وقف

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
بحث امروز ما درباره ی اهمیت وقف، حسینیه ها، مساجد، تكایا، درمانگاه ها، حوزه های علمیه، بسیاری از بقعه ها، كتابخانه ها و. . . وقف گره خوردن با تاریخ است. یعنی گذشتگان وقف می كنند برای آیندگان، آیندگان بهره می گیرند، درود می فرستند بر گذشتگان. یعنی چیزی كه وقف كردی حرام نمی شود. فرق است بین خانه ای كه من به بچه ام می دهم و وقف می كنم بچه ام می گوید: خدا پدر بابا را بیامرزد این خانه را برای ما گذاشت. ولی یك قطعه زمین را مردم می گویند: خدا پدر آنها را بیامرزد.
بنده سی سال است در تلویزیون هستم. یك طلبه هستم. هرچه مردم از حدیث ها و آیه های من استفاده كردند، هفتاد درصدش به خاطر وقف است. چون هفتاد درصد از بدن انسان آب است. بنده هم بچه ی كاشان هستم. آب آب انبارهای كاشان را خوردم. آب انبارهای كاشان هم همه وقف است.
1- وقف مدرسه، مسجد و بیمارستان
امام (ره) و بركاتی كه داشت، كه میلیونها آدم را راه انداخت، امام طلبه ی مدرسه ی اراك بوده است. طلبه ی مدرسه ی قم بوده است. مدارس قم وقفی است. یعنی هر كار خیری، مطهری ها، بروجردی ها، مراجع، چقدر دانشگاه ها وقفی است. چقدر بیمارستان ها وقفی است. چقدر زایشگاه ها وقفی است. كسی اگر وقف كند در تاریخ شریك می شود و در همه بركاتش شریك است. وقف یعنی من دیگران را دوست دارم. وقف وسیله ی فقر زدایی است. بالاخره وقف یعنی تداوم خودت. انسان وقتی مرد ولی از اموالش استفاده می شود انگار بود. بنده می خواهم باشم كه چه كنم؟ به زن و بچه ام خرجی بدهم. آن كسی هم كه وقف می كند به جامعه خرجی می دهد. یعنی آدمی كه وقف می كند، نمی میرد. چه می گوید:
سعدیا مرد نكونام نمیرد هرگز
مرده آن است كه نامش به نكویی نبرند
قرآن هم می گوید: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» (مریم/96)كسانی كه عمل صالح انجام می دهند، «سَیَجْعَلُ» ، نمی گوید: «جَعَلَ» ، «سَیَجْعَلُ» یعنی در آینده مهرش در دلها می نشیند.
شما نگاه كنید شاه عباس، همه چیزش پرید. كلاهش، تختش، تاجش، خانم هایش، حرمسرایش، قالی هایش، پرده ها، فقط آن كاروانسرایی كه در راه كربلا است، فقط از شاه عباس كاروانسرایش مانده است.
وقف وسیله ی نشر فرهنگ است. همین امسال محرم و ماه رمضان، هزاران جلسه ی سخنرانی تبلیغ دین كه یا روی فرش نشستی، یا از دیگ مسی وقفی غذا خوردی. یا منبر وقفی، یا مسجد وقفی، یا حسینیه وقفی، یا از درآمد اوقاف پول دادند به آن واعظ و مداح كه قرآن و حدیث را تبلیغ كند.
وقف مبارزه با تكاثر است. «أَلْهَئكُمُ التَّكاَثُر، حَتیَ زُرْتمُ ُ الْمَقَابِر» (تكاثر/1و 2)در قرآن یك كلمه است، یك واژه است، یك قالبش بد است، یك قالبش خوب است. تكاثر و كوثر همه از «كَثُرَ» كثرت است، زیادی. كوثر خیر است، «إِنَّا أَعْطَیْناكَ الْكَوْثَرَ» (كوثر/1) «تكاثر» شر است. «أَلْهَئكُمُ التَّكاَثُر» تكاثر بد است. كوثر خوب است.
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 2
مبارزه با حرص است. من اینها را بنویسم به عنوان یك تابلو، چقدر خوب است كه اداره ی اوقاف این كلماتی كه من می نویسم را تابلو كند، پوستر كند، و در همه جا بنویسد كه این با بركت هم باشد.
2- آثار وقف در زندگی فردی و اجتماعی
سیمای وقف:
1- وقف مبارزه با حرص است.
2- وقف مبارزه با تكاثر است.
3- وقف وسیله ی محبوبیت است.
4- وقف، استمرار حیات طیبه است.
آدمی كه خودش نیست ولی از موقوفاتش استفاده می كنند، انگار خودش هست. من نیستم ولی آن زمینی كه وقف كردم، مردم از آن زمین استفاده می كنند. انگار هست. اینها كه زنده هستند، مردم از آنها استفاده می كنند. آن هم كه وقف می كند ولو خودش نیست ولی مردم از مالش استفاده می كنند. استمرار حیات طیبه است.
5- وقف وسیله ی نشر فرهنگ است.
6- وقف باقیات الصالحات است.
7- وقف نوع دوستی است. یعنی من دیگران را هم دوست دارم. آنطور نیست كه هرچه دارم خودم بخورم و دهانم را پاك كنم.
8- وقف حلال مشكلات است. چقدر مشكلات را. . . بچه می خواهد كتاب بخواند، پدرش پول ندارد. می گوید: برو كتابخانه. عروسی می خواهد بگیرد، پول ندارد تالار بگیرد. می گوید: برو تالاری كه وقف شده است. برو از سالن موقوفات استفاده كن. می خواهد افطاری بدهد، جا تنگ است، می گوید: برو در حسینیه، سفره ات را در حسینیه بیانداز.
9- وقف نشانه ی ایمان به معاد است.
10- وقف تعاون است.
11- وقف شركت در اعمال دیگران است. من كه می روم در كتابخانه مطالعه می كنم از كتاب وقفی، بعد می آیم آن حرف هایی كه یاد گرفتم می گویم، هرچه مردم یاد گرفتند، ضمن اینكه خود من ثواب دارم، آن كسی هم كه این كتاب وقفی را در اختیار من گذاشت، در كار من شریك است.
12- وقف فانی را باقی كردن است. وقف آن چیزی را كه فانی است، از بین می رود، مُهر بقا رویش می زنند.
13- وقف من، ما شدن است. آدمی كه مال برای خودش است می شود من، وقتی وقف كرد، من می شود ما. وقف من ها را ما می كند. فانی را باقی می كند. ادنی را اعلی می كند. «أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذی هُوَ أَدْنی بِالَّذی هُوَ خَیْر» (بقره/61)یعنی چیز كم را زیاد می كند. چون مُهر خدا به آن می خورد.
14- وقف نشانه ی علاقه ی گذشتگان به آیندگان.
خوب، كسانی كه وقف نمی كنند. . . خیلی ما آدم در مملكت داریم، بیشتر عمرش را كرده است. مثلاً بالای 65، 70 سالش است. دخترهایش به لطف خدا عروس شدند. سر زندگی هستند. پسرهایش به لطف خدا داماد شدند. خوب شما كه شش تا بچه
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 3
داری، شش تا سر زندگی رفتند. حالا فكر كن، هفت تا داشتی چه كار می كردی؟ شما سه تا بچه داری، اگر چهار تا داشتی چه كار می كردی؟ هركسی احساس كند خدا یك اولاد بیشتر به او داده بود. چطور برای آن اولاد یك جهازیه تهیه می كرد. یك خانه تهیه می كرد. یك چیزی وقف كنیم. جمع شویم با هم یك چیزی وقف كنیم. صلواتی بفرستید. . . (صلوات حضار)
بنده با هیچ احدی شریك نیستم. در هیچ طرح اقتصادی شریك نبودم و نیستم و نخواهم شد. ولی یادداشت هایی دارم به عنوان یك طلبه مطالعاتی دارم. آمدیم حدوداً بیست میلیون خرج كردیم چند سال، تمام یادداشت های چند ساله ام را تایپ كردند. اعراب گذاری كردیم، سند سازی كردیم. نمایه گذاری كردیم. در یك سی دی، دو هزار سخنرانی تلویزیونی در یك سی دی. این سی دی حدوداً صد هزار تا تا به حال تكثیر شده است، صد هزار تا خانه است. بنده خدا می خواهد راجع به لباس صحبت كند. می آورد حرف لباس، قرآن و لباس، حدیث و لباس، رنگ لباس، جنس لباس، لباس احرام، لباس دزدی، لباس طفل، لباس عروس، لباس دادن به بی لباس ها، «لِباسُ التَّقْوی» (اعراف/26)، «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ» (بقره/187)همسر برای همسر لباس است. آنچه راجع به لباس است در این سی دی است. یك بحث كامل، دو هزار سخنرانی در صد هزار خانه می رود، با پول یك ماشین. ده میلیون، بیست میلیون، پول دو تا ماشین، حالا بنده می توانم یادداشت هایم را بدهم. من نمی دانم این شعرایی كه شعرهایشان را به كسی نمی دهند، كسی كه یادداشتش را به كسی نمی دهد چه فكری می كند؟ بخل چرا؟ هركس هرچه دارد می تواند وقف كند. ما هنوز تصمیم نگرفتیم ببینیم چه كاری از ما می آید و ما خیلی كارهای قشنگی می توانیم بكنیم.
3- خاطره ای از پدر مرحوم كوثری
آقای كوثری برای امام روضه می خواند. مهمانش شدم. گفت: اتاق بغل پدرم است بروید ببینید. خود آقای كوثری پیر بود. می گفت: پدرم هست بروید ببینید. رفتیم دیدیم یك پیرمردی است، حدود 90 سال. به قدری لاغر نمی توانست از جا بلند شود. نشسته زندگی می كرد. گفتم: آقای كوثری احوالت چطور است؟ گفت: من هم به درد جنگ می خورم. پیرمرد نود ساله، ایام جنگ بود خانه اش رفتیم. گفتم: شما برای رزمنده ها دعا كنید. گفت: دیگر كاری از من نمی آید؟ هرچه نگاه كردم دیدم نه، این عدس هم نمی تواند پاك كند. گفتم: نه هیچ كاری از شما برنمی آید. گفت: فكرهایت را بكن. آدم نود ساله! گفت: من شب ها خوابم نمی برد. رادیو بغداد را گوش می دهم، با قلم و كاغذ، این ایرانی هایی كه اسیر عراقی ها شدند دو بعد از نصف شب در رادیو عراق می آیند، مثلاً می گوید: من محسن قرائتی هستم، در كربلای پنج، عملیات كربلای پنج اسیر شدم. هركس صدای من را می شنود خبر سلامتی من را به پدرم بدهد. شهرستان كاشان، این شماره تلفن. . . می گفت: هرچه می گوید تند تند می نویسم. فردا به پدر و مادرش زنگ می زنم كه من كوثری هستم، پدر همان آقایی كه برای امام روضه می خواند. پسر شما دیشب دو بعد از نصف شب در رادیو بغداد صحبت كرد. می گفت: خدا می داند چه هیجانی راه می اندازند. پیرمرد نود ساله كه نمی تواند از سر جایش بلند شود و نصف شب خوابش نمی برد، باز از همان بی خوابی نصف شب به نفع اسلام استفاده می كند. ما نمی شود روی خودمان مهندسی كنیم، كه چه كاری از ما می آید؟ نمی شود حساب كنیم.
مشهد یك جوان هیپی بود، زلف های زیادی داشت. پدرش دوست نداشت، گفت: برو سرت را ماشین كن. هرچه نصیحت می كرد، فایده نكرد. گفت: اگر سرت را اصلاح كنی یك ماشین برایت می خرم. گفت: من زلف هایم را بیشتر از ماشین دوست دارم. گفت: خدا مرگت بدهد. گفت: با همین زلف ها در گور می روم. با همین زلف ها در گور می روم. پدر دید دیگر خسته شد
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 4
او را رها كرد. پدرش گفت: یك روز آمدم دیدم پسرم سرش را ماشین كرده است. گفتیم: لابد رفیق هایش به او گفتند: احمق برو سرت را اصلاح كن، یك ماشین بگیر. مو دوباره درمی آید! تو یك ماشین را به خاطر یك سیر مو. . . رفیق هایش كُكش كردند. گفتم: خوب آن روز گفتم: اصلاح كن. گوش ندادی، حالا چطور شد؟ گفت: من به خاطر ماشین اصلاح نكردم. امام از پاریس دستور داده شیر نفت را ببندید، تا كمر اقتصادی شاه بشكند. سربازها از سربازخانه فرار كنند، تا كمر نظامی شاه بشكند. لشگر هفتاد و هفت مشهد سربازها فرار كردند، سربازها چون سرشان را تراشیده بودند، در خیابان شناخته می شدند، پلیس اینها را می گرفت. حكومت دست شاه بود. ما هیپی های مشهد تصمیم گرفتیم سرمان را ماشین كنیم در خیابان ها راه برویم كه آنها با ما قاطی شوند، آنها گیر نكنند. بنده هیپی هستم، اما با موی سرم به انقلاب خدمت می كنم. ببینید انرژی هسته ای كه در طبیعت نیست، در هر كله ای یك انرژی هسته ای است. در هر كله ای منتهی ننشستیم ناخنك بزنیم، یعنی واقعاً كاری بیش از این از من نمی آید؟ چرا، چرا. . .
ماه رمضان طلبه های مختلف كشورهای مختلف را دعوت كردم، آنها را پای تخته سیاه می كردیم، روش كلاسداری، از كشورهای مختلف دنیا، كلاسداری را تمرین می كردیم. یعنی بنده زبان كاشانی دارم، ولی می توانم كلاسداری ام را به این طلبه القا كنم، طلبه ی تركی و اندونزی و این طرف و آن طرف بتواند برای جوان های آنجا كلاسداری كند. ننشسته ایم، آدم هایی كه پول دارند می توانند از پولشان استفاده كنند، فكر باید بكنند. البته توفیق الهی هم باید كمك كند.
بعضی ها كه وقف نمی كنند، قرآن می گوید: «یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ» (همزه/3)تو فكر می كنی مالت به تو ابدیت می دهد؟ «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُم» (آل عمران/180)آنهایی كه پولدار هستند و وقف نمی كنند، فكر نكنند خیر است. «بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُم» (آل عمران/180)شر است. «سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا» (آل عمران/180)قرآن می گوید. حدیث نیست. قرآن می گوید: كسانی كه مال دارند و كمك نمی كنند مالشان طوق می شود و قیامت به گردنشان می افتد.
4- آثار وقف، پس از مرگ واقف
مسأله ی وقف خیلی ارزش دارد. روایت داریم كه انسان كه می میرد سه چیز بعدش می ماند. یكی صدقه ی جاریه، یكی سنتی كه به آن عمل شود. یكی اولاد صالحی كه در حقش دعا كند، اینها جز باقیات الصالحات است. كسانی كه می گویند: وقف نكن، چون گاهی آدم می خواهد وقف كند، دور و اطراف می گویند: وقف نكن. پیری داری، كوری داری، نمی دانی آینده چه می شود. الآن وقف می كنی ممكن است فردا. . . مثل بعضی از مغازه دارها می گویند: پول خرد داری؟ می گوید: نه! بچه اش می گوید: آقاجان تو كه داری، چرا به این گفتی نه؟ خفه شو! من خودم یك ساعت دیگر می خواهم. یعنی می گوید: حالا نمی دهم برای اینكه ممكن است بعداً. . . شما امروز بده فردا خدا بزرگ است. پس توكل چیست؟ پس توكل چیست؟
یك جوانی پیش من آمد، گفت: آقای قرائتی می خواهم داماد شوم. یك دختری برای ما معرفی كن كه صد در صد خوب باشد. گفتم: پس خدا را از خدایی بیاندازید. چون اگر صد در صد خوب باشد، جای دیگری برای توكل نیست. مثل دو دو تا، چهار تا. چه خدا باشد، چه خدا نباشد. توكل معنایش این است كه یك سری از چیزها را ما نمی دانیم. ما باید مشورت كنیم تحقیق كنیم. اما آینده چه می شود، ممكن است همه ی دقت هایت را بكنی، باز هم ببینی همسر تو آن كسی كه می خواستی نیست. باید توكل كرد. كسانی كه می خواهند صد در صد مطمئن باشند، یعنی خدا بی خدا! اینكه نمی شود. بنابراین می گوید: وقف نكن. پیری
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 5
داری، كوری داری. اینها مشكل توكل دارند. گاهی انسان نان هم روی دستش است، و گرسنگی می خورد. اینطور نیست كه شما اگر داشته باشی، وضعت خوب باشد. ممكن است نان روی دستت هم باشد باز هم گرسنگی بخوری.
5- گرسنه خوابیدن با داشتن چهل نان!
من یك قصه دارم برای خودم بگویم. خدا همه ی اموات را رحمت كند. پدر من، من را فرستاد طلبه شوم. خوب پنجاه سال پیش كه من طلبه شدم، من 15 سالگی طلبه شدم، الآن 65 سالم است. 50 سال پیش آخوندی خیلی شغل عرض كنم به حضور جنابعالی كه ضعیفی بود. هنوز هم ضعیف است. جز عده ای كه مسئول هستند و حالا یا قاضی هستند، یا واعظ هستند، یا نویسنده هستند، بالاترین حقوق طلبه های قم دویست، سیصد تومان بیشتر نیست. باسواد ترین طلبه های قم كه دو سه برابر خیلی ها درس خوانده باشد، حقوقش دویست، سیصد تومان بیشتر نیست. بله حالا یك عده وكیل می شوند، وزیر می شوند، واعظ می شوند، نویسنده می شوند، آنها دیگر نجات پیدا می كنند. ولی بدنه ی طلبه ها زندگی شان روی شمعك است. پدر من كه من را فرستاد طلبه شوم، خیلی از مردم او را ترساندند. كه این طلبه شد گرسنگی، بدبختی، تو بازاری هستی چرا پسرت را آخوند كردی؟
و حتی یادم هست یك پیرمرد تاجر در مغازه آمد، این را بچه بودم و این را دیدم. گفت: حاجی! به پدرم گفت: اشتباه كردی پسرت را آخوند كردی. پس اشتباه دوم را نكنی. گفت: اشتباه دوم چیست؟ گفت: اگر خواستی زنش بدهی حتماً زن سیدش بده. كه مردم بگویند: زنش سید است، به خاطر سیدی زنش به او خمس بدهند. آنوقت این سر سفره ی خانمش بنشیند و زندگی كند كه من آنروز خیلی اذیت شدم. خیلی در دوران نوجوانی گفتم: خدایا یعنی آخوند باید اینطور گرسنگی بخورد، كه اگر خواست زن بگیرد، زن سید. . . زن سید ارزش است ولی نه به خاطر اینكه مثلاً به اسم زن من، خمس به زن من بدهند، آنوقت من سر سفره ی زنم. . .
از بس ترسانده بودند، ایشان ما كه طلبه ی نجف بودیم، امام تركیه بود، من آن زمان طلبه ی نجف بودم. پدر ما یك پولی فرستاد گفت: برو مكه كه من خاطرم جمع باشد. تو دیگر فقیر نمی شوی. چون حج آدم را از فقر بیمه می كند. چون با ماشین می خواستیم برویم یك چهل تا نان گرفتیم، حدود یك ماه در سفر بودیم. كاروان كه نداشتیم. روی پای خودمان بودیم. نان را خشك می كردیم در كیسه ی شكری كه رفت و برگشت نان خشك داشته باشیم. آنجا گفتم: چهل تا نان برای مكه می خواهم. گفت: آخر شب بیا بگیر. رفتیم چهل تا نان را روی دست ما گذاشت. بعد گفتم: یكی را هم بده امشب بخورم. گفتم: یكی بده امشب بخورم ندارد. خوب چهل تا نان است یكی را بخور. مثل كسی كه یك كامیون انگور دارد، بگوید: آقا یك نیم كلیو هم بده خودم بخورم. از همان چهل. . . اصلاً دیدم سؤالم سؤال غلطی است. گفتم: آقا ببخشید. من چهل تا نان دستم است یكی را می خورم. یكی برای امشب، این فكر فكر غلطی است. آدمی كه چهل تا نان دستش است كه گرسنگی نمی خورد. آمدیم مدرسه بنا است خشك شود، اتاقم كوچك بود، اتاق بغلی نان ها را پهن كردیم، اتاق خودمان رفتیم. خواستیم غذا بخوریم، رفتیم این نان را برداریم دیدیم این اتاق بغلی در را بسته و رفته است. سفره ی خودمان نان نیست. دویدیم بیرون نان بگیریم، دیدیم در مدرسه را هم بستند. رفتیم برنج بپزیم، دیدیم روغن نداریم. رفتیم بخوابیم دیدیم گرسنه مان است.
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 6
شصت هفتاد تا اتاق بود، همه چراغ ها خاموش، سه تا اتاق روشن بود. رفتم گفتم: آقا نان در سفره ی شما نیست؟ سفره را باز كردند یك ته نان سیاه و ذراتی كه در سفره می ماند، در عمرم شصت و پنج سال است یك شب نان گدایی خوردم. و آن شبی بود كه چهل تا نان روی دست من بود. خدا می خواست بگوید: حواست را جمع كن. دیگر نگویی: كسی كه چهل تا نان روی دستش است گرسنگی نمی خورد. یوسف لب چاه خندید. گفتند: چرا می خندی؟ گفت: یك روز نگاه به برادرهایم كردم، گفتم: با بودن این برادرها كسی نمی تواند به من بگوید: بالای چشمت ابرو است. حالا می بینم به همان كه تكیه كردم، همان من را در چاه می اندازد. به هرچه تكیه كنی، همان. . . نمی شود در دنیا عاشق كسی شد. به دنیا دل ببندی همان تو را زجر می دهد. همان كه به تو می چسبد مثل چسب، وقتی می خواهی بكنی جیز و ویز می كنی. اینهایی كه وقف نمی كنند. . .
وقف یكی دیگر از بركاتش این است.
12- جلوگیری از بریز و بپاش وارثان است. آدم كه مال زیاد گذاشت، وارثان بخور بخور راه می اندازند. اسراف و تبذیر می كنند. اما اگر بخشی از مالش را وقف كرد، یك چیزی هم برای وارث ها بگذارد. دیگر اینقدر نیست كه به عیاشی بیافتند. وقف جلوگیری كردن از اسراف و تبذیر وارثان است. دیگر وارث خیلی پول نیست كه در آن شیرجه برود، جلوگیری از اسراف و این. . .
13- كسی كه از پول نگذرد در خط قارون است. كسی كه از پول بگذرد در خط خدیجه است. خدیجه مال كثیر داد، خداوند به كوثرش رساند. خدیجه پولدار بود. مال كثیر داد، مادر كوثر شد. مال كثیر بدهیم تا به كوثر برسیم. وقف از كثیر گذشتن و به كوثر رسیدن است. این هم یك. . . من دلم می خواهد این بحث امروز ما را اداره ی اوقاف یك پوستر كند. چون از خودم نیست. من حرف هایم ارزش ندارد. اینها چیزهایی است كه محصول سی چهل ساعت مطالعه بوده كه من دیشب فقط چهار ساعت نشستم اینها را تنظیم كردم. یك تابلویی از این دربیاوریم. مردم هم اگر بشنوند، مردم ما مردم خوبی هستند، منتهی ما غافل می شویم. این اهمیت وقف است.
6- وقف، انفاق خالصانه و دور از منّت
14- وقف، انفاق بی منت است. چطور؟ آدم وقتی زنده است پول به كسی می دهد، ممكن است منت بگذارد. من بودم كه تو را داماد كردم. جهازیه ات را من درست كردم. خانه ات را من به تو وام دادم. هی می گوید: من من. . . اما وقتی وقف می كنی می میری، دیگر طرف را كه استفاده می كند نمی بینی كه بر سرش منت بگذاری. بنابراین وقف انفاق بی منت است.
15- خوب، وقف انفاق خالصانه است. چون نیستیم. من نیستم. من همین فكر را برای خودم هم كردم. به رفقایم هم گفتم. آنچه من در تلویزیون می گویم معلوم نیست خدایی باشد. بله من از تلویزیون پول نمی گیرم. در این سی سال هم نگرفتم. اما شهرت كه گرفتم. بالاخره مردم به خاطر تلویزیون احترام می كنند، سلام علیك می كنند. بالاخره یا در تلویزیون پول است، پول هم نباشد، پز كه در آن است. اما اگر یادداشت مرا یك طلبه ی دیگر رفت خواند. آن نه پول دارد نه پز. آن برای قیامت می ماند. كارهایی كه خودمان می كنیم بو دارد. بوی ریا، سمعه، غرور، عجب، منت، كارهایی كه با دست خودت می كنی آفت پذیر است. اما وقف را می دهی و می روی. بنابراین انفاق هست و به اخلاص هم نزدیك است. یعنی انفاق بی آفات است.
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 7
16- وقف مضاربه بی ضرر با خداست. اینهایی كه مضاربه می كنند، پول می دهند ممكن است سرمایه شان از بین برود. همین الآن كه داشتم می آمدم در ماشین یك كسی زنگ زد كه فلانی پول گرفته برای تجارت ورشكست شد. وقف یعنی مضاربه با خدا. مضاربه با خدا شكست ندارد. چون «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری» (توبه/111)به بهشت می خرد.
7- نقش وقف در تعدیل ثروت
17- وقف گامی برای تعدیل ثروت است. یكی از راه های تعدیل ثروت همین وقف كردن است. اینها ارزش وقف است.
حالا اگر كسی وقف نكند چه می شود؟ اگر كسی وقف نكند مصداق این آیه است. «ما أَغْنی عَنِّی مالِیَهْ» (حاقه/28)آیه ی قرآن است. افرادی روز قیامت می گویند: خاك بر سر ما! پول داشتم، پولم به دردم نخورد. «ما أَغْنی عَنِّی مالِیَهْ» این فریاد افرادی است كه دارند و انفاق نمی كنند. «یا لَیْتَنی قَدَّمْتُ لِحَیاتی» (فجر/24)آیه ی قرآن است. كاش برای قیامت یك چیزی ذخیره كرده بودم. این ناله ی افرادی است كه انفاق نمی كنند. «رَبِّ ارْجِعُون» (مؤمنون/99)خدایا مرا به دنیا برگردان. عمل صالحی انجام دهم. این شعار كسانی است كه وقف نمی كنند.
من یك حرف های دیگر دارم كه می ترسم بگویند وقت تمام شد، نرسم اینها را نگویم. توجه! توجه! خواهش می كنم این را توجه كنید. حرف جدی می زنم. چون از خودم نیست.
8- تصرف در اموال وقفی با رعایت احكام شرعی
خرید و فروش وقف حرام است.
واگذاری اموال موقوفه حرام است.
بخشیدن اموال وقفی به كسی حرام است.
عمل كسی كه با آگاهی بدون اجازه ی متولی در زمین وقفی تصرف می كند، عملش باطل است. بدون اجازه ی متولی شرعی می آید در زمین وقف، حتی نماز می خواند، نمازش باطل است. روضه می خواند، روضه اش باطل است. با كمال تأسف ما در بحث زكات به این گناه ها گرفتار شدیم. آوردیم كه هركس هرچه زكات بدهد، همان مقدار را هم دولت رویش می گذارد خرج همان روستا می كند. بعضی به دروغ آمدند گفتند: این بیست میلیون زكات است. زكات نبود، الكی گفتند: زكات است. بیست میلیون هم از دولت گرفتند، چهل میلیون حسینیه ساختند. ببینید حسینیه براساس دروغ! در این حسینیه چه كسی منبر می رود؟ چه كسی می خواند، چه كسی آدم می شود؟ چه كسی اصلاح می شود؟ هیئت امنا حق ندارند در موقوفات تصرف كنند. درآمد موقوفات فقط برای متولی شرعی است. هیئت امنا مردم انتخاب كردند، شما هیئت امنا باشید. خیلی خوب هیئت امنا باشند. اما در اموال وقف، یا پول وقف را بگیرند، به اداره اوقاف نگویند. مثلاً بیست میلیون كرایه می گیرند، دو میلیونش را می دهند.
خوب جعل سند، می گوید: آقا سند دارد. سندش جعلی است. سند جعلی سبب مالكیت نمی شود. هركجا با نظارت متولی شرعی نباشد، غصبی است. حكم غصب دارد، دزدی است. اگر پول اوقاف آنگونه كه متولی خواسته خرج نشود، متولی شرعی حكم غصبی دارد. من اینها را هم با فتوای مقام معظم رهبری چك كردم، هم با فتوای بعضی از مراجع قم. غصبی است.
خیلی زشت است به آدم بگویند: دزد! چه چیزی دزدیدم؟ چند تا توجیه می كنند برای اینكه مال مردم را بخورند. 1- می گوید: سی سال است ما در این دكان هستیم. حالا سی سال است در این دكان هستی، باید سال به سال اجاره اش تمدید شود. سی
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 8
سال پیش شما ماهی فلان مبلغ كمی می دادید. اینكه من چون سی سال است، چهل سال است، پنجاه سال است، پدر در پدرم اینجا بوده است، پس كرایه كم بدهم نه! این مغازه چقدر كرایه اش است؟ حالا چون برای حضرت معصومه است باید بخوری؟ برای امام رضا، برای حضرت عبدالعظیم، شاهچراغ، فلان امامزاده است باید بخوری؟ آقا پدر در پدر من اینجا كار می كردند. پدر در پدرت آن زمان كرایه ی خودشان را باید بدهند. الآن این تاریخ كرایه ی اینجا چند است؟ چون سابقه ی ما زیاد است كرایه كم بدهیم. حرام! حرام! حرام!
كار فرهنگی می كنیم از ما كم بگویید. مثلاً می آید قم به متولی حضرت معصومه می گویند: آقا ما می خواهیم اینجا یك مدرسه ی علمیه بسازیم. كتابخانه، درمانگاه، خوب اگر می خواهی كار فرهنگی كنی باید پول حضرت معصومه را بخوری؟ معنای كار فرهنگی حتی حوزه، می خواهی مسجد بسازی، هركاری می خواهی بكنی، باید از امام رضا، از جیب امام رضا برداریم؟ به اسم اینكه می خواهی كار مذهبی بكنی، شما حق ندارید پول اوقاف را ندهید. آقا این زمین وقفی است. تبدیل كنیم به پاساژ، به مغازه، سودش بیشتر است. حق نداری! مالك گفته: می خواهم این زمین وقف باشد. خوب این زمین سی میلیون درآمده است، به چهار تا مغازه تبدیل كنی شصت میلیون می شود. مالكش چه؟ مالكش آدم بوده، انسان بوده، نیت كرده، می خواسته روی این زمین عزاداری شود. شما این زمین را می فروشی پاساژ می كنی. خوب نیت مالك از بین می رود. مردم باید اعتماد كنند. من بدانم یك چیزی وقف می كنم به نیت من عمل می شود. نگوییم: امروز وقف می كنیم فردا معلوم نیست چه كسی برد و خورد و جابه جا شد. درست است ممكن است سود بیشتری باشد، اما این سود بیشتر اعتماد مردم را سلب می كند. می گوید: آقا من می خواهم اینجا تفسیر خوانده شود. شما می گویی: نه امشب تفسیر تواشیح بگذاریم. بچه ها بیشتر جذب می شوند. بابا من اینجا را وقف تفسیر كردم. حالا شما اگر بگویی اینجا را پول تفسیر را می دهیم برای تواشیح یا برای سرود، بچه ها خوشمزه تر است، جمع می شوند، این دلیل نیست. دولت هم حق ندارد در زمین وقفی چاه بزند. لوله ی گاز، لوله ی آب، اگر دولت هم می خواهد خدمات رسانی كند، چاهی، آّی، گازی، آب می خواهد از زمین وقفی برسد، باید دولت پول اوقاف را بدهد. دزدی دولت با دزدی فرد فرق نمی كند. هم دولت می تواند دزدی كند، هم ملت می تواند دزدی كنند. دزدی حرام است، چه از شخص چه از نظام! بنده رییس گاز و آب و برق هستم می خواهم از اینجا لوله رد كنم برای گاز رسانی! خیلی خوب لوله رد كن، اما حق اوقاف را بده. . . نمی تواند بگوید: چون دولت هستم نمی دهم! چون برای مسجد و كتابخانه است نمی دهم. چون پدر در پدرم اینجا بوده نمی دهم. چون درآمدش بیشتر است تغییر می دهم. و عمل كسانی هم كه آگاهانه بدون پرداخت حق وقف به متولی تصرف كنند، اعمالشان هم باطل است.
حالا خدا می داند، خدا می داند چقدر بازاری ها و خیابانی ها، در این مغازه هایی نشستند كه كرایه اش خیلی سنگین است، نصف یك صدم، یك پنجم كرایه می دهند به هوای اینكه ما مثلاً كتاب مفاتیح می فروشیم. مفاتیح فروختن هم حرام است. صرف اینكه كتاب مفاتیح می فروشیم نمی توانید حق اوقاف را ندهید. به هیچ دلیلی حق اوقاف را كسی نمی تواند عوض كند. ما هیئت امنا هستیم، باش! كار فرهنگی می كنیم باش! می خواهیم نمی دانم جمعیت اضافه كنیم باش! اینها هیچ كدام دلیل نیست كه ما حق اوقاف را ندهیم. آنوقت اگر لقمه تان حرام شد، حدیث داریم مال حرام در نسل اثر می كند. نگذارید بچه هایتان بد عاقبت شوند.
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 9
لقمه ی حرام می دهید فكر نكنید زرنگ هستید. نه این لقمه ی حرام از حلقوم بچه ات درمی آید. هركس به حرام تكیه كند از حرام كمش می شود. یك جوانی كه در خیابان راه می رود، یك دختر خوشگل می بیند، می گوید: به چه خوشگل است! برویم یك خرده او را ببینیم. آن بیست دقیقه، نیم ساعتی كه از این دختر خوشگل كام گرفتی یك سال و نیم ازدواجت عقب می افتد. حدیث داریم كسی اگر از حرام خودش را تأمین كند، خدا از حلال برایش كم می گذارد. كه اگر نگاه نمی كردی می گفتی: خدایا من جوان هستم دختر خوشگل را دوست دارم. اما حرام است، نگاه نمی كنم. تو خودت درست كن. اگر چشمت را ببندی كارت باز می شود. چشم چرانی می كنی از حرام ازدواجت عقب می افتد. حدیث داریم رزق هركسی حلال اندازه گیری شده است. تمام آنهایی كه به حرام می پرند خدا از حلال كمش می گذارد، قیامت هم دارد.
خدایا به كسانی كه در طول تاریخ وقف كردند، جزای خیر مرحمت بفرما. كسانی كه از اوقاف حفاظت می كنند حفظ بفرما. كسانی كه مال اوقاف را می خورند و لبشان را پاك می كنند، خدایا اینها مسلمان هستند، حلال زاده هستند، ولی غافل هستند، آنها را از خواب غفلت بیدار كن.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است