درس هایی از اسارت خاندان امام حسین (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
چون بحث را بیننده ها پای تلویزیون بعد از عاشورا می بینند، ایامی كه خانواده ی امام حسین دوره ی اسارت را طی می كند، من از ماجرای اسارت 15 درس اینجا یادداشت كردم كه بگویم. اگر كسی آشپز خوبی باشد، از لیموترش هم لیمونات درست می كند. دور نمی اندازد بگوید: ترش است. آشپز خوب كسی است كه از هر شرایطی بتواند. . . امروزی ها می گویند: تهدیدها را به فرصت تبدیل كند. و هنرمند این كار زینب كبری بود. «اللَّهُ أَكْبَر» ! كه چقدر این زینب قهرمان است. حالا بحث امروز ما این است كه درسهایی كه از اسرای كربلا گرفته می شود.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» درسهایی از قرآن و اهل بیت (ع) موضوع: درسهایی از اسارت خاندان امام حسین (ع) .
نحوه ی اسیر گرفتن خیلی سخت بود. یك قصه بگویم.
1- سفارش پیامبر اسلام: دل اسیر را نسوزانید
در یكی از جنگ ها مسلمان ها پیروز شدند. مرد فاسدی را كشتند. این مرد یك خانمی داشت. مرد كه كشته شد، این خانمش را اسیر گرفتند. او را نزد پیغمبر بردند كه یا رسول الله! مردش كشته شد خانم هم اسیر است. منتهی آن كسی كه می خواست این خانم را بیاورد، صاف او را نزد پیغمبر نبرد. مسیر این خانم را كج كرد. از یك راهی او را برد كه بدن برادر یا شوهرش را ببیند جیغ بزند. یعنی دل این زن را بسوزاند. وقتی آمد به پیغمبر گفت: مردش را كشتیم و زنش را اسیر كردیم. این خانم را اسیر كردیم. ضمناً یك شیرین كاری كردم، چه كردی؟ راهش را گرداندم، بدن را دید جیغ زد. پیغمبر عصبانی شد! فرمود: ما جنگ می كنیم اما چرا دل زن اسیر را سوزاندی؟ ببینید زینب كبری را از یك مسیری آوردند كه بدن قطعه قطعه امام حسین را ببیند و بسوزد. پیغمبر فرمود: دل زن كافر را نسوزانید. و اینها دل نوه ی خودش را سوزاندند. خدایا آن به آن بر عذابشان، بر عذاب كسانی كه اهل بیت را سوزاندند، بیافزا.
و اما درسهای اسارت:
2- جایگاه نماز در قیام عاشورا
1- درس اول حتی از مستحبات صرف نظر نكرد. كه در جلسه ی قبل هم گفتم. این خیلی مهم است. خوب امام حسین قربانت بروم. تو در مقابل تیر هستی. دیگر حالا نمی خواهد اذان بگویی. نه! می گویند: علی اكبر اذان گفت. یعنی اذان هم گفته شد. اقامه هم گفته شد. جماعت، اول وقت، یعنی نه امام حسین از نمازش نگذشت. از مستحبات هم نگذشت. شما این را حساب كنید، یك كسی اینقدر عاشق خداست كه همه چیز را برای خدا می دهد، از آن طرف هم مثلاً خانم، دختر می گوید: من لاك زدم نمی توانم وضو بگیرم. حالا فعلاً نماز نمی خوانم. بعداً كه لاك هایم پاك شد نماز می خوانم. یك امشب شب عروسی است، حالا باشد بعد قضایش را می خوانم. یا الآن دارد اتوبوس می رود. بگذار برود زودتر به مقصد برسیم. بعد نمازمان را قضا می خوانیم. یعنی از اتوبوس پیاده نمی شود. وقت نماز هم هست، كنار مسجد هم هست، یعنی ده دقیقه حاضر نیست، با خدا حرف بزند. البته خدا هم انتقام می گیرد. در قرآن یكی از اسم های خدا «ذُو انْتِقامٍ» (آل عمران/4)است. انتقام می گیرد. یعنی در صف جماعت نمی آید، بعد می رود در صف تخم مرغ می ایستد. نمازش را می خواند. به جای اینكه دو تا دعا كند، حدیث داریم
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 2
بعد از نماز واجب، دعا مستجاب است. این به هوای اینكه وقتش تلف نشود می دود. پشت چراغ قرمز می ایستد. اینطور نیست كه اینهایی كه می دوند به دنیا برسند. خیلی ها می دوند یكجای دیگر گیر می كنند. منتهی نمی داند كه از كجا سیلی می خورد. نمی دانیم از كجا سیلی می خورد.
حفظ فقه؛ «اللَّهُ أَكْبَر» ! وقتی به اهل بیت صدقه دادند، فرمود: «إِنَّ الصَّدَقَه یَ عَلَیْنَا حَرَام» (بحارالانوار/ج /45ص 114)صدقه بر ما حرام است. ما سادات هستیم. صدقه بر سادات حرام است.
3- صلابت و قاطعیت در برابر دشمن
مسأله ی دیگر، گریه همراه با قدرت است. زینب كبری گریه كرد، امام حسین گریه كرد. اما گریه ضعف نبود. به دلیل اینكه به یزید گفت: «انی لاستصغرك» خیلی تو را كوچك می دانم. یعنی خیلی آدم پستی هستی. اینطور نبود كه آی ننه غریبم! آی ننه اسیرم! رحمم كنید! آی وای! بیداد! بیداد! نه، اشك می ریخت اما. . . یك لنگه كفش آن خبرنگار در صورت بوش زد. همه ی دنیا او را تحسین كردند. جانم به این جگر! لنگه كفشش را پرت كرد به صورت رییس جمهور آمریكا.
زینب كبری چند ساعت به صورت یزید لنگه كفش پرت كرد. سخنرانی نبود، نارنجك بود. این كلمه ی «انی لاستصغرك» را یكبار دیگر معنا كنم. «انی» به درستی كه من زینب، «لاستصغر» ، صغیر، صغیر یعنی كوچك. من خیلی تو را كوچك می دانم. تو آدم نیستی كه با تو حرف بزنم. خیلی پست هستی. می خواست دل زینب را بسوزاند گفت: وضع چطور است؟ گفت: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا» (بحارالانوار/ج /45ص 115)هرچه از خداست زیباست. فكر نكن اگر ما را كشتی، كشتن ها برای ما تلخ نیست. افتخار می كنیم به این شهادت ها.
من یكوقت یك مثلی زدم. این «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا» را توضیح دادم. اجازه بدهید این مثل را یكبار دیگر بزنم. ببینید بچه سر سفره فلفل را دور می اندازد، ترشی را دور می اندازد، اما حلوا را دوست دارد. اما مادر بچه وقتی سفره می چیند، به سفره كه نگاه می كند، از سفره لذت می برد. چه فنجان حلوا، چه فنجان ترشی. یعنی برای مادر بچه حلوا و ترشی زیباست. اما بچه حلوا را دوست دارد، ترشی را لب می زند، گریه می كند، دور می اندازد. بچه ها حلوا را دوست دارند، از فلفل و ترشی فرار می كنند. مادر بچه همه را یكجا می بیند. ما كه می بینی از خوشی ها خوشمان می آید، از تلخی ها جیغ می زنیم، «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا، وَ إِذَا مَسَّهُ الخَْیرُْ مَنُوعًا» (معارج/20 و21)قرآن می گوید: افرادی هستند شر كه به آنها برسد، «جَزُوعا» ، «جَزَع» جیغ می زند. خیر كه به او رسید، بخل می كند. به دیگران نمی دهد. این ما هستیم. اولیای خدا هرچه می بینند زیبایی می بینند.
علامه ی امینی صاحب الغدیر بیمار بود. از عراق به تهران، بیمارستان آمده بود. رفتم دستش را بوسیدم. جوان بودم. گفتم: شما كه یار باوفای امیرالمؤمنین هستید! شما چرا باید در بیمارستان باشید؟ گفت: علی علی آقا آقا آقا. . . ! اصلاً دیدم عاشق است. به هر حال تلخی ها هم نزد اولیای خدا شیرین است. خدای هستی لیموترش را هم شیرین آفریده است. یعنی به همان مقداری كه لیموی شیرین نزد خدا ارزش دارد، لیمو ترش هم نزد خدا همانطور ارزش دارد.
4- غم خواری و دلسوزی برای دیگران
غرق در غم است. ولی باز هم دیگران را از غم نجات می دهد. یكی از مشكلات ما این است كه وقتی به یك كسی مراجعه می كنیم، برو بابا خودم هم قرض دارم، چك من دارد برمی گردد. برو بابا، همین كه خودمان گرفتاریم، هركه به ما مراجعه كند، برو دنبال كارت. من خودم هم گرفتار هستم. اما اسرای كربلا به ما گفتند: ضمن اینكه غرق در غم هستید، دیگران را از غم
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 3
نجات بدهید. چطور؟ زینب كبری خودش داغ دیده است. نزد امام سجاد آمد و گفت: ای امام زین العابدین! غصه نخور. «وَ یَنْصِبُونَ لِهَذَا الْطَّفِّ عَلَماً لِقَبْرِ أَبِیكَ سَیِّدِ الشُّهَدَاءِ (ع) لَا یَدْرُسُ أَثَرُهُ وَ لَا یَعْفُو رَسْمُهُ عَلَی كُرُورِ اللَّیَالِی وَ الْأَیَّامِ» (بحارالانوار/ج /28ص 55)ای امام سجاد! غصه نخور اینها را شهید كردند. در این سرزمین پرچمی بالا خواهد رفت، كه تا آخر تاریخ محو شدنی نیست. غصه نخور. یعنی خود زینب كبری، «اُم المصائب» نمایشگاه همه ی غصه ها در عین حال دیگران را از غصه در می آورد. گاهی آدم خودش هم مقروض است، باید سعی كند قرض دیگران را كمك كند بدهد. نگوید: آقا خودم هم مقروض هستم. این ها را بنویسم. درسهایی را كه از كربلا می شود گرفت:
1- حتی از مستحبات نگذشتند. امام حسین نمازش را با جماعت، اول وقت، با اذان، با اقامه. زینب كبری نماز شبش را. . .
2- حتی در حال رنج، دیگران را از رنج. . . یعنی دلداری می دادند.
3- حتی در حال اشك، محكم سخن گفتند. گریه می كرد. مظلوم بود، گریه می كرد منتهی مظلوم با صلابت.
اسرا نشان دادند، زن می تواند مدیریت بحران داشته باشد. مدیریت بحران! هر زنی ضعیف نیست. هر مردی هم قوی نیست. یك زن توانست دوره ی اسارت را. . . ببینید امام حسین از صبح تا ظهر بود. زینب كبری چندین ماه و چندین سال بود. یعنی زن می تواند یك مدیریت بحران داشته باشد. یعنی در سخت ترین شرایط می تواند مدیریت كند.
بصیرت دهی، افشاگری، سركوبی ظالم، سخنرانی هایی كه زینب كبری در كوفه و شام كرد، ظالم كوبی، مظلوم یابی، افشاگری، كارهای مهمی بود. خیلی كارهای مهمی بود.
5- افشاگری امام سجاد (ع) در مسجد شام
در مسجد شام وقتی امام سجاد روی منبر آبروی یزید را برد، یزید دید الآن مسجد منفجر می شود، ممكن است بریزند سر یزید و در همان محراب او را بكشند. به مؤذن گفت: اذان بگو. تا مؤذن اذان گفت، امام سجاد تهدید را تبدیل به فرصت كرد. گفت: مؤذن بایست. این «اللَّهُ أَكْبَر» است من هم شهادت می دهم. بعد گفت: «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ» (صلوات حضار) این محمد جدّ من است یا جدّ تو؟ ! یعنی با هر اهرمی خواستند امام سجاد را ساكت كنند، نشد. اینها دینامیت بودند. قرآن می گوید: من دینامیت هستم. یعنی مواد منفجره هستم.
«لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَل» (حشر/21)اگر قرآن بر كوه نازل شود، كوه تكه تكه می شود یعنی چه؟ یعنی من دینامیت هستم. از عایشه می پرسند: پیغمبر چطور بود؟ می گوید: پیغمبر قرآن بود. مؤمن باید هرجا باشد پیدا باشد مؤمن است. نباید وا برود. ما سه رقم آدم داریم:
آدم هایی كه در جامعه فاسد آب می شوند. یعنی مثل هوا شل هستند. مثل آب شل هستند. آب و هوا چون شل است، در هر ظرفی شكل همان ظرف درمی آید.
آدم هایی هستند در جامعه هضم نمی شوند. مثل اصحاب كهف، رفتند در غار زندگی كردند ولی نگذاشتند فكرشان از بین برود. آدم هایی هستند حتی جامعه را عوض می كنند. مثل ابراهیم. «فَتًی یَذْكُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهیمُ» (انبیاء/60)پس سه رقم جوان داریم. جوانی كه در جامعه هضم می شود. جوانی كه در جامعه ی فاسد هضم نمی شود. كسانی كه اصلاً جامعه را عوض می كنند. ما باید خودمان را نشان بدهیم. از كدام دسته هستیم.
خیلی از آداب و رسوم ها را باید عوض كنیم.
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 4
این یك مدیریتی است ببینید. خط اسلام این بود. پیغمبر دهم هجری از دنیا رفت. راه كج شد. تا شصتم هجری كه یزید روی كار آمد. 50 سال انحراف. امام حسین می خواهد این انحراف را برگرداند در جاده ی صحیح. می خواهد 50 سال انحراف را عوض كند. باید ببیند چطوری؟ این فرمول دارد. از نظر علمی، روانشناسی اش، جامعه شناسی اش، تبلیغاتش، مدیریتش فرمول دارد. كسی خواسته باشد یك رژیمی را عوض كند به همین خاطر امام حسین با خودش خبرنگار به كربلا برد. كه این وقایع همه ثبت شود. یك خبرنگار مرد برد، امام زین العابدین. یك خبرنگاز زن برد. . . هرچه ضبط صوت داشت برد. بچه های كوچولو ضبط صوت بودند. آمدند با چشم هایشان فیلم برداری كردند، حرف ها را شنیدند، هر بچه ای هرجا می گفتند: تو هم كربلا بودی. می گفت: بله بودم. آنوقت تاریخ می گفت. آنروز كه صدا و سیما نبود. قدم به قدم، بچه و بزرگ، زن و مرد از حماسه ی كربلا استفاده كردند. تغییر یك رژیم بنی امیه و انحراف 50 ساله را دنبال كردن این مهم است.
6- اسارت، ادامه دهنده ی راه شهادت
اسرا به ما گفتند، یكی از درس ها این است كه جنگ همیشه با شمشیر نیست. گاهی آدم با بیانش، گاهی با قلمش، گاهی با تدبیرش، گاهی با صبرش، گاهی با هجرتش، گاهی با تلاوت قرآن، امام حسین، سر امام حسین كه روی نی قرآن می خواند می دانی چقدر چیزها را خنثی می كرد. اِ. . . به ما گفتند: كه اینها مسلمان نیستند. به ما گفتند: اینها نمی دانم از دین برگشتند. این دارد قرآن می خواند. وقتی به زینب كبری صدقه می دهند، می گوید: صدقه بر من حرام است. یعنی چه؟ یعنی ما نسل پیغمبر هستیم. به شما چه گفتند؟ گفتند: ما چه كسی هستیم؟ یعنی هر كلمه اش یك برنامه را خنثی می كرد. اصلاً همه ی كارهایشان نارنجك بود. قرآن خواندن امام حسین افشاگری بود. صدقه را برمی گرداند می گفت: من سید هستم. سید هستی؟ حتی در خرابه ی شام كه اینها را جا دادند، مردم تماشا می آمدند، اینها برای تماشاچی ها سخنرانی می كردند. یعنی همان تهدیدها را تبدیل به فرصت می كردند.
اینها را در خانه ی یزید بردند. زینب كبری نزد خانم یزید رفت. طوری حرف زد كه خانم یزید منقلب شد. امام سجاد سمت مردها بود. با پسر یزید طوری حرف زد كه یك روز یزید خانه آمد دید زنش به او فحش می دهد. بچه اش هم به او فحش می دهد. یعنی انقلاب از داخل خانه ی یزید شروع شد. این را می گویند. . . حزب اللهی این است. در هر شرایطی از سخت ترین شرایط به نفع اسلام استفاده كرد. ما گاهی وقت ها یك متلكی می شنویم، والله فایده ندارد. ما رفتیم اقدام كردیم یك متلك شنیدیم. من دیگر حالش را ندارم. ما گفتیم گوش ندادند. خیلی از ما مثل مقّوا هستیم. با دو تا قطره باران شل می شویم. اینها چُدن بودند. البته به اینها توهین نباشد. من نمی دانم مقاومت را چه بگویم. خیلی از ما یكبار حرف بزنیم، گوش ندهند، بچه مان را رها می كنیم. می گوییم: آقا این بچه ی شما دارد نااهل می شود. می گوید: والله من به او گفتم گوش نداد. دیگر من او را رها كردم.
7- پایداری در دعوت به حق و امر به معروف
قرآن می گوید: اگر به بچه ات حرف زدی گوش نداد باید ولش كنی؟ «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاه یِ وَ اصْطَبِر» (طه/132)یعنی با بچه ات حرف می زنی باید مقاومت كنی. نباید بگویی: گفتم گوش نداد، دیگر ولش كردم. به دخترم گفتم: با این حجاب بیرون نرو. گوش نداد. من هم او را رها كردم. اِ. . . گفتم: با فلانی رابطه نداشته باش، دیدم گوش نمی دهد، او را رها كردم. همین! شما یك شیشه ی آب لیمو را اگر دیدی درش باز نمی شود دور می اندازی؟ آنقدر دست به دست می گردانی تا بالاخره یكی در این را باز
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 5
كند. ممكن است گوش به حرف شما ندهد. گوش به حرف دبیرش بدهد. گوش به حرف استاد دانشگاهش بدهد. گوش به حرف یكی دیگر بدهد. برو بگو: آقاجان من یك دختر دارم. حرف من در او اثر نمی كند. منتهی این دختر من چون به شما علاقه دارد، به یك استاد دانشگاهی به یك دبیر دانشمندی، دلسوزی، به عمویی، دایی، ممكن است حرف شما اثر نكند.
امام (ره) در امر به معروف و نهی از منكر می فرماید كه: اگر دیدی حرفت اثر نمی كند ولی به دیگری بگویی، حرف او اثر می كند، واجب است به دیگری بگویی كه او. . . مثل اینكه لب چاه بروی. بگویی: والله دست من به آب نمی رسد. آب ته چاه است. خوب حالا كه دستم به آب نمی رسد. نمی خواهد وضو نمی گیرم. «اللَّهُ أَكْبَر» ! یك تیّمم. بابا دستت به آب نمی رسد طناب هم نبود. سطل هم نبود. یعنی روی كره ی زمین هیچ كس نبود كه حرف این در بچه ی شما اثر بگذارد؟ كتكش زدم اثر نكرد. خوب محبت چه؟ ممكن است با كتك بدتر شود. با محبت در راه بیاید. ممكن است یك نفری بگویی اثر نكند. اصلاً ممكن است در شهر اثر نكند.
ما یك جمعی بودند. حالا اسم نبرم چه كسانی بودند و كجا بودند. به ما گفتند: اینها گوش به حرف نمی دهند. ما می رویم موعظه شان هم می كنیم. . . گفتم: آقاجان حاضری برای هدایت اینها خرج كنی؟ گفت: بله! گفتم: یك پرواز بگیر، همه ی اینها را مشهد در یك هتل مهمان كن. بنده هم با اینها می روم، این دو سه روزه كه با اینها هستم با اینها كار می كنم. این یك راهش است. بنشیند او را نصیحت كنم ممكن است گوش ندهد. چون او خودش را دانشمند می دانست. یعنی جمعی از فرهیختگان بودند. اینطور نبود كه حالا تسلیم هم نمی شدند. گاهی وقت ها افرادی با مهمانی، با زبان دیگری، با مقاله، با خواهش.
عرض كردم اگر تبر شكن، اگر تبر دار، چوب شكن، تبر را زد دید چوب نمی شكند، تبرش را دور می اندازد. هرگز! چوب را دور می اندازد؟ هرگز! آنقدر می زند تا بشكند. نباید بگوید: دوبار تبر زدم نشكست. اصلاً مؤمن نشكن است. عرب ها به زمین سفت می گویند: «ارض عزاز» این ارض عزیز است. یعنی هرچه بیل می زنی فرو نمی رود. هرچه كلنگ می زنی فرو نمی رود. مؤمن عزیز است. دستی كه چرب است آب می ریزی چربی دست را پس می زند. می گویند: دست عزیز است. یعنی آب را پس می زند.
اینها امام حسین را كشتند بلكه اینها شكست بخورند. اما اینها به قدری از درون قوی بودند، كه تمام تهدیدها كشتن ها، اسارت ها را هی پس زدند بعد رابطه اینها با خدا. . . خیلی عجیب است.
8- شكر خدا در همه حال و به بهترین شكل
یكی از این بچه های اسیر، از او پرسیدند وضع چطور است؟ گفت: «الْحَمْدُ لِلَّه» . . . ما می گوییم: «الْحَمْدُ لِلَّه» ! حالتان چطور است؟ «الْحَمْدُ لِلَّه» ! حالتان چطور است؟ «الْحَمْدُ لِلَّه» ! این بچه ی داغ دیده ی كربلا دیده ی اسیر، شكنجه شده گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَدَدَ الرَّمْلِ وَ الْحَصَی» (بحارالانوار/ج /45ص 110) «الرَّمْلِ» یعنی شن. به عدد دانه های شن خدا را شكر. نه صد هزار مرتبه شكر. پیرمردها و پدربزرگ های ما می گویند: ای خدا صد هزار بار شكر. فكر می كند خیلی شكر كرد. صد هزار تا یعنی یك مشت ریگ! خدایا صد هزار تومان یعنی لاستیك یك موتور. خدایا به اندازه ی لاستیك یك موتور شكر. به اندازه ی یك مشت شن شكر. آخر شكر بزرگ های ما چقدر كم است. آنوقت این بچه ی كوچولو می گوید: خدا را شكر به عدد دانه های شن. شما شكر می كنید نگویید صد هزار بار! صد هزار بار زشت است. اینطوری شكر كنید. به عدد هر سلول، به عدد هر اتم، به عدد هر برگ درخت، دانه ی شن، قطره ی باران، قطره ی برف، هر نفس، هر مو، خدایا به عدد آنچه بر آن علم داری شكر! نه صد هزار مرتبه شكر.
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 6
زشت است. یك كسی آمد گفت: صد هزار مرتبه شكر، ما هم می گوییم: صد هزار مرتبه شكر. یك اصطلاحاتی را آوردند، و این اصطلاحات همینطور نزد ما مانده است. متأسفانه در حوزه ی علمیه هم همینطور است. در حوزه ی علمیه قم یك كسی آمد گفت: «ضَربَ زیدٌ عمرواً» گفت: زید عمرو را زد. حالا بیخود كرد این را گفت. حالا شما بگو: «رحم الله عبداً»
اسارت به ما می گوید كه: حتی در سخت ترین حالات در كام ظالم زهر بریز. با اینكه یزید ظالم است، زینب مظلوم، گفت: «یابن الطلقا» ای كسی كه پدرت اسیر پدرم بوده، آزاد شده است. می دانی چه كردید؟ «أَ تَدْرُونَ أَیَّ كَبِدٍ لِمُحَمَّدٍ فَرَیْتُم» می دانید چه جگرگوشه ای را دریدید؟ «وَ أَیَّ دَمٍ لَهُ سَفَكْتُم» می دانید چه پیمانی را قیچی كردید؟ «وَ أَیَّ كَرِیمَه یٍ لَهُ أَبْرَزْتُم» (بحارالانوار/ج /45ص 162)می دانید چه كرامت هایی را، چه قداست هایی را شكستید؟ آنوقت از نظر ادبیات، شما عرب نیستید. ریتم عبارت را ببینید. «أَیَّ كَبِدٍ لِمُحَمَّدٍ فَرَیْتُم» ، «أَیَّ عَهْدٍ نَكَثْتُم» ، «وَ أَیَّ كَرِیمَه یٍ لَهُ أَبْرَزْتُم» ، «وَ أَیَّ دَمٍ لَهُ سَفَكْتُم» ، «فَرَیْتُم» ، «نَكَثْتُم» ، «أَبْرَزْتُم» ، «سَفَكْتُم» ، ریتم دارد. آخر یك زن اسیر با كلماتش. . . مثل یك آدم شاعر كه شعرهایش قافیه دارد. یعنی سخنرانی با قافیه و محتوا نارنجك.
خدایا به آبروی محمد و آل محمد، ایمان كامل، از این ایمان های كامل، از این صلابت ها، از این شجاعت ها، از این عزت ها، از این نشكن ها به همه ی ما مرحمت بفرما. خوب چون ایام اسارت است، باز هم از آقای صالحی استفاده می كنیم.
مداحی «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»
خدایا از ایمان حسین، از معرفتش، از اشكش، از علمش، از اخلاصش، از تربیت بچه اش، از سوزش، از شورش، از زیارتش، از معرفتش، از شفاعتش همه ی ما را برخوردار بفرما. ظهور فرزندش حضرت مهدی را نزدیك و ما را نسبت به امام زمان وفادار، یار مخلص وفادار قرار بده. باران رحمتت را بر ما نازل و مشكلات را حل بفرما. . . . باران رحمتت را بر ما نازل بفرما. توطئه ها علیه اسلام و مسلمین خنثی و توطئه گران نااهل را نابود بفرما. هرچه به عمر ما اضافه می كنی به ایمان و عقل و علم و عمل و اخلاص و عمق و بركت كار ما بیفزا. زیارت با معرفت در محیط امن عراق، زیارت با معرفت و شفاعت در قیامت نصیب ما بفرما.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است