امام علی (ع) و زیارت امین الله (2)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
به مناسبت غدیر و نصب امیرالمؤمنین زیارت امین الله را نگاه می كردیم. یكی از جملات این است كه نایاب است. عصاره ی اسلام در زمان ما حضرت امام بود و عصاره ی عمر امام وصیت نامه اش بود و عصاره ی وصیت نامه اش این جمله بود. من با دلی آرام و قلبی مطمئن. . . این قلب مطمئن چیست؟ تكرار می كنم. سیمای اسلام در قرن حاضر امام است. سیمای امام متبلور شده در وصیت نامه. در وصیت نامه آن جمله ای كه در مرقد هم با كاشی كاری نوشتند این است: من با دلی آرام. . . این دل آرام چیست؟ در زیارت امین الله كه برای امیرالمؤمنین و همه ی ائمه است، می گوییم: «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِی مُطْمَئِنَّه یً بِقَدَرِك» ما معمولاً راضی نیستیم. چرا من خوشگل تر نیستم. چرا من تیزهوش تر نیستم. چرا خدا او را مرگش داد؟ مرگ نابهنگام! به تو چه؟ ببینم تو باید هنگام مرگ را معین كنی كه كجا هنگام است، كجا نابهنگام است؟ این آرامش را از كجا پیدا كنیم. چیزی كه وجودش نایاب است.
1- دل آرام و قلب مطمئن، در برابر مقدرات الهی
موضوع بحث ادامه ی تفسیر زیارت امیرالمؤمنین (ع) به نام زیارت امین الله. جمله ی «اللَّهُمَّ» خدایا! «فَاجْعَلْ» قرار بده. «نَفْسِی» روح مرا، «مُطْمَئِنَّه یً بِقَدَرِك» خدایا هرچه تو مقدر كردی، دل من به آن مقدرات تو آرام باشد. «رَاضِیَه یً بِقَضَائِك» هرچه تو تقدیر كردی، خدایا روحم را به مقدراتت آرام قرار بده. یعنی هرچه تو مقدر كردی، راضی باشم. نفس من به مقدرات تو راضی باشد.
خیلی سؤال می شود كه چرا من مثل فلانی نشدم؟ چرا فكر من مثل فلانی نیست؟ اصلاً من چرا امام صادق نشدم؟ من چرا بوعلی سینا نشدم؟ همین الآن یك كسی آمد و گفت كه: چرا من حضرت یوسف نشدم؟ می خواستم پیغمبر شوم. من هم به او گفتم: آماده ای در چاه و زندان بیافتی؟ گفت: نه! می خواهم روی تخت سلطنتی بروم. یعنی وقتی هم می خواهیم یوسف شویم، تختش را می خواهیم. در تعزیه هم حاضر هستیم مرده باشیم. بخوابیم ما را بلند كنند. تلخی هایش را قبول نمی كنیم. در اینكه چرا فكر من، علم من، شغل من، مال من، مقام من. . . گاهی خدا چیزی را مقدر كرده است. وقتی مقدر كرده است، ما باید راضی باشیم به هرچیز كه خدا مقدر كرده است. عرض كنم به حضور شما كه این را سؤال بررسی كنیم.
سؤال: چرا من فلانی نشدم؟ این سؤال را از انسان، به كل هستی ببریم. چوب بگوید: چرا آهن نشدم؟ آهن بگوید: چرا آب نشدم؟ آب بگوید: چرا طلا نشدم؟ طلا بگوید: چرا زمین نشدم؟ زمین بگوید: چرا مكه نشدم؟ مكه بگوید: چرا مدینه نشدم؟ یا در كل هستی نظر شما این است. اگر خدا خواسته باشد كل هستی را یكی قرار بده، پس باید هستی نباشد. چون هستی وقتی هست، كه یك موجودی پنبه باشد. یكی پشم باشد، یكی كُرك، یكی آهن، یكی چوب، یكی فلز. می خواهی بگویی مثلاً تمام هستی شن باشد. تمام هستی پنبه باشد. تمام هستی چوب باشد. اگر تمام هستی، سلول ها و اتم ها و ذراتش یكی باشد، تقاوت نباشد، یعنی هستی دیگر نباشد. چون دیگر هست نیست. این راجع به كل هستی.
اما راجع به بشر. بگویی: نه هستی همینطور كه هست، باشد. تفاوت در هستی باشد. یكی چوب، یكی پنبه، یكی آهن، یكی طلا، یكی چه. . . تفاوت در هستی باشد. اما در آدم ها تفاوت نباشد. اگر در آدم ها تفاوت نباشد، چند تا مسأله می شود.
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 2
2- حكمتِ تفاوت ها در آفرینش
اگر همه یكسان باشند:
1- جامعه تشكیل نمی شود. مثلاً در یك ماشین همه آهن شوند. همه لاستیك شوند. همه گاز شوند. همه ترمز شوند. یعنی ماشین نباشد. ماشین وقتی ماشین است كه اعضای آن متفاوت باشد. این یك مورد.
2- صفات انسان شكوفا نمی شود. ما اصلاً نمی فهمیم چه كسی صبر دارد؟ چه كسی ایثار دارد؟ چه كسی حلم دارد؟ چه كسی اخلاق دارد؟ چون همه یكسان هستند. وقتی یكی قوی است. یكی ضعیف است. ضعیف صبر كرد، قوی كمك كرد. او با صبرش، صفت صبر در او شكوفا می شود. او هم كه قوی است، با كمكش صفت شكر در او. . . اگر همه یك چیزی را بفهمیم، دیگر نه شاگرد تواضع می كند شاگرد شود، نه استاد ایثار می كند كه وقتش را صرف شاگرد كند. جامعه تشكیل نمی شود. صفات شكوفا نمی شود. تعاون نیست، اگر همه یكسان باشند. هیچ كس كمك هم نمی كند. اصلاً ببینید این انگشت شَصت، اگر این هم مثل این چهار تا بگوید: آقا چطور شد ما كوتاه این پایین افتادیم؟ خوب من هم می خواهم قد من بلند باشد. خوب بیا! شما پنج تا انگشت بلند، می توانی دكمه ی یقه ات را ببندی؟ با 5 انگشت همسان می توانی بیل دست بگیری؟ می توانی پیچ گوشتی، می توانی سوزن و نخ، می توانی قلم، اصلاً انگشت ها وقتی تفاوت دارند، با هم همكاری می كنند. همه مثل هم باشند، تعاون نیست. آزمایش نیست. اصلاً ما نمی دانیم چه كسی چه كاره است؟ اگر همه ی تعلیم رانندگی ها در بیابان باشد، آدم نمی فهمد چه كسی راننده است؟ باید دره باشد. گردنه باشد. جاده تنگ باشد. به عقب رانی باشد. جلو رانی باشد. اصلاً در لابلای اینها آدم می فهمد چه كسی راننده است؟
3- تفاوت ها، عامل تعاون و آزمایش
پس حكمت، یعنی خدا حكیم است، چون می خواهد جامعه تشكیل شود. صفات شكوفا شود. تعاون باشد، آزمایش باشد، باید تفاوت باشد. حالا سؤال این است كه، تفاوت را قبول كردم، چرا من پایین رفتم و بوعلی سینا بالا رفت؟ بوعلی سینا پایین بیاید، من بالا بروم. خوب اگر شما بوعلی سینا شدی و بوعلی سینا شما شد، اشكال حل می شود یا اشكال سر جایش است؟ سر جایش است. چون بوعلی سینا كه پایین رفت، حالا او از پایین جیغ می زند. آقا چرا من پایین هستم؟ هركس بالا باشد، و هركس پایین باشد، جا به جا هم شود، اشكال سر جایش است. منتها خداوند این اشكال را چطور حل كرده است؟
حل اشكال به این صورت است. این تفاوت ها یك طوری حل می شود. شما این نیم دایره را فرض كنید. حالا می ترسم خط من خیلی خوب نباشد، خوب شد؟ حالا، اگر كسی آن بالا باشد، یا كسی رده های پایین باشد. مثلاً رهبری، رییس جمهوری تا بیا طلبه. تاجر درجه یك تا بیاید كارگر ساده. تیز هوش تا برسد به كودن! هرجای نیم دایره باشیم، اگر حركت درست باشد، دو شرط دارد: 1- حركت درست باشد. یعنی صاف بیاییم اینجا و صاف برویم آنجا. این زاویه قائمه است. اینجا هم باشیم اگر صاف حركت كنیم، صاف حركت كنیم این زاویه قائمه است. اینجا هم باشیم زاویه قائمه است. اینجا هم باشیم زاویه قائمه است. اینجا هم باشیم زاویه قائمه است. یعنی در هركجای نیم دایره، اگر هدفمان را گم نكنیم، هدف «كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی» (بحارالانوار/ج /2ص 99)اگر حركت مان، خطمان را گم نكنیم. هدف را گم نكنیم. مستقیم بین هدف ها حركت كنیم، حركت مستقیم، هدف مستقیم، زاویه قائمه است. مهم نیست كجا باشیم.
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 3
4- پاداش ها بر اساس نسبت میان داشته و داده
یك خرده توضیح بدهم. ببینید یك كسی ده تومان دارد یك تومان به فقیر می دهد. یك كسی ده میلیارد دارد، یك میلیارد به فقرا می دهد. ثواب كدامیك بیشتر است؟ یكی است. چون هردو یك دهم دادند. ده تومان، یك تومان می شود یك دهم. ده میلیارد یك میلیارد می شود، یك دهم. این است معنای جمله ای كه در دعا می خوانیم. «یا من سوّی التوفیق بین الضعیف والقوی» ای خدایی كه قرب به خودت را بین فقیر و غنی یكسان قرار دادی.
5- ملاك پاداش، میزان سعی و تلاش، نه نتیجه آن
مثال دیگر: من و بوعلی سینا با هم می رویم كتابخانه. دو ساعت مطالعه می كنیم. بوعلی سینا سی تا مطلب می فهمد، من یك مطلب می فهمم. اجر كدامیك بیشتر است؟ یكی است؟ قرآن بخوانیم. قرآن می گوید: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی» (نجم/39) من سعی خودم را كردم. دو ساعت در كتابخانه بودم. من دو ساعت در كتابخانه بودم، یك مطلب فهمیدم. او هم دوساعت، سی مطلب فهمید. اما من كم نگذاشتم. بنابراین اجر من و بوعلی سینا یكسان است. چون خدا از ما سعی می خواهد. حتی كار هم نمی خواهد. اگر كار می خواست می گفت: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما عَمل» هرچه عمل كردی. خدا از ما عمل نمی خواهد. شما تلاش كن. شد شد، نشد نشد. شما مسجد می روی. می گویند: خادم كلید را گم كرده است. آقا نیامده است. می روی مسجد می بینی در راه یك سگ است ممكن است به شما حمله كند. برمی گردی خانه و نماز صبحت را می خوانی. می روی می بینی برق خاموش است. شما نیت مسجد كردی حركت كردی به سمت مسجد، چه جماعت بخوانی، چه جماعت نخوانی اجرت را داری.
نه فقط سعی، گاهی آدم با نیت، پاداش گیرد، بنده پول دارم. صد نفر را افطار می دهم. غذای خوب، شما یك آهی می كشی. می گویی: آه. . . خانه ی ما كه تنگ است. پول هم كه نداریم. حالا ما به دو نفر افطاری می دهیم. من به صد نفر افطاری می دهم در خانه ی بزرگ. شما به دو نفر افطاری می دهید در خانه ی كوچك. چون آه می كشی، حدیث داریم نه یكی. . . حدیث داریم آدم هایی كه ندارند آه می كشند، خدا بداند اگر این اتاق بزرگ داشت، صد نفر را دعوت می كرد و غذای خوب می داد. اجر آن صد نفر را به این هم می دهند. نیت. . . شما می گویی: یك هزاری به یك فقیر بدهیم. دست می كنی می بینی هزاری نیست، صد تومان است. همان كه نیت كردی حساب می شود.
شب نیمه شعبان بود. در مدینه، در هتلی بودم. طبقه ی همكف مغازه بود. روی آن غذاخوری بود. از سوم تا شانزدهم حاجی ها. ایام عمره بود. حج نبود. روی پاساژ رفتم، طبقه ی دوم غذا بخورم، وقتی غذا خوردم گفتم: امشب شب نیمه شعبان است یك كاری بكنم. فكر كردم چه كنم؟ گفتم: برو همین مغازه ی پایین چند تا پیراهن بخر، برو پهلوی آشپزها، هر آشپزی یك پیراهن هدیه. بگو: امروز عید است. گفتم: فكر خوبی است. تصمیم گرفتم، این كار را بكنم، متوجه شدم پول ندارم. خیلی حال من گرفته شد. نشستم غذا خوردم. نمی دانم بیست دقیقه شد یا نشد. یك كسی آمد كنار من نشست گفت: حاج آقا. آشپزها می آیند از شما تشكر می كنند چیزی نگو. گفتم: چرا از من تشكر كنند؟ گفت: نمی دانم آنجا نشسته بودم غذا می خوردم، به دلم برات شد، به من الهام شد كه بروم چند تا پیراهن بخرم، به آشپزها بدهم، بگویم: عیدی است. منتها دیدم اگر من عیدی بدهم، خواهند گفت: یك زائر عیدی داد. من به نیت تو این كار را كردم كه بگویند: قرائتی داد كه آنها بیشتر خوشی كنند. من به نیت تو این كار را كردم. اصلاً من ماندم. گفتم: ای امام زمان تو چه كسی هستی؟ یك لحظه ما اراده كردیم نسبت به تو یك كاری بكنیم.
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 4
من كه كاره ای نیستم. چه وقت من یك پیراهن خریدم و به كسی دادم. حالا در عمرم یك نیت كردم یك قدمی به خاطر نیمه شعبان بردارم. پول نداشتم فوری یك نفر دیگر انجام داد.
آیت الله العظمی مكارم زمان شاه در مهاباد تبعید بود. شیفتی می رفتیم برای تفسیر نمونه. یكی از بستگان ایشان دیدن ایشان آمده بودند، وقتی می خواست برود، یك آهی كشید و چنین كرد. خوشا به حال شما كه دارید تفسیر می نویسید! آهی كشید و رفت. من به آیت الله مكارم گفتم: آقا روز قیامت این تفسیر نمونه ثوابش بیشتر است یا آه او؟ اگر كسی می خواهد یك كاری بكند، خدا بداند كه این نیتش صادقانه است، واقعاً اگر خانه داشت، افطاری می داد. واقعاً اگر ماشین داشت این را سوار می كرد. واقعاً اگر پول داشت وام می داد. اگر خدا بداند كه چه كسی آهش صادقانه است، اجر آن كسی كه این كار را می كند به او می دهد.
6- تفاوت در آفرینش، منشأ تفاوت در تكلیف
تفاوت در تكلیف، آن كسی كه پول یك نان دارد، بار گرسنه ها بر گردنش نیست. آن كسی كه پول دو تا نان را دارد، هم شكم خودش است و هم شكم بغل دستی اش. آن كسی كه پول هزار تا نان را دارد، هزار تا شكم هم به گردنش است. اگر سوزن بود یك خطكش رویش می گذاریم. اما اگر آهن شانزده بود، چهار طبقه، پنج طبقه روی آن می سازیم. یعنی اگر بوعلی سینا هوشش بیشتر است، تكلیفش هم بیشتر است. این هم یك مسأله.
سؤال: چرا من بوعلی سینا نشدم؟ پاسخ: 1- با نیت صادق می توانی بوعلی سینا شوی. با آه صادقانه می توانی اجر او را ببری. 2- به همان مقدار دو ساعتی كه بوعلی سینا فكر كرد، شما هم فكر كنی و تلاش كنی اجر بوعلی سینا را داری، 3- تكلیف شما هم یك صدم بوعلی سینا است، اگر یك صدم بوعلی سینا می فهمی، «لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها» (بقره/286)من غصه ی آیات قرآن را می خورم. بعضی از آیات قرآن در بورس است. بعضی از آیات قرآن فرق می كند با اینكه مثل هم هستند. دو آیه داریم یك در بورس است، یك هم فراموش شده است. دو تا هم مثل هم هستند. یك آیه داریم «لا یُكَلِّفُ اللَّهُ» یعنی خدا تكلیف نمی كند، «لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها» یعنی تكلیف به مقدار توان است. این آیه را همه بلد هستند. این آیه را كسی بلد نیست. یك آیه ی دیگر داریم عین این آیه است «لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها» (طلاق/7)فرق اینها چیست؟ «وُسعَها» یعنی چقدر جان داری؟ «آتاها» یعنی چقدر پول داری؟ یعنی خدا به مقدار جانت و به مقدار پولت از تو تكلیف می خواهد.
سؤال: چرا من بوعلی سینا نشدم؟ پاسخ: 1- اجر آن را داری. 2- به مقدار دو ساعت كه كار كنی كمبودی نداری. نسبت یك دهم با یك دهم فرقی نمی كند. منتها یك دهم ده تومان، یك تومان است. یك دهم ده میلیارد، یك میلیارد است. از همه گذشته جبران هم می شود. خیلی چیزها را خداوند در آخرت می دهد، چون جهان بینی ما كه جهان بینی مادی نیست. ما دنیا و آخرت را با هم حساب می كنیم. «وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَه ی» (اسراء/19)داریم. گاهی وقت ها اینجا كمبود است. حدیث داریم بعضی دعاها را خدا مستجاب نمی كند، روز قیامت یك هدیه ای به او می دهند. می گوید: این هدیه چیست؟ می گوید: یك دعا در دنیا كردی، مستجاب نشد. ولی ما هر دستی كه بالا بیاید حتماً یك چیزی می دهیم، اگر همان دعا مستجاب نشود، در مقابل یك بلا از جانش دور می كنیم. یا برای نسلش می گذاریم. یا برای قیامتش می گذاریم. دست بالا بیاید محروم نمی شود. ما این را برای قیامت. . . حدیث داریم، انسان می گوید: كاش هیچ كدام از دعاهایم مستجاب نشده بود.
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 5
در دنیا هم همینطور است. خیلی وقت ها می خواهیم یك كاری را بكنیم، نمی شود. بعد می گوییم: چه خوب شد، نشد. اگر ما عقلمان كامل بود، كه هیچ كس پشیمان نمی شد. همینكه هر انسانی پشیمان می شود پیداست عقلش كوچك است. اگر انتخاب ما درست بود كه هیچ كس همسرش را طلاق نمی داد. اینكه همسرها را طلاق می دهند، یعنی چه؟ یعنی پیداست انتخاب مرد درست نبوده است. پس نه انتخاب ما صد در صد است، نه عقلمان كامل است،
7- ایمان به حكمت خدا، مایه ی آرامش دل
خدای حكیم به هركسی یك چیزی داده است، فقط ما باید بدانیم خدا حكیم است. ببینید اینجای دست پوست اضافه گذاشته است. چرا؟ برای اینكه دستمان را كه خم می كنیم اینجا كم نیاوریم. ولی اینجای دست پوست اضافه نگذاشته است. چرا؟ برای اینكه هیچ انسانی در تاریخ نیاز ندارد دستش از این طرف خم شود. نه نیاز داریم، نه خم می شود، نه پوست اضافه است. نگاه می كنیم می بینیم چشم را كجا گذاشته كه اگر مشت هم زدی، آسیب نبیند. بعد چون از پی است، پی باید با آب و نمك قاطی باشد. اشك ما شور است. بعد لب در مژه گذاشته است. بالایش پلك گذاشته است. بالای پلك ابرو گذاشته كه این ابروی سیاه جلوی فشار نور را بگیرد. نور مستقیم چشمت را اذیت نكند. بعد خطوط پیشانی را از این طرف كرده است، كه هركس عرق می كند عرقش از این طرف بیاید. اینهایی كه كار می كنند و عرق می كنند، عرقشان از این طرف نمی آید. همه عرقشان از اینطرف می آید و خود شما هم عرق ها را چنین می كنی. یعنی خطوط پوست پیشانی، مشكی بودن ابرو، پلك، مژه، اشك شور، در گودی، خانه بن بست، وقتی حكمت خدا را دیدی، خدای حكیم گفته تو دختر داشته باشی.
یكی از همكارهای ما خدا دو تا دختر به او داد. گفت: می ترسم بچه دار شوم. سومی اش هم دختر باشد. گفتم: اِ. . . به تو چه؟ ! سنگینی اش روی زمین است و رزقش با خداست. عزت و ذلت هم دست اوست. چه فرقی بین دختر و پسر می كند؟
یك كسی به من گفت: شما دختر داری؟ گفتم: بله. گفت: پسر نداری؟ گفتم: نه. گفت: خدا به حق محمد و آل محمد یك پسر به تو بدهد. گفتم: خدا به حق محمد و آل محمد یك جو عقل به تو بدهد. (خنده حضار) تو عقلت نمی رسد. چه فرقی می كند دختر و پسر كه انسان فرق بگذارد؟ فكر می كند آدم اگر پسر داشته باشد، سر پیری به درد او می خورد. اینقدر آدم داریم كه هفت تا هشت تا پسر دارد و در نكبت زندگی می كند، و اینقدر آدم داریم با یك دختر تا آخر عمر زندگی اش راحت. . . ما توحیدمان گیر دارد. ما خداپرستی مان گیر دارد. ما فكر می كنیم كه اگر تهران باشیم، وضعمان خوب است. اینقدر آدم در تهران گرسنگی می خورد، و اینقدر آدم در روستاهای دور زندگی راحتی دارد. فكر می كنیم اگر دانشگاه رفتیم، تمام چراغ ها سبز. اگر پشت كنكور رد شدیم، خاكمان بر سر است. اینقدر آدم تحصیل كرده داریم كه هزار تا مشكل دارد. و اینقدر آدم داریم كه. . . چیزهایی ما دیدیم. خیلی چیزها دیدیم.
خدایا، «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِی مُطْمَئِنَّه یً بِقَدَرِك» سؤال و جواب را دوباره بگویم. چرا من تیزهوش نیستم. تیزهوش ها یك مشكلاتی هم دارند.
یك طنزی هست، طنز قشنگی است. می گویند: یك كسی به خدا تلگراف كرد. ای خدا! یك كامیون اسكناس برای من بفرست، راحت خوش خوش باشیم. جواب آمد یك كامیون اسكناس به تو می دهم ولی با دو تا پسر هروئینی. گفت: نمی خواهم. خدایا یك گونی اسكناس بده ما خوش باشیم. جواب آمد: یك گونی اسكناس به تو می دهم با یك دختر كچل. گفت: خدایا، تلگراف
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 6
سوم. یك ساك اسكناس به ما بده خوش باشیم. گفت: یك ساك اسكناس می دهم با تنگی سینه. گفت: خدایا نمی خواهم. همان روزی خودمان را بده بیاید. گفت: تدریجاً می رسد فوضولی موقوف! (خنده حضار)
«اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِی مُطْمَئِنَّه یً بِقَدَرِك» ما اگر عقلمان می رسید كه پشیمان نمی شدیم. اگر انتخابمان درست بود كه طلاق واقع نمی شد. ما عقلی نداریم. سوادی نداریم. این لیسانس و آیت اللهی كه چیزی نیست. قرآن به همه باسوادها گفته: سواد شما اندك است. «وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلاً» (اسراء/85)یعنی همه حوزه و دانشگاه، علمشان روی هم اندكی بیش نیست. حالا بعضی ها كه می خواهند اسرار دین را هم بفهمند. این خیلی معركه است. اسرار دین را می خواهد بفهمد.
یكی آمد گفت: آقا تا من اسرار دین را نفهمم، به احكام دین عمل نمی كنم. گفتم: این حرف درستی است، علمی است؟ عقلی است؟ بیمار به دكتر بگوید: تا اسرار قرص را نفهمم نمی خورم. می گوید: برو بمیر. چطور شما در مقابل یك پزشكی كه ده تا دوازده سال درس خوانده اضافه بر دیپلم، دیپلم را كه همه دارند. ده دوازده سال درس خوانده، هرچه دكتر گفت گوش می دهی، حتی مراجع ما گوش می دهند. مراجع ما خودشان هم تقلید می كنند. یعنی هر مرجعی بیمار می شود، هرچه دكتر گفت گوش می دهد. چطور مرجع هشتاد ساله گوش به حرف یك دكتر می دهد. چون تخصص دارد. اصلاً سواد ما چقدر است؟ برگ انار باریك است. چرا؟ برگ انگور پهن است. چرا؟ ما چه می دانیم؟ اطلاعات ما اندكی بیش نیست. چرا ما بوعلی سینا نشدیم. پاسخ: با نیت می شود جبران كرد.
8- نیت خالصانه، عامل جبران كاستی ها
می گویند: یك كسی یك سالنی را وسطش مثلاً تخته سه لا و یك پرده ی كلفتی را گذاشت، به دو تا گروه هنرمند گفت: شما این طرف نقاشی كنید. شما هم این طرف. بعد كارشناس ها می آیند، جایزه می دهند. هنرمندهای این طرف بسیار عالی درست كردند. هنرمندهای آن طرف هیچ كار نكردند فقط دیوار را صیقل دادند. آینه ساختند. پرده را كه برداشتند دیدند هرچه آنجاست، اصلش آنجاست. شما اگر قلبت صفا داشته باشد، نیت شما خالص باشد. بنده الان می توانم تمام ثواب های حضرت امام را داشته باشم. برای اینكه به كارش راضی هستم. روایات داریم هركس به كار كسی راضی بود در اجر او شریك است.
بنده در تلویزیون حرف می زنم. شما پای تلویزیون نشستی. می گویی: خوب بحث ایشان خوب بود. الحمدلله! خدایا حفظش كن. در كار من شریك هستی. من می بینم این آقا خطبه ی نماز جمعه می خواند. می گویم: خدایا حق را بر زبانش جاری كن. نگاه می كنیم عجب جوان ها ابتكاری كردند. چه اختراعی كردند؟ جوان های دانشجو دستتان درد نكند. درود بر شما! باعث عزت جمهوری اسلامی شدید. در اجر آنها شریك هستم. ما با نیت می توانیم، با قلب صاف می توانیم، با آینه كاری درون می توانیم در همه جا شریك شویم. پس نسبت هست، یك دهم. یك دهم یا یك میلیارد می شود، یا یك تومان می شود. نیت هست، نسبت هست، جبران در قیامت هست. شش دانگ، شش دانگ است. حالا چه خانه بزرگ باشد، چه خانه كوچك! شش دانگ، شش دانگ است. هركسی در نسبت خودش. بچه ی كوچولو حرف ناقص هم بزند، مثل آدم بزرگ است كه حرف كامل بزند. بلال سیاه پوست، نمی توانست شین بگوید. می گفت: «اسهد ان لا اله الا الله» گفتند: یا رسول الله این «شین» را نمی تواند بگوید. باید بگوید: «اشهدان لا اله الا الله» می گوید: «اسهد» پیغمبر فرمود: «سین» او مثل «شین» است.
بعد هم خانمی كه می گوید: من چرا خوشگل نیستم؟ خواستگار چرا برای من نمی آید؟ باید حساب كنی خانم شكلت از آن خوشگل كمتر است. اما باقی كمالات چه؟ گاهی وقت ها هوشت بهتر است. حافظه ات بیشتر است. گاهی وقت ها عمرت بیشتر
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 7
است. خوب خوشگل ممكن است هفتاد سال عمر كند. شما هشتاد و پنج سال! معمولاً زشت ها هم می مانند. (خنده حضار) بنابراین درست است این خوشگل تر است، اما آفاتی هم دارد. امیرالمؤمنین می گوید: «مَادُّ الْقَامَه ی» (نهج البلاغه/ص 354)قد او بلند است. ماشاءالله! هوه. . . اما می فرماید: «قَصِیرُ الْهِمَّه ی» (نهج البلاغه/ص 354)همتش كوتاه است. قد بلند، همت كوتاه. «طَلِیقُ اللِّسَان» (نهج البلاغه/ص 354)بیان روان است. «حَدِیدُ الْجَنَانِ» قلبش سنگ است. سنگدل، بیان نرم، دل سنگ، قد بلند، همت كوتاه. شكل زیبا، عمر كوتاه. البته حالا خوشگل ها پای تلویزیون نگویند قرائتی چه می گویی؟ انشاءالله خدا به شما عمر بدهد. من كه تقسیم عمر نمی كنم. ولی می خواهم بگویم، هركسی اگر یك نعمتی دارد كه شما نداری، شما هم یك نعمت هایی داری كه او ندارد. شما هم یك نعمتی داری كه او ندارد. و صلواتی بفرستید. (صلوات حضار)
بسیاری از نوابغ ما در رشته های دیگر شكست خورده اند. خدا شهید مطهری را رحمت كند. می گفت: داروین نگویید نابغه است. در دو رشته ی دانشگاهی كودن بود. در رشته ی پزشكی شكست خورد. در رشته ی علوم دینی هم كه آخوند مسیحی ها شود، كشیش شود شكست خورد. در رشته ی علوم طبیعی صاحب نظر شد. اینطور نیست كه این آقایی كه نابغه است، هركسی را خدا یك چیزی داده است. یك لیوان آب كه به شما دادند، نگو چرا سرش خالی است؟ بگو: چقدر از آن پر است؟ ما معمولاً سر خالی را می گوییم. انسان اینطور است. 29 شب سحری می خورد، یك شب نمی خورد می گوید: فهمیدید چه شد؟ دیشب سحری نخوردم. یكبار نمی گوید: فهمیدی چه شد؟ 29 شب خوردیم. مثل مگس نباشیم روی زخم بنشینیم. ممكن است شما شكلت، هوشت، پولت، مثلاً یك كسی رأی می آورد رییس جمهور می شود. یك كسی هم رأی نمی آورد. خوب رییس جمهور چقدر مسئولیت دارد. آنكسی كه رأی نیاورد اگر دین داشته باشد باید بگوید: چه بهتر! وظیفه ام این بود خودم را كاندید كردم، رأی نیاوردم چه بهتر.
خدا آیت الله خاتمی را رحمت كند. امام جمعه ی یزد، پدر رییس جمهور قبل. یك شب در تلویزیون آمد. . . گفت: والله من كه حوصله ام نمی رسد. به من گفتند: وظیفه ی شرعی ات است جزء خبرگان كاندیدا شوی. حالا چون می گویند: وظیفه ی شرعی ات است، من هم كاندیدا شدم. اگر رأی دادید كه مجبور هستم مجلس خبرگان بروم. اگر هم رأی ندادید چه بهتر! (خنده حضار) راحت. . . این دل آرام!
امام وقتی می خواهد از دنیا برود، در وصیت نامه اش می گوید: من با دلی آرام. . . دلی آرام. . . اینكه امام فرمود: ای كاش یك پاسدار بودم. دروغ كه نگفته است. یعنی حساب كرده پاسدار پُزش كم است. اما بارش هم كم است. ولی من امام هستم، مقام من بالا است و بار دوش من هم سنگین است. بنابراین هیچ غصه نخورید كه چه كسی كجاست؟ هركس هركجا هست، كار خودش را خوب انجام بدهد. عدس پاك می كنی خوب انجام بدهی. خیاطی، خوب خیاطی كن. هركسی هركاری كه می كند خوب انجام بدهد، روز قیامت همه مثل هم هستند.
حالا یك دعا می كنم. بحث ما تمام شد. خدایا تو را به حق امیرالمؤمنین كه در زیارت امین الله می گوییم: «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِی مُطْمَئِنَّه یً بِقَدَرِك» دل آرام! تو را به حق دل آرام امیرالمؤمنین و باقی اهل بیت و پیغمبر، تو را به حق تمام مؤمنینی كه دل آرام دارند، به ما ایمانی بده كه همیشه دل ما آرام باشد. ایمان كاملی بده كه هرچه تو راضی هستی ما هم به همان چیز راضی باشیم. دختر یا پسر، شهر یا روستا، گمنام یا شهرت، خدایا قلب ما و روح ما را راضی به قضای خودت قرار بده. دست ما را در اضطراب ها و هیجان ها بگیر.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است