هدف تربیت در اسلام و مكاتب مادی

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین، بعدد ما احاط به علمك!
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
بحث رمضان 89، موضوع: تربیت! در این جلسه می خواهیم ببینیم، هدف تربیت چیست؟ چون یك وقتی یك قطعه ی زمین برای پاساژ خوب است، برای مسجد خوب نیست، برای مسجد خوب است، برای پاساژ خوب نیست، وقتی می گویند یك پارچه بخر، می گویی: پارچه را برای چه بخرم؟ پارچه برای كت و شلوار بخرم، برای لحاف بخرم، برای تشك بخرم، می خواهی قطعه قطعه كنی و دستمالش كنی؟ چون پارچه ای كه به درد كت و شلواری می خورد، نمی شود پیراهنش كرد، پارچه ی پیراهنی را نمی شود كت و شلوارش كرد. باید دید هدف چیست و بر اساس آن هدف چه پارچه ای بخریم! بنابراین اهداف تربیت چیست در دین اسلام و در غیر اسلام؟
1- تربیت برای زندگی دنیوی یا اخروی؟
گفتیم همه ی آفرینش و آمدن انبیاء به خاطر تربیت است! معنای تربیت را گفتیم، حالا اینجا هدف تربیت را می گوییم. ما كه خدا پرست هستیم، یك هدف می گوییم. می گوییم تربیت یعنی انسان طوری عمل كند كه دنیا و آخرتش تأمین شود. چون انسان را هم دنیایی و هم آخرتی می دانیم. انسان را هم جسم می دانیم و هم معنا! اما افرادی می گویند: نه! انسان یك موجودی مادی است. در دنیای مادی می گویند: تربیت یعنی چه؟ تربیت یعنی مردم كاری به هم نداشته باشند، صاف بیایند و صاف بروند، منظم باشند، آرامش داشته باشند، زندگیشان تأمین شده باشد، كارهایشان برنامه داشته باشد، دقت داشته باشد، می گویند ما می خواهیم مردم را تربیت كنیم، برای اینكه زندگی خوبی داشته باشیم! نه كاری به آخرت و نه كاری به معنویت داریم، اصلاً كاری نداریم. مثل اینكه می گویند خانه ی خوب این است كه مساحتش، اتاقش، آهنش، سقفش. . . خیلی خوب! حالا این خانه كجاست؟ ما می گوییم غیر از اینها همسایه هایش چه كسانی هستند؟ این خانه به قمارخانه نزدیك است، یا به دانشگاه؟ من بچه ی مدرسه ای دارم، دانشجو است در خیابان ها وقتش تلف نشود! به دانشگاه نزدیك باشد، به كتابخانه نزدیك است، یا به شرابخانه؟ ما كه خانه می خریم، می گوییم: این خانه اصلاً مصالحش را خریده اند، یا دزیده اند؟ فرق می كند.
یك كسی یك دختری را یك جایی می بیند، یا یك پسری را یك جایی می بیند، علاقمند به این دختر یا پسر می شود، می گوید: خوب! من كیلویی این را نگاهش كردم، در پارك یا سینما یا در خیابان دیدم، كیلویی خوب بود و من خوشم آمد! این دختر و پسر كیلویی است! اما حالا مخ این دختر چه فكر می كند؟ این دختر و پسر كجا غذا خورده اند؟ نان حرام خورده اند، یا نان حلال خورده اند؟ آرزوهای این چیست؟ حوصله ی این چقدر است؟ اخلاقش، حوصله اش، نانی كه خورده است، فكری كه دارد، خلاصه گاهی وقت ها انسان یك كسی را می پسندد، امام می فرماید دختر خوشگل و دختر زیبا كه ریشه اش خوب نباشد، مثل گل قشنگی است كه ریشه اش در پهن است. گل قشنگ است، اما ریشه اش در پهن است. در كود است. كیلویی نمی شود دید! هدف چیست؟ هدف زندگی مادی است؟ بله عرض كنم به حضور شما كه در اروپا الان اینطور هست، در
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 2
آمریكا الان اینطور هست، خبر می دهند كه پدرت مرد! مادرت مرد! می گوید من به احترام مرگ مادرم یك دقیقه سكوت كردم! حالا وجداناً ارزش زحمت مادر یك دقیقه سكوت است؟
در آمریكا طلاق گرفتن، مثل تاكسی گرفتن در تهران است. خیلی آسان است. سخنرانی می كردم، یك طرف زن های طلاق گرفته، یك طرف مردهای طلاق داده! چرا چون قانون آنجا اینطور است كه اگر زن و شوهر از هم جدا شدند، مال مرد را بگیرند و به زن بدهند! تا زن می بیند كه شوهرش به جای سرفه عطسه كرد، می گوید: تو را نمی خواهم! طلاق! آن جا هم حمایت از زن، طلاق و نصف اموال مرد را می گیرد و به زن می دهد. زن هم یك پولی گیرش آمده است، چهار دفعه سینما و مهمانی می رود، بعد می بیند، چه شد؟ همینطور افسرده می شود. سینما كه آدم را سیر نمی كند! فیلم كه آدم را سیر نمی كند! انسان همسر می خواهد، بچه می خواهد، عاطفه می خواهد! رفیق و در خیابان پرسه زدن، مثل یك كسی كه گرسنه است، شما مرتب در مقابلش برقصی! خوب ممكن است یك لحظه شما را نگاه كند و یك لبخندی هم بزند! اما بعد اینها تمام می شود.
2- دل بستن به دنیا، غفلت از آخرت
انسان، انسان است! نیازهای واقعی دارد. حالا ببینیم دین چه می گوید؟ و لذا قران اینها را تحقیر می كند! می گوید كه. . . «یَعْلَمُونَ» یعلمون را ترجمه اش را بلدید، یعنی چه؟ . . . «یَعْلَمُونَ» «ظاهِراً» ظاهر را هم معنایش را بلدید! «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاه یِ الدُّنْیا» یعنی از دنیا یك ظاهری. . . «ظاهِراً مِنَ الْحَیاه یِ الدُّنْیا» اینها یك ظاهری از حیات دنیا می بینند. «وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَه یِ هُمْ غافِلُون» (روم/7)این را هم ترجمه اش را بلدید! غافل را هم می دانید یعنی چه. . . غافل یعنی غافل دیگر! این آیه ی قرآن است! سوره ی روم، آیه ی 7! می گوید كسی كه هدفش نظم و آرامش و تأمین و برنامه و دقت و هم چنین یك زندگی مرفه است، این پوست دنیا را می بیند. شما یك تخمه ی كدو را اگر بشكنید، مغزش را بكارید، سبز می شود یا نمی شود؟ حالا مغز را بردارید و پوستش را بكارید؟ می شود؟ وقتی سبز می شود كه هم پوست و هم مغز باشد! تخمه ی هندوانه را بشكن و مغزش را بكارید، پوستش را هم بكارید، هم پوست و هم مغز! هم ظاهر و هم باطن! آن كسی كه فقط ظاهر را ببیند، عرض كردم مثل همان گل! گل قشنگ است، اما باطنش در كود است.
«یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاه یِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَه یِ هُمْ غافِلُون» (روم/7)تفسیر این آیه را یك نگاهی بیندازیم!
1- اینها كوتاه بین هستند، اینها آخور بین هستند، آخر بین نیستند. فرق است پس بین كسی كه آخور بین است، یا آخر بین. آخور یا آخر! آخور بین می گوید: اصول دین سه چیز است، خوراك، پوشاك و مسكن! خانه، ماشین و تلفن! این مقابل پایش را می بیند! چشم انداز دوم چیست؟ بسیاری از فیلم هایی كه جوان ها می بینند، الان نگاه می كند، خوشش می آید، اما این به جوانی تو چه كرد؟ عمرت را كجا برد؟ فكرت را كجا برد؟ فكرت را دزدید، كسی اگر یك هزار تومان از جیب شما بدزدد، در گوشش می زنید، این دارد فكر تو را می دزدد. ماهواره. . . بله فكرت را می دزدد! كجا می برد؟ بله یك صحنه هایی را نشان می دهد كه شما خوشت می آید، ولی باید ببینیم این چه چیزی را از تو گرفت! فكرت را گرفت، جوانی ات را گرفت، اصلاً تو را عوضت كرد! تمام اینهایی كه تریاكی و هروئینی می شوند، یك نعشه ای هم می شوند و بالاخره از یك چیزی خوششان می آید، ولی خوب بعد این به كجا كشیده می شود؟
«یَعْلَمُونَ» اینها كوته بین! سطحی نگر! نوعی جهل است چون قرآن قبل از «یَعْلَمُونَ» می گوید: «أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون» (روم/6)بعد می گوید: «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاه یِ الدُّنْیا» آخر آیه ی قبل این است، می گوید: «لا یَعْلَمُونَ» اكثر مردم «لا یَعْلَمُون» نمی دانند بعد
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 3
می گوید: «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاه یِ الدُّنْیا» یعنی اینها نمی فهمند! اینها پوست تخمه را می خواهند بكارند، پوست تخمه سبز نمی شود. انسان باید ژرف نگر و عمیق باشد، نه ظاهربین و غافل! دنیا بد نیست، «عَنِ الْآخِرَه یِ هُمْ غافِلُونَ» (روم/7)قرآن نمی گوید دنیا بد است، اصلاً قرآن به دنیا گفته است: «خیر» «إِنْ تَرَكَ خَیْراً الْوَصِیَّه یُ» (بقره/180)عوض اینكه بگوید: «إِنْ تَرَكَ مالا» می گوید، اگر یك كسی مرد و یك خیری گذاشت، وصیت كند. این خیر یعنی مال! دنیا. . .
3- نگاه دین به دنیا و امور دنیوی
قرآن به دنیا «خیر» گفته است. قرآن به دنیا سه لقب داده است. گفته است: «فضل» یعنی ارزش است. «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ» (جمعه/10) بروید دنبال پول. . . عوض اینكه بگوید بروید دنبال پول، می گوید بروید به دنبال فضل خدا! پس پول فضل خداست. دنیا زینت است. «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَه یُ الْحَیاه یِ الدُّنْیا» (كهف/46)بگذارید این ها را بنویسم. قران به دنیا سه لقب داده است. دنیا چیست؟ قرآن می گوید: دنیا زینت است. به دلیل آیه ی: «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَه یُ الْحَیاه یِ الدُّنْیا» (كهف/46)پس دنیا زینت است. دنیا فضل است، ارزش است. چون قرآن می فرماید: «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ» «وَ ابْتَغُوا» یعنی بروید به سراغ فضل خدا، از فضل خدا بخواهید. «َ فضْلِ اللَّهِ» دنیا خیر است. چون می گوید اگر كسی مرد و خیری گذاشت، وصیت كند. وقتی می گوید خیری گذاشت یعنی مالی گذاشت. پس قران به دنیا سه لقب داده است. زینت است و فضل است و خیر است.
پس دنیا بد نیست. «عَنِ الْآخِرَه یِ هُمْ غافِلُونَ» غافل شدن از آخرت بد است. كسی اگر دنیا را داشته باشد و آخرت را هم داشته باشد، خیلی خوب است. یك آیه ی قرآن است، نصفش را من می خوانم و نصفش را شما بخوانید. از آن آیه هایی است كه ایرانی ها حفظ هستند. «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَه یً وَ فِی الْآخِرَه یِ حَسَنَه یً» (بقره/201)حسنه یعنی نیكی! خدایا هم می خواهم دنیا خوب باشد، هم آخرت! جسم من سالم است؟ می خواهم روح من هم سالم باشد. این رفیق روح من را خراب كرد. من به این خوشبین بودم، با این نشستم، حرف هایش را شنیدم، به فلانی بدبین شدم، مسیر من این بود، این رفیق من را عوض كرد، فكرم را عوض كرد، چشمم را عوض كرد، من شعرهای دیگری حفظ بودم، این شعرها و محفوظات من را عوض كرد، این من را برد و من را خرید، این كه می گوید: «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاه یِ الدُّنْیا» اینها ظاهر دنیا را می بینند، پیداست دنیا هم ظاهر دارد و هم باطن! ظاهر دنیا همین است. الان ما در دنیا و ظاهر دنیا هستیم، ولی باطنش چیست؟ ظاهر دنیا این است كه آقای قرائتی، در تلویزیون سخنرانی می كند، مشهور هم هست، خوب! این ظاهر است. اما باطن من چیست؟ برای پول حرف می زدم؟ برای شهرت حرف می زدم؟ می خواهم مشهور شوم و خودم را كاندیدا كنم؟ رقابت است؟ حسادت است؟ یا خداست؟
4- نیّت و انگیزه، باطن كارهای دنیوی
شما یك لیوان آب را به سه نفر تعارف می كنی، یكی نمی خورد، می گوییم: چرا نمی خوری؟ این مثال را مكرر زده ام، می گوییم: چرا نمی خورید؟ می گویند: ما قهر هستیم، چون از تو بدمان آمده است، آب از دست تو نمی گیریم. خوب این گروه قهر كرده اند و آب نمی خورند. گروه دوم می گوییم: شما! می گویند: ما هم نمی خوریم. می گوییم: شما چرا؟ می گویید: ما تشنه نیستیم. نیاز نداریم. یكی آب را نمی خورد چون قهر كرده است، یكی آب را نمی خورد، چون تشنه نیست، به گروه سوم می گوییم: شما! می گویند: ما هم نمی خوریم، می گوییم: شما چرا نمی خورید؟ می گویید: چهارمی تشنه تر است، به چهارمی بدهید. گروه یك! گروه دو! گروه سه! هیچ كدام نخوردند. اما زنده باد یك! یا زنده باد دو! یا زنده باد سه! ؟ شما بگویید: زنده باد سه! چرا؟ یك باطنی در این كارها بود. باطن اینها قهر است، چون قهر هستند نگرفتند. باطن دیگری چون میل ندارند، نگرفتند. اما اینها
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 4
باطنشان این است كه نمی خوریم، چون دیگران تشنه تر هستند. چاقوكش و جراح هر دو شكم پاره می كنند، ظاهرش هر دو شكم پاره می كنند، چاقوكش هدفش چیست؟ شكم پاره می كند كه بكشد، جراح هدفش این است كه عمل جراحی كند و بلكه یك مریض را نجات دهد. ظاهر چاقوكشی یكی است.
افرادی بلند می شوند، یكی بلند می شود چون اسم امام زمان را شنید. یكی بلند می شود برای اینكه زانویش درد گرفته است. ما در نمازجمعه تهران كه می رویم، بعضی وقت ها امام جمعه كه خطبه می خواند، وقتی اسم امام ها را یكی یكی می خواند، از امام حسین (ع) بلند می شود و می ایستد. این پیداست زانویش درد گرفته است، پیداست زانویش درد گرفته است، والا آن كه باید بایستد، اسم امام زمان (عج) را باید بایستد، این از امام حسین (ع) بلند می شود و می ایستد، این پیداست زانویش درد گرفته است. حق هم دارند. عیب نیست.
خوب! دنیا و آخرت باید با هم باشد، این قرآن است. 115 مرتبه كلمه ی دنیا در قرآن است، 115 مرتبه كلمه ی آخرت! یعنی چه؟ یعنی دنیا و آخرت باید با هم باشد. حدیث داریم اگر كسی دنیا را برای آخرت رها كند، ما دوستش نداریم و از ما نیست. آخرت را هم به خاطر دنیا بفروشد، او هم از ما نیست.
خوب! هدف تربیت. با چه نگاهی، نگاه كنیم؟ یك مثلی هست حالا نمی دانم در شعرها بود، در نثرها بود، در دهان مردم این را شنیدم. می گویند: یك بوته ی كدو درختی را مسخره كرد. گفت: خاك بر سرت كنند. تو ده سال است، اینقدر بالا رفته ای! من بوته ی كدو ببین چند روزه تا كجا رفتم؟ گفت: سر به سر من نگذار. بله تو در ظاهر زود رشد كردی. اما اجازه بده كه یك باد بیاید، معلوم می شود چه كسی روی پا است و چه كسی روی هوا است. حالا این دنیا، هدف مادیات است.
5- خودپرستی به جای خداپرستی، در نظام های مادی
آنوقت در این دنیا می گویند: فرد پرستی به جای خدا پرستی. فرد پرستی به جای خدا پرستی. در دنیای مادی! می گوید من خوشم می آید، حال ندارم نماز بخوانم، اصلاً می خوام روزه ام را بخورم، نمی خواهم، می خواهم هر كاری دوست دارم انجام دهم، هر چیزی را می خواهم بگویم، ول كنید مرا! آزادی! آزادی یعنی چه؟ یعنی هر كسی هر كاری می خواهد بكند؟ در كشورهای اروپایی، آمریكا با لباس شنا می شود آمد و در كلاس فیزیك نشست؟ می گوید: خوب آقا آزادی است. استاد شما درست را بده و من می خواهم با لباس شنا اینجا لَم بدهم. آزادی یعنی چه؟ یعنی هر كسی هر لباسی می خواهد هر جا بپوشد؟ معنای آزادی چیست؟ آزادی ولو به اینكه در جامعه تشنج به وجود بیاورید؟ اینطور كه نیست. حساب و كتاب دارد. خود بنده ی آخوند، اگر عمامه ام را یك خورده جلو بگذارم، مثلاً اینجا بگذارم! هم دادگاه ویژه ی روحانیت من را می گیرد و هم از تلویزیون من را بیرون می كنند. آقا آزادی است، مگر عمامه ی خودم نیست؟ می خواهم یك خورده جلوتر بگذارم! خوب غلط كردی! باسمه تعالی، غلط كردی! معنای آزادی این نیست كه هر كس هر كاری دلش بخواهد انجام بدهد. بالاخره مردم اعصابی دارند، خاطراتی دارند، زندگی دارند، به اسم آزادی نمی شود تشنج به وجود آورد. آن فردپرستی به جای خداپرستی است.
حالا! ما هدفمان چیست؟ یك دوستی داشتیم خدا رحمت كند آقای شیخ علی صفایی! كتاب هایی به نام عین صاد داشت. یك جمله ی قشنگی من از ایشان شنیدم، مثل خوبی است، این مثل ها را گوش بدهید، امروز هم یك مثال از یك دوست دیگری شنیدم. دو مثل برای شما بزنم. شما یك خانه ای را می خواهید اجاره كنید، رهن كنید و یا بخرید. بنگاه معاملاتی شما را می برد و خانه را به شما نشان می دهد. وارد خانه كه می شوید، هر دری را كه باز می كنید، هر چیزی كه در اتاق و محل بود از وسایل
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 5
آن می فهمید كه اینجا كجاست. اگر در یك جا را باز كردید و دیدید، چراغ گاز و یخچال است، كجاست؟ آشپزخانه! در یك جا را باز كردید، دیدید كه كمد كتاب است. . . در یك جا را باز كردید و دیدید كه رختخواب است و تختخواب است. . . از وسایل داخل می فهمیم كه اینجا كجاست.
6- شناخت انسان و ظرفیت های معنوی
حالا در خودمان را باز كنیم. قفل روحمان را باز كنیم. چه چیزی در ماست. اگر شكم در شماست، خیلی خوب پس معلوم است برای خوردن است. اگر ریه است معلوم است برای نفس كشیدن است. از چیزهایی كه در شما هست، پیداست كه برای چه چیزی هستیم. آیا ما غیر از شكم و شهوت و خواب و خوراك چیز دیگری در ما نیست یا هست؟ یعنی غیر از شكم و شهوت و خواب و خوراك چیز دیگری هم در شما وجود دارد؟ اگر شما در یك جایی را باز كردید، دیدید كه اینجا هم یخچال است هم یك چراغ گاز است و هم رختخواب است و هم كمد كتاب است معلوم می شود كه این حجره ی یك طلبه است. یا خوابگاه دانشجویی است. كه یك چراغ گاز دارد، می خواهد غذا داغ كند، یخچال كوچك هم دارد، رختخواب و كتاب هم دارد. این پیداست. . . اگر دیدیدم انسان غیر از شكم و شهوت چیزهای دیگری هم دارد، پس پیداست انسان هدفش فقط مادی نیست.
برادر دیگری می گفت شما اگر یك نیروگاه هسته ای تأسیس كنی، در یك بیابان! هر كس این نیروگاه را ببیند می گوید این نیروگاه می خواهد یك منطقه ی بزرگی را برق بدهد. هیچ كس نمی گوید این نیروگاه به این مهمی برای برق یك اتاق است. خدا یك چنین نیروگاهی درست كرده است. «سبعاً طباقاً» آسمان های طبقه طبقه! آسمان ها را دست كم نگیرید. گاهی ما یك چیزی می شنیدیم و نمی فهمیدیم و حالا كم كم داریم می فهمیم. شنیده بودیم كه حضرت امیر فرمود كه آسمان اول نسبت به آسمان دوم مانند حلقه ای است در یك بیابان! آسمان دوم نسبت به آسمان سوم مانند حلقه ای است در یك بیابان! سوم نسبت به چهارم همینطور. . . چهارم نسبت به پنجم. . . پنجم نسبت به ششم. . . ششم نسبت به هفتم. . . آسمان هفتم نسبت به عرش. . . عرش نسبت به كرسی. . . اووووه! آن بالا چه خبر است؟ این حدیث را نمی فهمیدیم. اخیراً می فهمیم. مثلاً می گویند كهكشانی كشف شد كه چند میلیون سال نوری با ما فاصله دارد. یك كهكشان كشف شده است كه چند میلیون سال نوری. . . چه خبر است؟
آن وقت خدا می گوید: همه ی آن ها را برای تو آفریدم. «خلق لكم» ، «سخر لكم» . . . ابر و باد و مه و خورشید مال تو. . . من برای چه؟ خوش بگذرانم. تخمه ی كدو بشكنم و زنجیر را این چنین كنم، تمام كه شد، چنین كنم. این فیلم را ببینم و به او جك بگویم و اس ام اس برای او بفرستم و ملق بزنم و گل بزنم. . . یعنی واقعاً ابر و باد و مه خورشید برای این بود؟ شما یك نیروگاه هسته ای را درست می كنی برای این كه یك اتاق را برق بدهی؟ من نمی دانم این ها چطور فكر می كنند؟ قرآن می گوید فكر نكن كه من یك كتاب عربی ساده هستم. «تنزیل» یعنی نازل شد! از كجا؟ «تَنْزیلاً مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّماواتِ الْعُلی» (طه/4) این نامه از كسی نازل شد، كه آسمان ها را آفرید. یعنی ساده نگیر. اینطور نیست كه این كتاب عربی است، مثل كتاب های عربی كه در دبیرستان است. «العصفور طار» گنجشگ پرید. خوب گور پدرش كه پرید. این عربی های دبیرستان نیست كه بی معنا باشد. این «تَنْزیلاً مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّماواتِ الْعُلی» به شما اگر گفتند: این امام خمینی یك نامه ای از او كشف شده است، می گویی: این نامه ی امام است؟ یعنی هنوز چاپ نشده است؟ نمی گویی: حتماً نوشته نخود گران خواهد شد. نامه ی امام خمینی اگر باشد،
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 6
برای عزت اسلام، برای عزت مسلمین است. نه برای اینكه حالا نخود گران شد، یا ارزان! نخود هم باید ارزان شود. همه چیز باید ارزان شود. اما نامه ی امام برای این حیف است.
حالا چه می گفتیم: از چیزهایی كه در اتاق است، می فهمید، در انسان هم همینطور. آیا انسان آرزوهایش محدود است، یا بی نهایت؟ بی نهایت. اگر انسان دنبال بی نهایت است، باید یك بی نهایتی هم باشد. اگر در انسان عطش است، پس باید در بیرون آب باشد. اگر در انسان چشم است، باید در بیرون دیدنی ها باشد. اگر در انسان معده است، باید در انسان خوردنی ها باشد. اگر در انسان شهوت است، باید یك جنس مخالف هم باشد. زن، مرد می خواهد، مرد، زن می خواهد. اگر در انسان ریه است، باید در بیرون هوا باشد. اگر در انسان بی نهایت است، پس باید یك وجود بی نهایت هم باشد. و دنیا آدم را سیر نمی كند. چون دنیا محدود است. باید بی نهایت باشد. امام (رضوان الله تعالی علیه) نامه ای كه به گرباچف نوشت، این را در آن نوشت. نوشت در انسان غریزه ی بی نهایت طلبی است. یعنی انسان دنبال بی نهایت است. و چون دنبال بی نهایت است و مادیت محدود است، باید یك بی نهایتی باشد. اگر بی نهایت نباشد، غریزه اش در ما نباید وجود داشته باشد. اگر هوا نبود، در ما ریه هم نبود. از چیزهای داخل می فهمیم. چون در انسان بی نهایت طلبی هست. . . برنامه های تربیتی اسلام بر اساس آن است. و لذا ما همه چیزمان با دنیا فرق می كند. یك سوره در جزء آخر داریم به نام سوره ی «عبس»
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» ، «عَبَسَ وَ تَوَلَّی» (عبس/2)عبوس كرد و پشت كرد. «أَنْ جاءَهُ الْأَعْمی» (عبس/2)یك آدم «اعمی» یك نابینا آمد. یك كسی در جلسه عبوس كرد. خدا 10 آیه رگبار می بندد كه چرا عبوس كردی! «وَ ما یُدْریكَ. . . » تو چه حقی داشتی عبوس كردی؟ «. . . لَعَلَّهُ یَزَّكَّی» (عبس/3)شاید همین اعمی بدرد بخورد. «أَوْ یَذَّكَّرُ. . . » شاید همین متذكر شود. «فَتَنْفَعَهُ الذِّكْری» (عبس/4) «أَمَّا مَنِ اسْتَغْنی» (عبس/5)آن كسی كه پولدار و غنی است و خودش را غنی می پندارد، «فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّی» (عبس/6)تو متصدی پولدار شده ای؟ برخورد دوگانه كردی؟ به فقیر عبوس كردی و به پولدار لبخند زدی؟ «وَ ما عَلَیْكَ أَلاَّ یَزَّكَّی» (عبس/7)ممكن است آن پولدار اهل تزكیه و اخلاق نباشد، گوش به حرف تو ندهد. «وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ یَسْعی» (عبس/8)آن كسی كه با زحمت آمده است، «وَ هُوَ یَخْشی» (عبس/9)خشیت الهی و تقوا دارد، با زحمت آمده است و تقوا دارد، عصا زنان و نابینا خودش را به تو رسانده است، «فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّی» (عبس/10)عبوس كردی؟
7- تفاوت اخلاق در نظام اسلامی و نظام های مادی
حالا سؤال من این است. دنیای اخلاق اینجا بیایند، سؤال از من و جواب از شما! آدمی كه اعمی است و چشم هایش بسته است، اگر عبوس كنی، می فهمد؟ بخندی می فهمد؟ آدم نابینا چه عبوس كنی و چه بخندی نمی فهمد! اما قرآن نمی گوید: او فهمید، به او برخورد و آمار تولید پایین آمد. او كاری به تولید ندارد. می گوید تو نباید عبوس كنی گرچه او نابیناست و نفهمد. ما می گوییم پلیس نفهمید! برو! ! ! پلیس نمی فهمد. رویش آن طرف است. . . برو! ! ! ما كه می گوییم سر چهارراه بایست، چون پلیس می بیند و جریمه می كند. این اخلاق نیست. اخلاق این است كه بگویی چراغ قرمز است می ایستم گرچه پلیس نباشد. گرچه جریمه نباشد. ما این همه جمعیت در عید برای چه تلفات می دهیم؟ برای اینكه مراعات رانندگی را نمی كنیم. اسلام می گوید اخلاق. . . خودش اخلاق است. نه اینكه. . . دنیا اینطور نمی گوید. دنیا می گوید هدف از اخلاق اقتصاد است. زندگی بهتر است. چون زندگی بهتر است، اگر عبوس كنید او ناراحت می شود، وقتی ناراحت شد، از شما بدش می آید، دیگر نشاط كار در او وجود ندارد، اگر كارگر را به او عبوس كنی و نشاطش از بین برود، تولید پایین می آید، اسلام می گوید من بالاتر از تولید را
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 7
می بینم. من می گویم بابا كار به تولید ندارم، اصلاً عبوس كردن به روی آدم فقیر، و به روی آدم نابینا بد است، چه بفهمد و چه نفهمد.
از یك بچه ی دبیرستانی خوشم آمد. چه بچه های خوبی ما داریم. می گفت در جلسه ی امتحان بودم، بغل دستی من یك سؤال را به من داد و یك سؤال را او به من گفت. نوشتم! نمره ی بیست گرفتم. چون همه را بلد بودم و یكی را یك خورده ضعیف بودم، او به من رساند. پهلوی استادم رفتم و گفتم: آقای استاد! ببخشید، به من نمره ی 19 بدهید! گفت: چرا؟ گفتم: راستش همه را من خودم نوشتم، این یكی را كه داشتم فكر می كردم، بغل دستی ام به من رساند. من الان می بینم نمره ی من با گناه است. نمی خواهم اول زندگی ام با گناه باشد. تربیت این است. یعنی بیست را هم گرفته است، ممكن هم هست كه یك دكتر مرض را نمی فهمد، می گوید حالا این نسخه را ببر، 48 ساعت دیگر برگرد، ببینم زنده ای یا مرده ای؟ باسمه ای تعالی، آقا مرض تو را تشخیص ندادم. یك: پول را برگردان! دو: فلان پزشك در این رشته از من تخصصش بیش تر است. به او مراجعه كن! این را تربیت می گویند.
تربیت چیست؟ تربیت این است كه او بفهمد یا نفهمد، مریض هم نفهمد، دكتر باید تربیت داشته باشد. معلم هم نفهمد، دبیرستانی و راهنمایی و ابتدایی باید تربیت داشته باشد. من ممكن است یك چیزی را شما متوجه نشوی، من اگر تربیت داشته باشم، باید بگویم. پشت سر آیت اللهی نماز می خواندیم، گفت: «مالِكِ یَوْمِ الدِّین، إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعین» ایستاد! رویش را برگرداند و گفت: وضو ندارم! خودتان بخوانید. ببینید آقا! تربیت این است. یعنی ولو مردم نفهمند، بد بد است. چه مردم بفهمند و چه مردم نفهمند. چون من قیامت را حساب می كنم. نماز بی وضو بخوانم، در قیامت چه جواب می دهم؟ نمره ی بیست با دروغ بگیرم، در قیامت چه جواب می دهم؟ بنابراین نگاه ها فرق می كند. با چه نگاهی نگاه كنیم. نگاه ها خیلی فرق می كند. آن وقت با نگاه ها. . . من یك وقت دیگر این قصه را گفته ام. اجازه بدهید دوباره بگویم. اسمش را نمی برم كه چه كسی است. از مهمین است. وضع مالی اش خوب بود و یك ذره یك ذره بد شد و بد شد و بد شد! خانم طلاهایش را فروخت و خرج كرد، قالی ها را فروختند و خرج كردند، هر چه داشتند مرتب می فروختند و خرج می كردند، یك قابلمه ی مسی داشت، خانواده اش برداشت زیر چادر ببرد و برای خرجی بفروشد! زد به گریه! فكر كردند كه این احساس كرد كه چرا باید فقرش به جایی برسد كه دیگ مسی را برای خرجی بفروشند! گفتند: آقا گریه نكن! ممكن است آقا وضع خوب بشود، گفت: اتفاقاً خوشحالی می كنم. این گریه گریه ی غصه نیست! گریه ی عشق است. قربان خدا بروم. گفتند: چرا؟ گفت: خدا چون می خواسته من ذلیل نشوم، چهل سال پیش به فكرم انداخت كه این دیگ مسی را بخرم، قابلمه را كه در خانه ام باشد كه هم چهل سال در مهمانی ها با این پذیرایی كنم، غذا بپزم، هم حالا كه پیر و فقیر شدم، همین قابلمه را بفروشم، خرج خودم بكنم، نیازم به خلق نباشد. با این نگاه! با این نگاه فرق می كند. نگاه ها فرق می كند. با یك نگاه، بدبخت شد. قابلمه اش را هم برای خرجی اش فروخت. بدبخت شد. با یك نگاه دیگر قربان خدا بروم! چه خوب است. خدا این كار را كرد، تا بعد از چهل سال من نیازم به خلق نباشد. ماشینی كه در جاده به نرده می خورد، یك عده می گویند: اَه! یك عده می گویند: به! آن كسی كه می گوید: اَه! می گوید: ماشین زخمی شد. آن كه می گویند: به! می گوید چه خوب شد، خدا پدر وزارت راه را بیامرزد. اگر این نرده نبود، در دره می افتادیم. یعنی همین نرده و همین زخمی می گوید لطف خدا بود. چون اگر این درد نبود، من به یك جای دیگر. . .
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 8
خدا هر كس را كه دوستش دارد، حالش را می گیرد. آن هایی كه گناه می كنند و خدا كاری به كارشان ندارد، پیداست كه خدا ولشان كرده است. حدیث داریم هر كس را خدا دوستش دارد، در مسیر گناه حالش گرفته می شود كه بفهمد كارش بد است و برگردد، اگر خدا كسی را دوستش نداشته باشد، به سراغ گناه كه می رود، می رود كه می رود و می رود.
خدایا! آن طوری كه تو دوست داری من را تربیت كن! به ما توفیق بده كه نسلمان را آن گونه كه تو می خواهی تربیت كنیم، این دنیاگراهایی كه تربیت را نظم و آرامش و تأمین و برنامه و اینها می دانند، اینها «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاه یِ الدُّنْیا» پوستش را می بینند و كاشتن پوست سبز نمی شود، كما اینكه كاشتن مغز هم به تنهایی سبز نمی شود. یعنی ظاهر و باطن! «آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَه یً وَ فِی الْآخِرَه یِ حَسَنَه ی» خدایا! ظاهر و باطن ما، دنیا و آخرت ما، مغز و پوست ما و ما را از هر جهت آن طوری كه تو می خواهی تربیت بفرما!
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است