سیره و سخنان اهل بیت (علیهم السلام)

بسم الله الرحمن الرحیم
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
آغاز ماه شعبان را تبریك می گویم، تولد چهار عزیز این ماه را امام حسین (ع) ، ابالفضل (ع) ، امام سجاد (ع) ، حضرت مهدی (ع) چهار ولیّ خدا در این ماه كه سه نفرشان امام هستند، و یكی از آن ها هم ابالفضل است، تبریك می گویم، ماه شعبان ماه آماده باش برای ماه رمضان است و امام حسین را ما به كربلا می شناسیم، و البته به جا هم هست، خیلی هم به جا است. ولی امام حسین را تنها از یك زاویه نمی شود بررسی كرد. حدود سی اصل در جامعه ما هست كه امام حسین تمام آن سی اصل را هوا كرد. فرمود اینطور نیست. یك كلمه من می گویم، شما باقی اش را بگویید. یكی از اصولی كه در فرهنگ ایرانی ها هست. با یك گل، بهار نمی شود. با یك گل، بهار نمی شود. امام حسین فرمود با یك گل، بهار می شود. یعنی من تنها قیام می كنم، و دنیا را تكان می دهم. یك كلمه ی دیگر در فرهنگ ایران هست. با مشت به جنگ سندان نروید. یعنی مشتت را به سندان نزن. دستت درد می آید. الان در دنیا خیلی كه مثلاً آمریكا می خواهد كسی را بترساند و قطعنامه صادر می كند، مثلاً می گوید: محاصره ی اقتصادی! مثلاً ما هواپیما، كشتی، دارو، خرید نفت، گاز، یك كارهایی می كنیم كه ایران در مضیقه قرار بگیرد. به لطف خدا روز به روز. . . چون قرآن می گوید: «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماكِرینَ» (آل عمران/54)اصلاً تمام كسانی كه سر خدا و بندگان خدا و راه خدا كلاه می گذارند اینها سر خودشان كلاه می گذارند. بگذارید یك مثال بزنم.
1- خطر حیله در احكام دینی
دكتر بالای سر بیمار می آید. یك شربتی در بیمارستان می دهد و می گوید مثلاً هر چهار ساعت یك قاشق از این شربت را بخور! می گوید: باشد! می گوید: من فردا صبح می آیم دوباره تو را ببینم. بیمار هم این شربت ها را چهار ساعت به چهار ساعت نمی خورد. بعد نگاه می كند و می بیند كه مثلاً باید چند قاشق خورده باشد و نخورده است، قبل از آنكه بیمار بیاید، این شربت را در دستشویی می ریزد، سر شیشه را خالی می كند، كه وقتی دكتر آمد می گوید: بله! خورده ام، مگر نمی بینی سر شیشه خالی است. این بیمار فكر می كند كه كلاه سر دكتر گذاشت، ولی كلاه سر خودش گذاشته است. خیلی وقت ها كه ما زرنگی می كنیم، فكر می كنیم كه زرنگ هستیم، نمی فهمیم. مثلاً بخیل فكر می كند كه از زیر سور دادن در رفت، او فكر می كند كه خمس نداد. مكه هم نرفت. اینجا هم نمی دانم از این پول جیم شد و حال آن مقداری كه از آبرویش كم می شود، بیش از آن مقداری است كه از پولش كم می شد. حالی اش نیست.
الان سنگ ها كیلویی است و ساییده نمی شود. قدیم كه سنگ ها كیلویی نبود، من بچه بودم در بعضی از جاها دیده بودم، روستاها! مثلاً یك سنگی، پاره آجری، كلوخی، مثلاً این به عوض مثلاً فلان وزن یك كیلو! یك كسی آمد شكر بخرد، این شكرفروش، یك سنگ یك كیلویی را گذاشت و رفت آن آخر مغازه شكر بیاورد، یا قند بیاورد. این مشتری كه بغل ترازو ایستاده بود، این سنگ را برداشت، هی شروع به لیسیدن كرد، فكر می كرد كه دارد سنگ فروشنده را لیس می زند و كم می كند، و حال آنكه هر چه از این كم كند، از شكر خودش كم می شود. ما فكر می كنیم كه مال مردم را می خوریم، اگر به زن مردم نگاه بد كردیم، فكر می كنیم. . . مثلاً از زن مردم كام گرفتیم، حدیث داریم كسی كه از زن مردم كام بگیرد، از زنش كام می گیرند. به
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 2
ناموس مردم كج نگاه كنی، دیگران به ناموست كج نگاه می كنند. داریم آن كسی كه غیبت تو را می كند خوشی نكن كه این پهلوی تو غیبت می كند. آن كسی كه پهلوی تو غیبت می كند، همانطوری كه عیب او را به تو نقل می كند، عیب تو را هم برای دیگری نقل می كند. مواظب باشیم. زرنگی نكنیم. با خدا زرنگی نكنیم.
2- طلب رزق از خدا نه مردم
فكر می كنیم كه اگر یك دروغ بگوییم، یك مبلغ اضافه گیرمان می آید. رزق شما اندازه گیری شده است، درست است ممكن است با این دروغ اینجا پول اضافه گیرتان آمد، اما در عوض یك مشتری از دستت رفت، یعنی این دروغ را نمی گفتی و این لقمه ی حرام را نمی خوردی، خدا به قلب كسی می انداخت كه او جنسش را از تو بخرد. به خاطر اینكه دروغ گفتی، به ذهنش می آید، به جای اینكه از تو بخرد، برود از جای دیگر بخرد. یعنی تمام آن حال و هواهای درونی منتقل می شود. منتقل می شود. ما اگر صاف باشیم، متأسفانه خود بنده هم همینطور هستم. با كمال شرمندگی! چون گاهی وقت ها نگاه می كنم و می بینم مثلاً در عمرم در یك لحظه صاف بوده ام، آن یك لحظه ای كه صاف بودم، همانجا خدا كف مشتم گذاشته است.
چون ماه شعبان است بگذارید این را بگویم. می ترسم شب نیمه ی شعبان این را یادم برود بگویم. نیمه ی شعبانی بود و در مدینه بودم. جایی كه بودیم، طبقه ی همكفش مغازه ها بود، وصل به خیابان و پاساژی بود، طبقه ی روی پاساژ غذاخوری بود، از طبقه ی بالای غذاخوری به بعد مسافرها! ما طبقه ی دوم كه رفتیم غذا بخوریم، گفتیم: مگر امشب شب نیمه ی شعبان نیست؟ یك كاری بكنیم. گفتم: چه كنیم؟ گفتم: برویم همین مغازه های پایین مقداری پیراهن بخر، پیراهن های مردانه، نزد آشپزها برو و بگو كه امشب شب نیمه ی شعبان است، یكی یك پیراهن عیدی! گفتم خیلی كار خوبی است. نیت كه كردم بعد متوجه شدم كه پول ندارم. خوب پول ندارم نشستم. ولی یك خورده حالم گرفته شد كه چرا پول ندارم كه من این كار را انجام بدهم. بیست دقیقه شد یا نشد، غذا خوردم یا نخوردم، یادم نیست. ولی یادم هست كه یك كسی بغلم آمد و نشست و گفت: حاج آقا سلام علیكم. گفتم: سلام علیكم. گفت: حاج آقا این آشپزها می آیند از شما تشكر بكنند، احتمالاً، شما چیزی نگو! من گفتم به چه دلیل آشپزها از من تشكر كنند؟ گفت من اینجا نشسته بودم، به دلم برات شد بروم مغازه های پایین چند تا پیراهن بخرم و پهلوی آشپزها بروم و بگویم: نیمه ی شعبان عیدی! تولد آقا زمان امروز عیدی! منتها دیدم اگر من بگویم عیدی، خواهند گفت كه یك زوار عیدی داد، اگر بگویم قرائتی عیدی داد، این ها چون مشهور هستی، بیش تر خوشحال می شوند. من به نیت تو این كار را كردم. حالا ممكن است اینها بیایند و تشكر كنند، و شما چیزی نگو! اصلاً من ماندم. گفتم: یا حجت ابن الحسن! ای امام زمان! تو چه كسی هستی؟ این همه لغزش از من سراغ داری، حالا ما یك نیمه ی شعبان مدینه، كنار قبر مادرت زهرا (س) ، خواستیم یك چهار تا پیراهن بخریم و به چهار تا آشپز بدهیم، منتها پول نداشتم، در بیست دقیقه این پروژه انجام داده شد. یعنی خود من می خواستم بروم بخرم، تقسیم كنم شاید بیش از این طول می كشید. مثل برق انجام شد. آخر ما یك چنین امام زمانی داریم.
خدا می گوید: چرا نماز نمی خوانی؟ آخر تو اگر یاد من باشی، من هم یاد تو هستم. «فَاذْكُرُونی أَذْكُرْكُم» (بقره/152)تو یاد من باشی من هم یاد تو هستم. تو یاد من بكنی، من چیزی گیرم نمی آید، من تو را یاد كنم، خیلی چیزها گیرت می آید. خوشحالیم! الحمد لله رب العالمین، یك دعا می كنم، آمین بگویید. خدایا معرفت و مودت و اطاعت، سه چیز! معرفت، بعد از معرفت مودّت،
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 3
بعد از مودّت اطاعت، روز به روز بر مودت و. . . روز به روز بر معرفت و مودت و اطاعت ما نسبت به پیغمبر و اهل بیتش، روز به روز اضافه و زیادتر بفرما.
تولد امام حسین است. امام حسین همه جا شریك است. با هر عطشی كه شما می روی آب بخوری، بعد از آب خوردن بگو: سلام بر حسین! با هر آب خوردنی! هر شب جمعه. . . «السلام علیك یا امام حسین» خود همین یك زیارت كامل است. یك سلام یك زیارت كامل است. شما اگر حرم یك امامی رفتی و خواستی برای كسی زیارت كنی، لازم نیست زیارت جامعه و امین الله بخوانی كه بگویی طول می كشد، خیلی ها می گویند برای من هم یك زیارت بكن! «السلام علیك یا امام رضا» ، برای فلانی! به نیت فلانی «السلام علیك یا امام رضا» ، یك سلام یك زیارت است.
3- خاطره ای از یاران اهل بیت (علیهم السلام)
داشتیم زندگی اهل بیت را چند خاطره می گفتم، یكی دو خاطره دیگر بگویم. بسم الله الرحمن الرحیم. امامان ما یارانی داشتند ولی هیچ كدام یارانشان مثل امام حسین نبود. مثلاً امام كاظم، یاران مهمی داشت، ابن ابی عمیر! داریم كه هفده سال ایشان را زندان كردند. هفده سال زندان بود. اموالش را همه را مصادره كردند، برای اینكه تو با اهل بیت رابطه داری، با امام كاظم. چون همه ی اموالش رفته بود، هفده سال هم زندان بود، یك پولی از یك كسی می خواست، آن بدهكار خانه اش را فروخت و به ایشان داد، گفت كه به یك درهم از این پول ها نیاز دارم، چون تمام اموالم را طاغوت و حكومت بنی عباس مصادره كرده است، خودم هم هفده سال، هجده سال در زندان بودم. به یك ریال این پول ها نیاز دارم، اما امام صادق فرمود: كسی را نباید مجبور كنیم خانه اش را بفروشد و بدهی اش را بدهد. این از مستثنایات دین است. شما چون خانه ات را فروختی بدهی من را بدهی، من از تو نمی گیرم. با اینكه نیاز دارم نمی گیرم. ببینید تربیت شدگان. . . آدمی كه همه ی اموالش رفته است، هفده سال هم زندان بوده است، حالا هم بدهكار آمده است كه بدهی اش را بدهد، می گوید: نیاز دارم اما نمی گیرم، چون خانه ات را فروختی! ما به راحتی می گوییم: خانه ات را بفروش! بله یك وقت یك خانه در شأنش نیست، بیش از شأن اوست، خوب یك كسی مثلاً یك خانه ی پنجاه متری می خواهد، یك زن و شوهر هستند، رفته است و یك خانه ی چهارصدمتری گرفته است، یك خانه ی صد متری می خواهد، رفته یك خانه ی دویست متری گرفته است، یك خانه ی دویست متری می خواهد، رفته است و یك خانه ی هزار متری گرفته است، باید دید شأنش بیش از این هست یا نه! اگر در شأنش هست، كسی حق ندارد خانه اش را بفروشد و به طلبكارانش بدهد.
4- رعایت شأن در شیوه ی زندگی
شأن را هم برای شما معنا كنم. شأن یعنی سوت! مثلاً این انگشتر شأن من هست یا نه؟ اگر قیمتش را گفتم سوت كشیدید پیداست شأن من نیست. مثلاً اگر گفتم این انگشتر هزار تومان، دو هزار تومان، پنج هزار تومان، ده هزار تومان، پانزده هزار تومان، طوری نیست! اما اگر گفتم این انگشتر مثلاً نود هزار تومان است، دویست هزار تومان است، یك میلیون تومان است، اگر یك قیمتی گفتم كه شما گفتی: اوه. . . اوه. . . سوت كه كشیدی پیداست این انگشتر در شأن من نیست. در یك خانه یك تلویزیون بس است. حالا اگر جمعیت زیاد است و اتاق ها زیاد است، دو تا تلویزیون! اما اگر در هر اتاقی یك تلویزیون باشد، كسی بیاید و بگوید: اوه. . . تا سوت كشیدند پیداست یكی از این تلویزیون ها خمس ندارد، بقیه اش خمس دارد. نمی توانی بگویی كه این زندگی من است. نه آن زندگی كه می گویند خمس ندارد، زندگی است كه در شأن تو باشد. یعنی تا مردم سوت
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 4
نكشیدند، ماشین شما. . . چه ماشینی باید سوار شوی؟ آن ماشینی را باید سوار شوی كه اگر به مردم گفتند ماشین فلانی این است، سوت نكشند. اگر سوت كشیدند، پیداست كه آن ماشین هم خمس دارد. اینكه می گویند: خانه و ماشین و تلفن و رختخواب و تلویزیون خمس ندارد، به شرطی خمس ندارد كه در شأن شما باشد. شأن چیست؟ سوت! به قول امام رضا (ع) فرمود: طوری كار كنید كه در نماز جمعه بتوانید بگویید. این خیلی قشنگ است. قدیم من خودم این حدیث را ندیده بودم، می گفتم: طوری زندگی كنید كه در تلویزیون بتوانید بگویید. من باید در تلویزیون بتوانم بگویم كه خانه ام كجای تهران است. الان می توانم بگویم: خانه ی ما نزدیك راه آهن تهران است. زعفرانیه و فرمانیه و نمی دانم. . . می توانم بگویم خانه ام برای پنجاه سال پیش است. می توانم بگویم یك زن و سه دختر دارم. با احدی هم در هیچ كارخانه و مزرعه و شراكتی شریك نیستم. اما اگر گفتند قرائتی با فلانی شریك است، رنگ من پرید، پیداست كه این كار طبیعی نیست. امام رضا (ع) فرمود: طوری كار كنید كه بتوانید در نماز جمعه بگویید و رنگتان نپرد. هر كس یك كاری می كند كه خجالت می كشد كه در در تلویزیون بگوید. . .
من یك جایی مهمانی رفتم، آدم مهمی هم بود، دیدم خیلی بریز و بپاش است. همه رقم گوشت، همه رقم میوه، آدم مهمی هم بود، محترم هم بود، دانشمند هم بود، غذا خوردیم گفتیم: 1- تشكر! بعد در كوچه در گوشش گفتم اگر این سفره را در تلویزیون نشان بدهند، شما خوشحال می شوی یا ناراحت می شوی؟ یك مقداری فكر كرد و گفت: نه! در تلویزیون نمی خواهم كسی نشان بدهد. گفتم: پس ببین پیداست این مهمانی درست نیست. طوری زندگی كنید كه اگر تلویزیون نشان داد، به قول امام رضا (ع) اگر در نماز جمعه گفتید، خیس عرق نشوید. بعد هم ما فكر می كنیم كه مثلاً اگر این رختخواب گلش، رختخواب نمی دانم ملحفه اش، فرشش، این نمی دانم دكور فلان، فكر می كنیم اگر این ها قشنگ باشد، زندگی شیرین می شود. من یك خبر تلخ برایتان بگویم، كسانی كه زندگی هایشان مرفه است، آمار فساد و طلاق در آن ها كم نیست و زندگی های طبیعی به دوام نزدیك تر است. همینطور كه فقر باعث یك سری فساد می شود، ولخرجی هم باعث یك سری فسادها می شود.
5- سفارش امام كاظم (علیه السلام) به نخست وزیر دستگاه عباسی
خوب برویم سراغ علی ابن یقطین، نخست وزیر بود در دستگاه. . . گفت آقا خسته شدم. به امام كاظم (ع) نوشت اجازه بده من بیرون بیایم. فرمود: نه! شیعیان ما گیر می كنند، شما باید آنجا كمك شیعیان كنی! یعنی چه؟ یعنی عامل نفوذی ما باشی در دستگاه بنی عباس! امامان ما كارهای چریكی می كردند. همین امام دهم، امام هادی (ع) یك وقت یك نامه را نوشت و لوله كرد و همینطور مثل سیگار، لوله كرد و در چوب عصا جاسازی كرد، این را در قالب عصا، به یك نفر گفت این عصا را بگیر و برو به فلان منطقه و بده به فلانی! این همینطور كه می رفت در راه با یك كسی دعوایش شد، چوب را بلند كرد و زد. . . خوب چوب هم چون داخلش خالی بود، شكست! نامه بیرون آمد. امام دهم او را خیلی دعوا كرد، گفت: آقا من نمی دانستم داخل آن نامه است، گفت: آخر تو ظرفیت نداشتی كه من بگویم این نامه. . . این عصای من درونش نامه است. وقتی من می گویم برو فلان منطقه و عصا را بده، یعنی معلوم می شود كه امامان ما كارهای این رقمی هم داشته اند.
یك روز هارون الرشید، هدایایی برای علی ابن یقطین فرستاد. ضمناً یك بلوز شاهانه هم بود. علی ابن یقطین در هدیه ها دید كه عجب بلوزی است. بلوز مثلاً شاهنشاهی است كه برای خلیفه بافته اند و دوخته اند و چه كرده اند، گفت من این بلوز را به امام كاظم (ع) بدهم، رفت و به امام كاظم (ع) گفت: آقا هارون الرشید، مقداری هدیه فرستاده است، این بلوز را می خواهم به شما بدهم. امام كاظم (ع) فرمود: این بلوز نزد من نباشد و پهلوی تو باشد. این بلوز یك روز جان تو را نجات خواهد داد. حالا
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 5
ببینید امام كاظم چطور پیشگویی می كرد. یعنی علم غیب داشت. گفت: این بلوز را به كسی نده، یك زمانی تو را نجات خواهد داد. خوب در دربار، افراد حسود در تشكیلات دولتی هستند، در همه جا هستند. یك كسی رفت و حسودی كرد و سعایت كرد، یعنی چیز كرد. . . برای دو به هم زنی، فتنه! برای فتنه، رفت و گفت: آقا شما هدایایی كه به علی ابن یقطین دادید، یك جبه ی قیمتی در آن نبود؟ گفت: چرا! گفت: آن را داد به موسی ابن جعفر! این معلوم می شود كه اموال حكومت را می گیرند و به امام كاظم (ع) می دهند و امام كاظم (ع) هم می فروشد و شمشیر می خرد، نیرو درست می كند برای اینكه براندازی كند و حكومت بنی عباس را بربیاندازد. ذهن هارون الرشید را خراب كرد. یك روز علی ابن یقطین آمد و گفت: خوب هدایای ما را گرفتی؟ گفت: بله! گفت: در این ها جبه نبود؟ گفت: چرا! گفت: جبه را چه كردی؟ گفت: هیچی! تاكرده ام و در خانه است، گفت: الان بیاور! می خواست ببیند كه جبه در خانه اش هست یا به امام كاظم (ع) داده است. گفت: الان بیاور! علی ابن یقطین هم فوری جبه را آورد و. . . گفت: آن آقایی كه دروغ گفته بود كه تو جبه را به امام كاظم (ع) داده ای، بیاورید! گفت: هزار ضربه ی شلاق به او بزنید، مثلاً در فاصله های مختلف! بعد گفت: علی ابن یقطین، تا آخر عمر هر كس علیه تو حرف بزند، دیگر تا آخر عمر گوش به حرفش نمی دهم. یعنی امامان ما زندان بوده اند، اما با آن دید الهی، با آن علم غیب، با آن بصیرت، با آن پیش بینی های صحیح. . . این ها را انجام داده اند. خوب! یك صلواتی بفرستید.
6- رسیدگی به امور مردم و خدمت به آنان
امام به یكی از عوامل نفوذی خودش در دربار، گفت: تو برای من یك چیزی را ضمانت كن، من برای تو سه چیز را ضامن هستم. گفت: چه چیزی؟ گفت: تو ضامن باش كه شیعیان ما كه كارشان گیر كرد، كارشان را حل كنی! یك حدیث هم بخوانم از امام كاظم (ع) ، امام كاظم (ع) فرمود: اگر یك كسی عدالت. . . الان اخیراً می گویند: اكرام ارباب رجوع! اكرام ارباب رجوع! این اكرام در روایات آمده است. می گوید كه تو ضامن باش هر كس در اداره آمد، چون اداره همه اهل. . . دست حكومت بنی امیه و بنی عباس است. تو فعلاً عامل نفوذی ما هستی، شیعه هستی و در درباری! تو ضامن باش، «لَّا یَأْتِیَكَ وَلِیٌّ أَبَداً إِلَّا أَكْرَمْتَهُ» (بحارالأنوار/ج /72ص 350)هر یكی از اولیاء ما، هر یك از محبین ما، هر یك از شیعیان ما می آید، «أَكْرَمْتَهُ» اكرامش كنی! یعنی نگذاری در اداره خوار بشود. اگر تو ولیّ ما و شیعیان ما را خوار نكردی، كارهایشان را راه انداختی، من هم برای تو ضامن می شوم، سه چیز را! یك: هرگز گرفتار قتل نشوی، ترور نشوی! دو: هرگز گرفتار فقر نشوی! سه: هرگز گرفتار زندان نشوی! قتل و حبس و فقر را من امام كاظم برای تو ضامن هستم. تو هم ضمانت كن، هر كس می آید، كارش را راه بیانداز. كسانی كه كارمند دولت هستید، كار مردم را راه بیاندازید. خدا می داند خیلی سریع تر می شود كار كرد. من رفتم مالزی، فرودگاه مالزی را دیدم، سفیرمان گفت، این را سه ساله ساخته اند. به قدری فرودگاهش مهم است كه با قطار از این طرف به آن طرفش می روند. ما نگاه می كنیم بین فرودگاه خودمان با فرودگاه های كشورهای دیگر، بین مسجد خودمان و مساجد دیگر، ما خیلی لفت می دهیم، یعنی یك كاری را كه می توانیم یك دقیقه ای بكنیم، لفتش می دهیم.
یك تریاكی به یك تریاكی دیگر گفت: مواد داری؟ گفت: آره! گفت: بیا! این خیابان 45 متری است، داخل آن می روی، گفت: خوب! گفت دویست متر كه رفتی، دست راستت خیابان 24 متری است، گفت: خیلی خوب! گفت: وارد خیابان 24 متری می شوی، تیر لامپ نهم، برو داخل! خیلی خوب! دم تیر لامپ نهم، یك كوچه ی چهار متری است، داخل می روی، هفده خانه است، خانه ی سیزدهمی درب طوسی دارد، علامت را می زنی و می روی آن جا به خانواده آدرس می دهی، وارد خانه می شوی،
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 6
آنجا طبقه ی دوم، سه اتاق دارد، چه و چه و چه. . . آنجا یك كمد هم هست، روی كمد، یك قرآن است، بعد گفت به آن قرآن قسم تریاك ندارم. یك تریاكی به یك تریاكی دیگر گفت: تریاك داری؟ یك مدتی كه الافش كرد، آخرش گفت به آن قرآن قسم تریاك ندارم. خوب از اول بگو، آقا تریاك داری؟ نه ندارم! در اداره های ما حضرت عباسی همینطوری است. خیلی از آن ها، یعنی یك كاری را كه می خواهند سه دقیقه انجام بدهند، سی روز انجام می دهند.
یك كارهای خوبی را شنیده ام كه می خواهند بكنند، حالا اگر بكنند خوب است. این زن مثلاً بلند می شود و دو ساعت می رود و دو ساعت می آید، چهار ساعت آنجا تایپ می كند. خوب این ها نامه خانه اش فاكس كنند، این خانم كارمند در خانه اش این را تایپ كند. مثل اینكه بگویند برویم بندعباس و یك آدامس بخریم و برگردیم. یك كسی گفت: برویم همدان هفت متر می پرم. گفت: اگر پرشت خوب است، همینجا بپر! اگر پرشت خوب است، همینجا بپر!
7- صرفه جویی در سرمایه های زندگی
ما خیلی می توانیم صرفه جویی در عمر بكنیم. یعنی باور نكرده ایم و ایمان نداریم كه عمر ما جزء سرمایه ی ما است و لذا اختلاط هم كه می كنیم، خیلی حرف می زنیم. به هم می رسیم، غذا چه خوردی؟ من دیروز آبگوشت خوردم. حالا اینكه من دیروز آبگوشت خورده ام چه قدر طول می كشد؟ می شود گفت: بله! فكر كردیم چه بخوریم، بالاخره یك خورده معطل شدیم، دكان قصابی رفتیم، قصاب هم دیر آمد و بالاخره ایستادیم و گوشت را آوردیم و شستیم و سبزی پاك كردیم و. . . این خانم برای آن خانم 45 دقیقه حرف می زند كه بگوید ما دیروز آبگوشت خوردیم و حال اینكه می شود گفت. . . بعضی از منبری های ما هم لفت می دهند. آقا مهر نماز چقدر باشد؟ مهر نماز به همین اندازه ی بندی كه روز انتخابات انگشت می زنید. خلاص! ما می گوییم مهر نماز به اندازه ی یك درهم باشد، درهم بستی داریم، رقعی داریم، كوفی داریم، مرحوم صاحب عروه چنین می گوید، مرحوم امام چنین می گوید، مراجع امروز هم با هم اختلاف دارند. آن بنده ی خدا هم نمی داند اختلاف مراجع یعنی چه! می گوید: باز آخوندها با هم دعوایشان شد. بابا یك لحظه می توانی حرف بزنی! جهازیه مان را لفتش می دهیم، حرف زدنمان را لفتش می دهیم، آبگوشتمان را لفتش می دهیم، تمام شد و رفت. مسح سر چقدر باشد؟ مسح سر اینقدر باشد. خلاص! تمام شد. یك ثانیه می شود گفت. ما این مسح سر را ممكن است در پنج دقیقه بگوییم. یك چهارم جلو، تا رستنگاه مو، از مغز به سمت جلو، آیا از این طرف هم می شود؟ آیا یك كسی در تاریخ تا به حال از این طرف هم مسح كشیده است؟ آخر چیزی كه وجود ندارد، بگوییم: بعضی از علماء گفته اند از این طرف هم می شود. بعضی گفته اند از این طرف هم می شود. خوب می شود از این طرف هم كشید؟ بابا ولم كن. ولم كن. به یك كسی گفتند: شب ها می خوابی ریش هایت روی لحاف است یا زیر لحاف؟ گفت: والا ما هر شب می خوابیم، حالا امشب امتحان می كنیم. رفت و خوابید و گفت: ما هر شب از این طرفی می خوابیم؟ این طرفی می خوابیم؟ گفت: خدا با این سؤالت لعنتت كند. خواب را از سر ما بردی! این حدیث از امام حسن (ع) است یا از امام حسین (ع) ؟ چه فرقی می كند؟ آمده ای نماز جمعه با كدام یك از شیرها وضو گرفته ای؟ آبشان یكی است. این بچه ها را در مسجد می اندازیم كه آقا یك سؤال. . . اینقدر سؤال های احمقانه، اینقدر دقیقه ها و ساعت های عمر ما تلف می شود.
به حضرت امام دكتر گفته بود قدم بزن، راه می رفت و سبحان الله می گفت. آرایشگاه آمد ریش های امیرالمؤمنین (ع) را اصلاح كند، لب ها تكان می خورد، گفت: یا علی! لبانت را نگه دار، موی روی لب را قیچی كنم، فرمود: لبانم را نگاه دارم، یك سبحان الله عقب می افتم. یعنی چه؟ یعنی باید از ثانیه ها استفاده كنیم. چقدر اسراف در غذا می شود. در هتل ها. . . خدا می داند. سطل
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 7
زباله می آورند در پادگان ها. . . من خودم با چشم خودم در پادگان دیده ام. دیگ پلو و عدس را چون شور بوده است، برگردانده اند، سربازها رفته اند تافتون و بربری خریده اند و خورده اند. اسرف در پادگان ها!
8- دوری از اسراف و تبذیر در زندگی
اسراف در مساجد! منتها اسمش را قشنگ می گوییم. یك آیه داریم دقیقه ی آخر این آیه را هم بگوییم كه حالا یك چیزی هم گفته باشیم. «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفین» «زُیِّنَ» یعنی زینت داده می شود، «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفین» یعنی برای آدم های اسراف كار «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفین ما كانُوا یَعْمَلُونَ» (یونس/12)یعنی عملی كه انجام می دهند، زینت داده می شود. یعنی چه؟ یعنی اسراف می كند، منتها نمی گوید من گنهكار هستم. چون اسراف گناه كبیره است، نمی گوید من گنهكار هستم. این گناه خودش را زینت می دهد به یك چیزی! مثلاً می گوید كه. . . اگر مذهبی باشد، می گوید: شعائر دینی است. شعائر است. می گوییم: آقا! شعائر دینی! به اسم شعائر دینی چقدر پول خرج می كنیم. اگر در اداره ها باشد. می گوید: دیپلمات است. این شأن دیپلمات است. كه حتماً باید سفیر ماشینش مشكی باشد، بنز مشكی! خانمش باید بنز سورمه ای باشد. صد دلار، دویست دلار، صدها دلار می دهد، كه مثلاً از فرودگاه می آید، از آن در بیرون برود. خوب چه فرقی می كند؟ تو هم مثل بقیه بیرون برو! نه! می گوید: من، سفیر هستم باید حتماً نمی دانم روی این صندلی بنشیم. دیپلمات است! اگر در خانه ها باشد، خانم ها ولخرجی می كنند، مثلاً هشت نفر مهمان دارد، به اندازه ی دوازده نفر غذا می پزد. می گوییم: بابا آخر چهار نفر اضافه پخته ای، می گوید: آبرو داریم. آبرو داریم. آبرو داریم. اگر شخصیت باشد، می گوید: در شأن من است. شأن من است. خود من گوشی را بردارم؟ نه! باید تلفنچی داشته باشم.
شیخ انصاری طلبه بود، شیخ انصاری مجتهدی بوده است، صد و بیست سال پیش تقریباً، همه ی مجتهدین كتاب او را تا نخوانند مجتهد نمی شوند. طلبه بود آمد سرش را اصلاح كند، نیم ریال داد. ده شاهی! شد ثقت الاسلام، ده شاهی! حجت الاسلام، ده شاهی! حجت الاسلام والمسلمین، ده شاهی! آیت الله، ده شاهی! آیت الله العظمی، ده شاهی! این دلاك گفت: آقا! من یك عمری است كه سر شما را اصلاح می كنم، همه اش ده شاهی! شما یك زمانی طلبه بود، حالا آیت الله عظماء شده ای! ایشان فرمود: سوادم زیاد شده است، مساحت سر من كه اضافه نشده است.
قم استان شد. یك وقت دیدیم، مدیر كل نهضت. . . رئیس نهضت سواد آموزی دوید و گفت: حاج آقا قم استان شد. گفتم: خوب شد كه شد! گفت: نه! یازده نیرو باید به نهضت اضافه شود. چون مدیرش می شود مدیر كل! مدیر كل باید معاون داشته باشد، قائم مقام داشته باشد، دو نفر تلفنچی می خواهیم، گفتم: بابا! بی سوادهای قم هم اضافه شدند؟ گفت: نه! گفتم: همان نیرویی كه هست هست! استان شده است كه شده است. استان شده است كه شده است. آدم در كاخ شاه كه می رود، می بیند برای زیرسیگاریشان یك پای فیل را قطع كرده اند. یعنی یك فیل را قطع كرده اند، استخوان پایش را خالی كرده اند، یك چیزی مثل تنه ی درخت، كه اگر مهمان شاه سیگار كشید، این نوك توتونش را بیاندازد در جاسیگاری كه این جاسیگاری یك پای فیل بوده است. یعنی چقدر آدم خل! گاهی آدم فكر می كند، نمی شود به بعضی ها الاغ گفت! چون الاغ به اندازه ی یك الاغ، الاغ است. ما آدم هایی داریم كه به اندازه ی چند تا الاغ، الاغ هستند.
قرآن می گوید كه: «زُیِّنَ» این آیه ی قرآن است كه گفتم. یعنی ولخرجی و گناه كبیره می كند، منتها گناه كبیره ی خودش را. . . «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفین ما كانُوا یَعْمَلُونَ» زینت می دهد. شعائر دینی، دیپلمات، آبروداری، شأن، عزت جمهوری اسلامی. . . گاهی وقت ها به اسم عزت جمهوری اسلامی چه پول هایی خرج می شود. حضرت عباسی امام خمینی كه به اسلام و ایران عزت داد، با
برنامه درسهایی از قرآن سال 98 . ج1، ص: 8
حسینیه ی جماران گچ و خاكش عزت داد، یعنی با سادگی اسلام را عزیز كرد، یا به خاطر تجملات؟ اصلاً كسی هست كه بگوید من امام خمینی را دوست داشتم به خاطر اینكه انگشترش گران است، خانه اش خوب است، قالی اش چه چیزی است؟ حتی یك كسی یك قالی خدمت امام آورد، گفت می خواهم نمازهایت را. . . گفت می خواهم نمازهایتان را روی این قالی من بخوانید. قالی را انداخت، امام یك خورده ای نگاهش كرد، اینطور كه ما شنیده ایم، امام گفت آدم همینطوری شاه می شود. یك كسی یك قالی می دهد، یك كسی یك انگشتر قیمتی می دهد، یك كسی یك لوستر آویزان می كند، هی می گویند: شأن و شأن و شأن! یك ذره یك ذره آدم شاه می شود. آدم همینطوری شاه می شود. ولخرجی های ما غوغا می كند. با پول ایران سه كشور را می شود اداره كرد. هر خانه ی فقیری یك چمدان لباس اضافه دارد. بعضی از خانه ها كه یك كامیون لباس اضافه دارند. ما اگر از اینجا تا مشهد، از تهران تا مشهد، بیابان ها را پر از كامیون كنیم، لباس زیادی داریم و خیلی ها هم لباس ندارند. ولخرجی! در جشنمان، در عزایمان، ولخرجی می كنیم.
خدایا به ما توفیق بده، اول از همه عمرمان را هدر ندهیم، مالمان را هدر ندهیم، فكرمان را هدر ندهیم، بیانمان را هدر ندهیم. آخر این زبان می تواند حرف حق بزند، دو ساعت چرت و پرت می گوید. آخر عمرت، زبانت. . . نمی گوییم همه اش حرف های علمی بزن! یك پنج دقیقه برای رفع خستگی یك شوخی بكن! ولی آدم هایی هستند كه صبح ساعت هشت می نشینند و چرت و پرت می گویند، تا ساعت سه بعد از ظهر! شما اگر یك نوار بخری حاضر نیستی صدای گربه روی آن ضبط كنی، آخر این دقیقه های عمر حساس است.
خدایا آنچه از نعمت های تو هدر دادیم، ما را به آبروی امام حسین، هدرداده های ما را ببخش و بیامرز. كشور ما را از هدر رفتن، استعدادهای ما را از هدر رفتن، اموال و نفت و گاز ما را، تیزهوشان ما را، كتاب های ما را، آموزش و پرورش ما را. . . چقدر خدا می داند در دانشگاه و دبیرستان حرف هایی یاد بچه ها می دهیم كه این نه واجب است، نه مستحب است، نه نیاز فرد است و نه نیاز جامعه است. آن وقت در عوض بچه های تبریز آیا می دانند كه علامه ی امینی چه كسی است؟ بچه های كاشان می دانند كه فیض كاشانی چه كسی است؟ مفاخر خودمان را می شناسیم؟ اصلاً امام حسین را می شناسیم كه چه كسی است؟ نهج البلاغه را می دانیم چیست؟ نه نیروهایمان را می دانیم و نه استعدادهایمان را می دانیم. بسیاری از دانستنی ها را نمی دانیم و بسیاری از چیزهایی كه واجب نیست و نیازی هم نیست بدانیم، حفظ می كنیم و می دانیم و نمره می گیریم. به امید اینكه یك انقلابی در محتواها بشود. در اموال یك نهضتی بشود، برای صرفه جویی! تا ببینیم همه ی. . . پنج سال اگر آموزش و پرورش كتاب هایش را دور نیاندازد، پولی كه خرج چاپ كتاب می شود، خرج وام مسكن شود، تمام معلمین دو سه ساله، همه خانه دار می شوند. چند صد میلیون كتاب، چند صد میلیون هزار تومان! بنا نداریم صرفه جویی كنیم.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است