سرمایه ی عمر و بازار دنیا

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
نسل عزیز، نسل نو باید بگویم كه خوشا به حال شما كه نو هستید. ما پشممان را بافتیم. زمینمان را ساختیم. ولی شما پشم نبافته و زمین نساخته هستید. می توانید طوری ساختمان كنید كه دیگر مثل ما قسمت های هدر رفته نداشته باشید؟ سرمایه ی خود را كجا مصرف كنیم؟ موضوع بحث من این است.
بسم الله الرحمن الرحیم. سرمایه ی عمر. یك امكاناتی داریم این امكانات را، عمر، سلامتی، علم، قدرت، استعداد، آبرو، امكانات، و غیره. . . اینها را كجا مصرف كنیم؟ و مردم كجا مصرف می كنند؟ خودشان را به چه كسی می فروشند؟ با چه كسی معامله می كنند؟ به چقدر؟ قرآن خیلی آیه داریم كه می گوید: بد معامله می كنید. بد می فروشید. «بِئْسَمَا اشْتَرَوْا» (بقره/90)چقدر بد معامله كردی. خودت را مفت باختی. آتش به عمرت زدی. آتش به مالت زدی. ما در این دنیا نمی توانیم چیزهایمان را نگه داریم. یعنی بخواهیم یا نخواهیم باید لحظه به لحظه ی عمرمان برود. آدم قالی اش را می تواند نفروشد. خانه اش را می تواند نفروشد. ولی نمی تواند بگوید: عمرم را صرف نمی كنم. بخواهیم یا نخواهیم عمرمان صرف می شود. یعنی ما در این بازار مجبور به فروش هستیم. «الدُّنْیَا سُوق» (بحارالانوار/326/46)یعنی دنیا بازار است. مردم مجبور به فروش هستند، نمی توانیم بگوییم: من عمرم را نگه می دارم. عمرم را به كسی نمی دهم. بخواهید یا نخواهید مجبور هستید لحظه به لحظه. . . به چه كسی و به چه چیزی بفروشید. . .
اگر این عمر را به خدا بفروشیم، یعنی برای خدا درس بخوانیم. برای خدا حرف بزنیم. هرچه خدا گفته گوش بدهیم. هرجا خدا گفته پیدا بشویم. به چه كسی بفروشیم و به چه چیزی بفروشیم.
1- خواستِ خدا یا خواستِ خود یا مردم؟
1- به خدا بفروشیم. 2- به خود، با خود معامله كنیم. 3- به دیگران بفروشیم. الآن شما مثلاً 16 سالتان است. 15 سالتان است. انشاء الله تا 80 سال و بیشتر عمر دارید. اگر بگوییم: 85 سال، 15 سالش برود، 70 سال عمر دارید. می خواهید به چه كسی بفروشید؟ حالا بنده 65 سالم است. این بن عمرم را می خواهم به چه كسی بفروشم؟ یا باید به خدا بفروشم. یا باید هرچه خودم دوست دارم. دنبال خواسته های خودم بروم. یا ببینم مردم چه می خواهند؟ دنبال جلب رضای خدا باشم، یا جلب رضای مردم یا هرچه كیفم می كشد. خوشم می آید بگویم: بله، خوشم نمی آید بگویم: نه! به خدا یا خود یا دیگران. اگر با خدا معامله كنیم، چندتا چیز گیرمان می آید. چرا؟ اگر با خدا معامله كنیم. امتیازاتی دارد.
2- امتیازات معامله با خدا
امتیازات معامله با خدا: 1- خداوند جنس كم را نیز می خرد. یك الله اكبر بگویی خداوند قبول می كند. یك سبحان الله، كم را هم می خرد. حتی نیّت را هم می خرد. شما نیّتت خوب باشد، ولو موفق نشوی كاری را انجام دهی. می روی مسجد نماز بخوانی، بعد می بینی در مسجد بسته است. همینكه نیّت كردی جماعت بخوانی ثواب نیّت، ثواب جماعت به شما می دهد. نیّت كردی به تشنه آب بدهی. آب را می بری می گوید: من میل ندارم. او آب نخورد. نیّت می كنی می گویی: «حی علی الصلاه ی» اذان
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 2
می گویی. اصلاً این كر است. صدا را نمی شنود. یا می شنود نمی آید. كر باشد یا شنوا، بیاید یا نیاید، مؤذن ثواب خودش را دارد. خدا جنس كم را هم می خرد. نصفش را من می خوانم، نصفش را شما بخوانید. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه یٍ خَیْراً یَرَهُ» (زلزله/7)یعنی به مقدار ذره ای كار شود، ذره را هم می خرد. مردم جنس كم نمی خرند. اگر شما به پدرت گفتی: پول بده. مبلغ خیلی كم به شما داد، ناراحت می شوی. اگر خانم به شوهرش گفت: برو یك كیلو گوشت بگیر، برود یك سیر بگیرد. بگوید: برو یك كیلو انگور بگیر، برود یك سیر انگور بخرد، ناراحت می شود. اگر چای در مجلس به شما می دهند، یك دو سه قطره چای در استكان باشد، استكان نصفه باشد شما ناراحت می شوی. اما خدا جنس كم را می خرد.
2- جنس معیوب را هم می خرد. مردم جنس معیوب را نمی خرند. اگر پرتقالی، گوجه و خیاری پوسیده باشد نمی خرند. اما خدا جنس معیوب را هم می خرد. جنس كم می خرد، آیه اش را خواندید، «مِثْقالَ ذَرَّه یٍ» جنس معیوب می خرد، جمله اش این است. امام نماز كه می خواند می گوید: «إِلَهِی إِنْ كَانَ فِیهَا خَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ مِنْ رُكُوعِهَا أَوْ سُجُودِهَا» (بحارالانوار/38/83)اگر ركوعش یا سجودش خلل یا عیبی داشت، یعنی با عیب هایش با هم بردار.
3- به روی خود نمی آورد. جنس معیوبی كه می خرد به روی خود نمی آورد. «یَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِیلَ وَ سَتَرَ الْقَبِیح» (كافی/578/2)
4- گران می خرد. خدا به بهشت می خرد. اگر با خودت معامله كنی، برای نفس خودت انجام دهی، نفس انسان لحظه ای است. در یك لحظه یك جك می گوید، می خندد. قهقهه می زنند، بعد از 5 دقیقه هم هیچی! لذت های ما مثل خاراندن دست است. یك لحظه كه دست می خارد، آدم وقتی می خاراند حال می آید. بعد از یك دقیقه نه اینجا چیزی است، نه اینجا. یك كسی را دست می اندازیم، مسخره اش می كنیم. كیف می كنیم. قهقهه می خندیم. بعدش هیچی! یعنی معامله با خود همان لحظه است. خود آن لحظه هستیم. دیگران هم همینطور هستند. بالاترین مقام رییس جمهور است. یا چهار سال است، یا هشت سال. خودمان را به رییس جمهور بفروشیم؟ من كه می توانم با خدا معامله كنم، خودم را به شورای شهر بفروشم. به وكیل مجلس بفروشم؟ با هركس معامله كنیم.
3- بی وفایی دنیا به انسان، حتی فرزندان
حتی اگر پدر و مادرها خدا رافراموش كنند. فقط به خاطر رضای بچه شان یك كاری بكنند، یك كاری می كنند مثلاً درآمد حرامی است كه برای بچه اش خانه بخرد. جهاز بخرد. دروغ می گوید برای اینكه زندگی اش بهتر راه بیافتد. خوب این بچه چقدر بچه است؟ اگر در ایران باشد، یك بولیز مشكی می پوشد. یا تا هفتم، یا تا چهلم! بعد هم خلاص. اگر آمریكا باشد به احترام مرگ مادر یك دقیقه سكوت می كند. اروپا باشد یك دقیقه سكوت می كند. یعنی آدم اگر فدای بچه اش هم باشد باخته است. این را باید خیلی دقت كنیم كجا خودمان را خرج می كنیم. الآن مملكت ما و همه ی ما نگاه می كنیم افراد دارند خودشان را به چه چیزی می فروشند؟
اصلاً اگر كل دنیا را به شما بدهند، می ارزد؟ نه! قرآن بخوانم. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، «مَتاعُ الدُّنْیا قَلیل» (نسا/77)دنیا چیزی نیست. تو بهتر از دنیا هستی. بهترین مواد دنیا طلا است. گرانترین اشیا دنیا طلا است. شما انسان هستید. طلا جماد است. انسان خودش را فدای جماد كند؟ خدا مطهری را رحمت كند. كاشان آمده بود. من خدمتش بودم. می گفت: این دعا گرچه برای ماه رجب است ولی تو هرروز بخوان. دعا این است. «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَی غَیْرِك» (بحارالانوار/389/95)باختند آنهایی
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 3
كه خودشان را به غیر خدا فروختند. من دینم را بفروشم برای اینكه چه كسی رییس شود. دینم را بفروشم برای اینكه چه كسی پولدار شود؟ دینم را بفروشم برای اینكه چه كسی از من خوشش بیاید؟ خوشش بیاید چه می شود؟ بدش بیاید چه می شود؟
قرآن بخوانم. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُم» (انعام/91)بگو خدا، باقی را رها كن. هركس خدا دارد چه ندارد؟ با كسی گره بزنیم كه او پیروز است. باقی هاشاید پیروز شدند، شاید شكست خوردند. ولی خدا پیروز است و پیروزی اش ابدی است. تمام اینهایی كه با خدا كشتی گرفتند شكست خوردند. چند نمونه بگویم. زلیخا با خدا كشتی گرفت. یعنی گفت: كاری می كنم هیچ كس نفهمد. همه ی درها را بسته است. «غَلَّقَتِ الْأَبْواب» (یوسف/23)یعنی همه ی درها را سفت بست. نمی گوید: «غَلَقَ» ، «غَلَّقَ» یعنی سفت بست. نمی گوید: «غَلَّقَ الْبْاب» می گوید: «الْأَبْواب» ابواب یعنی همه ی درها را بست. نمی گوید: نوكرش بست. كنیزش بست. خودش بست. یعنی خودش بست كه خاطرش جمع باشد. خودش بست. همه ی درها را هم بست. محكم هم بست. زلیخا می خواست هیچ كس نفهمد. همه فهمیدند. این كشتی با خداست.
4- پیروزی ماندگار، از آن خدا و خدا یاوران
هفده بار قبر امام حسین را شخم كردند، كه قبر امام حسین محو شود. روی كره ی زمین، حتی از پیغمبر، حتی از همه ی پیغمبرها، حتی از همه ی امام ها، از همه ی رییس جمهورها، از همه ی رهبرها، هیچ قبری روی كره ی زمین محبوب تر از قبر امام حسین نیست. برای اینكه افرادی خواستند محو شود. با خدا كشتی گرفتند. شاه گفت: عكس امام خمینی هر جا باشد باید طرف را بگیریم. هیچ عمامه به سری و هیچ مرجع تقلیدی در طول تاریخ به اندازه ی امام خمینی عكسش چاپ نشد. قرآن بخوانم. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. «وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلی أَمْرِهِ» (یوسف/21)یعنی خدا غالب است. با خدا كشتی نگیرید. شما عمرت را خرج او كردی، ممكن است پیروز شود، ممكن است شكست خورد. اگر پیروز شود، چهار سال و هشت سال است. اگر شكست بخورد كه هیچ! مواظب باشیم، درسی كه می خوانید برای مدرك می خوانید. خوب مدرك می خواهی چه! حالا فوق لیسانس و دكتر بعدش خوب پست می گیریم. خوب بعدش؟ مقام می شویم. بعدش؟ هرچه باشیم زود گذر است. مواظب باشیم با چه كسی معامله می كنیم. خیلی بحث مهمی است. بحث ساده ای است. ولی همه داریم خودفروشی می كنیم. منتهی به چه كسی می فروشیم مهم است.
به امام گفتند: چهل و سه تا رادیو به شما بدگویی می كند. خیلی است. زمان جنگ چهل و سه تا رادیو، به امام جسارت می كرد. امام فرمود: بگوید. من با خدا معامله كردم. همه بگویند: خوب، همه بگویند: بد. كسی كه در دستش طلا است، همه بگویند: سفال است. سفال باشد، همه بگویند: طلا است.
خدا كارهای نشده را مزد می دهد. خداوند به ابراهیم گفت: سر بچه ات را ببر. چون ابراهیم حدود صد سالگی بچه دار نشد، بعد با چقدر دعا بچه دار شد، حالا بچه اش 13 ساله شده و روبروی بابا راه می رود. بچه ای كه صد سال است منتظرش بوده، حالا می گوید: او را بخوابان و سرش را ببر. با پسرش مشورت می كند می گوید: من یك چنین خوابی دیدم. می گوید: «یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ» (صافات/102) «یا أَبَتِ» بابا جان! «افْعَلْ» یعنی. . . بگویید. . . انجام بده. «ما تُؤْمَرُ» یعنی آنچه به آن امر شدی، اگر امر خداست چرا چانه می زنی؟ عجله كن. با قاطعیت، چاقو را روی گردن می گذارد، خطاب می رسد چاقو را بردار می خواستم امتحان كنم. نمی خواستم خون ریخته شود. می خواستم ببینم تو دل می كنی یا نمی كنی؟ دیدم دل می كنی.
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 4
لازم نیست خون ریخته شود. همینكه جبهه می رود ولو سالم برگردد، قرآن یك آیه دارد می گوید كه: «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَه یٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْل» (آل عمران/174)یعنی بعضی ها جبهه رفتند و سالم برگشتند. ولی ثواب مجاهد را دارند. و بعضی ها هم از ترس فرار كردند، همان كه از ترس فرار كرد به نحو دیگری مرد. چه افرادی جبهه رفتند و شهید نشدند و چه افرادی از جبهه فرار كردند و از دنیا رفتند. مواظب باشیم با چه كسی معامله می كنیم.
كسانی كه به جای خدا سراغ «دون الله» می روند. در قرآن بیش از صد مرتبه كلمه ی «دون الله» و «دونه» است. «دون الله» یعنی غیر خدا.
5- خطر شرك در مسیر زندگی مؤمنان
اگر در یك جاده ای، صد بار تابلو زدند خطر! خطر! خطر! احتیاط! اگر صد بار تابلوی خطر زدند، پیداست خیلی خطرناك است. در این مسیر قرآن بیش از صد بار تابلو زده است. «دون الله» مواظب باش. این پیداست كه آدم سریع با یك بستنی، گول می خورد. با یك فیلم گول می خورد. با یك تلفن گول می خورد. با یك شكل گول می خورد. با یك وعده گول می خورد. با یك تهدید گول می خورد. با یك رشوه گول می خورد. با یك تملق گول می خورد. با یك خواب گول می خورد. آدم هایی هستند
مثلاً یك خوابی می بیند، فكر می كند مثلاً دیگر همه كارهایش درست است. چون می گوید: من خواب دیدم. خوب خواب ببین. شما هزار دفعه هم خواب ببینی خواب كه جلوی فقه را نمی گیرد. می گویند: شخص بزرگواری خواب دید، مسجد برو. اولین موجودی كه می آید خیلی احترام بگذار. گفت: باشد. بلند شد مسجد رفت، ببیند چه كسی می آید. یك مرتبه دید یك سگ آمد. دید سگ در مسجد حرام است. گفت: خواب دیدم. گفت: خواب چیه! شب دوم گفتند: مگر به تو نگفتیم! چرا بیرونش كردی؟ برو هر موجودی آمد احترامش كن. گفت: باشد. سه شب خواب دید رفت مسجد دید سگ آمد. گفت: اگر صد بار هم خواب ببینم دو هزار تا خواب در مقابل حكم شرعی پوك است! هزار بار هم خواب ببینم، كه احترام بگذارد، اما اسلام و مجتهد من، مرجع تقلید من، دین من، می گوید: ورود سگ در مسجد ممنوع! آدم با خواب كه نمی تواند.
6- حق محوری، نه سنّ و سابقه و سواد
من خواب دیدم فلانی آدم خوبی است. بابا جان دروغ گفت. غیبت كرد. لجبازی كرد. قدرت پرست است. هواپرست است. تهمت زد. مگر با خواب. . . آقا سید اولاد پیغمبر است. خوب مگر سید اولاد پیغمبری كار حكم خدا را می كند؟ خلاف، خلاف است. سید اولاد پیغمبر باشد یا نباشد. پیر مرد است. خوب پیر باشد. مگر سن جلوی دین را می گیرد؟ ممكن است یك پیر خلاف كند. حالا آخر استاد است. مگر استادی جلوی خلاف را می گیرد؟ حالا امشب عروسی است. حالا نماز باشد بعد. مگر عروسی جلوی نماز را می گیرد؟ آخر حلقه ی طلا بر مرد حرام است. حالا این نامزدی است. حالا اگر گفتیم: نامزدی مگر نامزدی حرام خدا را حلال می كند؟ این مثل را از من شنیدید. تكرار می كنم. می گویند: یك كسی جگر روی منقل گذاشت. شروع به باد زدن كرد. یك مرتبه گربه ها جمع شدند. گفت: بلالِ. . . بلال! فكر كرد اگر به جگر بلال بگوید، گربه ها می روند. اینطور نیست كه اگر به حلقه ی طلا نامزدی گفتیم، حكم خدا عوض شود.
خودمان را به چه می فروشیم؟ ما داشته ایم آدم هایی را كه در دو رشته درس خواندند. این رشته نیاز مردم بیشتر بوده، ولی این رشته حقوقش بیشتر بوده است. در آخرین لحظه كه می خواسته تصمیم بگیرد، یك مرتبه اصلاً آدم هایی داشتیم تا دم بزنگاه
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 5
سراغ مثلاً یك درسی رفتند، آن لحظه ی آخر، سالها و ماه های آخر فهمیدند كه اگر رشته شان را عوض كنند، درآمدش بیشتر است. این لامپ را در این خیابان و شاه خیابان بزنیم، خیابان اصلی بزنیم، در این خیابان هزار تا ماشین می گذرد. اما لامپ را در آن كوچه بزنید، 5 تا خانه است. آن كوچه بن بست است. می گوید: من كار ندارم. سود كدام یك بیشتر است؟
زمان جنگ بنده اروپا رفتم. پزشك های ایرانی را دعوت كردیم و گفتیم: در ایران جنگ است. شما هم پزشك هستید، بچه ی ایران هستید. یك كمكی بكنید. گفتند: ما دلار بخواهید می دهیم. دوا هم بخواهید می دهیم. دلار، دوا. دارو می دهیم. اما خودمان بیاییم نه ما اینجا راحت تر هستیم. این از اول كه دبیرستان رفت برای راحتی رفت. حالا اگر فرانسه راحت است، اما گفتند اگر سگ های آلمان را مداوا كنید، دلارش بیشتر است. باز فرانسه را رها می كند و سراغ سگ های آلمان می رود. چون از روز اول كه درس خواند، برای رفاه درس خوانده است. درس برای خوشی خواند. می خواست زندگی كند.
7- ارزش انسان به بندگی خدا، نه زندگی دنیا
برای بندگی درس نخواند. برای زندگی درس خواند. ارزش ما به بندگی است. نه زندگی! وگرنه خوردن گاو، بیشتر می خورد. راحت تر و پوست كندن و سرخ كردن و ظرف شویی هم ندارد. شهوت، مرغ و خروس از نظر شهوت چند برابر انسان شهوت رانی می كنند. پرواز هر گنجشك و ملخی، هر مگسی از ما بیشتر می پرد. غم و اندوه هایی كه ما داریم حیوان ها ندارند. پروازشان از ما بیشتر است. خوراكشان از ما بیشتر است. شهوتشان از ما بیشتر است. چشمشان از ما قوی تر است. خیلی از حیوان ها زیر برف را می بینند. شامه شان، الآن سگ بو می كند می فهمد در این ماشین تریاك است. لباسشان، خیلی آدم ها وقتی می خواهند بگویند: ما آدم های مهمی هستیم، یك تكه از پوست حیوان را برای پشت گردنشان و یقه شان، مثلاً از پوست آهو، نمی دانم كرگدن درست می كنند. خانه سازی شان، زنبور عسل از همه ی مهندس های ساختمانی ما جلوتر هستند. ما به چه می نازیم؟ بویایی شان، شنوایی شان، شهوتشان، مسكنشان، باید مواظب باشیم این عمرمان را كجا مصرف می كنیم. از اول درس كه می خوانیم حواسمان را جمع كنیم.
ما آنكه مهم است برای ما حجّت است. توجه كنید! حجّت. حجّت یعنی دلیل. شما بیمار می شوید، دكتر می روید. دكتر می گوید: این دارو را بخور. اتفاقاً دارو اشتباه شده است. قرص را می خوریم و می میریم. با اینكه مردیم روز قیامت رو سفید هستیم. چرا؟ برای اینكه من حجت دارم. اگر گفتند: چرا این دارو را خوردی؟ می گویم: این دكتر گفت. وقتی دكتر گفت، ولو اشتباه كند ولی من حجّت دارم. روسفید هستم. اما اگر یك آدمی كه پزشك نیست گفت: این دارو را بخور، این دارو را خوردی و خوب هم شدی، باز حجّت نداری. یعنی گاهی وقت ها آدم مرگ دارد، رو سفید است. گاهی حیات دارد روسیاه است. چه كسی گفت: قرص را بخوری؟ این چه كاره است؟ این نمی دانم چه كاره است. حتی اگر خوب شویم، حجت نداشته باشیم.
8- پیروی از فقیه عادل، مایه ی اطمینان و آرامش
اجازه بفرمایید این را بگویم. انسان ها از چهار روزنهدر معرض خطر قرار می گیرد. 1- از روزنه ی جهل، از جهل! یكسری از خلاف ها از جهل است. نمی داند چقدر سیگار ضرر دارد. سیگار می كشد. نمی داند شراب است، شراب می خورد. نمی داند این فیلم چقدر بد است. می نشیند می بیند. نمی داند این انسان خطرناك است. با این رفیق می شود. می گوید: آقا من نمی دانستم. گاهی انسان از راه جهل گرفتار می شود.
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 6
گاهی از راه هوس، می داند می گوید: خوشم می آید. آقا پرخوری ضرر دارد. می گوید: از نظر علمی می دانم. اما خوشمزه است. دو پُرس می خورد. گاهی از راه اغفال دیگران. اغفال دیگران. خلاف های انسان یا از راه جهل است. یا از راه هوس است. یا دیگران گولش می زنند. یا از راه لا ابالی گری است. باكش نیست. ای بابا! به ما گفتند: چه كنیم كه بیمه شویم؟ گفتند: اگر می خواهی خودت را مفت نفروشی، عمرت، سلامتی، علم، قدرت، استعداد، اگر می خواهی خودفروشی ات مفت نباشد. اگر می خواهی ضرر نكنی، دستت را در دست كسی بگذار كه مجتهد است. فقیه است. فقیه، عادل، بی هوس است. وقتی فقیه می گوید، فقیه با عالم فرق می كند. عالم یعنی می داند. فقیه یعنی عمیق می داند. فقیه یعنی علم عمیق. وقتی دستمان را در دست فقیه می گذاریم، این روزنه بسته شده است. یعنی جهل نیست. چون گفتند: حتی المقدور سعی كن اعلم باشد. وقتی می گوید: باسوادترین یعنی چه؟ یعنی از راه جهل خلاف نمی كند. بعد از راه هوس، این هم در فقیه بسته شده است. یعنی هوس هم ندارد. چون اگر یك مجتهدی هوس داشته باشد، ما نمی توانیم از او تقلید كنیم. از راه اغفال، باز اگر كسی علمش عمیق باشد، اغفال هم نمی شود. از راه لاابالی گری، اگر تقوا نداشته باشد، عادل نباشد، باز هم نمی شود از او تقلید كرد. پس ببینید عدالت این روزنه را می بندد. اینجا چه بود؟ عمق این روزنه را می بندد، كه اغفال نشویم. «مخالفاً لهواه» این روزنه را می بندد. علم هم این روزنه را می بندد. فقط فقیه ممكن است اشتباه كند. و راه آن تجدید نظر است. یك مرجع تقلید در رساله 5 هزار تا، ده هزار تا فتوا دارد. ممكن است دو تا از این فتواهایش را دوباره مطالعه كند نظرش برگردد.
سؤال: آیا ولایت فقیه اشتباه می كند؟ بله ولی اشتباه از راه جهل نیست. از راه هوس نیست. از راه اغفال، او را گول هم نمی زنند. نه گول می خورد، نه روی هوس است. نه روی جهل است. ممكن است فكر كند، نظرش برگردد. تجدید نظر است. هر جای كره ی زمین دانشمندان خودشان هم كه كتاب می نویسند چاپ ششم، چاپ دهم با تجدید نظر! بله ممكن است نظرش برگردد. این هم در هزار تا یكی است. یعنی اگر یك مجتهدی 5 هزار تا فتوا دارد، ممكن است 5 تا فتوایش تجدید نظر كند.
خوب برادرها حرف هایم را جمع كنم. اگر خواسته باشیم خود فروشی نكنیم. یعنی اگر خواسته باشیم عمرمان، فكرمان، اشتباه نشود باید دستمان را در دست كسی بگذاریم كه درهای اغفال، درهای هوس، درهای جهل رویش بسته شده است. یك در باز است، در تجدید نظر است. آن تجدید نظر هم قابل قبول است. یك در هزار. اما شما اگر دستت را در دست ولایت فقیه نگذاری دستت را در دست چه كسی می گذاری؟ این آقای رییس جمهور همه رقم خطری در او است. هوس دارد. اغفال می شود. تهدید می شود. این وكیل مجلس، همه ی اینها هست. این مدیر كل، همه ی اینها هست. بله معصوم چهارده نفر هستند. هیچ كس معصوم نیست. اما كدام ها آسیبشان و خطرشان و اغفالشان و گناهشان كمتر است. شما اگر بیمار شدی، یك پزشك هست ممكن است از هزار تا عمل یكی زیر عمل بمیرد. یك پزشك دیگر هر ده نفری چهار نفر را می كشد. شما اگر خواستید عمل جراحی كنید، می روی پیش آن كسی كه خطرش كمتر است. فقیه اغفال نمی شود. فقیه، چون اگر اغفالش شود، نمی توانیم تقلید كنیم. مرجع تقلید است. مرجع تقلید اغفال نمی شود.
خدا آیت الله بهجت را رحمت كند. رفتند گفتند: آقا فلانی بد است. خطرناك است. چه و چه و چه است. خوب كه حرف هایشان را زدند، ایشان فرمود: خوب هنوز كه كاری نكرده است. اگر یك چنین خطری بود خوب ما برخورد می كنیم. شما از ترس اینكه مبادا خطر شود، از حالا چرا اینطور رگبار می فرستید؟ یعنی شما یك دشمن فرضی را به رگبار بستید. بنده حجت ندارم كه با ایشان مخالفت كنم. الآن ایشان را تأیید می كنیم. هروقت ایشان خلاف كرد، به مردم می گوییم: ایشان كارش
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 7
درست نیست. كارش خلاف بود. نصیحتش هم كردیم. گوش نداد. مردم اگر ببینند، عزل و نصب ما براساس تقوا است، گوش می دهند. آنجا كه تأیید می كنیم به خاطر خداست. آنجایی هم كه تأیید نمی كنیم به خاطر خداست. حرفم تمام.
بسم الله الرحمن الرحیم. چه گفتم؟ دنیا بازار است. مجبور هستیم بخواهیم با نخواهیم لحظات عمرمان را می دهیم. این عمر و استعداد را به چه كسی بفروشیم؟ به خودمان بفروشیم، جهل داریم. هوس داریم. به مردم بفروشیم، ما را به یك سوت و كف و صلوات می فروشند. می خرند! فوقش یك خیابان را به اسم ما می كنند. می گوید: آقای قرائتی یك امضا بده. می گویم: امضای من چه ارزشی دارد؟ صد تا امضای قرائتی را به یك میوه فروشی بده یك كیلو اسفناج به تو نمی دهد. همه ی دنیا برای ما سوت بكشند. همه ی دنیا برای ما كف بزنند. می پرد. مثل خاراندن در یك لحظه حال می دهد، بعد هم هیچی به هیچی.
مواظب باشیم از اول جوانی با خدا معامله كنیم. اگر برای خدا درس خواندید، اگر ایران لازم بود، فرار نمی كنید فرانسه بروید. بگویید: آنجا دلارش بیشتر است. همینجا می ایستید. آنهایی كه برای رفاه درس خواندند، فرار می كنند. اگر برای خدا بود، همه ی مردم حسین حسین بگویند، امام حسن قهر نمی كند. نمی گوید: خوب یكی هم حسن حسن بگوید. خوب ما هم كه امام هستیم. ما هم كه برادر بزرگتر هستیم. همه بگویند: حسین حسین. خوب من هم حسن، یك حسن حسن. . . اگر همه ی مردم روز عاشورا حسین حسین بكنند، امام حسن عقده ای نمی شود. اما اگر برای خدا نبود، به یكی چای بدهی به یكی ندهی، آن كسی كه چای نخورده است، قهر می كند. گرد و خاك می كند. كودتا می كند. كه چرا به او چای دادند و به من ندادند. اگر خدا نباشد انسان همه چیز را آتش می زند. خودش را آتش می زند. و عمرش را و. . . اصلاً مملكت را آتش می زند. اما اگر خدا. . . به ما گفتند: اگر می خواهید بیمه شوید، هدر نروید. دستتان را در دست یك فقیه متقّی بی هوس بگذارید. كه روزنه های اغفال و جهل در او بسته باشد. یك روزنه برای فقیه است. این هم ممكن است تجدید نظر كند. این هم خطر نیست. تجدید نظر یك چیزی است كه در دنیای علم پذیرفته شده است. هر دانشمندی ممكن است در عمرش دوبار تجدید نظر كند و این اشكال ندارد.
خدایا در لحظه های تصمیم دست ما را بگیر. خدایا ما را از فقیه عادل بی هوس سراغ افراد با هوس قرار نده. خودت ما را از هدر رفتن حفظ كن. فكر ما هدرمی رود. خواب هایمان، خیال هایمان، همه چیز ما دارد هدر می رود. خدایا ما را از هرز شدگان قرار نده.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است