آرامش فرد و جامعه، در سایه ی قرآن و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
در این جلسه می خواهم مقداری راجع به امنیت در قرآن صحبت كنم. مسئله ی امنیّت و آرامش. موضوع ما، بسم الله الرحمن الرحیم. امنیت و آرامش.
از نعمت هایی كه خداوند در قرآن بارها بیان كرده است، مسئله ی امنیّت و آرامش است. حالا امنیّت و آرامش، چند زاویه دارد. امنیّت و آرامش فیزیكی، روانی، علمی، اقتصادی، الآن در جامعه ی ما می گویند: فلانی امنیّت شغلی ندارد. یعنی نمی داند فردا چه می شود؟ یا مثلاً مهریه ها را گران می كنند؟ می گوییم: مگر دخترت را می فروشی؟ این همه سكه چه خبر است؟ می گوید: می ترسم یكوقت داماد دخترم را طلاق بدهد و رها كند و برود. من امنیّت خانوادگی ندارم. مهر زیاد می گیرم، كه بتوانم داماد را چهارمیخ كنم. اگر خواست فرار كند، گیر باشد. امنیّت خانوادگی! اینكه ما ضامن می گیریم برای این است كه امنیّت اقتصادی نیست. می ترسیم ببرد بخورد. می گوییم: چه كسی ضامنت است؟ اینكه اسلام سفارش كرده راست حرف بزنید، برای اینكه اگر مردم دروغگو شدند، هیچ كس به حرف هیچ كس اعتماد ندارد. اعتماد از دست می رود. اینكه می گویند: اگر با كفّار هم عهد بستید، به عهدتان وفا كنید، به خاطر این است كه حتی كفّار هم باید امنیّت داشته باشند.
1- ایمان به خدا، عامل امنیت و آرامش
این مسئله ی امنیّت یك خرده فكر كنیم می بینیم اصلاً همه ی كارهای ما به خاطر این است كه در آن آرامش باشد. در خود ایمان به خدا آرامش است. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28)یعنی آدم كه خدا دارد، آرامش دارد. حالا مردم فهمیدند، نفهمیدند. بالاخره خدا كه می داند. اینكه آدم بفهمد كه مردم نفهمیدند، ولی خدا فهمید. مردم حساب زحمات مرا ندارند، اما خدا حسابش را دارد. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه یٍ» (زلزله/7)یعنی به اندازه ی وزن یك ذره اگر كاری را بكنید، در این هستی هدر نمی رود. خدا ریز و درشت را می بیند یعنی چه؟ یعنی خاطرت جمع باشد. مردم بفهمند یا نفهمند. حالا كه فهمیدند، قدردانی بكنند یا نكنند، حالا كه قدردانی كردند، به اندازه قدردانی بكنند، یا كم بگذارند. هرچه بادا باد! خدا می داند.
توحید مایه آرامش است. بسم الله الرحمن الرحیم. بگذارید من این را باز كنم.
آرامش در سایه ی توحید، در سایه ی نبّوت، در سایه ی امامت و ولایت فقیه، آرامش در سایه ی ایمان به معاد، آرامش در سایه ی نماز، آرامش در سایه ی جبهه و جنگ، آرامش در سایه ی خمس و زكات. در همه ی اینها یك نوع آرامش وجود دارد.
اما توحید؛ شعار توحید چیست؟ «لا اله الا الله» فرمود: «كَلِمَه یُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی» حصن یعنی قلعه، «وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی» (بحارالانوار/ج /49ص 126) «أَمِنَ مِنْ عَذَابِی» این حدیث معروف است. یعنی كسی كه خدا پرست شد، وارد قلعه شده است. آدم موّحد دستش را در دست خدا گذاشته است. همه ی رادیوهای خارجی علیه تو گفتند! بسمه تعالی به درك! خدا از من راضی باشد، هركس دلش هرچه می خواهد بگوید. این آرامش می دهد. امام حسین را روز عاشورا به رگبار بستند. اما فرمود: «رضاً برضاك» من راضی هستم. روی دوش پیغمبر گفت: راضی هستم. زیر سم اسب هم گفت: راضی هستم. این درس توحید است.
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 2
امام كه در هواپیما نشست از پاریس به تهران بیاید. به ایشان گفتند: چه احساسی داری؟ فرمود: هیچی! ممكن است هواپیما سرنگون شود، چون حكومت هنوز دست شاه بود و بختیار و اینها و آمریكا. و ممكن هم است كه هواپیما به سلامت بنشیند و جمهوری اسلامی تشكیل شود. یعنی جمهوری اسلامی تشكیل شود یا نشود، من به وظیفه ام عمل كردم. ولذا در قرآن كنار «یَقتُلون» می گوید: «یُقتلون» ، «یَقتلون» ، «یُقتلون» . «یَقتلون» یعنی تو دشمن را بكشی. «یُقتلون» یعنی دشمن تو را بكشد. هردو یكی است. من دشمن را بكشم، الحمدلله! پیروز شدم. دشمن من را بكشد، الحمدلله شهید شدم. «یَقتُلون» ، «یُقتَلون»
2- حضرت سلیمان و حضرت داود، بندگان خالص خداوند
دو تا پیغمبر در قرآن در سوره ی صاد دو تا تابلو روبروی هم است. یكی تمام لذت ها و امكانات در اختیارش است. سلیمان! حضرت سلیمان. صفحه ی روبرو حضرت ایوب، همه ی بدبختی ها رویش آمد. دو تا تابلو را روبروی هم گذاشته است. این این صفحه قرآن است، این، این صفحه. هردو در سوره ی صاد است. یعنی قرآن را كه باز می كنی، این صفحه سلیمان است. این صفحه ایوب است. یكی همه ی لذت ها، یكی همه ی تلخی ها! پشت سر هر دو می گوید: «نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ» (صاد/30 و44)هم به سلیمان می گوید: «نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ» هم به ایوب می گوید. یعنی اینها بنده ی خوبی بودند. از من جدا نشدند.
یعنی اگر كسی صیاد باشد، هم در دریای شور ماهی می گیرد، هم در دریای شیرین. اگر كسی غوّاص باشد، هم در دریای شیرین لؤلؤ و مرجان درمی آورد و هم در دریای شیرین. اگر كسی ناخدا باشد، هم در دریای شور قایق رانی می كند و هم در دریای شیرین. یعنی اگر خود آدم جوهر داشته باشد، صیّاد و غوّاص و ناخدا باشد، در همه ی دریاها. . . در همه ی امكانات می تواند استفاده كند. آدمی كه مخلص شد، «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُم» (انعام/91)بگو خدا، مهم نیست. اضافه كار هست یا نه؟ فعلاً این كار واجب است. خدا دوست دارد، من این كار را بكنم. چه مأموریت داشته باشم. چه مأموریت نداشته باشم. به بنده ابلاغ نشده است. طبق تبصره ی فلان از ماده ی فلان، بنده مسئول روابط عمومی عطسه هستم. ایشان الآن سرفه كرد. به من ربطی ندارد. قانون خشك این می شود. یك كاری كه لازم است و مفید است، انجام بدهیم.
حالا بنده آمدم دیدم، اتفاقاً این كار را هم یكبار كردم. در یك خیابان تنگی، یك آدم لوسی، ماشینش را دوبله پارك كرده بود. آمدم پایین گفتم: باد چرخش را خالی كنیم، این كه نمی شود. رفتم گفتم: صاحبش كجاست؟ گفتند: رفته دفتر محضر. رفتیم گفتیم: سوییچ را بده. بنده خدا نمی دانست چه كار داریم؟ سوییچش را داد. گفتم: فردا بیا بگیر. 24 ساعت تو باید بی ماشین باشی. گفت: مگر پلیس هستی؟ گفتم: من حجه ی الاسلام هستم. ولی چون كار خلاف كردی، من كمك پلیس می كنم.
یكبار دیگر دیدم، یك آبگوشت كلّه ای این استخوان های كله پاچه را در جوی آب ریخت. گفتم: خوب در جوی می ریزی آشغال می ایستد. جوی پر می شود. خرابی به وجود می آورد. گفت: به شما ربطی ندارد. من رفتم شهردار آوردم جریمه اش كردم. گفت: تو شهردار هستی؟ گفتم: من اینجا به كمك شهردار هستم. همه ی ما پلیس هستیم. همه ی ما شهردار هستیم. همه ی ما معلم هستیم.
3- خدمت به مردم، به خاطر خدا
اگر یك پوست موزی در كوچه افتاده، پوست خیاری، هندوانه ای افتاده است، ممكن است یك مسلمان بیفتد، به بنده ابلاغ نشده است. ابلاغ یعنی چه؟ این را با نوك پا كنار بگذارید. با نوك پا كنار بگذار. اگر یك بچه ای دارد غرق می شود، نباید
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 3
بگویی: به بنده ابلاغ شده یا نه؟ شرح وظایف است. این شرح وظایف هایی كه در ادارات دولتی است، اینها حداقل است. وظیفه ی اصلی ما این است كه خدا چه می گوید؟ هركاری خدا می گوید باید انجام داد. این حداقل است نه حداكثر!
بنده دارم كفشم را واكس می زنم. حالا كه دستت واكسی شده است، شما هم در خوابگاه هستی، این كفش بغل دستی ات را هم واكس بزن. به بنده چه؟ چشمش كور! خودش بزند. حالا كه دستت واكسی شده است، كفش مرا هم واكس بزن. حالا كه می بینی نانوایی خلوت است، یك نان هم برای این پیرزن همسایه ات بخر. چشمش كور! بچه هایش كانادا هستند. خوب بچه هایش كانادا باشند. فعلاً این پیرزن است، بچه هایش نیستند. تو نانوایی رفتی، یكی هم برای این بگیر. ما هنوز به این آیه نرسیدیم. اگر این آیه را همه ی مردم ایران حفظ كنند، همه ی مشكلات، یعنی می شود گفت: هشتاد درصد مشكلات حل می شود. این آیه ی دو كلمه ای را حفظ كنند. قرآن می گوید: «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْض» (آل عمران/195)یعنی من از تو هستم و تو هم از من هستی. اگر مردم هر كشوری باور كنند، من پلیس هستم و تو هم آخوند. من شهردار هستم، شهردار هم آخوند. من از تو هستم و تو هم از من. یعنی همه ی وظایفی كه مانده است، در جبهه كه پیروز شدیم به خاطر این بود. كه نگفتیم: به ما ربطی ندارد. دفاع از مرز برای نیروهای قوای مسلح است. نخیر! همه ی مردم، آن در روستایش نان پخت. آن در شهر قند شكست. او نمی دانم لپه پاك كرد. همه با هم كمك كردند. تا شد! «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْض» توحید امنیّت می آورد. ما بنده ی خدا هستیم، خیلی كارها را می كنیم، خیلی از مشكلات حل می شود.
یكی از چیزهایی كه آدم بساطش به هم می ریزد، این است كه قانون ها مختلف است. هركسی در هر شهری، هر جایی یك قانونی، اگر همه را كنار بزنیم، بگوییم: قانون، قانون خداست. «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّه» (انعام/57)قانون، قانون خداست. هرچه از حلقوم پیغمبر در آمد. «كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّتِی» (بحارالانوار/ج /29ص 467) «كِتَابَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَیْتِی» (بحارالانوار/ج /10 ص 159)اگر قانون، قانون خدا باشد، یكسری از تضادهای قانونی برطرف می شود.
4- پیروی از رهبران دینی، عامل امنیت اجتماعی
امامت و ولایت فقیه، هركسی یك چیزی می گوید. بگوییم: آقا هرچه فقیه گفت. هرچه امام معصوم گفت. زمانی كه امام معصوم نیست، هرچه مرجع تقلید گفت. هرچه مراجع گفتند. هرچه ولایت فقیه گفت. دیگر نه سلیقه ی من، نه سلیقه ی تو. ببینیم آقا چه می گوید؟ مگر نمی شود آقا اشتباه كند؟ خوب ممكن است آقا و مراجع هم اشتباه كنند. بله، مگر نمی شود دكتر اشتباه كند؟ دیروز یك دانشگاه صحبت می كردم. سه چهار هزار تا دانشجو بودند. یك كسی یك نامه داد كه آیا مراجع اشتباه نمی كنند؟ گفتم: آن كسی كه اشتباه نمی كند خدا و چهارده معصوم است. منتهی یك سؤال بكنم. شما مریض می شوید، دكتر می روید یا نه؟ گفتند: بله! گفتم: سؤال از من و جواب از شما. آیا یك دكتر نمی شود اشتباه كند؟ با هم بگویید. چرا! منتهی اشتباه دكتر یك هزارم اشتباه بقیه است. یك صدم باقی اشتباه است. ما كه نمی خواهیم معصوم باشد. ما می خواهیم بگوییم چون این مرجع تقلید قطعاً مجتهد است. قطعاً عادل است. باید هوس هم نداشته باشد. چون اگر هوس داشته باشد باز نمی شوداز او تقلید كرد. دست ما را در دست كسی گذاشتند، كه هم مجتهد است. هم عادل است. هم دنبال هوسش نیست. این یا اشتباه نمی كند. یا اگر بكند، یك در هزار است. بهتر از من و تو است كه در كارها 50 درصدش با كم و زیادش اشتباه است. بنابراین خود ولایت فقیه یك آرامش می آورد. آقا نه تو و نه من! ببینیم آقا چه می گوید؟
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 4
معاد، آقا برای چه كسی زحمت بكشم؟ برای قیامت! اضافه كار نمی دهند. به من مرخصی ندادند. من مرخصی خواستم به من ندادند، من هم از اینجا كم می گذارم. بابا جان تو برای قیامتت یك كاری بكن. «خَیْراً یَرَهُ» (زلزله/7) «شَرًّا یَرَهُ» (زلزله/8) «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه یٍ خَیْراً یَرَهُ» ، «یَرَه» یعنی می بینی. تمام كارهایی كه می كنی، می بینی. اگر ما ایمان داشته باشیم كه ریز و درشت ما حساب و كتاب دارد، آرامش داریم. خیلی غصه نمی خوریم. پول دادند، ندادند. فیلم برداری كردند، نكردند. جزء تشكیلات ادارای ثبت شد، یا نشد. من برای قیامتم این كار را كردم.
5- اخلاص در كارهای خیر اجتماعی
یك كسی یك پولی برای یك كار خیری داد. گفتند: اجازه بده در روزنامه از شما تشكر كنیم. گفت: نكنید راضی نیستم. گفتند: چرا؟ گفت: می ترسم اینجا در دنیا روزنامه بنویسد، خدا روز قیامت پاك كند. بگذارید اینجا كسی ننویسد، تا قیامت خدا بنویسد. هرچه را ما بنویسیم، خدا پاك می كند. هرچه را ما ننویسیم، خدا می نویسد. یك خاطره ای دارم نمی دانم شنیده اید یا نه؟ دیگر حالا من هم خودم پیر شدم، خیلی حافظه ام مثل جوانی نیست. هم سی سال گذشته ممكن است یكسری حرف ها را من یكبار گفتم یادم رفته است. حالا طوری نیست. اگر نگفتم كه نو است. اگر هم گفتم، تكراری باشد.
بنده خدایی خیلی كار خیر كرد. درمانگاه، بیمارستان، زایشگاه، پل، بچه، خیلی پول هایش را در راه خیر داد. منتهی به همه هم می نوشت كه مثلاً بانی مسجد فرض كنید. محسن قرائتی! بانی فلان، بانی زایشگاه، بانی چه، یكبار یكجایی ایستاده بود. یك جوان رسید گفت: حاج آقا! سلامٌ علیكم! تو كه آدم خوبی هستی. خیلی كار خوب می كنی. من اگر ده هزار تومان داشته باشم، داماد می شوم. ده هزار تومان مثلاً سی، چهل سال پیش. من ده تومان داشته باشم، داماد می شوم. تو كه كار خیر كردی بیا ما را هم داماد كن. این آقایی كه پولدار بود، آدم خوبی هم بود یك نگاهی كرد و گفت: من از كجا بفهمم تو راست می گویی؟ ممكن است پول را بگیری و بروی كار دیگری بكنی. قسم خورد كه من داماد می شوم. با همین پول تو داماد می شوم. كنار خیابان كیفش را باز كرد و یك ده هزار تومانی به این داد. این هم جایی نمی نوشت. بعد این آقای خیّر كه مرد. خوابش را دیدند. گفت: تمام كارهای خیری كه كرده بودم، همه پاك شد. چون همه را با كاشی كاری نوشتم بانی من هستم. این ده هزار تومان را چون یادم رفت بنویسم و هیچ كجا ننوشتم خدا روز قیامت آن را نوشت. آنچه كه من نمی نویسم خدا می نویسد. آنچه را كه من اصرار دارم بنویسم خدا. . .
یكی كسی می گفت: این آیت الله های شما خیلی عمر می كنند. همه نود سالگی، هشتاد و هشت سالگی. شما چه ویتامینی می خورید؟ (خنده حضار) یك آیت الله جوان مرگ ما نداریم. همه ی مراجع؛ نود و صد سالگی می میرند. شما چه چیزی هستید؟ گفتم: به خاطر اینكه آیت الله های ما هشتاد سال نماز شب خواندند. هفتاد سال نماز شب خواندند. گفته: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ» فقط بنده ی تو. باقی را رها كن. «إِیَّاكَ نَسْتَعینُ» كسی كه دستش را در دست پدرش گذاشت، خاطرش جمع است. شما یك راننده ی پایه یك كه پشت ماشین نشسته، عقب ماشین می خوابی. چون می گویی: پایه یك است، رانندگی اش خوب است. اما یك راننده ای كه پسر خودت، برادر خودت تازه تصدیق گرفته، دائم یك خرده یواش تر. بیا سمت راست! یعنی او كه رانندگی می كند، شما هم جان می كنی. ما بدانیم دستمان در دست خداست. این یك آرامش. . . اما آرامش فیزیكی.
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 5
6- شایعه پراكنی و افشاگری، عامل بر هم زدن آرامش اجتماعی
اسلام راجع به آرامش فیزیكی خیلی حرف دارد. مثلاً آرامش اجتماعی را بگویم. به ما گفته اند: اگر خبری را شنیدی تحقیق كن. «إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا» (حجرات/6)چون ممكن است یك خبر دروغ یك ولوله بیاندازد. یك خبر دروغ یك ولوله بیاندازد. یك شایعه ای برای كسی پخش می كنند، اعتبارش را در جامعه از بین می برند. متن قرآن است. عربی هم كه شما بلد هستید. «ان» یعنی چه؟ اگر. «جاء» یعنی چه؟ «إِنْ جاءَكُمْ» «كم» یعنی چه؟ «إِنْ جاءَكُمْ» یعنی اگر سراغ ما آمد. چه؟ «إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ» ، «فاسق» هم یعنی فاسق. «بنبأء» نبأ یعنی خبر. اگر یك فاسق خبری آورد، «فتَبَیَّنُوا» تحقیق كنید. چون ممكن است خبر فاسق اعصاب مردم را به هم بریزد، تشنّج به وجود آورد. اضطراب و استرس بوجود آورد. یك سری چیزها را به ما گفتند كه: قبل از آنكه كارشناسی شود، تأیید شود، پخش نكنید.
قرآن انتقاد می كند. می گوید: بعضی از مردم بد آدم هایی هستند. می گوییم: چه كردند؟ می گوید: «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا» (نسا/83)یعنی یك خبری كه آمد، كه جبهه پیروز شده یا جبهه شكست خورده، فوری تحقیق نشده، بررسی نشده پخش می كنند. حق ندارید شما هرچه شنیدید پخش كنید. در اینترنت بود. مگر اینترنت نمی تواند دروغ بگوید؟ مثل اینكه می گویم: در موبایل گفت. خوب حالا مگر در موبایل نمی شود دروغ گفت؟ دروغ گو دروغ گو است. هم می شود در اینترنت دروغ بگویی، هم می شود در ماهواره دروغ بگویی. برای اینكه امنیّت روحی مردم به هم نخورد.
به ما گفتند: هر خبری را شنیدید، به كارشناس ها بدهید وارسی كنند، وارسی كه كردند، بعد. . . به ما گفتند: «لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُم» (مائده/101)از هرچیزی سؤال نكنید. نه ما باید افشاگری كنیم. مگر هر افشاگری حلال است؟
خوب توجه كنید. حرف من را داشته باشید. موضوع چه بود؟ تحقیق برای خبر. خوب بله توجه كنید.
ما گاهی وقت ها می گوییم كه: باید افشا كرد. چه چیز را باید افشا كرد. قرآن است ما كه مسلمان هستیم. من از همه ی دختران و پسران ایرانی خواهش می كنم، هرچه شنیدید بگویید: دلیل قرآنی اش چیست؟ یا دلیل روایی اش چیست؟ چون جامعه ی ما پر از حرف های بی ربط است. شعارهای بی ربط، خبرهای بی ربط. تهمت های بی ربط. غیبت های بی ربط. تحلیل های سیاسی بی ربط. اینقدر چیزهایی می گویند كه پایش به هیچ جایی بند نیست.
یكوقتی یك شاعری یك شعر گفت، شعرش این بود. بی تو مزرعه آب نخورد. بی تو شیشه می نخورد. گفت: غرض چیست؟ به علما دادند، گفتند: غرض چیست؟ گفتند: والله این توحید افعالی است. یعنی بدون اراده ی خدا هیچ كار نمی شود كرد. به اداره ای ها دادند، گفت: رشوه است. تا رشوه نباشد هیچ كاری پیش نمی آید. به بازاری ها دادند گفت: پول است. تا پول نباشد هیچ كاری نمی شود كرد. دادند به دانشگاه گفتند: مدرك است. مدرك نداشته باشی، هیچ جا جایت نیست. هركسی یك تحلیلی كرد. رفتند نزد خود شاعر گفتند: این شعر چه بود گفتی؟ بی تو مزرعه آب نخورد! گفت: غرض من بیل است. گفتند خوب آن جمله ی بعدش. بی تو شیشیه می نخورد. گفت: غرض من قیف است. ببین طرف بیل و قیف می گوید. مردم هزار و یك تحلیل سیاسی می كنند. پایش به جایی بند نیست. هركسی عینكی كه گذاشته، عینك سرخ گذاشته، همه ی شلغم ها را لبو می بیند. عینك سبز گذاشته، همه ی كاه ها را علف می بیند. «هركسی از ظن خود شد یار من» هركسی در دنیای خیالش است.
حالا، هر خبری را نباید پخش كرد. تلویزیون و رادیو ممكن است یك خبرهایی داشته باشد، به مردم ربطی ندارد. اصلاً شما حق نداری اخبار شخصی خودت را به كسی بگویی. آقا دیشب رفتیم، گوشتمان سوخت. خوب سوخت كه سوخت. به من
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 6
چه؟ به ما گفتند: در مسجد بگویید: یك لنگه كفش گم شده است. یك ساك پیدا شده است. به مردم چه؟ مردم دارند نماز می خوانند. ساك كه گم شده برود پیدا كند.
7- حفظ حرمت و قداست مكان های مذهبی
ما یك جایی بودیم سال تحویل، حالا كار ندارم، امام بود یا امامزاده بود. بلندگوی حرم، حالا جمعیت پر همه سال تحویل خدمت حضرت برسند، دقیقه یكبار بلندگو گفت كه: ضمناً آقایان مواظب جیب های خودتان باشید. یك مرتبه همه چنین كردند. آقا سه نفر جیب بر سه تا 20 هزار تومان می دزدد. 60 هزار تومان! شما دو سه میلیون آدم را به استرس می اندازی گاهی ما مشكل داریم. لازم نیست كه آدم هرچیزی را اعلام كند. به ما گفتند: در مسجد حق نداری. همه ی كارها كه جایش در مسجد نیست. آقا بنده مجرم هستم، شلاّقم بزنید. بزنید اما چه كسی گفته: در مسجد شلاّق بزنید؟ مجرم را در مسجد شلاّق نزنید. برای اینكه اگر بنده را در مسجد شلاّق زدند، تا نسل دهم من می گوید: من این مسجد نمی روم. پدربزرگ من اینجا شلاّق خورده است. یعنی یك خاطره ی بدی از مسجد در ذهن می ماند. مجرم را قضاوت كنید، شلاّقش بزنند. اما چرا در مسجد؟ چرا مسجد را یك محل تلخی برای مردم می كنید؟ الآن مسجد محل طرد شده است. تا صدای قرآن می آید، می گویند: چه كسی مرده است! یعنی قرآن یعنی یكی مرد. این خیلی بد است.
«لا تَجَسَّسُوا» (حجرات/12)آیه ی قرآن است. شما حق نداری تجسس كنی. شما من را دوست داری. من هم شما را دوست دارم. من اگرتجسس كنم، عیبی از شما می فهمم. شما هم تجسس كنی، عیبی از من می فهمی. وقتی عیب همدیگر را فهمیدیم، آرامشی كه قبلاً نسبت به هم داشتیم، به هم می ریزد. تجسّس حرام است.
«وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَه یً أَبَدا» (نور/4)گواهی افرادی را قبول نكن. برای اینكه اینها دروغگو هستند. می آیند گواهی دروغ می گویند. افكار عمومی را به هم می ریزند. «وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَه یً أَبَدا» گواهی اش را دردادگستری قبول نكنید.
حتی می گویند: اگر یك حاجی دوشنبه مكه آمد. حقش بود سه شنبه بیاید، دوشنبه آمد. یك روز زودتر آمد. اسلام می گوید: این حاجی هم كه زود مكه آمده است، امضایش را قبول نكن. می گوییم: چرا؟ مكه آمده. چه گناهی كرده است؟ می گوید: كسی كه زودتر مكه آمده است، معلوم می شود اسب و شترش را دوانده و خسته كرده است. و كسی كه به حیوان رحم نكند، معلوم می شود رحم به انسان هم نمی كند. و امضایش از اعتبار می افتد. حدیث داریم حتی در راه مكه بی رحمی به حیوان بكنی، امضایت در دادگاه از اعتبار می افتد. كفشی كه به پای شما فشار بیاورد، قاضی نباید پا كند. قاضی اگر كفشش تنگ است قضاوت نكند. برای اینكه فشاری كه به پایش می آید، ممكن است این فشار روی مغزش هم اثر كند در قضاوتش حق قضاوت نكند. حتی داریم اگر قاضی ادرار دارد، قضاوت نكند. چون ادرار پایین در مغز قاضی اثر می كند. ممكن است فشار ادرار در قضاوتش اثر كند. به ما می گویند: نماز می خوانی جلویت گل نباشد. ولو گل پارچه ای، كار ندارم كه ما محراب درست می كنیم و كار غلطی هم هست. تمام محراب های كاشی كاری غلط است. در هر مسجدی می خواهد باشد. نباید گفت: در مسجد جمكران است! بسمه تعالی محراب مسجد جمكران هم غلط است. اصل ما دین ما است. ما قرآن داریم و روایات اهل بیت. همه چیز را با قرآن متر می كنیم. اگر طبق قرآن بود، روی چشم! اگر ضد قرآن بود، كنار می گذاریم.
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 7
به ما گفتند: روبروی نماز گزار هیچ عكسی نباید باشد. برای اینكه ممكن است عكس حواس نمازگزار را پرت كند. جلوی در باز نماز نخوان. می آیند می روند حواست پرت می شود. مسجدهایی كه در جاده می سازند باید یك طوری قبله را تنظیم كنند كه ماشین را كه نگاه می كنی، جلویت. . . این طراحی ها باید قشنگ باشد.
به ما گفتند: شهادت دو تا عادل، همه جا گفتند: دو تا عادل شهادت بدهد. در زنا گفتند: چهار تا عادل چرا؟ چون در زنا می خواهیم دو نفر را شلاّق بزنیم. چون در زنا دو نفری است. چون دو نفر است، می خواهی به دو نفر شلاّق بزنی باید چهار نفر عادل باشد. هركاری دو تا شاهد عادل یعنی چه؟ یعنی نمی شود با یك خبر مردم را گرفت و خواباند و شلاّق زد. با سؤظن، با تجسّس، با شایعه پراكنی، با اخباری كه تأیید نشده!
8- دستورات دینی برای امنیت اقتصادی
بزرگترین آیات قرآن آیه ای است كه می گوید كه. . . یك آیه در قرآن داریم، یك صفحه، از اول صفحه شروع می شود آخر صفحه تمام می شود. كدام آیه داریم كه چهارده سطر باشد؟ یك آیه ی چهارده سطری؟ آیه ی كوچك هم داریم. آیه ی كوچك دو حرف، آیه ی بزرگ هم یك سطر است. این بزرگترین آیات قرآن برای این است كه باید یك معامله ای كه می شود، اسناد تنظیم شود. سند نوشته شود. بنده به شما بدهكار هستم. چه وقت پول بیاورم بنویسی. كه چه زمانی پول می آوری؟ مبلغ چقدر است؟ اگر سواد نداری یك باسواد بیاید بنویسد. باسواد حق بنویسد. كسی بیاید گواهی بدهد. به كسی گفتند: بیا گواهی بده، ناز نكند. بزرگترین آیات قرآن به خاطر این است كه استرس های اقتصادی در تنظیم اسناد تجارتی از بین برود.
قاعده ی سوق. در بازار مسلمان ها چیزی خریدی حلال است. بگو: نه! من از كجا بفهمم كه این قصاب درست كشته است؟ از كجا بفهمم كه این پنیر. به تو چه! یعنی استرس نداشته باش.
قاعده ی ید! من یك چیزی در دستم است كنار خیابان گذاشتم، نگو: از كجا معلوم دزدی نباشد؟ بابا در دست من است، شما باید بگویی انشاء الله برای خودش است. قاعده ی ید یعنی نباید استرس داشته باشی. قاعده ی سوق در بازار یعنی نباید استرس داشته باشی. من دیشب فكر می كردم. اصلاً نمی شود موارد امنیّت را گفت. چون امنیّت یكی و دو تا نیست. اصلاً تمام زندگی ما پایه اش براساس این است كه اعتماد، اطمینان، آرامش، حسن خلق، حسن ظن، آنچه كه متأسفانه روز به روز در جامعه ی ما دارد كم می شود. این امنیّت روحی و اجتماعی است. یك جلسه هم می خواهم راجع به امنیّت نیروی انتظامی صحبت كنم. بحثمان نیم ساعت تمام شد.
خدایا ایمانی به ما بده كه در سایه ی ایمان به خودت و ایمان به نبوت و امامت، ایمانی به ما بده كه در سایه ی فهم دین و عمل به دین یك آرامش عالی بر فكر و قلب ما حاكم بفرما. كسانی كه دوست دارند، ولوله بیاندازند. استرس ایجاد كنند. شك به جامعه وارد كنند، آرامش و آسایش مردم را بگیرند، اگر قابل هستند، هدایت و اگر آنهایی كه استرس به وجود می آورند، آرامش را به هم می زنند، اگر قابل نیستند، جامعه را از وجود آنها پاك كن. جلسه ی بعد راجع به نقش امر به معروف و نقش نیروی انتظامی، قوای مسلح، مرزبانی، پلیس، در این زمینه صحبت خواهم كرد. انشاء الله.
«aوالسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته a»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است