بركات و ابتكارات انقلاب اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
عزیزان پای تلویزیون زمانی بحث را گوش می دهند كه روز 22 بهمن است. پنجشنبه ای كه 22 بهمن است. شب بحث ما است. بهمن 1388. اینجا هم شكنجه گاه شاه بوده كه روز 22 بهمن تا دو بعد از ظهر دست شاه و عواملش بوده است، 4 بعد از ظهر دست امت افتاده است. جمعی از عزیزان دبیرستانی هم بازدید آمدند، جز آن روزی كه پانصد نفر می آیند، گذر ما به شما افتاده است.
1- روز 22 بهمن، یوم الله
خوب مردم ایران این 22 بهمن را ایام الله می گویند. كلمه ی ایام الله، در قرآن است. یك اصطلاحاتی در سایه ی انقلاب در دهان ها افتاد كه قبلاً نبود. حالا چون 22 بهمن است، البته من نیّتم 22 تا نبوده است. اما نگاه كردم تصادفاً تصادف خوبی شده است. 22 تا نكته به مناسبت 22 بهمن بگویم. كارهایی كه نبود و در انقلاب شد. این موضوع بحث ما است: گوشه ای از ابتكارات كه در انقلاب واقع شد.
اینكه می گویند: ایام الله! این كلمه ی ایام الله در قرآن است. مسئولش هم حضرت موسی است. آیه اش این است. می گوید: «وَ ذَكِّرْهُمْ» یعنی تذكر بده، «ذَكِّرْهُمْ» ، «هُم» یعنی مردم. «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّه» (ابراهیم/5)الآن حالا شك كردم «بِأَیَّامِ اللَّه» است یا «أَیَّامِ اللَّه» است. «بِأَیَّامِ اللَّه» است؟ می دانید؟ «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّه» تشكر! آخوند خوب آخوندی است كه حافظ قرآن باشد. و من چون حافظ قرآن نیستم، كم می آورم. یعنی آخوند خوب تر نه اینكه حالا كسی حافظ قرآن نباشد بشود گفت: بد! حالا ایام الله چه روزی است؟ هر روزی كه خدا حقی را بالا ببرد. یا هر روزی كه خدا باطلی را خفه كند، روز جلوه ی حق و روز خفه شدن باطل را «ایام الله» می گویند. و 22 بهمن هردو با هم شد. هم اسلام پیروز شد، هم رژیم شاه سقوط كرد.
یك كسی رفت برای قلیانش ذغال بخرد. گفت: ذغال كیلویی چند؟ گفت: ذغال یك نفره داریم گران است. مثلاً كیلویی فرض كنید هزار تومان! ذغال دو نفری داریم كیلویی 500 تومان! حالا نرخ ذغال دست من نیست. یكوقت ذغال فروش ها گران نكنند. تریاكی ها ما را فحش بدهند. چون گاهی یك چیزی می گوییم: می گویند نرخ دستش نیست پرت و پلا حرف می زند. حالا فرض كنید. گفت: ذغال یك نفری گران است. ذغال دو نفری ارزان است. این مشتری گفت: والله نمی فهمم كه ذغال یك نفره یعنی چه؟ ذغال دو نفره یعنی چه؟ گفت: ذغال یك نفری كه گران است وقتی روشن شد، روی قلیان گذاشتی، این تا آخر خودش می سوزد. این گران است. یعنی خاموش نمی شود. ذغال دو نفری كه ارزان است یكی باید قلیان بكشد و یكی هم باید تند تند بادش بزند. یعنی یك لحظه باد نزنی خاموش می شود. این ارزان است. حالا مردم ما هم در ایران بعضی هایشان دو نفری هستند. یعنی باید هی باد زد. یعنی یك لحظه به او نگویی، یادش می رود. ما یادمان نرود جلسه ی امروز ما برای این است كه یادمان نرود چه بوده است؟ یك ابتكاراتی شده است.
ما وقتی می توانیم بفهمیم چه شده است، یعنی آنهایی كه در این ساختمان شكنجه شدند، ده ها هزار نفر در فاصله ی 5 سال در این ساختمان شكنجه شدند. آنها می دانند یعنی چه؟ ببین شما وقتی در جاده ی خاكی رفتی، تا به آسفالت می رسی، می گویی:
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 2
آخ خدا پدر آسفالت را بیامرزد! چون یك دو سه كیلومتر در خاكی، تا آدم در خاكی نرود، قدر آسفالت را نمی داند. شما وقتی الحمدلله می گویی. . . وقتی خدا نعمت ها را گرفت آدم می فهمد چه بوده است؟ وگرنه اگر نعمت ها را نگیرد ما یادمان می رود. ابتكارات را بگویم.
2- حكومت عالمان دین بر پایه كتاب آسمانی
1- احیای ولایت فقیه. ولایت فقیه نبود. آخوند بود. مرجع بود. عالم بود. از او مسئله ی احكام را می پرسیدند. اما ولایت، یعنی حكومت بر اساس قرآن و حدیث. سوره ی مائده آیه ی 44 را بخوانید. یك صلواتی بفرستید. (صلوات حضار)
آیه ی 44 سوره ی مائده این است. من تقاضا می كنم كه آقایانی كه دبیر هستند. استاد دانشگاه هستند. طلبه هستند. هركس شش كلاس هم درس خوانده این آیه را می فهمد. ببینیم یعنی چه؟ «إِنَّا» را می دانید یعنی چه؟ یعنی چه؟ ما. «أَنْزَلْنَا» می دانید یعنی چه؟ خوب پس این هم كه لازم نیست همه ایرانی ها می فهمند. «التَّوْراه ی» هم می دانید یعنی چه؟ «إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراه ی» ما كتاب تورات را نازل كردیم. «فیها» یعنی چه؟ در این تورات، «هُدی» هدایت است. «هُدی وَ نُور» ما تورات كتاب آسمانی را به موسی نازل كردیم. در این كتاب آسمانی هم هدایت است و هم نور است. «یَحْكُمُ» حكم می كند، یا قضاوت می كند. حكومت یا حكمیّت، «یَحْكُمُ بِهَا» با همین تورات حكومت می كند، چه كسی؟ «النَّبِیُّون» یعنی پیامبران، بعد از اینكه می گوید «النَّبِیُّون» چه كسانی هستند، بعد می گوید: «وَ الرَّبَّانِیُّون» ، «الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبار» ، «الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبار» یعنی عُلما! آیه ی 44 سوره ی مائده.
این آیه را نوشتم برای كسانی كه می گویند: ولایت فقیه چه چیزی بوده است؟ امام خمینی آورده است. ما می خواهیم بگوییم: نه! پیغمبر آورده است. ببخشید، قبل از پیغمبر اسلامف حضرت عیسی، ببخشید! قبل از عیسی، موسی. ولایت فقیه در كتاب موسی هم هست. آیه اش هم این است. 44 مائده! در همه ی خانه ها هم قرآن هست. ترجمه اش هم كلماتش پیچیده نیست. «أَنْزَلْنَا» نازل كردیم. تورات را، در كتاب تورات هم هدایت است و هم نور است. به همین تورات حكومت می كند. چه كسی حكومت می كند؟ پیغمبران و علما! یعنی حكومت علما طبق قانون كتاب آسمانی است. ولایت فقیه هم این است. ولایت فقیه یعنی حكومت مرجع تقلید براساس قرآن و حدیث. پس این ولایت فقیه چیز تازه ای نیست. كه مثلاً بگوییم: نائینی گفته است یا امام گفته است. این ریشه دارد. «إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراه ی» یكی از ابتكارات انقلاب یعنی از چیزهایی كه احیا شد، ابتكار به این معنا كه احیا شد مسئله ی ولایت فقیه.
3- نقش ولایت فقیه در مرزبانی از كشورهای اسلامی
هركس هم می خواهد راجع به ولایت فقیه حرف بزند، ما یك كلمه می گوییم. از روزی كه ما تاریخ را بلدیم. هروقت به ایران حمله شد، یك تكه از ایران را قیچی كردند و بردند. تنها زمانی كه یك سانتی متر، یك وجب از خاك ایران را ایرانی تحویل نداد، زمانی بود كه دستش در دست ولایت فقیه بود. از زمانی كه مردم دستشان را در دست امام خمینی گذاشتند، یك وجب ندادند. آن زمانی كه دستشان در دست ولایت فقیه نبود، هروقت به ایران حمله كردند، یك تكه از ایران را گرفتند. حالا من نمی خواهم اسم ببرم. چون می ترسم اسم ببرم فردا بعضی از كشورها بگویند: قرائتی گفته كه: فلان كشور برای ما بود. فلان جا برای ما بود. نمی خواهم بگویم: كجاهای دنیا برای ما بوده است. اینها جزء حكومت ایران بوده است. هروقت حمله كردند ایران را گرفتند، جز زمانی كه دست ما در دست ولایت فقیه است. همیشه ایران از آمریكا ترسید. از شرق و غرب ترسید، جز وقتی كه دستش در دست ولایت فقیه بود. این ولایت فقیه!
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 3
4- خودباوری و خودكفایی در سایه انقلاب اسلامی
2- خودباوری و خودكفایی، من یك خاطره خودم دارم، برایتان بگویم. اول انقلاب بود. ما عربستان رفتیم. مكه! به این قرآن قسم با همین دو تا گوش شنیدم. می خواستیم فیلم برداری كنیم از مراكز مثل مسجد قُبا و مدینه و فلان. . . خوب آنجا فیلم برداشتن اجازه ی حكومت را می خواهد. از ساواك سعودی یك تیمی همراه ما آمدند كه مواظب باشند ما از كجا فیلم برداری می كنیم. می گفتند: «مسلم مُخ ما فی» یعنی مسلمان مُخ ندارد. این چیزی بود كه با این دو تا گوش شنیدم. یعنی به عرب ها حالی كردند كه مسلمان مُخش كار نمی كند. مگر می شود ما بفهمیم؟
الآن خودباوری شما حساب كن كه در بحث سلول های بنیادین، در بحث انرژی هسته ای، در بحث، در بحث، در بحث. . . پیشرفت های علمی، كارهایی كه ثبت شده است. در مسابقات مختلف المپیاد، در مسابقات مختلف ورزشی، قرآنی، علمی، هنری، خیلی ما درخشیدیم. فیلم یوسف یك جرّقه ای بود.
ایرانی استعدادش خیلی بالا است. منتهی تحقیر شدیم. كلاه نَمَد اَه! چنین به ایرانی ها گفتند: اَه. . . كه همه ی كشاورزها هم كلاه نمد را كنار گذاشتند. بعد گفتند: شاپو! كلاه شاپو همان نمد است، یك دوری هم دارد. منتهی بنا بود هرچه خودمان داریم تحقیر شود، بعد هرچه خودشان دارند به ما تزریق كنند. شیرینی یزد، شیرینی دانماركی! باز می كنیم می بینیم یك خرده خمیر است، یك خرده هم مثل روغن وازلین شكر لای آن است. واقعاً فرق بین شیرینی دانماركی و شیرینی یزدی را كسی نتواند بفهمد، این مشكل مُخی دارد. (خنده حضار) شیرینی ما ربطی به شیرینی ها ندارد. آبگوشت سنتّی ما ربطی به پیتزای دیگران ندارد.
حالا خوشبختانه خوبی اش این است كه وقتی سراغ آنها می رویم. وقتی سرمان به سنگ خورد، بحمدلله برمی گردیم. طبیعتی كه داریم. استعدادی كه داریم. معادنی كه داریم. بعضی كشورها نفت ندارند. بعضی كشورها نفت دارند، جنگل ندارند. بعضی ها نفت و جنگل دارند، معادن ندارند. بعضی ها نفت و چنگل و معادن دارند، دریا ندارند. راه به دریا ندارند. بعضی ها نفت و دریا و معدن و جنگل دارند، استعدادشان تحقیر شد. من با گوش خودم چه حرف هایی شنیدم؟ قبل از تولد شما! البته نه بزرگ هایی كه آنجا نشستند. می گفتند: آدم مستأجرش را نمی تواند از خانه بیرون كند. شما می خواهید شاه را از مملكت بیرون كنید؟ یعنی اینقدر خودمان را باخته بودیم كه می گفتند: نمی شود شاه بیرون برود. دیدیم كه شاه رفت. رفت كه رفت! گریه كنان رفت. گریه كنان رفت.
حالا قرآن چه می گوید؟ ولایت فقیه، حالا آیه اش را بنویسم. چون عنوان بحث من درس هایی از قرآن است. خواهند گفت: آقای قرائتی تو سیاسی شدی؟ خوب هركس قرآنی باشد نمی تواند سیاسی نباشد. چون حدود 500 تا از آیه های قرآن سیاسی است. هركس می گوید: دین از سیاست جداست. یعنی باید500 آیه ی قرآن را تقریباً از قرآن حذف كنیم. ولایت فقیه آیه ی 44 چه بود؟ سوره ی مائده كه گفتم.
خودباوری و خودكفایی، خداوند خیلی در قرآن گفته است كه بشر تو خیلی مهم هستی. تو خلیفه ی خدا هستی. خودت را باور كن. «نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی» (حجر/29)روح خدا در تو است. روح خدا در تو هست. ببینید این فلاش كامپیوتر اندازه ی یك تخمه ی كدو است. در كامپیوتر می زنند، بعد از چند دقیقه 40 هزار تا كتاب به این منتقل می شود. شد؟ پس این بشر این را ساخته است. ما می گوییم: امام عسگری كه از دنیا رفت، علمش به بچه ی كوچولو حضرت مهدی منتقل شد. نگویید: آخر
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 4
بچه ی سه ساله، چطور می تواند علم امام را بگیرد؟ اگر یك تخمه ی كدو توانست 40 هزار تا كتاب را بگیرد، پس بچه هم می گیرد. (خنده حضار) این فلاش كافی است برای اینكه ما بگوییم كه. . .
خودمان را باور كنیم. خودمان را باور كنیم. اگر به شما بگویند: چقدر می دوی؟ می گویی: دو كیلومتر، یك كیلومتر! یك گرگ دنبالت كند سی كیلومتر می دوی. (خنده حضار) یعنی گرگ باعث می شود كه باور كنی اِ. . . من اینقدر انرژی داشتم! خودباوری و خودكفایی.
3- تشكیل بسیج، كه یك زمانی برای حفظ كشور و جنگ و الآن هم سازندگی. آیه ی تشكیل بسیج این است. می گوید: «انْفِرُوا جَمیعاً» (نسا/71)حالا یك چیزی به شما بگویم. قرآن خیلی از كارها را می گوید: بسیجی عمل كنید. مثلاً راجع به ازدواج می گوید: بسیج شوید جوان ها را، دختر و پسر را، بسیج شوید ازدواج را راه بیاندازید. «وَ أَنْكِحُوا الْأَیامی» (نور/32)، «أَنْكِحُوا» یعنی به نكاح دربیاورید. «الْأَیامی» یعنی اینهایی را كه همسر ندارند. به چه كسی می گوید: به پدر و مادر نمی گوید. وگرنه می گفت: «اَنكَحا» به پسر و دختر هم نمی گوید: عروس و داماد شو. گفته: «أَنْكِحُوا» ، «أَنْكِحُوا» یعنی به امت می گوید. همه باید دست به دست بدهند، ازدواج را آسان كنند. دولت و ملت و بانك و آموزش و پرورش و دانشگاه و آن كه خوابگاه می سازد. یعنی همه كمك كنند. یعنی در ازدواج بسیج شویم. در جنگ بسیج شویم. در سازندگی بسیج شویم. خوب سوره ی نساء آیه ی 71.
5- جدایی ناپذیری دین از سیاست
4- مراسم برائت، این هم نبود. ابتكارات! مسئله ی برائت، اصلاً یك سوره در قرآن داریم به نام سوره ی برائت. برائت یعنی مرگ بر. . . این مرگ بر، برائت است. چون انسان هم باید بگوید: زنده باد! هم باید بگوید: مرده باد! آدمی كه می گوید: نه زنده باد نه مرده باد! این سیب زمینی است. (خنده حضار) بی رگ بی رگ! حدیث داریم كسانی كه به خوبی ها امر نمی كنند. از بدی ها نهی نمی كنند، این مرده است. عربی اش را بنویسم. «میتٌ بین الاحیا» مرده هستند منتهی بین زنده ها! یعنی مرده ی عمودی است. باقی مرده ها افقی هستند، این سیخكی است. این مرده ی سیخكی است (خنده حضار) چون نه امر می كند، نه نهی می كند. می گوید: به ما چه؟ بی خیال! مسئله ی برائت احیا شد. آیه ی مسئله ی برائت هم سوره ی برائت است. تند تند بخوانم.
5- توجه به دین و سیاست، هر دو. عید قربان حاجی ها هفت تا سنگ به یك پایه می زنند. به یاد حضرت ابراهیم كه سنگ برداشت به شیطان پرت كرد. آنوقت آنجا می گوید: سنگ را كه زدی بگو: خدایا حج من را قبول كن. معلوم می شود تمام حج با رمی شیطان است. توجه كردید چه می گویم؟ یكبار دیگر بگویم. حاجی ها باید هجده كار انجام بدهند. لباس احرام، لبیك، طواف دور خانه ی خدا، نماز طواف، سعی صفا و مروه، عرفات، منا، هجده تا كار حالا كار نداریم. در هیچ كدام از هجده تا كار نمی گوید: خدایا حج مرا قبول كن. ولی وقتی سنگ را به آن پایه می اندازد، دعایش این است كه خدایا حج مرا قبول كن. یعنی چه؟
ولذا حدیث داریم «تمامُ الحجِّ لِقاءُ الامامِ» (كافی/ج /4ص 549)حج كسی تمام است كه آنجا با امام گره بخورد. قرآن می گوید كه: «أَذِّنْ فِی النَّاسِ» (حج/27) «اذّن» یعنی اذان بگو، اعلام كن. «فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ» ای ابراهیم تو در مردم فریاد حج بزن. باید بگوید: «یَأْتُوهُ» می گوید: «یَأْتُوك» ای ابراهیم تو مردم را به حج فراخوان. مردم سراغ تو می آیند. باید بگوید: تو مردم را به حج دعوت كن، مردم حج می آیند. می گوید: تو مردم را به حج دعوت كن، مردم سراغ تو می آیند. عوض «یَأْتُوه» می گوید: «یَأْتُوك» یعنی
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 5
چه؟ یعنی اصلاً روح حج ملاقات با امام است. روح حج ملاقات امام است. نقش امام نقش نخ است در اسكناس! اگر اسكناس نخ نداشته باشد، ارزشی ندارد. نقش امام نقش لامپ است، نقش برق است در لامپ!
6- شعار نه شرقی نه غربی!
این نه شرقی، نه غربی، فقط سیاست ایران بود. نه شرقی، نه غربی. آیه اش این است. «فَاسْتَوی عَلی سُوقِه» (فتح/29)قرآن یك آیه دارد. می گوید: مؤمنین باید «فَاسْتَوی» یعنی بایستند، سوق یعنی پایه. روی پایه ی خودش بایستد. مسلمان باید روی پای خودش بایستد. به این و آن تكیه نكند.
نامه به گورباچف، پیغمبر ما این كارها را انجام می داده. نامه هایی به سران كشورها می نوشته است. خدا آیت الله احمدی میانجی را رحمت كند. ایشان یك كتاب دارد، به نام «مكاتیب الرسول» یعنی نامه هایی كه پیغمبر به سران كشورها نوشته است. كسی دیگر نامه های سایر ائمه را چاپ كرده است. و این كتاب در عرب ها هم گل كرد. در مصر به یك كتاب فروش گفتند: بهترین كتابی كه در عمرت آوردی و فروختی چه بود؟ در مصرِ اهل سنت! گفت: كتاب مكاتیب الرسول! خیلی ابتكاری بود. نامه ی امام خمینی به گورباچف. نامه های امام حسین به اطراف وقتی می خواست كربلا برود. مهم است. قرآن می گوید: نامه رسانی. . . «إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ» (نمل/30)حضرت سلیمان نامه نوشت به خانمی كه پادشاه بود، بلقیس و او را به راه انبیا دعوت كرد.
6- شكست و تحقیر آمریكا در ایران
7- تسخیر لانه ی جاسوسی.
برای تسخیر لانه ی جاسوسی، یك آیه ای هست در سوره ی حشر، یك صلوات بفرستید. (صلوات حضار) ببینید خواهرها و برادرها كه پای تلویزیون نشستید، این آیه چقدر با تسخیر لانه ی جاسوسی تطبیق می كند. «هُوَ الَّذی» را می توانید معنا كنید؟ او كسی است كه. «أَخْرَج» یعنی خارج كرد. «هُوَ الَّذی أَخْرَجَ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِیارِهِم» (حشر/2)قدرت خدا بود كه كفار را از خانه شان بیرون كرد. «لِأَوَّلِ الْحَشْرِ» یعنی در آغاز حشر اینها فرار كردند. «ما ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا» شما فكر نمی كردید اینها بروند. خدا اینها را بیرون كرد. شما فكر نمی كردید اینها فرار كنند. «وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم» خودشان هم باورشان آمده بود كه حالا كه اینجا لانه ی سفارت است، چون سفارت هر كشوری ملك آن كشور است. «ظَنُّوا» خودشان هم خیال می كردند كه «حُصُونُ» این حصن، این قلعه، این دژ، این سفارتخانه، «مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم» «فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا» از راهی كه حساب نمی كردند، دانشجوهای پیرو خط امام آنجا ریختند. «فَأَتاهُمُ اللَّهُ» دست خدا، قدرت خدا واردشد از راهی كه. . . «وَ قَذَفَ فی قُلُوبِهِمُ الرُّعْب» وحشت و رعب اینها را گرفت. باور نمی كردند.
خوب این ساختمان را ساختند برای اینكه مخالفین شاه را شكنجه كنند. یك مرتبه خودشان هم فرار كردند. باور نمی كردند از ساختمانی كه این رقم است و از شكنجه گاه خودشان پا به فرار گذاشتند. «یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدیهِم» با دست خودشان خراب كردند. یعنی وقتی لانه ی جاسوسی را گرفتند، خیلی از اسناد را در این ماشین های خُرد كن ریختند. یعنی خودشان با دست خودشان اسناد را خراب كردند. می گوید: «فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصار» (حشر/2)ای صاحبان بصیرت ببینید چه شد؟ «فَاعْتَبِرُوا» اینجا موزه ی عبرت است. اعتبار! باور می كردند كه از اینجا بیرون بروند؟ در حد مرز! شكنجه گر به آن كسی كه شكنجه شده بود گفته بود: ما حتی اگر شما را بكشیم مسئولیت نداریم. چون كسانی كه اینجا می آیند ما حق زدن داریم. . . عراق هم
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 6
همینطور! خدا ابوترابی را رحمت كند. میخ در كله اش گذاشتند و كوبیدند. ابوترابی می گفت: بعضی از اسرا را چنان به این طرف و آن طرف چشمش زدند كه چشمش روی موزاییك افتاد. مثل كله پاچه هست كه چنین می كنی، مغزش بیرون می ریزد. می گفت: چنان زدند كه چشم روی موزاییك افتاد. اصلاً باور می كردند صدام بیرون برود؟ باور می كردند آمریكایی ها بیرون بروند؟ فریاد امام از این بود، كه اگر یك ایرانی به سگ آمریكایی چپ نگاه كند، او را بگیرند. ولی اگر آمریكایی به شاه ایران تُف بیاندازد، كسی حق نداشته باشد. . . من یك چیزهایی را نمی دانم بگویم یا نه، بگذارید بگویم.
وقتی آمریكایی ها فرار كردند، این را چه كسی به من گفت؟ كسی به من می گفت كه یك زمانی در همین جمهوری اسلامی وزیر بود. وزیر كشور، وزیر اطلاعات و. . . یكوقت اول انقلاب دادستان اهواز بود. گفت: آقای قرائتی یك خاطره برایت بگویم. چون دادستان بود و آخوند بود و من هم روی او شناخت عمیق داشتم، قبول كردم. وگرنه باور نمی كردم. می گفت: وقتی آمریكایی ها یكی یكی می رفتند. بزرگترین مهره ی آمریكا كه در خوزستان بود بنا بود برود. به استاندار خوزستان زمان شاه گفته شده بود، كه ایشان چون مهره ی بزرگ آمریكایی است، بدرقه ی رسمی بكنید. خوب یك چیزهایی تهیه كردند. حالا قالی ابریشمی، بهترین هدایا، صنایع دستی ایران، فرودگاه برای بدرقه رفتند. وقتی این هدایا را به این آمریكایی دادند كه برو ما ایران را سركوب می كنیم، انشاءالله به سلامتی شما آمریكایی ها برمی گردید. او هم یك جعبه داد و گفت: این را به اعلی حضرت بدهید. آمدند از اهواز به تهران اطلاع دادند كه ما بدرقه كردیم. صنایع دستی را به ایشان دادیم. و ایشان هم یك جعبه ای به ما داده است. گفته: برای اعلی حضرت است. گفت: بروید باز كنید ببینید چیست؟ عرض كردم. حالا باور نكنید. لازم نیست باور كنید. گفتند: ما بدرقه ی رسمی كردیم. صنایع دستی را دادیم، او هم یك جعبه داد. گفتند: باز كنید. باز كردند. حالا بگویم، می خواهید باور كنید، می خواهید باور نكنید. من یك جوانی یك سؤالی كرد، جواب دادم. گفت: من قانع نشدم. گفتم: اختیار با خودت است. می خواهی قانع شو. می خواهی قانع نشو. مثل یك دكتری كه نسخه می دهد، مریض می گوید: من این دوا را دوست ندارم. می گوید: اختیار با خودت است. می خواهی بخور، می خواهی نخور. دوای تو این است. حالا خواستی بخور خواستی نخور. وقتی جعبه را باز كردند دیدند مقداری دستمال كاغذی است. چه دستمال كاغذی است؟ دستمال كاغذی كه ایشان در مستراح به خودش كشیده است. یعنی 40 سال آمریكایی ها، 50 سال چاپیدند، دزدیدند، همه جنایاتی كردند، لحظه ی خروج قالی ابریشمی از اعلی حضرت گرفتند. و دستمال كاغذی نجس به اعلی حضرت دادند. این ایران ذلیل زمان شاه بود.
و الآن هم آمریكایی ها اینكه من می گویم من از یكی از مسئولین رده بالای مملكتی می گویم. الآن هم كه آمریكایی ها در عراق هستند، یكی از مهره های درجه یك عراق، از سران عراق می خواهد خانه اش برود، نزدیك محل آمریكایی ها بود. گفتند: شما باید بایستید. گفت: چرا؟ گفت: باید بازدید كنیم. گفت: خوب من خانه ام اینجاست. گفت: بله شما را می شناسیم. از مهره های سیاسی عراق هستید. بچه ی عراق هستی. شما را می شناسیم. ولی باید بازدید كنیم. گفت: خیلی خوب بازرسی كنید، من جلسه ی كار مهمی دارم. اینجا جلسه ای تشكیل شده است. گفتند كه: باید سگ ما بیاید بازدید كند. می گفت: از ذلت خیلی خوار شدم كه آمریكا در عراق بیاید، مسئول عراقی می خواهد در جلسه ی عراق برود. می گویند: سگ آمریكایی باید. . . ولی چون جلسه مهم بود گفتم: بگو سگت بیاید بازدید كند، رفت و برگشت گفت: سگم خواب است. معنای استكبار این است. بفهمیم انقلاب با ما چه كرده است؟ نمی فهمیم.
7- احیاء اسلام ناب و اصیل در دنیا
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 7
8- تفاوت اسلام ناب و اسلام آمریكایی، اسلام ناب چیست؟ اسلام ناب قرآن گفته است: «یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّه» (بقره/256)این اسلام ناب است. یعنی به طاغوت كفر، به خدا ایمان. الآن كشورهاو آدم هایی داریم كه یُؤْمِنْ بِاللَّه و یؤمن بآمریكا! می گوید: هم مسلمان هستیم. هم آمریكایی هستیم. هم شرقی هستیم. هم غربی هستیم. یعنی یك نماز می خواند، ولی مثل فتیله چراغ هركس می خواهد بالایش می برد، هركس می خواهد پایین می آورد. مثل دُم سگ! دُم سگ در اختیار سگ است. هرطور بخواهد تكانش می دهد. اسلام ناب یعنی اسلامی كه یك پایش كفر به طاغوت باشد و یك پایش ایمان به خدا. «یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّه» .
9- توجه دنیا به ایران. این خیلی مهم است.
تشكیل حلقه های مقاومت. تمام دنیا، تشكیل حلقه ی مقاومت و همین حزب الله نگاهش به ایران خورد، یاد گرفت. بسیاری از كشورها، حركت هایشان را از ما یاد می گیرند. یعنی شده امام، «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً» (فرقان/74)
10- مسئله ی شورای نگهبان نبود. مسئله ی مجمع تشخیص مصلحت نبود. كمیته ی امداد نبود. جهاد سازندگی نبود. نماز جمعه نبود. توسعه ی حوزه و دانشگاه، برایتان بگویم؟ ما از نود و پنج كشور در ایران طلبه داریم. بیش از ده هزار طلبه. . . نبود. توسعه ی دانشگاه ها، دانشگاه در شهرهای بزرگ بود. در شهرهای كوچك نبود. برای پولدارها بود. توسعه ی دانشگاه، توسعه ی حوزه، توسعه ی كتابخانه، پیشرفت های علمی، قوای نظامی، اینها همه. . .
11- عدالت و توجه به مناطق محروم، توجه به مناطق محروم، شما نگاه كنید. مناطق محروم درزمان شاه با مناطق محروم الآن. خدماتی كه دولت های مختلف، رؤسای جمهور و دولت های مختلف رساندند.
اعتكاف اصلاً نبود. توسعه ی مراكز دینی. من طلبه ی جوان بودم وقتی جمكران می رفتم. گاهی در مسجد بسته بود. خودم در را می زدم. خادم می آمد در را باز می كرد. پنج، شش نفر طلبه بودیم می رفتیم. پنج تا تك آدم بودیم. الآن جمكران صد هزار تا، سیصد هزار تا، چهارصد هزار تا، پنجاه هزار تا. . . سال تحویل تمام صحن های امام رضا و حضرت معصومه و امامزاده ها پر می شود. مصلی هایی كه ساخته شده است. توسعه ی مراكز مذهبی
8- گفتار و رفتار ناشایست برخی مسئولان، عامل دلسردی مردم
آنچه كه عوامل دلسرد كننده است این است. رفتار بعضی از مسئولین مردم را دلسرد می كند. اخلاص نیست. دلسرد می كند. سیاست هجو، یكی كه رییس می شود همه ی قبلی ها را درو می كند. دلسرد می كنند. مردم یك خرده توقع بالا دارند. یعنی فكر می كنند مثلاً هیچ مشكلی نباید داشته باشند، از روز اول. . . ازدواج ها آسان شده به خاطر توقع عروس و داماد. عروس و داماد با هم صحبت كنند، بگویند: شما دانشجو هستی و من هم دانشجو هستم. پول نداریم. یك موكت، یك قالی ماشینی، دو تا پتو می گیریم، با یك ظرف ساده زندگی می كنیم. بعداً كه وضع ما خوب شد، زندگی را. . . نه! از ساعت اول باید سی و سه چشمه زندگی. . . توقع بالا! شایعات دشمن، فراموش كردن جبهه ها و ایثارها، فراموش كردن همین ساختمان شكنجه گاه. تجمل گرایی، اشكال دارد اتاق رییس ساده باشد؟ نه اتاق رییس باید حتماً چند متر در چند متر! حتماً باید با كفش روی قالی بیایم. یكی از آقایان را دیدم با كفش روی قالی نیامد. گفتم: اینجا همه با كفش می روند. گفت: اینهایی كه با كفش روی قالی می روند، قالی باف نبودند. چون من جوانی ام یك خرده قالی بافته ام، می دانم این قالی را یك ذره یك ذره بافته اند دلم نمی آید روی این
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 8
پا بگذارم. می دانم چه زجری كشیدند؟ در خانه ی خودش كفش هایش را می كند. ولی در اداره با كفش روی قالی می رود! در خانه ی خودش برق را خاموش می كند. در اداره همه ی برق ها را روشن می كند. تجمل گرایی، اسراف، سوء مدیریت.
خیلی خوب منازعات، آقا می خواهی رییس جمهور شوی. بگو: من اگر رییس جمهور شوم، برنامه ام این است. او هم بگوید: من اگر رییس جمهور شوم برنامه ام این است. این مچ او را می گیرد. او مچ این را می گیرد. مچ گیری! مچ گیری! به یكی از آیات قرآن عمل نشد ما هشت ماه پای آن سوختیم. تا الآن هشت ماه شده شاید بعد بیشترهم شود. خدا فرمود: «لا تَنازَعُوا» (انفال/46)این جمله ی آخر را به كاندیداهای رییس جمهوری می گویم. نزاع نكنید. بگو: می خواهی رییس جمهور شوی چه كار كنی. كارت را بگو. می گوید: نه! نزاع می كنیم «فَتَفْشَلُوا» (انفال/46)وقتی نزاع كردید، فشل می شوید. فشل كه شدید، قرآن می گوید: «وَ تَذْهَبَ ریحُكُم» (انفال/46)یعنی باد و عزتی كه داشتید، بادی كه به پرچم شما می خورد، می ایستد. بادی كه كشتی شما را می برد، می ایستد. یعنی عزت شما كم می شود. نزاع نكنید. در درون شل می شوید. شل كه شدید عزت بین المللی شما از بین می رود. به همین یك كلمه عمل نكردید. هشت ماه است دود به چشم ما می رود. عوامل دلسردی این است. حالا هم هركس خواست عزیز شود باید سراغ قرآن برود. همان دین ناب ناب ناب!
خدایا به آبروی همه ی آبرومندان درگاهت، خودت انقلاب، رهبرش، دولتش، امتش، جوان هایش، نسلش، ناموسش، آبرویش را، پیشرفت های علمی اش، امنیّتش، خدایا هرچه كه در سایه ی انقلاب و 22 بهمن و خون شهدای قبل از 22 بهمن و بعد از 22 بهمن هرچه كه در سایه ی انقلاب به ما داده ای به آبروی حضرت مهدی در پناه حضرت مهدی همه را حفظ بفرما. ما را از نزاع، «لا تَنازَعُوا» از سست شدن، «فَتَفْشَلُوا» از اینكه عزت اجتماعی ما كم شود «وَ تَذْهَبَ ریحُكُم» ما را از عواقب بد آگاه و ما را از همه ی خطرها دور بدار. روح امام از ما راضی، روح شهدا از ما راضی، روح شهدای تاریخ، روح شهدای اسلام از ما راضی، روح پدران و مادران و كسانی كه در همین ساختمان ها شكنجه شدند، رفتند، هستند، روحشان را از ما راضی و ما را پاسدار خون ها و خدماتشان قرار بده.
حرف من خیلی بود ولی چون وقت كم بود، بلغور شد.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است