قرآن كریم و قیام امام حسین (علیه السلام)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
بینندگان عزیز زمانی پای تلویزیون بحث را گوش می دهند كه در آستانه ی تاسوعا و عاشورا هستیم. بنده هم به عنوان معلم سی ساله ی درس هایی از قرآن می خواهم راجع به آیاتی صحبت كنم كه امام حسین (ع) در راه خواند. بر خلاف بعضی از ما كه بیشتر در سخنرانی هایمان به مطالب دیگر می پردازیم، فاطمه ی زهرا (س) وقتی در مسجد سخنرانی كرد، كه چرا حق علی را ندادید. خطبه ی حضرت زهرا پر از آیه است. زینب كبری وقتی در كوفه و شام سخنرانی می كرد، صحبت هایش مملوّ از آیه بود. امام حسین كه از مكه به سمت كربلا حركت كرد، قدم به قدم آیه هایی را می خواند كه آیه های هشدار دهنده بود. و من چند تا آیه اش را دیشب یادداشت كردم، بگویم. آیاتی را كه امام حسین در مسیر راه خواندند. صلواتی بفرستید.
1- قیام بر اساس بصیرت و آگاهی
آیاتی كه امام حسین (ع) در راه كربلا تلاوت فرمودند. 1- فرمود: «أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصیرَه ی» (یوسف/108)آیه ی قرآن است. «أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی» (یوسف/108)یعنی من بصیرت دارم. می فهمم چه می كنم. اینطور نیست كه من رفتم مثلاً حكومت تشكیل بدهم، نشد. باختم شهید شدم. حالا گاهی وقت ها یك افرادی یك كاری می كنند، وقتی می گوییم: به چه دلیل؟ می گوید: والله نمی دانم. یا می گوید: آقای من گفته است. نیاكان ما گفتند. آداب و رسوم ما است.
بصیرت، حضرت قاسم یك بچه ی سیزده ساله پسر امام حسن مجتبی می گوید: مرگ از عسل شیرین تر است. این نعوذ بالله نعوذ بالله نمی فهمد چه می گوید؟ مگر می شود برای یك بچه ی سیزده ساله مرگ از عسل شیرین تر باشد؟ این چیه؟ نعوذ بالله دروغ گفته است؟ مبالغه كرده است. این یك سیاست مدار، متدیّن، عارفی است كه می گوید: هستی برای بشر، خوب گوش بدهید! هستی برای بشر آنوقت این بشر دستش در دست یزید باشد. مرگ بر این زندگی! ابر و باد و مه و خورشید و فلك برای بشر، آنوقت خداوند دست بشر را در دست یزید بگذارد. اگر بنا باشد حكومت دست بنی امیه باشد، اصلاً زیر خاك باشیم بهتر است. مرگ از عسل شیرین تر است. این یك تحلیل سیاسی است. «أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصیرَه ی» می فهمم.
اگر بنا باشد این درآمد همراه با گناه باشد، من نان خالی می خورم و روی گونی زندگی می كنم، این غذا و این قالی ابریشمی را با این گناه نمی خرم. خیلی باید انسان متدیّن باشد، ما گاهی وقت ها مثلاً می گوییم: اگر امر به معروف كنیم، نهی از منكر كنیم، مشتری مان از دست ما درمی رود. حالا این را بگذار یك سودی از این ببریم، ولو این خانم هرطور می خواهد باشد، این مرد هرطور می خواهد باشد. ما گاهی وقت ها برای فروش یك قرقره، گاهی برای فروش یك آدامس، گاهی برای فروش یك صابون و یك تاید و یك سطل ماست، بدترین منكر در مغازه ی ما می شود، ولی می گوییم: اگر به او بگوییم، نان ما قطع می شود. یعنی مثلاً من باید 50 تومان از این سود ببرم، نمی برم. خیلی وقت ها ممكن است انسان تحصیلات عالیه هم داشته باشد، تحصیلات حوزوی و دانشگاهی، اما در عین حال ببیند یك خرده رفاهش لق می شود، می گوید: نه رفاهم باشد، هرچه گناه شد، شد! این پسر خوشگل تر است. این را قبولش كنید. این دختر خوشگل تر است. ولو پسر نماز نمی خواند، دختر هم پدرش مشروبات الكی می خورد. عوضش یك خرده خوشگل تر است. این خانه قشنگ تر است. ولو خوب این خانه قشنگ
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 2
است ولی همه ی همسایه ها تو را می بینند. انگار كنار كوچه زندگی می كنی. حفاظ ندارد. ببینید ما گاهی وقت ها یك دختر و پسر زیبا، یك درآمد بیشتر، یك رفاه بیشتر، یك ذره زندگی ما رفاه باشد از رفاه نمی گذریم. ولو صد تا گناه بكنیم. اما این قاسم می گوید كه: خدا هستی را برای چه آفرید؟ «خَلَقَ لَكُم» ، «سَخَّرَ لَكُمُ» ، «مَتاعاً لَكُم» ابر و باد و مه و خورشید و فلك برای بشر است. بشر برای این كه راه خدا را برود. اگر حكومت دست بنی امیه باشد كه مردم راه خدا را نمی روند. پس مرگ از عسل شیرین تر است. این بصیرت است. بصیرت است.
یك وقت یك كسی جمكران می رود، یا توجه به امام زمان می كند، روی عشق حضرت مهدی. یكوقت چون كارش گیر كرده می گوید: یا صاحب الزمان! یكوقت یك كسی نماز می خواند، روی عشق به خدا، روی معرفت خدا! یكبار هم چون كارش گیر كرده است نماز می خواند. اینها شناخت ها فرق می كند. «أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصیرَه ی» فرمود: من می فهمم چه می كنم. وگرنه آدم حاضر باشد خواهرش اسیر شود. علی اصغر روی دستش تكه تكه شود؟ گلویش پاره شود؟ علی اكبرش جلوی چشمش شهید شود. این همه زجر برای چه؟ می گوید: بصیرت دارم. اینطور نیست كه رفتیم گیر كردیم چاره ای نداشتیم. رفتیم گیر كردیم نیست. دارم به طرفش می روم. اصلاً سختی ها را قبول می كنند. باید زیر سم اسب بروم، تا مردم بفهمند كه این حكومت بنی امیه حكومت به درد بخوری نیست. باید من تكه تكه شوم تا مردم غیرتشان به جوش بیاید. پسر پیغمبر را كشتند، غیرتشان كه به جوش آمد، مرگ بر بنی امیه، مرگ بر بنی امیه شروع شود، كم كم بنی امیه سقوط كند. بعد امام باقر و امام صادق بیایند معارف اسلام را بگویند. بصیرت دارم. می دانم چه می شود.
2- رفعت نام و نشان امام حسین (علیه السلام)
2- قرآن می فرماید: «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ» (شرح/4)این برای پیغمبر است. هیچ قبری را 17 بار شخم نزدند. مگر قبر امام حسین! و هیچ قبری به اندازه ی قبر امام حسین عاشق ندارد. حتی مكه می آید می گوید: خدایاكربلا قسمت من كن. هرجا می روی كربلا می گوید. با هر آبی كه می خوریم. سلام بر حسین! به ما گفتند: 17 ركعت نماز بخوان هر ركعت نماز دو تا سجده دارد. در هر سجده پیشانی ات را روی خاك بگذار. و بهترین خاك خاك كربلا است. یعنی حسین فراموش نشود. این خیلی مهم است. لب زدن به هر خاكی حرام است. ولی می گویند: نوزاد كه به دنیا آمد، با خاك امام حسین لبش را كام بگیر. یعنی اولین چیزی كه به لب نوزاد می مالی خاك امام حسین باشد. در قبرش می گذاری، صورت مرده را روی خاك امام حسین بگذار. در هر شب جمعه السلام علیك یا اباعبدالله ! با هر آب خوردنی، با هر نمازی، در هر شب جمعه ای، شب قدر برای امیرالمومنین است. زیارت امام حسین! شب عید قربان زیارت امام حسین. شب عید فطر، روز عید فطر، یعنی در هر مراسمی نگاه می كنی، سر و كله ی زیارت پیداست. «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ»
در كربلا استثنا زیاد بود. اصلاً اگر یك نفر یك كتاب بنویسد، استثناهای كربلا، یعنی هیچ جای كربلا با هیچ جای كره ی زمین نمی خورد. همه چیزش استثنا بود. از روزی كه خدا زمین و زمان را خلق كرده است. از روزی كه خدا زمین و زمان را خلق كرده است، مهمان داشتیم كه دوازده هزار تا نامه برایش بیاید. در عروسی های ما یك كارت دعوت می آید. آخر 12 هزار نامه برای یك مهمان! یك چنین مهمانی در تاریخ بوده است؟ در طول تاریخ در همه ی قراردادها و پیمان ها، پیمانی بوده كه صبح هجده هزار نفر با مسلم بیعت كنند، غروب یك نفر وفادار نباشد. یعنی اینطور نیست كه بگوییم، هفده هزار و نهصد و نود و نه تا از آنها خراب شدند. یكی ته آن ماند. همه چیز امام حسین استثنا است. خدا هم «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ» عشق امام حسین كم
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 3
نمی شود. برنج گران شود. روغن گران شود. گوسفند گران شود. هوا سرد شود. هوا گرم شود. نمی دانم هرچه گران شود، مردم از امام حسین كم نمی گذارند. از زن و بچه شان كم می گذارند. از بچه شان كم می گذارند. از امام حسین كم نمی گذارند. اگر مكه خطر دارد، حج واجب نیست. ولی كربلا را می روند با خطرش!
3- امام حسین (علیه السلام) ، پیشگام در قیام و استقامت
آیه ی سوم! «أُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمینَ» (زمر/12)آیه ی قرآن است. پیغمبر می گوید: من مأمور شدم، «أُمِرْتُ» امر شدم، به من امر كردند كه اول باشم. امام حسین در كربلا اول علی اكبر را فرستاد، بعد باقی جوان ها. گفت: اول بچه ی خودم را. قرآن هم همین را می گوید. می گوید: «قُلْ لِأَزْواجِكَ» اول به خانم خودت بگو. «وَ بَناتِكَ» به دخترهایت بگو. بعد می گوید «وَ نِساءِ الْمُؤْمِنین» (احزاب/59) «وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَكَ الْأَقْرَبینَ» (شعرا/214)اول به فامیل هایت بگو. اول پسر خودت جبهه برود. بعد باقی بچه ها!
آیه ی چهارم. «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَك» (هود/112)خدا به پیغمبرش در قرآن می گوید كه: «فَاسْتَقِمْ» استقامت كن. بعد هم استقامت، «كَما أُمِرْتَ» اینطور كه مأمور شده ای. آخر گاهی وقت ها آدم از روی یكدندگی استقامت می كند. ممكن است یك كمونیست هم سی سال زندان برود. روی حرفش هم مقاومت كند. از حرفش هم عقب گرد، عقب نشینی نكند. فرق است بین كسی كه توده ای است، یا كمونیست است زندان برود یا یك مؤمن زندان برود. او روی یكدنده افتاده است. ما داریم، آدم ممكن است بگوید: من قهرم تا بیست سال دیگر هم با تو آشتی نمی كنم. خوب این هم یكدندگی است. 20 سال قهر كرد! اینها یكدندگی است. بین استقامت و یكدندگی فرق است. یكدندگی روی نفس است كه مقاومت می كند. استقامت «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» یعنی استقامت بر اساس «رَبُّنَا اللَّهُ» اگر بر اساس «رَبُّنَا اللَّهُ» استقامت كردی، ارزش دارد. وگرنه حالا زن از خانه ی شوهرش بیرون می رود، می گوید: دیگر خانه ات نمی آیم. نه من گفتم: دیگر نمی آیم، باید دیگر نروم! خوب این یكدندگی است. گفتی، دیگر نمی آیم، برگرد. من دیگر با این حرف نمی زنم. نه این حرف ها چیست؟ گفت: حرف نمی زنم دومرتبه با او حرف بزن. اگر كسی روی غیظ، روی هوا و نفس، مقاومت كرد، این نباید بگوید: ایشان آدم قاطعی است. ایشان آدم مقاومی است. نخیر باید گفت: لجباز و یكدنده! فرق بین لجبازی و استقامت این است كه اگر روی هوا و هوس استقامت كردی، لجبازی است. اگر روی حرف حق استقامت كردی. . .
ما سر درس مرجعی می رفتیم. آمد سر درس گفت: آنچه دیروز گفته بودم، امروز می خواهم چیز دیگر بگویم. گرچه دیروز این حرف را تأیید می كردم، ولی دیشب فكر كردم، از حرفم برگشتم. ما داریم بعضی از مراجع فتوایشان عوض می شود. فتوایشان عوض می شود. نباید بگویی: نه آقا من رساله ام اینطور شده، مرجع تقلید هستیم. زشت است فتوای من عوض شود. طوری نیست. چه كسی گفته حرف مرد این است كه یكی باشد. مرد آن است كه وقتی فهمید حرف شانزدهمش درست نبوده، حرف هفدهم بزند. مرد این است كه وقتی هفده كلمه گفت، فهمید حرف هفدهمش درست نبوده حرف هجدهم بزند. مرد این است كه حرفش یكی باشد یعنی چه؟ مرد این است كه حرفش حق باشد. ولو از حرف اولش درس بگیریم. دیگر چه؟
تابلوهای خوبی در كربلا مجسم شد. قرآن یك تابلو دارد می گوید: پیغمبر داشت در نماز جمعه سخنرانی می كرد، ایستاده بود. خطبه می خواند. یك مرتبه یك كاروانی آمد جنس بفروشد. بوق می زدند، شیپور می زدند. طبل می زدند. یك جنسی را آوردند بفروشند. همه ی اینهایی كه پای منبر نشسته بودند، همه بلند شدند رفتند. فقط دوازده نفر نشستند. این یك قشر است. كه پیغمبر و نماز جمعه و خطبه ها را رها می كنند می روند مثلاً یك جنس بخرند.
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 4
4- وفاداری یاران امام حسین (علیه السلام)
در كربلا چه بود؟ امام حسین كه سرنماز رفت، یك چند نفر جلوی امام حسین ایستادند، گلوله هم خوردند، شهید هم شدند، فقط وقتی امام حسین بالای سرشان آمد، فرمود: وفا كردم؟ فرمود: آری وفا كردی. وفا كردم؟ یعنی چقدر فرق است بین كسی كه. . . اینكه امام حسین فرمود: اصحابی مثل اصحاب خودم ندیدم، این است. اصحاب پیغمبر پیغمبر را رها كردند. آیه اش این است. «وَ إِذا رَأَوْا تِجارَه یً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْها» (جمعه/11)دویدند، رفتند، «وَ تَرَكُوكَ قائِماً» همینطور كه داشتی صحبت می كردی، تو را تنهایی رها كردند. پیغمبر را رها كردند، رفتند مثلاً شانه ی تخم مرغ بخرند. اصحاب امام حسین خیلی عجیب بودند.
تابلوهای خوبی در كربلا است. توحید، جلوه ی توحید، امام حسین ساعت های آخر عمرش یك جمله فرمود. فرمود: «لَا مَعْبُودَ سِوَاكَ» (بحارالانوار/ج /81ص 206)خدایا جز تو هیچ كس لیاقت پرستش ندارد. معنای لا اله الا الله این است. لا اله الا الله یعنی هیچ كس لیاقت پرستش ندارد. عصاره ی توحید این است. «لَا مَعْبُودَ سِوَاكَ» خدایا من هستم و تو! این چه جمله ای است؟ «رضاً برضاك» این را كجا می گوید؟ می خواهد زیر سم اسب برود، می گوید: راضی هستم. ما الآن متأسفّم، متأسفّم، متأسفّم به یك كسی كه مثلاً نفر اول یك اداره هست، می گوییم: آقا دوستان نظرشان این است كه شما نفر اول نباش. حالا به هر دلیلی. فلانی از شما یك دو نمره بالاتر است. می گوید: نه اگر نفر اول نیستم، من استعفا می دهم. یعنی از این اتاق می خواهد آن اتاق برود، نماز هم می خواند. مكه هم می رود. مذهبی هم هست. اما یك ذره خواسته باشند، سرهنگی اش را سرگرد كنند، استعفا می دهد. ولی امام حسین می خواهد زیر سم اسب برود. كجا بود؟ روی دوش پیغمبر بود. كجا می خواهد برود؟ می خواهد زیر سم اسب برود. می گوید: راضی هستم. یعنی روی دوش پیغمبر باشم یا زیرسم اسب، هرطور كه خدا می خواهد، من همان را می خواهم. اینها كجاست؟ در كدام كشور است؟ در كدام یك از مخ ما این هست؟
به خود بنده بگویند: آقای قرائتی شما لازم نیست تهران باشی. و لازم هم نیست در تلویزیون باشی. شما بیایید بروید در فلان استان، فلان روستا، آنجا برای روستایی ها مسئله بگو. حدیث بگو. قرآن بگو. مثلاً من چقدر راضی هستم؟ اصلاً راضی هستم یا نیستم؟ و اگر راضی هستم نق می زنم یا عاشق هستم؟ آخر قرآن می گوید: «فَلا وَ رَبِّكَ لا یُؤْمِنُون» (نسا/65)به خدا قسم ایمان ندارند. جز وقتی كه هروقت تو یك چیزی گفتی، حرف تو را قبول كنند و «وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیما» (نسا/65)نمی گوید: «یُسَلِّمُوا» ، «یُسَلِّمُوا تَسْلیما» «تَسْلیما» یعنی عاشقانه باشید. آخر ببینید جنگ كربلا، آگاهانه بود. آگاهانه، بصیرت داشت. عاشقانه بود.
5- عشق امام حسین (علیه السلام) به شهادت در راه خدا
امام حسین وقتی می خواهد كربلا برود، می گوید: شهادت برای من، مرگ برای من مثل گردنبند در سینه ی دختر جوان است. امام حسین دروغ گفت؟ اینها چه نگاهی داشتند؟ چه نگاهی داشتند؟ مرگ و شهادت برای من از گردنبند در سینه ی دختر جوان. . . اینها چه می گویند؟ قرآن می گوید: «وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیما» این «تَسْلیما» پیر درمی آورد. وگرنه ما هم گاهی وقت ها می گوییم: دیگر حالا چه می شود كرد؟ دیگر حالا داغ دیدیم دیگر. حالا دیگر خانه خراب شد. ماشین ما تصادف كرد. چه می شود كرد؟ قضا و قدر است. چه می شود كرد؟ ما گاهی وقت ها چون چه می شود كرد، تسلیم می شویم. اما می گوید: تسلیم شوند عاشقانه! یعنی مثل اینكه شما می گویی: پذیرایی، بعد می گویی: چه پذیرایی! درجه یك! آقا كتكت زدند؟ چه كتكی! یعنی كتك درجه یك! این تسلیم ها یعنی عاشقانه، آگاهانه، عاشقانه، آزادانه، آزادانه!
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 5
امام حسین شب عاشورا فرمود: هركس می خواهد برود. كجا برویم؟ به بچه های مسلم گفت: پدرتان شهید شد. حضرت مسلم! بس است! فرمود: بس یعنی چه؟ بس یعنی چه؟ پدر ما شهید شده برای خودش! ما هم می خواهیم تو را یاری كنیم.
در قرآن از افرادی ستایش می كند. می گوید: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَه ی» (حشر/9)مردان خدا دیگران را بر خودشان ترجیح می دهند، ولو خودشان نیاز دارند. خودش نیاز دارد ولی به دیگران می دهد. بالاترین اوج ایثار این است كه. . . حضرت زهرا و حضرت امیر (صلوات الله علیهما) وقتی دیدند بچه شان مریض شده نذر كردند روزه بگیرند، امام حسن و امام حسین مریض شدند، كوچولو بودند. نذر كردند روزه بگیرند. این كوچولوها الحمدلله خوب شدند، روزه گرفتند. تا رفتند افطار كنند، دیدند كسی در می زند. یك شب یتیم، یك شب مسكین، یك شب اسیر، افطارشان را به آنها دادند. «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعام» (انسان/8)یك سوره ی «هَلْ أَتی» (انسان/1)آمد. یك سوره ی «هَلْ أَتی» آمد، چقدر از اینها تجلیل كرد. به خاطر اینكه افطارشان را به فقیر دادند. ابالفضل آب را آورد، دم دهانش «فذكر العطش الحسین» آب می خوری، داداشت تشنه است. كل عمر آدم یك دقیقه به درد می خورد. به این عمرهای ما خیلی نگاه نكنید. حالا هشتاد سال، صد سال، ببین در كل عمرت، یك شب بنشینید ببینید در كل عمر كجا شیرین كاری كردیم. كل عمر حر آن یك دقیقه ای كه برگشت نزد امام حسین، آن یك دقیقه توبه اش مهم است. یوسف اوج كارش همین بود كه زلیخا همه ی درها را بست گفت: خلوت كنیم. فرمود: معاذ الله! آب را بیاوری و نخوری. اصلاً اصحاب امام حسین چقدر شیرین كاری كردند؟ از صبح تا ظهر چهار ساعت بیشتر نبود. یك خاطره بگویم.
خدا لعنت كند پهلوی را، پدر و پسر را لعنت كند. پدرش چند تا كار مهم كرد. یكی با زور چادرها را برداشت. در مسجدها را بست. عمامه ها را برداشت. هرچه آثار مذهب اسلام بود، قلع و قمع كرد. یكی از طلبه ها نزد مؤسس حوزه ی علمیه ی قم رفت. استاد حضرت امام حاج شیخ عبدالكریم حائری (ره) ایشان آمده بود از اراك به قم تا حوزه ی علمیه درست كند. یك طلبه رفته گفته: آقا دلت خوش است؟ می دانی چه كسی حاكم است؟ رضاشاه است. نسل آخوند را قطع كرد. تمام عمامه ها را برداشت. مسجدها را بست. حجاب را با زور، حتی روضه خوانی كه می كردند حق نداشتند علنی باشد. مثلاً در یك كوچه روضه خوانی می كردند، در خانه بسته بود. كه پاسبان ها بیایند و ببینند در بسته است. این خانه را به آن خانه سوراخ می كردند، آن خانه رابه آن خانه، به یك كوچه ی دیگر، كه یكوقت آیت الله العظمی خوانساری كه در تهران بازار بود، ایشان خواسته بود روضه برود، او را برده بودند خانه به خانه، در یكی از این خانه ها رسیده بود از داخل آشپزخانه رد شود، از یك سوراخی روضه برود. كه در آشپزخانه نقل شد حالش به هم خورد و افتاد. گفت: من باید روضه ی امام حسین را این رقمی بروم؟ خوب رضاشاه بود دیگر. خود ابوی بنده می گفت: وقتی می خواستیم روضه بخوانیم، آخرین خانه ی كوچه را انتخاب كرده بودیم، هر بیست متر بیست متر یك نفر گذاشته بودیم كه اگر پاسبان رضاشاه آمد، علامت بدهند كه پلیس می آید. و بعد می گفت: زمان روضه راتاریك و روشن شروع كردیم تا اول آفتاب روضه تمام شود.
یك كسی به شیخ عبدالكریم گفت: آقا دلت خوش است؟ این جمله از شیخ عبدالكریم حائری است. خیلی جمله ی قشنگی است. این برای مدیریت خیلی خوب است. برای استقامت، حاج شیخ عبدالكریم گفت: اگر امام حسین یار نمی داشت چه موقع كشته می شد؟ اگر امام حسین یار نمی داشت، صبح عاشورا ساعت 7 كشته می شد. گفت: هنر این یارها چه بود؟ یارها رفتند خودشان را پیش مرگ كردند، بالاخره امام حسین را تا ظهر، نگه داشتند. گفت: هنر اصحاب امام حسین نصف روز بود. آنوقت ما در طول تاریخ 1400 سال باید دائم بگوییم: السلام علیكم یا انصار دین الله ! «یَا لَیْتَنِی كُنْتُ مَعَكُم» (زیارت عاشورا)تاریخ باید به
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 6
اینها بگوید، اینها یك عمر شصت ساله، هفتاد ساله كمتر و بیشتر چهار ساعت هنر داشتند. یعنی كل عمرشان در این چهار ساعت بود. قله ی عمر این چهار ساعت بود. بعد ایشان گفت: بله رضاشاه آمده دین را از بین ببرد، آخر گاهی وقت ها می گوییم: خوب امر به معروف كن. آقا چه فایده ای دارد؟ حالا امر به معروف هم بكنم در همان كوچه می رود، باز همان كار را می كند. من بگویم: دختر و پسر شما نا محرم هستید، اینطور درست نیست با هم گفتگو می كنید. ممكن است بگویند: آقا اینجا نمی شود در آن كوچه برویم. چه فایده دارد حالا من به او بگویم، در كوچه ی كناری می رود. یا مثلاً من در این مجلس بنشینم گناه می كنند، حالا من هم بلند شوم بروم، دوباره مثلاً گناه می شود. اصلاً اگر شما یك دقیقه بتوانی گناه را كم كنی باید یك دقیقه كم كنی. یك جایی است هجده دقیقه گناه می كنند، اگر شما دخالت كنی، هجده دقیقه هفده دقیقه می شود. واجب است. دخالت كنیم ولو یك دقیقه از گناه كم شود. اگر یكجایی گناه كبیره می كنند، شما وارد شوی، به احترام شما گناه كبیره را كنار بگذارند. گناه صغیره می كنند. اینجا واجب است ما وارد شویم، ولو گناه كبیره به گناه صغیره تبدیل شود. اگر شما وارد نشوی گناه علنی می كنند. شما اگر وارد شوی، گناه یواشكی می كنند. مثلاً اگر شما نباشی به هم می زنند. شما كه وارد شدی، می نشینند. اما سنجاق دست می گیرد و به بغل دستی اش فرو می كند. یعنی گناه علنی به گناه یواشكی تبدیل می شود. باز می گوید: باید وارد شوی، یعنی ما وظیفه مان این است كه حتی اگر یك دقیقه گناه را كم می كنیم.
آقا یك سیلی می آید جوان ها را می برد. اگر بتوانی یك بچه ی شیرخوار را از رودخانه بگیری، وظیفه ات است. برو بابا سیل آمد همه رفتند. دیگر حالا چه فایده! بابا اگر می توانی یكی را هم بگیری، باید بگیری. اصحاب امام حسین هنرشان این بود كه امام حسین را چهار ساعت نگه داشتند. ما اگر بتوانیم یك ساعت علاوه بر اینكه همه هم این نیست كه ما حساب می كنیم. یك زمانی تركیه دو جلسه ی روضه داشت، الآن تركیه اینقدر روضه خوانی در ایام عاشورا است. در شوروی روضه است. در اندونزی روضه است. عشق امام حسین عجیب است. «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَك»
6- عفو و گذشت از خطاكار، درس عاشورا
عفو و گذشت در كربلا. شما كه عزادار امام حسین هستید، خوب از امام حسین یاد بگیرید، ببخشید! حر آمد گفت: آقامن اول كسی بودم كه جلوی شما را گرفتم. می خواهم ببخشی! گفت: تو را بخشیدم. چطور عزادار امام حسین همدیگر را نمی بخشد. با هم قهر هستید. آخر گاهی هیئت ها با هیئت ها قهر هستند. این هیئت با او قهر است. آن هیئت با او قهر است. در خود هیئتی ها مثلاً می بینی، سر اینكه گاو بكشیم یا گوسفند یا شتر، كباب بدهیم یا شله زرد، یا برنج، یا قیمه، اصلاً این رییس هیئت با مردم قهر است. مردم با رییس هیئت، بابا اصلاً كربلا مركز عفو بود. امام حسین از قاتل خودش، قاتل خودش را بخشید. از یوسف یاد بگیرید، یوسف به برادرهایش گفت: همین امروز همه ی شما را بخشیدم. از پیغمبر یاد بگیریم. وقتی مكه را فتح كرد، فرمود: همه ی مردم مكه را بخشیدم. جز سه نفر! یعنی پیغمبر ما یك لحظه یك شهر را می بخشد. حضرت یوسف یك لحظه همه ی برادرهایش را می بخشد. امام حسین در كربلا در یك آن حر را می بخشد. آنوقت چرا هیئتی ها با هم بد باشند؟
مال مردم، امام حسین وقتی آمد زمین های كربلا را خرید. گفت: من نمی خواهم خون من در زمین مردم ریخته شود. باید حلال باشد. برویم از زمین برویم. بابا این زمین مردم است. كشت كرده است. اینجا نمی دانم چه چیز است؟ ما گاهی وقت ها برای اینكه دست هایمان به هم نخورد، از هرجا شد می رویم. شب عاشورا امام حسین فرمود: هركس به مردم بدهكار است، راضی
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 7
نیستم جزء شهدا باشد. بروید طلب مردم را بدهید. پرداخت مال مردم مهم تر از عزاداری و شركت در اصحاب امام حسین است. كربلا كلمه به كلمه اش، تمام حركات و كلماتش درس است.
7- گریه بر امام حسین (علیه السلام) ، عامل نجات و سعادت
البته عزاداری خیلی مهم است. یك قطره اشك چشم مثل یك سوییچ ماشین می ماند. یك سوییچ ماشین یك ماشین را راه می اندازد. یك كبریت یك شهر را آتش می زند. به شرطی كه ماشین سالم باشد و شهر هم بنزینی. اگر ما باقی كارهایمان درست باشد، این اشك چشم مثل یك سوییچ ماشین است. خیلی پرواز می دهد. خدا از همه قبول كند. اول عزادار حضرت مهدی است. و شما در عزاداری با حضرت مهدی (ع) هم نوا می شوید. این نماز ظهر تاسوعا و عاشورا خیلی قشنگ شد. یك عمری ما آخوندها از نماز گفتیم، نتوانستیم نماز را به صحنه بكشیم. ولی عزاداران امام حسین نماز را در خیابان بردند، از ایران به پاكستان و كویت و دبی و اینها منتقل شد. و از پاكستان به آمریكا منتقل شد. وسط خیابان نیویورك شیعیان نماز جماعت خواندند. دانماركی كه كاریكاتور پیغمبر را می كشد و پیغمبر ما را مسخره می كند، چهل هزار تا شیعه وسط خیابان جمع شدند، عزاداری كردند. وجمعی از آنها نماز خواندند. این نماز ظهر عاشورا و تاسوعا خیلی تبلیغ خوبی بود. امام حسین از نماز كه نگذشت، از مستحبات هم نگذشت. آقا حالا اذان نگو. نمی شود! حالا اقامه نگو. نمی شود! حالا جماعت نخوان. نمی شود. حالا اول وقت نخوان، نمی شود. یعنی امام حسین نه از نماز نگذشت، از مستحباتش هم نگذشت. برنامه های عزاداری طوری نباشد كه نماز صبح قضا شود. ظهر عاشورا و تاسوعا به نماز عنایت داشته باشیم.
یك سلام می كنم، سلام بدهید. هرچه من بلند می گویم شما یواش بگویید.
«السلام علیك یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائك علیك منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتكم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین. . . » صدای بلندگوها اذیت نكند. در عزاداری خیابان ها را ترافیك نكنید. عزاداری ها را شب ها طول ندهید. عزاداری ها همراه با نماز جماعت باشد. اینطور نباشد كه ما بیرون مسجد عزاداری بكنیم، پایمان را در مسجد نگذاریم. اگر هم بناست حسینیه باشد، حسینیه رقیب مسجد نباشد. حسینیه و مسجد یا ادغام شود. یا نماز را در مسجد بخوانند عزاداری در حسینیه، اینطور نباشد عده ای اهل حسینیه باشند و مسجد نیایند. عده ای هم اهل مسجد باشند، حسینیه نیایند.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است