جایگاه قرآن در آموزش و پرورش

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
در محضر مبارك جمعی از فرهنگیان هستیم. مدیران، مربیان، مسئولین، موضوع هم گرایش به قرآن است. توجه به قرآن، واقعیت این است كه همینطور ما می گوییم قرآن كتاب مقدس، ولی هنوز مزه ی قرآن را نچشیدیم. بنده یك طلبه ای هستم، كمی با قرآن آشنا شدم، تا الآن كه خدمت شما هستم حدود 3000 نكته ی حقوقی در قرآن كشف كردیم. با همكاری بعضی، یعنی یك نفر دكترای حقوق، دانشجوهای حقوق و زیر نظر یكی از اساتید رییس دانشكده ی حقوق، خود بنده هم كه الآن 65 سالم است، 15 سالگی طلبه شدم. یعنی 50 سال است من طلبه هستم. یعنی بعد از نیم قرآن آخوندی نفهمیدم كه قرآن 3000 نكته ی حقوقی دارد.
تنها انرژی هسته ای نیست كه كشف نشده است. تنها در دریا نیست كه چاه های حفاری نشده داریم. در خود قرآن میلیون ها نكته ی كشف نشده داریم. حالا چون آموزش و پرورش است یك نكته بگویم. اول كه قرآن راجع به تحصیل علم چه می گوید. این تحصیلات را قبول دارد یا نه؟ قرآن می گوید: آن علمی ارزش دارد كه مفید باشد. بسیاری از چیزهایی كه ما می خوانیم علم هست، اما مفید نیست. بگذار آیه اش را بنویسم. خداوند به موسی خطاب كرد كه برو شاگردی كن. موضوع: تعلیم و تربیت، اگر خواسته باشم درستش را بنویسم، باید بگویم: تربیت و تعلیم. اما چه كنم كه تیتر آموزش و پرورش داریم. تربیت و تعلیم! الآن مشكل دنیا تعلیم نیست. مشكل دنیا تربیت است. وضعی كه بعد از انتخابات پیش آمد، آیا بی سوادها بودند یا بی تربیت ها! ؟ ما مشكل سواد نداریم. میلیون میلیون لیسانس و فوق لیسانس و دكتر و مهندس داریم. بی ادبی باعث می شود كه این به او نیش می زند. او به این! به سراغ قرآن بیاییم. قرآن فرمود: «وَ لا تَنازَعُوا» (انفال/46)نزاع نكنید. برنامه ات را بگو من می خواهم چه كنم. چه كار داری كه آن وزیر می خواهد چه كند، آن رییس جمهور می خواهد چه كند. بگو: آقا برنامه ی من این است. «لا تَنازَعُوا» به هم نزاع نكنید. بعد می گوید: «فَتَفْشَلُوا» اگر نزاع بكنید هردوی شما سست می شوید. مردم از هردوی شما دست برمی دارند. شل كه شدید، «وَ تَذْهَبَ ریحُكُمْ» بادی كه به پرچم شما می خورد دیگر نمی خورد. یعنی عزّت بین المللی شما كم می شود. این آیه ی قرآن است. «لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُكُمْ» آن بادی كه كشتی شما را می برد. بادی كه به پرچم شما می خورد، «تَذْهَبَ ریحُكُمْ» یعنی پنچر می شوید. فشل می شوید.
1- تقدّم تربیت بر تعلیم
حالا راجع به تربیت و تعلیم كه قران هم می گوید: «وَ یُزَكِّیهِمْ» بعد می گوید: «وَ یُعَلِّمُهُمُ» البته یكجا داریم می گوید كه: «وَ یُعَلِّمُهُمُ» بعد می گوید: «وَ یُزَكِّیهِمْ» اما سه جا می فرماید: «یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُم» ، «یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُم» ، «یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُم» حالا یك سؤال: اگر تزكیه جلو است پس چرا یكجا قرآن آموزش را جلو انداخته است؟ آنجا كه آموزش جلو است حرف خدا نیست. حرف حضرت ابراهیم است. ابراهیم دعا كرد. گفت: «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولا» (بقره/129)خدایا بعد از من پیغمبری به مردم بده كه به آنها آموزش و پرورش بدهد، آنجا دعا آموزش و پرورشی بود، اما استجابت به عكس بود. خدا گفت: به آنها می دهم. اما نه
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 2
آنكه تو گفتی. «یُعَلِّمُهُم وَ یُزَكِّیهِمْ» ، به آنها می دهم كسی را كه «یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُم» یعنی ابراهیم از این طرف دعا كرد، خدا از این طرف مستجاب كرد.
2- ادب شاگرد در برابر معلّم
حالا در قرآن می فرماید كه: هر علمی ارزش ندارد. خدا به موسی گفت: دنبال خضر برو، چیزی یاد بگیر. موسی خضر را پیدا كرد، فرمود: «هَل» ، «هَل» یعنی چه؟ «هَلْ أَتَّبِعُ» تبعیت كنم «هَلْ أَتَّبِعُكَ» آیا من پیروی بكنم، «عَلی» به شرط اینكه من می خواهم دنبالت راه بیافتم. «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلی أَنْ» به شرطی كه «تُعَلِّمَنِ» به من چیز یاد بدهی. چه چیز یاد بدهی؟ «مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً» (كهف/66)
در این آیه چند تا نكته بگویم. این «هَل» یعنی با اجازه. این خودش درس است. یعنی شاگرد نسبت به استاد باید كارهایش رابا اجازه، «هَلْ» اصلاً استاد كه سر كلاس می آید، برپا! كجا، قرآن می گوید: برپا. قرآن می گوید: وقتی یك استاد آمد «َ انْشُزُوا» ، «انْشُزُوا» یعنی برپا. چه كسی است كه من برپا، می گوید: «یَرْفَعِ اللَّه» رفعت، بالا می برد. «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا» خداوند افراد مؤمن را بالا می برد، «وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْم» (مجادله/11)كسانی كه اهل علم هستند، «أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات» برپا، چه خبر است؟ «آمنوا» آمد. برپا! چه خبر است. «أُوتُوا الْعِلْم» آمد. یعنی اگر مؤمنی یا عالمی وارد شد، «اُنشُزوا» برپا. آیه ی برپا است. «اُنشُزوا» ، «هَل» آیا، با اجازه، «أَتَّبِعُك» یعنی تبعیت كنم. یعنی می خواهم یك چیزی یاد بگیرم كه قابل پیروی باشد. بعضی چیزها علم هست، اما قابل پیروی نیست. قابل پیروی نیست. مثل چه؟ مثل كوه هیمالیا چند متر است؟ خوب، حالا می خواهی بالا بروی؟ در قطب شمالی شش ماه شب است، شش ماه روز، نماز چگونه است؟ مادرت رفته یا پدرت كه حالا تو سؤال می كنی؟ برای چه این سؤال را می كنی؟ تو كه نمی خواهی بروی. می گوید: چیزی را یاد بگیرید كه قابل پیروی باشد.
3- توجه به نیازهای فردی و اجتماعی در برنامه ریزی آموزشی
زمانی حوزه و دانشگاه ها، آموزش و پرورش ما در خط قرآن است كه هرچه می خواند و به درس بچه ها درس داد، چهار تا شرط داشته باشد. وگرنه استاد و شاگرد، آیت الله و طلبه، هر دو روز قیامت باید جواب بدهند. شوخی هم با كسی نداریم. یا باید واجب باشد، یا مستحب، یا نیاز فردی را حل كنند، یا نیاز جامعه را، بسیاری از چیزهایی كه ما یاد می گیریم، نه واجب است، نه مستحب، نه به درد فرد می خورد. نه به درد جامعه، بوعلی سینا كجا متولد شد؟ نه واجب است، نه مستحب، نه نیاز فرد است، نه نیاز جامعه. بوعلی سینا چه كرد كه. . . شیخ مفید خواهر و برادر هم داشت یا نه؟ نه واجب است، نه مستحب. پدر حضرت امام شغلش چه بوده است؟ نه واجب است، نه مستحب است. نه نیاز فرد است. نه نیاز جامعه است. امام چه كرد كه توانست ایران را از شر طاغوت نجات بدهد. آنچه می خوانیم و آنچه می گوییم باید باشد.
در كتاب های عربی می نویسند «العصفور طار» گنجشك پرید. این چه عربی است یاد ما می دهید؟ در دانشگاه متون دارند عربی شعرهای «امرؤ القیس» را بلغور می كنند. آنوقت فارغ التحصیل دانشگاه ما قرآن بلد نیست. خوب تو كه می خواهی بگویی: گنجشك پرید یك آیه را بخوان. بگو: «وَ الْعَصْرِ» (عصر/1)یعنی قسم به زمان، «إِنَّ الْانسَانَ لَفِی خُسْرٍ» (عصر/2)چرا می گویی: گنجشك پرید؟ یعنی از اول یك دست هایی در كار بوده كه نسل ما از قرآن جدا شود.
«هَل» آیا، «هَلْ أَتَّبِعُك» یعنی موسی به خضر گفت: می خواهم یك چیزی یاد بگیرم كه قابل پیروی باشد. نه معلومات من اضافه شود. آخر یك وقت شما می گویی: آقای قرائتی كراوات گران شده است. خوب گران شده! مگر من كراواتی هستم؟ بسیاری از چیزهایی كه گفته می شود، این اصلاً به درد آنجا می خورد. اصلاً ترجمه اش در ایران غلط است. یك كسی گوشش درد گرفت،
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 3
گفت: برو بكش. گفت: چرا؟ گفت: من دندانم درد می كرد، كشیدم. اصلاً بعضی علوم ما ترجمه هایی هست كه حساب نكرده این به درد آنجا می خورد. خیلی جاها به درد نمی خورد. «هَلْ أَتَّبِعُك» می خواهم پیروی كنم. «عَلی أَنْ تُعَلِّمَن» یعنی پیروی من بی خود نیست. به شرط اینكه «تُعَلِّمَن» به من آموزش بدهد، «مِمَّا» یعنی از چیزها یعنی باید ادب طوری باشد كه به استاد بگویی گوشه ای از علمت را به ما بده. وگرنه من كه قابل نیستم كه همه ی علوم شما را «مِمَّا» یعنی بعضی «مِمَّا عُلِّمْت» بعد نمی گوید: «عَلَّمْت» می گوید: «عُلِّمْت» یعنی ای استاد! خدا به تو یاد داده است. «عُلِّمْت» یعنی خودت هم آموزش دیده ای. یعنی ببین به استاد چه می گوید؟ می گوید: استاد پُز ندهی! آن هم كه دادی. . .
4- سرچشمه علم، نزد خداست
شما یكوقت می گویی: آقای قرائتی از علمت به من بده. یكوقت می گویی: آقای قرائتی حالا كه خدا یك حدیث یاد تو داده است، می گویی: خدا یاد تو داده است. یعنی برای خودت نیست. «مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّه» یعنی برای خودت نیست، خدا به تو داده است. «رَزَقَكُمُ اللَّه» ، «مال الله» ، «آتاكم الله» خداست. خداست.
نگو: باران بارید. كمونیست ها می گویند: باران بارید. بگو: خدا باران آورد. نگو: گیاه رویید. كمونیست ها می گویند: گیاه رویید. بگو: خدا رویاند. «انزلنا» یعنی ما آن باران را فرستادیم. «أَنْبَتْنا» ما نبات را رویاندیم. بابا نان داد نگو. خدا نان داد. بابا واسطه بود. یعنی توحید از روز اول باید تزریق شود. ما الآن گرمك بی مزه تولید می كنیم بعد از بیرون ستاد ارتقا درست می كنیم. چطور ستاد ارتقا فیزیك و شیمی نداریم. معلوم می شود دین را خراب كردیم، حالا می بینیم گرمك بی مزه است می گوییم: ستاد ارتقا، از بیرون شكر قاطی آن می كنیم. ستاد ارتقا یعنی كتاب های ما مفید نیست. ما می خواهیم از بیرون شكر قاطی آن كنیم. سؤال: چطور هیچ كتابی ستاد ارتقا ندارد، كتاب دینی دارد؟ باقی كتاب ها هم دارد؟ هان! سؤال من این است. چطور علوم دیگر ستاد ارتقا ندارد. به خدا و پیغمبر كه رسید باید ستاد ارتقا داشته باشد. این پیداست مشورت هم نمی شود. مشورت هم نمی شود. باران بارید، كمونیست هم همین را می گوید. خدا باران فرستاد. گیاه رویید.
لباسی كه خانم ها سر كلاس دارید باید رنگش روشن باشد. چادر سیاه برای خیابان خوب است. مانتو سیاه برای خیابان خوب است. این دختر من سر كلاس آمده، چون در تلویزیون پخش می شود می گویم. مدرسه ای كه مردی نیست، پسری نیست. نامحرمی نیست. خوب به چه دلیل این دختر بچه ها به سیاه نگاه كنند؟ شما تخته ها را هم سبز كردید. رنگ شاد! قرآن بخوانم. «لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرینَ» (بقره/69)یعنی رنگ باید شادی آور باشد. رنگ باید شادی آور باشد. شما الآن قبای مرا ببین. شاد است، حالا یك بار قبای سیاه بپوشم. حالا یكوقت عاشوراست، محرم است. در خیابان طوری نیست. لازم هم هست.
اما اجازه می دهی. یك درس! درسی را می خواهم كه «اتبع» پیروی كنم نه اینكه فقط كله ام باد كند. می خواهم علومی یاد بگیرم كه قابل پیروی باشد. پیروی من براساس آموزش است. «عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ» می خواهم عقب تو بیایم به شرطی كه به من یاد بدهی. «مما» یعنی بخشی از علومت را به من یاد بده. تازه علومت هم از خودت نیست. «عُلِّمْت» یعنی به خودت هم این علوم داده شده است. یعنی از خدا است. خدا را فراموش نكنیم.
5- رشد و كمال، اثر علم واقعی
«رُشْداً» می خواهم در علم رشد باشد. الآن در علم ما رشد است. اگر رشد در آن است، علامت رشد این است. بگذار از خودم حرف نزنم. امیرالمؤمنین می فرماید: «ثمره ی العلم العبودیه» ثمره ی علم بندگی خدا است. یعنی چه؟ یعنی باید دبیرستانی ها
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 4
حضورشان در نماز جماعت بیش از راهنمایی ها باشد. دبیرستانی ها باید ادبشان به استاد بیش از راهنمایی ها باشد. باید حضور دانشجوها در مسجد بیش از دبیرستانی ها باشد. باید دبیرها در مدرسه حضورشان در نماز جماعت بیش از بچه ها باشد. ما كه علی را قبول داریم. امیرالمؤمنین است. این حدیث را لااقل می توانیم دو تا كلمه حفظ كنیم. «ثمره ی العلم العبودیه» یعنی اگر بچه هرچه باسواد شد، بندگی اش نسبت به پدر و مادرش، استادش، استاد دانشگاه، دانشجو می آید از كنار استاد می گذرد، سلام نمی كند. می گوییم: آقا، این مگر استاد تو نبود؟ می گوید: این ترم با او درس ندارم. دیگر بالاترین درجه ی ورشكستگی است كه چون با او درس ندارم، این ترم با او درس ندارم سلامش نمی كنم. «ثمره ی العلم العبودیه» خوب پس ببینید اینكه می گویند: قرآن شفا است، این است.
حالا، كنگره ای بین المللی برای خلوت كردن زندان ها بود. ریاست محترم قوه ی قضاییه از كشورهای دیگر هم آمده بودند، ما رفتیم آنجا سخنرانی كنیم. گفتیم: كنگره نمی خواهد. قرآن زندان ها را خلوت كرده است. اجازه بده من با قرآن در زندان بروم، بسیاری از اینها را آزاد می كنیم. طبق آیه! بنده وارد زندان می شوم. آقا ببینم چرا شما زندان هستی؟ والله ما عصبانی شدیم. متأسفانه یك چاقو برداشتیم، به هر حال چاقو كشیدیم. خوب حالا چاقوكش باید زندان برود؟ قرآن چه می گوید؟ می گوید: «وَ جَزاءُ سَیِّئَه یٍ سَیِّئَه ی» (شوری/40)همان جایی كه چاقو كشیده چاقو بكش. یا او را عفو كن. چرا زندانی اش كنی. آنوقت من كه بیرون از زندان هستم مالیات بدهم، مالیات مرا بگیرند خرج چاقوكش كنند. یعنی چاقو نكش خرج چاقو كش را باید بدهد. «وَ جَزاءُ سَیِّئَه یٍ سَیِّئَه ی» برو بیرون!
آقا شما چرا زندان هستی؟ والله راننده بودیم. خواب آلود بودیم. اشتباه كردیم. به یك نفر زدیم. قرآن می گوید: عمدی كه نبوده است. «وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأ» (نساء/92)عربی هایی كه می خوانم قرآن است. شما معنا كنید. كسی كه مؤمنی را اشتباهی كشت، باید دیه بدهد. چرا باید زندان برود؟ دارد یكجا بدهد، ندارد «فَنَظِرَه یٌ إِلی مَیْسَرَه یٍ» (بقره/280)قسطی بدهد. تو هم برو بیرون. شما چرا زندان هستی؟ والله چك من برگشته است. قرآن می گوید: اگر كسی بدهكار است باید زندان برود؟ «فَنَظِرَه یٌ إِلی مَیْسَرَه یٍ» آیه ی قرآن است. یعنی صبر كن تا پولدار شود. آقا برد، خورد. از او ضامن می گرفتی. رهن می گرفتی. «فَرِهانٌ» آیه ی قرآن است. هرچه عربی می خوانم قرآن است. «فَرِهانٌ مَقْبُوضَه ی» (بقره/283)یعنی رهن را قبض كن. یعنی از اول رهن بگیر، كه اگر برد و خورد، سند خانه اش به اسم شما باشد. ما نیامدیم قرآن را به صورت مكتب دربیاوریم.
ای كاش فقط تلاوت و تجوید بود. نگران هستم كه بعضی جاها سر و كله اش پیدا شد كه من با مقدار توانی كه داشتم با آنها مقابله كردم. دیدم قرآن به سمت لات بازی رفته است. لات ها می گویند: با یك نفس دو كیلو آب غوره سر می كشم. او می گوید: با یك نفس یك آیه ی الكرسی می خوانم. كدام دستور به ما گفتند: آیه ی الكرسی را با یك نفس بخوانید. تو با لات ها چه فرقی می كنی؟ آن لات می گوید: سه كیلو آب غوره را با یك نفس سر می كشم. او هم می گوید: من آیه ی الكرسی را با یك نفس می خوانم. قرآن لات بازی شده است. یك جا رفتم دیدم قرآن را با اشاره یاد می دهند. چنین می كرد. (با بیان حركت) گفتم: این رقص ها چیست؟ ببینید آدم وقتی از قرآن و اهل بیت جدا شد، به بدبختی می افتد. كدام ائمه ی ما گفتند: قرآن را این رقمی درس بده؟
6- تعالیم قرآن، محور زندگی و بندگی
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 5
اخلاق درس می دهد، بله فلان عارف در خانه اش قبری بود. در قبر می خوابید. یاد خدا باشد! زن ها هم گریه می كردند. این عارف برای خودش كرد. سلیقه ی خودش بود. این قرآن آیه ای نداریم كه در خانه تان قبر باشد. 2- هیچ حدیثی هم نداریم كه در خانه تان قبر باشد. 3- هیچ كدام از چهارده معصوم در خانه شان قبر نبوده است. 4- هیچ كدام از مراجع تقلید هم در خانه شان قبر نیست. یك كسی عاشق یك كسی می شود برمی دارد این معشوق را مطرح می كند. شما حق نداری. «كتاب الله و عترتی» امام رضا فرمود: حتی من كه عترت هستم و اهل بیت هستم، اول از امام رضا دیدم، بعد دیدم كه یك امام دیگر هم فرموده، به نظرم امام باقر بود. من تا به حال از دو امام دیدم كه فرمود: شما حتی حرف هایی را هم كه من می زنم از ما بپرسید: این حرفی كه تو می زنی و این حدیثی كه می گویی از كجای قرآن در آوردی؟ اگر ضد قرآن بود، حدیث ما را «فاضربوه علی الجدار» به دیوار بزن. نمی گوید: به زمین بزن. چون زمین ممكن است شُل باشد. شن باشد. می گوید: به دیوار بزن كه سفت باشد. نمی گوید: «فاتركوه» رها كن. می گوید: «فاضربوه» بزن. یعنی آن را داغان كن. یعنی امام صادق به ما فرمود: اگر حدیثی ضد قرآن بود آن را داغان كن. ما همینطور هركس هر سلیقه ای دارد، سلیقه ی خودش را در دین می چپاند. به همین خاطر گفتند: تقلید لازم است. مرجعیت لازم است. و بچه ها باید دستشان را در دست مجتهد بگذارند. به سه شرط! فقیه عادل، بی هوس، عدالت و بی هوس. چون اگر عدالت نباشد به دیكتاتوری كشیده می شود. هوس باشد یك شاه معمّم می شود. و لذا گفته: مجتهدی عادل است كه «مخالفا لهواه»
قرآن از یك عده تعریف می كند، می گوید: آنها «یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِه» (بقره/121)این حق تلاوت چیست؟ حدیثی برایتان می خوانم.
7- حق تلاوت قرآن، در كلام امام صادق (علیه السلام)
امام صادق فرمود: حق تلاوت هشت مورد است. 1- ترتیل، یعنی خیلی شمرده بخوانید. 2- تفّقه، بفهمید. 3- وقتی فهمیدید، عمل كنید. 4- به وعده های قرآن دلگرم شوید. 5- از وعیدهای قرآن راجع به دوزخ و مسئولیت بترسید. چند تا شد؟ 6- از داستان های آن عبرت بگیرید. از داستان های آن عبرت بگیرید. اصلاً داستان های قرآن برای عبرت است. من یكبار دیگر هم این را گفتم. وقتی می گوید: «لِإیلافِ قُرَیْشٍ» (قریش/1) «إیلافِهِمْ رِحْلَه یَ الشِّتاءِ وَ الصَّیْفِ» (قریش/2)یعنی قوم قریش تابستان و زمستان می رفتند یعنی چه؟ یعنی ما هم یك مرتبه سه ماه تعطیل نكنیم. بلند شویم این طرف و آن طرف برویم. حوزه های علمیه می توانند از بندرعباس، تویسركان بیاییم. از خوزستان به ملایر بروند. از تهران به دماوند بروند. ما می توانیم «رِحْلَه یَ الشِّتاءِ وَ الصَّیْفِ» را عمل كنیم، سه ماه تعطیلی نداشته باشیم. البته این را همه ساكت هستید. چون دوست دارید سه ماه تعطیل باشید. (خنده حضار) قرآن وقتی می گوید: «لِإیلافِ قُرَیْشٍ» نمی خواهد قصه بگوید. وگرنه واقعاً به من چه. . . ما بنشینیم گوشت كیلویی چند هزار تومان بخوریم، هزار و چهارصد سال پیش قوم قریش چلّه ی زمستان و تابستان این طرف و آن طرف می رفتند. خوب پیش پدرشان، به من چه! به من چه؟ می گوید: از داستان ها عبرت بگیرید. از داستان ها عبرت بگیرید.
قصه برایتان بگویم. شخصی آمد به موسی گفت: فرعون شورای نظامی تشكیل داده، دادگاه صحرایی، تو را بگیرند می كشند. «وَ جاءَ» یعنی چه؟ «رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی الْمَدینَه یِ» از دورترین نقطه ی شهر یك كسی بدو آمد، «یَسْعی» (قصص/20)می دوید، گفت: بدو بدو فرار كن. شورای نظامی، اعدام انقلابی! «فَخَرَج» موسی هم فرار كرد. «مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ» (قصص/21)رفت و وارد مَدیَن شد. تا وارد مدین شد، یك منطقه ی دیگر دید یك جمعیتی كنار چاه بزغاله ها و میش ها و گوسفندها را آب می دهند، ولی دو تا خانم هم كنار ایستادند. جمعیت را دید. خانم ها را هم دید. این موسی تحت تعقیب نزد خانم ها رفت. گفت: خانم ها! سلام
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 6
علیكم ببخشید چرا شما كنار ایستادید؟ یعنی چه؟ یعنی حتی وقتی هم فرار می كنیم دنبال مظلوم ها باش. این خانم مظلوم بود. گفتند: والله ما پدر پیری داریم، حضرت شعیب، پیر است نمی تواند چوپانی كند. ما بزغاله ها را چوپانی می كنیم. الآن بزغاله ها تشنه شدند، ما لب چاه می آییم تنه ی ما به تن مردها می خورد، كنار می ایستیم، «لا نَسْقی» (قصص/23)عربی هایی كه می خوانم قرآن است. «حَتَّی یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ كَبیرٌ» (قصص/23)آنها بروند ما. . . موسی گفت: بده من آب بدهم. بزغاله ها را گرفت و رفت. زودتر آب داد. دخترهای شعیب وارد شدند، پدرشان گفت: زود آمدید. گفت: والله یك جوانی بدو آمد. گفت: چرا كنار ایستادید؟ گفتیم: برای اینكه تنه ی ما به تن مردها نخورد، بزغاله ها را گرفت آب داد، زودتر آمدیم. گفت: برو بگو بیاید. آمد و گفت: چه شده؟ گفت: «فَلَمَّا جَاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَص» (قصص/25)ماجرایش را گفت. كه من موسی هستم و تحت تعقیب هستم، فرعون شورای نظامی تشكیل داده برای این كه مرا بگیرند، اعدام انقلابی صحرایی! گفت: «نجوْت» خدا تو را خوب جایی فرستاده است. بیا خانه ما. یكی از این دخترها گفت: آقاجان! این را بگیریم اجیر ما باشد. «یَأَبَتِ اسْتَْجِرْه» (قصص/26)پدر جان این را اجیر كنیم. تو كه پیر هستی نمی توانی چوپانی كنی. ما هم كه دختر هستیم به درد چوپانی نمی خوریم. این جوان است. هم قوی است هم امین. «إِنَّ خَیرَْ مَنِ اسْتَْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِین» (قصص/26)
8- معیار انتخاب مسئولان بر اساس قرآن كریم
این قصه است ولی امروز به درد شورای اسلامی می خورد. امروز در مجلس شورای اسلامی بحث است كه چه كسی به درد وزارت می خورد، چه كسی به درد وزارت نمی خورد. قرآن می گوید: «إِنَّ خَیرَْ مَنِ اسْتَْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِین» هم باید قوی باشد، هم باید امین باشد. قوی باشد، یعنی زیر كار له نشود. امین باشد خط بازی سیاست بازی، باند بازی نكند. این قصه است ولی از قصه باید درس بگیریم. بعد گفت كه: «إِنیّ ِ أُرِید» (قصص/27)دیگر شما فرهنگی هستید. «إِنیّ ِ» یعنی به درستی كه من «أُرِید» یعنی من اراده كردم. «أَنْ أُنكِحَكَ» به نكاح دربیاید. «إِحْدَی ابْنَتی هَتَینْ ِ» (قصص/27)یكی از این دخترهای مرا بگیر. بیا داماد خودم شو. این یعنی چه؟ یعنی اگر داماد خوب گیرت آمد تو خواستگاری كن. اگر دامادی مثل موسی بود طوری نیست كه پیشنهاد بدهید.
بعضی از مشكلات خانواده این است كه می گوید: دختر اول نرفته دختر دوم در ترافیك گیر كرده است. باباحالا بلكه دختر اول نخواست ازدواج كند. من چه خاكی بر سرم كنم؟ پدر بچه اش را صدا زد گفت: بلند شو. آفتاب زد. بلند شو نماز بخوان. گفت: شاید خورشید دلش خواست زود بزند. به من چه؟ من می خواهم بخوابم. می گوید: یكی از این دخترها دلیل ندارد كه حالا حتماً دختر اول برود. حتماً پسر اول برود بعد پسر دوم. ممكن است پسر دوم عجله دارد. بعضی چیزها باید دید نیاز چیست؟ یكی كسی كه آب می خواهد. . . آقا صبر كن به نوبت. به نوبت نیست او تشنه تر است. صف دستشویی هم نوبتی نیست. ممكن است كسی نیازش. . . اصلاً بعضی جاها نوبت غلط است. ازدواج یك مسئله ی نیاز است. گرسنگی نیاز است. گفت: خوب پول كه ندارم. من خودم یك جوان فراری هستم. می گوید: لازم نیست داماد پول داشته باشد. تو هشت سال برای من چوپانی كن. بعد گفت: می خواهی هم ده سال. «أَیَّمَا الْأَجَلَینْ ِ» (قصص/28)یعنی هردو. یا هشت سال یا ده سال. «فَلَا عُدْوَان» بعد گفت كه: «وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْك» (قصص/27)نمی خواهم تو به مشقّت بیافتی. یعنی هرطور آسان است. تالار بگیری، یا نگیری. مهر چقدر باشد. هر طور كه «وَ مَا أُرِیدُ» اینكه می خوانم آیه ی قرآن است. «وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْك» قصه است. منتهی از قصه ها باید عبرت گرفت. این مراسم بله برون در قرآن است. «وَ مَا أُرِیدُ» یعنی من اراده ندارم «أَنْ أَشُقَّ عَلَیْك» تو به مشقّت بیافتی. «سَتَجِدُنیِ إِن شَاءَ
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 7
اللَّهُ مِنَ الصَّلِحِینَ» (قصص/27) خواهی دید كه من آدم صالحی هستم. یعنی گیر نمی دهم. پس یكی از نمونه های صالح این است كه پدرزن به داماد گیر نمی دهد.
شما در نماز می گویی: «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین» در قرآن هم می گوید: «سَتَجِدُنیِ إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّلِحِینَ» شعیب به دامادش گفت: انشاءالله خواهی دید من صالح هستم. یعنی گیر نمی دهم. پس همه ی ما در نماز می گوییم: السلام علینا و علی هر پدر زنی كه گیر به داماد ندهد.
قرآن برای این نازل شده است. اینكه می گوید: قصه های قرآن، در قصه ها حرف است. هر كلمه اش یك نكته دارد. مزه ی قرآن را نچشیدیم. نچشیدند. نچشیدیم. و نه ما به نسل نو نچشاندیم. یكبار دیگر. نچشیدند. نچشیدیم. و نه ما قرآن را به نسل نو چشاندیم. یك چیزهایی گفتیم كه. . . نگفتیم: امام جواد چه كسی بود. سنش، مرقدش، مثل اینكه آدم می گوید: ابوعلی سینا 72 كیلو، پیراهنش آبی است. قبرش همدان است. خوب اینكه بوعلی سینا نشد. نچشاندیم. حالا به امید روزی كه آموزش و پرورش ما از خواب بیدار شود. دانشگاه و حوزه ی ما هم از خواب بیدار شود. به این آیه عمل كنند.
چند تا آیه است همه ی مردم ایران به آن عمل می كنند. همه ی مردم دنیا به این. . . من حساب كردم آیه ای كه همه ی مردم دنیا به آن عمل می كنند این آیه است. «كلوا» بخورید. تنها آیه ای است كه همه به آن عمل می كنند. به بعضی آیه ها عمل نشده مثل این آیه، به این آیه عمل نشده است. «خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّه ی» (مریم/12)وزیر محترم آموزش و پرورش یك روز مرا دعوت كرد گفتند: تحول بنیادی! رفتیم آنجا دیدیم از این آقایان تحصیل كرده ها، دكترها، هركسی یك چیزی می گوید. گفتم: آقا جان! بنده كه دیگر نمی آیم. تا حالا چهل بار هم مرا دعوت كردند، با كم و زیادش نرفتم. گفتم: آقا بگو: می خواهی چه كار كنی من آیه اش را برایت بنویسم. چرا گیج هستی؟ چرا گیج هستید؟ می خواهید چه كنید؟ هر مشكل فرهنگی داری بگو: من آیه اش را می نویسم. ما اسلام را كنار گذاشتیم، ببینیم روانشناسی، جامعه. . . پوچ هم در رفتیم. عرض كردم نتیجه ی سی سال بعد از انقلاب این است كه شما بگویید: دبیرستانی ها ادبشان بیشتر است یا راهنمایی ها؟ راهنمایی ها ادبشان بیشتر است به پدر و مادر، به استاد دانشگاه، رابطه شان باخدا بیشتر است یا. . . اینطور نیست. یك تحول بنیادی وقتی درمی آید كه همه ی همت مان را بگذاریم به این آیه عمل كنیم. «خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّه ی» دو بار هم این آیه تكرار شده است. یعنی قرآن را جدی بگیرید. نه مراسم، ما الآن قرآن مراسم است. روی كیف عروس مراسم است. روی كیف عروس یعنی عروس خانم ببین بخوان این آیه را با هم طبق آیه عمل كنیم. بالای سر مسافر مراسم است. «بك یا الله» مراسم است. قسم به قرآن مراسم است. استخاره مراسم است. ما الآن برخوردمان با قرآن برخورد مكتبی نیست. باید كلمه به كلمه معذرت می خوام. باید حرف به حرف قرآن نكته هایش استخراج شود، بنده از این آیه ی یكی از این دخترهایم را می خواهم به تو بدهم، اگر پول نداری برای من چوپانی كن. یا هشت سال یا ده سال، نمی خواهم به تو سخت بگذرد، من 56 نكته از این آیه بیرون كشیدم. مزه ی قرآن را نچشیدیم.
خدایا یك انقلاب قرآنی، نه به اسم نهضت قرآن آموزی، این خوب است. حفظ خوب است. نمی دانم تلاوت خوب است. آموزش خوب است ولی اینها عبورگاه است توقفگاه نیست. به سوی اینكه مزه ی قرآن را بچشیم و بچشانیم.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است