ایجاد مصونیت در برابر خطرات و انحرافات (3)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
بینندگان عزیز رمضان 88 بحث را می بینند. نیمه ی دوم، یك دو جلسه ما راجع به این صحبت كردیم كه آنچه خدا ساخته است، محكم است. «أَتْقَنَ كُلَّ شَیْ ءٍ» (نمل/88) «أَتْقَنَ» یعنی خدا كارهایش حساب و كتاب دارد. برای حوادث یك راه هایی قرار داده است كه كسی در مقابل حوادث خودش را نگه دارد. مثلاً به حیوان شاخ داده، فرار داده است، غریزه ی دشمن شناسی داده است، گاهی پوست می اندازد. گاهی در لانه می رود، كارهایی كه برای حفاظت خودش مورچه مثلاً برای زمستانش چیزی ذخیره می كند. یك حفاظت هایی در حیوان ها است. یك حفاظت هایی در انسان است. گلبولهایی كه در انسان در مقابل میكروب ها است. اشك ما شور است چون چشم ما از چربی است. با آب نمك قاطی كرده است. در كاسه گذاشته است كه ضربه نبیند. ابرو گذاشته، نور به آن فشار نیاورد. دور زمین را خدا حفاظت كرده، حفاظت زمین را در یك فضایی قرار داده، قطر فضای دور زمین طوری است كه اگر سنگ های آسمانی پرت شد در كله ی ما نخورد. یعنی طوری است كه این قطر هوا این سنگ ها را مشتعل می كند. منفجر می كند. میوه را با پوست حفظ كرده است. یك تك سلول و اسپرم و نطفه در شكم مادر در سه مرحله «فی ظُلُماتٍ ثَلاث» (زمر/6)در سه لایه حفظ كرده است. حفاظت هایی كه خدا انجام داده است.
1- مقاوم سازی انسان ها در برابرلغزش ها و انحراف ها
اینها حفاظت مادّی است. حالا یك حفاظت هایی معنوی است. كه حالا خدا ما را ساخت، چه كنیم از داخل پوك نشویم. چرا دنیا هرچه تكنولوژی و علمش بیشتر می شود ولی پوك تر می شود؟ مثلاً در كشورهای مترّقی دیگر چرا خودكشی است؟ در كشورهای مترقی خانواده های اشراف، در آنها دیگر چرا طلاق است؟ آدم هایی كه در ساختمان های مجلّل زندگی می كنند، ساختمان ضد زلزله است. موشك به آن بیاندازی نمی تواند سوراخش كند، اما آدمی كه در این زندگی می كند، یك چك تراول را بدهی، رشوه به او بدهی فوری می نویسد، برایت امضا می كند. یعنی ساختمان ضد زلزله است. ولی آدم ضد زلزله، ضد چك نیست. یعنی خیابان ها بزرگ شده است، ولی روحش تنگ شده است. ساختمان بلند است، همتش كوتاه است. حالا این را ما می گوییم: تقوا، یعنی حفاظت. چه كنیم آدم از درون محافظ داشته باشد؟ پودر نشود؟ مأیوس نشود، خودكشی نكند؟ گول نخورد؟ با چه اهرم هایی می شود انسان را مقاوم ساخت؟ ما مدرسه ها را مقاوم سازی می كنیم. ساختمان ها را، كنارش آهن جوش می دهیم. نمی دانم، خیلی جاها در مقاوم سازی ما موفّق هستیم. ولی مقاوم سازی درونی چیست؟ همه چیز مقاوم است، ولی خود انسان مثلاً یك فحش می دهی، همه چیز را فراموش می كند. یك بی مهری می بیند، پدر و مادرش را هم رها می كند. بابا آخر مادرت است! می گوید: بله مادرم است. چون این كلمه را گفت دیگر خانه ی مادرم نمی روم. دو تا خواهر، دو تا برادر، با هم قهر هستند. این پیداست كه اینها از درون و از ایمان مقاوم سازی نشدند. پس بحث ما مقاوم سازی انسان ها است. حالا این مقاوم سازی تیترهای مختلفی دارد.
موضوع بحث، مقاوم سازی انسان ها. اسمش چیست؟ می توانید تقوا بگذارید. می توانید حفاظت بگویید. می توانید مصونیت بگویید. می توانید پدافند غیر عامل بگویید. می تواند بگویید: عزّت! چون عزّت هم نوعی مقاوم سازی است. می گویند: فلانی عزیز است، یعنی دیگر حریفش نمی شویم. عزیز شده، دیگر نفوذ ناپذیر است. موضوع بحث این است. خیلی هم بحث مهمی
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 2
است. ما آدم هایی داریم تحصیلاتشان بالا است. ولی به مختصر چیزی می پوكند. عرض كردم یك تلفن به او می كنی، یكدفعه می بینی 180 درجه عوض شد. یك انسان های مقاومی ما داریم كه. . . قرآن بخوانم. به پیغمبر گفتند: «إِنَّكَ لَمَجْنُون» (حجر/6)تو دیوانه هستی. جن زده هستی. اصلاً پیغمبر یك ذره عقب گرد نكرد. قرآن جواب می دهد كه: «ما أَنْتَ بِنِعْمَه یِ رَبِّكَ بِمَجْنُون» (قلم/2)به پیغمبری گفتند: «إِنَّا لَنَراكَ فی سَفاهَه یٍ» تو خُل هستی. هیچ عقب گرد نكرد، عكس العمل نشان بدهد. فرمود: نه! من خُل نیستم. «لَیْسَ بی سَفاهَه ی» به پیغمبری دیگر گفتند: «إِنَّا لَنَراكَ فی ضَلالٍ» (اعراف/60)تو منحرف هستی. دست از پا. . . «لَیْسَ بی ضَلالَه یٌ» (اعراف/61)نه! برای این دختر دو تا خواستگار می آید، دیگر نمی آید این فكر می كند، راست آینه می رود، می گوید: دماغم بزرگ است؟ چشم من ایراد دارد. می گوید: عیبی از من است؟ خوب بابا دو تا خواستگار نیامده، سومی خودم هستم. این دیگر خواب از سرش می رود. بازاری در یك كاری مثلاً شكست می خورد فكر می كند، بختش برگشته است. زود مثلاً سر یك چیزی. . . گاهی یك چیزی، یك موتور گازی به او می دهی، این دیگر به هم می ریزد. این چرخش را بلند می كند، همینطور. . . یك سیخ به او می دهی، این اعتدالش به هم می خورد به هركس می رسد چنین می كند. یك پاشنه كش به او می دهی، از مدرسه كه بیرون می آید یك پاشنه كش به او بده. این چنین می كند. روی دیوار خانه ی مردم چنین می كند. (خنده حضار) این پوك است.
2- خداوند، تكیه گاه مطمئن انسان در حوادث و مشكلات
یعنی قرآن می گوید: مقاوم نیستید. «إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ» ، «إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ» وقتی شر به او می رسد، «جَزُوعاً» (معارج/20)جیغ می زند. «وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ» وقتی خیر می رسد، «مَنُوعاً» (معارج/21)به كس دیگر نمی دهد، بخل می كند. «إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً» مقاوم نیست. شر به او رسید، خوب تحمّل كن. «وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ» (بقره/155)خوب حالا تلخی است، تلخی برای دیگران هم بوده است. «وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ» انسان. . . چه كنیم این را مقاوم كنیم؟ راجع به مقاوم سازی انسان ها اول چیزی كه آدم را نگه می دارد، آیه ای است كه ایرانی ها حفظ هستند، یعنی همه تقریباً حفظ هستند. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب» (رعد/28)بچه تنهایی در كوچه راه برود می ترسد. اگر یك آدم هرزه ای او را نگاه كند، از او می ترسد. اما اگر بچه دستش در دست پدرش بود، هر لاتی هم او را نگاه كند، به لات می گوید كه ببین (خنده ی حضار) دستم در دست پدر است. یعنی دیگر مقاوم شدم. دیگر مقاوم شدم. ما باید دستمان را در دست خدا بگذاریم. چون همه ی چیزها می پرد. به حزب بند شویم، حزب پاك می شود. چقدر تا به حال حزب درست شده كه منحل شده است؟ به قدرت، به شاه وصل شوی، قدیم بعضی تجّار سرمایه دارها برای اینكه مالشان محفوظ بماند، با یكی از خاندان سلطنتی شریك می شدند. كه دیگر از گمرك و از خیلی چیزها مثلاً فكر كنند دیگر كارشان تثبیت شده است. شاه به نمی دانم آمریكا وصل می شد، یعنی ببینید این به دربار وصل می شد، دربار به شاه وصل می شد. شاه به رییس جمهور آمریكا زمان شاه كارتر بود، به كارتر وصل می شد. به هرچه وصل شوید اینها ماندنی نیست.
«ما عِنْدَكُمْ یَنْفَد» (نحل/96)قرآن می گوید: به كس دیگر وصل نشو. آن نمی تواند تو را نگه دارد. «ما عِنْدَكُمْ» یعنی آنچه نزد شما است، «یَنْفَد» از بین می رود. «وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باق» (نحل/96) «وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باق» نزدیك تر از پدر و مادر نداریم. پدر و مادر دیگر نزدیك ترین آدم ها به انسان هستند. وقتی مردند، آدم یك هفته لباس سیاه و تا چهلم و سال و. . . به كسی می گویی: آقا شما 18 سال پیش پدرتان مرده است. یك فاتحه بخوانید. می گوید: برو بابا! خدا تو را عقل بدهد، پدر من را هم بیامرزد. دنبال كارت برو! ولی مردم امام حسین را هزار و چهار صد سال است، دوست دارند. در ساختمان های دنیا هرجا ساختمان مذهبی است،
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 3
ماندگار شده است. شوشتر مسجد جامعش، یك دری دارد برای نمی دانم چند قرن قبل است. گلوله بزنی در آن نمی رود. به خاطر اینكه چوب آن چوب. . . ولی درهایی كه الآن در اداره ساخته می شود یك مشت بزنی اصلاً با كل سقف پایین می آید. چرا؟ برای اینكه آن نجّار قدیم روی عشق مسجدی را ساخته است، این طبق بخشنامه و مزایده و مناقصه و تبصره و آیین نامه و ذی حسابی و جمع بندی و روابط عمومی و. . . یعنی چهل نفر جمع شدند، آخرش هم در آشغالی ساختند. او یك نجّار پیرمرد كمر خمیده، بعد از هشتصد سال گلوله درون در فرو نمی رود. هرچه رنگ خدا باشد، می ماند. مثال قبلی یادتان نرود. دم طاووسی را كه خدا رنگ كرده است هرچه هم شلنگ بگیری، پاك نمی شود. تخم مرغی را كه ما رنگ می كنیم، با یك خرده (تُف) آب دهان پاك می شود. (خنده حضار)
3- تكیه به غیر خدا، همچون تكیه به تار عنكبوت
به كسی بند نشوید. قرآن می گوید: به آن كسی كه بند شدی، «كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوت» (عنكبوت/41)انگار به تار عنكبوت متوسّل شدی. «وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْكَبُوت» (عنكبوت/41)به چیز دیگر بند نشوید. اگر می خواهید مقاوم باشید، باید خدایی شوید. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب» در دعای عرفه داریم می گوید: «مَا ذَا» خدایا چه چیز «وَجَدَ» چه چیز پیدا كرده است؟ «مَنْ فَقَدَكَ» كسی كه خدا ندارد، چه چیز دارد؟ «وَ مَا الَّذِی فَقَدَ» چه چیز مفقود شده، چه چیز گم كرده است، «مَنْ وَجَدَك» هركس تو را دارد، هركس تو را دارد، چه ندارد. و هركس تو را ندارد، چه دارد؟ این جمله برای امام حسین (ع) است. اگر می خواهید مقاوم باشید، با مدرك و لیسانس و پول و خانه ی ما این طرف و آن طرف باشد، بند به این باشیم. استخدام رسمی، خیلی ها فكر می كنند كه اگر استخدام رسمی شوند، زندگی شان درست می شود. ما چقدر آدم داریم استخدام رسمی هست و هزار و یك مشكل دارد. و چقدر آدم داریم استخدام رسمی نیست، زندگی اش هم راحت است. عزّت و ذلّت با استخدام رسمی نیست. با مدرك نیست، به حزب نیست، به زور نیست، به پول نیست، به پارتی نیست، به اینها نیست. اینها موج است و جولان دارد. اولین چیزی كه انسان را مقاوم می كند، ایمان به خدا است.
4- بهترین ها در نماز و نیایش با خدا
2- حالا ایمان به خدا خیلی شاخه دارد. یك شاخه اش نماز است. شما روی نماز، روی مهندسی نماز فكر كرده اید؟ چه خصوصیاتی دارد؟ روی نماز یك خرده دقّت كنید. هرچه بهترین است، در نماز هست. بهترین خانه های دنیا كعبه است. در نماز رو به كعبه است. بهترین كلمات قرآن است. در نماز باید قرآن بخوانیم. حمد و قل هو الله، قرآن است. بهترین لباس را گفتند در نماز بپوشید. در نماز بهترین لباست را بپوش. بهترین طلاها را زن ها و بهترین وسائل آرایش را زن ها در نماز استفاده كنند. یعنی زن كه سر نماز می رود، انگار عروس می شود. می دانید چه اثر تربیتی دارد؟ دختر بچه می آید می بیند، مامان می خواهی عروسی بروی؟ می گوید: نه، می خواهم نماز بخوانم؟ نماز می خوانی عروس شدی؟ آره، می خواهم عروسی بروم. الله اكبر! با خدا می خواهم حرف بزنم. ولذا دخترها به مادرشان می گویند: برویم عروسی! نمی گویند: مسجد برویم. چون مادرش در عروسی آرایش می كند، در مسجد یك امّل می آید. ولذا می گوید: عروسی برویم. اگر این زن وقت نماز خودش را آرایش كند، بچه هم نماز خوان می شود. به ما گفتند: مسجد می روید با لباس شیك بروید، «خُذُوا زینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (اعراف/31)یعنی آدم وارد مسجد می شود به! همه چه تیپ هایی هستند! الآن اگر ما به یك نقاّش بگوییم: عكس خادم مسجد را بكش، چه عكسی برایت می كشد؟ به همه ی نقاش ها بگویید: آقا عكس یك خادم برای ما بكش. چه برایت می كشد؟ دارد راه می رود، ادرارش
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 4
می گیرد، سلام علیكم! حال شما خوب است؟ آقا مسجد كجاست؟ (خنده حضار) ببین مسجد در ذهنش مستراح عمومی می شود. ولذا اسلام گفته كه: مستراح در مسجد نباشد. فاصله ی قابلی بین مسجد و مستراح باشد كه مسجد و مستراح به هم گره نخورند.
پیش نماز مسجد را می گویند: هركس تقوایش بیشتر است، چه و چه و چه. . . تقوا جاذبه دارد. آخر آیت الله العظمی اراكی، آیت الله بهجت، یك آب جوش به یك نفر دادند. یك دسته گل تا حالا برای كسی بردند؟ چه شد كه مثلاً این همه جمعیت بلند می شوند به قم تشییع جنازه ی آیت الله بهجت می روند؟
5- اصالت تقوا و عدالت در نزد همه انسان ها
تقوا جاذبه دارد. آدم های بی تقوا هم تقوا را دوست دارند. اصلاً آدم های بی دین هم دین را دوست دارند. چهار تا دزد با یك نیسانی شریك می شوند یك جایی را می دزدند. می گویند: ببین بیا عادلانه تقسیم كنیم. اصلاً جنسش دزدی است. ولی دم از عدالت می زند. می گوید: عادلانه! سرش را بیرون می كند، فحش می دهد. می گوییم: آقاجان! آخر شما سوار ماشین شدی، چرا چنین حرفی زدی؟ گفت: حاج آقا حقش است. حق است، یعنی به فحش خواهر هم حق می گوید. این پیداست حق را قبول دارد، منتهی به فحش خواهری هم رنگ حق می زند. باطل را لباس حق می پوشاند.
اگر اسم ها را عوض نكنیم، گول می خورند. سامری گفت: «هذا إِلهُكُمْ» (طه/88)سامری یك مجسّمه ساز بود، دید موسی دیر كرده است. طلاها را گرفت، یك گوساله ی طلا درست كرد و لوله های درونش هم طوری درست كرد كه باد كه در آن می رفت صدا می داد. مثل این سوت هایی كه در زمین ورزش با فلز، قدیم با گل بود. گفت: «هذا إِلهُكُمْ» خدا این است! اگر می گفت: «هذه عجل» كه نمی پسندند. اگر می گفت: این گوساله است. خوب كسی گوساله را نمی پسندد. گفت: «هذا إِلهُكُمْ» . . . روشن فكر، كلمه ی روشن فكر را می گوید، بعد فكر می كند روشن فكر یعنی بی اعتنا به دین. حالا ببینم كجا معنای این است كه اگر كسی روشن فكر است، به دین بی اعتنایی كند؟ اصلاً ما دین را می توانیم بفهمیم؟ كجای دین را فهمیدیم؟ گاهی آدم به یك روایات برمی خورد. می گوید: الله اكبر! چه دقت هایی كرده است؟ از امام پرسید آقا فلانی اگر یك روز، روزه بخورد، می گویند: چهل روز روزه بگیرد. ببخشید60 روز، روزه بگیرد. یا مثلاً اگر كسی به خطا آدمی را كشت، 60 روز، روزه بگیرد. خیلی جاها گفتند: 60 روز، روزه! به امام گفت: چرا گفتند: 60 روز، روزه؟ بگویند: دویست ركعت نماز بخواند. بگویند: یك عمره برود. یك مشهد برود. یك كربلا برود. چرا اسلام جریمه را روزه قرار داده است؟ امام فرمود: مردم كار و كاسبی دارند. حالا ما یك غلطی كردم. خوب چرا نماز می خوانم از همه ی كارهایم می افتم؟ اما آدم می تواند روزه بگیرد، درس هم بدهد، بازار هم برود. كارخانه هم برود. بچه داری هم بكند، یعنی خدا نمی خواهد وقتی كیفر قرار می دهد، مردم را فشل كند. ببینید معلوم می شود كه در این یك حكمتی است. كه می گوید: اگر خلاف كردی، نمی گوید: دویست ركعت نماز بخوان. می گوید: اگر خلاف كردی، 60 روز روزه بگیر. چون آدم روزه به كارهای دیگرش هم می رسد. شما ماه رمضان كه روزه هستید، بازار باز است. كارخانه باز است. دانشگاه نمی دانم اگر تابستان نباشد باز است. روزه منافاتی با اقتصاد ندارد. اینها یك دقت هایی است كه آدم وقتی نگاه می كند مثلاً. . . لذت می برد.
بهترین ها در نماز جمع شده است. بهترین كعبه، بهترین لباس، گفتند: اگر می خواهی اذان بگویید، هركس صدایش خوب است اذان بگوید. هركس صدایش خوب است اذان بگوید. پیش نماز «اَقرأ» هركس قرائتش خوب است، اذان بگوید. تقوا جاذبه
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 5
دارد، حتی اگر پیشنماز، از نظر تقوا این و این، تقوایشان یك طور است، سوادشان یك طور است. سن شان یك طور است. سیادتشان یك طور است. آخرین دفعه می گوید: هركدام خوشگل تر است. چون خوشگلی هم یك جاذبه دارد. هر آخوندی خوشگل تر است پشت سر او نماز بخوان. یعنی اگر دیگر دیدید، مثلاً دو تا پیشنماز هستند، هر دو سید هستند. یا هردو شیخ هستند. هر دو سوادشان یكسان است. هر دو تقوایشان یكسان است، هر دو سن. . . اگر به هیچ راهی نرسیدید، ببینید كدام یك خوشگل تر هستند؟ یعنی این جاذبه هایی است كه در نماز جاسازی شده است. عطر، بهترین قرائت، بهترین كلام، بهترین قبله، بهترین لباس، اگر می خواهید مقاوم باشید باید دستتان را در دست قدرت ابدی بگذارید. خدا قدرت دارد. البته حالا اینجا یك چیزی بگویم. یك كسی می گفت: خدا قدرت دارد، كره ی زمین را در یك تخم مرغ جا كند؟
6- قدرت الهی در دایره حكمت و مصلحت
خدا قدرت دارد نمی دانم چه كند؟ خدا قدرت دارد. . . نمی دانم. . . اینكه می گویم: خدا قدرت دارد، خدا بر كارهای شدنی قدرت دارد. وگرنه به دبیر ریاضی بگوییم: آقا شما قدرت داری، بگویی: دو دو تا شانزده تا! می گوید: نه! بگوییم: پس تو دبیر ریاضی نیستی. دبیر ریاضی معنایش این است كه كارهای شدنی را. . . گاهی كار شدنی نیست. آقا یك پهلوان می تواند یك سنگ دو كیلویی را بردارد پرت كند. اما به همین پهلوان بگویی: یك پر كاه را بردار دو متر پرت كن نمی تواند. ممكن است یك پهلوان سنگ دو كیلویی را به دویست متری پرت كند، به هزار متری پرت كند. اما یك پر كاه را به دو متری پرت نكند. این گیر در پهلوان است یا گیر در پر كاه است؟ اگر گیر در پهلوان باشد، كه پهلوان وزن سنگین را پرت می كند. گیر در دبیر ریاضی نیست، پیشنهاد تو، پیشنهاد محالی است.
كارهای ممكن را خدا انجام می دهد. چیزی كه خلاف عقل است، محال است، قدرت خدا به محال تعلق نمی گیرد. علاوه بر اینكه خیلی كارها ممكن است ولی حكیمانه نیست. آقا بنده قدرت دارم یقه ام را پاره كنم. می كنم؟ نمی كنم! بنده هم كه قدرت دارم یقه ام را پاره كنم، این كار یقه پاره كردن حكیمانه نیست. خدا نمی توانست وقتی ما به دنیا آمدیم بوعلی سینا شویم. یك كلاس یك كلاس درس نخوانم. چرا می توانست. شما بوعلی سینا متولّد شوی، اما نمی كند. حكیمانه نیست. بدون كشاورزی میوه بدهد. حكیمانه نیست. «نابرده رنج گنج میسّر نمی شود» اصلاً حكمت خدا به این است كه كار از مسیرش شود، با مقدّمات شود. معنای قدرت خدا این است. خدا از قدرتش استفاده می كند، در جایی كه 1- كار محال نباشد. ممكن باشد. محال نباشد. 2- كار خلاف حكمت نباشد. اگر می خواهیم مقاوم باشیم باید بند به آن قدرت باشیم.
7- نقش داستان های قرآن در تربیت دینی
مصونیّت، نماز یكی است. دعا یكی است. گاهی وقت ها به انسان فشار می آید. به روانپزشك مراجعه می كند. آن مقداری كه به روان پزشك مراجعه كردی با خدا حرف بزن. آرام می شود. یعنی انسان درد دلش را به خدا بكند. دعا یعنی گفتگو با خدا. دعا یعنی گفتگو با خدا. آرام بخش است. خود قرآن آرام بخش است. قرآن را باز می كنی، یك قصه هایی برایت می گوید. قصه های قرآن قصه است. بعد می گوید: فكر نكنی قصه است. «وَ كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ» (انعام/84)قصه ی یوسف قصه بود. اما می خواهد بگوید: هر جوانی اگر خودش را مثل یوسف حفظ كرد، آنچه كه به یوسف دادیم، به او هم می دهیم. اگر قصه بود، «وَ كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ» در قرآن نبود. می گفت: قصه ی یوسف تمام شد و رفت. تاریخ مصرفش تمام شد. یك قصه ای را كه نقل می كند، می گوید: «وَ كَذلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنین» (انبیا/88) «وَ كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ» یعنی عین آن قصه برای تو هم هست، «كَذلِكَ» در
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 6
فارسی یعنی همچنین. من یك خاطره می گویم، بعد می گویم: همچنین. یعنی تو هم. . . هركس از این راه برود به این نتیجه می رسد. قصه های قرآن آرام بخش است. یك قصه ای نقل كرده است برای خانم ها و برای آقایان. گفته: مردها و زنها! نگویید: جبر محیط! آخر كمونیست ها یك حرفی داشتند، می گفتند: جبر محیط، جبر اقتصاد، یعنی محیط آدم را می سازد. اقتصاد آدم را می سازد. محیط اثر دارد. اقتصاد اثر دارد. اما هیچ كدام جبر نیست. مثل سرازیری، سرازیری آدم را مجبور به افتادن نمی كند. سرازیری بستری است كه آدم بیفتد. ولی آدم می تواند با یك كفش عاجدار برود و نیفتد. زمستان بستری است برای سرما. ولی اینطور نیست كه هركس به زمستان رسید حتماً سرما بخورد. خیلی ها از زمستان رد می شوند و سرما هم نمی خورند. عرضه ی جنس در مغازه، این بستری برای خرید است. اما خیلی ها ممكن است از كنار این مغازه بروند، و هیچ معامله هم. . . این اختیار است، اصل ما هستیم. ببینید زن فرعون چه چیز نداشت. مال فرعون را داشت. طلاها، باغ ها، قدرت ها، زن فرعون. . . فرعون می گفت: «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلی» (نازعات/24)ربّ اعلی شما من هستم. آنوقت این زنش می گفت: «رَبِّ نَجِّنی» خدایا نجاتم بده. مرده شور تركیبش را ببرند! «نَجِّنی» از فرعون نجاتم بده. عربی هایی كه می خوانم قرآن است. «رَبِّ» ای خدا «ابْنِ» بنا كن. «ابنِ لی» برای من بنا كن. «عِنْدَكَ» نزد تو «بَیْتاً فِی الْجَنَّه یِ» (تحریم/11)خدایا من می خواهم به تو نزدیك شوم. من بهشت می خواهم. من فرعون را نمی خواهم. ببینید این زن نشان می دهد. . .
آخر بعضی ها می گویند: زن ضعیف است. زن مجبور است. آدم وقتی سر سفره ی شوهرش غذا خورد مجبور است به ساز او برقصد. اگر در كاخ نان خوردی فكرت كاخی است. در كوخ نان خوردی فكرت كوخی است. نخیر! زن فرعون همه ی امكانات رفاهی داشت، متنّفر بود. متنفّر بود. برعكسش زن حضرت لوط و زن حضرت نوح در خانه ی پیغمبر نان پیغمبر را خوردند ضد پیغمبر شدند. یعنی در كاخ فرعون ضد فرعون شد. در خانه ی پیغمبر ضد پیغمبر شد. این یعنی چه؟ یعنی انسان باید خودش تصمیم بگیرد. كسی نمی تواند مجبور كند. بله زمینه ها پدر، مادر، استاد، معلم، فیلم، نمی دانم اینها همه اثر دارد. اما اصل خود انسان است. آنوقت مقاومت انسان به این است كه پناه به خدا ببرد. بالاخره من یك آدم محدودی هستم. هزار و یك حادثه ی پیش بینی نشده جلوی من است. می گویم: خدایا «اَعوذُ بِكَ» اول قرآن می گویی: «بسم الله الرحمن الرحیم» . اول قرآن بسم است. بسم یعنی به نام او. به نام او یعنی خدایا من را نگه دار. به نام تو شروع می كنم. آخرش هم می گویی: «قُلْ أَعُوذ بِرَبِّ النَّاس» (ناس/1)به تو پناه می برم. اولش می گویی: پناه می برم به تو، آخرش هم می گویی: پناه می برم، یعنی قرآن اولش پناهندگی به خداست، پناهندگی از كجا می آید؟ از بسم الله !
8- استعانت از خداوند در برابر مشكلات زندگی
بسم الله، به نام او یعنی چه؟ یعنی از او كمك می خواهم. «اسْتَعینُوا» از او كمك می خواهم. او را دوست دارم. به او عشق می ورزم. كمكم كن. «ب» بسم الله «ب» استعانت است. اول قرآن كمك می خواهی، آخر قرآن هم كمك می خواهی. «قُلْ أَعُوذ بِرَبِّ النَّاس»
یك كسی می گفت: مسافرت كه می روی، با قطار برو. برای اینكه ماشین راننده می گوید: بالاخره انشاءالله می رسیم. دیگر قطار سر دقیقه می رسد. چه خدا بخواهد، چه خدا نخواهد. ببینید این نگاهش به قطار خورد، مست شد. نخیر قطار هم ممكن است تمام محاسبات را بكنی، اینطور نیست كه. . . مخ های دنیا در آمریكا جمع می شوند، مخ های سیاسی، مخ های نظامی، مخ های اطلاعاتی، سه رقم مخ جمع شد. نظامی، اطلاعاتی، سیاسی، همه ی مخ ها جمع شدند، حمله كنند. شن طبس همه را به هم ریخت. چند تا هلی كوپتر و هواپیماهای اینها را انداخت. یك خبرهایی است. سید حسن نصر الله در تلویزیون می آید.
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 7
می گوید: روزی كه به ما حمله شد، جنگ سی و سه روزه، آیت الله بهجت به ما گفت: شما پیروز می شوید، مقاومت كنید! بالاخره یك خطّی به یك جایی وصل است. یك خبرهایی در دنیا است. یك كسانی یك چیزهایی را می فهمند، خبر می دهند. حاجی ها مكّه رفته بودند. هنوز هم حادثه ی مكّه و چهارصد تا شهید رخ نداده بود. ششم ذی الحجه، یعنی سه روز، چهار روز به عید قربان حادثه ای در مكّه رخ داد، چهارصد نفر از حاجیان ما شهید شدند. اول، دوم ذی الحجه بود، امام پیام داد. بسم الله الرحمن الرحیم، «وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِكْهُ الْمَوْت» (نسا/100)كسانی كه از خانه شان رفتند، سمت خدا هجرت كردند و مرگ اینها را گرفت، گفتند: آقا اینها نرفتند بمیرند كه. . . اینها رفتند حج كنند، برگردند. آخر این آیه برای مرگ و میر است. معاون و قائم مقام وزیر امور خارجه، آن زمان می گفت: گفتیم: آقا این آیه ربطی ندارد، امام فرمود: شما كاری به ربط آن نداشته باشید. شما كاری به ربط آن نداشته باشید. گاهی یك آنتن هایی یك موج هایی را می گیرد. ما نمی فهمیم. آیت الله اشرفی، شهید محراب عملیّات مسلم بن عقیل در غرب بودیم. امام جمعه ی شیراز بود. بنده بودم. آیت الله اشرفی هم بود. ایشان یك مرتبه چنین كرد. (با بیان حركت) بو كشید و گفت: بوی بهشت می آید. ما بو كردیم نفهمیدیم. همه ی آنها بو كردند، دیدیم. . . گفتیم: حالا یك چیزی گفت. دو مرتبه گفت: بوی بهشت می آید. هی این پیرمرد گفت: بوی بهشت می آید، ما. . . گاهی یك رادیو یك موجی را می گیرد، ولو رادیو كوچك باشد. كنارش یك بشكه نشسته موج را نمی گیرد. بابا یك خبرهایی است. آن كسی كه بنده ی خدا شد، می گوید: تو بنده ی من باش، یك چیزهایی به تو می دهم. «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ» اگر در حفاظت رفتی، در تقوا، اگر تقوا داشتی، دستت را در دست من گذاشتی، «یَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً» (انفال/29)فرقان یعنی یك دیدی به تو می دهم حق و باطل را تشخیص می دهی، قاطی نمی كنی. «یَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً» (حدید/28)نور به تو می دهم. «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» (طلاق/2)راه خروج را به تو نشان می دهم كه در این بن بست گیر نكنی. ما می گوییم: بده ببینم سیگار را! كسی كه عصبانی شده به سیگار پناه می برد. قرآن می گوید: «اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاه یِ» این اسْتَعینُوا به سیگار و چپق! (خنده حضار) سیگار و چه چیزی هست كه جای چپق آمده؟ پیپ! ببینید خدا گفته: روی تو فشار آمد، بوعلی سینا هروقت یك مطلبی را نمی فهمید، بلند می شد دو ركعت نماز می خواند. حدیث داریم امیرالمومنین و پیغمبر هروقت در بن بست قرار می گرفتند، روانشناسی نمی رفتند. می رفتند نماز می خواندند. وصل به غیب شو. وصل به قدرت بی نهایت شو. از بی نهایت كمك بگیر. این وقتی عصبانی می شود، «واسْتَعینُوا» به سیگار، فكر می كند سیگار بكشیم، حالا مثلاً. . . زیبایی هایی از نماز داریم. باید این زیبایی ها نشان داده شود. راه بیمه ی ما وصل به غیب است.
خدایا دنیای ما را آباد، ایمان ما را تقویت بفرما. خدایا بحث امروز من این بود. حفاظت، تقوا، مصونیت، پدافند غیر عامل، عزّت، خدایا فرد فرد ما را تقوایی كامل، از همه ی خطرها در حفاظت، در برابر همه ی توطئه ها كشور و امّت ما را مصون، در مقابل همه ی طرح ها ما را مقاوم، در مقابل همه ی اثرگذارها ما را نفوذ ناپذیر قرار بده.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است