ایجاد مصونیت در برابر خطرات و انحرافات (2)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
بیننده ها بحث را تقریباً در نیمه ی دوم می بینند. نیمه ی دوم رمضان 88. در جلسه ی قبل موضوع این بود كه ما همینطور كه سعی می كنیم ساختمان ضد زلزله ساخته شود، سعی كنیم مدارس ما مقاوم سازی شود، در جبهه ها سنگر می سازیم. قدیم در جنگ ها زره می پوشیدند كه شمشیر به بدن نخورد، همینطور كه حفاظت از طریق اختفا، سنگر، زره، مقاوم سازی، یك كارهای حفاظتی می كنیم، خود ما هم باید از درون حفاظت شویم. اگر ساختمان حفاظت شود اما خود انسان با یك تلفن، با یك گریه، با یك پول، با یك رشوه، فرو بریزد این پیداست كه مقاوم سازی درونی پدافند غیر عاملش درست نیست. حفاظت درونی. درباره ی حفاظت بیرونی صحبت كردیم كه حتی حیوان ها از طریق فرار، از طریق شاخ، از طریق پوست، پوست انداختن خود مورچه موادی را در لانه پنهان می كند. برای زمستانش حفظ می كند كه برف می آید. . . حفاظت در ساختمان بدن هست. خدا چشم را در گودی گذاشته است. قلب را پشت نرده های، استخوان های سینه كه. . . چه حفاظت هایی خدا در بدن كرده است. خود گلبول ها، مسئله ی حفاظت، حفاظت مادی، حفاظت معنوی، یك مقداری راجع به حفاظت معنوی می خواهیم صحبت كنیم.
1- عزّت و نفوذ ناپذیری در سایه ایمان به خدا
«بسم الله الرحمن الرحیم» . موضوع بحثمان. . . حفاظت معنوی را تقوا می گویند. حفاظت معنوی، شامل این می شود. 1- تقوا، مصونیّت، و به عبارت دیگر عزت. اینكه قرآن می گوید: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّه یُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ» (منافقون/8)خدا و رسول و مؤمن عزیز است، عزیز یعنی چه؟ عزیز یعنی نفوذناپدیر، نشكن، ببین دست شما كه چرب است، آب كه رویش می ریزی چون دست چرب است این چربی، آب را پس می زند. این را می گویند: دست عزیز است. یعنی آب در آن نفوذ نمی كند. بیل و كلنگ را در زمین سفت می زنی، فرو نمی رود. می گویند: «ارض عزاز» این ارض عزیز است. یعنی نمی شود در آن نفوذ كرد. ما چه كنیم نسل ما نفوذ ناپذیر باشد؟ زود گریه نكند، زود خودش را نبازد. حوادث او را نشكند. فرو نریزد. حالا مثلاً خانم شوهرش در جبهه شهید شده است، یا تصادف كرده می گوید: نه من دیگر شانس ندارم. من اگر خدا می خواست همان شوهر اوّلم را داشتم. این زن خودش را باخته است. و بعضی ها همسر را هم قبول نمی كنند، كار غلطی هم هست. وقتی همسر آمد انسان باید قبول كند اگر همسر مناسبی بود. نه من می خواهم وفادار باشم. وفادار به چه كسی باشی؟ یا یك خانم، یا یك آقا، در كنكور قبول نشده است، خودش را باخته است. ازدواجش ناموفق است. كنكورش ناموفق است. در تجارت شكست می خورد. افرادی در جامعه هستند، یك حادثه ی تلخ كه رخ می دهد، این فرو می ریزد. دیگر نمی تواند خودش را جمع كند. این پیداست كه حفاظت نشده است. این از درون پوك است. این عزیز نیست. نشكن نیست، زود می شكند. چه كنیم جامعه نشكن شود؟ خودمان نشكن شویم؟
كسی آمد گفت: آقای قرائتی من از تو غیبت كردم. خوب برو خدا هم تو را ببخشد، هم من را. راضی هستم. برو! نه! چه حقی داشتی گفتی؟ به چه كسی گفتی؟ من كه راضی نیستم. روز قیامت یقه ات را خواهم گرفت. بابا او را ول كن دیگر. ولش كن. مردم در قیامت اینقدر گیر هستند، دیگر گیر تو یكی نباشند. افرادی هستند زود. . . یك جسارت به او شده است. بی محلی به او
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 2
شده است. مدت ها قهر می كند. مگر نمی دانی پیغمبر فرمود: اگر دو تا مسلمان با هم قهر كنند، روز چهارم آشتی نكنند، اینها مسلمان كامل نیستند. سه روز حق قهر داریم. روز چهارم نه! حالا سر چه؟ در عروسی زهره خانم به او گفتند: برو در سواری، به من گفتند: برو در مینی بوس! سه سال برای مینی بوس قهر است. خیلی. . . یعنی اینها خیلی زود می شكنند. یك فحش به او می دهی. دیگر تا آخر عمر تو را نگاه نمی كند. حالا بابا جوش آورد یك فحش داد. داد كه داد دیگر. افرادی زود می شكنند. با یك برخورد چه كنیم اینقدر. . . آنوقت وقتی هم آدم می شكند دین فروشی می كند. انتقام می گیرد، كینه ای می شود، خودش را از خیلی خیرات محروم می كند. ما آدم داریم مسجد نمی رود. می گوییم: چرا؟ می گوید: مثلاً خانم آقا در یك عروسی گردنبند داشت. خوب حالا! گردنبند خانم آقا ربطی به عدالت آقا ندارد. اگر بفهمی كه آقا دزدیده است، از راه حرام گردنبند دارد، شاید هم برای خود آقا نباشد، شاید برای پدرش باشد. پدر خانم آقا برای خانم، دختر خریده است. یا پسر آقا بد است. خوب پسر آقا بد است چه كار به آقا دارد؟ پسر نوح هم بد بود. آنوقت شما باید بگویی: من نوح را قبول ندارم؟ یعنی سر یك چیزی كه حالا پسرش، دخترش، زبانش، ماشینش، ما خیلی در جامعه می بینیم همینطور تق و تق می شكنند. عاشق یك دختری است. یا عاشق یك پسری است، به عشقش نمی رسد می گوید: من تا آخر عمر دیگر ازدواج نمی كنم. چقدر پوك هستی. چقدر پوك هستی. یعنی چقدر اسیر هستی. چقدر اسیر هستیم. چقدر اسیر هستند. ما چه كنیم جامعه ی ما اینقدر زود شكسته نشود؟
2- عوامل فكری و عمل برای رسیدن به مصونیّت
عوامل تقوا، مصونیّت، عزّت، حفاظت معنوی، پدافند غیر عامل، چطور مردم را بیمه كنیم در مقابل حوادث نشكنند؟ عرض كنم كه یك عوامل فكری دارد، یك عوامل عملی. عوامل فكری، یكی هم عوامل عملی. عوامل فكری بهترین چیز یاد خداست. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28)خدا هم راه های مختلف دارد. دست خدا بسته نیست. قرآن می گوید: بعضی ها می گفتند: «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَه یٌ» (مائده/64)دست خدا در غل و زنجیر است. یعنی دست خدا بسته است. اگر این راه نشد، دیگر راهی برای من نیست. قرآن می گوید: نخیر! «بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ» (مائده/64)عربی هایی كه می خوانم قرآن است. دست خدا باز است. ممكن است تو در این ازدواج شكست خوردی، در ازدواج دیگر موفق شوی. در این رشته شكست خوردی، در رشته ی دیگر موفق شوی. من مكرّر این را گفتم. داروینی كه شما خیال می كنی دانشمند است. در دو دانشكده رد شد. چون پدرش پزشك بود او را دنبال پزشكی فرستاد شكست خورد. رفت آخوند مسیحی ها شد. كشیش شود. در كشیشی هم شكست خورد. خیلی افرادی كه ما فكر می كنیم نابغه هستند، نخیر نابغه نیستند، در یك رشته ای شكست خوردند، در رشته ی دیگر موفق هستند. گاهی انسان در یك رشته شكست می خورد، چرا خودت را باختی؟ یك رشته ی دیگر برو. یاد خدا، دست خدا باز است. حالا باز مسئله ی یاد خدا هم ابزار و عوامل زیادی دارد. صلواتی بفرستید. (صلوات حضار)
3- ایمان به حكمت خداوند در امور دنیا
یاد چه. . . یاد خدا یعنی چه؟ یاد هر یك از صفات خدا یك اثری دارد. اگر یاد حكمت خدا كنیم، كه خدا حكیم است. این دل آدم را آرام می كند كه لابد این هم حكمتی داشته من نمی دانم. من نمی دانم. چند تا پزشك جراح بالای سر بیمار می آیند، پدر این بیمار، شوهر این بیمار، همسر این بیمار، بچه های این بیمار، ایستادند نگاه می كنند، و می بینند كه این جراح چطور دارد دل اندرون این بیمار را پاره می كند. بخیه می كند، ولی هیچ چیز نمی گویند. چون می بینند دكتر است. ماشین خراب می شود به مكانیك می دهیم. مكانیك دل اندرون ماشین را بیرون می ریزد. شما هیچ ناراحت نمی شوی. آقا! آقا هیچ چیز نگو. . . مكانیك
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 3
است دیگر. همین كه مكانیك است هر كاری كرد، كرد. همین كه پزشك است عزیز است. بنابراین چطور شما به یك پزشك و مكانیك اجازه می دهید دل اندرون آدم را، دل اندرون ماشین را بیرون بریزد و شما آرامش داری. چرا؟ برای اینكه می گویی: حكیم است. خوب اگر خدا حكیم است حالا این تلخی هم لابد یك حكمتی داشته است. بچه به فلفل زبان می زند دور می اندازد. اگر از او بپرسند خوب است؟ می گوید: نه بد است. خدا بی خود این فلفل را خلق كرد. اصلاً روی پیاز دندان بگذارد دور می اندازد. می گوید: اصلاً خدا بی خود پیاز را خلق كرد. سیر را برای چه؟ تند است. لیمو ترش برای چه؟ ولی بزرگ كه می شود، می گوید: نه! همین سیر، همین پیاز، همین ترشی، همین آثاری دارد، بركاتی دارد. علم به حكمت خدا، جلوی نِق ها را می گیرد. خدا حكیم است. اینكه من در این استعداد هستم، این حكمت خداست. لطف خداست. بد نیست اینجا این بحث را مطرح كنم. خیلی ها می پرسند چرا من مثلاً بوعلی سینا نشدم؟ چرا من مثل فلانی نشدم؟ ببینید به همین خاطر بد بین است. گاهی هم مثلاً می گوییم: خدا گفته، می گوید: برو بابا! خدا مثلاً اگر به من یك مغزی می داد كه مخترع می شدم، اگر خدا به من یك زوری می داد. اگر خدا یك شكلی به من می داد كه خواستگار گیرم می آمد، اگر خدا به من، اگر خدا به من. . . به خاطر همین خودش را باخته است. ما اینجا چند سؤال می كنیم.
4- تفاوت های موجودات، لازمه ی آفرینش انسان و جهان
1- آیا همه مثل هم باشند؟ اصلاً اگر همه چیزی مثل هم باشد در كل هستی، در كل هستی همه چیز مثل هم باشد. آنوقت هستی این، این هستی. . . ببینید اینطور بگوییم. هستی باشد یا نباشد؟ سؤال می كنیم. بود بهتر است یا نبود؟ بود. خوب اگر می خواهی این هستی باشد باید تفاوت باشد. یكی انار باشد، یكی هلو باشد، یكی انجیر باشد، یكی آب باشد، یكی ستاره باشد، یكی خورشید باشد. اگر می خواهید هستی باشد باید تفاوت باشد. اگر همه مثل هم باشند، دیگر هستی نیست. مثل اینكه آدم همینطور بنویسد اَ اَ اَ اَ اَ اَ. . . خوب این دیگر كلمه نیست. اَ اَ شد. اگر می خواهی بنویسی رمضان یكی باید خوابیده باشد، میم آن باید گرد باشد. ضاد آن باید چنین باشد. این باید بایستد. این باید. . . اگر تفاوت بود رمضان درست می شود. اگر همه مثل هم باشند كه. . .
آیا شما توقع داری همه مثل هم باشند؟ اینكه نه! جواب نه است. پس باید تفاوت را بپذیریم. چون اگر همه مثل هم باشند، این جامعه ی موجود نیست می شود. یا بی خاصیّت می شود. برای بهره گیری از این هستی باید تفاوت باشد. حالا شما می گویی كه: خیلی خوب حالا بوعلی سینا من شود، من بوعلی سینا شوم! فوقش این است دیگر. می گویی: چرا من بوعلی سینا نشوم؟ جوابش این است كه بوعلی سینا، بوعلی سینا شد، این اشكال طرح می شود یا آنكه آن وقت بوعلی سینا اشكال می كند؟ آقا سلول پا، پایین رفته، سلول چشم بالا آمده است. می گوید: نه باید جا به جا شود. خوب اگر جابه جا شود، سلول چشم پایین برود، سلول ساق پا بالا بیاید، این اشكال حل می شود یا سر جایش هست؟ سر جایش هست. یعنی اگر الآن من اشكال می كنم، چپ هم شویم باز او اشكال می كند. اگر الآن لاستیك زیر ماشین است، می گوید: آخ آخ آخ! چرا بار روی من، ماشین را چپ هم كنی، باز سقف ماشین می گوید: آخ آخ آخ! چرا من. . . پس این اشكال حل نمی شود. پس باید یكی پایین باشد، یكی بالا. منتهی خدا جبّار است. جبّار یعنی جبران می كند. این یك.
5- تفاوت در تكلیف و وظیفه، براساس تفاوت های آفرینش
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 4
تكالیف فرق می كند. تفاوت در تكلیف؛ به ساق پا می گویند: سلول ساق پا، تو را طوری ساختند بار را هم روی تو گذاشتند. سلول چشم تو را ظریف ساختند، كار تو را هم ظریف قرار دادند. یعنی اگر آهن شماره 12 است، دو طبقه. اگر آهن شماره 24 است چهار طبقه. آهنش را كلفت تر بگیرند، آپارتمانش هم بلندتر می گیرد. پس تفاوت در تكلیف و وظیفه. این قصه را حل می كند. مسئولیت ها فرق می كند. تكالیف و مسئولیت ها فرق می كند. یكی هم جبران در قیامت. جبران در قیامت، بسیاری از افرادی كه در اینجا یك كمبودهایی دارند قیامت می گویند: چه خوب شد. اصلاً حدیث داریم دعاهایی مستجاب نمی شود. خدا به او روز قیامت به این می گویند كه در دنیا دعایی كردی، صلاح نبود آنچه كه می خواستی به تو بدهیم. اما چون تو با ما رابطه پیدا كردی، دعا كردی در قیامت این به جای آن دعایی كه مستجاب نشد. انسان می گوید: ای كاش هیچ كدام از دعاهایم مستجاب نشده بود.
ما قیامت هم قبول داریم. یكوقت همین دنیا است، می گویی: بله، همین دنیا كه نیست. ما قیامت را هم قبول داریم. سرد و گرمش با هم است. پس ببینید اول اینكه ما از خدا طلبی نداریم. اگر یك كسی وارد اتاق شد، وارد سالن شد، به یك نفر یك گل داد، به یك نفر دو تا گل داد، به یك نفر سه تا گل داد. آن آقایی كه یك گل گرفته: می گوید: آقا بیا! چرا به من یك گل دادی؟ می گوید: ببخشید! شما از من طلبی داشته اید؟ مگر طلبی داشتی؟ ما از خدا طلبی نداریم. این اوّل. دوم اینكه اگر می خواهید این هستی باشد باید تفاوت هم باشد. سوم اینكه جا به جا شویم، اشكال برطرف نمی شود. لاستیك را بالا كنیم، سقف ماشین را پایین كنیم. این دو مرتبه اشكال سر جایش است. پس باید یكی بالا باشد، یكی پایین، منتهی می گوییم: خدا عدلش چه می شود. می گوییم: عدل خدا این است كه یكی مسئولیت ها را تفاوت داده است. به او پول یك نان داده است. گفته: تو پول یك نان داری، بگیر و بخور، هیچ مسئولیت گرسنه های تاریخ به تو نیست. به تو پول دو تا نان داده است، گفته: یك نان برای خودت، یك نان برای زنت. به او سه تا نان داده است، یك نان برای خودت، یك نان برای خانمت، یكی برای بچه ات. به او صد تا نان داده است، باید صد تا شكم گرسنه را سیر كند. بنابراین اگر به یكی می دهد، هركس بامش بیش، برفش بیشتر. این تفاوت در مسئولیت ها حل می شود، یكی هم در قیامت حل می شود. خوب پس خدا حكیم است. وقتی خدا حكیم است، علم به خدا دیگر آدم را آرام می كند. یك مصلحتی بوده است. ما هم نمی دانیم مصلحت چیست؟ گفتم گاهی تلخی ها جلوی یك خطر بالاتری را می گیرد. مثل اینكه ماشین شما می رود، به نرده ی كنار جاده می خورد. شما نباید فحش بدهی، آی وزارت راه! عقل نداشتی این نرده را گذاشتی؟ ماشین من به این خورد، لطمه دید. می گوید: بابا جون، اگر این نرده نبود در درّه می افتادی. یعنی گاهی یك بلای كوچك جلوی یك بلای بزرگ را می گیرد. بنده مطالعه می كنم، یادداشت نمی كنم. بعد پشت دوربین می آیم حرف هایم یادم می رود. همه به من می خندند. خراب می شوم. آبرویم می ریزد. اما این یك تجربه برای من می شود. كه دیگر از این به بعد هرچه را خواستم یادداشت كنم.
ما زمان شاه دیدن یكی از علما در زندان رفتیم. این آیت الله پشت میله های زندان بود و گفتم: یك نصیحتی به ما كن. نگاه كرد و چیزی یادش نیامد. گفتیم: آقا یك نصیحتی به ما كن. باز فكر كرد. گفت: همین كه الآن چیزی یاد من نمی آید بهترین موعظه برای تو است. من خیلی مطالعه كردم، راست می گوید. ده ها برابر من با كم و زیادش سواد داشت. گفت: الآن كه از زندان بیرون می روی، برو دفتر بگیر، پشت دفترها را بنویس: دفتر حقوق. دفتر حقوق زن، دفتر حقوق خانواده، دفتر اخلاق، دفتر توحید، دفتر معاد، دفتر طنز، دفتر شعر، دفترهای محتلفی بگیر، بگذار. بعد به مرور زمان هر وقت مطالعه می كنی به هرچه رسیدی،
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 5
یادداشت كن در آن دفتر وارد كن. بعد می بینیم آخرش یك دایره ی المعارف می شود. راجع به هر مسئله ای حرف زده است. ما از زندان بیرون آمدیم بعد از ملاقات ایشان و رفتیم دفترها را خریدیم و پشتش روی طاقچه گذاشتیم، یك روز مثلاً دیدیم در روزنامه نوشته: در اقیانوس اطلس ماهی پیدا شده سه میلیون سال عمرش است. خوب من كه دیگر دفتر ماهی نداشتم. دفتر اقیانوس هم نداشتم. ولی این هم حرف جالبی است. گفتم: این را كجا بنویسم؟ گفتند: در دفتر امامت! كسی اگر پرسید چطور امام زمان 1200 سالش است، بگوییم: آن خدایی كه سه میلیون سال به یك ماهی عمر می دهد، حالا به امام زمان هم هزار سال عمر می دهد. چه می شود؟ از آن به بعد یادداشت های ما جمع شد، دفترهای زیادی شد بعد به صورت كلاسه شد، بعد به صورت الآن تمام مطالعات چهل سال من هم در یك سی دی تایپ شده، مجانی تكثیر می كنند، به هم می دهند. شما هرچه می خواهی دكمه اش را می زنی، هرچه من. . . من سوادی ندارم، ولی این كه دارم، بالاخره نگذاشتم چهل سال حرام شود. آن فراموشی آیت الله در زندان برای او تلخ بود، اما نتیجه ی شیرینی برای من داشت. شاید پارسال بود، به نظرم چهل، پنجاه هزار تا از این سی دی ها را در یك سی دی با دویست، سیصد تومان، چهل سال مطالعه ی من را دارند. بدون قفل و مجانّی! شما الآن راجع به لباس می خواهی صحبت كنی، بسم الله بحث لباس. در كامپیوتر لباس را می آوری، رنگ لباس را اسلام چه می گوید؟ جنس لباس را اسلام چه می گوید؟ دوخت لباس چه؟ لباس شهرت، لباس جنگ، لباس عروس، لباس نوزاد، لباس برهنه ها، وصله كردن لباس، اسراف در لباس، یك 160 عنوان با كم و زیادش لباس است. همه اش آیه و حدیث دارد. گاهی وقت ها یك تلخی هایی برای افراد یك شیرینی هایی برای جامعه دارد. ما باید وقتی می خواهیم قضاوت كنیم، كلش را در نظر بگیریم. اگر مورچه عقل داشته باشد، به هستی فحش می دهد. چون آبیاری باران می آید و از دامنه ی كوه. . .
6- تلخی ها و سختی ها، لازمه تكامل در آفرینش
باران در دامنه ی كوه می آید، آب ها جاری می شود، جوی می شود. برای مزرعه ی كشاورزی می رود، رودخانه ی چه. . . ضمناً وقتی می رود این آب در سوراخ یك مورچه می رود. خوب اگر مورچه عقل داشته باشد چه می كند؟ بیرون می آید مرگ بر خورشید با تابشش! می گوییم: چرا؟ می گوید: اگر خورشید نمی تابید، اقیانوس ها بخار نمی شدند. بعد می گوید: مرگ بر اقیانوس، مرگ بر بخار، مرگ بر ابر، مرگ بر باران، مرگ بر آدم، مرگ بر كشاورزی، می گوییم: چه شده؟ می گوید: در لانه ی من آب رفت. ما وقتی یك مشكلی برای ما پیش آمد، به كل هستی بدبین می شویم، ما مثل مورچه می مانیم. به مورچه می گوییم: مورچه! فقط تو كه در هستی نیستی. زنده باد خورشید. زنده باد اقیانوس، زنده باد بخار، زنده باد بارندگی، زنده باد ابر، ابر و باد و مه و خورشید، اگر گندم عقل داشته باشد، چقدر شكایت می كند؟ می رود دادگاه می گوید: من از این انسان هشت تا شكایت دارم. می گوید: بنویس. شكایت 1- من آرام بودم این انسان آمد با بیل در سر من زد. من را زیر و رو كرد. بعد من وصل به مادرم بودم، یك گندمی وصل به مادرم بودم، این آمد درو كرد، من را از مادرم جدا كرد. 3- من پر و بال داشتم. آمد پر و بال مرا شكست كاه را از من جدا كرد. 4- من یك دانه ای بودم، درون خودم مواد غذایی داشتم، آمد من را زیر فشار آرد كرد. 5- این آرد را به خمیرگیر دادند، تا توانست مرا با مشت و مال، مشت و مالم داد. 7- به نانوا دادند، نانوا هی بر سر من زد. 8- نانوا كمر من را به تنور زد. 9- صورت مرا با آتش تنور سوزاند. 10- این انسان مرا زیر دندان هایش له كرد. یعنی اگر ایمان به حكمت خدا نداشته باشیم، یك گندم از ما ده تا شكایت دارد. به گندم، می گوییم: گندم هستی! «از جمادی مردم و نامی شدم» خدا حكیم است. بنا است با بیل زیر و رو شوی، اولش جماد بودی، بعد گندم شدی. «از جمادی
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 6
مردم و نامی شدم» یعنی تو اول جمادات بودی، خاك، مواد غذایی خاك، گندم شدی. این گندم باید تك سلول و نطفه شود. این تك سلول باید طفل شود. این طفل باید یك انسان شود. اگر جماد خواسته باشد، انسان شود باید این مسیر را طی كند. علم به حكمت خدا آدم را. . . خدا حكیم است چه آنجا كه می فهمیم، چه آنجا كه نمی فهمیم. ما كه نباید بگوییم: با سواد هستیم. قرآن می گوید: همه ی باسوادها اندكی بیش سواد ندارند، «وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلاً» (اسرا/85)ببینید چه كنیم از داخل نپوكیم؟ یك حادثه رخ داد، نبازیم. حرف بیهوده نگوییم.
یك زنی داغ دیده بود، به خدا می گفت: خدایا نمی توانی خدایی كنی؟ پایین بیا. یعنی داشت خدا را عزل می كرد. افرادی كه در مقابل حوادث می پوكند، «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» به قدرت خدا، خدا را چه دیدی؟ خدا را چه دیدی. دل ها دست خداست. آیت الله العظمی بهجت از دنیا می رود. صدها هزار نفر یك چایی از ایشان نخوردند. اما برای ایشان اشك می ریزند. در تشییع جنازه. . . در تشییع جنازه ی آیت الله العظمی اراكی یازده نفر خفه شدند و مردند. دلها دست خداست. دلها یك كسی را دوست دارد. چه كار می خواهی بكنی؟ اگر می خواهیم ریا كنیم برای خود خدا ریا كنیم. مگر من ریا نمی كنم كه مردم دوستم داشته باشند. خوب این دوستم داشته باشد چه خاصیتی داشته باشد، دوستم نداشته باشد چه خاصیتی دارد؟ اگر هم قرار است ریا كنیم برای خود خدا ریا كنیم. كه همه ی دلها دست او است. ریاكارها سرشان كلاه می رود. ریاكارها نمی فهمند چه می كنند. برای خوشایند این، برای خوشایند او، این و آن را رها كن، خدا! «ثُمَّ ذَرْهُمْ» (انعام/91)بگو: خدا و باقی را دور بریز. یك قدم مثلاً حالا آدم هایی هستند كه حزب درست می كنند، دفتر درست می كنند. بودجه درست می كنند، یار می گیرند، پول خرج می كنند، خودشان را به آب و آتش می زنند، خودشان را به شرق و غرب می زنند، برای چه؟ عزت می خواهند. اگر بنا است وصل به این و آن، عزت بیاورد خوب شاه به نود و چند كشور وصل بود، گریه كنان فرار كرد و امام خمینی به هیچ كشوری وصل نبود، خنده كنان وارد شد.
7- یاد خدا، از راه نماز و دعا و نیایش
«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» اگر می خواهیم نپوكیم بهترین اهرم یاد خداست. حالا یاد خدا از چه طریقی، از طریق نماز، بهترین یاد خداست. «أَقِمِ الصَّلاه یَ لِذِكْری» (طه/14)از طریق دعا، دعا هم لازم نیست عربی باشد. فارسی دعا كن. ما آنكه واجب است عربی بگوییم، فقط نماز است آن هم 20 كلمه است اسلام خواسته همه یك زبان متحد باشند. باقی چیزها را فارسی بگویید. اگر بتوانید عربی بگویید، چه بهتر. قرآن، نماز، دعا، توكّل، اگر خدا را بشناسیم، به او توكّل می كنیم. «وَ تَوَكَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذی لا یَمُوت» (فرقان/58)همه می میرند. آن كسی كه «لا یموت» است خداست. در مناجات شعبانیه داریم «بِیَدِكَ لَا بِیَدِ غَیْرِكَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی» (بحارالانوار/ج /91ص 96)زیادی و نقص من دست تو است. دست كس دیگر نیست. اگر بخواهی به من عزت بدهی چه كسی می تواند مرا ذلیل كند؟ اگر اراده كنی مرا ذلیل كنی، چه كسی می تواند مرا عزیز كند؟ یاد خدا آدم را نگه می دارد. زمان جنگ حدود 200 موشك دزفول افتاد. مردم دزفول چون با خدا بودند، نپوكیدند. یكی از این موشك های دزفول در دانشكده ی روانشناسی غرب بیافتد، اساتید دانشكده ی روانشناسی روانی می شوند. این چیزی كه آدم را نگه می دارد در مقابل حوادث.
یك روز پیغمبر خوابیده بود، یكی می گفت: الآن خوابیده می روم شمشیر می زنم خلاص! تا رفت شمشیر بكشد پیغمبر چشمش را باز كرد. گفت: چه كسی الآن تو را نجات می دهد؟ گفت: خدا! تا گفت: خدا، این بنده ی خدا پایش چپ شد. پیغمبر
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 7
بلند شد و شمشیر را گرفت و گفت: حالا چه كسی تو را نجات می دهد؟ گفت: هیچ كس! علامت اینكه ما ایمانمان ضعیف است یا قوی، اگر به آنچه در دست داری، دل خوش كردی من اینقدر پس انداز دارم. جهازیه اش را درست كردم. پسرم هم چنین است. شرطم هم اینطور است. قرارداد بستیم. خانه رهن كردیم. نمی دانم چه كردیم. . . اگر به كارهایی كه كرده ای تكیه كنی، ایمانت ضعیف است. اگر كارهایی كه باید بكنی، بكن كم نگذار، اما دلت به كار خودت خوش نباشد، دلت به. . . بنده یك یادداشتی اینجا می گذارم، اگر به این تكیه كنم ایمان من ضعیف است. اما گاهی نوشته در دست من است، نگاهش هم می كنم اما چیز دیگر می گویم. یعنی گاهی وقت ها انسان می بینی كه چند تا پسر دارد، یك روز هم نان داغ نمی خورد. او می گوید: تو برو. او می گوید: تو برو. نانوایی شلوغ است. دیروز من رفتم. امتحان دارم، حوصله ام نمی رسد، خوابم می آید. این پدر چند تا بچه دارد، یك نان داغ نخورد. و آدم هم داریم هیچ بچه ندارد، هر روز صبح نان داغ می خورد. تكیه ی شما به آنچه. . . اگر ایمان شما به آنچه. . . در حدیث داریم. اگر ایمان شما به آنچه در دست خداست بیشتر بود، ایمانتان كامل است. اما اگر تكیه بنده الآن فوق لیسانس كه دارم. رانندگی هم بلد هستم. كامپیوتر هم بلد هستم. خطاطی هم بلد هستم. طبع شعر هم دارم. دارم، دارم، دارم. در ذهنم سراغ دارم. می دانم الآن چه كسی را می گویم. سی و چهار رقم تخصّص داشت. همه را هم به حروف داده بود. مثلاً می گفت: چهار تا شغل دارم كه اولش «ش» است. گفتم: مثلاً. . . گفت: شاعری. گفتم: دیوانش را داری. گفت: این شعرهای من است. گفت: شَعر بافی، یعنی دستمال می بافد. شاطری، شوفری، چند تا شد؟ صاد است، قاف است. در خانه مرد، بدنش بو برداشت، كه همسایه ها از بوی تعفّن آمدند دیدند این مرده است. یعنی با سی و چهار تخصّص گرسنگی خورد. و بی كس مرد. و آدم هست كه با نیم تخصّص نه یك تخصّص یك زندگی خیلی مرفهّی دارد. ما اگر خواسته باشیم نپوكیم باید توجه مان را به خدا از طریق نماز، دعا، قرآن، فكر، تقویت كنیم. ایمان ما را بیمه می كند. وگرنه تا یك حادثه هست، می پوكیم.
خدایا به آبروی آنهایی كه بیمه شدند، مثل زینب كبری این همه بلا سرش آمد، هیچ مشكلی نیست، هرچه هست زیبا است. «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلا» (بحارالانوار/ج /45ص 115)همه ی كارهای خدا زیباست. همه ی كارهای خدا حكیمانه است. زینب نشكن بود. خدایا تك تك افراد ما را نشكن، عزیز، مؤمن، در مقابل حوادث قوی، محفوظ، متقّی، مصون، تحت حفاظت معنوی، یك پدافند غیر عامل درونی در همه ایجاد بفرما. هرچه به عمر ما اضافه می كنی، به ایمان و علم و عقل و عمل و اخلاص و عمق و بركت كار ما بیفزا. در برابر حوادث تلخ خودت ما را بیمه كن.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است