بهترین میزبانی در ماه رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
بینندگان عزیز بحث را رمضان 88 می بینند. دومین شب جمعه تماشا می كنند. و چون شب جمعه بر باقی شب ها امتیازی دارد، برای دعا و مناجات و ماه رمضان هم امتیاز دارد من امروز می خواهم روی یك كلمه صحبت كنم و آن اینكه بهترین میزبان ما كیست؟ موضوع بحث، بهترین میزبان.
سوژه ای كه از قرآن گرفتیم «خَیْرُ الْمُنْزِلین» است بهترین میزبان از نظر قرآنی «خَیْرُ الْمُنْزِلین» سوره ی یوسف را فیلمش را دیدید. دو تا «خَیْرُ الْمُنْزِلین» در قرآن است. «الْمُنْزِلین» یعنی میزبان. «خَیْرُ الْمُنْزِلین» یعنی بهترین میزبان هستم. یكجا خدا می گوید: من خیر المیزبان هستم. «وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلین» (مومنون/29)سوره ی مومنین است. یكجا هم یوسف به برادرهایش می گوید كه: من میزبان خوبی هستم. این بار كه می آیید برادرها را هم با خودتان بیاورید. دیدید كه من چطور خوب از شما پذیرایی كردم؟
1- حضرت یوسف، بهترین میزبان برای برادران خطاكار
ماجرا این است كه در ماه رمضان، ماه رمضان ماه «ضیافه ی الله» یعنی ماه مهمانی خدا است. یعنی مردم مهمان هستند و خدا میزبان است. خدا در ماه رمضان چطور میزبانی كرده است؟ من یازده تا از كارهای یوسف را نوشتم، اول یك طرف تخته می نویسم كه یوسف چطور خوب میزبانی است؟ بعد تازه یوسف یكی از بندگان خدا است. یكی از مخلوقات است. خلق خدا است. بنده ی صالح خدا است. بعد می بینیم آنوقت میزبانی خدا چیست؟ یوسف چه كرد؟ 1- خطا كاران را شناخت ولی پذیرفت. یوسف برادرهایش را شناخت. كه اینها خطا كردند. او را در چاه انداختند. به او تهمت زدند. اما پذیرفت. این كار اول یوسف. پس در قرآن دو بار «خَیْرُ الْمُنْزِلین» آمده است. یكبار برای یوسف آمده است، یكبار برای خدا. یوسف چه كرد؟
میزبانی یوسف؛ 1- برادران را شناخت ولی پذیرفت. نگفت: بروید گم شوید. من می دانم شما چه غلطی كردید. بزرگترین غلط را كردید. دل دو تا پیغمبر را سوزاندید. حضرت یعقوب، حضرت یوسف، تا مرز برادركشی پیش رفتید. به خاطر حسادت. شناخت ولی پذیرفت. خدا هم همینطور است. خدا همه ی ما را می شناسد، ولی باز هم می پذیرد. ماه رمضان و شب جمعه. خدا ما را می شناسد. حتی نیت های ما را هم می داند.
2- یوسف به روی خودش نیاورد. به روی خودش نیاورد. خدا هم عیب های ما را می بیند، به روی خودش نمی آورد. حتی در یكی از مناجات ها داریم كه هرچه گناه می كنند می پوشانیم. گناه سی ام می پوشانیم. سی و یكم می پوشانیم. صدم را می پوشانیم. هزارم را می پوشانی. هرچه من گناه می كنم می پوشانی. عوض اینكه من از تو خجالت بكشم، خدایا انگار تو از من خجالت می كشی. «كَأَنَّكَ اسْتَحْیَیْتَنِی» (بحارالانوار/ج /95ص 87) «یَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِیلَ وَ سَتَرَ الْقَبِیح» خدایا خوبی های من را دهان به دهان می گویند، ولی عیب های من را هیچ كس نمی فهمد. عیب هایی دارند كه پدر و مادر بفهمند از خانه مرا بیرون می كنند. تو می دانی ولی مرا بیرون نمی كنی. «تخلف سكان أرضك عن طاعتك» (بلدالامین/ص 150)اگر اشتباه نخوانده باشم. مردم تخلّف می كنند. ولی «عوادا علی المذنبین بحلمك» (بلدالامین/ص 150)هرچه مردم گناه می كنند تو دائم به روی خودت نمی آوری. اینها را برای چه می گویم؟ برای اینكه عیبی از رفیقت سراغ داری لو نده. گاهی یك عكس بدی از یك صحنه ی بدی از رفیقش دارد، این را نگه می دارد برای اینكه یك روزی آبروی رفیقش را بریزد. یك عكس بدی را برمی دارد برای اینكه هرچه من می گویم گوش
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 2
بدهد، یا من این عكس را منتشر می كنم. این صفت خدایی است؟ البته خدا هم انتقام می كشد. داریم هركس آبروی كسی را بریزد، نمی میرد مگر اینكه آبروی او ریخته می شود. هركس كسی را مسخره كند، نمی میرد جز اینكه به همان بلا مورد مسخره قرار می گیرد. دنیا حساب و كتاب دارد. یك وسواسی بود، سر «والضّالین» وسواسی داشت. دائم می گفت: «غیر المغضوب علیهم والضا. . . » نشد! «غیر المغضوب علیهم و الضا. . . » ، «والضا. . . » ، «والضا. . . » دائم می گفت: «والضا. . . » وسواسی بود. روی این كلمه وسواسی بود. پشت سرش یك كسی او را مسخره كرد. می گفت: مَرَض! او می گفت: «والضا. . . » این می گفت: مَرَض! (خنده حضار) مَرَض! مَرَض! به او خندیدند، همین آقایی كه گفت: مرض! در همین كلمه گرفتار وسوسه شد.
2- امانت داری سخنان و نظرات مردم در مجالس
خوب به روی خودتان نیاورید. بالاخره، خدا دكتر بهشتی را رحمت كند. می گفت: در زمین دنبال فرشته نگردید. آدم ها هركسی یك عیبی دارد. حدیث داریم وای به كسی كه با كسی رفیق می شود زیر پای او را می كشد. عیب هایش را درمی آورد، به خصوص گاهی وقت ها انسان یك حرفی را می زند كه این موبایل های كوچك نوار می كنند، این ضبط صوت های كوچك، خوب بابا من یك حرفی را خواستم خصوصی به تو بگویم. راضی نبودم این حرف را دیگران بشنوند. یك حدیث برایتان بخوانم. «الْمَجَالِسُ بِالْأَمَانَه یِ» (بحارالانوار/ج /72ص 465)حدیث است. یعنی مجلس امانت است. در یك جلسه یك چیزی شنیدی، شما حق نداری هرچه شنیدی جای دیگر نقل كنی. آدمی كه حرف هایی كه در یك جلسه می شنود، می رود جای دیگر نقل می كند این خائن است. «الْمَجَالِسُ بِالْأَمَانَه یِ» حدیث است. مجلس امانت است. حالا من با تو نشسته بوم، یك دسته گلی آب دادم، یكجایی خراب كاری كردم دارم، می گویم. فهمیدی چه شد؟ قرائتی هم مثلاً آنجا دسته گل آب داد. داریم شوخی می كنیم. داریم خاطرات خودمان را می گوییم. نباید كشور را جاسوس خانه كرد. خانه را جاسوس خانه كرد. دبیرستان و دانشگاه و كارخانه را جاسوس خانه كرد. هركسی حرف هایی دارد. محرمانه دارد. چه گفتم؟ حدیث داریم وای به كسی كه با كسی رفیق شود زیر پای رفیق را بكشد، عیب هایش را دربیاورد، داریم اگر كسی را مورد سرزنش قرار دادی، خوت مورد سرزنش قرار می گیری. خطاكاران را شناخت، روی خود نیاورد. 2- به روی خود نیاورد. خدا هم همینطور است.
3- ماه رمضان، ماه استجابت دعا
3- درخواست آنان را جواب داد. یوسف می گوید: من «خَیْرُ الْمُنْزِلین» هستم. بهترین میزبان هستم. چه كردی كه به برادرهایت می گویی: من بهترین میزبان هستم؟ شما از من گندم خواستید، به شما دادم. خدا هم «خَیْرُ الْمُنْزِلین» است. می داند ما چقدر گناه كردیم. باز هم دعاهای من را مستجاب می كند. حاج آقا ما كه دعا كردیم مستجاب نشد. آنجا كه مستجاب نمی شود یك گیری دارد. گیرش را برایتان بگویم. نصفش را من می خوانم، نصفش را شما بخوانید. چون از آن آیه هایی است كه ایرانی ها حفظ هستند. «ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَكُمْ» (غافر/60)این آیه ی قرآن است. دعا كنید، از من بخواهید مستجاب می كنم. اگر دعای ما مستجاب نشد باید ببینیم كجای آن گیر است. یا «ادْعُ» گیر است. یا «نی» گیر است. یا «لَكُمْ» گیر است. چون «ادعُ» از دعا است. دعا یعنی چه؟ دعا یعنی طلب خیر. دعا یعنی طلب خیر. خیلی از چیزهایی كه ما می خواهیم خیال می كنیم خیر است. واقعاً خیر نیست. «ادْعُونی» بخواهید از من، «نی» یعنی از من، «نی» یعنی اخلاص. فقط از خدا بخواه. به كس دیگری نگویی. خیلی وقت ها ما به خدا می گوییم، به هركس و ناكس دیگری هم می گوییم. یعنی در دعا اخلاص نیست. «أَسْتَجِبْ لَكُمْ» یعنی به نفع شما مستجاب می كنم. خیلی چیزها «لكم» نیست «علیكم» است. به «لَه» آن نیست. علیه آن است. خیلی چیزها دعا نیست. حدیث
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 3
داریم اگر دستی بالا آمد، مقابل صورت، در دعا می گویند: دست مقابل صورت. این چنین نداریم. همچنین مقابل صورت، حدیث داریم دستی كه مقابل صورت می آید، خدا می گوید كه: «وَ أَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلین» ، «وَ أَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلین» با هم بگویید. . . «وَ أَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلین» من خوب پذیرایی می كنم. خوب دستی كه بالا می آید، حدیث داریم خدا می گوید: من خجالت می كشم ولو این طرف گناهكار است. ولی چون دستش را بالا آورد.
اول اینكه ما كه دستمان را بالا می آوریم، معنایش این نیست كه خدا بالا است. اگر برای مكان خدا بود چنین می كردیم. این علامت مكان خدا نیست. علامت سؤال من است. آدمی كه سؤال می كند دستش را دراز می كند. این دست را چنین می كنیم، این نشانه ی سؤال من است. نه نشانه ی مكان خدا. آخر بعضی ها می گویند: مگر خدا بالای آسمان است كه ما دستمان را بالا می كنیم. اگر خدا بالای آسمان بود چنین می كردیم. این یعنی من. . . اگر دست بالا آمد حدیث داریم خدا می گوید: من خجالت می كشم، چیزی به او ندهم. حالا چیزهایی كه به او می دهم چند نوع است. یا همین كه می خواهد به او می دهم. اگر صلاح باشد. اگر صلاح نباشد مشابه آن را به او می دهم. اگر صلاحش نباشد، حالا كه دستش را بالا آورد، گرچه آن كسی كه می گوید: صلاحش نیست ولی یك بلا از جانش دور می كنم. یك خطری را از سرش می گذرانم. بلا از جانش. . . یا برای نسلش می گذارم. یا برای قیامت او ذخیره می كنم. یعنی دست خالی برنمی گردد. یا همان، حافظه تان خوب است دیگر؟ یا خودش را، یا مشابه اش را، یا دفع بلا، یا نسل، یا قیامت، دست خالی برنمی گردانم.
«جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِم» (یوسف/59)سوره ی یوسف می گوید كه شترها و حیوان و جوال ها و گونی ها را به قول امروزی ها پر كرد «جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِم» یعنی جهاز اینها را پر از گندم كرد. یكی دیگر، چهارم یوسف می گوید: «أَ لا تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْكَیْلَ وَ أَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلین» (یوسف/59)یوسف گفت: من بهترین میزبان هستم. بهترین میزبان چه كرد؟ دعوت به آمدن دوباره كرد. گفت: باز هم بیایید برادرتان را هم بیاورید. این را می گویند: خوب میزبانی است. هم پذیرایی می كند، هم می گوید: باز هم تشریف بیاورید. بچه هایتان را هم بیاورید. برادرت را هم بیاور. این خوب میزبانی است. خداوند هم همین كار را می كند. می گوید: باز هم بیا. می گوید: باز هم بیاور. خدا دعوت می كند كه ما مكرّر برویم. بعد هم می گوید: من دوستتان دارم. فكر نكن. . .
4- صد بار اگر توبه شكستی باز آی
در قرآن «یحب التائبین» نداریم. ولی «یُحِبُّ التَّوَّابین» (بقره/222) «تائب» یعنی توبه كننده، «توّاب» یعنی كسی كه خیلی توبه می كند. یعنی دائم دسته گل آب می دهد و دائم می گوید: خدایا ببخش. باز دسته گل آب می دهد. باز می گوید: باز هم ببخش. چون آن كسی كه خیلی گناه می كند، دیگر خجالت می كشد می گوید: خجالت نكش. بیا دوستت هم دارم. «یُحِبُّ التَّوَّابین» یعنی نه اینكه نپذیرم، اصلاً دوستت دارم. زمینه ی برگشت هم پذیرایی اش را كامل می كند. پذیرایی كامل، یوسف پذیرایی را كامل كرد. هم به اینها غذا داد بخورند. هم به اینها جا داد. در جایی مخصوص پذیرایی كرد. پذیرایی كامل می كند.
خداوند ماه رمضان خوب پذیرایی می كند. آخر نفس كشیدن كه عبادت نیست. می گوید: چون ماه رمضان است، نفس كشیدن هم در ماه رمضان ثواب سبحان الله دارد. یك آیه قرآن خواندم. ثواب یك ختم قرآن دارد. عجب! خوابیدن شما ثواب عبادت دارد. می خوابم. بله بخواب. من ماه رمضان می خواهم تو را. . . خدا پذیرایی كامل می كند. یوسف گفت: «أَ لا تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْكَیْلَ وَ أَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلین» نمی بینید من خوب میزبانی كردم. خوب پذیرایی كردم. خدا هم ماه رمضان خوب پذیرایی می كند. به اندازه ی یكسال هم چیزی در ساك ما می گذارد. شب قدر مقدّرات یكسال را، شب قدر برای ما تنظیم می كند.
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 4
خوب پول گندم ها را برمی گرداند. پول گندم ها را برمی گرداند. كم نمی گذارد. آخر ما اگر یك جعبه انگور خریدیم، این انگور فروش جعبه اش را هم حساب می كند. یعنی یا شیرینی می خواهید بخرید، آن جعبه شیرینی هم، یعنی شیرینی را با جعبه اش می كشند. یا می روید گوشت بخرید، گوشت را با استخوان می فروشد. خداوند این چیزها را حساب نمی كند. مثلاً نماز كه می خوانیم نمی گوید: خوب نماز خواندی؟ آبی كه وضو گرفتی از من است. خوب پس یك خرده از آب كم كن. چون آب برای من بود. این هم كه بلند شدی، قدرتی كه بلند شدی از من است. یك خرده هم به خاطر قدرت. . . خوب حافظه هم كه حمد و سوره ات یادت بود، خوب من اگر حافظه را از تو گرفته بودم، كه حمد و سوره ات یادت رفته بود. این مكانی هم كه ایستادی از من است. یك خرده هم، دیگر چیزی برای من نمی ماند. اصلاً خداوند، هرچه داده است گفته: مفت خودت! مثل پدری، یكوقت پدر همه چیزی به آدم می دهد می گوید: این زمین، این آهن، این آجر، این نمی دانم سرامیك، این نمی دانم این آب، این برق، این كولر، این یخچال، یكوقت همه چیزی به پسر می دهد، بعد هم می گوید: این خانه را چند می فروشی؟ خودم یكجا از تو می خرم. نمی گوید: خوب ببینید، پول آجرش را من دادم. پس كم كن. پول آهنش را من دادم كم كن. یعنی خدا وقتی مزد می دهد چیزهایی كه داده است، كم نمی كند. این خیلی مهم است. اصلاً اگر خدا چیزی كم كند هیچ كس هیچ طلبی ندارد. الآن هم هیچ طلبی نداریم. حالا مثلاً بنده فرض كنید بلند شدم نماز خواندم، چه چیزی از خودم است؟ حافظه، عقل، از آدم های مشهور من سراغ دارم. چون همه ی ایران او را می شناسند. وسط حمد یادش رفت. «مَلِكِ یَوْمِ الدِّینِ» (فاتحه/4) «إِیَّاكَ نَعْبُدُ. . . » دوباره برگشت. بسم الله الرحمن الرحیم . الحمدلله. . . «مَلِكِ یَوْمِ الدِّینِ» بعدش یادش رفت چیست؟
آیت الله صدر، آقا سید رضا صدر، برادر سید موسی صدر، ایشان می گفت: از امام شنیدم. امام فرمود: یك روز خدا حافظه را از من گرفت، یك ربع ساعت هرچه فكر كردم اسم من چیست، یادم رفت اسم من روح الله است. آقای صدر می گفت: اگر این حرف را امام نمی زد من قبول نمی كردم. مگر می شود آدم اسم خودش را فراموش كند؟ می گوید: چون امام خمینی بود قبول كردم. ببینید «أَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلین»
5- مالكیت خداوند بر انسان و تمام اموالش
هرچه داری از من داری. این حلقوم را به تو دادم. صبح تا شب هم با هر كس و ناكسی می خواهی حرف بزن. 5 دقیقه هم با من حرف بزن. می گویم: نه ببین با تو حرف نمی زنم. با همه حرف می زنم. خیلی بی انصافی است. من نمی دانم اینهایی كه بی اعتنایی می كنند به دین چه وجدانی دارند؟ من یك باغ انگور به بدهم بگویم: آقا این باغ و این كلیدش برای تو. سالی دو تا جعبه انگور به این همسایه ی فقیرت بده. كلیدش را می گیری قنات آب و انگور را همه را مفت به تو دادم. ولی می گوید: سالی دو تا جعبه به همسایه بده. نمی خواهم بدهم. خیلی نامردی.
كل اموال ما از خداست. می گوید: بیست درصدش را خمس بده. نمی خواهم بدهم. یك باغ انگور دو تا جعبه اش را به همسایه نمی دهی؟ وقتی به دنیا آمدی كه چیزی نداشتی. فردا هم كه از دنیا می روی با یك كفن می روی. سرمایه ی شما از دنیا یك كفن است. به تو دادند حالا گفتند: خوب حالا كه داری می روی یك كمكی هم به این كن. نمی خواهم كمك كنم. یوسف گفت: من خوب میزبانی هستم. بحث من به مناسبت ماه رمضان و شب جمعه و رمضان 88 است. ماه مضان ماه پذیرایی خداست. خدا گفته: من خوب پذیرایی می كنم. «أَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلین» ، «و انتَ خَیْرُ الْمُنْزِلین» برای برگرداندن پول گندم پول را در خرجین ها گذاشت. در آن جوال ها و در آن ظرف ها گذاشت. روبروی آنها پولشان را پس نداد. آخر اگر روبرو پول را پس بدهد، خجالت
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 5
می كشد. یعنی در دادن شرمنده نكرد. یوسف در فیلمش دیدید. وقتی می خواست پول ها را برگرداند، گفت: این پولی كه آوردند گندم بخرند، گندم ها را به آنها بدهید، پول را هم بگذارید و برگردانید. اگر رُك پول را به خودشان می داد، این برادرها شرمنده می شدند. می گفتند: قابل شما را ندارد. نپسندیدی؟ پولش كم بود؟ نخواستی؟ ما فقیر بودیم؟ به ما رحم كردی پول نگرفتی؟ این خیلی مهم است. نسبت سرقت را شنید به روی خودش نیاورد. وقتی برادرها را گرفتند و در این ظرف ها، معلوم شد كه این ظرف و لیوان در كدام ظرف ها است، او را گروگان گرفتند، یك مرتبه برادرهای نامرد گفتند: این یك دزد درآمده است. حالا نمی دانستند این یوسف است. گفتند: ایشان یك برادر داشت به نام یوسف او هم دزد بود. یعنی حالا در چاه انداختند هیچ، به خود یوسف گفتند. . . نمی دانستند این همان است. گفتند: از قرآن بخوانم. اگر سرقت كرد، «فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ» (یوسف/77)ایشان كار تازه نكرده است. یك برادر دزد هم داشت.
6- كتمان توهین ها و تهمت ها، نشانه بزرگواری
قرآن می گوید كه: یوسف نگاه كرد دید اینها هنوز توبه نكردند. هنوز می گویند كه: برادرمان هم دزد بود. همان یوسف! «فَأَسَرَّها یُوسُفُ فی نَفْسِه» (یوسف/77)یوسف این نسبت دزدی را در دلش نگه داشت، «وَ لَمْ یُبْدِها لَهُمْ» (یوسف/77)اظهار نكرد. نگفت: آن یوسف من هستم. به من دزد می گویید؟ شرمنده شان نكرد. گاهی وقت ها آدم یك چیزی را می شنود، همانطور نگاه كرد. بردند، خوردند. انواع حرف ها را برای آدم می زند. باید همینطور نگاه كند. «فَأَسَرَّها یُوسُفُ» خدا در قرآن گفته است: «إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ آمَنُوا» (حج/38)آیه ی قرآن است. خدا قول داده از مؤمنین دفاع كند، هرچه می خواهند بگویند. گفتند: امام حسین خروج كرده است. خارجی است. بر ولی مسلمین خروج كرده است. حالا مثلاً یزید حزب اللهی شده و امام حسین خارجی! خروج، اهل خروج! هرچه می خواهند بگویند، بگویند. زلیخا گفت كه: یوسف قصد بد داشته است. فوری نسبت زنا به یوسف داد. یوسف را زندان كرد. بالاخره حالا معلوم شد چه كسی عاشق شده است. «وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ» (بقره/72)قرآن می گوید: هرچه در دل داری، لو می دهم. چیزی پشت پرده نمی ماند. منافق برای چه منافق است. برای چه؟ نسبت سرقت را شنید به روی خودش نیاورد.
ما هم خدا چقدر چرت و پرت از ما شنیده است. قرآن یك آیه دارد كه خدا می گوید: مردم به من حرف بیهوده می گویند. «اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدا» می گویند: خدا اولاد دارد. می گویند: پسرها برای من است. دخترها برای خدا. بت می تراشند، می گویند: این بت ها شریك خداست. خیلی است! شما اگر یك كشمش اینجا بگذاری. بیایی به من بگویی: آقای قرائتی من دو تا چیزی را دوست دارم. هم تو را دوست دارم، هم كشمش را. به آدم برمی خورد. تو من را كنار كشمش می گذاری؟ حالا بدتر! بگوییم: من هم تو را دوست دارم، هم سوسك را. (خنده حضار) به آدم خیلی برمی خورد. حالا سوسك. . . بگوید: آقا من هم تو را دوست دارم، هم این دسته بیل را. (خنده حضار) خیلی به خدا برمی خورد. بگوییم: خدایا هم تو، هم مجسّمه! مجسّمه سنگ است. نه اینها شریك خدا هستند. یك آیه داریم سوره ی فجر می گوید: خدا می گوید كه مردم می گویند: «رَبِّی أَكْرَمَن» (فجر/15) امسال خدا اكرام كرد، باران آمد خوب بود. یكسال دیگر می گویند: «رَبِّی أَهانَن» (فجر/16)عربی هایی كه می خوانم قرآن است. «رَبِّی أَهانَن» خدا به من اهانت كرده است. خدا كم گذاشته است. هرچه دلمان می خواهد به خدا می گوییم. اینقدر به خدا چرا می گوییم كه به خلق خدا نمی گوییم. یك دكتر می گوید: این قرص را دو ساعت، این قرص را 4 ساعت، این كپسول را 6 ساعت، می گوییم: چشم! خدا سایه ات را از سر من كم نكند. می گوییم: چه شد؟ می گوید: دكتر است. این قرص دو ساعت، آن
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 6
قرص 4 ساعت، آن كپسول 6 ساعت. اما حالا خدا می گوید: نماز بخوان. ببخشید چرا نماز بخوانم؟ چرا نماز صبح سه ركعت؟ چرا نماز صبح دو ركعت؟ چرا نماز ظهر را یواش بخوانم؟ چرا اینجا وضو بگیرم؟ چرا آنجا غسل كنم؟ چرا مكه بروم؟ چرا؟ به یك دكتر ده سال درس خوانده اینقدر چرا نمی گوییم. آنوقت به خالق همه ی هستی اینقدر چرا می گویی؟ خیلی خدا به جا است. ما حرف های زشتی می زنیم. گاهی می گوییم: خدایا من كه دعا كردم، چرا مستجاب نكردی؟ حیا هم خوب چیزی است. خدا چقدر به من و تو حرف زده كه گوش ندادی. مگر خدا نوكر تو است؟ تو كه بنده هستی گوش به حرف خدا ندادی. حالا می خواهی خالق به حرف تو گوش بدهد؟ «فَاذْكُرُونی أَذْكُرْكُم» (بقره/152)شما یاد من باشید، من هم یاد شما هستم.
دیگر یوسف، یوسف همه را بخشید. وقتی گفتند: «إِنَّا كُنَّا خاطِئین» (یوسف/97)ما خطا كردیم. عجب حالا كه معلوم شد یوسف همان تو هستی، ما خطا كار هستیم. گفت: «لا تَثْریبَ عَلَیْكُمُ الْیَوْمَ» (یوسف/92)همین الآن همه ی شما را بخشیدم. خدا هم «خَیْرُ الْمُنْزِلین» است. فوری همه را می بخشد. در دعای كمیل داریم «یا سریع الرضا» خدا زود راضی می شود. خدا یكی است. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد» (اخلاص/1)مردم خیلی هستند. خدا زود راضی می شود. یك نفر را اذیت كردی می گوید: آقا حلال كن. می گوید: حالا تا ببینیم. حالا برو فكرهایم را بكنم. ولی یوسف فوری همه ی برادرها را یك ضرب بخشید. یوسف می گوید: من خوب میزبانی هستم. چه كردم؟ 1- گندم دادم. 2- شما را شناختم به روی خود نیاوردم. 3- روبروی چشم من به من نسبت دزدی داددید. در دل پیچیدم. 4- پولتان را برگرداندم. 5- دعوت كردم كه سفر بعد هم بیایید. من خوب میزبانی هستم. یوسف «خَیْرُ الْمُنْزِلین»
7- پاداش های چندین برابر خداوند به نیكوكاران
در قرآن دو تا «خَیْرُ الْمُنْزِلین» داریم. یكی راجع به یوسف، یكی راجع به خدا. خدا هم خوب پذیرایی است. خدا هم خوب میزبانی می كند. عبادت های ما را تا بی نهایت پیش می برد. در قرآن چند تا تعبیر است. یك تعبیر می گوید كه «ضِعف» مثل ضَعف. «ضِعف» یعنی دو برابر. این قیمت تعاونی خدا دو برابر است. یك آیه دیگر داریم می گوید: «اَضعاف» چند برابر. یكجا می گوید: «عَشْرُ أَمْثالِها» (انعام/160)ده برابر. هركاری بكنی ده برابر. یكجا می گوید: هفتصد برابر. كسی كه در راه خدا انفاق كند، مثل حبّه ای كه بكاری، از این حبّه هفت خوشه بیرون بیاید، هر خوشه هم صد دانه. «فی كُلِّ سُنْبُلَه یٍ مِائَه یُ حَبَّه ی» (بقره/261)
بعضی جاها می گوید: «والله» یكجا می گوید: نداند و نپرس. نداند و نپرس. اصلاً نمی شود كسی بفهمد، این چه كاری است كه خدا می گوید: هیچ كس نمی تواند حسابش را بكند. نماز شب است. اگر كسی «تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِع» (سجده/16)اگر كسی از رختخواب خودش را كند و رختخواب نرم و گرم و امن و بلند شد نماز شب خواند، اینجا می گوید: برای نماز شب «ضِعف» نیست. دو برابر نیست. «اضعاف» چند برابر نیست. ده برابر نیست. «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِی» (سجده/17)هیچ كس نمی داند چه چیزی برایش پنهان كردیم. ما در طول سال كه سحرها خواب هستیم. حالا معمولاً! ولی سحرهای ماه رمضان لا اقل این نیمه ای كه مانده است، شما سحری كه خوردی یك نماز شب هم بخوانید. نماز شب چطور است؟ خیلی آسان است. یازده ركعت است. 5 تا دو ركعتی، یك، یك ركعتی. بدون «قل هو الله» هم می شود خواند. اصلاً اگر مستحب انجام دادیم، پیداست خدا را دوست داریم. واجباتش كه مهم نیست. می گویید: ببینید شما اگر یك تكه نان به من دادی، كه معلوم نیست من را دوست داری. خوب بالاخره حیوان هم باشد، آدم یك خرده علف برایش می ریزد. اما اگر این نان را در سفره گذاشتی، كنجدی كردی. خشخاشی كردی. نمی دانم در سفره ی قشنگی گذاشتی، اگر این سفره را آرایش كردی پیداست من را دوست داری. وگرنه یك تكه نان پرت كنیم، الاغ هم باشد یك خرده ینجه كنارش می ریزند. هرچه ما مستحب انجام بدهیم، پیداست كه
برنامه درسهایی از قرآن سال‏88 . ج1، ص: 7
چقدر به دین عشق می ورزیم. شما اگر نمازت را در آن دقیقه آخر خواندی، اگر اول وقت خواندی حدیث داریم. اگر صدای اذان را شنیدی بلند شدی وضو گرفتی، پیداست باز هم خدا را دوست نداری. شما اگر صبر كردی من در را زدم، گفتی: چه كسی است؟ پیداست دوستم نداری. اگر دوستم داشتی قبل از آنكه من در را بزنم سر كوچه می آمدی؟ حدیث داریم كسانی خدا را دوست دارند كه قبل از اذان وضو بگیرند. اگر تعقیب می كنی آرام تعقیب كنی. الله اكبر ، الله اكبر ، الله اكبر ، الله اكبر ، الله اكبر ، سبحان الله ، سبحان الله ، ذكر این رقمی معلوم است خدا را دوست دارد. سُبح، سُبح، سُبح، سُبح، سُبح، سُبح. . . این پیداست كه. . .
یوسف گفت: من خوب پذیرایی می كنم. چطور؟ یك ضرب بخشیدم. بعد گفت: نه اینكه خودم بخشیدم. در حقتان هم دعا می كنم. گفت: «یَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ» (یوسف/92)هم من تو را بخشیدم، كه شما من را در چاه انداختید و تهمت به من زدید. و بین من و پدرم ده ها سال فاصله گذاشتید، هم من الآن شما. . . بعد هم می گوید: زود بخشیدم. «الْیَوْم» هم زود بخشیدم، هم می گوید: «یَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ» از خدا می خواهم خدا هم شما را ببخشد. شد؟
خیلی ها ماه رمضان پارسال بودند، امسال نیستند. ماه رمضان یك بازاری است. خوشا به حال كسانی كه از این بازار استفاده كنند. به خصوص هرچه سمت آخر می رویم، حساس تر می شود. قلّه ی ماه ها رجب، شعبان، رمضان است. در این سه تا قلّه رمضان است. قلّه ی رمضان شب قدر است. كه ان وقت های حساس است.
خدایا تو خوب میزبانی هستی. تشكّر می كنیم، كه ما را پذیرفتی. ما را آفریدی. می شد نباشیم. حالا هم كه آفریدی انسان آفریدی. در انسان ها هدایت به اسلام كردی. موّدت اهل بیت را در دل ما قرار دادی. ما را به ماه رمضان كشاندی. خودت هم گفتی: من خوب میزبانی هستم. خدایا تو كه خوب میزبانی هستی، همه ی گناهان ما را ببخش و بیامرز. ایمان كامل، بدن سالم، عقل قوی، علم مفید، عمر با بركت، عزت دنیا و آخرت، حسن عاقبت، مغفرت اموات، شفای مریض ها، رفع هم و غم از همه ی گرفتاران، خنثی شدن توطئه ها، نابودی توطئه گران، عزت اسلام و مسلمین، نصیب همه ی ما بفرما. هرچه شب قدر و ماه رمضان برای خوب ها در نظر می گیری و لطف می كنی و مقدّر می كنی، همه ی آنها را برای همه ی ما مقدّر بفرما.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است