بركات و آفات علم (2)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
چون در محضر شریف دانشجویان خواهر و برادر هستیم و بحث هم در آستانه هفته وحدت حوزه و دانشگاه پخش می شود، من باز هم بحث را ادامه می دهیم كه راجع به علم و علم آموزی بود. عنوانمان این است كه علم به تنهایی كافی نیست. موضوع بحث این است.
فكر نمی كنم كسی باشد كه بگوید علم به تنهایی كافی است، حتی راسل كه گرایش مادی دارد، البته اول هم خداپرست بود بعد منحرف شد، گیرش هم یك تیغی رفت توی مغزش نتوانست این تیغ را دربیاورد.
گاهی یك آدم قهرمان یك تیغ می رود در پایش از راه می افتد، یك دانشمند هم گاهی یك تیغ می رود در مغزش می ایستد، مواظب باشید تیغ رفت توی مغزت بیاورید بیرون. این را من گفته ام، حالا اجازه بدهید تكرار كنم، طوری نیست. تیغی كه رفت توی كله راسل این بود، راسل می گوید من معتقد بودم كه همه چیز را خدا آفریده، خداپرست بود اول، یك سؤال برایم طرح شد، گفتم خدا را كه آفریده؟ ماندم، این تیغ رفت توی كله ام، دست از خدا كشیدم، گفتیم خیلی خوب التماس دعا. آقای راسل كجا تشریف بردی؟ گفت شدم مادی، می گویم همه چیز از ذرات ماده است. می گوییم آقای راسل این ذرات ماده از كجاست؟ می گوید خوب این ماده از قدیم بوده، می گوییم خوب اگر ماده از قدیم بوده، می گفتی خدا از قدیم بوده. چرا یك بود باشعور را قبول نكردی، رفتی میلیاردها بود بی شعور را قبول كردی. یعنی با یك پوست خیار افتاد، یك تیغ رفت توی كله اش، گرایش مادی پیدا كرد. آنوقت راسل می گوید ما فهمیدیم كه علم به تنهایی كافی نیست، انسان باید علاوه بر تحصیل، یك علاقه قلبی حزبی و مردمی و مكتبی داشته باشد، حالا نمی گوید مكتب، مكتب دین، اسم دین را نمی برد، می گوید دین نه، ولی غیر از منافع مادی، باید یك انگیزه دیگر هم داشته باشد.
آیا علم به تنهایی كافی است؟ جواب نه، دلیل هم نمی خواهد، یك نگاه به دنیا بكن، می فهمیم كه الآن دنیا مشكل سواد ندارد، مشكلات دنیا الآن در بیسوادی نیست.
1- ابلیس علم داشت، ایمان نداشت
ابلیس علم داشت، اصلا هیچ می دانید ابلیس اصول دینش درست بود؟ ابلیس هم توحید داشت، عجب جلسه ای شد، دیگر داریم اصول دین ابلیس را می گوییم. توحید داشت، نبوت را قبول داشت، معاد را هم قبول داشت، ابلیس اصول دینش درست بود، به چه دلیل؟ اما توحید، خدا را قبول داشت، چون به خدا گفت «خلقتَ» ، «خلقتَنی» یعنی تو مرا آفریدی. پس پیداست خدا را قبول داشت، خالقیت خدا و قدرت خدا و حكمت خدا را هم، نبوت را هم قبول داشت به چه دلیل؟ گفت همه را گول می زنم، «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» (ص/82)به عزتت همه را گول خواهم زد، «إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمْ الْمُخْلَصِینَ» (ص/83)من حریف مخلصین نمی شوم، آنوقت مخلصین كی هستند؟ قرآن راجع به انبیاء می گوید «اِنَّهُم
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 2
لَهُم. . . » اینها مخلصین هستند، یعنی می دانست در مردم كسانی هستند كه حریفشان نمی شود. معاد را هم قبول داشت، چون به خدا گفت «أَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ» (ص/79)من را تا روز قیامت زنده نگه دار تا یك انتقامی از این مردم بگیرم.
پس صرف اینكه كسی اصول عقاید و جهان بینی اش بیست است، ایدئولوژی اش درست است، صرف این، كافی نیست. باید ببینیم عملش چطور است، عمل را باید حساب كنیم.
خوب؛ در قرآن خیلی آیه داریم كه می فرماید «مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمْ الْعِلْمُ» (جاثیه/17)می فرماید كه آدم اگر باسواد باشد، سواد گاز است، دین ترمز است، و هر دو باید پهلوی هم باشد. البته همه جا هم دین ترمز نیست.
2- سخن مرحوم مطهری در رابطه با علم و ایمان
یك بیانی دارد مرحوم مطهری، فكر می كنم این را زیاد شنیده باشید و من اعتقادم این است كه در دانشگاه ها این را تابلو كنند بزنند برای دانشجوها. ایشان می فرماید كه علم به ما روشنایی و توانایی می بخشد اما ایمان به ما عشق و امید، قشنگ است. كسانی كه شنیده اند دست بالا كنید اگر شنیدید من نخوانم، اگر نشنیدید من بخوانم چند سطری است، هر كه شنیده، دست بالا كنید، نه، ده نفر هم نشدند. پس بخوانم، خیلی قشنگ است، پنج شش سطر است ولی خیلی قشنگ است، این باید اصلا تابلو بشود در همه دانشگاه های دنیا نصب شود. كلمات حكمت است. علم به ما روشنی و توانایی می دهد، اما ایمان به ما عشق و امید و گرمی. علم ابزار می سازد، ایمان مقصد. حالا تلفن همراه درست شد، در آن دروغ می گوید. علم ابزار می سازد، ایمان مقصد. علم سرعت می دهد، ایمان جهت می دهد. علم توانستن است، ایمان خوب خواستن است. علم می نماید كه چه هست، ایمان الهام می بخشد كه چه باید كرد. علم انقلاب بیرون است، ایمان انقلاب درون. علم جهان را جهان آدمی می كند، ایمان روان را روان آدمیت. علم وجود انسان را به صورت افقی گسترش می دهد، ایمان به شكل عمودی بالا می برد. علم طبیعت ساز است، ایمان انسان ساز است. هم علم به انسان نیرو می دهد، هم ایمان، اما علم نیروی منفصل می دهد، ایمان نیروی متصل. علم زیبایی است، ایمان هم زیبایی است، منتهی علم زیبایی عقل است، ایمان زیبایی روح. علم زیبایی اندیشه است، ایمان زیبایی احساس. هم علم به انسان امنیت می دهد هم ایمان، منتهی علم امنیت برونی، ایمان امنیت درونی. علم در مقابل هجوم بیماری ها، سیل ها، زلزله ها، طوفان ها، علم در مقابل اینها ایمنی می دهد، ایمان در مقابل اضطراب ها، تنهایی ها، احساس بی پناهی ها، علم جهان را با انسان سازگار می كند، ایمان انسان را با خودش. بعضی كلمات مكیدنی است، بعضی كلمات جویدنی است، بعضی كلمات بلعیدنی، این قسمت از سخنان آقای مطهری بلعیدنی است، این تابلو شود در همه دانشگاه ها، باسواد شدی اما رابطه ات با خودت چقدر است؟ رابطه ات با خدا چقدر است؟ رابطه ات با جامعه چقدر است؟ كله ات پر شده، قلبت هم پر شده؟ بازویت قوی شده؟ علم مثل زورخانه است، زورخانه و میدان ورزش بازو را قوی می كند، خوب حالا كه قوی شد دست كی را می خواهی بگیری؟ می توانید خودِ شما هم یك مقاله بنویسید، یعنی بر وزن این، یكی از راههای رشد این است كه كلمات بزرگان را بگیری از رویش مشابهش را بسازی. و این باعث رشد انسان می شود. من مرحوم مطهری را می آوردم
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 3
منزلمان زمان طاغوت، مهمانش می كردم مكرر، بعد در ماشینش می نشستم وقتی می خواست بیاید قم یك قسمتی از فرمایشاتش را می خواندم، در ماشین می گفتم آقا من این قسمت را خواندم، این را هم بافتم، من بافتنی خودم را برای شما می گویم ببین اگر به بافته شما می خورد تأیید كنید. مثلا در كتابی دارد ایشان، امدادهای غیبی، نوشته عوامل سقوط جامعه چهار چیز است، من فكر كردم یك چیز هم من به ذهنم آمد، در ماشین برایش خواندم یكی را رد كرد باقی را گفت خوب است، یعنی اینكه می گوید علم چیست، ایمان چیست، شما هم فكر كن، علم به ما بازو می دهد، ایمان به ما می گوید خوب از این بازو دست كی را بگیر. علم پول شما را زیاد می كند، ایمان به شما می گوید این پول را شما كجا خرج كن. بر ورزنش تا صد تا شما می توانی بروی جلو، اینها نمونه است.
3- انواع انحراف دانشمندان
حالا؛ ما نمونه هایی داریم كه افراد باسواد منحرف شدند، انواع انحرافات دانشمندان. انحرافات دانشمندان در چی؟ در توحید منحرف شدند، در نبوت منحرف شدند، در قانون منحرف شدند، در گفتار منحرف شدند، در عمل منحرف شدند، در اخلاق منحرف شدند، در سیاست منحرف شدند، انواع انحرافات، دیشب من رفتم توی خط «وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (بقره/22)یعنی این نیست كه بگویید سواد نداشتیم، «فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَندَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» برای خدا شریك قائل نشوید، با اینكه می دانی، یعنی با اینكه می دانید، ممكن است برای خدا شریك قائل شوید. با سواد است ولی موحد نیست. درباره نبوت، می گوید «لِمَ تُؤْذُونَنِی وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ» (صف/5)موسی می گفت بابا شما كه می دانید من پیغمبر هستم چرا اذیتم می كنید؟ «جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا» (بقره/89)وقتی پیغمبر آمد «یَعْرِفُونَهُ كَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ» (بقره/146)قرآن می گوید مثل بچه هایشان پیغمبر را می شناختند. اصلا اینهایی كه حق را كتمان می كنند می فهمند ولی حق را كتمان می كنند، ببینید. انحراف درباره نبوت، «جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا» ، «لِمَ تُؤْذُونَنِی وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ» در حق «تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (آل عمران/71)می دانی «وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» حضرت عباسی، راستش را بگویید، حضرت عباسی دكتر كه مریضی را تشخیص نمی دهد، تو را به خدا خودش نمی فهمد كه تشخیص نداد؟ خوب راستش را بگو، بگو بیمار عزیز من مخلص شما هستم، مریضی شما را تشخیص ندادم، مرد باش بگو برو پولت را پس بگیر، مرد باش بگو فلانی تخصصش از من بیشتر است، خاصیت مردانگی از خودت نشان بده. می گوید خیلی خوب، حالا شما، شما این را ببرید دو روز دیگر بیا، در دلش می گوید مرده یا زنده است؟ ! یك كسی آمد گفت آقا اجازه می دهی به دختر مردم نگاه كنم؟ گفت شما اجازه می دهی بچه ها به خواهرت نگاه كنند؟ گفت نخیر غلط كرده، گفت پس تو هم غلط می كنی، پس چطور او غلط كرده. یك كسی آمد خانه، از خانه بیرون را دید، دید پشت دیوار خانه اش اعلامیه می چسبانند، گفت دیوار خانه من است، راضی نیستم، گفت راضی نباش، دیگران هم چسبانده اند، گفت دیگران به گور پدرشان خندیدند، گفت آقا من هم به گور پدرم می خندم بگذار بچسبانم. اگر واقعا كار خلاف است خوب همه با هم خلاف است. جالب این است كه خودش با بعضی مثلا حرفی ندارد خوش و بش هم بكند، حالا یك روابطی هم داشته باشد، اما اگر بفهمد كسی با خواهرش رابطه دارد، تا چاقوكشی پیش می رود. اگر بد است، برای همه بد است. «وَقَدْ تَعْلَمُونَ» خودت هم كه می دانی.
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 4
شما نمی دانی یك استاد سوادش از شما بیشتر است؟ خوب چرا، خوب برپا، رویش آن طرف بود، خوب رویش آن طرف باشد یا این طرف استاد است، برپا. قرآن یك آیه ای داریم برای برپا، آیه برپا این است، می گوید «انشُزُوا» یعنی برپا، چه خبر است؟ می گوید «یَرْفَعْ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» یك مؤمن و یك دانشمند كه می آید «انشُز» ، «انشُز» برپا، ما اگر نگاه كرد ببینیم نمره انضباطمان را پایین و بالا می كند. . . بابا «نَظْمِ أَمْرِكُم» ، «نَظْمِ أَمْرِكُم» لب چهارراه بایست، پلیس نیست برو، بابا، پلیس باشد، نباشد، دو دقیقه این طرف بیایند بروند، دو دقیقه آن طرف بیایند بروند. «نَظْمِ أَمْرِكُم» (نهج البلاغه/وصیت حضرت علی)پلیس نیست، ببین آقا خودمان هم می دانیم اینهایی كه گناه می كنند می دانند گناه می كنند. پس علم كافی نیست. اصلا آدم داریم سیگار می كشد، آنوقت مقاله می نویسد در رد سیگار، یعنی یك پُك می زند. . .
4- رشد دانشگاهها و افزایش یا كاهش فساد؟
علم كافی نیست. اگر علم بنا بود نجات دهد، شما می توانید یك شعار دهید، شما همه دانشجو هستید، كدامیك از شما می توانید این شعار را بدهید، بگویید بسم الله الرحمن الرحیم، هر كشوری دانشگاهش بیشتر است، آمار فسادش كمتر است، اگر می توانید این را بگویید سلام و صلوات خدا بر شما، اگر نمی توانید پس باید علم كنار دین باشد. تلفیق حوزه و دانشگاه یعنی خوبی های همدیگر را. . . متأسفانه بدی های همدیگر هم نقل شد، بی نظمی حوزه آمد در دانشگاه، مدرك گرایی دانشگاه آمد در حوزه. یعنی یك خورده ضمن اینكه خوبی ها به هم منتقل شده است، ولی ضمن اینكه خوبی ها منتقل شده لا به لای آن هم بدی ها. . . مثل اینهایی كه عرض كنم به حضور شما كه سیل كه می آید، حالا لای سیل حالا آشغال هم راه می افتد. عیب هایی هم منتقل شده، حوزه ما آفتی پیدا شده، حوزه های ما، مدرك گرایی، به طلبه می گویی چه می خوانی؟ می گوید فوق لیسانس هستم. می گویم ببخشید چی می خوانید، می گوید مكاسب، خوب معادل فوق لیسانس است، می گویی آقا خربزه كیلویی چند، معادل دو كیلو خیار، خوب خربزه خودش میوه است. خوب یعنی چه؟ چرا خودت را باخته ای؟ آقا من آخوندم، آخوندم، آخوندم، چیزی از شما كمتر ندارم. شما چهار سال درس خوانده ای لیسانس شده ای، خوب ما هم الآن چهل و دو سال است درس می خوانیم ولی هنوز لیسانس نشده ایم. نیست اینطور. مدرك را ول كنید. اصلا شما هم برای مدرك درس نخوانید. من نگرانم اگر اعلام كند رادیو و تلویزیون كه آقا درسها هست اما مدرك نیست، فردا صبح ببینید چند نفر می آیند سرِ كلاس.
یكی از استاندارها آمده بود پهلوی ما می گفت كه ساعت ده، یازده شب بود یك كسی آمد درِ خانه را زد پلیس هم دمِ خانه مان پُست می داد. پلیس گفت چه كار داری اینجا؟ آقای استاندار است، گفت این آقای استاندار استعفا داده، استعفایش قبول شده، من آورده ام درِ خانه قبول استعفایش را تحویل استاندار بدهم. پلیس گفت دیگر استاندار نیست؟ گفتم نه، الآن استعفایش قبول شده، این استعفایش دست من است، گفت خیلی خوب، گفت تا استعفا را دادم یك مرتبه پلیس گفت خداحافظ. اصلا یك دقیقه نایستاد. آخر بابا، اگر جانش خطر دارد، حالا ساعت نه شب و ده شب فرقی نمی كند. یك كسی فكر كرد مادرِ فلان شخصیت مرده است داشت می رفت فاتحه، در راه گفتند مادرش نمرده، خودش
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 5
مرده، گفت اه خودش مرده، اصلا برگشت، گفت من فكر كردم مادرش مرده رفتم خودم را نشان آن شخصیت بدهم، اگر خودش مرده خودم را نشان كی بدهم؟ برگشت. ببین آقا. . .
ما می دانیم آرایش زن برای شوهر عبادت است، همه زنها تقریبا این حدیث را شاید شنیده باشند، اما باز هم این زن برای شوهرش آرایش نمی كند، برای عروسی بیرون آرایش می كند. ما می دانیم سیگار بد است، ما می دانیم این سرعت بد است، راننده ای كه با این سرعت می رود نمی داند این سرعت خطرناك است؟ كلاه ایمنی را نمی دانیم مفید است؟ كی است كه گناه می كند نمی داند؟
5- خطر گناهان آگاهانه
البته یك گناهانی هست كه در مناجات هم می گوید «عَصَیْتُكَ بِجَهْلِی» یك گناهانی هست نمی دانیم «وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» من دیشب «أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» ها را دیدم، نوشته كه پول مردم را می چاپی ولی می دانی، «لِتَأْكُلُوا فَرِیقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (بقره/188)لقمه حرام می خوری ولی می دانی، خیانت می كنی می دانی، «تَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (انفال/27) «یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ» (بقره/75)قانون خدا را تغییر می دهی ولی «مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ» بعد از اینكه می فهمی. «یَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ» (آل عمران/75)دروغ می گوید ولی می داند كه دروغ می گوید. «یَحْلِفُونَ عَلَی الْكَذِبِ وَهُمْ یَعْلَمُونَ» (مجادله/14)انحراف دارند، «فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْكُمْ الْبَیِّنَاتُ» (بقره/209)بینه آمده، یعنی دلیل روشن آمده، اما «زَلَلْتُمْ» لغزش دارد.
حالا بر فرض نمی دانیم، یك شماره تلفن مشكل است كه داشته باشید یك شبهه ای پیش آمد، آقا سلام علیكم من در خوابگاه، در دانشگاه، در خیابان، در فامیل، یك كسی همچین شبهه ای كرد، خوب بپرسید. روی موج حركت نكنیم. خوشمان می آید، آزاد باید گردد، بدمان می آید، اعدام باید گردد، آقا بیا، تو مگر دانشجو نیستی؟ هیچی نباید گردد، نه آزاد گردد، نه اعدام گردد، سؤال گردد، جوابش گوش گردد، بعد قضاوت گردد، تا بعد ببینیم چی چی گردد. یا تبرئه گردد یا عذرخواهی گردد یا زندان یا اعدام گردد. اینكه چون من خوشم می آید آزاد باید گردد آن هم می گوید من بدم می آید اعدام باید گردد، این آدم موجی است، دانشجو یعنی هر كاری می كند، اصلا می دانی چرا به ما می گویند حجت الاسلام، كلمه حجت الاسلام می دانی یعنی چه؟ یعنی هر كاری می كنی باید از اسلام حجت و دلیل داشته باشد، به چه دلیل این كار كردی؟ تمام كارهایتان باید دلیل داشته باشد.
سوار پژو بودم در دانشگاهی، یك دانشجویی گفت آقا كارت دارم، شیشه را كشیدم این طرف گفتم بفرما، گفت شما سوار پیكان شو، گفتم كه چرا؟ گفت مردم می گویند آخوندها سوار پژو شدند، گفتم اولا كه پژو الآن زیاد است، این یك، دیگر الآن پژو ماشین سلطنتی نیست، و در ثانی كدام آیه و حدیث داریم كه امام صادق وقتی می خواست اسب و خر بخرد، خر می خرید؟ گفت آخر حرف مردم، گفتم حرف مردم می شوم حجت المسلمین، من اسمم حجت الاسلام هست، یعنی اینكه ببینم دین می گوید چه، رفتیم یكی از شهرها خانه امام جمعه اش، وقتی آمدیم بیرون شهری بود كه تولید عسل داشت، از این قاب های عسل هست كه در چوب است، ما هم یكی خریدیم، گفت زیر عبایت بگیر، گفتم
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 6
خوب می چسبد به عبایم چسبان می شود، گفت خواهند گفت قرائتی عسل خورد، من درآوردم عسل را در خیابان گفتم مردم من عسل می خورم، آمده ام در شهرتان دو كیلو عسل خریدم، هركس می خواهد كافر شود، برود كافر شود. در اسلام كه به ما نگفته اند عسل حرام است، گفته اند شكمت معتاد به عسل نشود، خوب عسل هم بود می خوریم، پنیر هم شد می خوریم، هر دویش هم شد می خوریم، هیچی هم نشد نمی خوریم. ببینید حجت الاسلام یعنی كارهایتان باید بر اساس اسلام باشد، اگر بنده بخاطر رضای مردم یك كاری را كردم، حجت الاسلام نیستم، یعنی بخاطر رضای مردم این كار را كردم، این درست نیست.
انحراف در بحث؛ «فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنْ الْعِلْمِ» (آل عمران/61)یعنی بعد از آن كه علم آمد باز هم دارد با تو چانه می زند، «حَاجَّكَ» ، «حَاجَّكَ» یعنی محاجه، می داند ولی باز هم چانه می زند. مثل خیلی از افراد، سؤال را می دانند ولی می گویند ببینیم قرائتی چه می گوید، حاج آقا نظر شما راجع به فلانی چه است؟ روایت داریم اگر سؤال می كنی «سَلْ تَفَقُّهاً» واقعا برای فهمیدن سؤال كن، «وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً» (كافی/ج /6ص 381)برای آزمایش نپرسید، برای امتحان نپرسید.
6- خطر اختلاف و تفرقه دانشمندان
انحراف از وحدت؛ یك آیه داریم «وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمْ الْعِلْمُ» (شوری/14)و یا می گوید «فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمْ الْعِلْمُ» (جاثیه/17)یعنی می داند، یعنی واقعا حضرت علی را نشناختند؟ الله اكبر. یك شب فاطمه زهرا درِ خانه ها را می زد، یكی از اصحاب در را باز كرد دید فاطمه زهراست، گفت این وقت شب؟ فاطمه این وقت شب تنها آمدی درِ خانه ما را زدی در تاریكی مدینه؟ دختر پیغمبر آمدی چه كنی؟ گفت یك سؤال دارم، در غدیرخم نبودی كه بابایم گفت علی؟ فكر كرد چه كند؟ گفت فاطمه جان، من آن دورها بودم صدا را نمی فهمیدم، به یك كسی گفتند طرفدار مشروطه هستی یا نمی دانم چی؟ گفت ولم كن خرجی زن و بچه دارم. می فهمند. اینهایی كه گول خوردند، دنبال منافقین رفتند، امام را نمی شناختند؟ رهبر منافقین چه كمالی داشت كه امام نداشت؟ سنش؟ سابقه اش؟ تقوایش؟ بیست و چند سال این كشور، آن كشور، دربه در، آواره، هر روزی مثل لنگ دور پای یك كسی بودند، الآن منافقین مترجم آمریكایی ها شدند در عراق. از همه كشورهای شرقی و غربی گدایی كردند، به چند كشور ذلیل شدند، حالا شدند مترجم آمریكایی ها. خوب تو كه عقب این مردك رفتی نمی فهمیدی چی است؟ یعنی این خانم نمی فهمد كه با این قیافه می آید بیرون دل جوان ها را می برد؟ چه كامی می گیرد؟ مثل بچه ای كه پول ندارد بخورد، بچه دیگر می آید جلویش گلابی می خورد، خوب حالا دل این را می سوزانی كه چی؟ آنوقت این دلی را كه می سوزانی چی گیرت می آید؟ فكر نمی كنی خدا می گوید «وَاللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ» (آل عمران/4)یعنی خدا انتقام می كشد. یك زمانی یك دختری خودش را نشان شوهر شما خواهد داد و دلِ شوهر شما را خواهد برد. چون شما دلِ جوان را بردی، آن هم دل خواهد برد، دل بردی، دل می برند. خدا انتقام می كشد. حدیث داریم اگر مردی به ناموس مردم خیانت كند، حدیث داریم به ناموسش خیانت
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 7
می كنند. «مَنْ حَفَرَ بِئْراً لِأَخِیهِ وَقَعَ فِیهَا» (بحارالانوار/ج /72ص 321)حدیث داریم كسی چاه برای كسی بكند، خودش در همان چاه می افتد. مبتلا می شویم. گندم از گندم بروید، جو ز جو، نكنیم این كار را. «وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» می دانیم.
استاد می داند كه نمی داند، بگوید آقایان راستش را بخواهید نمی دانم، من این درس را بلد نیستم. این صفحه باشد من تحقیق كنم، درس بعدی را شروع می كنیم، خیلی صاف و رك، تو كه می دانی نمی دانی، خوب چرا هی منّ و من می كنی؟ «بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» ، بلد نیستم، شفاف. آقا آبرویم می ریزد! اتفاقا اگر بگویی بلد نیستم بچه ها بیشتر دوستت دارند، بچه ها بیشتر دوستت دارند. عزت دست خداست. «وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» .
حدیث داریم «كُلُّ عِلْمٍ وَبَالٌ عَلَی صَاحِبِهِ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِهِ» (بحارالانوار/ج /2ص 38)هر علمی روز قیامت وبال است مگر آن علمی كه به آن عمل شود. یعنی اگر می دانی باید به آن عمل كنی. «ما جمع شی ء علی شی ء افضل من علم علی العالمین» هر چیزی جمع می شود ممكن است زشت باشد، ممكن است زیبا باشد، بهترین چیزی كه جمع شدنش خوب است، علم روی علم است، مال روی مال جمع شود خوب نیست. تكاثر خوب نیست.
7- خطر فخرفروشی به واسطه علم
اما علم. «من سمّع الناس بعلم سمّع الله به یوم القیامه مساوی خلقه و حقّره و صغره» هر كه پز بدهد علمش را به رخ بكشد، خداوند روز قیامت عیب هایش را به رخ می كشد. حالا مادربزرگ شما نمی تواند مثلا بگوید موبایل، می گوید موبیل، مسخره اش می كند، حالا آقا رفته دانشگاه مادربزرگ را مسخره می كند. یك كسی زبانش نمی گردد، لهجه ای دارد، اصطلاحات را بلد نیست، حالا مثلا بنده آخوند هستم، شما یك آیه را می خواهی بخوانی غلط می خوانی، حالا من هی دست بیندازم، چرا دست می اندازم؟ حالا شما آیه را غلط خواندی من باید به شما متلك بگویم؟ حدیث داریم «من سمّع الناس بعلمه» كسی كه گوش مردم را پر كند از تحصیلاتش، من را می بینی؟ بعضی ها می گویند قرآن حفظ كنیم؟ می گویم نه، قرآن حفظ نكن، می گوید چرا؟ می گویم اولا كه حفظ قرآن برای تیزهوش ها خوب است، اما آدم های متوسط كه حفظ می كنند، فراموش می كنند، عقده ای می شوند، علاوه بر اینكه ممكن است شما حفظ كنی برای اینكه پُز بدهی. در روز قیامت افرادی می گویند ما قاری هستیم، خدا و فرشته ها می گویند دروغ می گویی، خواندی كه بگویند صوتت خوب است، افرادی می گویند ما پول خرج كردیم، خدا و فرشته ها می گویند دروغ می گویی، پول خرج كردی كه بگویند سخی است. افرادی می گویند ما جبهه بودیم، خدا و فرشته ها، اینها كه می گویم حدیث است، «فَیَقُولُ اللَّهُ كَذَبْتَ وَ تَقُولُ الْمَلَائِكَه یُ كَذَبْتَ» (بحارالانوار/ج /69ص 305)یعنی خدا و فرشته ها می گویند دروغ می گویی، تو رفتی جبهه كه بگویند فلانی شجاع است.
حفظ قرآن هم اگر آدم بگوید من قرآن حفظم برای اینكه بخواهد پُز بدهد.
8- اخلاص در تحصیل علم
حدیث داریم اگر كسی تحصیلاتش برای پُز دادن باشد، خدا روز قیامت رسوایش می كند. «مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِیُبَاهِیَ بِهِ الْعُلَمَاءَ» یعنی با علماء مباهات كند، «أَوْ یُمَارِیَ بِهِ السُّفَهَاءَ» با سفها خواسته باشد مجادله كند «أَوْ یَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النَّاسِ
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 8
إِلَیْهِ» كه دلها را به سمت خودش جذب كند، آنوقت می فرماید كه «فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ» (كافی/ج /1ص 47)عمرش صرف پُز شده، دنیا چیزی نیست، برادرها و خواهرها، برای دنیا درس نخوانید. دنیا یا مشهور می شوی، می شوی كوه هیمالیا، از همه ما شهرتش بیشتر است، یا پول جمع می كنی، استخدام نیست دیگر استخدام نیست، استخدام درش بسته شده، حالا فرض كنید شما را استخدام كردند سی سال، بیست سال هم بازنشستگی پنجاه سال، پنجاه تا دوازده ماه، می شود ششصد ماه، ششصد تا ده میلیون، بیست میلیون، پنجاه میلیون كنار می گذاری، می شود پول این سالن، صد میلیون، دویست میلیون، چی دادی؟ پنجاه سال، چی ذخیره كردی؟ یك سالن، با ماژیك می نویسم «إِنَّ الآنسَانَ لَفِی خُسْرٍ» (عصر/2)نه برای پول درس بخوانید، نه برای پُز درس بخوانید، نه برای شهرت درس بخوانید، حالا گیرم همه نگاهت كردند، خوب كه نگاه كنند، مگر یك فیل در خیابان نگاهش نمی كنند؟ یك كسی گفت قرائتی خوشا به حالت، گفتم چرا؟ گفت تلویزیون همیشه نشانت می دهد، گفتم راز بقا شغال را نشان نمی دهد؟ یعنی حالا اگر تلویزیون نشان داد خیلی مقام است؟ داشت قنوت می خواند یك كسی، یك مرتبه دید دوربین تلویزیون آمد، وسط قنوتش همچین كرد، حالا. چه می شود نگاهمان كردند، فیل هستیم، بالا رفتیم دود هستیم، مگر دود بالا نمی رود ولی روسیاه است، مواظب باشید جوانیات را مفت نفروشید. مفت نفروشید. عمر سعد مفت فروخت خودش را، گفتند برو امام حسین را بكش، حكومت ری دست تو، به چی خودش را فروخت؟ چی را با چی معامله كردند. شما بیست سال از عمرتان رفته، انشاءالله هفتاد سال، هشتاد سال، كمتر، بیشتر، انشاءالله بیشتر عمر دارید، پنجاه سال عمرتان را با چی معامله می كنید؟ نمی گویم برای دنیا كار نكنید، هدفتان مدرك و اینها نباشد. بگو خدایا من یك جوانی هستم درس می خوانم، هم از گناه حفظم كن، هم نیت خالص به من بده، آنوقت آن نیت خالص به عمرت بركت می دهد.
باید اخلاص علمای حوزه بیاید در دانشجوها، نشاط دانشجوها هم برود توی آنها، و امیدوارم برسد به جایی كه این مدرك گرایی كه یك ویروسی است وارد حوزه شده، كه وقتی از یك طلبه می پرسند چه می خوانی، نگوید فوق لیسانس، دكتر، آخوند، آخوند است، ما هیچ احساس كمبودی نمی كنیم، بنده الآنی كه شصت و دو سالم است شاید بیش از یك دانشجو مطالعه كنم، حالا حتما باید لیسانس داشته باشم مطالعه كنم؟ درس، درس است، مطهری پنجاه و دو تا كتاب دارد، سال هم پنجاه و دو هفته، هفته ای یكی را بخوانید. علوم مطهری می آید در سینه شما، چه مدرك بدهند، چه ندهند. به من می گویند بیا در دانشگاه تدریس كن نمی روم، می دانید چرا؟ می گویم من برای پول می گویم، آن هم برای نمره می خواند. دینی كه برای پول بگویی، برای نمره بخوانی، این دین تویش در نمی آید، من می آیم مسجد، هركه می خواهد بیاید، آنجا حرفهایمان را با هم می زنیم، اما برای پول و نمره زشت است.
خدایا تو را به حق محمد و آل محمد دل ما را از چیزهای كوتاه، زودگذر، عاجل، غنچه های دلربا، دلمان را از اینها بكن و دلمان را با خودت، با اولیای خودت، با راه خودت، رفتار و گفتار و كردارمان را جوری قرار بده كه سعادت ابدی ما در آن تأمین شود.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است