بركات و آفات علم (1)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
بحث در دانشگاه است و روز دانشجو، شانزده آذر، حركتی كه دانشجوها در مقابل استكبار آمریكا، حتی زمان شاه انجام دادند و عزیزانی از دانشجویان شهید شدند. این روز را تبریك می گوییم به دانشجویان، بحثمان هم بحث اهمیت علم و آفات علم است. تنها چیزی كه بی قید و شرط خوب است عدالت است. در تمام كمالات هیچ كدام رهایش خوب نیست، سخاوت مطلق خوب نیست، بعضی جاها سخاوت بد است. شجاعت همه جا خوب نیست، بعضی جاها تهوّر است. عزت طلبی همه جا خوب نیست، گاهی به تكبر كشیده می شود. عبادت همه جا خوب نیست، گاهی به غرور و عُجب كشیده می شود. آن چیزی كه بی قید و شرط همه جا در همه زمان ها و همه مكان ها نسبت به هر كس خوب است، عدالت است، عدالت هیچ قید و شرطی ندارد. یعنی انسان نسبت به خودش عادل باشد، نسبت به خانواده اش، بستگانش، دانشگاه، كارخانه، مزرعه، دوست، دشمن، حتی نسبت به سرسخت ترین دشمن ها عدالت خوب است، حضرت علی (ع) وقتی ضربت خورد فرمود او یكی زده، شما هم یكی بزنید. «فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَه یً بِضَرْبَه ی» (نهج البلاغه)یكی به یكی، یعنی حتی نسبت به ابن ملجم عادل باشید. لیوان شیری هم كه آوردند فرمود نصفش را بدهید به ابن ملجم، گفتند آقا قاتل است، فرمود آدم كه هست، گرسنه است. نمی شود كه قاتل گرسنه بماند. تنها عدالت، وگرنه همه چیز قید دارد، علم نیز اگر با ایمان همراه نشود همین دنیایی می شود كه الآن شده. اما رسالت دانشگاه.
1- دانشمندترین مردم در نزد پیامبر
موضوع: علم و آفات آن. اول بنویسیم بركات و آفات، علم حضرت رسول (ص) فرمود: «أَعْلَمُ النَّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النَّاسِ إِلَی عِلْمِه» (بحارالانوار/ج /1ص 163)شما دانشجو هستید معنای این را می فهمید. «أَعْلَمُ النَّاسِ» باسوادترین مردم كی است؟ «مَنْ» كسی است كه «جَمَعَ» جمع كند علم دیگران را به علم خودش. یعنی دانشكده مهندسی ما باید معماری قدیم را بلد باشد، معماری این برجهای امروز را هم اضافه كند. طب ما باید طب قدیم را بلد باشد، طب جدید را هم بداند «مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النَّاسِ إِلَی عِلْمِه» یعنی باید علمی به علم خودش اضافه كند، نه اینكه علم خودش را هوا كند، فراموش شود، از علم خودش فراموش شود، آنوقت علم دیگران را هم همین طور فتوكپی و بریده بریده و ناقص یاد بگیرد. خیاط ما بلد باشد لباس ایرانی بدوزد، حالا یك فرم جدید هم. . . زن خانه دار ما بلد باشد غذاهای سنتی را بپزد، حالا یك چهارتا غذاهای فرنگی هم یاد گرفت، یاد گرفت. نكند كه هویت خودمان را فراموش كنیم، بشویم آدمهای بی هویت، بعد همه اش مقلد، یعنی ما را پوك بار بیاورند، مثل بعضی از این فیلم هایی كه اصلا طرف پای تلویزیون می نشیند بی اراده می شود. مثلا عبارت های او را می گوید، نمی داند چی است، از سینما آمده بیرون سیگار را روشن كرد، چوب سیگار را همچین دست گرفت، خوب چرا چوب را همچین نگه می داری؟ گفت مگر ندیدی توی فیلم سیگارش را می خواست روشن كند چوبش را همچین نگه داشت؟ یعنی دیگر در نگه داشتن چوب كبریت از خودش اراده ندارد.
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 2
2- حفظ هویت خود در بهره گیری از تجربه دیگران
در محیط دانشگاه می اید چهار تا دانشجو می بیند عوض می شود. تهران را می بیند عوض می شود. یك برج می بیند عوض می شود. اسلام از ما خواسته «جَمَعَ عِلْمَ النَّاسِ إِلَی عِلْمِه» علمه یعنی هویت خودت، دانستنی های خودت، عقل خودت، فطرت خودت، منتهی خوب آنچه باید هم شرقی بود هم غربی، تحصیل علم است. اینكه شعار می دهیم نه شرقی نه غربی یعنی نه وابسته به شرق، نه وابسته به غرب، اما در تحصیل علم شعار اسلام این است، هم شرقی هم غربی، وقتی می گوید «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّین» (بحارالانوار/ج /1ص 177)برو چین چیزی یاد بگیر یعنی چه؟ مگر چین مسلمان بودند؟ مگر در چین می خواستیم ایدئولوژی یاد بگیریم؟ یك كسی گوسفند خریده بود بكشد عید قربان، گوسفند كور بود، رفت پهلوی چوپان گفت این گوسفند كه كور است، گفت مگر می خواستی برایت قرآن بخواند؟ گوشتش را بخور. وقتی می گوید برو چین، مگر ما می خواستیم چین تفسیر قرآن یاد بگیریم؟ این پیداست در علومی كه بشر نیاز دارد آن زمان چین رشد داشت، یك زمانی یونان رشد داشت، حتی گفتند به حضرت كه كفار به یك شیوه جدیدی می جنگند، فوراً پیغمبر فرمود ده تا از مسلمان ها بروید شیوه جنگ آنها را یاد بگیرید، بیایید به مسلمان ها یاد بدهید. حتی وقتی در جبهه ها اسیر می گرفتند پیغمبر به اسیرها فرمود هر یكی از شما ده تا مسلمان را باسواد كنید مزد معلمی تان آزاد هستید. ولو پهلوی كافر گفتند برو درس بخوان، درس بخوان. پس ببینید علم اینقدر باز است، زمانش باز است. این دانشگاه آزاد كه حالا مطرح است دو سه قید را برداشت. قید سن را برداشت، گفت آدم بزرگتر هم باشد وارد دانشگاه شود، قید زمان را هم برداشت، حالا یك كسی جمعه ها بیكار است، جمعه ها بیاید دانشگاه، قید مكان را هم برداشت، حالا دانشگاه آزاد الآن خیلی ساختمان دارد، آن زمان كه ساختمان نداشت برود در حسینیه، برود در مسجد، یعنی قید زمان و مكان و سن را برداشت، یك مرتبه چند میلیون لیسانس پدید آمد. هرچه ما قیدها را برداریم دنیای علم بازتر می شود.
3- حفظ همه قیود مكانی و زمانی در تحصیل علم
زنده باد اسلام. اسلام چه قیدهایی برداشته، حالا دانشگاه آزاد آمد یك خورده قیدها را برداشت. اسلام می فرماید زگهواره تا گور، اسلام قیدها را این رقمی برداشت، «و لو بالثریا» كره ماه، كره ثریا، حتی از كافر، حتی از اسیر، حتی از شرق، حتی از غرب. تحصیل علم عجیب است. «أَعْلَمُ النَّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النَّاسِ إِلَی عِلْمِه» «كن عالما» حضرت فرمود چهار تا كار باید بكنید، یا عالم باشید، «أو متعلما» یا طلبه و دانشجو باشید، بچه مدرسه ای باشید، «او مستمعا» یا مستمع آزاد باشید، «أو محبا» یا بالاخره قلبت حمایت كند اینها را، محب یعنی اینها را دوست داشته باشی، یا استاد، یا شاگرد، یا مستمع آزاد یا طرفدار، طرفداری كنی اینها را. «ولا تكن خامسه» پنجمی دیگر ندارد «فتهلك» (ارشادالقلوب/ج /1ص 166)پنجمی باشی هلاك می شوی. یعنی همه مردم را به یك نحوی گفته بروید به سمت آن. خانه پیرمردی حدود نود و پنج ساله رفتم زمان جنگ گفت من به جبهه می توانم خدمت كنم؟ دیدم اصلا از جایش نمی تواند بلند شود، نمازش را هم نشسته می خواند، گفتم شما نود و پنج سال دارید، گفت فكرهایت را بكن، گفتم شما فكرهایت
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 3
را بكن، گفت كار از من می اید، شبها خوابم نمی برد، رادیو بغداد را گوش می دهم، ایرانی هایی كه اسیر عراق شدند ساعت دو بعد از شب پیام می دهند، من پیام هایشان را می نویسم، آنوقت روز به پدر و مادرش خبر می دهم. گفتم پس عجب، این هم می تواند یك كاری بكند. یا عالم یا شاگرد، یا استاد یا شاگرد، یا شنونده آزاد یا طرفدار قلبی. «فلا تكن خامسه» پنجمی نداریم، «فتهلك» هلاك می شود.
4- ارزش انسان به میزان دانش و آگاهی
«أَكْثَرُ النَّاسِ قِیمَه یً أَكْثَرُهُمْ عِلْماً» (بحارالانوار/ج /1ص 163)اكثر مردم، قیمت هر كسی به مقدار سوادش است. یك پولداری یك لنگ قیمتی بست رفت حمام، یك مرد فقیری در حمام مشغول سنگ پا و صابون بود این می خواست پزی بدهد رفت گفت پیرمرد، گفت بله، گفت نرخ من چند است؟ یك شاهزاده ای بود، خانزاده ای بود، این هم یك دستی انداخت زیر لنگش و گفت هفتصد تومان، هفتصد تومان خیلی پول بود آن زمان، گفت احمق، هفتصد تومان پول لنگم است، گفت من لنگتان را قیمت كردم، خودتان ارزش ندارید. بنده وقتی اصرار می كنم كه لباس من پشمی است، می گویم آقا ببخشید چه اصراری دارید پشمی است، حالا پشمی نه، شما ارزشت با خودت است، با لباست نیست. ماشین ما چی است، خانه ما كجاست، مدرك ما چی است، بعضی ها سوادشان بالاست، خودشان بالا نیستند، ولذا قرآن یك آیه دارد می گوید خودت بزرگ شو نه آنكه سوادت بیشتر شود، «وَقُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا» (طه/114)نگفته «رب زد علمی» اگر گفت «زد علمی» یعنی علمم زیاد شود، نگفته «زد علمی» علمم زیاد شود، «زِدْنِی» یعنی خودم زیاد شوم، چون ممكن است سواد شما بالا باشد، اما خودت كوچك باشی. «زِدْنِی» خودم زیاد شوم منتهی از نظر علمی، اگر بحث علم بود می گفت «رب زد علمی» علمم زیاد شود، «زد علمی» ندارد، «زد علمی» یك معنا دارد، «زِدْنِی» یك معنای دیگر دارد.
خوب؛ «بین العالم و العابد سبعون درجه» بین عالم و عابد هفتاد درجه است، عالمی كه از او استفاده شود از هزار عابد بهتر است. فضل عالم بر عابد مثل فضل پیغمبر بر امت است. این هم «كفضلی علی ادناهم» یعنی فضل پیغمبر بر كمترین. . . حدیث داریم «كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَی سَائِرِ النُّجُومِ لَیْلَه یَ الْبَدْرِ» (كافی/ج /1ص 34)مثل ماه شب چهارده می ماند نسبت به باقی ها، «نوم العالم أفضل من عباده ی العابد الجاهل» (مكارم الاخلاق/ص 441)خواب عالم بهتر از عبادت جاهل است. البته به شرطی كه نماز واجبش را بخواند، نه اینكه بگوید ما دانشجو هستیم حالا می خوابیم، نماز نمی خوانیم. البته آن علم هم حالا چه علمی است، دیگر حالا، آخر وقتی می گویند دانشمند دانشمند، می گوید من را می گوید، حالا وقتی بگویم زنده را از زیر بغل بردارم معلوم می شود آن علم چه علمی است، چه علمی است مهم است.
اسلام كه كتاب ما مسلمان ها است، شیوه درس را گفته باید اولش و آخرش كنترل شود. شما اگر یك گوساله ای هم گوشتش را خواستی مصرف كنی، این گوساله خواست چین و استرالیا هم ذبح شود، باید قصابش مسلمان باشد. باید الله اكبر بگوید، «بِاِسْمِ اللَّهِ» بگوید، به اسم خدا باید ذبح شود. چون می خواهد سلول بدن شما بشود.
5- آموزش با نام خدا و برای خدا
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 4
ما باید كارهایمان رنگ الهی داشته باشد ولذا قرآن اول تحصیل می گوید «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ» (علق/1)دنیا «اقْرَأْ» هست، تحصیلات بالاست اما «بِاسْمِ رَبِّ» نیست، فقط برای مدرك است، برای تخصص است، برای زندگی است، «اقْرَأْ» هست، «بِاسْمِ رَبِّ» نیست، آخرش هم كه فارغ التحصیل شدی، برای فارغ التحصیل ها هم قرآن می گوید كه «فَإِذَا فَرَغْتَ» (شرح/7)وقتی فارغ شدی، «فَانصَبْ» نگو بازنشسته ای یك تلاش دیگری را شروع كن، دومرتبه می گوید «وَإِلَی رَبِّكَ فَارْغَبْ» (شرح/8)یك «رَبِّكَ» آخر دارد، یك «رَبِّكَ» اول. اول تحصیل «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّ» آخر تحصیل «فَإِذَا فَرَغْتَ» یعنی مثل آرم كمیته امداد را دیده ای؟ كمیته امداد یك دست این طرفش است، یك دست این طرف است، آنوقت بین دو دست می گوید كمك كن. یعنی بیا فقرا را در قدرت خودمان حفظ كنیم.
اسلام می گوید دانشجو «بِاسْمِ رَبِّ» ، «فَإِذَا فَرَغْتَ» ، «إِلَی رَبّ» یعنی می خواهد شما بنده او باشید. در سوره «اقْرَأْ» یك آیه ای داریم، خواهش می كنم كسی نخواند، پای تلویزیون هم كسی نگاه می كند نخواند، چون اگر بخوانید واجب است سجده كنید، فقط نگاه كنید، آخر سوره «اقْرَأْ» می گوید «وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ» (علق/19)این كلمه سجده واجب دارد، فارسی اش سجده ندارد، می گوید سجده كن، و به خدا قرب پیدا كن. یعنی دین ما تحصیلاتش باید به قرب كشیده شود. اگر درس خواندیم سجده نكردیم، معلوم می شود قطار از راه خارج شده است. اگر هرچی باسوادتر شدیم نسبت به استاد پرخاشگر شدیم، نسبت به پدر و مادر پرخاشگر شدیم، اگر یك خورده غرور گرفتمان. یعنی تحصیلاتمان به عبودیت كشیده نشد، گیر دارد. چون امیرالمؤمنین می فرماید: «ثمره العلم العبودیه» حدیث است، ثمره علم بندگی است. حرف نزن، ترم اول هستی، من ترم ششم هستم، اوه، دو تا كتاب خوانده باد گرفتتش. خبری نیست، یا مثلا صد تا كتاب خواندی شدی لیسانس، آیا صد تا كتاب خیلی مهم است؟ دویست تا كتاب خیلی مهم است؟ امیرالمؤمنین می گفت «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» (نهج البلاغه/ص 280)هرچه سؤال كنید من جواب می دهم. روی كره زمین یك نفر جرأت كرد این حرف را بزند كه هرچه بپرسید من جوابش را دارم. در عین حال زار زار گریه می كرد. آدم های ظرفیت دار میلیاردها هم داشته باشند مغرور نمی شوند، این بچه ها تا قلكشان پر شد، بابا این پر شد، بچه كه یك خورده قلكش پر می شود ظرفیتش تمام می شود، اینهایی كه تازه در بانك حساب باز می كنند، سبزی هم می خرند چك می كشند، این پیداست كه تازه حساب باز كرده. تازه كه ساعت مچی خریده دو تا عطسه می كند یك بار نگاه ساعتش می كند. این پیداست كه این. . .
ظرفیت می خواهد. اصلا ما هرچه باسوادتر می شویم، لطف خدا به ما بیشتر شده، می دانی چقدر روستا مدرسه نساخته اند كه برای شما دبیرستان ساخته اند؟ می دانی روستایی به گردن ما حق دارد؟ عمامه من برای روستا است. چون از پنبه است و پنبه تولید روستا است، كفش من چرم است، پوست گاو از دامداری هم برای او است، یعنی منِ حجت الاسلام نباید مغرور شوم من از مخ كه عمامه هست تا پا كه كفش است، از سر تا پا به این روستایی بی سواد بدهكار هستم. یك خورده بنشینیم نسبت به روستایی ها، نسبت به طبقه ضعیف، نسبت به، نسبت به، نسبت به، «اقْرَأْ» باید «بِاسْمِ رَبِّ»
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 5
باشد، «فَإِذَا فَرَغْتَ» باید «إِلَی رَبّ» باشد، «اقْرَأْ» ی باید باشد كه به سجده كشیده شود، ثمره علم عبودیت است. این دین ما علمش این است.
راجع به این مسأله كه آیا دین كافی هست یا نه، خطراتی كه برای یك تحصیلكرده، تحصیلكرده كه می گویم هم حوزه را می گویم، هم دانشجو را می گویم، هركس، اگر توسعه علمی و اقتصادی و سیاسی داشته باشد و این توسعه مكتبی نباشد این خطرات پیش می اید.
6- آفات و خطرات علم دور از ایمان
اما آفات و خطرات. در كنار توسعه علمی، نظامی، اقتصادی، سیاسی و غیره، در كنارش اگر یك توسعه مكتبی نباشد، در مقابل آن هواپیمایی كه با آن سرعت می رود، ترمز هواپیما خیلی قویتر از ترمز ماشین است. چون سرعت چند صد كیلومتری را باید نگه دارد. پس باید ترمزش قوی تر باشد، یعنی هرچه این توسعه قوی تر باشد، باید مكتب قوی تر باشد، دین قوی می خواهد، توسعه دینی، اگر نباشد این می شود كه می شود. آفاتش چه می شود؟ خطرات: 1- غرور هست، طغیان هست، بعضی از اینهایی كه نوشتم قابل ادغام هم هست، تكبر هست، دیگر حالا اینها را من دیشب، دو بعد از نصف شب كتاب هم نداشتم فشار آوردم به مغزم، تكبر هست، بخل هست، تحقیر دیگران هست، فخرفروشی هست، بدمستی، عصیان، برادركشی، گناه و انحراف در ملاك ها. یك خورده راجع به اینها صحبت كنیم، چند دقیقه را.
یك، اگر درس آدم زیاد بخواند یا پول یا خوشگل تر است، شكل قشنگی دارد، كوتاه می بیند مسخره می كند، بلند می بیند مسخره می كند، یك كسی موهای سرش ریخته كلاهش را برمی دارد می گوید آفتاب شد، مسخره اش می كند. یك، بخاطر دو تا كلمه درس خوانده حالا مثلا ماشینش خوب است، موتورش سالم است، سر موتور را بالا می كند وسط خیابان، شكلش خوب است هی خودش را نشان می دهد. هی چیزهایی كه. . . امام كاظم فرمود اینهایی كه یك چیز خوبی دارند هی فخر فروشی می كنند، این كمبود دارد وگرنه بوعلی سینا بنشیند. . . بنده وقتی كمبود دارم مهمان ها را می برم به كتابخانه كه مهمان هایم بگویند اوه، ولی امام خمینی مهمان هایش را در كتابخانه نبرد، یعنی مشكی كه كم آب دارد هی لق لق می كند، مشك پر صدا ندارد، پول خرد جرق جرق می كند، هزاری هیچی نمی گوید. افراد كم ظرفیت شروع می كنند، یك غرور، «رَبِّی أَكْرَمَنِی» (فجر/15)خدا من را دوست دارد، خدا خواست، خدا با من است، «إِنَّ الآنسَانَ لَیَطْغَی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَی» (علق/6- 7)همین كه می بیند وضعش خوب شد «اسْتَغْنَی» ، «لَیَطْغَی» طغیان می كند.
جشن فارغ التحصیلان فوق لیسانس بود ما رفتیم شركت كنیم برای سخنرانی، رئیس دانشگاه در یكی از استان ها گفت ای دانشجویان عزیز من یك تقاضا دارم، امروز كه شما می روید سالی یك تلفن به ما بكنید. خیلی من غصه خوردم كه عجب، این آقا اینجا فوق لیسانس شده، رئیس دانشگاه التماس می كند كه سالی یك تلفن، یعنی عاطفه آمده پایین، تحصیلات رفته بالا. اینها آفات علم است، یعنی باید پدر شما التماس كند كه دختر خانم، آقا پسر یك زنگی به ما بزن، یعنی باید التماس كند؟ بیا چند دقیقه من ببینمت. رئیس دانشگاه التماس می كرد، می گفت خواهش می كنم، «إِنَّ
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 6
الانسَانَ لَیَطْغَی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَی» استاد را می بیند حالا این ترم پهلویش درس ندارد، از آن طرف می رود كه به او سلام نكند، تا درس داشته باشد سلام علیكم. یعنی یك سلام هم. . . تكبر، «خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ» (اعراف/12) «خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ» .
بخل می كند، «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا» (معراج/20) «وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا» (معراج/21)تفاخر می كند. اینها آفاتی است كه. . . برادران یوسف می گفتند آخر ما یك جمعی هستیم، یوسف تنهاست، بابایمان این یكی را بیشتر از ما دوست دارد، ما بیشتر هستیم، «وَنَحْنُ عُصْبَه یٌ» (یوسف/8)یعنی به آن «عُصْبَه یٌ» به اینكه یك باندی هستیم مغرور می شدند.
به قارون گفتند خدا به تو داده، بده، گفت خدا به من نداده، «عَلَی عِلْمٍ عِندِی» (قصص/78)من خودم مغز، مدیریت، اقتصاد، كله كار كرده، سیاست گذاری اقتصادی من است، «عِلْمٍ عِندِی» یعنی علم پهلوی من، «عِندِی» یعنی نزد من، یعنی منسوب به خودش.
7- هر توسعه ای مطلوب نیست
به هر حال، هر توسعه ای خوب نیست. قرآن آیاتی دارد كه می گوید آقا من این توسعه را نمی خواهم، بگذار دینت سالم باشد. وقتی زلیخا به یوسف گفت بیا با هم خلوت كنیم، درها را هم قفل كرد، یوسف فرار كرد، گفت «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ» (یوسف/33)خدایا من حاضرم بروم زندان ولی این ولنگواری را نمی خواهم، این عاشق من شده، برای من خط و نشان كشیده، اصحاب كهفی را كه یك سوره داریم در قرآن به نام كهف، اصحاب كهف گفتند آقا ما اصلا شهرنشینی نمی خواهیم، برویم در غار زندگی كنیم عقیده مان را حفظ كنیم شرف دارد به اینكه عقیده مان را از دست بدهیم كه چه خبر است اینجا؟ چهار تا سوپر دولوكس می بینیم. گاهی وقت ها دانشجو بابا و ننه اش می خواهند دامادش كنند، عروسش كنند، این هم می داند كه دینش در خطر است، اما می گوید نه. من چون هر روز در مسجد دانشگاه برنامه دارم نامه هایی گاهی دارم كه بعضی دخترها به پدر و مادرشان از پدر و مادرشان گله دارند كه می گویند من خواستگار داشتم، خواستگار خوبی، اما پدرم، مادرم گفت بگذار لیسانست را بگیری، آنوقت شوهر دكتر برایت می اید. فوق لیسانس بگیری شوهر پرفسور برایت می اید، حالا فوق لیسانس شدیم، لبوفروش هم دیگر نمی اید. حالا چی است، لیسانس چی است، فوق لیسانس چی است؟ ازدواج یك ضرورت است، تحصیل یك فضیلت است. یك بار دیگر می گویم: ازدواج ضرورت است، تحصیل فضیلت است. هر كدام می توانید داماد شوید، می توانید عروس شوید، خواستگار برایتان آمد بگویید بله، سه بار هم نگویید، دفعه اول بگویید بله، كاشان سه بار می گویند باید بگویی تا، اینجا هم می گویند؟ سه بار می گویند تا این خانم بگوید بله، همان دفعه اول بگو بله. ازدواج ضرورت است. اگر جوانی می تواند ازدواج كند حالا ازدواج كند بعد هم درس بخواند. معنای ازدواج بچه دار شدن نیست كه بگوید حالا من می خواهم، نه شما ازدواج كن عقد بسته باشید، تا حالا به یك جایی برسیم. ولی هر كدام می توانید، اگر نمی توانید طوری نیست. قرآن می گوید وقتی می توانی، وقتی نمی توانی صبر كن، «وَلْیَسْتَعْفِفْ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِكَاحًا» (نور/33)آن كه نمی تواند «لَا یَجِدُونَ» ، «وَلْیَسْتَعْفِفْ» یك كسی در چاه افتاد گفت صبر كن بروم طناب بیاورم، گفت حالا صبر نكنم چه كنم؟ اگر مجبورید، ولی اینها قید نباشد، خواهر بزرگم نرفته، خواهر بزرگت، بلكه خواهر بزرگت نخواسته برود. پدر به
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 7
بچه گفت پاشو نماز صبحت را بخوان، خورشید درآمد، آفتاب زد، پسر گفت من می خواهم بخوابم، بلكه خورشید دلش بخواهد سحر دربیاید. بلكه برادر بزرگ نخواست داماد شود، برادر دوم داماد شود. یكی از دوستان ما چهار تا دختر دارد، پسر ندارد، اول دختر سومی را شوهر داد، اصلا كی گفت اول اول، دوم دوم. بت هایی را، ما مثل بت پرست ها شده ایم. بت پرست ها یك سنگی را می تراشیدند، بعد برایش گریه می كردند، قرآن می گوید آقا جان، «أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ» (صافات/95)با دست خودت بت تراشیده ای بعد ایستادی گریه می كنی؟ با دست خودت آداب و رسوم تراشیده ای، آنوقت خودت در آداب و رسوم خودت ماندی. یك سری اینها را باید برداریم، یك مقداری. ازدواج به این مشكلی نیست، مشكلش كرده ایم.
هر توسعه ای ارزش ندارد. گاهی وقت ها انسان می گوید كه مثلا دخترم اگر برود دانشگاه فلان شهر بهتر است ولی خوب البته نمی دانم روز كجا می رود، شب كجا می رود، زیر نظر من نیست، من نگرانم. آخر شهر ما عوضش خواهند گفت لیسانس از فلان دانشگاه، یعنی یك مقداری بخاطر آرم و پز و مقام علمی و رشد علمی، آنوقت همین طور دختر و پسرش را رها می كند به امان خدا. چه را می دهد، چه را می گیرد؟ یك مقداری تحصیلات عالیه را می گیرد، ولی معلوم نیست به چه قیمتی.
یوسف گفت زندان شرف دارد كه من آزاد شوم به گناه مبتلا شوم. این «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ» قصه نیست، اینكه یوسف گفت می خواهم بروم زندان یعنی چه؟ یعنی هر توسعه ای ارزشی ندارد، كاخ عزیز مصر را نمی خواهم چون در آن فساد است، زندان را می خواهم چون آرام هستم. اصحاب كهف گفتند غار را می خواهم، شهر نشینی را نمی خواهم. هر توسعه ای كه به چه قیمتی تمام شود؟
8- ترجیح خداوند بر فرزند و همسر و اموال
قرآن یك آیه دارد سوره توبه آیه 24 یك صلوات بفرستید برایتان بخوانم. می فرماید كه البته آیه تند است، دیگر من چه كنم؟ تند هم هست باید بخوانم. می فرماید كه، آیه تلخ است، بخوانم؟ تلخ است، باشد تلخ باشد، حرف خداست. می گوید: «قُل» به مردم بگو، «إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ» اگر بابایتان، «وَأَبْنَاؤُكُمْ» ، ابن، پسرتان، «إِخْوَانُكُمْ» برادراتان، «أَزْوَاجُكُمْ» همسرتان، «عَشِیرَتُكُمْ» فامیلتان، «وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا» و ثروت هایی كه جمع كردید «وَتِجَارَه یٌ تَخْشَوْنَ» تجارت و پاساژی كه دارید «وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها» خانه قشنگی كه دارید، اگر اینها را «أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنْ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ» اگر اینها را بیشتر از خدا و رسول دارید، «فَتَرَبَّصُوا» منتظر قهر خدا باش. یعنی در مقابل خدا نباید هیچ چیزی را ترجیح بدهیم. ما جوان داریم الله اكبر چقدر شله، الله اكبر چقدر شله، صد و بیست كیلو وزنش است، ماشاءالله رشد فكری، علمی، جان، قیافه، خوشگلی، سواد، همه كمالات دارد، می گوییم آقاجان تو مسلمانی، خالق تو گفته طلا بر مرد حرام است، می گوید اه، نامزدی است، می گوییم بابا شما مگر در نماز نمی گویی الله اكبر؟ الله اكبر یعنی مهمتر از نامزدی است، حرف خدا را گوش بده. آقا رابطه دختر و پسر چه جور است؟ الله اكبر، بابا این رابطه به كجا كشانده می شود؟ و رضای خدا در آن نیست. این رابطه بسیاری اش به گناه كشیده می شود، من نمی گویم همه. ازدواج را آسان كنید رابطه ها كم شود. من
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 8
خنده ام می گیرد گاهی وقت ها دختر و پسرها را قاطی می كنیم، بعد دكترها می نشینند در اتاق و برای اسلامی كردن دانشگاه ها فكر می كنند. دختر و پسر قاطی است، بعد این اتاق پشت چه می گویید؟ اصلا حضرت عباسی حرف حسابت چی است؟ اسلامی كردن دانشگاه این است كه یا ازدواج كردن را آسان كنیم، بودجه تهاجم فرهنگی را خیلی ها استخر داغ ساخته اند. رفتند شیرجه رفتند بدنشان حال آمد، بعد آمدند بیرون گفتند حالا باید چه كرد؟ این بودجه تهاجم فرهنگی را وام ازدواج می كردید حل می شد.
اینها برنامه ریزی اش چیز نیست. علم خوب است به شرط اینكه كنار توسعه سیاسی، توسعه مكتبی باشد. وگرنه اگر دین ما در خطر باشد، فكر ما در خطر باشد، یك دروغ بگوییم. یك كسی آمد استخاره كند پهلوی یك آقا، گفت استخاره كن، استخاره كرد گفت بد است، گوش به حرف آقا نداد، رفت و یك سرمایه خوبی هم گیرش آمد، تجارتی سود هم داشت و آمد گفت آقا استخاره ات بد بود ولی بالاخره ما رفتیم و پول خوبی هم گیر آوردیم. آقا فرمود می شود بگویی چه كردی؟ گفت و گفت و گفت، بالاخره معلوم شد در این سفر نمازش قضا شده، گفته یك نماز از دست دادی، یك خورده پول گیرت آمده، برنده نشدی! حضرت دید یك كسی برج می سازد با چه قیمتی؟ حضرت فرمود: «رَفَعَ الطِّینَ» گل را برده بالا «وَ وَضَعَ الدِّین» (مستدرك/ج /3ص 467)دین را آورده پایین. شما اگر خواستی شیشه پاك كنی، با كت و شلوارت كه پاك نمی كنی شیشه را، بله شیشه پاك شد، به چه قیمتی؟ به قیمت اینكه كتت كثیف شد. باید مواظب باشیم، جوانی داریم، عقل داریم، فطرت داریم، دین داریم، قیامت داریم، مگر زندگی همین چهل پنجاه سال است؟ ما آغاز زندگیمان است این دنیا، پنج سال، شصت سال كه چیزی نیست، ما زندگی ابدی مان آن طرف است. نباید بخاطر رفاه چند روزه. . . «لَا خَیْرَ فِی لَذَّه یٍ مِنْ بَعْدِهَا النَّارُ» (بحارالانوار/ج /41ص 104)امیرالمؤمنین می فرماید كیف هایی كه بعد از آن آتش است نمی ارزد.
به هر حال، علم ارزش دارد به شرطی كه انسان در مسیر تحصیل، خودش و فكرش و دینش و عاطفه اش را زیرپا نگذارد.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است