شیوه تربیت و ارزیابی در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
در محضر مبارك دانشجویان عزیز تربیت معلم هستیم و جمعی از عزیزان دیگر. بحثمان در این جلسه این است كه راه تعلیم و تربیت و ارزیابی خود چیست؟ این بحث به درد پدر، مادر، استاد دانشگاه، طلبه، عموم مردم می خورد.
شیوه تربیت و شیوه ارزیابی از خود.
قرآن وقتی می خواهد تربیت كند از سرچشمه تربیت می كند. مثلا اگر یك كسی می خندد، معلم سرِ كلاس، یا پدر می گوید نخند، خوب این بچه هم همچین می كند، بدتر می خندد، این رقمی نمی شود چون می گویی نخند، می خندد. باید دید از چی می خندد، پشت منبر من چیزی است؟ حالا قیافه ام مشكل دارد، ریشه خنده را كشف كنیم والا بخند، نخند نمی شود.
1- توجه قرآن به ریشه گناهان
مثلا ریشه غیبت چی است؟ چرا ما غیبت می كنیم؟ برای اینكه عیبش را فهمیدیم. عیب را از كجا فهمیدیم؟ برای اینكه تجسس كردیم عیبش را كشف كردیم؟ از كجا تجسس كردی؟ سوءظن بردی. پس ببینید ریشه غیبت این است: اول انسان، سوءظن می برد، می گوید این كی است؟ آن دختر كی بود؟ آن پسر كی بود؟ این كجا رفت؟ چی گفت؟ اول آدم سوءظن می برد، این سوءظن ریشه می شود تا آدم برود ببیند قصه چیست، این مقدمه می شود برای تجسس، خاله وارسی می كنیم. وقتی پی اش را گرفتیم، تجسس كردیم، عیب را پیدا می كنیم، عیب را كه پیدا كردیم، این تجسس ریشه می شود برای غیبت.
ولذا قرآن وقتی می خواهد انسان را تربیت كند، اول گفته سوءظن نبر، سوره حجرات اول گفته «اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ» (حجرات/12)اجتناب كنید از سوءظن، می گوید ریشه را پاك كن. جلوی این را بگیر، سوءظن نداشته باش. «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» سوءظن گناه است، بعضی از سوءظن ها گناه است. حالا اگر سوءظن پیدا شد، خوب بالاخره گاهی هم دست خود انسان نیست، گاهی ذهنش به یك سمتی می رود. می گوید اگر سوءظنی پیدا كردی، ناخودآگاه سوءظنی برایت پیدا شد، لااقل دنبالش نرو، «وَلَا تَجَسَّسُوا» اول می گوید «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» بعضی از سوءظن ها «إِثْمٌ» گناه است، حالا چرا گفته بعضی وقت ها؟ چون اگر بخشی از جامعه فاسد است، شما خوب نیست سوءظن ببری، اما اگر مثلا یك جایی عموم فاسد هستند، دیگر حالا اینجا شما خواسته باشی بگویی سوءظن نه، دیگر خیلی آدم باید خودش را به حماقت بزند، وقتی همه فاسد هستند، در فضای فاسد سوءظن اشكال ندارد، چون همه فاسد هستند. یعنی اگر یك جایی بیست نفر دارند هروئین و تریاك می كشند، یك جوان كه رفت توی اتاق نگو: سوءظن نداشته باش، انشاءالله آدم خوبی است، ببین همه می كشند، این هم برود آنجا بنشیند می كشد، یعنی اگر فضا، فضای آلوده شد، آنجا سوءظن اشكال ندارد، گفته «بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» شاید غرض این باشد. پس اول گفته ریشه را حل كن، سوءظن.
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 2
2- دوری از حسادت در گفتار و رفتار
حالا اگر سوءظن ناخودآگاه پیدا شد، می گوید دنبالش را نگیر. بعضی چیزها هست دست خود آدم هم نیست، مثلا آدم حسود است، نمی تواند ببیند كه چطور او دارد، چطور، چرا قرعه به نام او افتاد؟ چرا او دارد من ندارم؟ این پیش می اید، منتهی می گوید حالا كه حسد پیش آمد این حسدت را اظهار نكن و لذا گفته «وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» (فلق/5)این «إِذَا حَسَدَ» است، نگفته «مِن شَرِّ حَاسِدٍ» بالاخره اگر گفت خدایا من را از شر حاسد نجات بده، همه مردم باید بمیرند تا شما گیر شرشان نباش، حاسد كه هست، یعنی همه حسد دارند، منتهی می گوید «مِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» ، «إِذَا حَسَدَ» یعنی حسودی كه حسدش را دارد، چاقو در جیب همه هست، منتهی همه چاقوكش نیستند. حسود و حسادت را دارند، آدم بی حسد نایاب است، كمیاب است، اما آن كه به ما گفتند نمی گوید حسود نباش، می گوید جلوی اظهار حسادتت را بگیر. مثلا نشستی می بینی عجب مقاله ای می خواند، می بینی مقاله شما خوب نشد، مقاله این خوب شد، خوب این یك چیزی ات می شود حسادت است، منتهی می گویی برو بابا از روی كتاب ها نوشته، این نیشی كه می زند «إِذَا حَسَدَ» است.
فاطمه خانم چه غذایی پخت، انصافاً مهمانی خوبی كرد، برو بابا، برنجش خوب بود، زهرا خانم كمكش كرد. چه راننده قوی است، رانندگی اش قوی نیست، این بی كله می رود. بی كله می رود، با كله می رود، پس ببینید حسادت هست، اظهار است. چون آدم بالاخره معصوم كه نیست، یك چیزهایی پیش می اید. اظهار نكند.
3- سوءظن، تجسّس، غیبت
پس اول سوءظن است، بعد از سوءظن تجسس، قرآن اول می گوید «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» بعد می گوید «وَلَا تَجَسَّسُوا» تجسس نكن، بعد از «لَا تَجَسَّسُوا» می گوید «لَا یَغْتَب» غیبت نكن. ببین سه تا كلمه پشت سر هم است، اول ریشه، سوءظن، اگر حریف ریشه نشدی تنه، تجسس، اگر حریف تنه نشدی، شاخه، سه تا كلمه، «اجْتَنِبُوا» ، اجتناب كنید از سوءظن، بعد از اجتناب می گوید «لَا تَجَسَّسُوا» تجسس نكن، بعد می گوید «لَا یَغْتَب» غیبت نكن. این شیوه تربیت قرآن است.
بسیاری از گناهانی كه ما می كنیم، حالا از گناهان سیاسی، اینهایی كه پناهنده می شوند به سفارتخانه ها در كشورهای دیگر، اینهایی كه خودشان را به این و آن می چسبانند، به این حزب، به آن حزب، به این تاجر، به آن تاجر، تملق می گویند، بله قربان می گوید، چه است؟ می گوید آخر فلانی آدم عزیزی است، من اگر داماد این شوم من هم عزیز می شوم، می خواهم دختر این را بگیرم. با فلانی شریك شوم. . . زمان شاه خیلی ها دست و پا می زدند با یكی از این فامیل های شاه شریك شوند، از این شاپورها بودند، می گوید اگر ما با اینها شریك شویم یكی مالیات نمی دهیم، چون بندِ به خاندان پهلوی می شویم، یكی هرچی بخواهیم با یك تلفن می گیریم، هم گرفتن آسان است، هم ندادن آسان است.
4- عزّت طلبی، ریشه وابستگی
قرآن می گوید برای چه اینقدر به این و آن می چسبی؟ عزت می خواهی؟ قرآن می زند به ریشه، می گوید چه؟ می گوید «إِنَّ العِزَّه یَ لِلّهِ جَمِیعًا» چقدر خوب است اینهایی كه پای تلویزیون نشسته اند این آیه را حفظ كنند، «إِنَّ العِزَّه یَ لِلّهِ جَمِیعًا»
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 3
درس كه می خوانی نگو من اگر فوق لیسانس بشوم عزیز هستم، ممكن است دكتر هم بشوی، عزیز نباشی. این هم كه گفته «جَمِیعًا» یعنی صد در صد، یعنی اینطور نیست كه بگویی نود و نه درصدش برای این است، مال خداست، یك درصدش، نه، یك درصد هم عزت در اینكه تو فكر می كنی نیست. اگر یك درصد هم بود خدا دروغ می گفت، اگر مثلا یك درصد عزت مال آن باشد، نخیر، چون افرادی داریم این پول را ندارند، عزتش از ایشان بیشتر است، این سواد را ندارند، عزتش از ایشان بیشتر است. در مناجات شعبانیه است « الَهِی بِیَدِكَ» به دست توست «لَا بِیَدِ غَیْرِكَ» خوب «بِیَدِكَ الْخَیْرُ» داریم این هم می گفت «بِیَدِكَ العزه» اول می گوید «بِیَدِكَ» بعد می گوید «لَا بِیَدِ غَیْرِكَ» یعنی به دست تو هست، به دست غیر از تو نیست، این تكرار می كند، ببین یك وقت می گوییم «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» خوب «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» بس است دیگر، بعد می گوییم نخیر كافی نیست، بعد می گوید «وحده» ، باز هم «لَا شَرِیكَ لَهُ» یعنی پشت سر هم می گوید «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» خدایی جز او، معبودی جز او نیست، بعد می گوید «وَحْدَهُ» خودِ خودِ خودش، كس دیگری نیست، بعد می گوید «لَا شَرِیكَ لَهُ» شریكی ندارد، این سه تا كلمه با سه تا عبارت می خواهد تأكید كند، «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» توحید است، «وَحْدَهُ» توحید است، «لَا شَرِیكَ لَهُ» توحید است، این هی پشت سر هم، «الَهِی بِیَدِكَ» بعد می گوید «لَا بِیَدِ غَیْرِكَ» هم برای تأكید است، «زِیَادَتِی وَ نُقْصَانِی» زیادی ام و نقصم. چقدر آدم ها خواستند عزیز شوند به این و آن چسبیدند و عزیز نشدند، ممكن است یكی دو سه روزی زنده باد بگویند، اما بعد یك جوری مرده باد پیش می اید كه آن مرده بادها حال آن زنده باد را می گیرد. «إِنَّ العِزَّه یَ لِلّهِ جَمِیعًا» اگر به این معتقد باشیم، خیلی آرام می شویم. برای چی مثلا این خانه در این روستا را می خواهی چه كنی؟ حالا پهلوی روستایی ها می خواهی روستایی ها بگویند اوه، فكر می كند با این خانه در این روستا، روستایی ها دعایش می كنند، یكی یك فحش حواله اش می كنند. اینكه با خانه می خواهد عزیز شود فحشش می دهند.
بعضی ها یك كارهایی می كنند عزیز شوند، اتفاقا برعكس می شود. از قضا سركنگبین صفرا فزود، آیه دیگر داریم می فرماید: «أَنَّ الْقُوَّه یَ لِلّهِ جَمِیعاً» ، «إِنَّ العِزَّه یَ لِلّهِ جَمِیعًا» جای دیگر داریم «أَنَّ الْقُوَّه یَ لِلّهِ» باز هم می گوید «جَمِیعًا» .
5- اراده خداوند، مافوق اراده بشری
خدا خواست سید حسن نصرالله را عزیز كند، خدا خواست اسراییل را ذلیل كند، خدا خواست شاهی كه نود تا كشور حمایتش می كردند، گریه كنان از ایران فرار كند. خدا خواست امام خمینی كه یك خودكار هم جیبش نبود، یك مدادتراش جیبش نبود، خدا خواست امام خمینی با دست خالی پیروز شود، شاه با دست پُر فرار كند. خدا خواست قلدر زمان صدام در كوره قایم شود. خدا خواست فرعون غرق شود، خدا خواست قارون توی خاك فرو برود. خدا خواست كسی كه ده تا پسر صد و بیست كیلویی داشت «أَبْتَرُ» شود، خدا خواست پیغمبری كه هیچ پسری نداشت كوثر شود، از یك دختر نسل سادات رشد می كند، امّا از ده تا پسر او اسمی نیست.
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 4
خدا خواست یزید با سی هزار لشكرش در كربلا محو شود. خدا خواست امام حسین با هفتاد و دو نفر مطرح شود. اینطور نیست كه ما فكر كنیم، آنقدر دكان های سه نبش و چهار نبش در خیابان های اصلی ورشكست می شوند و آنقدر آدمهایی زیر راه پله لبو فروشی می كند زندگی اش خوب است.
لبو فروشان خوشبخت و تجار بدبخت، این نیست كه من اگر داماد این شوم، اگر دختر این را بگیرم، اگر این پسر بیاید من را بگیرد، اگر، اگر، اگر، اگر، همه این اگرها خیال است، قرآن خیلی آیه دارد می گوید «إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ» (بقره/78)خیال می كند. «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلَی شَیْ ءٍ» (مجادله/18)خیال می كند این كارش را درست می كند. گاهی قرآن می گوید «یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَی شَیْ ءٍ» (مائده/68)تا این كار را نكنی پوك هستی، «إِنَّ العِزَّه یَ لِلّهِ جَمِیعًا» ، «أَنَّ الْقُوَّه یَ لِلّهِ جَمِیعاً» .
6- خود برتربینی، ریشه تمسخر دیگران
یك كسی كه یك كسی را مسخره می كند، شیوه تربیت را داریم می گوییم، مسخره اش نكن، می دانی چرا مسخره می كنی؟ ریشه مسخره چی است؟ چرا این را مسخره می كنی؟ علت اینكه این را مسخره می كنی این است كه فكر می كنی تو از او بهتر هستی، قرآن می گوید «لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ» (حجرات/11)مسخره نكنید، بعد می گوید «عَسَی أَن یَكُونُوا» یك صلوات بفرستید.
عرض كنم به حضور شما كه « لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ» (حجرات/11)قومی قومی را مسخره نكنند. یكی از عیب های متأسفانه بعضی از ما این است كه استانی مسخره می كنیم، رشتی ها، اصفهانی ها، كاشانی ها، یزدی ها، بندری ها، لرها، ترك ها، فارس ها، كه چی؟ این خیلی گناهش بد است. آخر یك كسی گناه یك نفر را می كند آسان است، آسان نیست ولی همین طور از یك شهر، می دانی وقتی می گویی كاشانی ها، غیبت همه كاشانی ها می شود؟ لااقل بگو بعضی از، كلمه بعض را بگویید در حرفهایتان، بازاری ها حقه باز هستند، اه، به این راحتی؟ شما اگر اینطوری بگویی هرچی بازاری هست غیبتش را كردی. ما آنقدر بازاری متدین داریم. كارمندهای دولت رشوه می گیرند، آخوندها را می گویی؟ همین طور كیلویی، چقدر راحت آتش می زنیم، آخرت خودمان را آتش می زنیم. هركه هر حرفی می خواهد بزند لااقل بگوید بعضی، یك كلمه شاید بگویید، شاید اینطور باشد، بعضی اینطور هستند، یك شاید و بعضی بگو تا یك سرعت گیر بشود. «لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ» مسخره نكنید، بعد می گوید می دانی ریشه مسخره چی است؟ ریشه مسخره این است كه تو فكر می كنی بهتر از او هستی، «عَسَی أَن یَكُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ» شاید او بهتر از تو باشد، از كجا می دانی تو بهتر از او هستی؟ شاید او بهتر باشد. «وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء» خانم ها همدیگر را مسخره نكنند، «عَسَی أَن یَكُنَّ خَیْرًا مِّنْهُنَّ» شاید آن خانمی كه مسخره اش می كنی از تو بهتر باشد، مهم است این.
ریشه مسخره؟ خود برتربینی، ریشه را درست كن تو، به او بگو تو خیلی هم بهتر نیستی، بهترین نیستی. ریشه تملق، عزت خواهی است. می گوید عزت همه اش دست خداست. ریشه وابستگی، قدرت خواهی پس «أَنَّ الْقُوَّه یَ لِلّهِ جَمِیعاً » ، «إِنَّ العِزَّه یَ لِلّهِ جَمِیعًا» ، ریشه مسخره، خودبرتربینی است، می گوید خودبرتربینی، ریشه غیبت تجسس است، ریشه تجسس سوءظن است، یعنی خلاصه قصه را از ریشه باید حل كرد.
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 5
ریشه گناهان ما شهوت است؟ باید ازدواج را آسان كرد والا حالا هی مثل یك ماری كه زنده است، حالا هی خاك بریزی، بابا این مار زنده است، باید ریشه را حل كرد، ریشه گناه ازدواج است، ریشه گناه غفلت از خداست، غفلت از خدا. مسأله غیبت را باید حل كرد، غفلت را.
خوب، چگونه خودمان را ارزیابی كنیم؟ برای ارزیابی آدم گاهی خودش هم خودش را نمی شناسد، چون معمولا ما دیگران را ارزیابی می كنیم، هرچیزی یك وسیله ای دارد، هندوانه را با كیلو حساب می كنند، متر را با پارچه، هوا را با هواسنج، درجه تب را با ابزار خودش، اندازه می گیرند، هر كسی یك چیزی. یك كسی غذا كه می خورد یك قند برمی داشت اگر خورد به شكمش، می گفت سیر شدم، یعنی شاقول می گرفت.
هرچیزی یك میزانی دارد. میزان انسانیت چی است؟ قرآن چند تا آیه دارد می گوید خودتان را ارزیابی كنید.
7- نژادپرستی یهودیان در آیات قرآن
یهودی ها خیلی خودشان را بالا می دانستند، یك آیاتی داریم می گوید چتان است؟ «نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ» (مائده/18)ما فرزندان خدا هستیم، اوه، «أَحِبَّاؤُهُ» ما محبوب خدا هستیم، اوه، «لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّاماً مَّعْدُودَه یً» (بقره/80)اصلا ما جهنمی نیستیم، ما همه از دم در بهشت هستیم. بله یك چند روزی ممكن است، مثلا آن مدتی كه گوساله پرست بودیم ممكن است چند روزی، «لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّاماً مَّعْدُودَه یً» هنور هم یهودی ها خودشان را برتر می دانند، یعنی شما اگر الآن خواسته باشی یهودی بشوی یهودی ها تو را راه نمی دهند، فرق بین یهودی ها و مسیحی ها این است، مسیحی ها می گویند هركه مسیحی شد بسم الله ولی یهودی نمی شود شد، یهودی ها می گویند باید نژادت نژاد اسراییلی باشد، نژادپرستی، ولی قرآن ما حسابی نژادپرستی را كوبیده، می گوید رمز اینكه شیطان بدبخت شد نژادپرستی بود، گفت من نژادم از آتش است، من سجده كنم به آدم؟ «خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ» (اعراف/12)خلقت من از آتش است «وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ» (اعراف/12)انسان از گِل است، من از آتش هستم، نژادم با او فرق می كند، آنوقت من به او سجده كنم؟ قرآن می كوبد. اول نژادپرست شیطان است و خدا كوبیدش.
بعضی از عرب ها نژادپرست بودند. ایرانی ها را تحقیر می كردند. امیرالمؤمنین خیلی به گردن ایرانی ها حق دارد، ایرانی ها در جنگ ها كه اسیر می شدند می گفتند ایرانی ها را ببرید مكه، این عرب هایی كه سنگین هستند و پیر هستند نمی توانند طواف كنند بگذارید روی دوش ایرانی ها، ایرانی ها اینها را طواف بدهند، یعنی از آنها كارِ حمالی بكشید، ایرانی ها، حضرت امیر جلویش را گرفت، فرمود ایرانی ها عزیز هستند، حالا شغل هم حمال هم بود طوری نیست، ولی حالا هرچه ایرانی است این شغل را داشته باشد، این پیداست می خواهد توهین كند. خوب گاهی آدم وظیفه شرعی اش است كه یك چیزی را روی دوش بكشد، یا آدمی را كول كند، آن عیبی ندارد اما اینكه گفتند هرچی ایرانی است خیلی ایرانی ها را تحقیر می كردند. رنگ نژاد سیاه را تحقیر می كردند. هرچه گفتند یا رسول الله ما اصلا ناراحت هستیم بلال اذان می گوید، آخر یك برده سیاه پوست، اصلا من می خواهم این اذان بگوید، تا دماغ شما متكبرها را به خاك بمالم. هنوز هم هستند آدمهایی كه كیلویی فكر می كنند. این فرماندار شده یك جوان بیست و دو كیلویی، این فكر می كند
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 6
فرمانداری با كیلویی است، خوب شد اینها امام جواد را ندیدند، اینها اگر امام جواد را می دیدند كه نه سالگی امام شد، می گفتند اه، این؟ ما هشت امامی هستیم، خیلی خوب شد بعضی ها امام جواد را ندیدند، امام جواد را می دیدند كیلویی حساب می كردند. مگر امام كیلویی است؟ گاهی یك رادیو كوچك ده تا موج را می گیرد، یك رادیو قد بشكه موج تهران را هم نمی گیرد، كیلویی كه نیست. گاهی یك بچه می فهمد، ممكن است پدربزرگ بچه متوجه نشود، فهمیدن كه كاری به وزن ندارد، فهمیدن كه كاری به نژاد ندارد.
امام رضا با یك برده سیاه پوست مشورت كرد، گفت آقا شرمنده نكن، شما امام رضا هستی، من یك برده سیاه پوست، گفت اشكالی دارد خدا به ذهن شما یك چیزی بیندازد كه به ذهن من نیندازد؟ طوری است؟ چه اشكالی دارد؟ شخصیت دادن به افراد. قرآن به پیغمبر كه عقل كل است می گوید «وَشَاوِرْهُمْ» (آل عمران/159) «هُمْ» با همه مشورت كن.
یك بار یك شورایی، حالا اسمش را نمی برم چون آبروریزی می شود، بیست و پنج نفر هستند از این درجه یك ها، یك شورایی هست، من یك بار رفتم توی اتاقشان گفتم آقا ببخشید این قرآن كه می گوید «وَشَاوِرْهُمْ» ، «هُمْ» یعنی شما بیست تا؟ كی می گوید «هُمْ» یعنی شما بیست تا؟ فكر نمی كنید غیر از شما هم یك عقلی باشد؟ این فكر می كنند شورای فلان، شورای فلان عقل كل است، اینطور نیست. بابا «شَاوِرْهُمْ» ، «هُمْ» به كس دیگر هم برمی گردد، چه اشكالی دارد؟
ابراهیم صد ساله با یك بچه سیزده ساله مشورت كرد، گفت «إِنِّی أَرَی فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ» (صافات/102)حالا می خواهد ارزیابی كند، من در خواب مأمور شدم شما را بكشم، «فَانظُرْ» یعنی نظریه بده، «مَاذَا تَرَی» چه می بینی؟ رأی تو چی است؟ ابراهیم صد ساله با بچه سیزده ساله مشورت می كند. برای ارزیابی.
8- شیوه ارزیابی خود در قرآن
یهودی ها خیلی خودشان را «أَبْنَاء اللّهِ» ، «أَحِبَّاؤُهُ» ، «لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّاماً مَّعْدُودَه یً» قرآن می گوید می خواهی «بِاِسْمِ اللَّهِ» یك خط كش بگذارید خودتان را متر كنید، «إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیَاء لِلَّهِ. . . فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ» (جمعه/6)اگر فكر می كنی خیلی آدم خوبی هستی باید از مرگ نترسی. شما از مرگ می ترسید، حالا كه از مرگ می ترسید. . . پس راه ارزیابی این است، كی از مرگ نمی ترسد؟ بسم الله، كی حاضر است مثلا بمیرد؟ هیچ كس، پس پیداست كارتان درست نیست.
علامتی كه راننده كارش درست است، وقتی گفتند پلیس! ترمز نكند. اگر ترمز كردی ممكن است قاچاق داری، یا گواهینامه نداری، یا غیرمجاز حركت كردی، علامتی كه این راننده كارش درست است این است كه اگر گفتند پلیس است نترسد.
یكی از علمای بزرگ، آیت الله شیرازی، خدا رحمتش كند، به او گفتند اگر یك گوینده صادقی، یك مخبر صادق، خبر آورنده یا گوینده صادقی به شما بگوید یك هفته دیگر بیشتر زنده نیستی، اگر بگویند هفته دیگر نیستی چه می كنی؟ گفت اگر مخبر صادقی به من بگوید هفته آخر عمرت است همین كاری را می كنم كه از اول جوانی ام كردم، یعنی من از
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 7
اول جوانی ام همچین كارم را درست كردم مثل یك معماری كه قشنگ می سازد كه هر لحظه مهندس در را باز كند بیاید. . .
خدا رحمت كند آقای فلسفی را، یك روز در آستانه رمضان یا محرم بود، یك عده روحانیون و طلاب و منبری ها خانه اش بودند گفتند آقا فردا اول محرم است یا اول ماه رمضان است، یك نصیحتی بكن، مرحوم آقای فلسفی یك خورده فكر كرد و سرش را بالا كرد و گفت جوری منبر بروید كه هر لحظه حضرت مهدی در را باز كرد آمد توی حسینیه، رنگت نپرد. بعد یك قصه گفت. گفت امام حسین را كه كربلا شهید كردند، زن و بچه اش را اسیر كردند بردند كوفه و شام، در یكی از این مجالس یكی از این بچه های امام حسین گفت ای یزید، «مَا ظَنُّكَ بِرَسُولِ اللَّهِ لَوْ رَآنَا عَلَی هَذِهِ الْحَالَه یِ» اگر رسول الله بیاید ببیند تو زن و بچه خودت این رقمی هستند، اهل بیتش این رقمی هستند، «مَا ظَنُّكَ بِرَسُولِ اللَّهِ» (بحارالانوار/ج /45ص 131)ظن تو به پیغمبر چی است؟ یعنی چه گمان می كنی پیغمبر بگوید اگر این صحنه را ببیند؟ آقای فلسفی گفت چطور خود ما روی منبر می گوییم چرا باید یك كاری بكنی كه اگر پیغمبر بیاید، باید جوری سخنرانی كنیم كه هر لحظه امام زمان بیاید ما عبارت ها و حرفهایمان را، ما الآن نگاهمان به یك چیزی بخورد زود قاطی پاتی می كنیم. قدیم ها شب جمعه ها و عیدها پلو می خوردند آن هم پولدارها، حالا برنج زیاد شده، آن روزها سالی یك بار دو بار، یك كسی در را باز كرد دید پلو است، اصلا یادش رفت جمعیت را، گفت پلو؟ بعد گفت سلام علیكم، اصلا قاطی كرد. ما گاهی وقت ها نگاه به چیزی بكنیم اصلا قاطی می كنیم. البته معنایش این نیست كه زندگی تلخ باشد، آخر بعضی ها مثلا می روند در سیر و سلوك و فردا می میریم، نه، اسلام گفته راحت زندگی كن، خوش هم باش، اما غافل نباش. من رفتم دیدم یك كسی درس اخلاق می گوید برای یك كسی استاد هم بود، استاد می گفت فلان عارف یك قبری در خانه اش درست كرده بود، هر شب در قبر می خوابید و افرادی هم گریه می كردند، به این استاد گفتند ببین، اگر قبر درست كردن در خانه كارِ درستی بود، از این 124 هزار پیغمبر و چهارده معصوم، یكی این كار را می كرد، این چه اخلاقی است؟ نه آقا، قبر هم در خانه لازم نیست درست كنی، ولی از قبر، از قیامت غافل نباش، همین كه سر نماز می گویی «مَلِكِ یَوْمِ الدِّینِ» (فاتحه/4)در هر نماز سه مرتبه بگویی خدایا من روز قیامت سرو كارم با توست، حالا این «مَلِكِ یَوْمِ الدِّینِ» هم گفتیم، وقتی می گوییم مالك روز قیامت است، مگر خدا مالك دنیا نیست؟ اگر مالك دنیا هست پس چرا می گوییم مالك روز قیامت؟ در دنیا مالكیت خدا را نمی بینیم، می گوییم آقایم پولم داد، این وام برای پدرزنم است، این استاد به من كمك كرد، این همسایه به فریادم رسید. در دنیا چون واسطه ها هست ما خدا را نمی بینیم، بعد می گوییم خدا پدر این ابر را بیامرزد، این ابر باران داشت. امسال باران آمد وضعمان خوب شد. آقا این مسافرها آمدند عید وضعمان خوب شد. یعنی تا وضمان خوب می شود یا می گوییم برای ابر است، یا می گوییم برای مسافر است، این دكتر خوب دكتری است، نسخه دكتر بود. تا دنیا تا غیر خدا را دیدیم خدا را فراموش می كنیم، روز قیامت همه اینها قیچی می شود. یعنی چه؟ یعنی انسان در دنیا بند به چیزهایی است. بند به چی است؟ بند به فرزند است، به آقازاده ام می گویم، به فامیل است، به فامیل ام می گویم، بند به حرفهایش است، استدلال می آورد، زبانش تیز است، چاخان است، چاپلوس
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 8
است، بند به زور است، بند به پول است، بند به. . . همه بندها پاره می شود، قرآن می گوید «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ» (شعراء/88)یعنی پول به درد نمی خورد، «هَلَكَ عَنِّی سُلْطَانِیهْ» سلطنت و زورت هم تمام می شود، فامیل، «فَلَا أَنسَابَ بَیْنَهُمْ» (مؤمنون/101)این زبانی كه اینجا پشت سر هم می اندازی، با زبان قصه را حل می كنی، «لَا یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ» (مرسلات/36)اصلا اجازه نمی دهند حرف بزنی. «لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ» (شعراء/88)یعنی بچه هم به دردت نمی خورد. قرآن می گوید تمام این چیزهایی كه در دنیا به آن بند هستی همه قیچی می شود یعنی انسان می شود تنها، تا شد تنها می گوید اه، هیچ كس هیچی نیست، «لَا یَسْأَلُ» آیه قرآن است، «لَا یَسْأَلُ» (معارج/10)یعنی سؤال نمی كند، «حَمِیمٌ حَمِیمًا» حمیم یعنی از حمام است، حمام یعنی جایی كه آب داغ است، حمیم یعنی رفیق داغ، «وَلَا یَسْأَلُ حَمِیمٌ حَمِیمًا» (معارج/10)یعنی رفیق داغ، از رفیق داغ احوال نمی پرسد، بعد می گوید عجب، «مَلِكِ یَوْمِ الدِّینِ» ، پس روز قیامت، اینكه می گویند «مَلِكِ یَوْمِ الدِّینِ» خدا مالك روز قیامت است، خدا مالك دنیا هم هست، منتهی دنیا نگاهمان به یك كسی خورد خدا را فراموش می كنیم، ولی آنجا دیگر كسی نیست كه نگاهت به او بخورد، ارزیابی خودمان.
9- خمس و زكات، نشانه صداقت در ایمان
علامت اینكه آدم كارش درست است این است كه، مثلا به صدقه می گویند صدقه، چرا؟ برای اینكه صدقه از صدق است، صدق یعنی راستگویی، تو راست می گویی ایمان داری، خوب اگر راست می گویی ایمان داری پولت را در راه خدا بده. اینكه می گویند نه، من نماز می خوانم اما خمس نمی دهم، صادق نیست، صادق نیست. آدمی كه صداقت دارد باید پول خرج كند. الآن شما به خانمت بگو دوستت دارم، می گوید پاشو برویم بازار، می گویی نه، بازار نمی ایم ولی دوستت دارم، می گوید دروغ می گویی. به بچه ات بگو دوستت دارم، می گوید بیسكوئیت، نخری می گوید بابا دروغ گفتی، یعنی صداقت علامت لازم دارد، نمی شود من نماز می خوانم ولی نمی خواهم زكات بدهم، نماز می خوانم نمی خواهم خمس بدهم، نمی خواهم انفاق كنم. چرا به صدقه می گویند صدقه؟ چون صدقه علامت صداقت انسان است. اصلا نماز بی صدقه، یك بار حضرت آمد در مسجد فرمود «قُم» ، «قُم» یعنی پاشو برو بیرون، تو هم «قُم» ، «قُم» ، «قُم» ، پنج نفر را بیرون كرد. گفتند یا رسول الله چرا اینها را بیرون كردی؟ فرمود نماز می خوانند، زكات نمی دهند. آجر روی هم می گذارند، بندش را نمی كشند. آخر آجری كه بندش را نكشی، فرو می ریزد. اگر كاشی پشت سیمان نباشد، می افتد پایین. دوغ آب می خواهد پشتش. اصلا نماز بی زكات قبول نیست، علامت صداقت.
خوب، حرفهایم را جمع كنم. «بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» ، چی گفتیم؟ یك، گفتیم در تربیت نگو نخند، ببین از چی خنده اش می گیرد، نگو فحش نده، ببین از چی عصبانی شده، ریشه را حل كنیم. قرآن اول می گوید ریشه غیبت تجسس است، تجسس كردی، عیبش را فهمیدی، حالا غیبت می گویی، پس از اول ریشه تجسس هم سوءظن است، در تربیت از ریشه ها شروع كنید، دنبال علت ها بروید نه معلول، این یكی. دوم، ریشه این خودباختگی ها و تملق ها و چاخان ها چی است؟ مثلا ریشه اینكه این آقا در بازار دروغ می گوید چی است؟ در اداره رشوه می گیرد چی است؟ این فكر می كند خدا رازق نیست، بگوییم بابا، «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ» (ذاریات/58)این «هُوَ» دارد، نمی گوید «إِنَّ اللَّهَ الرَّزَّاقُ» می گوید «إِنَّ
برنامه درسهایی از قرآن سال 58 . ج1، ص: 9
اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ» ، «هُوَ الرَّزَّاقُ» یعنی رزقت دست خداست، به اینكه رشوه بگیری رزقت بهتر نمی شود. می گیری جای دیگر خدا یك چاله جلویت می گذارد كه آنچه زیاد گرفتی توی چاله می ریزی، از گلویت پایین نمی رود، «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ» ریشه بسیاری از گناه ها توحید است، عزت را از خدا نمی دانیم، قدرت را از خدا نمی دانیم، رزق را از خدا نمی دانیم، چون خدا را فراموش كردیم، به این و این دست و پا می زنیم.
خدایا تو را به حق محمد و آل محمد ایمانی به ما بده كه با تمام وجود معتقد باشیم عزت از توست، به كس دیگر، عزتمان را از، «أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّه یَ» (نساء/139)به این چسبیدی كه از این عزیز شوی؟ پهلوی این عكس گرفتی كه عزیز شوی؟ همین فردا زندانش می كنند تو هم قایم می شوی، بعضی ها می گویند آقای قرائتی افتخار بده عكس بگیریم، می گویم بگیر، اما اگر فردا من را گرفتند تو هم می گویی والا نبودم، بخدا نبودم، تو عزتت را از من می خواهی؟ «إِنَّ العِزَّه یَ لِلّهِ جَمِیعًا» خدایا ایمانی به ما بده كه عزت و قدرت را فقط از تو بدانیم و به احدی جز تو وابسته نشویم.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است