تفسیر سوره علق (1)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
به مناسبت اینكه بحث در هفته اول دی پخش می شود و هفتم دی هم روز تأسیس نهضت سوادآموزی است، من یك خورده راجع به علم می خواهم صحبت كنم كه از طلبه و آیت الله و استاد دانشگاه و دانشجو و دبیرستانی و سوادآموز و آموزشیار و مربی، همه می توانند مخاطب قرآن باشند. تفسیر سوره «اقْرَأْ» را چون در جلد دوازدهم تفسیر نور می شود و هنوز چاپ نشده، دست خط آورده ام، تفسیر را از روی دست خط برایتان بگویم. خیلی هم نكته دارد اگر نكاتش را بگویم می بینید چقدر قرآن بار دارد.
1- خواندن و آموختن به نام خدا
«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» ، «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ» (علق/1- 2)، «اقْرَأْ» یعنی بخوان، پیامبر اسلام (ص) وسلم فرمود كه جبرئیل برمن نازل شد گفت بخوان، گفتم نمی توانم بخوانم من سواد ندارم. یك مرتبه من را فشار داد، دیدم كه می توانم بخوانم. این مطلب هم در تفسیر نوین و نمونه آمده و هم در تفسیر ابوالفتوح رازی كه تفسیر بسیار مهمی است كه مال قرن پنجم و ششم و قبر عزیزش هم در حضرت عبدالعظیم است، به مناسبت سالگردش كنگره ای گرفته شد، مقام معظم رهبری پیامی دادند، اولین تفسیر فارسی و تفسیر بسیار خوب؛ گرچه قلمش قلم قدیم است، اگر این قلم بازنویسی شود به قلم روز و یك مقداری هم تلخیص شود شاید از بهترین تفسیرها باشد. مطلبش از بهترین ها است منتهی چون فارسی قدیم است یك بازنویسی اگر شود خیلی خوب است؛ آستان قدس رضوی بازنویسی كرده ولی همان را بازنویسی كرده با اصلاحاتی؛ یك تلخیص هم اگر شود بسیار خوب است.
اصلا بسیاری از كتابها باید تلخیص شود چون یك زمانی مردم غذا می پختند، كم كم حوصله ها كم شد رفتند سراغ ساندویچ. الآن دیگر حوصله جویدن هم ندارند، آبمیوه می خورند. یعنی هی حوصله ها كم شده. وقتی حوصله كم شد ما هم باید كارهایی كه می توانیم خلاصه كنیم و كارها به سمت بروشور، نه اینكه كتابهای عمیق و مهم را كنار بگذاریم آنها هم باید برای آدمهای محقق، ملا، فاضل، دانشمند، آنها هم باشد در مخزنها، كتابخانه ها، اما برای امت باید مطالب را جوری درست كرد كه به اندازه یك ساندویچ خوردن آدم بتواند مطلب را بگیرد.
2- تحصیل علم برای تقرب به خدا
خوب حالا «اقْرَأْ» كه چیز تازه نیست، همه كشورها تحصیلات دارند، دانشگاه، دبیرستان، همه كشورها دارند. فرق «اقْرَأْ» اسلام با «اقْرَأْ» غیر اسلام این است كه سوره علق اولش می گوید «اقْرَأْ» ، آخرش می گوید: «اسجُد» ، منتهی من كه می نویسم شما نخوانید چون اگر بخوانید سجده واجب دارد، اول می گوید: «اقْرَأْ» ، آخر می گوید اگر خواستی به خدا نزدیك شوی سجده كن و قرب به او پیدا كن. چی می خواهم بگویم؟ می خواهم بگویم آن سوادی ارزش دارد كه
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 2
آخرش به بندگی خدا برسد. اگر تحصیلات نتیجه اش بمباران، كلاه برداری، خیانت شد، این «اقْرَأْ» ، «اقْرَأْ» خدایی نیست. تفسیر این چیست؟ تفسیر این، كلام امیرالمؤمنین است. امیرالمؤمنین فرمود: «ثمره ی العلم العبودیه» ثمره علم بندگی خداست. «اقْرَأْ» ، اول سوره علق می گوید «اقْرَأْ» بخوان، آخرش می گوید سجده كن و به او نزدیك شو. یعنی اگر این علم شما را به سجده كشید این ارزش دارد. آموزش و پرورش ما عزیز است یا متوسط؟ اگر هرچی بچه های ما باسوادتر می شوند بندگی شان نسبت به خدا، تواضع و ادبشان نسبت به معلم، پدر و مادر بیشتر شد این آموزش و پرورش عزیز است، چون هرچه باسوادتر می شود ادب و تواضعش هم بیشتر می شود. یعنی دبستان ده تا سلام می كند، می رود راهنمایی بیست تا، می رود دبیرستان سی تا، می رود دانشگاه چهل تا، اگر هرچه باسوادتر شد سلام كردنش به مردم، تواضعش به پدر و مادر، عبودیت و بندگی اش نسبت به خدا بیشتر شد، این «اقْرَأْ» به «وَاسجُد» كشیده شده، اما اگر هرچه باسوادتر می شود فاصله اش از ادب و تواضع و مسجد كم می شود، این «اقْرَأْ» ، این كلید قفل را باز نمی كند؛ این نكته اول.
3- تواضع و فروتنی، میوه باغ دانش
امام سجاد می فرماید خدایا جوری كن مرا كه هرچه عزیزتر می شوم تواضعم بیشتر می شود. بگذار جمله امام سجاد را بنویسم، جمله قشنگی است، می فرماید: «اِلَهِی» یعنی خدایا، «لَا تَرْفَعْنِی» رفعت، بزرگی، «لَا تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَه یً» ، خدایا در میان مردم درجه من را بالا نبر، من را در مردم عزیز نكن، «إِلَّا» ، مگر اینكه «حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی» ، «لَا تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَه یً إِلَّا حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا» (صحیفه سجادیه/ص 92)یعنی به همان مقداری كه در جامعه درجه می رود بالا، «عِنْدَ نَفْسِی» یعنی پهلوی خودم هی سقوطم بیشتر شود، یعنی هرچه كوه قله اش بیشتر می شود دره هم عمیقتر شود، یعنی هرچه عزیزتر می شوم تواضعم بیشتر شود. «وَ لَا تُحْدِثْ لِی» خدایا احداث نكن، بوجود نیاور برای من «عِزّاً» ، خدایا هرچه عزت مرا در جامعه بیشتر می كنی، ذلت من را در درون خودم بیشتر كن. اینطور نباشد كه اگر مردم به من سلام كردند فكر كنم یك كسی هستم. باد نگیرد من را.
دنیا «اقْرَأْ» ، هست اما این سواد دنیا آنها را به عبودیت خدا وادار نكرده. هرجا دانشگاهش و تخصصش و متخصصینش بیشتر هستند اگر آمار جنایت كم شد زنده باد، اگر هرچه باسوادش بیشتر شد آمار جنایتش بیشتر شد این لیاقت زنده باد گفتن ندارد. اگر آمپول زن سلام می كند، دكتر شد باید بگوید سلام علیكم. رئیس بهداشت باید بگوید سلام علیكم و رحمه الله. شد وزیر سلام علیكم ورحمه الله و بركاته. یعنی هرچه بزرگتر می شود تواضعش بیشتر می شود. پیشنماز را دیدید چون پیشنماز است یك خورده می رود پایین تر. توی محراب ها یك خورده چاله است. حالا كه بزرگی خودت برو در چاله. البته آن بخاطر یك مسأله فقهی است كه اگر خواستند اقتدا كنند مشكل فقهی پیش نیاید، ولی اثر تربیتی هم دارد.
میوه های بزرگ، شاخه هایش، بوته هایش متواضعانه روی زمین است، میوه كوچولوها می روند سر یك قلّه، میوه هایی كه كوچك هستند می روند بالا، میوه های حسابی و سنگین، درختهای پرمیوه گردنشان پایین است، درخت های بی
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 3
خاصیت هی شاخ و شانه می كشند. مشكی كه آب پر در آن است هیچ سروصدا نمی كند، مشكی كه كم در آن است هی لق لق می كند. اسكناس هزاری هیچی نمی گوید، پول خرد هی جرق جرق می كند. «اقْرَأْ» ای ارزش دارد كه به سجده كشیده شود.
4- فرمان فرهنگی، اولین فرمان الهی
خوب، به گفته مشهور اولین آیاتی كه بر پیغمبر نازل شد همین پنج آیه اول سوره «اقْرَأْ» هست. اگر گفتند درباره فرهنگ صحبت كن، یك جمله بگویید، «بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» افتخار اسلام این است كه اولین فرمانش به پیغمبر فرمان فرهنگی بود. اولین فرمان، فرمان فرهنگی بود، اولین دستور بحث فرهنگ بود، بحث سواد بود. و وقتی خدا می خواهد منت بگذارد اول مسائل روحی را مطرح می كند بعد مسأله فرهنگی را. به پیغمبر می گوید: «أَلَمْ یَجِدْكَ یَتِیمًا فَآوَی» (ضحی/6)ببین یك یتیم، نیاز به محبت و عاطفه دارد، چون پدر ندارد، یا مادر ندارد محبت می خواهد. اول می گوید به روح و روان و عاطفه مردم برسید، «أَلَمْ یَجِدْكَ یَتِیمًا» بعد از یتیم می گوید «وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَی» (ضحی/7)مسأله فرهنگی است. بعد مسأله اقتصادی است «وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَی» (ضحی/8).
حضرت فرمود: جبرئیل گفت بخوان، گفتم نمی توانم بخوانم، سه بار من را فشار داد دیدم می توانم بخوانم. خیلی از بیسوادها در یك زمان ممكن است باسواد شوند. مثل اینكه قرآن می گوید خداوند در قیامت به مردم می گوید «اقْرَأْ كِتَابَكَ» نامه عملت را بخوان، «كَفَی بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیبًا» (اسراء/14)یك «اقْرَأْ» اینجاست به كسی كه امّی بود گفت «اقْرَأْ» به همه خواهند گفت «اقْرَأْ» و همه خواهند خواند ولذا قرآن می گوید وقتی افراد نگاه به پرونده شان كنند می گویند: «مَالِ هَذَا الْكِتَابِ» این چه پرونده ای است قیامت برای ما باز كرده ای؟ «لَا یُغَادِرُ صَغِیرَه یً وَلَا كَبِیرَه یً» عربی هایی كه می خوانم قرآن است، «إِلَّا أَحْصَاهَا» (كهف/49)هرچه ریز و درشت است در آن ثبت شده است. پیداست همینطور كه پیغمبر كه درس نخوانده بود اینجا توانست بخواند ما هم هركدام سواد نداشته باشیم آنجا خواهیم توانست بخوانیم.
خوب، اینكه می گوید «اقْرَأْ» دو تا رمز در آن است؛ یكی آنچه نازل می شود دانستنی نیست خواندنی است، یكی هم در برابر پیغمبر باید یك مكتوبی جلوه داشته باشد، یك لوحی باید باشد كه خوانده شود.
خوب؛ بعد از «اقْرَأْ» می آییم می گوییم «بِاِسْمِ» . یعنی اگر كاری می خواهی بكنی «بِاسْمِ رَبِّ» باشد، «بِاِسْمِ اللَّهِ» بگو. حدیث داریم حتی یك شعری می خواهی بخوانی «بِاِسْمِ اللَّهِ» بگو. غذا می خوری، تا حالا پنیر می خوردی می خواهی ماست بخوری برای هر غذا «بِاِسْمِ اللَّهِ» بگو، سوار مركب «بِاِسْمِ اللَّهِ» ، حتی آمیزش جنسی عروس و داماد، زن و شوهر می گویند «بِاِسْمِ اللَّهِ» بگو. و «بِاِسْمِ اللَّهِ» هم تاریخ قدیمی دارد. حضرت نوح هم كه سوار كشتی شد «بِاِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا» (هود/41)حضرت سلیمان كه نامه نوشت به یك خانمی نوشت «بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» به آن خانمی كه پادشاه بود، دعوتش كرد به دین الهی، «إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» (نمل/30)اسم، یعنی علامت، «اقْرَأْ» یعنی بخوان ولی به رنگ خدایی بخوان.
5- رنگ الهی بر كارهای مادی
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 4
كارهایتان را رنگ الهی بدهید، چون اصلا ما در دنیا فقط رنگرز هستیم. اگر گفتند «بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» شما در دنیا چه كاره اید؟ آدمهای خوب در دنیا رنگرز هستند، یعنی می توانند كارهایشان را رنگ الهی كنند، چطور؟ می خواهی از كسی تشكر كنی، می شود برای تشكر كف زد، می شود هم گفت برای سلامتی ایشان صلوات بفرستید. صلوات فرستادن برای سلامتی ایشان تشكر است، كف زدن هم تشكر است، منتهی كف صدایی است كه محتوا ندارد جز تشكر، اما صلوات هم تشكر است، هم «اللَّهُمَّ» در آن است، «صَلِّ» در آن است، «مُحَمَّدٍ» در آن است، «آلِ مُحَمَّدٍ» در آن است، ذكر خدا در آن است، یعنی هنر این است كه آدم حالا كه می خواهد تشكر كند یك كارش را رنگ الهی كند، مثل آدمی كه دارد صورتش را می شوید، خوب مگر نمی شویی؟ همه مردم كره زمین آب می ریزند به صورتشان، منتهی هنرمند آن است كه حالا كه آب می ریزی قصد وضو كنی، نیت وضو كنی. مگر صدقه نمی دهی برای سلامتی خودت، برای سلامتی امام زمان (ع) و همه مسلمان ها باشد. مگر نمی خواهی بنشینی، آن طرف بنشین كه رو به قبله باشد، می شود آدم وقتی وارد یك جایی شد چهار طرفش بنشیند، اما می گوییم قبله این طرف است، خوب من اینجا می نشینم كه رو به قبله باشد. رو به قبله نشستن مستحب است. چه بگوییم مرسی، چه بگوییم خداحافظ، مرسی خدا تویش نیست اما خداحافظ، خدا تویش است. خیلی كلاه سرمان رفته تا حالا. یعنی بسیاری از وقتها عبادت های مفت و مجانی را از دست دادیم. همینطور الكی. می خواهیم دسر بخوریم، خربزه و انگور هست، پپسی و كوكا هست، منتهی خربزه را می دانیم چه است پپسی را نمی دانیم چی است. آن را كه می دانیم گذاشته ایم كنار، آن را كه نمی دانیم خوردیم. حالا نمی دانیم كه حالا چرا، حالا فهمیدیم كه گازش مضر هم هست. حالا مضر هم نباشد قند طبیعی كجا، قند مصنوعی كجا؟ قند انجیر و خرما كجا و قند كشمش كجا و قندهای شیرینی ها كجا؟ «بِاسْمِ رَبِّكَ» یعنی خواندنتان رنگ الهی داشته باشد. حالا به مناسبت هفته نهضت سوادآموزی می گویم. یك كلاس نهضت سوادآموزی به یك آموزشیار سی هزار تومان می دهند، دو تا كلاس، شصت تومان می دهند، حالا بگو یك خورده بیشتر. سی هزار تومان یعنی روزی هزار تومان، روزی هزار تومان این است كه شما با ماشین بروی سر كلاس و برگردی، یعنی مفت، یعنی هیچی. این هم برای شش ماه، هشت ماه. سیزده هزار تا طلبه ما داریم می روند در مدارس نماز می خوانند برمی گردند، بعضی از این طلبه ها، بعضی استانها پارسال، یك سال نماز خواندند كسی یك كبریت نداد كه این طلبه لااقل خودش را آتش بزند. یك ریال ندادند به این طلبه. یكی از طلبه ها می گفت دویست ساعت برنامه پر كردم یك كبریت به من ندادند كه لااقل با این كبریت خودم را آتش بزنم. آنوقت بعضی از جاها چطور پول وِل می شود. حالا منتظریم بلكه انشاءالله این جناب آقای احمدی نژاد بتواند یك جوری اینها را صاف و صوفش كند. بعضی از بس كه خورده نمی تواند نفس بكشد، بعضی از بس كه گرسنه اش است نمی تواند نفس بكشد. به هرحال؛ ولی آنكه آدم را دلش را آرام می كند همین «بِاسْمِ رَبِّكَ» است والا زیر سم اسب رفتن امام حسین كه لذت ندارد، همین كه «رِضَاً بِرِضا» است، خدایا تو گفتی، چشم. مسجد كوفه كه فرش و زیلو و موكت نیست، مسجد كوفه شن است، خدا قسمت كند همه بروید كربلا، نجف، كنار نجف مسجد كوفه، مسجد كوفه خاك است، ولی قداست مسجد كوفه مهم است. بعضی چیزها بخاطر قداستش ارزش دارد. چرم را كه
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 5
می بوسیم چون جلد قرآن است وگرنه كفشمان كه چرمی باشد كه نمی بوسیم. هر چرمی را نمی بوسیم. این بخاطر قداست است. چون این چرم را برداشتند جلد قرآن كردند بوسیدنی شده است. كار شما، «اقْرَأْ» باید «بِاسْمِ رَبِّ» باشد، یعنی رنگ خدایی باشد. حالا فایده اش چی است؟ فایده اش این است كه اگر «بِاسْمِ رَبِّ» نباشد، خروجی هایش خوب درنمی اید.
زمان جنگ، بنده را فرستادند یك كشور غربی، حالا اسمش را نمی بریم آبروریزی است، یكی از كشورهای اروپایی، رفتم آنجا متخصصان ایرانی را دعوت كردم گفتم الآن جوانهای ایران در مقابل حمله صدامی ها دارند تكه تكه می شوند. بیایید ایران یك كمكی به اینها بكنید شما پزشكید. گفتند پول و دلار می خواهید می دهیم، دارو هم می خواهید می دهیم، اینجا راحت تریم. این آقا وقتی رفت دانشگاه «بِاسْمِ رَبِّ» نبود، «اقْرَأْ» بود، خواند، اما «اقْرَأْ» به اسم رفاه، به اسم خوشگذرانی، اصلا درس خواند برای اینكه مدرك بگیرد خوش باشد و لذا حالا آلمان خوش است، فردا اگر بگویند سگ های اتریش را معاینه كنید دلارتان بیشتر است، همینطور كه انسانهای ایران را ول كردند رفتند آن كشور، آن كشور را هم ول می كنند می روند یك كشور دیگر. شدی از اول «اقْرَأْ» بِاسْمِ دلار، «اقْرَأْ» بِاسْمِ رفاه. اگر اسم برای خدا بود، آنوقت این بار می دهد، «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ» (علق/1)نگفته «اقْرَأْ بِاسْمِ الله» ، چرا نگفته «اقْرَأْ بِاسْمِ الله» ؟ می خواهد بگوید اگر كارهایت فرهنگی بود و علمی بود خودت تربیت می شوی والا می گفت «اقْرَأْ بِاسْمِ الله» ، می گوید «بِاسْمِ رَبِّكَ» ، یعنی تو را می خواهیم تربیتت كنیم، چون می خواهیم رشدت دهیم می گوییم بخوان، یعنی سواد عامل رشد است، نوسوادها وقتی باسواد می شوند احساس می كنند رشد كردند.
6- تحصیل علم برای كسب رشد و كمال
موسی به خضر گفت اجازه می دهی در بیابانها عقبت بدوم كه یك چیزی یادم بدهی كه رشد كنم؟ «هَلْ أَتَّبِعُكَ» عربی هایی كه می خوانم قرآن است، «هَلْ أَتَّبِعُكَ» اجازه می دهی من تابع شما باشم، عقبت بیایم «عَلَی أَنْ تُعَلِّمَنِی مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا» (كهف/66)به شرط اینكه یك چیزهایی كه خدا بهت داده یاد من بدهی كه رشد كنم. علمی خوب است كه رشد در آن باشد. «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّ» پس ببینید، ثمره علم عبودیت، یكی دیگر، ثمره علم باید رشد باشد، چرا؟ برای اینكه می گوید: «رَبِّ» ، یعنی مربی، یعنی رشد می دهد. خواندن، «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّ» ، خواندن باید در آن رشد باشد. ثمره علم رشد است، بسیاری از علم هایی كه ما می خوانیم رشد در آن نیست. جدول های روزنامه كه حل می كنیم، مخمان تكان می خورد ولی رشد در آن نیست. حالا كوه هیمالیا چند متر است؟ حالا بدانیم رشد تویش است، ندانیم چه می شود؟ بدانیم چه می شود؟ آنقدر حرف در كتابها هست كه بدانیم یا ندانیم فرقی نمی كند. ناصرالدین شاه پنجاه و هفت سالش بود یا پنجاه و شش سالش بود. مثل اینكه آدم بگوید مثلا این استاد چند كیلو است؟ یك شاگردی بپرسد جناب استاد شما چند كیلو هستید؟ حالا هفتاد كیلو باشد یا هفتاد و یك كیلو چه اثری دارد؟ اینكه می گوید «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّ» یعنی قرائتی ارزش دارد، علمی ارزش دارد كه رشد باشد. نمی دانم كی ها پای تلویزیون نشسته اند، اساتید دانشگاه، دانشجوها، طلبه ها، بسیاری از درسهایی كه ما می خوانیم نگاه كنید اگر واجب است بخوانید، اگر مستحب است بخوانید، اگر برای
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 6
فرد مفید است بخوانید، اگر برای جامعه هم مفید است بخوانید، اما اگر نه واجب است نه مستحب نه برای فرد مفید است نه برای جامعه، این علم رشد ندارد، نخوانید، نخوانید. اسم خواهر حضرت موسی چه بوده؟ اسم خواهر حضرت موسی، نه واجب است بدانم، نه مستحب است بدانم، نه نیاز فرد است، نه نیاز جامعه، نمی خواهم بدانم. آقا می شود شما تحقیق كنید گوشت كیلویی چند هزار تومان بخورم، راجع به چیزی پژوهش كنم كه هیچ خاصیتی ندارد.
كدامیك از آیات قرآن یازده تا (ق) دارد، بروم (ق) شماری؟ نه واجب است، نه مستحب است. این حدیث از امام صادق است یا امام باقر؟ چه فرقی می كند؟ بسیاری از اینها كه می گویم در تلویزیون هم هست، متأسفانه انجمن های اسلامی هم كه مسابقه دارند یك حدیث می گویند، می گویند این امام صادق است یا امام باقر، چه فرقی می كند؟ از امام سؤال كردند آقا یك حدیثی از شما شنیدم نمی دانم كدامتان گفته اید؟ امام فرمود چه فرقی می كند؟ دیگر چرا مخ مردم را معطل می كنی؟ این بچه هم می رود مسجد پیش آقا، سلام علیكم، این حدیث مال امام صادق است یا امام باقر؟ می گوید نمی دانم، می گوید وا، پیشنماز هم سواد ندارد. بچه را معطل كرده، پیشنماز را بهش توهین می كند، سر چیزی كه لزومی ندارد. ولذا می گوید «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّ» ، «اقْرَأْ» را كنار «رَبِّ» گذاشته، یعنی قرائت و علمی ارزش دارد كه در آن «رَبِّ» و «رَبِّ» یعنی، پرورش داشته باشد. «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّك» .
7- هدف های الهی ومادی در شیوه آموزش الفبا
بعضی ها كه شیطنت می كنند در هدف خودشان بلد هستند چه كار كنند. یك وقتی زمان شاه كتابهای اول ابتدایی می خواستند حرف لام درس بدهند، می گفتند لام بزرگ، لام كوچك، خوب. بعد عكس یك خانم را می كشیدند بی حجاب، دخترش هم بی حجاب، دستش را گرفته با یك كیف می رود بازار، می گفتند سارا بازار رفت و با پول (ل بزرگ) لباس خرید. لام بزرگ، پول، لام كوچك، (لباس) . منتهی در آن لام بزرگ و لام كوچك، خانم از خانه آمده بیرون، بی حجاب آمده بیرون، دخترش را سوپردولوكس كرده، آرایش كرده، یعنی خرید و تجمل و بی حجابی را همه را در این لام بزرگ و لام كوچك جاسازی می كردند. این «اقْرَأْ» بود منتهی «اقْرَأْ بِاسْمِ» مصرف، عیاشی، هرزگی، اما الآن لام بزرگ و لام كوچك را اینطور یاد می دهد. می گوید سلمان، یار رسول خدا بود، لام كوچك سلمان، لام بزرگ رسول، این هم لام كوچك و لام بزرگ است، اما ایران در آن است، سلمان ایرانی بود، یار در آن است، رسول در آن است، خدا در آن است. یعنی اگر هدف مشخص باشد آدم از اولین كلمات می تواند یا شیطنت كند یا مردم را ارشاد كند.
خدا بیامرزد اموات را، پدران ما اینطوری تربیت می كردند. وقتی استكان می خرید، خود پدر بنده، خدایا همه مرده ها را بیامرز، چون یازده تا بچه داشت در خانه های بچه داری استكان هم زیاد می شكند، منتهی چون سی چهل سال دهه محرم روضه می خواند شب اول محرم استكان می خرید. شب اول محرم استكان می خرید می برد حسینیه وقف نمی كرد، می گفت ملك خودم است ولی از بازار استكانها را می برد حسینیه، چای می خوردند عاشورا كه روضه تمام می شد استكان ها را می آورد خانه، می گفت می خواهم اولین چای كه در آن خورده می شود چای امام حسین باشد. ببینید اینها
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 7
در دانشگاه نیست، دكترای علوم تربیتی و بنده حجه الاسلام این اصلا به عقلم نمی اید كه این چای، چای امام حسین باشد.
فرش ماشینی كه آمده بود، چند تا فرش ماشینی ایشان خرید برد عاشورا مسجد، روضه خوانی كه تمام شد، یكی اش را وقف كرد دو سه تایش را هم آورد خانه، گفت می خواهم اولین كسی كه روی این فرش می نشیند مالِ امام حسین باشد. «بِاسْمِ رَبِّ» معنی اش این است، كارهایتان را «صِبْغَه یَ اللَّهِ» (بقره/138)، «صِبْغَه یَ» با صاد و غین یعنی رنگرزی، «صِبْغَه یَ اللَّهِ» آیه قرآن است یعنی كارهایتان را رنگ خدایی كنید. از اول دانشجو درس بخوان برای اینكه خدا تحصیل را دوست دارد. «اقْرَأْ» دستور خداست. من چرا درس بخوانم، خدا درس را دوست دارد، علم تویش رشد است، نگو درس می خوانم برای پول، برای مدرك، كه اگر فردا پستی گیرت نیامد یك آدم عقده ای بشوی. اگر من به قصد اسكناس رفتم منبر، اگر مردم پول ندهند عصبانی می شوم، اما اگر گفتند چرا می روی منبر، خوب حدیث های امام صادق را می خواهم برای مردم بگویم، ندادند ندادند، دادند الحمدلله. یعنی اگر پول دادند یا ندادند دیگر عقده ای نمی شوم. شما اگر «بِاسْمِ رَبِّ» باشید برای خدا، من برای خدا می روم صله رحم، در خانه عمه را می زنم، اگر عمه نیست، خیلی خوب، اَه، اَه ندارد، تو برای صله رحم برای رضای خدا آمدی، بود ثواب داری، نبود هم ثواب داری. آدم اگر مخلص شد هیچ وقت دماغش نمی سوزد. رفتیم مسجد نماز بخوانیم آقا بود بود، نبود نبود، من ثواب جماعت دارم. اینها درسهایی است كه ما باید داشته باشیم.
8- تكرار مفاهیم كلیدی، لازمه تربیت پایدار
خوب؛ «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ» (علق/1)اینجا تكرار شده، یك بار گفته «خَلَقَ» ، نگفته «خَلَقَ» چی؟ یك بار گفته «خَلَقَ الْإِنسَانَ» (علق/2) «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ» بعد می گوید «خَلَقَ الْإِنسَانَ» یك «خَلَقَ» مال همه چیز، یك «خَلَقَ» مال انسان. یعنی آفرینش همه چیز را یك «خَلَقَ» صرفش كرده، آفرینش انسان هم یك «خَلَقَ» . گرفتی چه می گویم؟ گفته «خَلَقَ» ، «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ» همه چیز، بعد می گوید «خَلَقَ الْإِنسَانَ» ، یعنی حساب انسان با همه چیز فرق می كند. می گویم آقا همه تشریف بیاورید منزل ما، بعد می گویم آقا شما هم تشریف بیاور منزل ما، پیداست حساب ایشان با همه فرق می كند، این «خَلَقَ» همه چیز، «خَلَقَ الْإِنسَانَ» . قرآن چقدر حرف دارد، آنوقت تكرار شده، «اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ» (علق/3) «اقْرَأْ» تكرار شده، این پیداست كه معلم در آغاز كار باید حرفهایش را تكرار كند، با یك بار یاد نمی گیرد، چون دومرتبه می گوید «اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ» ، «اقْرَأْ» تكرار شده، «خَلَقَ» تكرار شده، «الْإِنسَانَ» تكرار شده، خوب.
من چون دقیقه آخر است هم از آموزشیارها باید تشكر كنم كه واقعاً با حقوق یك ماه سی تومان، یك كلاس، دو كلاس ماهی شصت تومان، امیدوارم كه برنامه ریزان آموزش و پرورش، سازمان برنامه و بودجه، هرچه عدالت است عمل كنند كه آیا درست است كه یك معلم ماهی سی تومان بگیرد، دست ما نیست اما انشاءالله این به گوششان می رسد. از مدیرانی كه كلاس های سوادآموزی را در مدارس، یك باری را از دولت كم كردند، ما سابق پول می دادیم اتاق كرایه
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 8
می كردیم الآن در همین حضرت عبدالعظیم و همین منطقه تهران، 92 درصد كلاسهایمان در مدارس است. ما نباید دیگر با اینكه مدارس كلاس دارد و ساعاتی خالی است پول بدهیم از بازار آزاد كلاس اجاره كنیم، یك باری را از دولت كم كنیم، من باید از آموزش و پرورش تشكر كنم، تشكل های غیر دولتی، بعضی هایشان شروع كردند كار كردند، بعضی از انجمن های اسلامی، شوراهای روستایی در رابطه با مراكز یادگیری فعال شدند. ای كاش برسیم به جایی كه روستایی، شواری اسلامی اش بگوید جشن محو بیسوادی، این روستا دیگر تویش بیسواد نیست. البته ایران خیلی رشد كرده است یك چیزی بهتان بگویم، همه ایرانی ها توجه كنید، زمان شاه، سی و چهار میلیون جمعیت داشتیم با چهارده میلیون بیسواد، سی و چهار میلیون كل جمعیت، چهارده میلیون بیسواد، الآن حدود شصت و پنج میلیون جمعیت داریم، هشت میلیون بیسواد، هشت میلیون بیسواد. دو هزار نفر را تا حالا ما شناسایی كردیم، البته بیش از اینها هستند كه حالا دو هزار نفر را شناسایی كرده ایم كه هیچی سواد نداشتند از بیسوادی رسیدند به فوق دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس و بعضی هایشان هم دكتر شدند.
ما یك كارخانه افتتاح می شود جشن، هو، هو، چی چی، افتتاح كارخانه برایمان مهم است ولی یك بیسواد بشود لیسانس برایمان باید به اندازه افتتاح یك كارخانه مهم باشد. خیلی مهم است، كم سوادها هم قانع نباشند، شروع كنید، من نمی دانم شبها شما چه می كنید، واقعا شبهای زمستانی پنج، پنج و نیم غروب می شود، ده و نیم میانگین مردم می خوابند، پنج ساعت، قانع نشوید به دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس، هر شب بنشینید دو ساعت مطالعه كنید، حیف است این شبهای طولانی همه اش پای تلویزیون نشسته اید. تلویزیون خیلی هایش «رَبِّكَ» نیست، یعنی رشد تویش نیست، سرگرمی است خیلی بحث هایش. به هر حال پنج تا جایزه بین المللی الحمدلله نهضت سوادآموزی گرفته، كلاسهای ما غیر از سوادآموزی، نمازآموزی هست، توجه به قرآن هست، توجه به احكام هست، به هرحال بنده الآن هم تقاضا می كنم، هم آموزش و پرورش، هم شوراهای اسلامی، هم تشكل های غیردولتی همینطور كه تلاش های خوبی كردند و من از همه شان تشكر می كنم، این كار را انجام دهند و شما هم چون استخدام كه نمی شوید، آموزشیارهای ما استخدام كه نمی شوند، یعنی امیدی به آینده استخدام نیست، حقوقی هم كه ارزشی ندارند، سی تومان، شصت تومان، بنابراین شما وقتی پیر شدی می گویی چه كردم عمرم را، چون امیرالمؤمنین می فرماید لحظه آخر می گوید: «فِیمَا اَفْنَیتُ عُمْرِی» عمرم راچه كردم؟ می گویی عمرم را خرج كردم چهارصد تا بیسواد را باسواد كردم، این برای آدم لذیذ است. یك لذت معنوی دارد، امیدواریم دولت به فكر لذت مادی شما باشد، خودتان هم قصد قربتتان را از دست ندهید. من از همه همكارانمان در سراسر ایران كه در نهضت سوادآموزی كار كردند و كار می كنند و كار خواهند كرد دانه دانه تشكر می كنم و هفت دی را كه هفته آینده هست، تبریك می گویم به همه.
خدا، خدایا روح امام را كه با یك نامه و پیامش میلیون ها آدم باسواد شدند، این وجود مبارك را با پیغمبر محشور و ما را وفادار به خط او قرار بده
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است