عبادت، شیوه درست عبادت

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»
«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ، لِإِیلَافِ قُرَیْشٍ إِیلَافِهِمْ رِحْلَه یَ الشِّتَاءِ وَالصَّیْفِ فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (قریش/1- 4)در دو جلسه قبل روی این زمینه حرفهایی زدیم، حاشیه هایی هم رفتیم، مثل در حاشیه خبرها، من در حاشیه عبادت چند تا مسأله را می خواهم مطرح كنم كه برای عموم شاید خیلی مهم باشد.
«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» ، تفسیر آیه «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ» (قریش/3)داشتیم این را تفسیر می كردیم. حالا، بحث های امروز ما این است، چگونگی عبادت، ابعاد عبادت، عبادت نه عادت، عبودیت در عبادت، آفات عبادت. بحث های خوبی هست، جوری هم گوش بدهیم كه بتوانیم نقل كنیم، مثل من نباشید كه چند هزار ساعت در ماشین نشسته ام هنوز رانندگی یاد نگرفته ام. اگر سی ساعت دل می دادم حالا راننده بودم، شما این ده بیست دقیقه در این بحث، همچنان گوش كنید كه بتوانید نقل كنید.
1- عبادت براساس معرفت
اما چگونگی عبادت؛ اسلام راجع به چگونگی عبادت صحبت هایی دارد.
1- آگاهانه. مسأله آگاهی خیلی مهم است. ممكن است آدم مناجات هم بكند، گریه هم بكند، اما این اشك باید بر اساس آگاهی و شناخت باشد. اشك، عربی اش می شود «الدَّمْع» قرآن اسم اشكش را می برد می گوید: «مِمَّا عَرَفُوا» (مائده/83)یعنی اشكشان بر اساس معرفت است. آخر بعضی ها ممكن است اشك هم بریزند اما همینطور الكی گریه می كنند. یك كسی می خواست دعا بخواند مفاتیح را برداشت، صفحه اول دید نوشته چاپ افست بلند گریه كرد، بابا چاپ افست كه گریه ندارد. همینطور گریه می كند. بعضی همینطور گریه می كنند هنوز نخوانده، هنوز نشنیده. اشك باید بر اساس شناخت باشد. عبادت آگاهانه. یك كسی خیلی گریه می كرد، حضرت موسی گفت خدایا اگر این بنده من بود هر چیزی می خواست به او می دادم. خدا گفت این مخش كار نمی كند. رفت پهلویش گفت از خدا چه می خواهی؟ گفت از خدا می خواهم دو سه تا خر خلق كند این مزرعه علف هایش حرام نشود.
بنابراین معرفت خیلی مهم است. عزاداری ها بر اساس معرفت باشد. اصلاً قیام امام حسین را این شعرای ما اگر بسیج شوند در این حركت، تمام اشعارشان اهداف امام حسین باشد. یعنی اهداف امام حسین را به شعر درآورند كه امام حسین برای چه قیام كرد. چون گاهی وقت ها طبل می زنند شیپور هم می زنند، طرف هم عزاداری می كند اما نمی داند بالاخره چی شد. یعنی آخر عزاداری می پرسند ببخشید یزید و شمر فرقشان چه است؟ می گوید یزید و شمر هر دویشان بد بودند اما نمی دانم كدامها چه بودند. باید یك جوری باشد كه نماز آگاهانه باشد. این یك! «رَكْعَتَانِ مِنْ عَالِمٍ خَیْرٌ مِنْ
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 2
سَبْعِینَ رَكْعَه یً مِنْ جَاهِلٍ» (بحارالانوار/ج /1ص 208)دو ركعت نماز عالم بهتر از هفتاد ركعت نماز جاهل است. البته مراد از علم هم علم های اصطلاحی نیست.
2- نشاط در عبادت
بعد از آگاهانه، عاشقانه. «اجْعَلْ قُوَّتِی فِی طَاعَتِكَ وَ نَشَاطِی فِی عِبَادَتِكَ وَ رَغْبَتِی فِی ثَوَابِكَ وَ زُهْدِی فِیمَا یُوجِبُ لِی أَلِیمَ عِقَابِكَ إِنَّكَ لَطِیفٌ لِمَا تَشَاءُ» (بحارالانوار/ج /87ص 200)قرآن می گوید بعضی ها نماز می خوانند در حالِ «كُسَالَی» یعنی در حال كسالت. دو مرتبه كلمه «كُسَالَی» در قرآن آمده، یعنی این ها كسلند. دیدید بعضی ها چگونه با كسالت نماز می خوانند: «اللَّهُ أَكْبَر» ، «بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ مَالِكِ. . . » (حمد/1- 4)امام صادق فرمود: بعضی به قدری بد نماز می خوانند كه اگر اینطور كه با خدا حرف می زنند با همسایه شان حرف بزنند همسایه شان جواب نمی دهد.
عاشقانه؛ «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَه یَ» (كافی/ج /2ص 83)خوب، «لَا تُكَرِّهُوا إِلَی أَنْفُسِكُمُ الْعِبَادَه یَ» (كافی/ج /2ص 86)نماز زوركی نخوانید. صبر كنید وقتی نشاط دارید بخوانید. حالا ممكن است كسی بگوید من در عمرم نشاط ندارم، نه، او را نمی گوید.
عادلانه؛ «ما احسن القصد فی العباده» ، قصد یعنی اقتصاد، یعنی میانه روی. عبادت میانه روی باشد. گاهی وقت ها صبح تا شام آقا در مسجد است، اصلاً سر به مادرش هم نمی زند. گاهی وقت ها اصلا مسجد را قیچی می كند. اعتدال؛ قرآن خیلی آیه داریم برای اعتدلال. نماز می خوانی، انفاق می كنی، عادلانه باشد.
مخفیانه؛ عبادت ها مخفیانه باشد. مگر عبادت های واجب. بعضی عبادت ها به ما گفته اند علنی باشد، مثل جماعت؛ بعضی عبادت ها مخفیانه باشد بهتر است. «أَعْظَمُ الْعِبَادَه یِ أَجْراً أَخْفَاهَا» (بحارالانوار/ج /67ص 251)
3- اخلاص در عبادت
خالصانه؛ «لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ» (بینه/5)عبادت، خلوص درآن باشد. ممكن است یك كسی خیلی هم زحمت بكشد ولی ببینیم زیر اخلاص است. برای خدا نیست. اگر برای خدا باشد بسیاری از حساسیت ها حل می شود. حالا به سرگرد گفتند سرهنگ، به سرهنگ گفتند سرگرد. غیظ نمی كند. به لیسانس گفتند دیپلم، به دیپلم گفتند لیسانس. به لشكر گفتند تیپ، به تیپ گفتند لشكر. برو بابا دیگر حالا چه خبر است؟ یكی از بزرگان كتابی نوشته بود می خواست چاپ كند. داد به یك نفر كه ببیند اگر خوب است چاپ كند. این آقایی هم كه كتاب را دید، دید خیلی كتاب خوبی است. خودش رفت چاپ كرد اصلاً كتاب را به صاحبش پس نداد، به اسم خودش چاپ كرد. او گفت «الْحَمْدُ لِلَّه» یك باری از دوش ما برداشتی، چون من می خواستم چاپ شود مردم بخوانند استفاده كنند الحمدلله تو این كار را كردی خدا خیرت دهد. یك نفر هم داریم كه شكایت كرد كه فلانی كتاب من را چند صفحه اش را از رویش برداشته در كتاب خودش نوشته و حق التألیف من را نداده. آدم ها فرق می كنند. یك صلواتی بفرستید. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 3
شخصی را سراغ دارم همكارمان است. بیست و پنج سال است با هم هستیم. كاشان با هم بودیم، تهران، نهضت سوادآموزی، ستاد نماز، زكات، تفسیر، رادیو و تلویزیون. چند سال است كمك به ما می كند. روحانی عزیزی است. من اسمش را در تلویزیون بردم، آمد گفت دیشب تا صبح غصه خوردم كه چرا اسم مرا بردی می خواستم اسم من را نبری. این یك نفر. یك نفر هم یك حدیثی به من یاد داد من حدیث را در تلویزیون گفتم، گفتم یكی از دوستان یك حدیثی گفته، از من انتقاد كرد كه چرا اسم من را نیاوردی. یعنی آدم هست یك حدیث می گوید می گوید اسم من را ببر، آدم هست بیست و پنج سال كمك می كند می گوید اسم من را نبر. آدم هست میلیاردی كمك می كند می گوید اسم من را نبرید، آدم هست اگر یك سطل زباله به شهرداری بدهد، یك سطل زباله مثلاً بانی سطل زباله محسن قرائتی، بر پدر و مادر كسی كه ته سیگار بیندازد لعنت. یعنی به همه امت لعنت می كند، از خودش هم تعریف می كند. چه خبر است؟ یك سطل زباله داده. خالص باشیم، گرچه شیطان نمی گذارد آدم خالص باشد، خالصانه.
خاشعانه؛ «فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ» (مؤمنون/2)یك كسی نماز می خواند ضمنا با ریش هایش هم بازی می كرد: «مَالِكِ یَوْمِ الدِّینِ إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ» (حمد/4- 6)امام فرمود اگر این خشوع داشت با ریشش بازی نمی كرد.
چگونه عبادت كنیم؟ آگاهانه، عاشقانه، عادلانه، مخفیانه، خالصانه. یك دعا می كنم. خدایا به حق آنهایی كه این رقمی عبادت كردند این گونه عبادت را نصیب ما فرما.
4- انتقاد از عبادت های مقطعی و موسمی
یكی هم دائمی است. بعضی هایشان عبادتشان فصلی است. «إِذَا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوْا اللَّهَ» (عنكبوت/65)سوار كشتی می شوند می بیند غرق می شود می گوید: «یَا الله» «فَلَمَّا نَجَّاهُمْ» (عنكبوت/65)جفتك می زند. یعنی وقتی گیر می كند «یَا الله» می گوید، وقتی به ساحل رسید بدمستی می كند. این عبادت موسمی است. بعضی عبادت ها، عبادت هایی داریم عبادت های موسمی. می رود مشهد نماز می خواند می آید این طرف نمی خواند. موسمی.
موضعی؛ در یك موضعی كه حالا پشت كنكور است، زن زائو می خواهد برود اتاق عمل، موسمی، موضعی. یك جانبه ای. یا می گوید پول می خواهی می دهم ولی حال ندارم نماز بخوانم. یا نماز می خوانم پول نمی دهم. قرآن می گوید پول و نماز به هم گره خورده. «مُنْفِقِینَ» این آیه قرآن است «مُنْفِقِینَ» یعنی انفاق می كنی به فقرا «وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَارِ» (آل عمران/17) «وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَارِ» یعنی هم در سحرها استغفار می كند هم پول می دهد. با هم است. قرآن می گوید: «فَصَلِّ لِرَبِّكَ» (كوثر/2)نماز بخوان برای خدا، بعد می گوید «وَانْحَرْ» شتر هم بكش. نماز، شتر، «یُقِیمُونَ الصَّلَاه یَ َیُؤْتُونَ الزَّكَاه یَ» (مائده/55)نماز، زكات، نماز، شتر كشتن، انفاق، استغفار، اینها به هم گره خورده. مثل چهار تا چرخ ماشین است، یك چرخش نباشد ماشین راه نمی رود. عبادت باید موسمی نباشد، موضعی نباشد، یك جانبه ای نباشد.
5- ابعاد عبادت در اسلام
واما ابعاد عبادت. راجع به ابعاد عبادت هم یك مقداری صحبت كنم.
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 4
ابعاد عبادت. 1- فكری. فكر عبادت است. یك ساعت فكر از مدتهای طولانی عبادت بهتر است. فكر در چی؟ فكر در آفرینش. در آفرینش فكر كن. چی می شود؟ ایمان زیاد می شود، نتیجه اش ایمان است. شما تا حالا در انگشت هایت فكر كردی؟ یك وقت می گفتند: فلان ماشین خیلی ماشین خوبی است. گفتیم: چطور؟ گفت: این اگر بخورد به یك ماشین دیگر، یك كیسه هوا دارد این می آید جلوی صورت. خوب حالا این كیسه را خدا اینجا قرار داده، پشت انگشت ما یك خورده گوشت زاپاس گذاشته كه تا می خواهیم خم شویم اینجا كم نیاوریم. همین كه حالا چند تا مهندس نشتسته اند طراحی كردند، یا هواپیما، می گوید اگر در هوای هواپیما اختلافی رخ داد از بالای سرتان یك كیسه می افتد تنفس كنید. همین كارها را خدا كرده. هواپیما چند موتوره، خود خدا دو تا كلیه قرار داده، تا این كلیه ایستاد. . . بسیاری از كارهایی كه الآن مخ های مبتكر كردند خدا كرده. فكر در آفرینش. فكر در تاریخ، عبرت می آورد. فكر در گناهان، آدم توبه می كند. فكر در استعدادها، آدم حواسش را جمع می كند بیشتر كار می كند. فكر در توطئه دشمن، آدم بسیج می شود. فكر خیلی مهم است. یكی از ابعاد، حالا من بحث فكر را نمی خواهم بكنم، چون یك پرونده دارم برای فكر كه فكر در سی مسأله كه در هر چی هم فكر كنی یك نتیجه ای دارد.
خوب؛ تحصیل عبادت است. كار عبادت است؛ روایت هایش را نمی خوانم. جبهه عبادت است. حدیث داریم، آیه و حدیث، پر است. نگاه عبادت است، به چی؟ نگاه به والدین، قرآن، كعبه، عالم، بعضی نگاه ها عبادت است. انتظار فرج، عبادت است. اطاعت از رهبر آسمانی، پیغمبر، امام، عبادت است. راهنما، راهنمای خیر شدن عبادت است. گاهی كسی خودش نمی تواند ولی راهنمای خیر می شود. پول ندارد اما تشویق می كند دیگران كمك كنند به فقیر.
6- عبادت، نه عادت
خوب؛ عبادت نه عادت. در این هم یك چیزی برایتان بگویم. امام صادق فرمود: «لَا تَغْتَرُّوا بِصَلَاتِهِمْ وَ لَا بِصِیَامِهِم» . اگر كسی خیلی نماز و روزه می گیرد فكر نكند خیلی آدم خوبی است «فَإِنَّ الرَّجُلَ رُبَّمَا» گاهی وقتها انسان عادت به نماز كرده، یعنی اگر نخواند چه كند؟ عادت كرده به نماز. حتی گاهی وقتها داریم «لَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ» (كافی/ج /2ص 104)اگر رها كند به وحشت می افتد. بعضی ها كارشان عادت است. اگر كار عادت شد دیگر مزه ندارد. مثل عروسی، در عروسی اینها كه تنبك می زنند، همه می گویند و می خندند، این خودش كیف نمی كند. گاهی وقت ها ممكن است یك فرمانداری، بخشداری، استانداری، از بس كه كار اجرایی می كند دیگر خودش احساس ندارد، حتی روضه، اگر كسی همیشه روضه بخواند دیگر خودش گریه نمی كند. مثل مرده شورها، دیگر خودشان گریه نمی كنند. اگر یك كاری شد كه دیگر احساسش را از دست داد، رها كند. احساس را از دست داد. یك كسی ماشین خریده بود، ماشینش را فروخت. به او گفتند چرا فروختی؟ گفت من را سنگدل كرده بود، من را بی تفاوت كرد، من فروختم. گفتم چطور؟ گفت قبلا كه ماشین نداشتم، خودم كنار خیابان منتظر ماشین بودم، می گفتم خوب خوش انصاف تو می روی خوب یكی از اینها را سوار كن، خیلی وجدانم حساس بود كه این ماشین ها كه خالی می روند خوب یك نفر را سوار
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 5
كنند. خودم كه ماشین خریدم تا مدتی همین كه می دیدم یك كسی كنار خیابان است سوار می كردم بعد دیدم به كارم نمی رسم، هی باید مسافركشی كنم، من به كارم نمی رسم، گازش دادم رفتم، وقتی گازش دادم رفتم دیدم عجب، بی تفاوت شدم، یعنی مردم دیگر زن باشد، بچه بغل باشد، حامله باشد، زیر باران باشد، من برای اینكه به كارم برسم، گورِ پدرش. من گفتم پس بهتر این است كه من برای حفظ وجدانم، برای اینكه عاطفه ام زنده بماند بهتر است كه خودم ماشین نداشته باشم. ببینید گاهی وقتها انسان یك كاری عادت شده است برایش، باید یك كاری كنیم عادت نباشد. حتی ما سراغ داریم، شنیده شده افرادی كه همیشه صف اول جماعت بودند، یك بار دیر آمده صف آخر بوده، می گفت صف آخر هی دیدم عجب، ما هر روز صف اول بودیم، چرا امروز صف آخر شدیم، دیدم این صف اولی هم برای من یك عادت شده است. بنده همیشه پیشنمازم، حالا یك بار دیدم كه كسی دیگر ایستاده، خوب یك روز هم پس نماز شو. عادت به كار خوب خوب است، اما باید مواظب باشیم، عادت ها برای ما شغل نشود. این هم یك نكته.
7- عبودیت در عبادت
مسأله دیگر عبودیت. عبودیت چه است؟ گاهی وقتها انسان عبادت می كند اما عبودیت ندارد. شیطان شش هزار سال عبادت كرد. در نهج البلاغه داریم، حضرت امیر می فرماید شش هزار سال عبادت كرد، اما یك بار خدا گفت به جای این، این كار را بكن، گفت نه، آقا شما چند سال است در فلان اداره هستی؟ حالا امروز به جای این اتاق برو آن اتاق. اه، اه ندارد. به جای این شهر برو آن شهر، من نمی روم. بجای ایشان با ایشان كار كن، من با ایشان كار نمی كنم. اینها رنگ الهی ندارد، رنگ سلیقه ای دارد. دوست داشتی توی این شهر باشی، توی این اتاق باشی، با ایشان كار كنی، یك خورده مسائل نفسی شما جابه جا شود، تمكین نمی كنی. هر كجا كه نفس شد و تمكین نكردیم ابلیسیم. پناه بر خدا. خیلی مشكل است ها، اینها كه می گویم خودم هم گیر هستم در آن، یعنی بنده را دعوتم می كنند برای مكه می گویند بیا سخنرانی كن، گفتم باشه. حالا اگر در هواپیمایی كه می خواهم بروم بگویند حاج آقا شما به جای مكه كار دیگر بكن، حتی اگر گفتند این مكه ات را بده به كس دیگر، یك وقت می گویم كس دیگر بیاید نمی تواند سخنرانی كند یا مردم دورش جمع نمی شوند، این حرف منطقی است، یك وقت می گویند آقا تو اگر مكه ات را بدهی به فلانی به اندازه تو یا بیش از تو مردم دورش جمع می شوند. اگر من ندادم معلوم می شود مكه من هم دكان است، یعنی عبادت نیست، عادت است. آقا، شما اینجا نماز می خوانی، سنتان از هشتاد دارد رد می شود، مریض هم هستی خدا شفایتان بدهد، اما اگر شما این مسجد را بدهید به دامادتان كه طلبه فاضلی است یا بدهید به پسرتان یا بدهید به یكی از شاگردانتان یا بدهید به یك طلبه جوانتری منتهی انتخابش با خود شما باشد، اگر آن مسجد را بدهی به او، جمعیت اینجا دو تا صف بیشتر می شود. اگر منِ هشتاد ساله ندادم مسجدم را به دامادم، پسرم، شاگردم یا یك طلبه ای. . . بله یك وقت یك كسی را معرفی می كنیم كه او از نظر فكری یا علمی گیر دارد، نه آدم گیر دار هیچی، یك آدمی كه هیچ گیری ندارد، ببینید گاهی وقتها ممكن است بسیج دكان بشود، پیشنمازی دكان شود، مدیركلی دكان شود، حج دكان شود، علامت دكان این است
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 6
كه اگر به ما گفتند از تو بهتر هست، قبول كنیم. بنده در تلویزیون هستم، به من بگویند آقای قرائتی این شبِ جمعه تعطیل التماس دعا، بیست و هفت سال است در تلویزیونی بس است، جای تو فلانی می آید، بینی و بین الله اگر، به من گفتند فلانی بیاید مثل تو یا بهتر از تو عده ای را جذب می كند اگر من پست را تحویل ندهم، تلویزیون برای من دكان است. دكان كه شد دیگر عبادت نیست، عادت است. حالا هر كسی خودش فكر كند، هر كسی خودش بین خودش و خدا فكر كند. یك روز امام تفسیر سوره حمد می گفت، می گفت ما در اخلاصمان شك داریم، چون هروقت با خدا حرف می زنیم سرِ نماز، دل نمی دهیم به نماز، اما وقتی می خواهیم یك بحث علمی، تحقیقی بكنیم تمامِ وجودمان حواسمان جمع است. چرا؟ چون بجث علمی برای ما پُز و دكان است. می گویند فلانی عجب تحقیقی كرد، عجب دقتی كرد، عجب حرفِ ابتكاری زد. چون چیزهایی كه ما و مردم هستیم حواسمان جمع است، چیزهایی كه ما و خدا هستیم حواسمان پرت است، همین دلیل بر اینكه نماز ما آن نمازی كه باید باشد نیست. مشكل است.
8- ابلیس عبادت كرد اما عبودیت نداشت
شیطان شش هزار سال عبادت كرد، حالا تازه امیرالمؤمنین می فرماید: من نمی دانم سالش چه سالی است، سالهای دنیاست یا سالهای آخرتی، چون قرآن می فرماید كه «وَإِنَّ یَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَه یٍ مِمَّا تَعُدُّونَ» (حج/47)یك روز به اندازه هزار سالِ شماست، این روز قیامت یك روزش هزار سال است، شش هزار سال، یعنی روزهایش چه روزی بوده؟ دو نفر مسلمان زمانِ پیغمبر دعوایشان شد سرِ آبیاری، رفتند پهلوی پیغمبر گفت آقا ما دو تا كشاورزیم سرِ آبیاری دعوایمان شده، شما قضاوت كن، حضرت فرمود حق با فلانی است، تا گفت حق با فلانی است گفت بله باید بگویی، خویش و قومتان است. آیه نازل شد «فَلَا وَرَبِّكَ لَا یُؤْمِنُونَ» (نساء/65)به خدا قسم اینها دین ندارند كه همین كه پیغمبر یك چیزی می گوید می گویند پارتی بازی شد. پیغمبر پارتی بازی كرد؟ پیغمبر بخاطر خویش و قومی اش پا روی حق گذاشت؟ «فَلَا وَرَبِّكَ لَا یُؤْمِنُونَ» به خدا قسم دین ندارند. گاهی وقتها انسان ممكن است مسلمان هم باشد اما اگر ببیند منافع شخصی اش نادیده گرفته می شود، مثلا قانون به ایشان گفت باید در این شهر باشی یا باید این درجه را بگیری یا باید مثلا در این دانشگاه باشی یا در این بازار باشی یا قرعه به نامت افتاد، بله، بردند، خوردند، كار از این كارها گذشته، گاهی وقتها اگر یك وقت یك مسأله ای شد كه ما عبادت نكردیم «فَلَا وَرَبِّكَ لَا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَكِّمُوكَ»
خیلی مشكل است، این آخری از همه مشكل تر است، عبودیت در عبادت. آقا ببخشید این نمازتان غلط است اگر زحمت نیست یكبار دیگر، برو بابا خدا قبول می كند. می آید نماز می خواند اما وقتی می گویی اینجایش گیر است قبول نمی كند. آقا ببخشید شما چرا به ایشان سلام نكردی؟ من؟ به این؟ بله من به بالاتر خودم سلام می كنم به اینها كه سلام نمی كنم. پیغمبر به بچه ها هم سلام می كرد. خیلی از مردها در خانه به خانمشان سلام نمی كنند، می گوید مرد به زنش سلام كند؟ به بچه ام سلام كنم؟ گاهی هم پدرها به بچه ها سلام می كنند ولی نه سلام متواضعانه، سلام توبیخی. یعنی چه؟ یعنی تو باید سلام كنی. یعنی سلام هم می كند سلامِ توبیخی است نه سلامِ تواضعی. گاهی وقتها انسان عادت پیدا كرده
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 7
یك جایی بنشیند وقتی می نشیند یك كسی را بلندش می كنند جای او می نشانند، خوب نمی تواند جای او بنشیند. اگر یك بچه دو ساله یك جایی نشسته، رئیس جمهور وارد شد شما این بچه دو ساله را بلند كردی رئیس جمهور جایش نماز بخواند، نماز رئس جمهور هم باطل است. حق نداری شما بچه دو ساله را از سرِ جایش بلند كنی.
عبادت و عبودیت، خیلی مهم است، خیلی سخت است، از همه سخت تر همین است كه گاهی وقتها می گویند آقا شما در جبهه بودی ولی از نظر اداره شش ماه ثبت شده، می گوید من هفت ماه بودم، خیلی خوب هفت ماه بودی ولی اینجا گزارش شش ماه شده. آقا می خواهد اداره را منفجر كند. تو مگر برای خدا نرفتی؟ حالا یك ماهش. . . حالا به شش ماه بگویند پنج ماه، به پنج ماه بگویند شش ماه، چی میشه؟ می بینی رگ هایش می خواهد منفجر شود بخاطر اینكه دو روز جبهه حقش رفته، از یك تخم مرغ نمی گذرد. بابا این پارتی بازی است، آن اتاق پپسی دادند به ما كوكا. یعنی می بینی دو سال جبهه بوده، سرِ پپسی و كوكا رفوزه می شود. مگر شما جنگ نكردی برای عبادت؟ حضرت عباسی اگر یك بزغاله بدهند بگویند گوشتش را تقسیم كن، تو را به خدا كدامتان هستید كه گوشت های كبابی اش را در یخچال خودتان، برای خودتان نمی برید. ما گاهی وقت ها ممكن است سابقه جبهه مان خوب باشد اما می گویند یك گوسفند را تقسیم كن كبابی هایش را برای خودمان برداریم. خویش و قوم هایمان را بیاوریم سرِ كار، رفیق هایمان را بیاوریم، باندمان را بیاوریم، حزبمان را بیاوریم، اینها دیگر عبودیت نیست، اینها سلیقه ای است. خیلی كار سخت است. اینكه می گویند در قیامت، پلِ صراط از مو باریك تر است، واقعا در دنیا هم انتخاب راه حق از مو باریك تر است. یعنی انسان یك كسی كه انتخاب می كند بینی و بین الله بخاطر همشهری نیست، بینی و بین الله بخاطر فامیل نیست، بینی و بین الله بخاطر این كه این من را دوست دارد، دوستمم نداشته باشد بخاطر لیاقتش آوردم، بینی و بین الله بخاطر حزب نیست، بینی و بین الله بخاطر این نیست كه جزء ستاد انتخاباتی من بوده، بینی و بین الله سفارش شده نیست. بینی و بین الله، یعنی واقعا بینی و بین الله حساب كنیم چیزی گیر نمی آید آن وقت آنقدر خدا غریب است كه همین كه نگاهش به سه تا نان افتاد یك سوره «هَلْ أَتَی» فرستاد، یعنی از بس كه كار خالص گیرِ خدا نمی آید. كارهای قاطی زیاد است. عبادت هست، یعنی قالبش قالبِ عبادت است، اما تویش خلوص و عبودیت نیست. خیلی وقت ها یك چیزی را بلد نیستیم عارِمان می شود بپرسیم. خوب بشكن خودت را، من؟ خوب بپرسم خواهند گفت ایشان بلد نیست، خوب بگو آقا راستش را می خواهی من بلد نیستم، آقا من بلد نیستم یادم بده. می خواهد یك چیزی را بنویسد می گوید اگر بنویسم خواهند گفت این بلد نبود همینطور نشسته بلد هم نیست ها، ولی نمی نویسد. می گوید اگر بنویسم بغل دستی ام خواهد گفت این هم بلد نبود، این هم نوشت. یعنی گاهی وقتها در نوشتن در آمین، در اعاده نماز، اوه اوه اوه، هرچی بیشتر فوتش كنی ظریف تر می شود. من كه نمی دانم، الآن از خود بنده بپرسند یك كاری داری كه بگویی والله بالله تالله صد در صد خالص است؟ فكر كنیم ببینیم در كارهایمان پیدا می شود یا نه؟ خدایا به آبروی آنهایی كه تمام كارهایشان صد در صد خلوص در آن بود از الآن تا ابد تمام كارهایمان را صد در صد خالص و عبودیت و مقبول و ذخیره قبر و قیامت قرار بده ما را از
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 8
وابستگی های شخصی، فامیلی، نژادی، اقلیمی، حزبی، سیاسی، از هر وابستگی كه ما را از تو دور می كند، گاهی یك وابستگی است كه وسیله قرب به خداست مثل وابستگی ما به اهل بیت، خوب این قرب به خداست، ما را از هر رقم وابستگی كه ما را از تو دور می كند، برهان.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است