تفسیر سوره فلق (19)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
سوره فلق را كه خیلی ها هم حفظند، با هم بخوانیم. این ماه رمضان در تفسیر این سوره طی شده تقریباً.
«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» ، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» (فلق/1- 5)
گفتیم فلق شكافتن سیاهی شب به سپیدی صبح یا شكافتن دانه در دل خاك یا شكافتن سنگ و خروج آب است، به خدایی كه می شكافد قسم، به پروردگار قسم، بگو پناه می برم «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» ، آشنایی با آسیبها و آفات شرور، در هر جلسه ای بعضی از این شرور را گفتیم. توی این جلسه هم چند تا دیگر از شرور را می گوییم، به این مناسبت رجوع كردیم به «أَعُوذُ» ها و چون اینجا می گوییم «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» وقتی ببینیم كجای دیگر «أَعُوذُ» هست. از موارد دیگر «أَعُوذُ» ، می توانیم این اعوذ را هم بفهمیم. حدود300 تا اعوذ در قرآن و روایات داریم، در دعاها داریم، یكیش هم این است.
1- رضای خدا یا رضای مردم
امام صادق (ع) فرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ أَنْ أُصْلِحَ عَمَلِی فِیمَا بَیْنِی وَ بَیْنَ النَّاسِ» (بحارالانوار/ج /94ص 326)پناه می برم از مردم پرستی، پناه می برم به تو، از چی؟ ان اصلح، اینكه اصلاح كنم، «أَنْ أُصْلِحَ عَمَلِی فِیمَا بَیْنِی وَ بَیْنَ النَّاسِ» ، پناه می برم كه اصلاح كنم عملم را، كار خوب انجام بدهم، منتهی نه كار خوبی كه خدا می خواهد، كار خوبی كه مردم بگویند خوب است، یعنی كاری به خدا ندارم، پناه می برم از اینكه به جای رضای خدا به فكر رضای مردم باشم. این هم یك خطر است. اگر رئیس جمهوری همش گفت كه مردم راضی باشند، مردم راضی باشند، مردم راضی باشند، اگر مردم گرایی باشد مردم سالاری باشد ارزش است، مردم سالاری قبوله، احترام مردم قبوله، مشورت با مردم قبوله، افكار عمومی قبوله، اما اگر رسید به جایی كه مردم پرستی شد، یعنی انسان دیگر خدا را فراموش كرد، خدا دیگر از میدان رفته بیرون همه اش اینكه ببینم مردم چی می گویند، حالا، گاهی وقت ها یك كاری هم هست مردم دوست دارند ولی رضای خدا در آن نیست خوب این جا باید معامله كنیم بالاخره خدا یا مردم.
این قصه هم برای مسؤولین هم برای خود ما، بنده می روم منبر، به من می گویند درباره این صحبت كن، به خصوص گاهی بانی می گوید، می گوید این مسأله را بگو، من خودم در زمان طاغوت طلبه جوانی بودم، رفتم در یك منطقه ای بانی می گفت آقا من تو را آوردم منبر بروی امشب راجع به شجاعت اباالفضل بگو، من هم چیز دیگری می گفتم، هی حرص می خورد، می گفت آقا من بانی ام، گفتم ببین آقا من هرچی تشخیص دادم باید بگویم. شما هم دو تا كار بكن، یكی به ما پول نده، دوم سال دیگه هم دعوتم نكن، ولی من كه نمی توانم فتیله چراغ باشم در دست تو. مثل این كشورهای اروپایی كه فتیله چراغند توی دست آمریكا، من می بینم كه این به خانمش كتك می زند، این به خانمش به
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 2
بچه اش كتك می زند، این نمی دانم فرض كنید در آبیاری، آب مردم را می دزدد، این نمی دانم سر هر چیزی قسم می خورد، به خدا. والله، بعضی ها سرِ یك توپ، والله داخل بود، خارج بود، زد، نزد، همین طور لحظه به لحظه می گوید والله بالله به خدا، همینطور هی می گوید به جدم، به جدم، غذا خوردی؟ به جدم نخوردم، چای خوردی؟ به جدم تازه دم كردم، درست است كه سیدی، ما قربون جدت می رویم، اما نه به معنای اینكه تو روزی دو هزار بار هی بگویی به جدم آخه پیغمبر هی لحظه به لحظه، خوب سید هستی مخلصتیم. اما هی جدش رو توی كله ما می زند. ما الله را قبول داریم، خداپرستیم، ولی در هر مناسبتی كه می گوید والله، والله، این گاهی وقت ها افراد، حالا، پناه می برم به اینكه، من به جای احترام مردم اصلا محورم مردم باشد. در اینجا مقداری صحبت كنم، دانشجو می گوید درست را بخوان كه فردا در جامعه مدرك داشته باشی، بگن فوق لیسانسه، لیسانسه، اصلا كار نداره درسه چی چی هست؟ می خواهد لیسانس بگیرد حالا اگر بهش گفتند لیسانس سگ شناسی باز هم ثبت نام می كند، این فقط، اصلش، كار ندارد، دلش می خواهد لیسانس بگیرد، آدم باید در درس خواندن هدف داشته باشد. هدف مدرك، من می خواهم مردم خوششان بیاید. این مداح می خواهد مردم را بگریاند ولو به شعرهای دروغ، بابا این روضه ای كه خواندی دروغ است، می گوید امام حسن مجتبی زهری خورد كه اگر این زهر به كوه ها ریخته می شد، تكه تكه می شد. خوب می گه آقا این زهره قبلا توی كوزه بود چرا كوزه تكه تكه نشد؟ ارزش آن نیست كه مردم گریه كنند، من یك ذكر مصیبت می كنم، گریه كردند كردند، نكردند نكردند، حالا من به هر قیمتی هست، به هر دروغی باید گریه كنم، به هر مناسبتی و الله به هر مناسبتی به جدم به هر مناسبتی دروغ،
2- حفظ خانواده در چارچوب دین خدا
این فقط می خواهد خانم راضی باشد. می گوییم آقا این روشی كه شما داری، این گناه است، مثلا می گوییم كه این حلقه طلا برای مرد حرام است، می گویند، عروس گفته، خوب كسی كه با گناه می خواهد عروس را راضی كند، خدا به هم می زند زندگیش را، تو بنده خدا هستی اول، بعد شوهر زنت هستی، ما در درجه اول بنده خداییم، امت پیغمبریم، مرید و محب اهل بیتیم، مقلد مرجع تقلیدیم، در جامعه اسلامی نفس می كشیم، ضمن این هم پدر بچه هایم هستم. شوهر زنم هستم. اینكه همه را قیچی كنیم، درو كنیم، خانم گفته، شوهرم گفته، شوهر دلش می خواهد تریاك بیاورد و ببرد، حالا زن هم هیچی نمی گوید، بابا تو كه می دانی شوهرت خلاف كار است، بعضی وقت ها، گناه می كنیم هیچی نمی گوییم و سكوت می كنیم، فقط به خاطر اینكه زندگیمان به هم نخورد. می فهمد تو ادراه، تو وزارتخانه تو گمرك، می فهمد یك كارهای می شود می گوید: هیس! مگه نمی خواهی نون بخوریم، هیچی نگو، امام صادق می گوید: پناه می برم از اینكه خدا را فراموش كنم، فقط به فكر خودم باشم، حالا یك حدیث بخوانم، حدیث داریم اگر بین خود و خدا كار را درست كردی، به مردم هم برخورد. بعدا خوششان می آید. امروز ممكنه توی ذوقشون بخوره بعداً خدا دلها، یا مقلب القلوب، یعنی دلها دست خداست.
3- محبّت همسران، به دست خداست
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 3
بگذار دو تا سه تا آیه بخوانم، از خودم حرف نزنم، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» ، دل دست خداست. ما فكر می كنیم اگر خیلی وقت ها خدا اراده می كند. افرادی هم كه خوشگل نیستند همدیگر را دوست دارند، گاهی وقت ها هرچی فكر حرف این جذب دل می كنند، آخر هم دلها جذب نمی شد. آخر هم دلها جدب نمی شد، قصه ای را از یكی از علمای قم بگم. یكی از علمای بزرگوار قم، صاحب فتوا و مجتهد و پیرمرد، من دیده بودمش، قصه از ایشان، حالا مربوط به خودش بود یا مربوط به كی نمی دانم ولی ناقل این آیت الله عادل، است عروسی بود یك خورده صورتش مشكل داشت، خواستگار برایش نمی آمد تا بالاخره یكی پیدا شد ایشون را بگیرد. به اون خانم هایی كه آریشگری می كنند، قدیم ها می گفتن «مشاته» نمی دانم حالا دیگه چی می گن، آرایشگاهی، مردها كه عوض شد پیرایشگاهی شد، حالا زن ها هم، یعنی زن ها آرایشگر موندن، مردا پیرایش شدن، خیلی خوب، یكی از این خانم ها را آوردند عروس رو بسازه، این خانم هی وررفت و گفت نمی شود، به عروس گفت من دیگه نمی توانم، ممكنه داماد نپسندد چون اینجات گیر دارد، عروس گریشه اش گرفت، گفت خیلی خوب شما پاشو برو من دیگه حالا خودم با خودمم. گریشه اش گرفت و پاشد رفت توی یك اتاق و در را قفل كرد و یك سجاده بود باز كرد و توی سجاده یك مهر كربلا بود گفت حسین جون، خواستگار برای من نمی یاد، حالا این یكی كه اومده اینم ممكنه نپسندد، این هم بره دیگه من بی شوهر می مونم. حسین جون كار دستت «بِسْمِ اللَّهِ» ، دست رو مالید به مهر كربلا، مالید روی همان نقطه گفته من می روم پهلوی داماد می نشینم، رفت پهلوی داماد نشست، داماد نگاهش كرد، قرآن بخوانم، «جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّه یً وَرَحْمَه یً» (روم/21)قلاب انداخت، بین این عروس و داماد قلاب انداخت اینها عاشق و معشوق شدند. این آیت الله بزرگوار می گفت 80 سال است كه این ها با هم زندگی می كنند هنوز این پیره زن وقتی می خواهد برود بیرون مرد می دود از زیر قرآن ردش می كند می گوید می ترسم چشمت كنند از بس كه تو خوشگلی. گاهی وقت ها، قرآن بخوانم چرا از خودم حرف بزنم، «فَاجْعَلْ أَفْئِدَه یً مِنْ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ» (ابراهیم/37)ابراهیم چند تا سنگ سیاه رو هم گذاشت گفت خدایا این دل ها را قلاب كن، مردم پول می خوابانند چند سال هم توی نوبت می مانند كه برن این سنگ های سیاه را ببینند. با آنكه دور مكه بهترین كاخها است كسی نگاهش نمی كند. خدایا دلها را هول بده به همین سنگ سیاه، قرآن بخوانم، «مَحَبَّه یً مِنِّی» (طه/39)وقتی فرعون جعبه ای را گرفت دیدند نوزادی توش به نام موسی كه مادر موسی هم موسی را زاییده و شیرش داد و خدا بهش گفت توی جعبه بگذار تو دریا رها كن، «إِنَّا رَادُّوهُ» (قصص/7)برمی گردانیم، تا نگاهش به این نوزاد خورد با اینكه تمام نوزادهای پسر را می كشت، قرآن می گوید محبه منی، محبه منی یعنی این مهر ایشان را، مهر این بچه را تو دل این فرعون كاشتم. خداوند مهر دشمن را در دل دشمن می كارد. خداوند میلیونها دل را به سنگ سیاه قلاب می زند.
4- دوری از تملق و چاپلوسی و زیاده گویی
خیلی نخواسته باش مردم را راضی كنی، افرادی هستند به مناسبت تبریك می گویند، تسلیت می گویند، تملق می گویند، بله قربان، مخلصم، چاكرتم، اصلا گاهی وقت ها این زبانها بدتر می كند، یكی از مهره های درشت منافقین زمانی كه هنوز مشتشان باز نشده بود كه اینها منافقند، رفته بود نجف از علمای تهران هم گفتند به امام پیغام بدهند كه ایشان كه می آید
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 4
محضر شما از آن مهره های كذا و كذا خیلی دانه درشتها، امام فرمود اینقدر برای من نهج البلاغه خواند كه من شك كردم، بعضی ها از بس كه زبان بازی می كنند آدم شك می كند. می گوید این یك چیزی توش است، بعضی از مقدسین، آدم ازش می ترسد، این اینقدر مقدس نیست این یك چیزی توش است، یكی همه لباس هایش را سبز كرد، ریش هایش را هم سبز كرد، گفت آقا جوراب و پیراهن را سبز كردی، ریشت را چرا سبز كردی؟ گفت من یك سره می خواهم چهارده معصوم بشوم. گاهی وقت ها طرف از بس كه تملق می گوید پیداست كه یك چیزی است. از تملق ها بپرهیزیم، واقعیت را بگوییم، آقا این مشتری، جنس این است، خریدش این است، سودش هم این است، اختیار با شماست، خدا بده بركت، دیگه خیلی، آقا من واقعاً خیلی دلتنگ تو شده بودم، خوب بفرمایید آقا یك چای بیاور، رزق دست خداست. فقط ما تملق می گوییم. بعضی ها مثل لنگ هر ساعتی دور پای یكی اند. بله قربان، بله قربان، ول كن. می گفت برویم آن اتاق، این ها رو آن اتاق می كرد، در را می بست می گفت خدایا یك دقیقه عقل این دو تا را بگیر ما به یك نانی برسیم. می گفت یك دقیقه عقل این دو تا را بگیر ما به یك نانی برسیم. به هیچی گول نخوریم، بسم الله الرحمن الرحیم، به اشك گول نخورید. اشك قلابی هم داریم، توی قرآن می گوید اشك قلابی تو قرآن، یوسف رو توی چاه انداختند شبانه آمدند پهلوی پدر زارزار گریه كردند. «وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً یَبْكُونَ» (یوسف/16)یبكون یعنی گریه می كردند، پس قرآن می گوید اشك قلابی هم داریم. به هر اشكی نمی شود اطمینان كرد. به هر سخنرانی نمی شود اطمینان كرد. قرآن بخوانم: «وَمِنْ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُكَ» (بقره/204)حرف می زند مثل بلبل، قرآن می گوید «وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ» (بقره/204)از او ناكس هاست. قسم چیه، قسم قلابی هم داریم. «اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّه یً» (مجادله/16)یعنی قسم می خورند ولی قسمشان سپر جنایتكاریشان است، پناه می برم از اینكه خدا را فراموش كنم، من خواسته باشم روابطم همه اش روابط، به امام گفتند فتوایی كه شما داده ای برای اعدام سلمان رشتی با قوانین بین المللی و با مسائل دیپلماتیك، سازگار نیست. امام فرمود: به درك، رسول الله را توهین كرد. هر مسلمان با غیرتی باید سلمان رشتی را اگر می تواند بكشد. ای كاش جوان بودم خودم می رفتم می كشتم نیازی به فتوا نبود. قوانین بین الملل، ما گاهی وقت ها می گوییم این لباس شنا، این لباس ورزش، چون بدن توش تنگ می افتد، دخترها می بینند، پسرها می بینند، بدن او نچسبد، لباس این چنینی است، یك خورده لباس یك جور دیگه باشد. مسؤول ورزش می گوید آخر این لباس بین المللی، می گویم بابا این اسراییلی تا حالا صدها قانون بین المللی را شكستند، خم به ابرو نیاوردند، تو برای حیای دختر ایران، دو سانت لباس را می خواهی گشاد كنی زهرت رفته. یعنی ما از اسراییل قانونهای مصوبات بین المللی را می شكند باكش نیست آنوقت شما از هر سانت لباس،
5- قوانین بین الملل، یا قوانین الهی
نه خودمان گیریم، خودمان گیریم، همه اش بین الملل، بین الملل، ما مراعات بین الملل را می كنیم اما نه به قیمتی كه گناه بكنیم. امام صادق می گوید خدایا جوری نكن كه من تو را فراموش كنم همه اش بین الملل، بین الملل راه بیاندازم. به چه قیمتی، به چه قیمتی، یك وقتی یك چند نفر هیئت بلندپایه، رفتند یكی از كشورها توی فرودگاه از آن هیأت آمدند جلوی این بلندپایه اینها گفتند نماز نخواندیم گفتند: آقا هیئت بلندپایه، اینها هیئت بلندپایه، خوب بعد قضا می خوانیم.
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 5
بعضی از اینها مرد بودند گفتند گور پدر بلند پایه و بلندپا. ایستادند و گفتند: «اللَّهُ أَكْبَر» بعضی از این بلندپایه ها هم نمازشان را قضا خواندند. كه من شكایتشان را به رئیس جمهور كردم. در آن زمان، گفتم كسانی كه از طرف جمهوری اسلامی به عنوان هیأت بلندپایه می آیند نماز صبح را قربانی می كنند به خاطر چهار تا آدم، بلندپایه آمده، بلندپایه چی چیه؟ الله اكبر، خدا رحمت كند سید جمال الدین اسدآبادی را، رفته بود اروپا با دستهایش غذا خورد، تا رفت با دست هایش غذا بخورد عكاسها پریدند، گفت چتون شد؟ چه خبر شد؟ گفتند، امّلی با دست غذا می خوری، امّل، امّل، امّل، گفت: نه آقا من روشنفكرم چون این دستم تا حالا توی حلق كسی نرفته، این قاشق شما هر دقیقه ای توی حلق كس و ناكسی است. من اطمینان به شما ندارم. من می دونم دستم را چطور شستم. قاشق را نمی دانم چطور شستند. من به دلیل مسائل روشن فكری و بهداشتی با دست می خورم همه تان امّلید. اینطور نیست كه حالا ما یك رقم خودباختگی داشته باشیم و به هر حال. پناه می برم به تو از اینكه خدا را فراموش كنم. خدا رحمت كند تیمسار شهید خلبان بابایی، در آمریكا درس می خواند. در خاطراتش، كتاب خاطراتش چیزهایی نوشته كه یك دانشجو در مركز آن مسائل كذایی، چنان مواظبت می كرد. از دین خودش، ما داریم آدمهایی كه در قلب كفر دینشان را حفظ می كنند.
6- دوری از خودباختگی در مراسم ازدواج
آدمهایی داریم كه چهار تا دختر عمو و دختر عمه می بینند، چهار تا پسرعمو و پسرعمه می بینند، دیگه می گوید بسم الله، بگوییم خانوم گفت، همچین خودباختگی، عروس می گوید كه درست حالا ما مذهبی هستیم ولی می شود من از شما تقاضا كنم به داماد یك ساعتی كه می خواهی بیای پهلوی من بشینی یك كراوات سرخی بزنی، خودباختگی، مثلا اگر این داما كراوات سرخ بزند، چه مشكلی از ایشان حل می شود؟ چه مشكلی از جامعه حل می شود؟ این كراوات علامت چی چیه؟ آخه گاهی لباس علامت، مثلا عمامه علامت اینكه من حدیث بلدم، لباس خلبانی علامت اینكه این خلبان است، لباس نمی دانم پزشكی، لباس بهداشت، هر لباسی علامت چیزیه، این كراوات علامت چی چیه؟ چون هم پیر گردن می كند هم جوان، هم بچه هم بزرگ، هم باسواد هم بی سواد، هم فقیر هم گدا، هم تاجر، این كراوات علامت هیچی نیست. چطور خودت را باختی، نه دختر عموهام تو عروسیشان داماد كه اومد نشست یك كراوات، من می خواهم از آنها عقب نمانم. این خودباختگی، امام كاظم فرمود هركس رنگ كسی را می گیرد پیداست خودش هویت، چی، ندارد، پوك است، چون خودش هویت ندارد مثل آب است، آب توی هر ظرفی، شكل همان در می آید. بنده همینم كه هستم. نه لهجه تان را عوض كنید، نه آداب و سنت را عوض كنید، فقط اگر می خواهید تغییر بدهید، به دلیل عقل بگویید عقل می گوید این بهتر است، چشم. حدیث داریم چشم اگر یك چیزی استدلال دارد، عوض كنید، اما اگر چیزی استدلال ندارد هیچوقت خودت را نباز. كی گفت زنده باد زبان یزدی یا اصفهانی یا ترك یا لر یا عرب یا عجم، هركسی زنده باد زبان خودش، هر كسی زنده باد لباس خودش. هر كسی زنده باد آداب و رسوم خودش. این خودباختگی مهم است، چهار تا جوجه مشتی ها، فوكلی ها می آیند خانه به مادرش می گوید مادرجون نمی شود بری خانه خواهرت آخر این دوست های من می آیند تو لباست قدیم است، لهجت قدیمی، اصلا وبالوالدین احسانا، یادش می رود به خاطر اینكه حالا
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 6
چهار تا آدم آمده، بگو آقا این مادر من است، افتخار می كنم از این مادر من هرچی دارم از این مادر دارم. می خواهید شما بیایید قدمتان روی چشم، نمی خواهید. من مادرم را رها نمی كنم بخاطرتان، مقاومت كنید. اگر واقعا اینطور اسیریم كه دامادی شرطش كراوات سرخ است، مهمانی شرطش اینكه مادر را بفرستیم خانه خواهرش كه دوستانم چون مادرم لهجه دارد قدیمی مثلا. كه چی اصالت ها را نابود كنیم، امام صادق می گوید: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَق، مِن شَرِّ مَا خَلَق» یكی از شروری كه امام صادق می گوید شر این است كه من خدا را فراموش كنم همه اش دنبال این باشم كه مردم خوششان بیاید. مردم خوششان بیاید. می گوید زندگیمان را می كنیم، چهارصد سكه می گوید، ندارم، می گوید خیلی خوب یواشكی می گوییم چهل سكه ولی بگذار پشت در اتاق عروس خانم كه آقا می آید بخواند چهار صد سكه. قرار می گذارند كه آغاز زندگیشان بر اساس دروغ باشد، آخر آغاز زندگی بر اساس دروغ می خواهی چه كنی؟ حالا خواهند گفت آقا دختر مهرش چهل سكه است، چهارده سكه، پناه می برم از اینكه دروغ بگویم، غضب خدا را بخرم بخاطر اینكه مردم دلشان خوش شود.
7- خاطره نماز یك دختر یازده ساله
مقاومت كنید، حق حق است. از یك دختر یازده ساله یاد بگیرید. خاطره اش را تكرار كنم. دختری یازده ساله برای من نوشته بود توی اتوبوس می رفتیم متوجه شدم نماز نخواندم، گفتم بابا نماز نخواندم. گفت خوب باید بخوانی دیگه حالا توی بیابان است. گفتم می روم به راننده می گویم نگه دارد، گفت راننده بخاطر یك بچه نگه نمی دارد، گفت من می روم بهش می گویم شاید نگه دارد، گفت بشین! گفت بابا جون می شود تو مخالفت نكن شما هیچی نگو، گفت خوب هیچی نمی گم، می خواهی چه كنی؟ می گفت ساك بابا را زیپش را كشید، شیشه آب كوچك بود، درآورد، سطل زیر اتوبوس را هم باز كرد، شیشه كوچولو سطل كوچولو، شروع كرد وضو گرفتن. قرآن یك آیه داریم، قرآن می گوید هركه برای خدا قیام كند، خدا مهرش را به دلها می نشاند. شاگرد شوفر نگاه كرد گفت دختر چه كار می كنی؟ گفت می خواهم وضو بگیرم ولی آب نمی گذارم كف اتوبوس بریزد كه بگی آهن می پوسد. گفت خوب بگیر، شاگرد شوفر خوشش آمد به راننده گفت آقای راننده نگاه كن از توی آینه دختر وضو می گیرد. راننده هم همینطور از توی آینه نگاه كرد گفت دختر عزیزم چیه؟ گفت می خواهم وضو بگیرم توی همین اتوبوس می خواهم نماز بخوانم، كاری به شما ندارم. گفت من به احترام تو می استم. ماشین را كشید كنار، دختره وضو گرفت و آمد پیاده شد و یك دختر یازده ساله توی بیابان گفت: «اللَّهُ أَكْبَر» . مردهای صد و بیست كیلویی به هم نگاه كردند یكی گفت منم نخواندم دیگری گفت منم نخواندم زنهای نود و پنج كیلویی گفت منم نخواندم اون گفت منم نخواندم، این گفت چه همتی، چه غیرتی، خلاصه یكی یكی پیاده شدند نماز خواندند. دختره می گفت شیرین ترین نمازی كه خواندم این بود كه اگر یك نفر اراده كند می تواند جامعه را عقب خودش بكشاند. «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا» (فرقان/74)می تواند یك پسر سیزده ساله خانه را عوض كند، می تواند یك طلبه شهر را عوض كند، فقط باید اراده داشته باشیم.
8- اقدام مردم با حفظ رضای الهی
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 7
مرحوم مطهری یك چیزی از من پرسید من یك جوابی دادم گفت این را بنویس چاپ كن، گفتم نه، به این دلیل نه. مرحوم مطهری یك آدرسی داد رفتم پیدا كردم. امیرالمؤمنین فرمود یك كاری كه حق است ولو روی كره زمین احدی طرفدار ندارد، اگر حق است تو تنهایی انجام بده، در آینده افرادی طرفدار شما پیدا خواهند شد. خیلی جامعه، دنبال جامعه نرو. ما احترام مردم می گیریم، با مردم مشورت می كنیم، احترام می گیریم، حتی احترام غیر مسلمان ها را گفتم، قولوا للمؤمنین حسنا، نمی گوید. «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا» (بقره/83)به همه مردم باید خوب حرف زد، احترام مردم باید گرفت، تحقیر مردم گناه است، روایت داریم من حقّر مؤمنا، اگر كسی مؤمنی را تحقیر كند چنین و چنان، اما نه به قیمتی كه من همه همّمم رضای مردم باشد. مردم راضی باشند، مردم راضی باشند. امروز متأسفانه رضای مردم بیش از رضای خداست. امیدواریم از طریق رضای مردم خدا را راضی كنیم، خدا یادمان نرود. حدیث داریم هركه یك كلمه از دهنش بیاد بیرون مشرك است. واقعا اگر فلانی نبود ما گشنگی می خوردیم، اگر فلانی به ما وام نمی داد كه ما گشنگی می خوردیم، اگر فلانی به فریادم نمی رسید فلان وام، فلان تاجر، اگر بگویی فلانی مرا نجاتم داد، امام می فرماید این شرك است، باید بگویی خدا مشكل مرا حل كرد از طریق باران، خدا مشكل مرا حل كرد از طریق این وامی كه ایشان داد، یعنی خدا را فراموش نكنیم، خدا حل كرد از این طریق، نگو نان خوردم سیر شدم، اگر خدا اراده نكند هرچی نان بخوری سیر نمی شود، خدایش ما را سیر می كند اما از طریق نان، یعنی یادمان نرود نگوییم ماشین لباسشویی، واقعا ماشین لباسشویی لباسم را شست، بله، برق ماشین شما را شست از طریق چرخش این ماشین، شما هی نگاه به این ماشین نكن از برق غفلت كنی، حرف اصلی را آن برق می زند، این برق، وصل به برق نباشد، تمام این لامپ ها، دست خداست، بنده یك چیزی را یك جایی گفتم گریه كردند، عجب، حرف چقدر اثر كرد، توی مجلس دیگر گفتم دیدم مردم می خندند، گفتم: اه، لب همان لب، آدم همان آدم، مطالب، كلمات، همان است، خدا می خواست به من حالی كند قرائتی، خنده مربوط به من است گریه هم، «وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَی» (نجم/43)گاهی وقتها آدم یك جكی را می شنود قهقه می خندند، نقل می كند می بیند هیچ كس نمی خندد، اه، ما باید خدا را در نظر بگیریم، اگر این شغل حرام است انجام ندهید، بچه هایم دوست دارند، خانم دوست دارد، شوهر دوست دارد، هر كاری كه خدا راضی نیست مقاومت كنیم روی حرف خدا، «قُلْ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ» (انعام/91)بگو خدا!
9- خطر یأس و ناامیدی در زندگی
«وَ أَعُوذُ بِك مِنَ الْیَأْس» پناه می برم از اینكه مأیوس بشوم، هر كس هر گناهی كرده دیگر نگوید من آب از سرم گذشت، من دیگر قابل نیستم، این پایی كه یك همچین جایی رفت دیگر نباید برود مسجد، خجالت بكش، هركس هر گناهی كرد مأیوس نشود. خوب خدا همه گناهان را می تواند ببخشد، كسی كنار كعبه گفت: ای خدا مرا ببخش، بعد گفت می دانم نمی بخشی، امام سجاد گفت: این چه كلمه ای است كه می گویی؟ گفت: آخر تو نمی دانی من چه گناهی كرده ام، نمی شود خدا من را ببخشد، گفت: من از آنهایی بودم كه رفتم كربلا امام حسین را بكشم، امام فرمود: یأس تو گناهش از كشتن امام حسین بیشتر است، هیچ كس در هیچ گناهی مأیوس نشود، مأیوس نشویم. پناه می برم از یأس.
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 8
پناه می برم از اسراف، اسراف در عمر، چقدر دقیقه های عمر ما حرام شد، اسراف آب، اسراف مال، اسراف وقت، اسراف، اسراف، اسراف، پناه می برم از اسراف، اسراف قلم، اسراف كاغذ، اسراف ماشین، اسراف بنزین، چقدر ما اسرافها داریم، توی اداره ها چقدر اسراف داریم، پرده را می كشیم بعد می بینیم تاریك است لامپ روشن می كنیم، نه آقا لامپ را خاموش كن پرده را باز كن، وسیله گرمكن را روشن می كنیم می بینیم خیلی گرم است، بعد می گوییم پنجره را باز كن، چرا همچین می كنی؟ آن را خاموش كن آن را باز كن. چقدر لباسهایی كه هنوز می شود پوشید دور می اندازیم، كفش، لباس، چقدر اسراف كردیم؟ توی هر خانه ای یك ساك لباس زیادی هست تا یك كامیون. یعنی خانه فقیر فقیرها یك چمدان لباس زیادی هست تا خانه اشراف كه كامیون كامیون. یعنی فكر می كنم اگر لباس های زیادی كه هنوز هم قابل مصرفند از خانه ها بیایند بیرون، شاید چند تا كوه لباس و ظروف باشد. اسراف می كنیم، از همه مهم تر اسراف عمر، پناه می برم از اسراف، اسراف گناه كبیره است. گناه كبیره آدم را فاسق می كند. برویم سراغ جمله، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» ، با هم بخوانیم، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَق مِن شَرِّ مَا خَلَق» ، كه «شَرِّ مَا خَلَق» در این جلسه یكی شر این بود كه مردم را راضی كنم به قیمت اینكه خدا راضی، به قیمت اینكه خدا راضی نباشد، این خیلی خطر است، یكی هم پناه می برم از تو از یأس كه فكر كنم من دیگر قابل اصلاح نیستم، یأس هم بسیار شر است، پناه می برم از یأس، پناه می برم از اسراف، پناه می برم از اینكه خدا را فراموش كنم، همه اش به فكر رضای مردم باشم، «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» در دو سه جلسه دیگر باقی شرور را خواهیم گفت كه این سوره فلق ماه رمضان انشاءالله تمام شود. خدایا اینها حرف بود كه زدم، ما نمی توانیم خودمان را حفظ كنیم،
خدایا به مقام محمد و آل محمد، ما را از همه شرور و همه آفات حفظ بفرما. ما را از همه خطرها و همه آفاتی كه و از همه آسیب هایی كه اولیاء تو از آن آسیب ها به تو پناه می بردند همه ما را از همه آن آسیب ها حفظ بفرما. نسل ما را و امت ما را و كشور ما را و كشور اسلامی را حفظ بفرما. شر اشرار به خودشان برگردان. بدی های ما را، خدا جوری است كه بدی ها را خوبی می كند، مثل آب زباله می رود توی باغچه گل می شود، خدا می تواند آب كثیف را تبدیل كند، آب اینجا فرو می رود كثیف است، از آن طرف آب زلال می آید، زباله می رود زلال می آید، خدا می تواند سیئات را تبدیل به حسنه كند، یعنی بدی ها را تبدیل به خوبی كند، خدایا بدی های ما را تبدیل به خوبی بفرما.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است