تفسیر سوره فلق (18)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
ماه رمضان 84 در محضر برادران و خواهران در مشهد مقدس، سوره های كوچك را گفتیم. یادداشتی هم كه آورده بودم، یادداشت بیست تا سوره بود كه فكر می كردم هر روز یك سوره را بگویم ولی در سوره فلق در شر ما خلق كشیده شدیم به یك جاهایی كه دیدیم باید توضیح بدهیم و لذا به جای بیست تا سوره یك سوره و شاید بگوییم به جای یك سوره یك آیه تفسیر شد. حالا با هم سوره فلق را بخوانیم.
«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» ، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» (فلق/1- 5)پناه می برم «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» . این شر ما خلق را داشتیم توضیح می دادیم. خداوند هرچه آفریده خوب است ولی این خوبها آسیب پذیر است. علم خوب است ولی آسیب دارد، غرور می آورد. خدمت به مردم خوب است ولی آدم بعد منت می گذارد. شر این خدمات این است كه بعد می گوید من بودم كه جهازیه بهت دادم، من بودم كه وام دادم، من بودم كه، منت می گذارد این شر پیدا می شود یعنی این خوبی ها آلوده به شر می شود. آهن خوب است خنجر می شود، چاقو می شود چاقوكشی می كند. ثروت خوب است آفت دارد فقر آفت دارد هرچیزی آفاتی دارد.
پناه می برم به خدایی كه شكافنده است تاریكی را با سفیدی صبح می شكافد، سنگ را می شكافد آب در می آید، عدم را با وجود می شكافد دانه را در دل خاك می شكافد، اینها فلق است. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» پناه می برم به خدای فلق. «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» ، از «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاس» یا «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» رفتیم توی «أَعُوذُ» های دعاها.
1- پناه بردن به خدا از انواع خطرات
حدود 350 تا «أَعُوذُ» هست كه می بینیم اینها هم شر بودند. . . عید فطر در نماز فطر یك دعایی است كه می گوییم: خدایا! «إِنِّی أَسْأَلُكَ خَیْرَ مَا سَأَلَكَ مِنْهُ عِبَادُكَ الصَّالِحُونَ وَ أَعُوذُ بِكَ» پناه می برم به تو، «مِمَّا اسْتَعَاذَ مِنْهُ عِبَادُكَ الصَّالِحُون» (بحارالانوار/ج /87ص 379)یعنی هر خطری كه در طول تاریخ بندگان مخلص از تو پناه بردند من هم پناه بردم. ما این را بشناسیم ببینیم چقدر غرق در خطریم و هر لحظه باید پناه ببریم. خدا به پیغمبرش می گوید: «قُلْ أَعُوذُ» تو كه پیغمبر و معصوم هستی پناه ببر، ما كه دیگه هیچی. اونی كه معصوم است و تحت عنایت ویژه خداست پناه می برد، اگر پناه نبریم آلوده می شویم كما اینكه آلوده شدند بعضی ها. پناه می برم از اینكه مانع راه خدا بشوم. در جلسه قبل گفتیم چطور آدم مانع راه خدا می شود. بچه اش می خواهد برود مسجد می گوید نمی خواهد بروی مسجد. می خواهد حجاب داشته باشد می گوید نمی خواهد حجاب داشته باشی. می خواهد درس بخواند می گوید حالا نمی خواهد درس بخوانی. بسیاری از وقت ها ممكن است اولاد راه حق برود اما پدر و مادر. . . ولذا احترام پدر و مادر مشروط است. می گوید پدر و مادر را تا وقتی اطاعت كن كه دستور كج بهت ندهند. «وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلی أَنْ تُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» (لقمان/15)اگر پدر و
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 2
مادرت خواستند منحرفت كنند، دیگر اینجا «وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» (بقره/83)را كنار بگذار. گوش به حرف پدر و مادر نده. چون خیلی وقت ها اولاد راه حق می رود، پدر و مادر مانع است. می گوید پناه می برم از اینكه من مانع راه حق بشوم. گاهی وقتها آدم فكر می كند كار خوب می كند، گاهی وقتها بنده طلبه حرفی می زنم كه باعث شر می شود، یعنی یك چیزی می گویم كه ایجاد وسوسه می كند. می گوید اگر مگسی روی چیز نجس نشست، بعد این مگس پاشد جای دیگر نشست، آن چیز دیگر هم نجس می شود. خوب آنوقت یك وقت مگس روی چیز نجس نشسته این زن می گوید ببین این مگس پاشد همه جا نشست. شلنگ را برمی دارد به طاق و شیلنگ را به تلویزیون و همه خانه را آب می كشد، چقدر پول آب می دهد، چقدر خانه را خراب می كند، چقدر مریض می شود، پدرِ شوهرش درمی اید از پول آب و برق، چرا؟ برای اینكه آن كسی كه مسأله گفته، كدام مگس روی نجس نشسته؟ اصلا پای مگس چقدر است؟ مگه مگس وقتی می خواهد حركت كند خشك نمی شود؟ وقتی خشك شد پایش پاك است، پای مگس دیگر پاك می شود. برمی داریم به هوای اینكه مسأله دقیق بگوییم یك ولوله و وسوسه توی خانه ها می اندازیم، بعضی ها هم كه آماده اند برای وسوسه شدن. خیلی وقت ها آدم یك تذكری می دهد، می رود این تذكر را بدهد ایجاد وسوسه می كند. مواظب بچه ات باش به كی تلفن می كند، مواظب بچه ات باش، می آییم دقت كنیم در مواظبت بچه، حالت جاسوسی پیدا می كنیم، سوءظن پیدا می كنیم، هیچی، اصلا نظام خانوادگی به هم می خورد. صفا و صمیمیت و حسن ظن و همه چیز به هم می خورد برای اینكه گفته مواظب باش.
2- شناخت شیوه درست انجام دستورات دین
فهم دین یك چیز مهمی است، بعضی ها ممكن است سواد هم داشته باشند ولی شعور دینی غیر از فهم دینی است. من یك مثلی یك وقتی توی تلویزیون، نمی دانم یك بار دوبار گفتم. تكرار كنم طوری نیست. بنده رفتم خونه پدرِ سه شهید، رفتم وضو بگیرم چند تا پله رفتم پایین، این پیرمرد پدرِ سه شهید حوله آورد برای اینكه من دستهایم را خشك كنم. گفتم حدیث داریم كه اگر وضو گرفتی خشك نكنی ثوابش سی برابر است. این پیرمرد یك نگاهی كرد به من و گفت حدیث نداریم اگر پیرمردی پدر سه شهید با دردِ پا حوله برداشت از پله ها آمد پایین برای تو، خیتش نكن؟ من این را قبلا هم گفتم، خجالت كشیدم، یعنی فهمیدم من علمِ دین دارم اما شعور دین ندارم. خیلی از افراد علم دین دارند، ولی شعور دینی اش را ندارند. یعنی فكر می كند اذان مستحب است دیگه شعور ندارد كه این صدا مستحب نیست. این صدای نكره. شنیده اذان مستحب است، فكر نمی كند اذان مستحب است سحرخوانی مستحب نیست. هیچ دلیلی نداریم كه شما قبل از اذان سحرخوانی كنی و مردم را از خواب بیدار كنی. سحرخوانی كجا گفته؟ نه آیه داریم نه حدیث داریم. مناجات سحر شبانه، من پشت بلندگو قرآن بخوانم، پشت بلندگو سحرخوانی كنم، به چه دلیل؟ نه آیه داریم نه حدیث. بسیاری از چیزهای ما، دین ناب نیست. امام اواخر عمرشان به هر مناسبتی پیش می آمد می فرمود اسلام ناب.
اسلام ناب یعنی اسلام خالص، یعنی اسلامی كه دیگر سلیقه شخصی قاطی آن نباشد. مجرم را می خواهیم شلاقش بزنیم بزن، ولی مجرم را ببریم دم مغازه پدرش، توی خیابانی كه فامیلش اند، شلاق می زنیم. . . كی گفته اگر بنده را خواستی
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 3
شلاق بزنی دم دكان بابام باشد بابام چه گناهی كرده؟ بابام یك پیرمردی است مغازه دارد، حالا منو ببری دم مغازه این قاضی، باید این حالیش باشد كه شلاق زدن معناش. . . تو می خوای منو شلاق بزنی چی كار داری كه آبروی پدرم می رود. برو توی خیابانی كه من را نشناسند. ببینید قوه قضاییه گاهی شلاق می خواهد بزند اما می برد یك جایی می زند كه یك طایفه را نابود می كند. خیلی مشكل است مسأله گفتن، اجرای حدود، درس دادن، برنامه های آموزشی. صبح بچه حال دارد نقاشی و طراحی و ورزش، دم ظهر كه گرسنه اش است درس ریاضی و علمی برایش می گذارند. آنوقت بچه گرسنه و خسته سه ساعت از روز رفته دیگر مخ نمی كشد، آنوقت تجدید می شود. یك وقت می بینی یك میلیون بچه تجدید شد بخاطر دو تا آدم بی سلیقه. یكی دبیر بی سلیقه و مسؤول آموزش بی سلیقه كه درس سخت را گذاشت وقتی كه بچه گیج است، یكی هم برنامه های تلویزیون كه شبها كه بچه ها امتحان می دهند هی فیلم خوشمزه نشان می دهد كه بچه هی نگاه كند به درس هی فیلم ببیند، نگاه كند فیلم ببیند آخرش نتواند جمعش كند، یك میلیون بچه رفوزه می شود بخاطر دو تا آدم بی سلیقه. خیلی مشكل است یعنی واقعا. اینكه می گویند در قیامت صراط از مو نازك تر است، در دنیا هم همینطور است، در دنیا راه حق از مو چی؟ نازكتر است. از مو نازكتر است. می خواهد سینه بزند، خیلی خوب، به چه دلیل وسط خیابان سینه می زنی؟ مردم می خواهند بروند تو وسط خیابان راه بندان كردی. از كنار خیابان برو كه ماشین ها بروند، بلكه یكی مسافر هواپیماست، هواپیماش می پرد، بلكه یك زنی زائو است، بلكه یك كسی مریض است. عزاداری ما، خدایا پناه می برم از كارهایی كه خیال می كنم دینی است ولی، دین نیست. چیزهایی كه فكر می كنیم دینی است، عزاداری وسط خیابان، طول دادن نماز مسجد و الی آخر.
3- بی تقوایی، عامل مشكلات زندگی
پناه می برم از: «أَعُوذُ بِكَ مِنْ مَكَارِهِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَه یِ» (بحارالانوار/ج /87ص 40) «أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْعُسْرِ» (بحارالانوار/ج /94ص 300)پناه می برم از اینكه كارهایم تاب بردارد. قرآن یك آیه داریم می گوید من برای آدم های با تقوا یك جور برخورد می كنم، آدم های بی تقوا هم یك جور دیگر. «وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَی» (لیل/8) «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَی» (لیل/10)آیه قرآن بود كه خواندم. یعنی افرادی را تاب كارشان را باز می كنم، «ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ» (عبس/20)یعنی، بعضی وقتها خدا تاب را باز می كند، بعضی وقتها خدا به كار تاب می دهد. این مربوط به این نیت شماست. هر كسی آب نیتش را می خورد. افرادی كه خوش باطن هستند، خدا كارهایشان تابش را باز می كند، افرادی كه بد باطن اند خدا به كارشان تاب می دهد. حدیث داریم از امام كاظم (ع) پدر عزیز امام رضا (ع) كه كسانی كه پولی را در راه حق ندهند خدا چنان زندگیشان را تاب می دهد كه دو برابرش را در راه باطل بدهند. بنده این اعتقاد را در اصل كشور هم دارند. استانهایی كه باید زكات بدهند، زكات خرما، زكات گندم، زكات شتر، زكات، استانهایی كه باید زكات بدهند، ندهند، دولت هم باید حمایت كند نكند، با سیل و زلزله و حوادث تلخ چنان زندگیشان به هم می ریزد كه هم زندگی خودشان بندگان خدا از بین می رود و هم دولت باید هی وام بدهد، سوبسید بدهد. حدیث است امام كاظم فرمود دروغ نیست حدیث، هركس پولی را در جای حق خرج نكند چنان زندگیش را تاب می دهم كه دو برابرش را در راه باطل خرج كند.
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 4
4- سعه صدر در برخورد با مشكلات
پناه می برم از عسر. به موسی گفتند پیغمبر شدی، گفت اگر من پیغمبر شدم، «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» (طه/25)یكی روحم باز شود، سعه صدر، آقا آشتی كنید دیگه، ماه رمضان دارد تمام می شود، نخیر این فلان جا من را سبك كرده فلان جا من را سبك كرده چون من را سبك كرده من باهاش قهرم. به قدری روحش كوچك است كه سر یك چیز جزئی قهر می كند. خدا به موسی گفت من می خواهم تو را پیغمبر كنم تو پیغمبر شدی گفت اگر می خواهی پیغمبر كنی چند تا چیز بهم بده. اول روحم باز باشد، روحم بزرگ باشد «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» ، موسی از خدا خواست روح بزرگ را ولی پیغمبر بدون اینكه بخواهد روحش بزرگ شد. «أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ» (شرح/1)پناه می برم من شر ما خلق، شر ما خلق یكی اش تنگی ها و عسرها و ذیق صدرها. باید بگذریم. قرآن بخوانیم. می گوید اگر می خواهی من از تو بگذرم خدا، می گوید اگر می خواهی، اگر دوست داری من شما را ببخشم شما مردم را ببخشید. فحش داده، غیبت، تهمت، متلك، سبك، هر كاری كرده ببخش. اگر بخشیدی خدا هم تو را می بخشد. شخصی از كسی طلب داشت خیلی بهش فشار می آورد، هی می گفت صبر كن می گفت نخیر صبر نمی كنم، طلب دارم، باید بدهی، روی چكت برگه می زنم، زندانت می كنم، بدهكار بیچاره شد آمد خدمت امام گفت آقا فلانی از من طلب دارد خیلی اذیتم می كند هرچی می گویم مهلتی، صبری، می گوید نخیر، همینطور كه داشت گله می كرد بستانكار هم وارد اتاق شد. سلام علیكم، سلام علیكم و رحمه الله. گفت آقا چه كردی به ایشون گله می كند. گفت كاریش ندارم طلب دارم می گویم بده، حقمه، قانون به من اجازه داده كه تا یك قران آخرش را بگیرم.
5- سخت گیری بر مردم، سختی حساب در قیامت
امام دید كه این خیلی آتشش تند است، فرمود قرآن خواندی؟ گفت: بله، گفت: این آیه را خواندی كه «یَخَافُونَ» (رعد/21)خوف دارند، «یَخَافُونَ» مؤمن خوف دارد، «سُوءَ الْحِسَابِ» ، مؤمن از بدحسابی می ترسد، گفت بله، گفت مگر خدا بد حساب است؟ «سُوءَ الْحِسَابِ» مثل اینكه می گویند سوءسابقه، مگر خدا بدحساب است كه مؤمن می ترسد؟ گفت: نمی دانم، گفت: بله كسانی كه مثل تو به مردم سخت می گیرند، خدا هم روز قیامت به اینها، بگید، سخت خواهد گرفت. كسانی كه با مردم مدارا می كنند خدا هم روز قیامت با اینها مدارا می كند.
پناه می برم از عسر، سختی ها. گاهی وقت ها سر یك چیز جزئی مثلا یك كیلو نخود بخری، اول خانمت می گوید تو شوهری، مدتی است كه توی خانه یك نخود نداریم، دو تا متلك بارت می كند، پا می شوی می روی نخود بخری، پایت می افتد توی جوب، می روی آن طرف خیابان نخود را می خری، وسط خیابان كه برمی گردی، پاكت پاره می شود می ریزد، می نشینی نخودها را جمع كنی هر شوفر تاكسی دو تا متلك بارت می كند. بعد می آیی این طرف نخودها نمی پزد، اونی هم كه پخته لایش شن است، شنش می رود لای دندانش، یعنی نیم كیلو نخود پنج شش بار حالت را می گیرد. گاهی هم می خواهی یك دختر برای پسرت بگیری، می روی یك جایی روضه، می روی یك جایی مسجد، خیلی ساده، می گویند دختر خوبی است، فامیلش اصلش همینطور، من توی همین مشهد كسی را سراغ دارم كه
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 5
بعدازظهر، دو بعد از ظهر، خواستگاری كرد، بعد از پنج شش ساعتش عروسی كرد. یعنی خواستگاری و گزینش و عقد و عروسی و همه اش همان چند ساعته شد. اصلا شب هم داماد خانه عروس خوابید، عروسی تمام شد. و آدم هم هست یك روز می روند جوراب می خرند می گوید رنگش اینطور است، بعد فردا می رود پس می دهد، نمی دانم چی چی است، بیست و دو روز آینه و چراغ می خرند، بعد از بیست و دو روز مادر بزرگ می میرد یك ماه عقب می افتد، تا چله اش تمام شود، پدربزرگ می میرد، شش ماه عقب می افتد، بعد می گویند نمی دانم اخوی اش از كجا باید بیاید نمی دانم ترم آخرش است، دانشگاهش كجاست، آقا ازدواج داریم، چهار سال طول می كشد، ازدواج داریم چهار ساعت طول می كشد.
6- یاری خداوند در تهیه مباحث تلویزیونی
خود بنده بعضی از بحث های تلویزیونم ساعتها مطالعه می كنم به جایی نمی رسم، مثل شاعر، ساعت ها فكر می كند نمی تواند شعر بگوید، . . . حضرت امام دستور داده بود كه سلمان رشدی بخاطر جسارت به پیغمبر مرتد است هركس او را بكشد حتی اگر كشته شود، ثواب شهید دارد، دستور اعدام سلمان رشدی. من مسافرت بودم امام این فتوا را داد آمدیم از تلویزیون زنگ زدند كه سریع بیا این فتوا را توجیه كن، آخر دستور اعدام سلمان رشدی یك دستور فقهی و حقوقی است. هم مسأله حقوقی است هم مسأله فقهی، من هم كه نه حقوقدان هستم نه فقیه. گفتیم آقا این را بدهید به كس دیگر، من مطالعه ندارم، گفتند نه باید تو بگی. ما زنگ زدیم به بعضی از فقها، گفتند حضور ذهن نداریم، زنگ زدیم به بعضی از حقوقدان ها گفتند آمادگی نداریم برای هفته دیگه، گفتم آقا من فردا می خواهم بروم پشت دوربین، گفتند الآن آمادگی نداریم. رفتم توی كتابخانه گفتم خدایا یك نامردی به پیغمبرت جسارت كرده، یك مرد خدایی مثل امام دستور اعدامش را دارد، یك كسی هم مثل من، این وسط می خواهم بیان كنم فتوا را، تو هم دیدی به هر كسی تلفن كردم آمادگی و حضور ذهن نداشت، حالا چه كنم، من چه كنم، «أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْعُسْرِ» ، پناه می برم از این كه كار آدم تاب بردارد، خودت بیا امشب تاب ها را باز كن. من خوب همیشه خدا آدم را حفظ می كند خوب گاهی وقت ها جوری است كه آدم یقین دارد والله بالله خود خدا كمك كرد، همینطور دست می گذاشتیم به كتاب ها باز می كردیم «مَنْ سَبَّ النَّبِی» كسی اگر جسارت كند به پیغمبر، یك كتاب دیگر برداشتم، هر كتابی همینطور كه به ذهنم می رفت باز می كردم، همان صفحه ای می آمد كه مربوط به این قصه بود، همچین یقینِ یقین پیدا كردم كه خدا اراده كرده تابِ كار را باز كند، تابِ كار را باز كند.
مرحوم مطهری سحرها پا می شد نماز شب می خواند آب هم آماده می كرد، صدای هم حجره ایش می زد می گفت پاشو تو هم نماز شب بخوان. یعنی كتری آب آماده می كرد كه یك خورده، این آسان كردن كار است. طرف می خواهد برود نماز جمعه، ماشین ندارد، شما می گویی من می روم نماز جمعه شما اگر می خواهی زنگ بزن با هم برویم. یك وقت می بینی یك نفر كه می خواهد برود نماز جمعه، پنج نفر می روند نماز جمعه. فلانی استخری دارد بیرون شهر، آقا ما استخر داریم دو روز مسافرتیم، شما می توانید این دو روز از خانه ما استفاده كنید. من كتاب دارم می خواهید. بازاری ها
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 6
موعد چكشان می آید نمی دانند چه كنند، مرحوم پدرم می گفت كه، خدا همه اموات را رحمت كند، می گفت بازاری های كاشان چندتا شدیم تصمیم گرفتیم هر روز هر بازاری چك دارد همه، او را كمك او كنیم. امروز ایشان چك داشت، همه پول هایمان را دادیم به ایشان، چكش پاس می شد فردا اون چك داشت. می گفت هر روزی هر كه چك داشت همه بسیج می شدیم گیرش را باز كنیم. بسیج بشویم گیر همدیگر را باز كنیم. بارها گفتم اجازه بدهید تكرار كنم، چند میلیون زن داریم كه پیراهن عروسی اش توی كمدش آویزان است؟ و چند میلیون جوان داریم برای خرید پیراهن عروس عزا گرفته، جوان بیرون، توی كوچه عزا گرفته، چند میلیون هم پیراهن عروس آویزان است. خوب تو كه عروس نمی شوی، شدی تمام شد، خوب این پیراهن را بده به یكی دیگه هم یك ساعت بپوشد، یك پیراهن عروس را بیست نفر بپوشند حالا یكی دو ساعت كه بیشتر نمی خواهند این پیراهن سفیدها را بپوشند. كتابت را خواندی، خوب؟ خدا حفظ كند آیت الله مشكینی را، بغل خانه آیت الله مشكینی یك مسجد بود كتاب هایش را منتقل كرده بود به مسجد به طلبه ها گفته بود هر كدام می خواهید مطالعه كنید، كتاب ندارید بیایید توی مسجد، از كتابهای من استفاده كنید.
چیزی هست، تقسیم نیست، سخاوت نیست، ما گیر می دهیم خدا هم گیر می دهد، نمی دهیم خدا هم نمی دهد، پناه می برم از اینكه كارم گیر كند، گیر كردن گیرها این است كه ما هم به مردم گیر می دهیم. شاعر شعری دارد، به شاعر دیگر بعضی هایشان نمی دهند. بعضی از این مداح ها اگر شعر خوبی داشته باشند به كس دیگر، نمی دهند. من سراغ دارم كسی را كه یك یادداشتی داد به من، دیدم یادداشت او، گفت راضی نیستم از رویش بنویسی، راضی نیستم فتوكپی كنی، راضی نیستم از روی نوشته من بخوانی ضبط بشود، از روی ضبط بنویسی، گفتم آقا بگیر مال خودت، هیچی رفت كه رفت كه رفت. یك بنده خدایی یك كتابی نوشته بود، دفترچه یادداشت خوبی داشت، خواندم گفتم خیلی بحث خوبی است، شما اجازه می دهی من این را بخوانم توی تلویزیون بگویم، گفت نخیر، من جون بكنم، تو پز بدهی؟ دفترش را بهش دادیم، رفت تصادف كرد از دنیا رفت، دفترش هم رفت هوا. گیر می دهید گیر می دهند. خوشا به حال اون پولی كه، اون دیگی كه بركت دارد، عروسی است دیگ را بهش بده، ظرفها را بهش بده، «وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ» (ماعون/7)یك سوره داریم به نام ماعون، ماعون یعنی از این چیزهایی كه بعضی خانه ها هست بعضی خانه ها نیست. همه خانه ها كه نردبان ندارد، همه خانه ها كه دیگ بزرگ ندارد، همه خانه ها، هرچی داریم سماور بزرگ، ظرف به همدیگر بدهیم. یك خورده كمك هم كنیم. پناه می برم از اینكه كارهایم تاب بردارد و كلید تاب خوردن كار ما این است كه ما هم به دیگران تاب بدهیم. چقدر آدم پولدار داریم كه ده میلیون، صد میلیون توی بانك خوابانده و توی همان محله آدم هست برای یك میلیون بال بال می زند. خوب بابا وام بده به چهار نفر گره را باز كن، گره را باز كن، حالا دیدی یك مرتبه می گویند چند میلیارد، چند صد میلیون پولش را خورد. خوب این كه پولش را خورد، این حرف امام كاظم است. كسی كه پولی توی بانك خوابانده و بچه های محل بال بال می زنند بهشان وام نمی دهد، یك تاجر گردن كلفتی پیدا می شود پول تو را می خورد. پناه می برم از اینكه كارم تاب بردارد و كلید تاب برداشتن، تاب دادن است. تاب می دهیم تاب می خوریم، تاب می دهیم تاب می خوریم.
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 7
7- خاطره ای از آیت الله بروجردی
از مشهد بگویم. آیت الله العظمی بروجردی مرجع تقلید بسیار مهمی بود كه تا حالا همچین مرجعی پیدا نشده كه هند و پاكستان و عراق و عجم و عرب، مرجعیتی مثل مرجعیت آقای بروجردی اینقدر برجستگی پیدا نكرد، قبل از حضرت امام و آقای گلپایگانی و اراكی و اینها. آقای بروجردی ده روز آمد مشهد زیارت. مسجد گوهرشاد عالمی نماز می خواند به نام آیت الله نهاوندی، وقتی دید آقای بروجردی از قم آمده، سجاده اش را داد به او كه آقای بروجردی ده شب را پیشنماز شود، ایشان سجاده مسجد گوهرشاد را تحویل آقای بروجردی داد. بعد آقای نهاوندی رفت زیارت نجف، عالم نجف كه توی صحن نجف نماز می خواند سجاده اش را داد به آیت الله نهاوندی. آیت الله نهاوندی گفت من توی حرم ایستاده بودم یك صدایی شنیدم. جا دادی، جا دادم، سجاده دادی به آقای بروجردی، من الهام كردم به امام جماعت نجف كه تو هم سجاده ات را بده. جا دادی، جا دادم. قرآن بخوانم، قرآن می گوید به یتیم ها كمك كنید. دوست داری خودت بمیری بچه هایت یتیم شوند؟ اگر خود من بمیرم بچه هایم یتیم بشوند چه حالی داریم؟ خوب اون هم. یتیم هم یتیم عاطفی.
8- توجه به نیازهای عاطفی یتیمان و محرومان
در مشهد یك مؤسسه ای بود برای یتیم ها كمك می كرد منو برد بازدید. انباری لپه، برنج، خط كش، لباس، كفش، چی، قند، چای، چی چی چی دفتر، لباس ورزش، چی، بعد هم گوشت تازه و. . . ماه رمضانی بود ما از مؤسسه اش بازدید كردیم، گفت خوب بود؟ گفتم پنجاه درصد، گفت چرا پنجاه درصد؟ گفتم شما به پنجاه درصد قرآن عمل كردید. قرآن می گوید «وَارْزُقُوهُمْ» (نساء/5)رزق، لپه و برنج خوب است، «وَاكْسُوهُمْ» (نساء/5)لباس، بله كفش و كلاه هم می دهید، اما پشت سر لباس و غذا هم می گوید «وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا» . گاهی هم باید برای بچه یتیم ها نشست قصه گفت. اون بعد عاطفی اش را شما چه كردید؟ حالا شكم بچه سیر شد، یك بلوز هم پوشید. این پدر ندارد، مادر ندارد، باید یك كسی برای این پدری كند، مادری كند، چه مؤسسه ای هست این مؤسسه ای كه به ایتام می رسند باید هر مؤسسه ای دو تا قصه گو داشته باشند قصه گوی پخته، كه برود برای بچه ها بنشیند قصه های مفید و سازنده بگوید. شما «وَارْزُقُوهُمْ» را عمل كردید، «وَاكْسُوهُمْ» عمل كردید، «قَوْلًا مَعْرُوفًا» یعنی بنشین برای بچه حرف بزن، حرف زدن، بچه گاهی عاطفه می خواهد. گاهی عروس و دامادها كه تازه بچه دار می شوند این بچه شان گریه می كند، چون تازه عروس و داماد شدند، نمی دانند چشه، اون می گه نكنه توی شلوارش، توی قنداقش، سیخی، میخی، تیغیه، وا می كنند می بینند نه، می گن نكنه آب می خواهد، آب بهش می دهند نمی خورد، هركاری می كنند می بینند بچه جیغ می زند، آخرش این مادر بچه را بغل می كند راه می رود، بچه آرام می شود، این بچه می گوید نه خوراك می خواهم نه پوشاك، می خواهم به سینه كسی بچسبم. می خواهم كسی من را بغل كند.
9- توجه به نیازهای عاطفی والدین
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 8
گاهی وقت ها مسأله عاطفه است و لذا قرآن گفته «وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» ، نگفته: «و بالوالدین انفاقا» ، نگفته پدر و مادر پول بهش بدهی، گاهی پدر و مادر وضع مالی شان مشكلی ندارند، محبت می خواهند، می خواهند بچه شان بیاد پهلویشان یك دقیقه یك چای بخورد، حال خوش كند پاشه برود، «وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» ، نگفته: «و بالوالدین انفاقا» ، نگفته پول بده، احسان كن، بعد هم نگفته كه برنج و روغن بفرست در خونه پدر و مادر. اگر این طور بود، الو ببخشید یك ده كیلو برنج بدهید دم خانه مادرم، خوب، این احسان نیست، این و «الی الوالدین احسانا» است، «الی الوالدین» ، یعنی برنج بفرست، قاشق پلو به دهنشان است، فرق است «بالوالدین احسانا» یا «الی الوالدین احسانا» ، «الی الوالدین» یعنی پول برایش بفرست، مثل این بچه هایی كه می روند كشور خارج ماهی یك مبلغی پول برای پدر و مادرش می فرستد. می گوید پدر و مادر را پهلوی خودت نگه دار، نفرستش سالمندان. قرآن بخوانم، كدام آیه می گوید سالمندان نفرستش پهلوی خودت باشد؟ می گوید «إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ» (اسراء/23)یعنی پدر و مادر پهلوی خودت، توی خونه خودت پیر بشود، اینكه شما پول بدهی برود سالمندان حالا یا دولتی یا خصوصی، پول بفرستی دلار بفرستی، برنج بفرستی، این بالوالدین نیست، مسأله محبت. پناه می برم از اینكه كارهایم تاب بردارد. هر دستی بدهیم، همان دست خواهیم گرفت. گندم از گندم بروید، جو ز جو. قرآن بخوانم، چرا شعر بخوانم؟ «إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ» (اسراء/7)اگر خوبی كنید خیر برسانید، خیر می بینید. آقازاده ها به پدر و مادرتان احترام كنید، بین دوتا ابروی مادر را ببوسید، دست مادر را ببوسید، اگر احسان كنید بچه هایتان هم بهتون احسان خواهند كرد. اینهایی كه پدر و مادرشان مردند دو ركعت نماز بخوان بگو خدایا ثواب این را هدیه روح. اینها مهم است. هر كسی آبِ نیتش را می خورد، هر كسی آبِ نیتش را می خورد.
خدایا هرچی كار دست ما بوده كه می توانستیم بكنیم و نكردیم و باعث شرمندگی قیامتمان است از ما ببخش و درگذر
به ما توفیق بده گره كار مردم را باز كنیم تا گره از كارمان باز شود خیلی ها می خواهند بروند عمره، حدیث داریم می خواهی بروی مكه چه كنی؟ سعی صفا و مروه كنی؟ اگر كسی پاشد راه برود برای اینكه مشكلی را حل كند قدم هایی كه می زند توی هر كوچه و خیابان و مزرعه و روستا و كارخانه ای، قدمی كه بر می دارد برای اینكه كار مردم را حل كند، ثواب كسی را دارد كه توی سعی صفا و مروه قدم بزند. خیلی ها می خواهند بروند مكه طواف كنند، خدا قسمت همه بكند رفته و نرفته، ولی حدیث داریم اگر مشكل مسلمانی را حل كنید ثوابش بهتر است از طواف و طواف و طواف و طواف و طواف و طواف و طواف. امام این را گفته ده تا طواف. یكی یكی گفت طواف، طواف، طواف، می توانست بگوید ده تا طواف مخصوصا طواف طواف طواف طواف كرد كه به مردم حالی كند جدی است، یعنی واقعا حل مشكل مردم، ثواب ده تا طواف دارد و راه رفتن انگار سعی صفا و مروه. خدایا پناه می برم از گیر خوردن، چرا گیر می خوریم؟ گیر می دهیم گیر می خوریم، باز كنیم باز می شود، گیر بدهیم گیر می خوریم، یك حرف زدیم عروس و داماد را به هم انداختیم. یك كسی حرف می زند بین دامادت و دخترت شكرآب می شود، این عوض آن، یادت هست فلان جا یك حرفی زدی یك عروس و داماد را به هم انداختی، یك كس دیگر هم یك حرف می زند زندگی شما را به هم می زند. دخترهای زیبایی كه فكلشان را نشان می دهند خودشان را آرایش می كنند توی خیابان، مرده نگاهش می كند می گوید
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 9
اینكه بهتر از زنمان است، این كه خوشگلتره، امروز با شكلش دل این مرد را می برد، فردا هم این دختر فكلی كه عروس بشود، یك خانم دیگر خودش را آرایش می كند، دلِ شوهر این را، دل بردی، دل خواهند برد. زندگی ها را متزلزل كردی زندگیت متزلزل می شود.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است