تفسیر سوره فلق (17)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
سوره فلق داشتیم صحبت می كردیم، آفت شناسی، آسیب شناسی، شرورشناسی. شرهایی كه دور انسان هست و گاهی هم از آن غافل است. سوره فلق را با هم بخوانیم.
«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» ، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» (فلق/1- 5)
پناه می برم از شر آفریده ها. خداوند هرچه آفریده خوب آفریده ولی خود آفریده شر دارد. مثل معلمی كه درس می دهد درسش خیر است ولی شاگرد ممكن است از این درس استفاده بد بكند. آهن خیر است ممكن است كسی از این آهن چاقو درست كند بزند توی شكم مردم. آهن كه آفریده خداست خیر است منتها هر خیری ممكن است در اختیار كسی قرار بگیرد كه استفاده شر بشود.
امام زین العابدین، شرور را تقسیم كرده، شرور درونی، مثل حرص و غضب و هوی و هوس و بخل و شروری كه مرض روحی خود انسان است، شروری كه از بیرون است مثل رئیس و همسر و فرزند و دوست و همسایه و شرور همسایه. شرور طبیعی، شر مار و عقرب و مرض و میكروب و شرور خانوادگی.
1- خطر سخن های بدون دلیل و استدلال
شرور مختلف است. بعضی از شرور این است كه امام سجاد فرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ. . . و احْتِجَاجٍ مَغْلُوب» (بحارالانوار/ج /91ص 155)پناه می برم از «احْتِجَاجٍ مَغْلُوب» ، یعنی چه؟ یعنی در گفتگوها كم بیاورم. استدلالهایم استدلال ناتمام و ناقص باشد، دشمن من را بشكند. مسلمان ها باید همیشه حرف بالا را بزنند. «كَلِمَه یُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا» (توبه/40) «و اظهر كلمه الحق و اجعل هی العلیا و ادهض كلمه الباطل و اجعل هی السفلی» ما باید از نظر استدلال و منطق حرف برتر را بزنیم. باید مسلمان ها، طلبه ها و دانشجوها باید چنان استدلالی حرف بزنند كه مغلوب نشوند. بله مردم حرف هایشان آبكی است. آنهایی كه بند به استدلال نباشد، آن مردمی كه حرف شان بی استدلال است آبكی است. مثلا می گوید سیزده نحس است می گوییم چرا سیزده نحس است؟ می گوید دیگه توی همه كشورها سیزده نحس است می گوییم خوب امیرالمؤمنین سیزده رجب به دنیا آمد. تولد حضرت امیر در سیزده رجب ثابت كرد سیزده نحس نیست. این طرف اینجور خلع سلاح می شود.
باید حرف مستند باشد. این خطابش به ما طلبه هاست، به اساتید دانشگاه، به دبیرهاست. یعنی چیزی بگوییم كه فردا نیایند مثلا یك چیزی بگویند كه حرف ما كم رنگ بشود. یكی از امتیازات قرآن این است كه هرچه تاریخ پیش می رود، عظمت قرآن روشن تر می شود.
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 2
پناه می برم از «احْتِجَاجٍ مَغْلُوب» ، یعنی پناه به تو می برم از حرف بی منطق زدن، استدلال آبكی، بسیاری حرف ها و سؤال هایی كه می كنیم سؤال بی جاست، اشكال هایی كه می كنیم اشكال بی جاست.
2- خطر اعتراض به حكمت و مصلحت خداوند
گاهی مثلا ممكن است مادر شوهر به عروسش بگوید اَه، همه اش هم كه تو دختر می زایی. حالا مثلا تو با خدا مخالفی؟ خداوند می فرماید «یَهَبُ لِمَنْ یَشَاءُ إِنَاثًا وَیَهَبُ لِمَنْ یَشَاءُ الذُّكُورَ» (شوری/49)خدا به هر كه بخواهد دختر می دهد، خدا خواسته دختر داده. تو چه حقی داری این حرف را بزنی؟ اعتراض به خدا داری؟ اصلا اگر كسی پهلوش پسر و دختر فرق كند، این توی توحیدش می لنگد. یعنی به حكمت خدا اعتراض دارد. خدای حكیم گفته تو باید دختر داشته باشی، تو هم باید پسر داشته باشی. به خدا اعتراض داری، به حكمت خدا اعتراض داری؟ توحید ایشان لغو است. من خودم پسر ندارم، بچه هام همه دخترند. بعضی ها می پرسند پسر نداری؟ خدا انشاءالله یك پسر بهت بده. گفتم خدا یك جو عقل بده به تو. خدا یك جو عقل بده به تو. به لطف خدا، به لطف خدا، به لطف خدا، من كه سه تا بچه دارم، اگر هم خدا بگه می خوام بیست تا بچه بهت بدم نوزده تاش دختر است قطعا، بیستمی را تو بگو، من می گویم بیستمی را هم اختیار با خودت. بیستمی را هم اختیار با خودت. به ما چه؟ اصلا ما چی چی سرمان می شود؟ یك حدیث داریم كه این مردم عوض اینكه بندگی خودشان را یاد بگیرند، خدایی را یاد من می دهند، خدا هم بهش بر می خورد. می گوید این بندگی خودش را بلد نیست، مثل بچه ابتدایی كه بلد نیست راه برود به كارشناس فنی می گوید كه آقا همچین كن همچین كن همچین كن همچین كن. این كارشناس می گوید بسه دیگه. درست را بخوان. ما بندگی خودمان را بلد نیستیم به خدا می گوییم ببین همچین كن همچین كن بعدش همچین كن همچین كن. یعنی داریم كارشناسی می كنیم برای خدا. می گوییم خدایا هرچی من می گویم گوش بده این رقمی. خدا می گوید بشر بندگی خودش را فراموش كرده خدایی یاد من می دهد.
پناه به تو می برم از حرف بیخودی، از حرف آبكی. قرآن بعضی جاها می گوید «ذَلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنْ الْعِلْمِ» (نجم/30)این آیه قرآن است كه خواندم، «ذَلِكَ مَبْلَغُهُمْ» ، این دیگه سوادش بیش از این نیست. رفتیم پهلوی یك بزرگواری نصیحت كند به ما. گفت ببین اگر می خواهی درس بخوانی اصلا هیچ نامه ای هم نخوان. بعد برای ما مثل زد. مثل زد گفت كه كسی رفت درس بخواند همینطور كه درس می خواند یك نامه برایش آمد برای اینكه حواسش پرت نشود نامه را نخواند گذاشت زیر تشك مدتی شد دوباره درس خواند باز یك نامه زیر تشك، زیر تشك، هی هرچه نامه آمد گذاشت زیر تشكش. سالها گذشت و درسهایش را خواند و خوب كه دانشمند شد نامه ها را خواند دید كه توی یكی از نامه ها نوشته پدرت مرحوم شده، یك نامه نوشته مادرت مرد، یك نامه نوشته خواهرت مرد، برادرت مرد این برای اینكه تمركز فكری داشته باشد اصلا این نامه ها را نخواند. اینو می گفت كه یعنی تو هم هر خبری شد بی خبر باشی تا حواست جمع درس خواندن باشد. خوب این به كجای اسلام می خورد این؟ كدامیك از امامان ما را نامه بهشان بدی می گذاشت زیر تشكش؟ اصلا
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 3
نامه زیر تشك گذاشتن مبنای كدامه؟ آیه داریم؟ حدیث داریم؟ یك سلیقه ای بوده انجام دادیم حالا یا راست یا دروغ. معلوم هم نیست راست باشد. حالا بر فرض راست باشد سلیقه شخصی بوده. «إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَیْتِی»
3- عمل براساس وحی و عقل، نه حدس و گمان
ما باید حرف هامون یا طبق قرآن باشد یا طبق اهل بیت یا طبق عقل قطعی. نه حدس، عقل غیر از حدس است. این انسان در اصل میمون بوده، این عقل نیست این حدس است. یك چیزهایی به هم شباهت دارد می گویند این از اون بوده، اون از این بوده. مثل اینكه بگویند موتور در اصل دوچرخه بوده، لاستیكش كلفت شد، دسته اش ضخیم شد، شد موتور. همین كه نگاه می كنیم موتور و دوچرخه شكل هم است، یك چیزهایی می بافیم. عقل قطعی، نه یافتنی. حرفی را كه قبول می كنیم یا باید یقینی باشد، بله اسلام به یقین ارزش قائل است. به یقین باید عمل كرد ولو خلاف نظیر همه باشد. شما اگر خودت با چشم های خودت ماه را دیدی فردا عید فطر است. حالا هی بگویند پهلوی مراجع ثابت نشده، مقام معظم رهبری دفترش اعلام نكرده، می گویی آقا من با چشم خودم ماه را دیدم. كسی كه ماه را با چشم خودش دید، فردا عید فطر است. این را می گویند به یقینیات قطعی باید عمل كرد. یك كسی را شما بدیش را یقین كردی، یعنی یقین داری، عیبش را دیدی، شما باید ازش فاصله بگیری، حالا همه مردم هم بگویند آدم خوبی است، لازم نیست به مردم اعلام كنی كه آقا این عیب دارد، نه عیب مردم را به مردم اعلام نكن، ولی خودت كه دیدی ازش فاصله بگیر، دنبال موج نروی.
پناه به تو می برم از سخن بی پشتوانه. قرآن می گوید. سدید یعنی همان سد سازی. یعنی قول باید محكم باشد. كه امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید كه: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ صَاحِبِ سَوءٍ فِی الْمَغِیبِ وَ الْمَحْضَر» (بحارالانوار/ج /91ص 216)پناه به تو می برم از رفیق بد، چه حاضر باشد چه غایب باشد. معلوم است رفیق بد غیبتش هم، یعنی پهلویم نباشد باز فساد دارد. رفیق كه بد شد پهلویت كه باشد یك رقم ضرر می زند پشت سرت هم یك رقم ضرر. پشت سرت هم غیبت می كند، سخن چینی می كند، كاه را كوهش می كند، فتنه می كند، قرآن بخوانم. قرآن می فرماید بعضی ها دور پیغمبر هستند «قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ» (توبه/48)یعنی همه حرفها را جور دیگر واژگون می كنند.
4- هشیاری در برابر نیروهای نفوذی دشمن
خوب، «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ عُیُونِ الظَّلَمَه یِ» (بحارالانوار/ج /98ص 173)پناه می برم از شر جاسوس ستمگران. جاسوس ستمگران. چون همیشه عواملی این دشمن ها دارند. یعنی الآن آمریكا، اروپا، دشمنان ما، نمی دانم اسراییل، یك جاسوس هایی دارند حالا یا اسمش جاسوس باشد، یا حقوق بگیر باشند، یا مزدور باشند، یا مزدور مزد بده باشند، اجیر باشند، اینها خبر فروشی می كنند. اصولا در اسلام جاسوس داریم؟ بله، ما هم باید جاسوس داشته باشیم. توی نهج البلاغه سه رقم جاسوس هست. بعضی از جملات نهج البلاغه می فرماید: «بَلَغَنِی» ، «بَلَغَنِی» یعنی به من ابلاغ شده، یعنی گزارش های مردمی. این گزارش مردمی است. تعبیرش «بَلَغَنِی» است. یك جاسوس هایی كه رسما حقوق می گیرند این هم در نهج البلاغه هست كه می گوید: «وَ ابْعَثِ الْعُیُونَ» ، «عُیُونَ» یعنی بازرس. «عین» یعنی چشم، «عُیُونَ» یعنی
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 4
چشم ها، این چشم من است آنجا، یعنی مواظب كارهاست. «عُیُونَ» هم در نهج البلاغه هست، «وَ ابْعَثِ الْعُیُونَ» امیرالمؤمنین به استاندار می گوید كه یك افرادی را باید بازرس داشته باشی دشمن چه طرحی دارد. «وَ ابْعَثِ الْعُیُونَ»
یك بازرس ویژه داریم، این هم كه می گوییم بازرس رسمی، یكی هم داریم «عَیْنِی بِالْمَغْرِبِ» ، «عَیْنِی بِالْمَغْرِبِ» یعنی بازرس ویژه. سه تعبیر هست، «بَلَغَنِی» ، «وَ ابْعَثِ الْعُیُونَ» ، «فَإِنَّ عَیْنِی بِالْمَغْرِبِ» اسلام اجازه نمی دهد كه ما اگر خواستیم یك كاری بكنیم دوربین های دشمن بالای سرمان باشد، اما دشمن هر غلطی خواست بكند ما از او غافل باشیم.
5- ترجیح منافع عمومی بر منافع شخصی
این مربوط به تعهد است. توی خانه خانم می داند كه شوهرش تریاك می آورد، رد و بدل می كند. نگوید حالا اگر من بگویم نانِ شوهرم قطع می شود، من را طلاقم می دهد. این جنایتی كه شوهرت می كند، به خصوص تریاك های تنی و صد كیلویی دویست كیلویی و حالا یك وقت یك پیرمردی یك بسته می گیرد به بغل دستی اش می دهد اون یك حرف دیگه است، اما گاهی وقت ها یك نسل را این شوهر نابود می كند بخاطر این كه حالا یك گردنبند برای خانمش بخرد. این خانم وظیفه شرعی اش این است كه به منابع ذی صلاح اطلاع دهد كه شوهر من كیلو كیلو تریاك تقسیم می كند، به هر قیمتی می خواهد باشد، نباید بخاطر منافع شخصی اش، پسرها هم همینطور. كارمند دولت می فهمد كه مدیر كلش چه كرد. توی بانك چی شد، توی وزارتخانه، توی كارخانه، تو بازار، توی گمرك چی شد. هركس اطلاع دارد، منافع عام مهم تر از منافع خاص است. سیر خوردن، پیاز خوردن ممكن است برای بدن، حتما برای بدن آثار و بركاتی هم دارد، اما می گویند اگر می خواهی بروی نماز جمعه سیر و پیاز نخور. برای اینكه بوی سیر ممكن است در نماز جمعه مردم را اذیت كند، یعنی همیشه منافع عمومی بر منافع شخصی غالب است. در مدیریت و حكومت داری امیرالمؤمنین می فرماید ولیكن نظرك عامه. شما عموم را بسنج. عموم را بسنج. من خیلی عصبانی هستم، ناراحتم از اینكه به اسم خط كوفی و میخی و سیخی پول امام رضا و پول امامزاده ها و پول های دولت و ملت و وقف و هرچی پول هست، نمی دانم هرچی پول هست، از هر منبعی پول هست برمی دارند كاشی كاری می كنند آنوقت امتی كه پول را ریختند توی ضریح می آیند می نشینند هیچی نمی فهمند. پول مردم خرج خط میخی می شود. با كدام عقل، با كدام وحی، با كدام وجدان، با كدام دین می سازد كه از این مردم بدبخت ما پول بگیریم، احیا كنیم خط كوفی، میخی، سیخی را. خوب بابا كاشی كاری می نویسی یك چیزی بنویس كه بنده هم نشسته ام توی صحن، كاشی كاری ها را بخوانم كه امام رضا چی گفت، حضرت عبدالعظیم چی گفت، حضرت معصومه چی گفت، این امامزاده چی گفت. گاهی وقت ها، مخ جوری است كه تكان نمی خورد. یك راهی را رفته اند، همین طور می رویم. صد سال، دویست سال، پانصد سال یك راهی را می رویم. یك لحظه هم فكر نمی كنیم كه این راه را ما تغییرش بدهیم. چند قرن پیش توی حوزه یكی گفت ضرب زید عمرا، یك آدم بیاید بگوید ضرب الله مثلا، به جای ضرب الله زیدا بگوید ضرب الله مثلا، این دوتا كلمه را عوض كند، البته تغییراتی الحمدلله توی حوزه شده است خیلی خوب، اما اینكه می گویم برای الآن حوزه نیست، قرن ها در حوزه گذشت و این مثل را شهامت
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 5
اینكه عوض كنند ندارند. رمز موفقیت این است كه انسان خط شكن باشد، هر كاری كه می خواهد بكند یا كتاب الله یا اهل بیتی یا عقل قطعی. اگر نبود ما باید بشكنیم. سنت دوجور است، یك سنت های غلط، یك سنت های درست.
6- حفظ میراث فرهنگی و سنت های درست پیشینیان
اجازه بدهید من این را بگویم. میراث فرهنگی، یا سنت های گذشته. دو جور است. یا استدلال دارد یا سلیقه بوده، هرجا استدلال دارد، ما باید عمل كنیم، به چه دلیل؟ قرآن بخوانم. قرآن به پیغمبر می گوید راهی را كه انبیاء پیشین رفته تو هم دنبال كن، «فَبِهُدَاهُمْ اقْتَدِهِ» (انعام/90)به هدایت انبیاء پیشین اقتدا كن. قرآن بخوانم، «شَرَعَ لَكُمْ مِنْ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ» (شوری/13)پیغمبر آن دینی را كه برای تو آوردیم همان دینی است كه برای نوح و ابراهیم و عیسی و موسی آوردیم. «اصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنْ الرُّسُلِ» (احقاف/35)كار خوب انبیاء را باید دنبال كنیم، كار خوب نیاكان را باید دنبال كنیم، اگر پدران ما یك كاری دارند استدلالی است درست است، اما یك كاری بوده سلیقه ای، ما تابع سلیقه نیستیم. پدران ما زیر بار شاه رفتند، خوب حالا ما هم باید بگوییم شاه؟ امام صادق آمد خانه یك نفر گفت خانه ات خیلی تنگ است، گفت خانه ابوی است، ابوی از ابوش، مثلا این از میراث فرهنگی است و گفت بابا پدرت فقیر بوده، بدبخت بوده، نداشته، تو كه وضعت خوبه توی خونه تنگ؟
7- دوری از سنت های نادرست نیاكان
اگر پدرت احمق بود تو هم باید احمق باشی؟ اگر یك كسی یك كاری كرد كه ما نباید این كار را بكنیم كه.
حالا میراث فرهنگی، خوب بت پرست بشویم، آتش پرست بشویم، نمی دانم، هر میراث فرهنگی ارزش نیست، هر سنتی ارزش نیست، قرآن بخوانم، از خودم نگویم بهتر است. الآن اینطوری است كه پدر نمی تواند زن پسرش را بگیرد، الآن پدر شما نمی تواند زنِ شما را بگیرد، قدیم می گفتند زنِ پسرخوانده را هم نباید گرفت. زیدی بود پسرخوانده پیغمبر بود، همسرش را طلاق داد، خدا به پیغمبر گفت زنِ پسرخوانده ات را بگیر تا این سنت جاهلی شكسته بشود. به هر حال. پناه می برم از رفیق بد، حضور داشته باشد، فتنه می كند، «غلبوا بك الامور» ، چیزها را واژگون می كند، تحلیل های واژگون می كند. دور هم باشد با غیبت و سم پاشی.
8- خطر بازداشتن مردم از راه خدا
دیگه چی؟ «أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ عُیُونِ الظَّلَمَه یِ» (بحارالانوار/ج /98ص 173)جاسوس های دشمن، ما زیر نظر دشمن هستیم، كاری نباید بكنیم كه دشمن دستاویز قرار دهد، دیگه چی؟ «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَصُدَّ عِبَادَك» (بحارالانوار/ج /94ص 180)پناه می برم از اینكه «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» (اعراف/45)باشم. پناه می برم از اینكه حركتم، راهم، كارم، مانع راه خدا باشد. مگه مانع خدا هم می شود؟ بله، انسان كاری انجام می دهد جلوی راه خدا را می بندد. وقف را می خورد. زمین وقف را می رود به اسم خودش می كند، افراددیگر می گویند برو بابا، موقوفات را دیدی چطور بردند خوردند، من چطور وقف كنم؟ همین كه احساس می كند افرادی مالِ وقف را خوردند، این دیگه عشق وقف كردن اموال درِش از بین می رود. «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» ، نماز را طولش می دهد در مسجد، اگر نمازش را به مقدار مفید و
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 6
لازم بخواند، مسجدش پانصد نفر می آید، از بس نمازش را طول می دهد، این نماز می شود، پانصد نفر می شود صد نفر، این آقا با این نمازی كه می خواند می شود «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» . جلوی راه خدا را می بندد. اصلا مردم قبولش ندارند. بنده در یك محله ای نماز می خوانم می بینم كم كم محبوبیت من كم شده، حالا یا خودم یك دسته گلی به آب دادم، یا خانمم یك كاری انجام داده، یا پسرم یا دامادم، یا بالاخره حالا به هر دلیلی، یا با خود یا بی خود، یا با خود یا بی خود احساس می كنم دیگه مردم مسجد نمی آیند ولی اگر مردم یك روحانی دیگر را بگذارند نماز جماعت شلوغ می شود. اینجا این آقا باید خودش استعفا بدهد بگوید مردم من دیگه تاریخ مصرفم توی این مسجد تمام شده، من می روم یك مسجد دیگر، یك آقایی هر كس دیگری را دوست دارید بیاورید، اگر فكر می كنی كه اینجا را رها كنی مردم یك روحانی دیگر بیاورند مسجد شلوغ می شود، شما سفت نگه دار، اه، من پدر در پدرم پیشنماز اینجا بوده، اگر خواسته باشی اینجا باشی، مسجد خلوت است، آنوقت شما این «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» است و اسلام در نماز جماعت تعداد می خواهد. یعنی اگر در یك نماز جماعت ده تا كارگر ساده بودند، ده تا آدم معمولی، بچه مدرسه ای، بچه دبیرستانی، ده تا آدم معمولی بودند، یك نماز جماعت دیگر نه نفرند ولی همه از علمای ربانی از عرفا، علما، فقها، یك مسجد هفت نفر از علما و فقها، یك نماز جماعت هفت نفری اند، یكی نماز جماعت هشت نفری اند ولی هشت تا آدم عادی، اسلام می گوید كدام مسجد بروم نماز بخوانم؟ هشت نفره، چون اسلام در نماز جماعت دنبال این است كه كدام مسجد جماعتش، افرادش بیشترند. این مسجدهایی كه چند تا نماز جماعت می شود، بنده خودم اقتدا نمی كنم، نگو تو چی كاره ای؟ بنده مجتهد نیستم اما یك جو عقلی كه دارم این را می فهمم كه اسلام از نماز جماعت اتحاد خواسته. بله قم مراجعش كار قشنگی می كنند،
خدا رحمت كند آیت الله العظمی نجفی مرعشی اول وقت نماز می خواند، بعد از یك ربع، بیست دقیقه اش آیت الله العظمی گلپایگانی می خواند، بعد از بیست دقیقه اش آیت الله زنجانی می خواند، بعد از ده دقیقه اش آیت الله خوانساری می خواند؛ یعنی چهار تا مرجع بودند تناوب بود، اما چهار تا شبستان، چهار تا مسجد می گویند: «بِحَوْلِ اللَّهِ، سَمِعَ اللَّه، حَیَّ عَلَی الصَّلَاه ی، حَیَّ عَلَی خَیْرِ الْعَمَل» قنوت، تشهد. این نماز جماعتی كه هر شبستانی یك نماز جماعت باشد، بنده نفهمیدم و لذا یك سالی كه نجف بودم توی صحن نجف نماز نخواندم. با اینكه توی صحن نجف همه علمای درجه یك هم بودند. گفتم اسلام وقتی می گوید جماعت یعنی اتحاد، باید هرچی جماعت عظمتش، بله می شود یكی شنبه بخواند، یكی یكشنبه، یكی صبح بخواند، یكی ظهر بخواند، یكی شب بخواند، علی التناوب بخوانند، این پهلوی هم پهلوی هم، این كجاش به كجای اسلام می خورد نفهمیدم من. لااقل من نفهمیدم حالا، دلیل فقهی هم نداردها. یك كسی آمد به من گفت مراجع قدیم این كار را می كردند، گفتم خیلی خوب، مسأله وحدت از احكامی نیست كه من تقلید از مراجع كنم از موضوعات است، من در احكام باید تقلید از مراجع بكنم، در اینكه این خربزه شیرین است یا اون، دیگه لازم نیست مرجع تقلید بگوید، خودم می خورم می فهمم. در اینكه چه لباسی بپوشم كه دیگه بدن خودم مرجع تقلید منه، این بدن چه لباسی می خواهد) بنابراین باید مواظب باشیم یك مقداری كارهای سلیقه ای را كنار بگذاریم ولو سلیقه بزرگان بوده،
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 7
همه سلیقه های بزرگان درست نبوده، آنقدر شعرهایی هست كه لغو است. دید موسی آن شبانی را به راه، آن چوپان می گفت خدایا كجا هستی، می خواهم سرت را شانه كنم، نمی دانم چی چی، موسی گفت این حرفها را نزن، خدا باهاش دعوا كرد، خوب واقعاً درست است این؟ یعنی پیغمبران نیامده اند كه اگر كسی كج می گوید صافش كنند؟ بگویند كج نگو؟ حالا یك چوپانی كج می گوید حضرت موسی حق ندارد به رسالتش عمل كند؟ آنوقت ما چون دلمان به حال یك چوپان می سوزد موسی را هوا می كنیم. یعنی حاضریم پیغمبر اولواالعزم را بفرستیم هوا بگوییم بیخود حرف زدی، به چوپان بگو هرچی دل تنگت می خواهد بگو، خوب اگر هر چوپانی هرچی می خواهد بگوید بگوید، پس نقش موسی چیه؟ حالا این شعر را كی گفته، كی توی كتاب های درسی آورده، تو بورس است، تو بورس باشد، بورس برای من دلیل نیست. بنده تا مادامی كه عمامه سرم است، حجه الاسلام هستم باید ببینم این حرف به اسلام می خورد یا نمی خورد. سلیقه علماء اگر احكام باشد بنده تابعم اگر راجع به موضوعات باشد، فلان آیت الله مثلا فلان شعر را حفظ است، خوب حفظ كند، سلیقه ها اگر مبنای عقلی و قرآن و حدیث داشته باشد، روی چشم، اما اگر سلیقه باشد، سلیقه آزاد است.
پناه می برم از اینكه یك كاری بكنم «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» بشود. سخنرانی های طولانی، بحث های بی فایده، آهنگ ها، قصه ها، رمان ها، قرآن می فرماید: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَری لَهْوَ الْحَدیث» (لقمان/6)بعضی ها اصلا پول می دادند قصه رستم و اسفندیار را می بردند توی عربها كه مردم را سرگرم كنند از وحی جدا كنند اینها را. «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ أَنْ أُضِلَّ عِبَادَكَ» (بحارالانوار/ج /94ص 302)خدایا پناه می برم بهت كه مردم را منحرف كنم، گاهی ممكن است یك كسی یك كسی را منحرف كند خودش هم توجه ندارد. مسأله می گوید، بنده ممكن است توی مسأله گفتن آدم را منحرف كنم. می گویم اگر رفتی زیر دوش خواستی غسل كنی آن سوراخ هایی كه باز است، آب باید توی سوراخ هم برود، مثلا سوراخ گوش. این زن می رود می گوید خوب سوراخ گوشم، همچین می كند، تنگ هم می گیرد كه این آب بریزد توی این سوراخ. اصلا این مسأله ای كه این شیخ گفت باعث شد كه این زن وسوسه شد. مردم وسواسی خلق نشدند، اینهایی كه وسواسی هستند گیر یك آدم های مسأله گو می افتند، مسأله را همچین می گوید كه طرف وسواسی می شود. وسواسی می شود. گاهی حرف زدن ما طرف را وسواسی می كند. به یك كسی گفتند شما شب ها كه می خوابی ریش هایت روی لحاف است یا زیر لحاف؟ گفت نمی دانم، هر شب می خوابیم راحت، گفت حالا امشب امتحان كن، شب رفت ریشش را كرد زیر لحاف همچین كرد همچین كرد، هیچی خواب از سرش رفت.
گاهی وقت ها ما یك سؤالاتی طرح می كنیم كه سؤال ایجاد وسوسه می كند. مثلا می پرسند این حدیث از امام رضاست یا امام موسی كاظم یا امام جواد؟ این سؤال است تو را به خدا؟ حدیث داریم وقتی حرفی نقل شد لازم نیست بگویی از كدام امام است، حالا بدانیم امام صادق یا امام كاظم، چه فرقی می كند؟ همه شان نور است، اصلا روایت داریم كه می آید پهلوی امام می گوید من یك حدیثی را می دانم حدیث است منتهی نمی دانم امام صادق است یا امام كاظم، امام فرمود حدیث را بخوان چه كار داری به اینكه قال الصادق یا قال الباقر؟ ما سؤال می كنیم این حدیث از اینه یا اینه یا این. یكی از درهای بهشت «بَابُ الْمُجَاهِدِین» است یا «بَابُ الشُّهَدَاء» ؟ اصلا مردم را بیشتر گیج می كنی، سؤال هایی بسیار غلط،
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 8
طرح هایی بسیار غلط، اشعار بسیار غلط، ضرب المثل های بسیار غلط. نرود میخ آهنین بر سنگ. دروغه، تمام این سنگ هایی كه می تراشند با میخ آهنین می تراشند. تمام سنگ های حوض ها، تمام سنگ هایی كه تراشیدند همه با میخ آهنین، پس برود میخ آهنین بر سنگ، ما می گوییم نرود میخ آهنین بر سنگ. می گویند زن یك دنده از مرد كمتر دارد، اینطور نیست، شما یك دفعه عمه ات را بخوابان دنده هاش را بشمار. همینطور می گویند زن یك دنده كمتر دارد، اینطور نیست الكی همینطور دنبال موج می رویم، دنبال موج می رویم. ضرب المثل هایی داریم غلط، اشعاری داریم غلط، در مساجد برنامه هایی هست غلط، در عزاداری ها برنامه هایی هست غلط، ولذا امام زمان (ع) كه ظهور كند بعضی می گویند دین تازه آورده، چون هرچی غلط است بیرون می ریزد، هرچی غلط است بیرون می ریزد مردم می گویند دین تازه. نه دین تازه نیست، دین ناب آن است، ما هِی اضافه كردیم. پناه می برم از اینكه با كارهای غلط، جلوی راه رشد طبیعی مردم را بگیریم.
هرچی بر عمرم اضافه می شود، اهمیت این كلمه برایم روشن می شود، «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم» ، آن به آن باید خط را گم نكنیم، یك لحظه، چی بگوییم، چی بنویسیم، پولمان را كجا خرج كنیم، پول خرج كردن هنر می خواهد. امام زین العابدین در دعای مكارم الاخلاق می گوید خدایا یادم بده پولم را كجا خرج كنم. بعضی ها بلد نیستند پول خرج كنند، بعضی ها بلد نیستند پول در بیاورند، بعضی ها پول درآوردند بلد نیستند كجا خرج كنند. «وَ أَصِبْ بِی سَبِیلَ الْهِدَایَه یِ لِلْبِرِّ فِیمَا أُنْفِقُ مِنْهُ» (صحیفه سجادیه/ص 98)خدایا یادم بده كجا پول خرج كنم. چه كتابی بخرم، چه بحثی را بكنم، توی حوزه چه درسی را بخوانم، توی دانشگاه چه رشته ای را انتخاب كنم، روی منبر چه بگویم، توی مقاله چه بنویسم، این مداح چه شعری بخواند.
خدایا آن به آن در هر لحظه همه ما را به راه مستقیم هدایت بفرما
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است