تفسیر سوره فلق (13)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
باهم بخوانیم سوره فلق را؛ «بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» ، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» (فلق/1- 5)
بگو پناه می برم از شر ما خلق، شر آفریده ها. آفات و شرور را شناسایی می كردیم كه ما باید از آنهاپناه ببریم، نه ما، پیغمبر باید پناه ببرد، به پیغمبر می گوید: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» ، بگو، بگو یعنی اعلام كن، مسأله یواشكی هم نیست، حالا گاهی وقت ها آدم یك مشكلی دارد حق ندارد به كسی بگوید، ولی اینجا مشكلی است كه خدا به پیغمبر می گوید این مشكل را به دیگران اعلام كن. قل، به مردم بگو این را، پناهندگی ات را اعلام كن، من پناهنده می شوم به خدا، از چی؟ قل اعوذ برب الفلق، من شر ما خلق، از خطرات ما خلق، گفتیم شرور بعضی اش از خودمان است، بعضی اش از بیرون است.
1- خطر اصرار بر گناه و نافرمانی
به مناسبت قل اعوذ رفتیم سراغ اعوذها، حدود 350 تا اعوذ در دعاها داریم، یك چند تایش را انتخاب كردیم برای عزیزان، ماه رمضان 84 بگوییم. یكی از اعوذها این است كه می فرماید كه «اللَّهُمَّ إِنیِّ أَعُوذُ بِكَ مِن. . . الْإِصْرَارِ عَلَی الْمَأْثَمِ، وَ اسْتِصْغَارِ الْمَعْصِیَه یِ» (صحیفه سجادیه/ص 56)پناه می برم از اصرار بر گناه. انسان معصوم نیست، گناه می كند، اما اصرار بر گناه مهم است. بد نیست یك نكته ای را بگویم، اصرار بر گناه، دلالت بر جرئت و جسارت و پررویی و رفتن حیا و اینهاست. قرآن درباره اصرار بر گناه، كلمه كانوا دارد، كانوا یعنی اصرار دارند، مثلا ً «بِما كانُوا یَعْمَلُون» ، یعنی اصرار بر این كار دارند، «كانُوا یَفْسُقُونَ» ، اصرار بر فسق دارند. «یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنْثِ الْعَظیم» (واقعه/46)اصرار بر گناه بزرگ دارند، چه خوب است كه اگر انسان گناه كرد زود عذر خواهی كند، توبه كند، اصرار بر گناه نكند. پناه می برم از اصرار بر گناه. رد شویم. دیگر چی؟
پناه می برم، «اللَّهُمَّ إِنیِّ أَعُوذُ بِكَ مِن. . . وَ إِیثَارِ الْبَاطِلِ عَلَی الْحَقِّ» (صحیفه سجادیه/ص 56)ترجیح باطل بر حق، از ترجیح باطل بر حق، پناه می برم. دو تا داماد آمد سراغ دختر من، یك داماد راهش حق بود، یك داماد راهش باطل بود، اما آنكه راهش باطل بود نماز نمی خواند، گاهی هم لب به مشروبات می زد، شغلش هم درآمدش حرام بود اما خوشگل بود، خانه داشت، تلفن داشت، فامیلش سرشناس بودند و من دخترم را به یك مؤمن فقیر ندادم، ولی به یك پولدار مشكلدار دادم، اینجا ترجیح دادم باطل را بر حق. «حَیَّ عَلَی الصَّلَاه ی» می گفتند یعنی بشتابید، «حَیَّ عَلَی خَیْرِ الْعَمَل» ، بیایید به سمت عمل خوب، یك مشتری هم آمد شك داشتم نماز اول وقت بخوانم یا این مشتری، این مشتری این مقدار سود داشت نماز اول وقت، گفتم حالا ول كن، نماز را بعداً می خوانم. یك كسی كشمش خرید بخورد در كشمش مورچه بود، گفتند
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 2
چرا مورچه خوردی؟ گفت آخه این پا دارد درمی رود، كشمش هست. حالا گاهی وقت ها می گوییم كه این از دستمان در می رود، ترجیح می دهیم باطل را بر حق.
ما فقط هنرمان در دنیا همین انتخاب است وگرنه مثل ما مثلِ كسی است كه دست و پایش را گرفتند انداختند توی حوض، یعنی استخر مال ما نیست، آب استخر هم مال ما نیست، افتادن هم بدست خودمان نیست، حالا كه افتادی سعی كن نیت غسل كنی، یك غسل جمعه ای از توش دربیاید. حالا كه آب به صورتت می ریزی، قصد وضو كن. ابر و باد و مه و خورشید در اختیار ما نیست، آفریدن خودمان هم در اختیار خودمان نیست، بالاخره خورشید و زمین و این هستی بدون اراده ما آفریده شده، خودمان هم بدون اراده به دنیا آمدیم، حالا كه به دنیا آمدی از این اراده ای كه خدا به تو داده یك كار خوبی بكن.
دو تا شغل است، یك شغل مفید ولی كم درآمد، یك شغل بی فایده ولی پر درآمد؛ كدام را انتخاب می كنی؟ یك ساختمان است حیاط دارد، اما نقشه اش روز نیست، یك ساختمان است، دخترها را همه می بینند هر مهمانی می آید در خانه دل اندرون خانه را می بیند، خانواده را می بیند، نمی دانم آشپزخانه اش، اصلا وضع خانه یك جوری است كه همه همدیگر را می بینند ولی می گویند نقشه فلانی است و نقشه روز است و مشتری هم دارد. اما یك خانه اینطور نیست، خانه خوبی است ولی ساختمانش جوری است كه حریم دارد، حیا دارد، كدام نقشه ها را قبول می كنند، این یا آن؟
2- خطر فخر فروشی و مباهات در اموال
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» (فلق/1- 2)یكی از شرها كه از درون خودمان است این است كه «اللَّهُمَّ إِنیِّ أَعُوذُ بِكَ مِن. . . مُبَاهَاه یِ الْمُكْثِرِینَ، وَ الْإِزْرَاءِ بِالْمُقِلِّینَ » (صحیفه سجادیه/ص 56)پناه می بریم از اینكه با پولدارها رقابت كنم، بالندگی، خودبالی، نسبت به پولدارها. آن سفره اش دو رقم خورش داشت، من سه رقم خورش، آن هفت طبقه ساخت، من توی این خیابان هشت طبقه می سازم. همین طور چشم و همچشمی، او صد تا سكه، من دویست تا سكه. روی چشم و هم چشمی.
قبیله ای یك شتری داشت، غذا درست كرد، یك قابلمه غذا مثلا دادند در خانه رئیس قبیله دیگری، گفت چی است؟ گفت قبیله ما شتری كشته، غذایی درست كرده، این قابلمه برای شما، گفت من خودم رئیس قبیله ام، شما برای من قابلمه می فرستید، لگد زد قابلمه رفت هوا. گفت به كوری چشم قبیله شما، دو تا شتر می كشیم، دو تا شتر كشت، غذا را داد به خانه ها، دیگری گفت حالا كه اینطور شد ما سه تا می كشیم، چشم و همچشمی رسید به اینكه صد تا شتر كشتند، امیرالمؤمنین فتوا داد احدی از این گوشت ها نخورید، همه را بریزید توی بیابان سگ ها و شغال ها بخورند، دیگ پلویی كه بر اساس چشم و همچشمی باشد این ارزش ندارد، همینطور چهارده طبقه پانزده طبقه، شانزده طبقه هفده طبقه، این اداره چی است، آن اداره چی است، اتاق این مدیر كل اینطور است، پس اتاق مدیر من اینطوری است، همینطور مسابقه در دكورها، مسابقه در پزها، مسابقه، مسابقه مسابقه، پناه به تو می برم از اینكه نسبت به توانگران، «مُبَاهَاه یِ الْمُكْثِرِینَ، وَ الْإِزْرَاءِ بِالْمُقِلِّینَ » خوار داشتن افراد، افراد ضعیف را خوار می كند، افطاری می دهد، اما یك اتاق می گذارد برای تاجرها،
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 3
سرشناس ها، یك اتاق هم می گذارد برای طبقه دوازده، توی طبقه دوازده یك طبقه بیست و چهار هم هست كه دیگه دوازده دوازده است. می گوید آقا جون بیا كفش ها را جفت كن، شما استكان ها را بشور، آخرش یك بشقاب برنج می دهد، اما از اینها نوكری می كشد. یك كسی می خواست سور بدهد، گفت آقا می خواهم فقرا را دعوت كنم سور بدهم، حضرت فرمود بیخود، گفت من چه خاكی به سرم كنم؟ پولدارها را دعوت كردم گفتی بیخود، فقیرها را هم دعوت می كنم می گویی بیخود، پس چه كنم؟ گفت یك فقیر یك غنی، باید پهلوی هم بنشینند، چون اگر فقیرها را دعوت كنی نگاه می كند این هم كه فقیر است، آن هم كه فقیر است، اتاق پر از فقیر است، به هم می گویند حاج آقا مثل اینكه روزه خورده، پیشنماز محله گفته بخاطر روزه ای كه خوردی باید شصت تا فقیر را اطعام كنی، به نظرم كفاره باشد، چون وقتی همه فقیرند آدم می فهمد كه این. بعضی از تاجرها كه جنس هایشان بنجل می شد مثلا یك فاستونی، كفشی داشتند این را كسی نمی خرید در انبارش باد می كرد، می آورد می داد به مرجع تقلیدی، یا رئیس حوزه، می گفت آقا به طلبه ها یكی یك قبایی بده، یك بار این طلبه ها همه قبای سورمه ای اند مثل این اسیرها. گروه تواشیح هستند همه لباسشان یك جور است، حالا آنها اسیر نیستند آنها آزادند، همه لباس سورمه ای، این پیداست كه. . . مثل سربازهایی كه كله شان را می تراشند، نباید جوری عمل كنیم كه این احساس كند این یك اسیر است، كسی اگر پول می دهد، بگوید پول را بگیر خودت، خداوند گنهكارها را هم آزاد گذاشته، گفته خلاف كردی، خیلی خوب، حالا كه خلاف كردی این كار را بكن، یا این كار را بكن یا برده آزاد كن، یا شصت تا فقیر را روزی بده، یا همچین كن، یا همچین كن، یعنی خداوند در كفارات هم چند رقم گذاشته كه طرف در پرداخت مجبور نباشد، خدا مجرمین را هم مجبور نمی كند، اصلا در بهشت هم آزادی است. قرآن می گوید نتبوء من الجنه حیث یشاء، می رود در بهشت هر جا دلش می خواهد وگرنه نمی گویند آقا ببینید این هكتار در این هكتار در این هكتار، تكان نخور، بهشتی هم كه آدم نتواند تكان بخورد بهشت نیست، حیث یشاء، حیث یشاء یعنی هرجا دلت می خواهد، هرچی دوست داری، مما یتخیرون، مما یشتهون، حیث یشاء، او كفاره او اطعام او او، كلمه او یعنی یا این یا این یا این، در قرآن او، او، او یعنی یا این یا این یا این یا این، مجرم را هم در پرداخت كفاره آزادش بگذارید، هرجا كه آزادی بوده نتیجه داده. شما می گویی آقا ایشان رئیس، می گویم خوب بنده این رئیس را قبول ندارم، مردم یك مقداری ممكن است حریم نگه دارند ولی در دلشان فحش می دهند، در دلشان فحش می دهند.
3- اسراف در مراسم تدفین اموات
پناه می برم از اینكه فقرا را خوار كنم و نسبت به پولدارها، روی رقابت و چشم و هم چشمی سفره های چنان، عروسی ها، مهریه ها، چی چی چی چی. خدا می داند در تهران، فاتحه هایی می گیرند میلیون ها تومان پول گل می دهند، میلیون ها تومان پول گل می دهند. دهها میلیون تومان پول قبر می دهند، و حال آنكه خانواده هایی هستند كه یازده نفر در یك اتاق می خوابند، یازده نفر در یك اتاق می خوابند ایشان میلیون ها پول گل می دهد؛ خیلی گیرید، روز قیامت یك سری بخاطر مرده گناه می كنیم. آخه بعضی ها مرده شان هم فتنه است. ما داشتیم كسی رفته بود جبهه، گفته بود، وصیت كرده بود اگر شهید شدم دو خط سیاسی بودند در شهرش، چپ و راست، گفته بود اگر شهید شدم راضی نیستم آن جناح
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 4
مخالف در تشییع جنازه من بیاید، یعنی در وصیت مرگش هم فتنه را اضافه كرده بود. به جای اینكه بگوید حالا كه ما مردیم شما با هم رفیق شوید، گفته اگر من مردم آن جناح سیاسی نیاید تشیع جنازه من. بعضی ها مرده شان دردسر دارد. بعضی ها وصیت می كنند من را در فلان روز، سه شنبه، دو بعد از ظهر، در فلان جا خاكم كنید؛ حالا سه شنبه دو بعد از ظهر، دو متر برف آمده، فلان جا دور است، چه خاكی، بابا تو زنده بودی اذیتمان كردی، حالا هم كه مردی اذیتمان می كنی. بعضی ها مرده شان هم اسباب دردسر است. امام خمینی رضوان الله تعالی علیه، چند صفحه وصیت كرد، یك كلمه نگفت كجا من را خاكم كنند، گفت هرجا راحتید خاك كنید، هرجا راحتید. این همه گرفتاری هست، زنده ها جا ندارند من بروم سراغ مرده ها. تشییع جنازه، یك پول هایی خرج شد، حالا نگویم كی، كجا، چی. كه این بزرگواری كه از دنیا رفته بود از فقر و اینكه نتوانستند دكتر و داروی درست بهش برسانند مرد، یك كسی در تشییع جنازه می گفت یك هزارم این پول تشییع جنازه را به خودش می دادند نمی مرد. یعنی خرج عملش می كردند نمی مرد.
4- اسراف، به نام حفظ شعائر مذهبی
این منارهایی كه می سازیم، این منارهای چند میلیونی، پول یكی از این منارها را بدهند به نسل نو، چند هزار بلال درست می شود، ما به جایی اینكه پول بدهیم بلال درست كنیم، پول می دهیم منار درست می كنیم، اسمش را هم می گذاریم شعار مذهبی. قرآن یك آیه دارد می گوید كسانی كه ولخرجی می كنند برای اینكه سرپوش بگذارند، یك لقب روی كار خودشان می گذارند، آیه اش این است، «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ» (یونس/12) «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ» ، مسرف یعنی اسراف می كند، ولخرجی می كند، منتهی اسرافش پلهویش زینت دارد، چرا؟ یك توجیهی رویش می گذارد. رشوه، اسمش را می گذارد حق التسریع، هدیه. توی خانه هشت تا مهمان است، این خانم برای شانزده تا برنج برمی دارد، خانم، تا یك هفته ما باید كهنه خوری بكنیم، غذای مانده را هی داغ كنیم بخوریم. می گوید آدم آبرو دارد، با كلمه آبرو، به جای هشت تا، شانزده تا. سفارتخانه ها چقدر ولخرجی است، می گویند این دیپلماسی است. ما با یك گروهی رفته بودیم آلمان، گفتیم خوب همین جا توی سفارتخانه، توی نمازخانه، پتوها هم تمیز است، اتاق هم تمیز است، همین جا بخوابیم، یكی گفت من گذرنامه سیاسی دارم، نمی دانم گذرنامه سبز دارم، من هتل پنج ستاره، چهار ستاره، سه ستاره، جایگاه من مدیر كل است، قائم مقام، گفتم آقا كجا می روی بخوابی، آخه می دانی شبی چند دلار باید بدهی، همین جا بخواب، قالی دستباف ایرانی، پتوی ملحفه كرده، همه مسلمان، ظرف ها تمیز، قبله، خانه خودمان، ملك خودمان است، سفارتخانه ملك ایران است، گفت نه این زشت است جایگاه ما این است كه. . . هی دلار آتش می گیرد. به این هیأت هم می گویی این جوانی كه زیر علم است، این داماد نشده، این تیغ علم هایت را بفروش دامادش كن، یك آدم گشنه، یك آهن هم سر می گذارند، زن ندارد، گشنه هم هست، آهن می كشد. رئیس هیأت هم می گوید علامت ما شانزده تا تیغ دارد. فكر می كند امام حسین می آید می گوید خوب هیأت ها، هركس تیغ علامتش بیشتر است آن اول برود بهشت. بعد یك طناب وصل می كند می گوید هر هیأتی درازتر است، اول آن برود بهشت. سوم می گوید دیگ ها را بشمارید، هر هیأتی دیگش بیشتر است اول. . . به حضرت عباس به این قرآن قسم، به این قرآن، به این قرآن، قبول شدن نه به تیغ
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 5
است، نه به دیگ است، نه به متر است. كجا هستیم ما، اصلا دین یك چیز دیگر گفته، ما یك چیز دیگر می گوییم. پناه به خدا می برم از چشم و هم چشمی ها. دیگر چی؟
5- لزوم تشكر از مردم، در برابر خدمات و زحمات
امام سجاد فرمود: پناه به تو می برم «اللَّهُمَّ إِنیِّ أَعُوذُ بِكَ مِن. . . وَ تَرْكِ الشُّكْرِ لِمَنِ اصْطَنَعَ الْعَارِفَه یَ عِنْدَنَا» (صحیفه سجادیه/ص 56)از مردم باید تشكر كرد، پناه می برم كه مؤمنی خدمت كرده، من تشكر نمی كنم، بابا تشكر كن. زنگ در خانه را می زند یا بوق ماشین را، آمده زباله ها را ببرد، دست شما درد نكند، متشكرم، خوب یك متشكرم بگو، آقا كارمند دولت است، حقوق رسمی گرفته، باید بگیرد. مدیركل است، این آقا می آید چای پهلوش می گذارد، سرش را بالا نمی كند آقا دست شما درد نكند، خادم مسجد، دست شما درد نكند، آقا این استاد است، سلامش كن، استاد است سلام می خواهد چه كار كند، حقوق می گیرد باید درس بدهد. عجب، بابا پول گرفته نان می دهد، بابا درست است پول می دهی نان می گیری، ولی این پای تنور ایستاده، عرق می ریزد، سحر بیدار شده خمیر كرده، خوب بگو دست شما درد نكند، یك نانوا كه بی خوابی می كشد پای تنور آتش، اگر صد تا مشتری، صد نفر بگویند نانوا، دست شما درد نكند، نانوا دست شما درد نكند، همین بگو دست شما درد نكند، آقا، پول می گیرد نان می دهد، آقا مثل مجسمه می آید، مثل مجسمه می رود. پناه می برم از این لاشه های مجسمه ای كه خیر می بینند، تشكر نمی كنند. آقا كمك كردی، خوب برای شادی روح پدرش صلوات بابا دارد بدهد، پول گرفته باید چای بیاورد، پول گرفته باید نان بدهد. اینها از بدی هاست، پناه می برم، امام سجاد می گوید، پناه می برم از اینكه حلقومم خشك شده، یعنی به آدمهای خدمتگزار، از آدمهای خدمتگزار تشكر نمی كنم. حتی مهمانی كه می رویم از خانم تشكر كنیم، حالا نه معناش اینكه با خانم گفتگو كنیم، دم آشپزخانه بگو خانم دست شما درد نكند، خستگی اش برطرف می شود، ما مهمان گاهی می آید خانه مان، اما خانواده ما فقط از آقای مطهری خوششان می آمد، یكی روز گفتم چرا؟ گفت تمام مهمان هایی كه تو آوردی، خوردند و رفتند، از تو تشكر كردند، با اینكه من جون كنده بودم. یك روز آقای مطهری گفت خانمتان كجاست؟ گفتی خانممان در آشپزخانه، وقتی آمد برود مرحوم شهید مطهری گفت حاجیه خانم، دست شما درد نكند، گفت تنها آخوندی كه آمد خورد و تشكر كرد، شهید مطهری بود، باقی ها خوردند و عاروق زدند از تو تشكر كردند. تشكر كنید، از زن خانه دار، یك بچه، تشكر كنید. پناه می برم از اینكه خدمت ببینم حلقومم از تشكر باز نشود. دیگر چی؟ سوره فلق را بخوانید ببینیم: «بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» ، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» ، از شر آفریده ها. یكی از آفریده ها، خودمان، از شر خودمان، می خوریم، تشكر نمی كنیم.
اعوذ، پناه می برم، «اللَّهُمَّ إِنیِّ أَعُوذُ بِكَ مِن. . . وَ تَرْكِ الشُّكْرِ لِمَنِ اصْطَنَعَ الْعَارِفَه یَ عِنْدَنَا»
6- خطر ترویج شایعه در جامعه
«اللَّهُمَّ إِنیِّ أَعُوذُ بِكَ مِن. . . نَقُولَ فِی الْعِلْمِ بِغَیْرِ عِلْمٍ» (صحیفه سجادیه/ص 56)پناه به خدا می برم از اینكه بدون دلیل حرف بزنم، بدون علم، همینطور می گوییم، همین طور می گوییم، برد، خورد، دارد، مصادره كرد، كاخ مال كی است، باغ مال كی
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 6
است، همینطور می گوییم، اینقدر حرف می زنیم الكی، خوب. قرآن بخوانم، «وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» (اسراء/36)آن چیزی را كه علم نداری پیگیری نكن، بگذارید من این آیه را بنویسم، آیه قشنگی است، «إِنَّ السَّمْعَ» (اسراء/36)سمع یعنی گوش، سامعه، «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ» ، بصر یعنی چشم، «وَالْفُؤَادَ» ، یعنی دل، «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَئِكَ كَانَ عَنْهُ مسؤولا» ، پیگیری نكن، چیزی را كه یقین نداری دنبالش را نگیر، گوش، چشم، دل، مورد سؤالند. این كل اولئك چی است؟ چرا نگفته گوش، چشم، دل مورد سؤال است، می شود بگوید: «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَئِكَ كَانَ عَنْهُ مسؤولا» این «كُلُّ أُوْلَئِكَ» را برای چی است؟
به نظرم در تفسیر آیت الله طیب اصفهانی، اطیب البیان هست، می گوید این كلمه «كُلُّ أُوْلَئِكَ» می خواهد بگوید این سه تا از باب نمونه است، «كُلُّ أُوْلَئِكَ» یعنی كل اعضاء، نمی خواهد بگوید روز قیامت فقط از چشم و گوش و دل می پرسند، از دست هم می پرسند چرا این كار را كردی، از پا هم می پرسند چرا اینجا رفتی؟ این «كُلُّ أُوْلَئِكَ» اگر این سه تا بود، می گفت چشم و گوش و دل مورد سؤالند؛ گفته چشم و گوش و دل و همه اینها، اینكه می گوید همه اینها، یعنی این سه تا از باب نمونه بود. یك وقتی می گویی كه این آقا و این آقا و این آقا را نگه دارید، بازخواست كنید، بازرسی كنید، یك وقت می گویی این آقا، این آقا و این آقا و همه را، این كل اولئك همه را، یعنی این سه تایی كه اسم بردم از باب نمونه است این؛ كلمه «كُلُّ أُوْلَئِكَ كَانَ عَنْهُ مسؤولا»
پناه می برم از اینكه یك چیزی بگویم كه تحقیق نكردم. قرآن بخوانم، «إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا» (حجرات/6)اگر یك فاسقی خبر داد تحقیق كنید، حالا بنده یك چیز دیگر می گویم، می گویم اگر عادل هم گفت تحقیق كنید، چون در شرایط ما ممكن است افراد فاسقی توی آستین عادل جمع شوند، به عادل خط بدهند، خودش عادل است، ولی گزارش های غلط به او بدهند او هم یك چیزی بگوید. بنابراین حداقل این است كه اگر فاسق خبری داد تحقیق كنید، حداقلش. الآن در زمان ما گاهی وقت ها عادل ها هم حرف هایشان به جایی بند نیست. بنده دو تا عادل آوردند خانه مان، گفتند فلانی یك همچین ثروتی فلان جا دارد، گفتم نه بابا، از آن طرف هم دیدم اینها عادلند، گفتم ببخشید من تلفنش را دارم، زنگ زدم الو، سلام علیكم، الآن در منزل ما دو نفر عادل، نگفتم كی هستند، گفتم دو نفر عادل آمدند، شهادت دادند كه شما یك همچین سرمایه ای فلان جا داری، پشت تلفن گفت آقا بیایند ببینند من دارم یا ندارم، والله بالله ندارم. به اینها گفتم شما عادلید، از كجا، گفتند مشهور است، آدم عادل بود ولی حرفش پایه نداشت، همینطور از روی دهان شنیده بود. مثل ماه، اول ماه فلان استان، یك بار شب عید فطر گفتند فردا ماه را دیدند، عید فطر است، گفتند كجا، گفتند مثلا فلان شهر، رفتند فلان شهر گفتند ماه را دیدند، به امام جمعه اش گفتند ماه را دیدند، گفت بله توی شهر پیچیده كه ماه را دیدند، گفتند آخه كی؟ گفتند محل فلان، رفتند محله فلان گفتند ماه را دیدند؟ گفتند بله در مسجد دیدند، رفتند در مسجد گفتند كی ماه را دیده؟ گفتند مش عباس خادم، رفتند پهلوی مش عباس خادم، دیدند اصلا كور است. یعنی ما از این چیزها كم نداریم، از این چیزها كم نداریم كه یك چیزی مشهور است پایش به هیچ جا بند نیست. خیلی خاطره دارم، یك خاطراتی دارم از این چیزها كه چقدر حرف ها مشهور است و هیچ سندی ندارد، هیچ سندی ندارد.
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 7
خدا بیامرزد با یك پیرمردی اصفهان قدم می زدیم گفت من را ببر سی و سه پل، رفتیم و شمرد، یك، دو، سه، چهار، پنج، گفت درست است برویم، گفتیم چطور؟ گفت یك وقت همه می گویند سی و سه پل ولی واقعی اش سی و دو تاست، من تا خودم نشمارم باور نمی كنم، به اسم سی و سه پل قبول نمی كنم، باید خودمم بشمارم. تا چیزی را ندید، تا چیزی را یقین ندارید، پناه می برم از اینكه چیزی را بگویم و چیزی را پیگیری كنم كه علم ندارم. این از خطرات است، دیگر چی؟
بعد از این برویم سراغ خطرات دیگران، خطرات دیگران، تا حالا خطرات خودمان بود، من بودم كه حلقومم خشك شده بود، تشكر نمی كردم از مردم، من بودم كه حرص داشتم، من بودم كه غضب داشتم، من بودم كه قناعت نداشتم، من بودم كه علمم نافع نبود، تا حالا شرور، «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» ، یعنی نفسانیات خودم بود، حالا دیگران، بیرون خودمان، خطرات دیگران، فهرستش را بگویم. خطر رئیس، خطر رئیس یك، خطر بیگانه، شماته الاعداء.
7- دوری از كارهای مورد دستاویز دشمن
گاهی وقت ها بیگانه مسخره می كند، او به عشق امام حسین قمه می زند، می گوید ما قمه می زنیم، حیدر، حیدر، حیدر، می گوییم بیا، تو به چه عشقی، می گوید مراجع تقلید در قدیم گفتند قمه زدن جایز است، گفتم زمان مراجع قدیم كه این فتوا را دادند سؤال این بوده، آیا جایز است ما به عشق امام حسین چند قطره خون بدهیم؟ خوب آدم انگار رفته حجامت كند، چطور حجامت خون می دهیم، می رویم آمپول می زنیم خون می آید، حالا دو تا قطره هم از اینجا بیاید، طوری نیست، اگر به عشق حسین چند قطره خون باشد، مراجع قدیم اجازه دادند ولی شما می دانید تلویزیون اروپا دوازده بار قمه زدن ایرانی ها را نشان داده و بعد یك دكتر روانشناس آنجا نشسته گفته شیعه ها یك مرضی دارند نظیر خودكشی، خودآزاری، خودآزار، خودشان را آزار می دهند، خودزنی، خودشان را می زنند، شیعه ها یك مرض روانی دارند به نام خودآزاری، ببینید، هی قمه زدن شما را نشان داده و این روانشناس هم نشسته تحلیل عوضی كرده و اروپا به ریش شیعه خندیده. شما اینطور سؤال كن آقای مراجع تقلید اجازه می دهید جوری عزاداری كنیم كه اروپا به شیعه بخندد؟ هیچ مرجعی اجازه نمی دهد. سؤال شما چپكی است. سؤال كردی ای مرجع تقلید اجازه می دهی چند قطره خون؟ می گوید جایز است. شما بگو اجازه می دهی جوری عزاداری كنم كه اروپا به شیعه بخندد؟ هیچ مرجعی اجازه نمی دهد. مواظب باشید.
پیغمبر ما سخنرانی می كرد یك نفر رفت پای منبر گفت: «راعِنا» ، «راعِنا» یعنی مراعات ما را هم بكن، «راعِنا» به زبان عربی از «رعی» یعنی مراعات كن ما را، یعنی یك خورده شمرده تر صحبت كن كه ما حرفت را بفهمیم یا این بغل ها را هم نگاه كن، این بغل منبر را هم نگاه كن، ولی «راعِنا» ممكن است از «رعونت» باشد، «رعی» یعنی مراعات كن، «رعن» ، «رعونت» یعنی خر كردن، احمق كردن، كوكو را هم از سیب زمینی می شود درست كرد هم از سبزی. «راعِنا» را می شود هم از رعی گرفت هم از رعن، رعی، رعن. مسلمان ها گفتند: «راعِنا» ، یعنی مراعات كن، یعنی توجه ات به هم باشد، یك گروه دیگر گفتند مسلمان ها به پیغمبرشان گفتند: «راعِنا» ، یعنی خرمان كن، خرمان كن، یعنی كوكو را از
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 8
یك ماده دیگر گرفتند، از «رعن» گرفتند نه از «رعی» ، فوری آیه نازل شد. قرآن بخوانم: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» ، ای مؤمنین، «لَا تَقُولُوا رَاعِنَا» ، راعنا نگویید، دشمن سوء استفاده می كند، «وَقُولُوا انظُرْنَا» (بقره/104)كلمه ای اگر می گویید، تیتر روزنامه، خلاصه اگر یك چیزی می گویید كه دشمن سوء استفاده می كند، كلماتی كه دشمن دستاویز قرار می دهد، بكار نبرید، این قمه زدن شما دستاویز دشمن است، پناه می برم از اینكه كاری بكنم كه اروپا به ما بخندد، من شماته الاعداء.
خدایا، خیلی دست گُل آب دادم، خیلی دست گُل آب دادم، سابق می گفتیم گناهانمان را بیامرز، حالا باید بگوییم خدایا منارهایمان را بیامرز، بیخودی ساختیم، به جای اینكه پول خرج اذان كنیم، خرج منار كردیم. به جای اینكه اش بخریم، ظرف خریدیم، الآن توی خانه ها هم همینطور است، در خانه هایی هست سال می آید و می رود، یك یتیم در آن سیر نمی شود، اما ظروف قدیمی را می خرند از این عتیقه فروش ها توی این چیزها می گذارند، دكورها و بوفه ها. توی خانه ها بوفه می گذارند ظرف های قیمتی توش، ولی از این توی ظرف ها یك گرسنه سیر نمی شود. پناه می بریم از ظرفی كه گرسنه ای را سیر نكند، مناری كه رویش مؤذن نباشد، مسجدی كه توش نمازخوان نباشد، قرآن شیكی كه خوانده نشود، عالمی كه به او مراجعه نشود، اینها همه خطر است. خدایا از همه آفت ها ما را حفظ بفرما این باقی عمرمان، توفیق توبه و جبران مرحمت بفرما مشكلات درونی و بیرونی، مشكلات فردی و اجتماعی، مشكلات جامعه و نظام، مشكلات دولت و ملت و امت، مشكلات نسل و ناموس و مرز و انقلاب را حل بفرما تمام خیرات و بركاتی كه در این ماه رمضان و ماه های رمضان هر سال به همه اولیاءات دادی، همه آنها را به همه ما از فضل و كرمت مرحمت بفرما
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است