تفسیر سوره فلق (11)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
شرمضان امسال گفتیم سوره های كوچك را بحث كنیم. گاهی سوره ها كوچك است اما یك دریا، بلكه چندتا اقیانوس حرف دارد. در سوره فلق را ماندیم. هر چه می خواهیم رد شویم میبینیم هنوز حرفهایی هست. حالا چون ماه رمضان هم ماه قرآن است باهم این سوره را همه بینندگان عزیز بخوانیم همه معمولا حفظند.
«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» ، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» (فلق/1- 5)
راجع به اصل پناهندگی گفتیم كه تمام موجودات زنده به طور طبیعی وقت خطر پناهگاه می خواهند. یعنی هر موجود زنده ای از خزنده، درنده، هر موجودی كه باشه وقتی خطر دید می خواهد یك جایی پناهنده شود. بشر هم همین طور است موجود زنده ای است كه وقت خطر به پناهگاه می رود. پناه به اسلحه پناه به قرص خواب پناه به خود كشی پناه به شراب پناه به سحرو جادو پناه به ابر قدرت ها، باج دادن ها رشوه دادن ها. بالاخره وقت خطر باج دادن، اسلحه، شراب، خودش را میخواهد آزاد كند یك جایی. خطرات هم، هم خطرات مادی هست كه بشر می فهمد مثل بمباران، مرض، هم خطرات اخلاقی، اجتماعی، رای نیاورده، خطرات سیاسی است، خطرات اجتماعی است آبرویش را میریزند. خطرات آخرتی است. خطرات هم زیاد است یعنی دنیای خطر. دنیای پناه، عرض كنم به حضور جناب عالی كه خطرات را ما دسته بندی كرده ایم: خطرات درونی یا خطرات بیرونی. بیرونی هم دسته بندی كردیم: خطرات آدمها، همسایه بد، همسر بد، بچه بد، رییس بد، خطرات آدمها، یا خطرات طبیعت؛ سیل، زلزله، طوفان، حیوانها، خطرات طبیعت، خطرات آدمها، خطرات خود، خطرات دیدنی، ندیدنی، خطرات لحظه ای، خطرات دائمی، خطرات فردی، خطرات اجتماعی.
آقا این «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» شرش ما را گرفت یا تعبیر زشتی شاید باشد، خیرش ما را گرفت. ماندیم این خطر چیست؟ عرض كنم كه چند جلسه صحبت كردیم. حالا یكی از خطرات خود این است:
امیرالمؤمنین می فرماید كه؛ «إِلَهِی أَعُوذُ بِك» آن وقت از كامپیوتر هم دیدیم كه صدها أعوذ داریم كه اولیائ خدا پناه می بردند از این خطرات. واگر انسان غافل باشد تو دام یكی از این خطرات می افتد. گاهی انسان تو دام یك نامه می افتد. تو دام یك تلفن می افتد. تو دام یك تلفن می افتد.
چند وقت پیش نقل شده بود تو تلویزیون كه یكی با همسرش شوخی كرده گفته بله تو هواپیما، هواپیما ربا هست و هواپیما را دارند می دزدند. می خواسته شوخی كند. این صدا را دیگران شنیده اند و بالاخره فكر كرده اند كه این شوخی جدی است. هیچی اصلا پرواز تاخیر افتاده یك علم شنگه ای و. . . یك حادثه رخ می دهد برای این كه یك كسی شوخی می كند. بسیاری از خانواده ها كه روی شوخی با یك كلمه به هم ریخته همه چیز.
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 2
یك زنی خواب دیده كه شوهرش رفته یك زن دیگر گرفته. شش ماه این زن و شوهر با هم بدند كه می گوید من خواب دیدم كه تو یك ازدواج دیگری كردی. مرد آمده بود میگفت آقای قرائتی من چه كنم زنم خواب دیده. باید گفت از شر خواب همسر، خود همسر كه هیچی، گاهی خوابش هم. . .
یك كسی خواب میبیند آدم بدی است. . هیچی اصلا باهاش بد میشود. میگوید من خواب دیدم این آدم بدی است. یعنی انسان واقعا خیلی ضعیف است و خطر هم خیلی زیاد است. این است كه خدا آخر قرآن به پیغمبر میگوید، پیغمبر با اینكه معصومی وما مواظب تو هم هستیم. . . اصلا 242 بار در قرآن ربّك هست. یعنی من پروردگار تو هستم، نه رب السماوات والارض، نه رب المشارق والمغارب، بلكه ربّك. با اینكه میگوید من لحظه به لحظه مواظب تو هستم آخر قرآن می گوید: «قُلْ أَعُوذُ» ، تو هم به خدا پناه ببر. آن وقت پیغمبری كه آن به آن زیر نظر وزیر عنایت خاص خداوند است، اوهم باید پناه ببرد ما كه دیگر. . .
1- پناه بردن به خدا از غضب الهی
حالا یكی از خطرها این است «إِلَهِی أَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ» (بحارالانوار/ج /91ص 96)پناه میبرم به تو از این كه تو غضب كنی بر من. ازغضب خدا پناه میبرم. میگویند فلانی از دست تو ناراحت شد. فلانی كیه چه قدر زور داره چه كار میتواند بكند؟ كاری نمیتواند بكند. فرعون به ساحرها گفت تكه تكه تان میكنم گفتند حالا جانمان را می خواهی بگیری تو زورت بیش از این دنیا نیست كه. اگر شاه به كسی غضب میكرد طرف رنگش را می باخت. حالا كوشاه؟ كونخست وزیر؟ . . همه چیزی می پرد ولی غضب خدا همیشه هست. پناه میبرم به تو از غضب خدا كه از اثر گناهان به وجود می آید.
پناه میبرم به تو از این كه ظاهرم خوب باشه، باطنم بد باشه مثل مار. مار پوستش نرم است ولی توش زهر است. مثل آب دریا آدم قایق می اندازد روش كشتی می اندازد. اما اگر آب دریا برود تو قایق و تو كشتی. . . دنیا مثل آب دریا است. آب دریا اگر بیرون كشتی باشد. . . یعنی دنیا اگر تو دل نرود آدم از زندگی استفاده میكند. اما اگر عشق دنیا رفت تو دل، مثل آب دریا كه میرود در كشتی می كشد. مثل نور خورشید از نور خورشید می شود استفاده كرد اما به نور خورشید نگاه كنی كور میشوی.
دنیا مثل مار است ظاهرش قشنگ است توش مشكل دارد. مثل آب دریاست ازآن می شود استفاده كرد اما این آب دریا برای تو كشتی. . . مثل نور خورشید است از نور خورشید می شود استفاده كرد، به نور خورشید نمی شود. . .
پناه میبرم از این كه ظاهرم زیبا باشد همه مردم گویند التماس دعا، مردم می گویند آقا تو نماز شب یك دعایی به ما بكن من نماز صبحم قضا می شود. مردم می گویند ایشان دانشمند است در حالی كه من صد تا كتاب بیشتر نخوانده ام دویست تا كتاب بیشتر نخواندم. حالا گرچه ممكن است لقب حجت الاسلام. . . مردم می گویند صل علی محمد یار امام خوش آمد بنده احساس می كنم یك ركعت نماز با توجه نخوانده ام حالا مردم هرچه می خواهند بگویند.
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 3
2- عنوان و شهرت، بی ارزش است
دنیا موج است. یكی می گوید قرائتی خوشا به حالت كه همه ایران میشناسندت. دلش می خواهد مشهور شود. حالا بنده كه مشهور شدم چه خاصیتی دارد؟ كوه هیمالیا شهرتش از من بیشتر است. راه میروی نگاهت می كنند، یك فیل هم راه میرود همه نگاهش میكنند. تلویزیون نشانت میدهد؛ آن كانال راز بقا هم نشان می دهد. البته حالا آن كانال نزنیدها! گوش به حرف من دهید. چون تا می گویند راز بقا می گویند اه بزنیم آن كانال ببینیم چه هست. تلویزیون تو راز بقا شغال هم نشان می دهد. مشهور شوید، می شوید هیمالیا. نگاهمان كردند، میشویم فیل. تلویزیون نشان داد، می شویم مثل حیوان ها. بالا رفتی، مگر دود هم بالا نمی رود ولی روسیاه است. نه هر بالا رفتنی ارزش است نه هر شهرتی ارزش است نه هر نگاهی ارزش است. قرائتی صحبت می كند هزار نفر جمع می شود دو هزار نفر جمع میشود بگو ده هزار تا جمع میشوند بگو صد هزارتا جمع میشوند اما اگر بگویند فردا قرائتی را در این جا اعدام میكنند دویست هزار نفر جمع می شوند. یعنی برای سخنرانی من اگر هزار نفر بیایند برای اعدام من. . . دو هزار نفر می آیند. پس نگاه مردم، جمع شدن مردم، اینها خیلی خطر است، اینها خیلی خطر است پناه میبرم به تو از این كه ظاهرم قشنگ باشد باطنم خراب باشد
3- پناه بردن به خدا از خواب آلودگی عقل
خوب یكی این است. . . «نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ» (بحارالانوار/ج /41ص 162)پناه می بریم ازاینكه عقلم خوابش ببرد. سبات با سین وت دونقطه، سبت. سبت یعنی تعطیلی، یوم السبت یعنی روز شنبه چون از قدیم یهودی ها شنبه تعطیل می كردند شنبه دست از كار میكشیدند. «وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً» (نبا/9)قرآن میگوید خوابتان وسیله این است كه یك خورده استراحت كنید. سبات یعنی تعطیلی. خواب باعث می شود كه انسان عقل خوابش ببرد. این خیلی مهم است اصلا عقل چی چی است؟ ما تو جامعه مان اگر یك كسی یك چیزی بخرد می گوییم ماشاءالله عاقل است. فهمید چه كند. خانه اش را این جا فروخت و رفت آنجا خرید و الآن خانه اش اینجا مثلا باید ده میلیون بیشتر اما بیست میلیون با آن قطعه زمین كه خریده شده صد میلیون. عجب آدم عاقلی است. عاقل بود با فلان فامیل وصلت كرد، عاقل بود، عاقل بود. . ما عاقل را به كسانی می گوییم كه اصول دینش سه تا باشد؛ خوراك، پوشاك، مسكن. خانه، ماشین، تلفن. پول، پلو، مقام.
عقل چیست؟ به امیرالمؤمنین گفتند معاویه خیلی عقل دارد فرمود آن شیطنت است. عقل این است كه انسان با چی معامله كند.
حالا مثلا آنهایی كه دوره شاه بودندو یك چیزی هم گرفتند از شاه یك قطعه زمینی، نمیدونم مزرعه ای یا بیابانها را به اسم خودشان ثبت كردند قرار دادی، گاو بندی كردند یك چیزی گرفتند مثلا آنهایی كه یك چیزی از شاه گیرشان آمد این ها عاقلند؟
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 4
4- رابطه عقل با بندگی خداوند
بالاخره معاویه عاقل است یا امیرالمؤمنین؟ چه اثر علمی از معاویه مانده؟ چه اثر علمی از. . عقل چیست؟ حدیث داریم. . . پناه میبرم از شر ما خلق. یكی از شر ما خلق این است كه «نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ» پناه میبرم از خواب رفتگی عقل.
حدیث داریم «الْعَقْلُ. . . مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ» (كافی/ج /1ص 11)عقل این است كه انسان بنده خدا باشد. ببین آقا بی رودر بایستی ما توی بازار هستیم، به چه دلیل؟ «الدُّنْیَا سُوق» سوق یعنی بازار چون سوق از سوق است. فلانی سوق پیدا میكند یعنی كشیده میشود. چون آدم به بازار كشیده میشود. منتها اگر طلا باشد زنها می ایستند اگر چیز دیگری باشد مردها. . . هركسی هرجایی. . كتاب باشد آخوندها می ایستند دانشجوها می ایستند.
5- دنیا، بازار فروش سرمایه عمر
دنیا بازار است. تو هر بازاری چهارتا چیز داریم:
1- فروشنده داریم، 2- خریدار داریم جنس هم داریم، نرخ هم داریم. تو بازار چهار عنصر است: فروشنده، خریدار، جنس، مبلغ. ما توی این بازاری كه فروشنده انسان است ما فروشنده هستیم جنسمان را به خدا بفروشیم یا به خلق یا به غیر خدا. یعنی برای خدا كار كنیم یا برای غیر خدا. برای چه كسی كار می كنی؟ برای خدا
جنسمان چیست؟ جان، مال، آبرو، هر چی كه خدا به ما داده این ها را داریم میفروشیم. نرخ چیست؟ این نرخ مربوط به این است كه به خدا بفروشیم یك قیمت است به خلق بفروشی یك قیمت. تو بازار ما می توانیم جنسمان را نفروشیم یعنی اگر كسی قالی داشته باشه می تواند قالی اش را نفروشد زمین و خانه اش را نفروشد اما شما تو این دنیا نمی توانی بگویی جوانی ام مصرف نمی شود. بخواهیم یا نخواهیم باید عمرمان دقیقه به دقیقه. . . یعنی ما فروشنده اجباری هستیم. فروش اجباری است ولی خریدار اختیاری. . . جنس هم اجباری است همین كه داریم دیگر، جان است یا پول است. فقط یك چیز اختیاری است، انتخاب خریدار، ما جنسمان را به كی بفروشیم؟ پس ما مشكل اصلیمان خریدار است. انتخاب خریدار، ما فقط نقشمان این است كه به كی بفروشیم. اصل فروش. . . ببینید دنیا كه دست ما نیست. ابر و باد و مه و خورشید و فلك بدون اختیار شما آفریده شدند.
دنیا كه در اختیار شما نیست. دنیا اجباری است یعنی آسمان بدون اختیار آمده اید. . . اصلا شما هم بدون اختیار. . . كسی از شما نپرسید می خواهی بیایی می خواهی نیایی. كی می خواهی متولد شوی، دختر شوی پسر شوی می خواهی چه قدر عمر كنی. پس این دنیا اجباری است فروش هم اجباری است. جنس هم همین جانی كه داریم اجباری است فقط انتخاب خریدار. . . لوله كشی اجباری است آبهای تو لوله اجباری است فقط شیر خانه اختیاری است كه شما شیر را باز كنی یا شیر را ببندی یعنی وقتی شما از خواب بیدار می شوی نمی توانی بگویی لوله ها كجا بود. بخواهیم یا نخواهیم لوله ها كشیده شده آب هم توش است هنر شما این است كه شیر را باز كنی یا نه از این شیر آب برداری بریزی به مردم،
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 5
مردم آزاری كنی یا بروی وضو بگیری. یعنی سر شیر و انتخاب نیت با شماست. این انتخاب خریدار. اگر به خدا بفروشیم، اگر خریدار خداوند بود امتیازاتی دارد. امتیازاتش این است.
6- امتیازات خداوند بر دیگر خریداران عمر
1- او جنس كم را نیز می خرد. خلق جنس كم نمی خرد یعنی اگر خانم به شوهرش بگوید برو دو كیلو انگور بگیر یك كیلو انگور بگیر این برود یك سیر انگور بگیرد خانم می گوید. . . اگر من به شما بگویم یك استكان چای بیاور شما یك استكان بیاوری دوتا قطره چای توش بود ناراحت می شوم. به مهمان اگر یك قاشق ماست بدهی عصبانی می شود. خلق جنس كم را نمی خرد ولی خدا جنس كم هم می خرد. آیه را من نصفش را می خوانم شما نصفش را: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّه یٍ» (زلزله/7)یعنی خدا به اندازه یك ذره را هم می خرد. پس این یك امتیاز، خدا جنس كم را می خرد خلق جنس كم را. . . شما اگر بچه ات، همسرت گفت پول بده كم پولش دهی ناراحت می شود اما اگر برای خدا تو صندوق كمیته امداد یك نیم ریالی هم بیاندازی نیم ریالی هم خدا می پذیرد.
2- او جنس معیوب را نیز میخرد. اگر به شما گفتند برو یك میوه بگیر میوه فاسد بود پرت میكنی اما خدا جنس معیوب می خرد. چه طور؟ امام نماز كه می خواند می گفت: خدایا این نمازم را. . . «ان كان فی ركوعها او سجودها خلل او نقص» اگر در ركوعش و سجودش عیبی داشت شتر دیدی ندیدی.
3- او جنس را گران می خرد. خدا می خرد به بهشت، خلق می خرد به سوت كشیدن یا كف زدن یا صلوات فرستادن. مردم كه خوشششان آمد چه می كنند؟ یك كاری كه برای مردم كردی یك كف برایت می زنند یك سوت برایت می كشند ولی خدا «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی» (توبه/111)خدا می خرد به «أَنَّ لَهُمْ الْجَنَّه یَ» به بهشت می خرد.
4- خداوند رسوا نمی كند. مردم كه جنسی را می خرند گاهی رسواهم می كنند. مثلا دست می كند زیر جنس آن عیب را در می آورد، می گوید. . . مرد غذا خورده حالا یك شن تو عدس هست، شن را در می آورد به خانمش میگوید. . . یك بار حالا گوشت را سوزانده مرد می آید در خانه هنوز تو نمی توانی یك اش بپزی؟ حالا مرد همه چیز تو خانه آورده حالا یك قلم جنس را نیاورده؛ تو هم شدی مرد؟ یعنی یك خاطره تلخ را بر می دارند نشان میدهند ولی خدا این طور نیست صبح تا شام از ما عیب می بیند. . . دعای بعد از نماز جعفر می گوید «تَخَلَّفَ سُكَّانُ أَرْضِكَ» دائما سكنه زمین خلاف میكنند اما «فَكُنْتَ عَلَیْهِمْ عَطُوفاً» (بحارالانوار/ج /88ص 200)اصلا تو به روی خودت. . . «یَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِیلَ وَ سَتَرَ الْقَبِیحَ» (بحارالانوار/ج /88ص 187)
ازهمه گذشته، سرمایه از خداست اگر یك پدری پول بدهد به بچه اش بگوید این پول را بگیر این هم زمین این هم آجر این هم آهك این هم پول بنّا، یعنی خود پسر مال پدراست زمینش را هم بابا داده تمام مصالحش را بابا داده تمام پول بنّا را هم بابا داده بعد حالا پسر یك خانه می خرد مشتری میگوید به ما بفروش بابا می گوید به خودم بفروش ده برابر اگر این پسر به غیر پدر بفروشد همه توبیخش میكنند. تو خیلی پسر پستی هستی خودت از بابات بودی زمین هم از بابات بود همه مصالح و پول و بنّا ازبابات بود آن وقت باباتم ده برابر گرانتر می خرید به غریبه ها فروختی؟ خیلی بی
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 6
معرفتی. ما خودمان از خداییم نگاهی كه میكنیم از اوست حرفی كه می زنیم از اوست، زورمان، فكرمان، عقلمان، هرچه داریم از اوست. حالا گفته شما این كار را بكن به خودم بفروش. یك كاری می كنی بیا بنده من باش. كار به دیگران. . . «قُلْ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ» (انعام/91)چه آیه قشنگی است. خیلی آیه قشنگی است بعضی آیه ها را آدم باید فوری حفظ كند. «قُلْ اللَّهُ» بگو خدا «ثُمَّ ذَرْهُمْ» باقی اش را ول كن. «قُلْ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ» بگو خدا باقی را رها كن. . .
7- كسب رضایت خدا یا مردم؟
روایت داریم اگر بین خودت و خدا قصه را صاف كردی خدا همان دلهایی كه بدشان آمد همان دلها را، خدا مثل فرمانی كه راننده می چرخاند دلهایی را كه از تو نا راضی اند خدا جوری می كند كه دلها ازتو راضی باشند. اما اگر خدارا گذاشتی كنار خواستی مردم را راضی كنی مردم در یك لحظه راضی می شوند اما همان مردمی كه راضیشان كردی خداوند كاری می كند كه همانهایی كه برای دوستی آنها این كار را كردی همان دوستها. . . دشمنت شوند. حدیث داریم اگر تو برای خدا كار كردی، كار به حرف مردم نداشتی، خدا راضی است من این كار را بكنم. . . مثلا تو یك مجلس عروسی یك خانمی می خواهد نماز بخواند میگوید حالا عروسی است و چی می شود و. . . بابا نماز قضا می شود. اگر پاشدیم یك كاری را كردیم همان هایی كه فكر می كنیم تو را ه نیستند همان ها علاقه هایشان جذب میشود.
روزهای اول كه امام قیام كرد، خوب بخشی مردم سنگین بودندو بخشی مردم هم عاشق. یك ذره یك ذره چون قیام امام خمینی برای رضای خدا بود كم كم همه ایران شدند عاشق. «مَنْ ْلَحَ مَا ْنَهُ ْنَ َّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْلَحَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ» (كافی/ج /8ص 307)اگر خودت با خدا مسأله را صاف كنی، بنده مخلص شدی خداوند «ذام» یعنی آن كسی هم كه مذمت می كند ستایشگر می كند. دلها دست خداست. دلها دست خداست. عقل چیست؟ عقل این است كه آدم بفهمد خواستگار برای دخترش می آید. . . با كی ازدواج كردی؟ یك آدم فقیر گمنام. . . با كی ازدواج كردی؟ می گوید من عاقل بودم. دخترم را دادم به كسی كه. . . از این فامیل گرفتی؟ بله گمنامند ولی صدها كمال دارد این خانواده گمنام كه این كمالات را آن خانواده های مشهور ممكن است بعضی هایشان نداشته باشند.
عقل چیست؟ دخترها نگویید پسرها نگویید فلانی عاقل بود آنجا گفت بله آن جا گفت نه، این جنس را خرید عاقل بود. یك حدیث بخوانم: « الْغِنَی » این هم حدیث حفظ كردنی است «الْفَقْرُ وَ الْغِنَی بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَی اللَّه» (بحارالانوار/ج /69ص 5)كی می خواهید بدانید خوب است كی بد؟ غنا و فقر بعد از آنكه انسان از پل صراط رد شد. دنیا سی سال چهل سال پنجاه سال شصت سال، دنیا كم است. عاقل كسی است كه ابدیت را ببیند. «العقل ما الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ» (كافی/ج /1ص 11)
در ماه رجب یك دعاست. دعا این است «خَابَ» خاب یعنی باختند «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَی غَیْرِكَ» (بحارالانوار/ج /95ص 389)باختند آنهایی كه برای غیر خدا كار كردند. «وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلَّا لَكَ» خسارت كردند آنهایی كه متعرض غیر خدا شدند. تو یك جلسه خوشمان می آید می توانیم كف بزنیم خوب تشویق بشود می توانیم بگوییم برای سلامتی این آقا صلوات بفرستید. صلوات فرستادن تشویق است برای سلامتی ایشان. كف زدن هم
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 7
تشویق اشت منتها كف زدن صدایی است كه ذكر خدا توش نیست ولی صلوات هم تشویق است هم ذكرخدا توش است هم درود بر پیغمبر و اهل بیتش توش است. حالا كدام ها مثلا بهتر است؟
امام صادق رد شد دید یكی آشپزخانه اش را سوراخ می كند. گفت چرا سوراخ میكنی؟ گفت می خواهم دودها برود بیرون. گفت خب این یك نیت است بگوسوراخ می كنم كه دودها برود بیرون یا سوراخ می كنم كه نور بیاید تو كه طلوع و غروب و نمازم جمع باشد.
هردو پنجره باز می كنیم منتها هدف این پنجره برای خروج دود باشد یا برای. . . من گوشواره برای دخترم می خرم می توانم گوشواره برای دخترم بخرم كه مثلا یك سرودی حفظ كرده می توانم گوشواره برای دخترم بخرم برای این كه نمازش را بی غلط خواند. هردو گوشواره می خرند منتها عاقل آن كسی است كه, عاقل تر آن كسی است كه بگوید من با این گوشواره دخترم را نمازخوان هم كردم. یك چادر می توانیم بخریم برای خانم میتوانیم تولد زهرا روز زن بخریم روز مادر بخریم می توانیم عید نوروز بخریم. عید نوروز هم خوب است آدم چادر بخرد اما دیگر رنگ الهی ندارد. اما تولد حضرت زهرا آدم یك منتی هم سرحضرت زهرا می گذاردكه بالاخره زهرا جان من اسم دخترم را گذاشتم زهراوبه احترام روز تو به خانمم احترام كردم. یعنی هم چادر به خانم میدهیم هم با حضرت زهرا ارتباطمان را گره میزنیم. عقل این است. صدقه می دهم برای سلامتی خودم یا برای سلامتی همه مسلمان ها. اگر صدقه می اندازید تو صندوق های كمیته امداد برای سلامتی امام زمان وهمه مسلمان ها، خوب این، این عقل است. آب رو صورتت می ریزی برای اینكه خنك شوی یا وضو بگیری. . . شیرجه می روی، قصد غسل جمعه هم بكن.
امام غذا كه می خورد نمی گفت بفرما. میگفت بسم الله بفرما و بسم الله یعنی بیا غذا بخور منتها بسم الله یك الله هم توش هست. من غصه می خورم این كاشی كاری های امام زاده ها را می بینم. ما می توانیم هر چه حدیث حضرت عبدالعظیم دارد, البته این كار شده الحمد لله, تمام حدیث های حضرت عبدالعظیم را تو صحن حضرت عبدالعظیم. . . یعنی یك كسی كه تو صحن امام رضا نشسته جای این كه گل ببیند، همچنان امام رضا باشد. سخنان به درو دیوار باشه كه آدم نشسته، خوب حالا بناست كه كاشی كاری شود این كاشی یك چیزی توش باشد. برای اصحاب كهف گفتند یك منار ببریم بالا، بعضی جاها یك چیزی مثل منار می برند بالا، قرآن می گوید كه برای اصحاب كهف كه یك پایه ببریم بالا، «لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِدًا» (كهف/21). یك فلكه مثلا می خواهیم درست كنیم به نام فلكه جهاد می تواند جهاد سازندگی بیاید این فلكه را یك علامت درست كند كه هر چه آدم نگاهش می كند چیزی نمی فهمد. می تواند همین پول را كنار فلكه مسجد بسازد. ما كه بناست آجررو هم بگذاریم، ما كه بناست گوشواره بخریم ما كه بناست آب به صورتمان بزنیم ما كه بناست صدقه بدهیم ما كه بناست چادر بخریم. . . عقل چیه؟ عقل این است كه انسان در هر كاری مواظب باشد كارهایش را رنگ الهی كند. برای خدا كار كند «العقل ما الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ» این را می گویند عقل. آن وقت كار خدایی دیگر می ماند. مثل دم طاووسی كه خدا رنگ كرده دم طاووس را خدارنگ كرده هرچی هم آب بریزید پاك نمیشود. كارهای مردمی می پرد مثل تخم مرغی كه ما رنگ كنیم با یك آب دهان پاك می شود. چیزی كه ما رنگ كنیم پاك
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 8
می شود. جاوید شاه پاك شد زنده بادها پاك شد همه چیزها پاك شد. حزب های سیاسی. . . امروز بهار است و فردا پاییز. فردا دو مرتبه این حزب پاییزمی شود هی بهار می شود هی پاییز می شود. اما حزب خدا هیچ وقت پاییز. . . چی؟ ندارد.
پناه میبرم از این كه عقلم خواب رود نفهمم كه عمرم را به كی فروختم. یك كسی می گفت باختم باختم باختم باختم بهش گفتند چته؟ گفت به من گفته اند برو كربلا امام حسین را بكش جایزه بگیر. ده درهم خرج خودم و اسبم و شمشیرم كردم رفتم كربلا امام حسین را كشتم و برگشتم شش درهم بهم داده اند. هم پول كم داده اند هم جزءجنایتكارهای تاریخ شدم. بعضی ها نمیدانند چه می كنند فكر می كنند با یك امضا یك چیزی گرفتند اما نمیداند این لقمه حرام نسلش را چه میكند. . . یك مشتری خری بود. . . نرخ هم دستش نبود. . . تعزیرات حكومتی هم بلد نبود قانون هم نمی دانست كلاه گذاشتم تا نافش. خوب این لقمه را به چه كسی می دهی؟ این لقمه حرام را می دهی به بچه ات. . . بعضی ها هم فكر میكنند زرنگند خمس نمی دهند سهم امام نمی دهند زكات نمی دهند، نه خیر اینها زرنگی نیست اینها زرنگی نیست این لقمه ها بعد نتیجه اش در تاریخ معلوم میشود. عقل آن است كه آدم بنده خدا شود و به غیر خدا خودش را نفروشد
خدایا به آبروی آنهایی كه عاقل بودند ومفت خودشان را نفروختند، تا حالا هر چی مفت فروختیم، ما را ببخش. از الآن تا ابد ایمانی به ما بده جز با تو با كس دیگری معامله نكنیم.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است