تفسیر سوره فلق (9)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
رمضان 84 سوره فلق را صحبت كردیم كه با هم می خوانیم.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» ، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» (فلق/1- 5)
عرض كنم كه پناه كه آدم می خواهد ببرد به كسی پناه برنده و پناه دهنده! ای پیامبر! بگو پناه می برم، با این كه پیغمبر معصوم هست و بیمه هستی و آن به آن زیر نظر خاص خدا هست اما شرها به قدری است كه تو هم باید پناه ببری. نه یك بار؛ «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» {DE (ناس/1) DE}، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» . با تكرار باید بگویی پناه می برم. نه اینكه «قل نعوذ» اگر می گفت: «نعوذ» یعنی همه با هم. نه «قُلْ أَعُوذُ» یعنی خطر جوری است كه جدی است وقتی خطر جدی است هر كسی می خواهد خودش را نجات دهد. اگر یك جایی خطر زیاد بود آدم نمی گوید حالا پسر خاله ام كو؟ پسر برادرم كو؟ پسر همسایه ام كو؟ وقتی خطر بسیار است هر كسی به فكر جان خودش است. این كه می گوید «قُلْ أَعُوذُ» من پناه میبرم انگار این قدر خطر است كه. . . «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ. . . »
گفتیم كه هر موجود زنده ای وقت خطر به جایی پناهنده می شود. حالا گاهی به ابرقدرت ها، اسلحه، شراب، خودكشی، ولی این ها هیچ كدام پناهنده نیستند.
1- شرایط پناه دهنده وپناه برنده
پناه دهنده به شرطی پناه می دهد كه مهربان باشد، بداند كه خطر چیست، بتواند، خودش محتاج نباشد. آدم گاهی وقت ها به یك كسی می گوید نان بده می گوید نان بدهم به تو، خودم چه كنم. حاج آقا پول خرد داری؟ نه. خوب تو كه داری. می گوید نه حالا بهش بدهم خودم یك ساعت دیگر. . آقا ماشین را این جا پارك كنم؟ نه خیر. چرا؟ برای اینكه یك ساعت دیگر خودم می خواهم ماشین را اینجا پارك كنم. محتاجم به پارك. پناه دهنده باید مهربان باشد، بداند، بتواند، خودش محتاج نباشد. چه كسی این صفات را دارد جز خدا.
پناه برنده هم شرایطی دارد: خطر رابفهمد. گاهی وقتها آدم اصلا خطر را نمی فهمد. به یك كسی گفتند بی غیرت، گفت ببخشید غیرت یعنی چه؟ خوشا به حالت. . . اصلا نمی فهمد. بعضی ها در حال آب شدنند ونمی فهمند كه دارند آب می شوند. نمی دانند و نمی دانند كه نمی دانند. هر كس كه بداند كه نداند صد رحمت به او. لااقل بداند كه نداند. می داند كه بلد نیست اما بعضی ها نمی دانند و نمی دانند كه نمی دانند. باید خطر را بفهمد. خطر را بفهمد.
ضعف خود را بفهمد. آخر آدم گاهی وقت ها ضعف خودش را نمی فهمد. سال اول ازدواج بود. ما حدود بیست سالمان بود خانواده را برداشتیم آوردیم قم و یك خانه خشتی اجاره كرده بودیم و یك زیلو و یك فرش كوچكی داشتیم اتاق
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 2
هم دوازده متر بود. این اتاق ما فرش نشد گوشه اش گچ و خاك بود. به پدرم، خدا رحمت كند همه اموات را، گفتم كه اگر شش متر زیلو یا قالی بخریم اتاقمان كامل می شود تا گفتم كامل می شود خندید گفتم چرا می خندی؟ گفت به خاطر این كه من هفتاد ساله می دوم هنوز زندگی ام كامل نشده. خوشا به حالت كه نمی فهمی. فكر می كنی با شش متر زیلو زندگی ات كامل می شود. گاهی آدم مثلا فكر می كند دیپلم كه گرفت می شود فارغ التحصیل. خوشا به حالت 50 تا كتاب خوانده اسم خودش را می گذارد فارغ. زن حامله فارغ می شود. انسان هیچ وقت از تحصیل فارغ نمی شود، نه لیسانس فارغ التحصیل است نه فوق نه پروفسور. هیچ كس اصلا روی كره زمین ما فارغ نداریم. كلمه فارغ از حرف های غلط است. هیچ كس فارغ نمی شود. خدا به پیغمبرش می گوید «وَقُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا» {DE (طه/114) DE}یعنی تو فارغ التحصیل نیستی. وقتی پیغمبر فارغ التحصیل نیست من فارغ التحصیلم؟
ضعف خودش را بداند، ایمان به قدرتی هم داشته باشد. ایمان به قدرت برتر. اگر اینها را بفهمد آن موقع می گوید «أَعُوذُ» پناه می برم. خوب حالا. . . باهم بخوانیم دو تا آیه اول سوره فلق را: «بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» ، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ»
2- پناه دهندگی به خدا، در زبان و فكر و عمل
اول خودمان «قُوا أَنفُسَكُمْ» {DE (تحریم/6) DE}بعد می گوید «وَأَهْلِیكُمْ» قرآن می گوید «إِنِّی أُعِیذُهَا بِكَ وَذُرِّیَّتَهَا» {DE (آل عمران/36) DE}خدایا من خودم و نسلم را می خواهم به تو بسپارم. در پناه بردن هم باید با زبان بگوییم «أعُوذُ» . چون گاهی وقتها به زبان می گوییم وعمل هم باید بگوییم با تعقل. پناهندگی سه قسم است. انواع پناهندگی: با زبان، با عمل، با عقل، . بازبان همینه كه قل أعوذ. این قل أعوذ وقتی می گوید قل یعنی با زبان. منتها با زبان كه شد با عمل هم هست. سوره ای است به نام سوره انسان، سوره دهر، «هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنسَانِ» {DE (انسان/1) DE}اولش است. اهل بیت رفتند افطار كنند كه یكیش هم امام حسن مجتبی (ع) است حالا این بحث هم شب تولد آقا امام حسن مجتبی پخش می شود. یادتان باشد من این تكه را یك خورده پرانتز باز كنم. . . امام حسن خیلی مقام دارد توجه كنید چه می خواهم بگویم، مقام امام حسن از امام حسین بیشتر است به چه دلیل به دلیل اینكه شب عاشورا كه امام حسین خداحافظی می كرد با دنیا، زینب كبری بیهوش شد امام حسین آمد زینب را به هوش آورد گفت چیه؟ گفت خداحافظی میكنی یعنی واقعا شب آخره من نمی توانم تحمل كنم. بعد امام حسین چند جمله گفت. گفت جدم ازمن بهتر بود رفت مادرم زهرا ازمن بهتر بود رفت پدرم امیرالمؤمنین ازمن بهتر بود رفت بعد امام حسین فرمود امام حسن ازمن بهتر بود رفت. یعنی امام حسن از من بهتره كلام امام حسین است شب عاشورا به حضرت.
3- برخورد كریمانه امام حسن با كنیزان و غلامان
حالا چون درسهایی از قرآن است یك كم هم از امام حسن بگویم. یك كنیزی یك گل داد به امام حسن. امام حسن آزادش كرد. گفتند چرا گفت قرآن می گوبد «إِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّه یٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ» {DE (نساء/86) DE}كسی كه به شما احترام كرد شما احترام بیشتری به اوبكنید. پدرو مادر چه قدر به ما احسان كرده؟ ما خیلی باید وقتی بزرگ شدیم به پدرو مادر احسان
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 3
كنیم. اگر پدرو مادرمان ما را یك مشهد برده پولدار شدی یك عمره ببرشان. اگر پدر و مادر شما شما را یك قم برده پولدار شدی پدرو مادرت را یك مشهد ببر. هركاری پدر مادرت كردند «فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ» كنیز یك گل داد به من. من اورا آزادش كردم. خاطره دیگری نقل می كنم كه امام حسن مجتبی (ع) دید در یك باغی غلامی یك لقمه می خورد یك لقمه می دهد به سگ. به غلام گفت چرا همچین می كنی؟ گفت این سگ به من نگاه می كنه من از نگاه سگ حیا می كنم. گفت بنشین بر می گردم. رفت باغ را خرید به اسم او كرد. این ارزش هاست. یكی از كسانی كه یك مدت هم وزیر بود می گفت كه زمان شاه پنج ریال دادم به بچه ام بره مدرسه. بچه ام رفت مدرسه توراه یك فقیری را دید دادبه فقیرو ظهر كه آمد گفت بابا جان پنج ریال صبح را دادم به فقیر. گفت خوب كردی حالا بیا پسرش را نشاند و لای قرآن را باز كرد، تفسیر قرآن باید این رقمی باشد تفسیر عملی، گفت ببین این آیه قرآن می گوید: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَه یِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» {DE (انعام/160) DE}كسی اگریك ثواب بكند ده برابر خدا به او می دهد من هم می خواهم امروز مثل خدا عمل كنم. پنج ریال ده برابرش پنج تومان است. می گفت پنج تومان دادم به پسرم گفت ببین «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَه یِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» این قرآن تو روحش فرو می رود. امامان ما با قرآن حرف میزدند یكی به امام حسن گفت خیلی ریشهایت قشنگ است. چه ریش های قشنگی داری. نقل شد كه امام حسن فرمود «وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ» {DE (اعراف/58) DE}یعنی اگر سرزمین طیب باشد این چنین می شود. حالا. . .
یك روز امام حسن روی دوش پیغمبر بود یكی رسید گفت حسن جان می دانی كجا نشسته ای روی دوش رسول الله! می دانی مركبت كیست؟ مركبت پیغمبره. افتخار كن پایت را گذاشته ای روی دوش پیغمبر. پیغمبر فرمود تنها او افتخار نكند كه چه مركبی دارد من هم افتخار می كنم چه راكبی دارم. یعنی من هم افتخار می كنم كه حسن اینجا نشسته. احترام به بچه.
كوچولوها وارد مسجد شدند پیغمبر رو منبر بود تازه راه افتاده بودند هی راه میرفتند هی می افتادند. پیغمبر از منبر آمد پایین بچه را بغل گرفت برد روی زانوش نشاند و سخنرانی كرد. این كه می گویند روز كودك و روانشناسی كودك این ها خیلی فاصله دارد تا آنهایی كه اسلام است. كدام روانشناس كودك حاضر است كه بچه را بهش بدهند بچه ادرار كند وهیچ طوریش نشود؟
4- برخورد پدرانه پیامبر با كودكان
كودكی را دادند به پیغمبر مثلا حالا اسم روش بگذارد یا اذان در گوشش بگوید یا هرچی، كودك ادرار كرد لباس پیغمبر نجس شد مادر جیغ كشید گفت چرا جیغ كشیدی؟ گفت لباس پیغمبر گفت: باشه اصلا جیغی كه كشیدی روی این بچه اثر می گذارد. شما حق نداری جیغ بكشی. بچه ادرارش گرفته من لباسم را می شویم تو حق نداری جیغ بكشی.
كدام روانشناس كشورهای شرقی و غربی، همه روانشناس ها را جمع كنید یك بچه روی لباسشان ادرار كند و هیچ تغییری درش پیدا نشود. تربیت این است. یك بار امام حسن از خواب بیدار شد گفت آب. پیغمبر از خواب بلند شد و
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 4
ظرف آب را آورد تا آمد بدهد به امام حسن امام حسین كوچك بود ظرف را گرفت، حضرت دستش را گرفت گفت نه. فاطمه زهرا صحنه را دید گفت حسن را بیشتر دوست داری گفت نه، باید نوبت را رعایت كرد. اول حسن گفت.
احترام به بچه ها. حضرت آب می خورد مقداری آب تو لیوان ماند تو ظرف ماند یك پسری آن طرف نشسته بود گفت باقی لیوان را به من بده تبرك است باقیمانده آب را من می خواهم بخورم. تبرك است. تا پیغمبر رفت این لیوان را بدهد به نوجوان پیر مردهای این طرف گفتند آقا به ما بده. اینها چندتا پیرمردند این یك بچه. گفت من از او می پرسم اگر اجازه داد، گفت پسر جان این پیرمردها آب را می خواهند شما اجازه می دهی من این لیوان آب را بدهم به اینها؟ فرمود نه. گفت خوب بسم الله. نوبت را باید مراعات كرد. ما حق نداریم تو مسجد بچه را بلند كنیم كه بزرگها را بنشانیم. اگر یك بچه دوساله را بلند كردی رییس جمهور جای بچه نماز بخواند نماز رئیس جمهور هم باطل است. هیچ كس را نباید از جایش بلند كرد. حالا فكر می كنیم حاجیه خانم چون هر شب مسجدی است آمده اینجا، یك چیز آورده سجاده آورده و می خواهد اینجا بنشیند، خوب حاج خانم هرروز مسجد می آید حالا دو تا بچه خانمی اند مثلا امشب آمده مسجد. حالا ممكن است فكلی باشد این فكلی ها را هم خیلی شما چیز نكنید.
5- در برخورد با جوانان، ظاهر بین نباشیم
اصلا بعضی از این جوان ها كه آدم نگاهشان می كند در خیابان غصه شان را هم میخورد اینها نگاه به ظاهر نكنید بعضی ها ظاهرشان ممكن است بد باشد ولی خیلی هاشان باطن خوبی دارند مثل نارگیل. . . ببین ما سه رقم میوه داریم. یك رقم میوه داریم مثل توت تا تكانش می دهی می ریزد. این یك رقم میوه. همه میوه هاكه مثل توت نیستند. بعضی میوه ها مثل انارند. انار هم میوه حلال زاده ای است ولی چیدنش فرق می كند باید دانه دانه چید. بعضی میوه ها مثل نارگیلند. نارگیل آن بالاست نه می شود سنگش زد نه میشود چوبش زد ولی خب میوه است باید آرام رفت آورد یك خورده هم همچین چیزه. . دور نارگیل؟ این نارگیل ها دورش یك چیزهایی است، این ها را هم باید آرام آرام ازش جدا كرد بعد وقتی وسطش را می شكافی آدم می بیند عجب! چه قلب سفیدی دارد. چه مواد پر انرژی داخلش است. یعنی یك مقدار حوصله باید كرد این را آرام از بالا آوردش پایین. پوشال هایش راهم كند، بعد اگر وسطش شكافته شود میبینی هم قلبش سفید است هم مواد غذایی خوبی هست. . . یك خورده حالا همه آدم ها كه این طور نیستند. . . یك خورده باید حوصله كرد. همین امام حسنی كه بحثش را شب تولد گوش می دهید نقل شده كه در خانه ای را زد آن باغبان یك بی ادبی كرد. اصحاب خواستند برخورد كنند فرمود برخورد نكن یك بار دیگر در بزنید باز در را زد یك جسارت دیگر، بی ادبی دیگر دوسه بار هی اصحاب جوش آوردند آقا. . . گفت آقا آرام باشید. خلاصه چند بار گفت خب. آقا یك راه دیگر. گفت چی؟ گفت می رویم فردا می آییم. همین كه رد شدند رفتند این باغبان در را باز كرد و گفتند چرا در را باز نكردی؟ گفت می خواستم به اصحابت حالی كنم كه چه قدر تو شریفی كه با این كه من جسارت كردم تو حلم داری حلم حلم. با یك برخورد می خواستم بگویم كه چه قدر حلم داری.
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 5
رسم خوبی بعضی شهرها هست. تهران این هست بعضی شهرهای دیگر هم هست. می آیند به نانوا می گویند چه قدر آقا پخت می كنی؟ میگوید مثلا 300 تا نان دارم 500 تا نان دارم كمتر بیشتر. می گوید آقا پول این نان را بگیر امشب هر كه نان می خواهد به عشق امام حسن افطار ما. یك خانمی فكلی بود روزه بود آمد نان بگیرد رفت پول بدهد به نانوا گفت كه یك بانی دارد امشب نانها مجانی است امروز مهمان امام حسن مجتبی هستید. این خانم چنان كلافه شد اشكش جاری شد فوری روسریش را رو صورتش كشید.
تولد امام حسن را به همه تبریك می گوییم امام حسن وحسین مریض شدند اصحاب آمدند عیادت گفتند نذر كن روزه بگیر. پیغمبر و امیرالمؤمنین برای سلامتی امام حسن كه بحثش راشب تولدش می شنوید، روزه گرفتند. روزه گرفتند تا رفتند افطار كنند قصه اش رامی دانید یك شب یتیم اسیر مسكین یا سه شب اینها آمدند یا یك شب سه گروه آمدند. حالا. . هركدام باشد. اینها غذایشان را دادند به آنها. بعد گفتند كه «إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا» حالا اینجا تو «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» است. پناهندگی بازبان نیست. گفتند «إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا» {DE (انسان/10) DE}ما ازقیامت می ترسیم از آتش جهنم می ترسیم. منتهی وقتی گفتند می ترسیم نانشان هم دادند.
6- پناه بردن به خدا، امری زبانی نیست
یعنی می خواهم بگویم پناهندگی هم باید با زبان باشد، هم با چی؟ ما گاهی وقت ها هِی می گوییم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، لعنت خدا بر شیطان، لعنت خدا بر شیطان، ولی خودمان هم شیطانیم. وقتی كه آدم به زبان می گوید پناه می برم به خدا باید در عمل هم چنین باشد، نمی شود آدم بگوید فدك حق زهرا بود ندادند، دو لیتر گریه می كند، خودش هم سهم امام نمی دهد، چه فرقی می كند؟ حق زهرا را ندهی یا حق امام زمان را. دو لیتر گریه می كند كه چرا حق زهرا را ندادند خودش هم حق امام زمان را نمی دهد. اگر راست می گویید. یعنی وقتی آدم پناه می برد با تمام وجود. دیدید بزازها پارچه پاره می كنند؟ بزازها وقتی یك پارچه سفت است قیافه، ابرو، كتف، شانه، یعنی همچین می كنند. . . یعنی از مخ تا كف پایش می گوید پارچه سفت است. اگر می خواهیم پناه ببریم دیگر نمی شود گفت پناه می برم به خدا، ولی این بچه ام حالا دیگر ازدواج نكند، خوب ببین بچه ات را ول می كنی، خواستگار آمد، اگر عیبی ندارد دخترت را بهش بده، می گوید نه حالا، آقای قرائتی، به جوان ها دعا كن. چرا به جوان ها دعا كنم؟ به تو خدا عقل بدهد، شانزده تا خواستگار آمد چرا دخترت را ندادی؟ هی لفتش می دهد در انتخاب همسر می گوید به جوانها دعا كن آقا، تقصیر تو است، مثل اینكه روی میخ نشسته می گوید آخ، خوب بلندشو آن طرف بنشین. آخه اینكه آدم هی می گوید به جوان ها دعا كن ولی خواستگار هم هِی رد می كند. دلش می سوزد خودش هم پول خرج نمی كند. قرآن بخوانم از خودم نگویم. اهل بیت می گویند «إِنَّا نَخَافُ» ، می گویند با زبان خدایا «إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا» ، می گویند خوف خدا داریم، خوب اگر خوف خدا را داری، پس عملت كو؟ ای خدا جان، من تو را دوستت دارم، پس چرا با خدا حرف نمی زنی؟ كی است كه كسی را دوست داشته باشد باهاش حرف نزند؟ اصلا می شود یك دختر، پسر همدیگر را دوست داشته باشند، بگویند آقا ببین من دوستت دارم ولی باهات حرف نمی زنم؟ مگر می شود، می گوید دروغ می گویی. اگر كسی،
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 6
كسی را دوست دارد باهاش حرف می زند. می شود ما بگوییم خدا جون ما تو را دوستت داریم ولی نماز نمی خوانم آقا، حوصله ام نمی رسد. اگر دوستش داری پس باهاش حرف بزن، اگر اعوذ می گویی، اعوذ بالله، قل اعوذ برب الفلق، من شر ما خلق، شر ما خلق، یكی شهوت است، شهوت خطرناك است، خوب زودتر پسرت را داماد كن. تو دیگر چرا. حالا یك كسی گیر است، می گویند یك كسی در چاه افتاد گفتند چته، گفت افتادم دیگر، گفتند خوب صبر كن بروم طناب بیاورم، این از توی چاه گفت خوب صبر نكنم چه كنم؟ اصلا صبر نكنم چه كنم؟ گاهی وقت ها آدم واقعا یك جوری است كه نمی تواند ازدواج كند، اما آخر تو كه وضعت خوب است، تو كه وضعت خوب است تو چرا داماد نمی شوی؟ نه می خواهم لیسانس بگیرم، حالا مثلا لیسانس چیه؟
7- تحصیل، فضیلت است، اما ازدواج، ضرورت است
من یك شعار را مدتی است گفتم باز هم تكرار می كنم ماه رمضان، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» ، تحصیل فضیلت است، ارزش است، ازدواج ضرورت است، بخاطر فضیلت، ترك ضرورت، نكنید. سال اول است دانشجو است، خواستگار هست دخترت را شوهر بده، باقی اش را هم درس بخوان. بارها گفتم، من دخترهایم را در دبیرستان شوهر دادم، بعد هم لیسانس گرفتند، لیسانس كه دیگر حالا چیزی نیست كه، خیابان ها پر از لیسانس است. حالا فكر می كند لیسانس بگیرد الآن دو سه تا وزارتخانه منتظرند. نه الآن فوق لیسانس هم شغل نیست، آقایون هم كه دانشجو هستید برای خدا درس بخوانید، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» ، شغل نیست، شغل نیست، شغل نیست. اگر درس را می خوانید برای ارزش علم بخوانید. من كه مطالعه می كنم نباید بگویم آیا تلویزیون فیلمبرداری خواهد كرد یا نخواهد كرد. خود اینكه من این كتاب را مطالعه كنم، علم ارزش است. تلویزیون فیلمبرداری كرد كرد، نكرد نكرد. اصلا تمام سیاست هایتان را روی پای خودتان باشید. من توی شهرها از كلمه ورامین خیلی خوشم می آید، می دانی چرا؟ كلمه ورامین، اگر همه اش بود، ورامین، اسم یك شهر است، حالا «و» اش هم رفت، رفت كه رفت، می شود رامین، اسم یك دانشمند است، «ر» اش هم قهر كرد، باز می شود امین، می گویند فلانی آدم امینی است، «الف» اش هم قهر كرد، باز می شود مین، مین وسیله جنگی است، «م» اش هم از ما ناراحت شد رفت، می گوییم خوش آمدی، می شود ین، واحد پول است. «ی» اش هم قهر كرد، می شود نان، همان كه می خوریم. شد؟ الله هم همینطور است، اگر شد والله، قسم است، والله، می گوییم قسم است، حالا «و» اش رفت، می شود الله، «الف» اش هم رفت، می شود لله، «ل» اش هم رفت، می شود له، چون الله دو تا لام دارد، الله، دو تا لام دارد، می شود له، «ل» هم رفت، می شود هو، یعنی هیچی اش حرام نمی شود و دست از هدفش برنمی دارد. باید در انتخاب شغل، در انتخاب رفیق جوری وابسته نشویم، ارتباطاتمان با افراد، این یك چیز مدیریتی است دارم می گویم، این یك اصل مدیریتی است، با رئیس، وكیل، سفیر، رئیس جمهور، نمی دانم با همه، تاجر، پولدار، گمنام، با هركس رابطه برقرار می كنید، رابطه تان رابطه ملافه و پتو باشد، یعنی با یك سنجاق بند بشوید، توی دل هم جوری نرویم كه اگر آن سرنگون شد من هم سرنگون بشوم. بعضی ها با یك كسی چنان وابسته می شوند كه اگر بگوید نمی خواهمت سكته می كند، اگر قهر كند سكته می كند، اگر جنسش را نخرند سكته می كند، اگر مدرك بهش ندهند سكته می كند، جوری
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 7
برنامه ریزی كنید كه مدرك بود الحمدلله، نبود خود علم ارزش است. كمك كرد الحمد لله، كمك نكرد. . . خیلی ها به من می گویند آقای قرائتی، تو بیست و شش سال است با تخته سیاه كار می كنی، اصلا حالیت نیست كه دنیای تكنولوژی چه ابزار آموزشی و كمك آموزشی آورده، از فلان چیز استفاده كنید، از فلان چیز استفاده كنید، از فلان چیز استفاده كنید، می گویم آقا من و تخته سیاه تا آخر عمرمان هستیم، همین تخته سیاه را از تهران آوردم، هر استانی هم می روم با خودم می برم. رهبر یكی از این كشورها سوار هواپیما می شد شترش را هم با خودش می برد، می گفت می خواهم شیر تازه بخورم. من هرجا می روم، استان هایی كه می روم تخته سیاهم را با خودم می برم. من و این تخته سیاهیم. چون هركسی هم با من قهر كند، تخته سیاه را نمی تواند از من بگیرد، اما اگر وصل شدم به این تكنولوژی یكی قهر كند شب جمعه تعطیل می شود. این هواپیماهایی كه سیزده تا پرسنل دارد یكی از این خانم هایی كه شكلات می دهند نیاید، می گویند نقص فنی دارد، هیچی پرواز لغو می شود. جوری باید حركت كرد كه اگر هركه آمد الحمدلله رفت ما سرنگون نشویم.
و انسان اگر واقعا این رقمی برنامه ریزی كند، درست راه برود، هیچ وقت عقده ای نمی شود. یك مسأله روانی هم بگویم، حالا اساتید روانشناسی هستند. خیلی ها مثلا می گویند این از نظر روحی عقده ای شده، روانی شده، ما اگر حواسمان را جمع كنیم، مواظب باشیم، دستمان در دست خدا باشد، حركت مستقیم باشد، اصلا روانی نمی شویم. من این عكس را یك وقت دیگر هم نمی دانم كشیدم یا نكشیدم، حالا اگر كشیدم كه كشیدم، نكشیدم كه نكشیدم، یك كسی گفت آقای قرائتی بعضی حرفهایت تكراری است، گفتم كدام كار خدا تكراری نیست، این جریان خون در قلب تكراری نیست؟ نفس كشیدن تكراری نیست؟ تابش خورشید تكراری نیست؟ اذان و نماز تكراری نیست؟ حالا یك چیزی هم تكرار شد اشكال ندارد. علاوه بر اینكه یك كسی یك چیزی را می خواهد به همه مردم بگوید باید چند بار بگوید، من این را توی ذهنم است گفته ام، حالا شاید در تلویزیون بوده، شاید هم بیرون تلویزیون، یك نیم دایره را فرض كنید، یك تسبیح جیبتان نیست؟ یك تسبیح بده به من، چون من یك نیم دایره می خواهم بكشم، با تسبیح بكشم.
8- جایگاه مهم نیست، رابطه با خدا مهم است
ببینید شما یك نیم دایره را فرض كنید، هرجای نیم دایره باشه، رهبر باشد، یا رئیس جمهور یا تاجر باشد یا كاسب یا تیمسار و سردار و امیر باشد یا سرباز، نمی دانم مشهور باشد یا گمنام، هر كجا باشی، آن بالاها باشی یا این پایین ها، بالا باشیم یا پایین، تلویزیون هم این دایره را نشان بده، یك وقت می گویم این دایره، پنكه نشان نده، این دایره را حساب كنید، هركجا باشیم، هدف را گم نكنیم، هدف چی است؟ هدف این است كه عمل كنیم بكتاب الله، و اهل بیتی و عترتی، حركتت هم مستقیم باشد، یعنی از آن بالا صاف بیای اینجا صاف برو آنجا، این زاویه قائمه، اگراین پایین بودی، باز اگر حركت مستقیم باشد، صاف بیای اینجا، صاف بروی آنجا، باز این زاویه هم قائمه است. اینجا باشیم اگر حركت مستقیم، باز یك حركت مستقیم این هم زاویه قائمه، اینجا باشیم زاویه قائمه، اینجا باشیم زاویه قائمه، چی می خواهم بگویم؟ می خواهم بگویم اگر هركجا باشیم در هر شرایطی باشیم اگر حركتمان حركت درستی باشد زاویه قائمه است. یعنی چه؟ یعنی هیچ كس نباید احساس كند خوش به حال او، چه خانه و چه پولی دارد، سیصد نفر افطاری می دهد، ما نداریم
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 8
افطاری بدهیم، فقط باید به دو نفر افطاری بدهیم، آن كسی كه به دو نفر افطاری می دهد یا آن كسی كه به سیصد نفر، ثوابشان یك جور است، به چه دلیل؟ در دعا داریم ای خدایی كه مساوی قرار دادی، «یا من سوّی التوفیق بین الضعیف والقوی» [لِیَسْتَوِیَ بَیْنَ الضَّعِیفِ وَ الْقَوِیِ ] {DE (بحارالانوار/ج /80ص 32) DE}ای خدا، تو یك كاری كردی كه قوی و ضعیف توفیقاتشان یك جور است. چرا؟ چون قرآن دو تا آیه داریم، یك آیه داریم «لَا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» {DE (بقره/286) DE}، یك آیه داریم «لَا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا» {DE (طلاق/7) DE}، دو تا آیه، الا وسعها یعنی چقدر جون داری، الا ما آتاها، یعنی چقدر پول داری، قرآن یك آیه داریم می گوید «لَیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی» {DE (نجم/39) DE}سعیت را كردی. من و بوعلی سینا می رویم كتابخانه، بوعلی سینا تیزهوش است در دو ساعت ده تا مطلب می فهمد، من تیزهوش نیستم، در دو ساعت یك مطلب می فهمم، اما ثواب من و بوعلی سینا بگویید یكی است؛ چون هر دو سعی خودمان را كردیم، لیس للانسان الا ما سعی، من دو ساعت زحمت كشیدم، من و یك نفر دیگر می رویم خرید كنیم. من پول یك كیلو نخود دارم، او پول یك تن نخود دارد، من پولم را می دهم یك كیلو نخود می گیرم، او زیاد دارد یك تُن نخود می خرد. من هرچی داشتم همین پول بود، او هم هرچی داشت همان پول بود. ثواب كسی كه یك كیلو نخود بدهد و ثواب كسی كه یك تن نخود بدهد به هیأت یا برای افطاری، ثواب، چون او هرچی داشت داد، او هم هرچی داشت داد. علی اصغر گلویش چند قطره خون داشت، دست اباالفضل هم خون بیشتری داشت، اما هر دو هرچی خون داشتند در راه خدا دادند. «یا من سوّی التوفیق بین الضعیف و القوی» . این یك مسأله ای است كه اگر انسان بداند ولذا هیچ كس عقده ای نمی شود. آن برای عروسی اش تالار گرفت، من نتوانستم تالار بگیرم، خوب او داشت گرفت. نمی دانم او كتاب دارد، او كامپیوتر دارد، او ندارد، هركس، راحت باشید، كتاب الله و عترتی را فراموش نكنیم، دو منبع هدف را، حركتمان هم مستقیم باشد، خطهای كج و كول نباشد، اگر خطها مستقیم باشد، هدف هم معین باشد، زاویه قائمه است.
خدایا نیمی از ماه رمضان را بیننده ها كه گوش می دهند گذشت، این نیم دومش مهم است. به آبروی امام حسن مجتبی عیدی به ما بده، خود ما و اموات ما را ببخش و بیامرز به آبروی امام حسن، خلق حسن، زندگی حسن، مرگ حسن، اولاد حسن، آبروی حسن، علم حسن، تمام چیزهایی كه به ما می دهی چیزهای حسن و نیكو باشد به ما عنایت بفرما خدایا هرچه شب قدر برای بندگان خوبت مقدر می كنی، همه را برای همه ما مقدر بفرما كشور، رهبر، انقلاب، دولت، ملت، نسل، ناموس، مرز، انقلاب، آبرو، هرچی كه به ما دادی، در پناه آقا امام زمان حفظ بفرما
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است