تفسیر سوره فلق (7)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
ماه رمضان 84 طبق معمول كه درسهایی از قرآن هست، سر سفره قرآن، سوره های كوچك را گفتیم تفسیر كنیم. جلساتی درباره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/1)و «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» (فلق/1)گفتیم، حرفها تمام نشد و چون بینندگان عزیز بحث را ماه رمضان می شنوند خوب است كه اینطور كه می نویسم، سوره فلق را با هم بخوانند.
«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» ، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» (فلق/1- 2). «أَعُوذُ» ، پناه می برم. اصلا مسأله پناهندگی همیشه بوده یعنی انسان حوادث را زیاد می داند، خطر را زیاد می داند، خود را ضعیف می داند، این باید پناهنده بشود. كوچولو كه هست به مادرش پناه می برد، كشورهای كوچك به ابرقدرتها پناهنده می شوند، گاهی شراب می خورد كه مست شود، به شراب پناه می برد كه غصه هایش تمام شود، گاهی سیگار می كشد، گاهی خودكشی می كند، عرض كنم كه وابستگی سیاسی، خودكشی، شراب، نمی دانم، این كارهای غلطی است كه بشر برای نجات خود می كند.
قرآن می گوید: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» . مشكل داری، می خواهی پناهنده بشوی، بگو پناه می برم به پروردگار فلق. فلق یعنی شكافتن. شكافتن سیاهی شب با نور سفید. شكافتن سنگها و جاری شدن آبها. شكفتن دانه در دل زمین. به آن خدایی كه دارای فلق است، قدرت شكافتن دارد، به او پناه می برم. می تواند همه مشكلات ما را، قفل ها را بشكند. «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» این «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» سه تا كلمه بیشتر نیست. «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» این دو تا سه تا كلمه چقدر حرف دارد. از شر آفریده ها. در شر آفریده ها داشتیم بحث می كردیم كه خطراتی كه انسان دارد، آفریده ها چیه.
1- انواع خطرات طبیعی و انسانی
خطرات عبارت است از خطرات خود، خطرات خودمان یا خطرات دیگران یا خطرات طبیعت كه شامل حیوان و درنده و گزنده و سیل و زلزله یا خطرات طبیعی یا خطراتی كه از ناحیه دیگران است، حالا دیگران طاغوتها، شیطان، دوست، همسر، استاد، شاگرد، فیلم یا خطراتی كه از تو خودمان است. درباره خطرات خودمان صحبت كردیم مقداری. رسیدیم به اینجا كه در روایات 350 تا اعوذ داریم كه اولیای خدا از این خطرات پناه می برند یعنی ما غرق در خطر هستیم. یعنی اگر انسان بفهمد كه خدا چقدر بزرگ است و خودش ضعیف است و چقدر خطر بیشتر است، این دیگر همیشه در حال ذكر و ورد و واقعا، اینكه ما بی خیالیم چون گاهی از عظمت خدا غافلیم، گاهی از اهمیت خطر غافلیم، گاهی هم از ضعف خودمان غافلیم. مثلا فكر كنیم بنده هستم و تلفن می كنم می زنم، می كوبم، تصمیم می گیرم، پول خرج می كنم، وام می گیرم، می سازم یعنی هی خودمان را می بینیم و ضعف خودمان را نمی بینیم. یعنی با سه تا اگر، اگر عظمت او را بشناسید، اگر ضعف خود را بشناسید، اگر تنوع و كثرت خطرات را بشناسید. نتیجه این، شناخت عظمت او به علاوه شناخت ضعف خود به علاوه شناخت تعدد، مساوی است با اعوذ. پناه ببرید. اگه انسان توكلش زیاد شود، امیدش زیاد
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 2
می شود، عبادتش زیاد می شود، آدم می فهمد. ما یك زایمانی كه یك زن دارد، یك خورده احساس می كنیم كه وقت حساس است، از ده روز قبل مادر می یاد پیش دخترش. پدر از زایشگاه كارت تخت و آماده باش، از قبل سیسمونی را آماده كردند. یعنی یك خورده حالت آماده باشی است كه مبادا در حال زایمان برای خانم یك حادثه ای رخ بدهد. همین كه احساس خطر می كنیم، پدر و مادر و شوهر و بچه ها و همه بسیج می شویم كه این مثلا به سلامتی فارغ بشود. حالا یك خطری است كه مثلا یك شب، دو شب این ممكن است در یك خانواده ای در هزار تا خانواده پیش بیاید یا كمتر یا بیشتر. آنوقت ما دائما در خطریم، منتهی خوب قاصریم. چند دفعه در دقیقه خون وارد قلب می شود، هر دفعه ممكن است یك لخته ای، تمام شود. این لاستیكی كه، زیر ماشین است، توی این مسافرت صد كیلومتر چند میلیون بار می گردد، چهار تا لاستیك است هر لاستیكی چند میلیون بار می گردد. در هر یك باری كه می گردد ممكن است یكی از این لاستیك ها بتركد ماشین چپ بشود. یعنی چند میلیون خطر در صد كیلومتر فقط از طریق لاستیك از ما دفع می شود.
توجه به خطرها مهم است. انسان غرورش تمام می شود. آدم وقتی غرورش رفت، دیگر بنده خدا می شود. قرآن می فرماید: «وَإِنَّهَا لَكَبِیرَه یٌ إِلَّا عَلَی الْخَاشِعِینَ» (بقره/45). چه كنیم كه خشوع پیدا كنیم؟ یاد عظمت خشوع می آورد، یاد ضعف خشوع می آورد. چه كنیم خشوع پیدا كنیم؟ یاد عظمت خشوع می آورد، یاد ضعف خشوع می آورد، خطرات زیاد خشوع می آورد. حالا یكی از خطرات خود، سنگدلی بود، اینها كه دیروز گفتیم در جلسه قبل خطرات خود. گفتیم: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا یَنْفَعُ» (بحارالانوار/ج /83ص 18)سواد بی خاصیت یك خطر است. مدرك دارد ولی آدم حسابی نیست. اطلاعات و محفوظاتش خوب است، ولی این اطلاعات او را نجات نداد. گاهی انسان خودش را هم نمی شناسد. یكی از خطرات این است كه آدم خودش را نشناسد. حالا داریم امام صادق می فرماید كه «اللهم إنی أعوذ بك من دعاء لا یسمع» (بحارالانوار/ج /84ص 250)پناه می برم از دعایی كه مستجاب نمی شود. پناه می برم از دعایی كه مستجاب نمی شود. از دست دادن زمان، خطر است. امام صادق می فرماید در دهه آخر ماه رمضان در هر شبی این را می گفت، می گفت خدایا پناه می برم از اینكه ماه رمضان تمام شود ولی باز من بخشیده نشوم. چون حدیث داریم كه اگر ماه رمضان تمام شود، انسان بخشیده نشود، خیلی آدم، آدم بدبختی است. علامت بدبختی این است كه ماه رمضان بگذرد و انسان بخشیده نشود.
2- خطر پیروی از هوی نفس
خوب این خطر است كه انسان یك فرصت طلایی را از دست بدهد. پناه می برم «من متابعه ی الهوی و مخالفه ی الهدی» پناه می برم از این خطر، خطر نفس كه من هركه حق می گوید تحویلش نمی گیرم، هركه باطل می گوید، با عشق. «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاه یُ» دعوت به مسجد می كند، سنگینم، یك جایی كه دعوت به فساد است، پول می دهند، می دوم. اگر نرسم غصه می خورم، دیگران را تشویق می كنم. برای جاهای هوسی با نشاط می روم برای جاهای. . . عرض كنم كه دو ساعت می نشینم یك فیلم می بینم توپ بلژیك رفت وارد دروازه مكزیك شد. بعد مثلا می خواهم یك كلمه یك آیه قرآن وارد
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 3
دروازه مخم بشود سنگین است برایم. برای آمدن قرآن توی مخ ده دقیقه وقت نمی گذارم، ولی برای آمدن توپ بلژیك به دروازه مكزیك، سه ساعت وقت می گذارم. توی شهرمان چه مردانی هستند از اولیای خدا هستند، دانشمندند، از نوابغند، نوابغ منطقه خودمان را نمی دانم اما مثلا می دانم كوه هیمالیا چند متر است. یعنی متر كوه هیمالیا را بلدم، نوابغ منطقه خودمان را نمی شناسم. اینها چیزهایی است كه آدم خودش با دستان خودش، دیگر از طرف كسی هم نیست، یعنی تحمیلی نیست كه بگوییم مرگ بر آمریكا یا مرگ بر اسراییل یا مرگ بر. باید گفت مرگ بر نفسمان. منم كه ظرف روحم را پر كرده ام، محفوظات دارم، اما مثلا به جای اینكه یك چیز خوبی را حفظ كنم، چرت و پرت حفظ كرده ام. «من متابعه ی الهوی و مخالفه ی الهدی» (شرح نهج البلاغه/ج /6ص 185)بعد چی؟ «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِك وَ اسْتِصْغَارِ الْمَعْصِیَه یِ، وَ اسْتِكْبَارِ الطَّاعَه یِ» . این هم خیلی مهم است.
3- كوچك شمردن گناه و بزرگ شمردن عبادت
یكی از خطرات این است كه استصغار، استصغار، یعنی صغیر بشماریم. «اسْتِصْغَارِ الْمَعْصِیَه ی» . بعد می فرماید: «اسْتِكْبَارِ الطَّاعَه ی» (صحیفه سجادیه/ص 56)این یعنی چی؟ یعنی پناه می برم كه معصیتم را بگویم چیزی نیست. خانم فكلش بیرون است. می گوییم خانم این موی شما بیرون است، گناه است. برو بابا، این كه چیزی نیست، مردم زمان شاه بی حجاب بودند، حالا یك خورده دو تا مو را گیر نده. آقا شما بدهكاری به ما، بابا، حالا دو هزار تومان هست، خجالت بكش، حالا بعد بهت خواهم داد. می گویی بدهكاری می گوید چیزی نیست، می گویی سیگار نكش، برو بابا، مردم تریاك هم می كشند، حالا تو این را نمی توانی ببینی؟ یعنی، مثلا می گوید دو تومان چیزی نیست، سیگار چیزی نیست، دو تا تار مو چیزی نیست، حالا، به كسی گفتند نمازت غلط است، گفت برو بابا آنقدر خدا تارك الصلوه دارد كه الآن فرشته ها سر همین نماز من دعوا می كنند. اون می گه؟ ؟ اون می گه؟ ؟ . یكی را گفتند نماز عمود دین است، گفت مرد اونه كه دینش را بدون عمود حفظ كند. یعنی، این سبك شمردن است. یعنی آدم گناهش را سبك بشمارد، بگوید چیزی نیست. این خیلی مهم است.
عرض كنم به حضور شما كه كسی به كسی نصیحت می كرد، می گفت عرق می خوری بخور، قمار می كنی بكن، رشوه می گیری بگیر، ربا می خوری بخور، فحش می دهی بده، نماز نمی خوانی نخوان، روزه می خوری بخور، اما مسلمان باش. مثل اینكه بگویی این مربع این ضلعش نبود نبود، اون ضلعش هم نبود نبود، اون ضلعش هم نبود نبود، اون ضلع چهارمش هم نبود نبود، اما مربع باشد. دیگه آدم چقدر باید غافل باشد؟ «اسْتِصْغَارِ الْمَعْصِیَه ی» ، می گیم آقا جون شما خمس نمی دهی، برو آقای قرائتی، اگر می خواهی راجع به خمس صحبت كنی برو با اون میلیاردرها صحبت كن. حالا ما یك دكه زدیم، یك دكان حالا. آقا شما هزار تومان به دست آوردی، خرجی سالت كه تموم شد سرمایه ات را حساب می كنی، ده میلیون آورده ای باهاش كاسبی می كنی، زندگی ات هم تأمین شده، آخر سال كه حساب می كنی، ده میلیون شده دوازده میلیون، خرجت هم تموم شده، خرج رفته. زندگی معقول، زندگی متعارف داشتی، دو میلیون هم زیاد آوردی، از این دو میلیون باید هر یك میلیون دویست هزار تومان بدهی، حالا تو به این چهارصد هزار تومان من گیر
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 4
می دهی؟ برو میلیاردی سود دارند، آقاجون، این گناه می كند می گوید گناه من چیزی نیست، حالا چهارصد هزارتومان چیزی نیست من بخورم.
4- خطر گناهان كوچك، بیش از گناهان بزرگ است
به هر حال این استصغار معصیت خیلی مهم است. این گناه كوچك ها پیر در می آورد. چون گناهان بزرگ، آدم می فهمد توبه می كند، گناه كوچك ها رو می گوید چیزی نیست، توبه هم نمی كند. اگر یك كسی یك گناه بزرگی بكند، ناراحت است، چون گناه بزرگ كرده، ناراحته، چون ناراحته، پشیمانه، غصه می خورد، عذرخواهی می كند، گریه می كند، خدا می بخشدش. گناه كوچك ها را ناراحت نیست، توبه هم نمی كند اینها همینطور جمع می شود می بیند اوه یك سیگار چیزی نیست یك سیگار چیزی نیست، سیگار سیگار یك مرتبه می بینی تنگی سینه گرفت. این قند طوری نیست اون قند طوری نیست حالا یك نقل یك شیرینی یك مرتبه آقا قندش بالا رفته. گناه كوچولوها مثل مو می ماند، به هم تاب می خورد تاب می خورد یك مرتبه طناب می شود. گناه بزرگ را آدم چون می فهمد توبه هم می كند. گناه كوچولوها را انسان چون مهم نمی داند، «اسْتِصْغَارِ الْمَعْصِیَه ی» ، چون كوچكش می شمارد، توی ذهنش كوچك است، توبه هم نمی كند. این «اسْتِصْغَارِ الْمَعْصِیَه ی» . بعد و «اسْتِكْبَارِ الطَّاعَه ی» طاعت خودش را بزرگ می داند. یعنی یك عملی كرده، من سی تا شب جمعه رفتم جمكران، از این بالاتر؟ الآن فرشته ها تو آستین من هستند. باد می گیردش. دو شب نماز شب خوانده، مست می شود. یك بار كسی به من زنگ زد گفت حاج آقا تو مرا سبك می شماری، گفتم نه شما آدم حسابی هستی، گفت نه پهلوی تو من وزنه ای نیستم، گفتم حالا مثلا می خواهی چی چی باشی؟ گفت من تا حالا سه هزار جلد كتاب مطالعه كردم، گفتم پس حتما بیسوادی. قرآن می گوید اگر تمام كتاب های كره زمین را هم مطالعه كنید، بازهم بیسوادید. «وَمَا أُوتِیتُمْ مِنْ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا» (اسراء/85). یعنی علم شما همه با هم جز قلیلی بیش نیست. حالا سه هزار تا كتاب كه چیزی نیست. آدم خوبه كه اگر مطالعه كرد، «اسْتِكْبَارِ الطَّاعَه ی» مطالعه خوب چیزیه. من فوق لیسانسم، خوب باشی. حالا فوق لیسانس باشی، می خواهی چه خاكی به سرم كنی؟ من كه چی؟ انسان نباید اگر مطالعه كرد، عبادت كرد، خیلی، آقا مرا می بینی، بیست و چهار تا یتیم را اداره می كنم. خدا كمكت كند، اما این را برای خودت بزرگ تلقی نكن.
نقل شد كه آیت الله العظمی بروجردی در لحظه مرگ گریه می كرد، خیلی گریه كرد، آقای بروجردی كسی بود كه امام خمینی درسش می رفت، تمام مراجع فعلی ما تقریبا شاگرد آقای بروجردی بودند، خیلی گریه كرد، گفتند چرا؟ گفت آخه دست خالی می میرم. گفتند اِ، آقای بروجردی دست خالیه؟ شما می دانید كه چقدر مجتهد تربیت كردی؟ شما می دونی مرجعی بودی كه مشابهت در تاریخ نبوده؟ شما می دانی كه در هامبورگ و نمی دانم لندن و كجا و كجا چه آثاری، مسجدهایی ساختی؟ شیعه چقدر عزیز شد؟ هی گفتند، گفت بابا اینها پهلوی شما چیزیه، پهلوی خدا اینها چیزی نیست. این قلكهایی كه می گن پر شد، این مال بچه هاست، پهلوی بانك مركزی، این قلكها چیزی نیست. اگر عظمت خدا را بدانیم، اینها كوچك می شد. ما تا زمین هستیم، این سالن دو هزار متره. اگر سوار هواپیما بشویم برویم بالا این
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 5
سالن می شود به اندازه جعبه پرتقال، بریم بالاتر می شود به اندازه قوطی كبریت، حبه قند، یك عدس. هرچی پرواز بیشتر بشود، زمین كوچكتر می شود.
5- خطر غرور و بزرگ بینی در كارهای دینی
هرچی ایمان ما به خدا بزرگتر باشد، طاعت پهلوی ما كوچكتر می شود. كسی اگر كاری می كند، كارش پهلوش بزرگ جلوه نكند. كارهای ما آسیب پذیره. آقا ماه رمضان می دانی من چند دور قرآن خواندم؟ چند تا سؤال می كنم. یك، از كجا اخلاص بود؟ بنده روز قیامت بگویم آقا بیست و شش سال چند هزار ساعت توی تلویزیون سخنرانی كردم. می گویند آقای قرائتی از كجا خلوص داشتی؟ تو اگر تلویزیون هم نبود، سخنرانی می كردی؟ گاهی وقتها ما قاطی هستیم، از حرم امام رضا می آییم درِ طلا را می بوسیم. توی صحن درهای چوبی را حال نداریم ببوسیم. یعنی امامت ما با طلا قاطیه. قرآن می دانی به چی چیزی می گوید خالص؟ قرآن به شیر می گوید خالص. كلمه خالص در قرآن برای شیر آمده. «مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَبَنًا خَالِصًا» (نحل/66)از لابلای پهن و خون، شیر خالص می دهند. یعنی نه بوی پهن می گیرد نه رنگ خون. خالص كسی است كه هیچ رنگی نگیرد. با پول، با شهرت، با هیچی تغییر پیدا نكند. از كجا اخلاص بود؟ از كجا قبول شد؟ اینها همه سؤال است. از كجا قبول شد؟ شخصی را در مكه دیدم. خاطره ای را شنیده بودم، به من گفته بود یكی از وزرا، كه اگر فلانی را دیدی بهش بگو این خاطره را برای تو هم نقل كند. ما این شخص محترم را در مكه دیدیمش. گفتم آقا یكی از وزرا به من گفته شما یك خاطره ای دارید، حالا من كه توفیقی پیدا نكردم، حالا مكه خدمت شما رسیدم می شود آن خاطره را بگویی؟ گفت خاطره بدیه نمی گویم. بعد گفت می گویم. هی گفت می گم، نگم. گفتم اختیار با خودته. گفت برای من عارضه ای رخ داد، مثلا بدنم یك شبه سكته ای، سكته قلبی، ایست قلبی، یك چیزی پیش آمد كه افتادم. افتادم و سریعا من رو بردند بیمارستان و همچین احساس كردم كه دارم می روم. در همان حالتی كه بودم حالا چون چند سال است كه شنیدم می ترسم یك خورده هم كم و زیاد بشه، ولی كلیاتش را می گویم ریزش را نمی گویم می ترسم یك وقت خلاف بگویم. می گفت خلاصه دیدم كه دارند مرا می برند. صحنه قیامت، در آستانه قیامت، این صحنه ها برای من باز شد و گفتند چه كردی؟ منم خوب خیلی كار كرده بود. آقا مقداری كه جبهه بودم، گفتند قبول نیست اه، آقا می دانید من چقدر شاگرد تربیت كردم؟ اینجا نیامده، اه، پولهایی كه دادیم، وامهایی كه دادیم، مسجدهایی كه ساختیم، كتاب هایی كه نوشتیم، خدماتی كه كردیم، هرچی از خدمات نظامی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، علمی، دینی هرچی گفتیم، چون ایشان هم حوزوی بود هم دانشگاهی، خدمات حوزوی، خدمات دانشگاهی، گفتند: اینجا نیامده، گفتند: حالا اگر می خواهی بدانی كی هستی، نگاه كن به این صفحه، می گفت یك صفحه ای باز شد دیدم اه، تمام ریز مسائلی را كه دوست نداشتم لو بره، همه لو رفت. قرآن می گه «یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ» (طارق/9)، روز قیامت همه پرده ها لو می ره، چیزی مخفی نمی ماند. «وَتَرَی الْأَرْضَ بَارِزَه یً» (كهف/47) ، پستی و بلندی دیگه نداره. قرآن می گه كه «وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ» (تكویر/10)، پرونده ها باز می شود. قرآن می گه، «اقْرَأْ كِتَابَكَ» (اسراء/14) ، نامه عملت را خودت بخوان، «كَفَی بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیبًا» ، خودت بخوان بگو با تو چه كنیم. انسان نگاه می كنه می گه «مَالِ هَذَا
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 6
الْكِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَه یً وَلَا كَبِیرَه یً إِلَّا أَحْصَاهَا» (كهف/49)صغیر و كبیر، ریز و درشت را نوشته، این چه پرونده ای است؟ چرا همچین شد؟ گفتند: حالا با تو چه كنیم؟ ایشان می گفت دیدم عجب، اعمال خیرم به قیامت صادر نشده، اعمال شرم ریزش ثبت شده. دستم پر از خلاف، خالی از عبادت. گفت حالا چه كنیم؟ دیدیم اه الآن می خوان آخرین دستور صادر بشه، یك مرتبه جیغ كشیدم، یك نعره كشیدم، گفتم من علی را هم دوست نداشتم؟ من زهرا را هم دوست نداشتم؟ من ولایت نداشتم؟ یعنی هیچی؟ تا گفتم من علی و فاطمه را دوست نداشتم؟ ولایت هم نداشتم؟ گفتند كه چرا ولایت داشتی بخاطر همان نخ ولایت تو را می گردانیم از این به بعد حواست را جمع كن. می گفت تا گفتند برگرد، من دیدم كه دست و پایم باز شد، دست و پایم باز شد با اینكه دستم تكان نمی خورد، پایم تكان نمی خورد، رفته بودم، یك خورده بدنم شل شد و چشمم باز شد و دیدم دور تخت بیمارستان فامیل ها هستند، قبلا هم گفته بودم به پسرم كه به فامیل ها بگو دارم می روم لحظه آخر بیایند فامیل من را ببینن. وقتی دیدم افتادم و آن سكته و ایست قلبی و آن عارضه رخ داد، به پسرم گفتم دارم می روم به فامیل بگو بیان ببینن. این قصه گذشت، من دو سه دقیقه گفتم، ایشان تقریبا حدود چهل دقیقه برای من نقل می كرد و چقدر هم گریه كرد و بعضی ها هم كه آونجا بودند چقدر گریه كردند. بعد می گفت وقتی برگشتم گفتند حالا برگرد از سر شروع كن، از این خط هم شروع كن. این راهی كه رفتی از این راه باید بروی. این مسأله مهمی است كه انسان گاهی وقتها فكر می كند كه كارش درست است.
6- آرزوی بازگشت به دنیا و انجام كار نیك
یك آیه داریم توی قرآن كه روز قیامت افراد می گویند خدایا برگردان ما را «نَعْمَلْ صَالِحًا» (فاطر/37)ما را برگردان عمل صالح انجام می دهیم، «غَیْرَ الَّذِی كُنَّا نَعْمَلُ» ، «غَیْرَ الَّذِی كُنَّا نَعْمَلُ» ، غیر از آن كه عمل می كردم. علامه طباطبایی در تفسیر می گوید این «غَیْرَ الَّذِی» چه خاصیتی داره؟ همین كافیه، خدایا مرا برگردان به دنیا برگردان كار خوب انجام می دهم. برم گردون، «نَعْمَلْ صَالِحًا» ، عمل صالح انجام می دهم، می گه نه مرا برگردان عمل صالح انجام می دهم غیر از آن كه قبلا انجام می دادم. این «غَیْرَ الَّذِی كُنَّا نَعْمَلُ» خاصیتش چیه؟ علامه در تفسیر می فرماید كه این معناش این است كه آن كارهایی هم كه می كردم خیال می كردم عمل صالح است حالا آمدم اینجا می فهمم كه عمل صالح نیست، مرا برگردان عمل صالح انجام می دهم نه مثل آن عمل صالح هایی كه قبلا انجام می دادم. این «غَیْرَ الَّذِی كُنَّا نَعْمَلُ» ، یعنی مرا برگردان، مثل اینكه پول به یك فقیر می دهی بعد معلوم می شود فقیر نیست، می گویی مرا برگردان به فقیری می دهم غیر از آن فقیرهای قبلی، یعنی یك فقیر جدید، یك فقیر واقعی. «غَیْرَ الَّذِی كُنَّا نَعْمَلُ» . بنابراین از كجا اخلاص است؟ از كجا قبول است؟ از كجا با گناه حبط می شود؟ چون گاهی وقتها انسان گناهی می كند، حبط می شود. یعنی توپ را بادش می كند بعد یك سوزن می زند بادش می رود، حبط می شود. ببینید یك شاگردی بیست سال خدمت می كند به استادش، استاد هم خیلی دوستش دارد یك مرتبه شیطان وسوسه اش می كند می آید سر بچه استاد را می برد، یك عمل می كند در یك دقیقه تمام زحمات بیست ساله، از بین می رود. از آن طرف هم هست، گاهی یك شاگرد بیست سال استادش را زجر می دهد استاد دلش خونه از دست شاگرد، ولی یك مرتبه شاگرد می آید تو خانه استاد می بیند بچه استاد افتاد توی آب، با لباس
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 7
می پرد تو آب بچه را نجات می دهد، آن یك دقیقه كه بچه استاد را نجات می دهد عملی است كه غصه های بیست سال برطرف می شود. سر بچه را می برد عملی است كه خدمات بیست ساله، یكی از بزرگان، حالا اسمش را بگویم همه ایران می شناسنش، گفتند اجازه بده برای شما یك نكو داشت، نمی دانم چی نكوداشته كه میگن؟ یك مراسمی از شما، بگید، تجلیل كنیم، ایشان حدود هشتاد سالش، گفت صبر كنید، اگر من سالم مردم، هر كاری می خواهید بكنید بكنید، من تا دقیقه آخر، به خودم اطمینان ندارم. به امیرالمؤمنین گفتند چقدر می گویی اهدنا الصراط المستقیم؟ تو كه راهت مستقیمه؟ فرمود من تا الآن راهم مستقیم بوده خبر از ده دقیقه بعد ندارم. این خطراتی كه پیش می آید، یكی از خطرات این است كه آدم گناهش را بگوید چیزی نیست. حالا نماز قضا شد، حالا بگذار اتوبوس برود، اینجا قهوه خانه نیست، بعد قضاش می خانیم. یكی، آمد گفت آقای قرائتی به راننده گفتم نگه دار برای نماز، نگه نداشت، نمازم قضا شد، گفتم چه جوری گفتی؟ گفت رفتم گفتم آقای راننده نگه دار، گفتم نه، اگر ساكت از ماشین می افتاد می گفتی، نگه دار، نگه دار. اگر ساكت می افتاد اینطوری می گفتی نگه دار. ولی نماز را گفتی آقای راننده نگه دار. این. «اسْتِصْغَارِ الْمَعْصِیَه ی» (صحیفه سجادیه/ص 56)، یعنی نمازت به اندازه ساكت ارزش نداره. ما جدی نیستیم، خدایا تو را به حق محمد و آل محمد از «مِنْ شَرِّ ما خَلَق» كه یكی از «مِنْ شَرِّ ما خَلَق» همین كوچك شمردن گناه و بزرگ شمردن عبادت است، از همه شرور ما را حفظ بفرما.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است