تفسیر سوره فلق (6)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
رمضان امسال سال 84 با سوره های كوچك آشناتر شویم. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/1)را گفتیم حالا در این جلسه هم «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» (فلق/1)را ادامه بحثها را داریم چون ماه رمضان ماه قرآن است و این آیات را تقریباً تمام ایرانیها حفظند با هم مكان و زمان و زبانمان را با قرآن آشنا كنیم با هم می خوانیم همین دوتا آیه را یا همه سوره را.
«بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» ، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» (فلق/1- 5)
«قُلْ» بگو «أَعُوذُ» پناه می برم به پروردگار «فَلَقِ» به خدای شكافتن، شكافتن از طریق آفرینش، شكافتن از طریق دانه ها در دل خاك، شكافتن سیاهی شب با سپیده صبح.
1- پناه بردن به خدا در همه حال
كلمه «أَعُوذُ» فعل مضارع است، در ادبیات عرب فعل مضارع برای استمرار است، چون شیطان همیشه وسوسه می كند، چون وسوسه شیطان و خطرات دائمی است، ما هم باید پناهندگی مان دائم باشد. اگر هر شب توی منطقه ناامنی هست، پس باید هر شب اسلحه مان آماده باشد. «أَعُوذُ» نمی گوید: «عذت» می گوید «أَعُوذُ» یعنی پناه می برم «أَعُوذُ» غیر «عذت» است «عذت» مثل «قُلتُ» ، «أَعُوذُ» یعنی دائماً پناه می برم، برای این كه خطر دائمی پناه دائمی می خواهد، «قُل أَعُوذُ» نمی گوید: «قل نعوذ» می گوید: «أَعُوذُ» پیغمبر بگو من پناه می برم یعنی با این كه پیغمبر هستی باز هم خطر تو را تهدید می كند «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» از شر آفریده ها از شر آنچه آفرید.
2- خطر نفس، از مهم ترین خطرات
«مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» را گفتیم. «مَا خَلَقَ» چیه 1- خود ما و نفس ما، یكی دیگران. درباره خطرات خود گفتیم، خودمان هم خطر داریم، بله گاهی آدم خودش برای خودش خطر است برادرها و خواهرها این را بارها گفتم اجازه بدهد تكرار كنم، هیچ می دانید دلیل این كه خدا ما را نمی بخشد، مقصر خود ما هستیم، خودمان باعث می شویم خدا ما را نبخشد چطور؟ برای این كه مردم را نمی بخشیم، همین كه ما آنها را نمی بخشیم، این یك قیدی است كه خدا هم ما را نبخشد چون قرآن می گوید «وَلْیَعْفُوا» (نور/22)یعنی همدیگر را عفو كنید بعدش می گوید «أَلَا تُحِبُّونَ» : آیا محبت نداری دوست نداری «أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ» دوست نداری خدا ترا ببخشد اگر خوشت می آید و دوست داری كه خدا تو را ببخشد، تو هم مردم را ببخش، پس اگر خدا تو را نمی بخشد برای این كه تو مردم را نمی بخشی چرا نمی بخشی؟ «بِسْمِ اللَّهِ» ، همین الآن بگو خدایا یك افرادی پشت سر من حرف زشت زدند تحقیر كردند خار كردند تهمت زدند ظلم كردند كتك زدند در مالم در فكرم در آبروم لتمه زدند به من، خدایا برای این كه من دوست دارم تو من را ببخشی، خدا توی قرآن گفته است ببخش تا ببخشمت، پس گیر توی خودمون است، نفس ما، می گویم من نمی بخشمش، آبرویم را ریخته، حلالش نمی كنم،
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 2
می خواهم لب پل صراط یقه اش را بگیرم، بابا ولش كن حالا دم پل صراط اینقدر مردم گیر هستند دیگه گیر تو یكی نباشند.
وقتی نفست می گوید نبخشش، وقتی توی دلت كینه هست كه مردم را نمی بخشی، پس خودت گیر خودت هستی. خودت نمی بخشی بله خودمان «مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» یكی از شرها خودمان هستیم كینه ای هستیم نمی بخشیم، خدا هم نمی بخشد، من پناه می برم از علم بی فایده كه گفتم قلب سنگدل می شود، نفسی كه حرص داره سیر نمی شود، گفتم قناعت نمی كنه می دانی مشكل ازدواج یكی «نَفْسٍ لَا تَشْبَعُ» (كافی/ج /2ص 585)است روز اول عروسی یك كیلو لباس بیشتر ندارند عروس و داماد ماشین لباسشویی می خواهند ماشین لباسشویی هم گران است ازدواج عقب می افتد دختره گریه می كند پدره اعصابش خورد می شود یك پدر محترمی رفت یك انباری را برداشت و باز كرد و یك چیزهایی ازش كش رفت خواستنش توی دادگاه گفتند آقا تو این كاره نیستی تو دزد نیستی تو آدم محترمی هستی، زد به گریه، گفت من دخترم را عقد كردم، داماد می خواهد دخترم را ببره جهازیه اش جور نیست چند شب است دخترم نمی آید غذا بخورد من هم نتوانستم جهازیه جور كنم و دیدم دخترم سر سفره گریه می كند قیچی شدم بریدم، رفتم كلید انداختم به فلان انبار، یك مقدار چیز برداشتم برای جهازیه دخترم. یك پدر آبرومند را آخر عمرش چهل سال با عزت كار كرده، پدر آبرومند را وادار به دزدی می كند آبروی چهل ساله پدرش را می ریزد برای ماشین لباسشوئی این خطر است.
3- زیاده خواهی، عامل ذلت و خواری
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» یكی از شر ما خلق «أَعُوذُ بِكَ یَا رَبِّ مِنْ نَفْسٍ لَا تَشْبَعُ» است «مِنْ نَفْسٍ» پناه می برم از نفسی كه «لَا تَشْبَعُ» سیر نمی شود.
حالا سیر نمی شود، یعنی چشم هم چشمی، «نَفْسٍ لَا تَشْبَعُ» داماد شده بودم به من گفتند اگر می خواهی عروس را بیاوری، دور خانه را باید تزئینات كنی، خوب كاشان هم بازار قالیش راست است، ما هم طلبه جوانی بودیم، لباسهای آخوندیمان را پوشیدیم رفتیم بازار كه چند تا قالی بگیریم از تاجرها قرضی به دیوار خانه آویزان كنیم كه عروس می آوریم، توی راه گفتم یعنی چه؟ بروی پهلوی تاجر گردنت را كج كنی كه پهلوی فامیل عروس گردنت را صاف كنی حالا نه اونجا كج كن نه آنجا صاف كن، برگشتم، گفتند: چه كردی؟ گفتم: رفتم توی كوچه حساب كردم چرا برای اینكه پهلوی فامیل عروس گردنم صاف باشد پهلوی هر كس و ناكسی گردن خم كنم، نه گردنم را خم می كنم نه گردنم را صاف، بعد هم عروس كه خواهد فهمید كه اینها قرضی است خوب بگذار از روز اول بداند ما همینیم كه هستیم، هیچی برگشتیم.
گاهی وقتها افرادی برای یك چیزهایی خودشان را به آب و آتش می زنند، ولی خوب آدمهایی هم هستند خوب فكر می كنند. پریشب یك جوانی را دیدم، یك ماجرایی را پدرش برای من گفت. گفت ما با داماد قرار گذاشتیم كه من جهازیه ندهم، دو تا پتو، با یك چند تا ظرف، اون پولی كه می خواهم كمد و چوب و نمی دانم سیسمونی و عروسك و ماشین و نمی دانم فرض كنید كه ماشین لباسشوئی و یخچال و همه چیزهایی كه می خواهیم بخریم یك چند میلیونی
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 3
بدهم به داماد چند میلیون هم داماد رویش بگذارد، یك خانه كوچولو بخریم، خوب آدم عاقل هم داریم، آدم هم داریم كه خانه اجاره كرده كمد از در خانه داخل نمی رود، بعد از خانه همسایه ها از كوچه پشتی كمد را با طناب كشیدند پشت بام، بابا تو كه نان نداری بخوری، گفت نانش نداره اشكنه، بادش دماغ را می شكنه، یعنی باد دماغ داره.
یك مثلی هست كه می گویند نان نداره كه بخورد، ترب می خورد كه اشتها بیاید، آخه تو كه خانه نداری، خانه اجاره ای قرضی توی كوچه بن بست تنگ، حالا این كمد را، حالا لباست را تا كن بگذار كنار. عرض كردم «و نَفْسٍ» نمی شود، نمی شه، مگه می شود، مگه می شه، بله شد، خیلی از حرص ها و چشم و هم چشمی ها شر است، دین را به باد می دهد، آبرو را به باد می دهد، آدم ذلیل می شود، تحقیر می شود.
خدایا پناه می برم «قُلْ أَعُوذُ» بخوانید «بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» ، شر ما خلق یكی از آن شر نفس است، اگر قرآن می گوید می خواهی بری بهشت این نفست را نگهدار «وَنَهَی النَّفْسَ عَنْ الْهَوَی فَإِنَّ الْجَنَّه یَ هِیَ الْمَأْوَی» (نازعات/40- 41)اگر ترمز نفست را كشیدی، می خواهی غیظ كنی، خودت را نگه دار خودت را نگه دار.
4- شرط استجابت دعا، اجابت دعوت خدا
«وَ مِنْ دُعَاءٍ لَا یُسْمَع» پناه می برم از دعایی كه «لَا یُسْمَع» دعایی كه شنیده نمی شود، هر چه دعا می كند مستجاب نمی شود، آقا چرا خدا دعای ما را مستجاب نمی كند، جواب تو هم حرف خدا را مستجاب نمی كنی، قرآن هم داریم «اسْتَجَابَ» (یوسف/34)یعنی خدا دعا را مستجاب می كند، هم داریم «اسْتَجِیبُوا» (شوری/47)شما هم حرف خدا را جواب بدهید، «اسْتَجَابَ» یعنی خدا مستجاب می كند، «اسْتَجِیبُوا» یعنی شما گوش به حرف خدا بدهید، چند تا كار خدا گفته: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ» (مؤمنون/1- 2)چند ركعت نماز با حال خواندی، در عمرت یك ركعت نماز خواندی كه حواست جمع باشد، قرآن می گوید «إِنْ تَنصُرُوا اللَّهَ» (محمد/7)اگر خدا را یاری كنید «یَنصُرْكُمْ» خدا هم شما را یاری می كند، خدا می گوید «أَوْفُوا بِعَهْدِی» (بقره/40)شما به عهد من وفا كنید «أُوفِ بِعَهْدِكُمْ» من هم به عهد شما وفا می كنم، قرآن می گوید «اسْتَجِیبُوا» شما جواب من را مثبت بدهید من هم «اسْتَجَابَ» من هم حرفهای شما را جواب می دهم، قرآن می گوید «فَلَمَّا زَاغُوا» (صف/5)اگر كجش كردی «أَزَاغَ اللَّهُ» من هم كجش می كنم آنجا كه خدا گیر می دهد ما گیر گذاشتیم، مثل اینكه شما وارد خانه می شوید می بینید دزد رفت توی خانه، می گویید این مرد كی بود رفت توی خانه، دزده، آهان بگذار برود تو سرداب، می رود توی زیرزمین، تا می رود توی زیر زمین، در را قفل می كنید بعد زنگ می زنید نیروی انتظامی، خانه فلانی زود زود زود دزد تو سرداب آمده در را رویش قفل كردم، نیروی انتظامی می آید و می گوید چرا رفتی، می گوید صاحبخانه در را قفل كرده، می گوییم بله من در را قفل كردم، منتها چون با پای خودت رفتی من هم در را قفل كردم، چون با پای خودت رفتی من در را قفل كردم، «فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ» كج شدی كجت كردم، «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمْ اللَّهُ مَرَضًا» (بقره/10)تو مریض بودی. اگر خدا «یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ» (نحل/93)خدا گمراه می كند خدا هدایت می كند، چه كسانی را خدا گمراه می كند «وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِینَ» (بقر/26)چون فاسق بودی خدا گمراهت كرد، چون دزد بودی در را رویت قفل كردم به نیروی انتظامی گفتم، دزد كه
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 4
حق ندارد بگوید من كه تقصیر ندارم، این در را روی من قفل كرده، بله تقصیر داشتی كه آمدی تو، همین كه آمدی تو من در را قفل كردم.
«مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّهُ» (كافی/ج /2ص 122)هر كه تواضع كند خدا عزتش می دهد. امام حسین رفت زیر سم اسب گنبدش طلا شد «وَ مَنْ تَكَبَّرَ» كسی كه متكبر شد «خَفَضَهُ اللَّه» پناه می برم از نفسی كه دعای ما مستجاب نمی شود. حال بگذریم كه بعضی دعاها كه مستجاب نمی شود دلایلی دارد. حدیث داریم هر كه می خواهد دعایش مستجاب بشود لقمه اش حلال باشد، دعا طلب خیر است، خیلی چیزهایی كه ما می خواهیم خیر نیست خیال می كنیم، بعد گفته «أَسْتَجِبْ لَكُمْ» (غافر/60) «لَكُمْ» یعنی به نفع شما، این دعا «لَكُمْ» نیست «عَلَیكُم» است اگر به له باشد، مستجاب می شود اما اگر بر علیه باشد چی؟
5- خطر تظاهر و خودنمایی
خوب عرض كنم به حضور شما كه یكی از خطرها این است كه آدم ظاهرش خوب باشد باطنش بد باشد. امیرالمؤمنین می فرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ أَنْ تُحَسِّنَ فِی لَامِعَه یِ الْعُیُونِ عَلَانِیَتِی وَ تُقَبِّحَ فِیمَا أُبْطِنُ لَكَ سَرِیرَتِی مُحَافِظاً عَلَی رِئَاءِ النَّاسِ مِنْ نَفْسِی فَأُرِیَ النَّاسَ حُسْنَ ظَاهِرِی وَ أُفْضِیَ إِلَیْكَ بِسُوءِ عَمَلِی تَقَرُّباً إِلَی عِبَادِكَ وَ تَبَاعُداً مِنْ مَرْضَاتِكَ» (بحارالانوار/ج /84ص 246)امیرالمؤمنین می گوید: یكی از خطرات این است كه آدم ظاهرش را خوب قرار بده اما باطنش. . . مهر نمازش بزرگه ولی حواسش پرته، مهرش دراز شده اما حضور قلبش، سجاده اش را دیدی بخصوص بعضی از سجاده ها مثل سجاده خانمها به اندازه یك بقچه حمام وزنش است دو كیلو سه كیلو چند رقم تسبیح صد دانه سی و چهار دانه، سر منگوله دار، بی منگوله، یك پارچه از مكه یك پارچه از. . . به اندازه یك بقچه حمام سجاده اش وزنشه، اما یك ركعت نماز باحال نخوانده، خدایا پناه می برم، محراب را می بینی چه محرابی، چند میلیون خرج محراب كرده، اما پیش نماز مسجد گرسنگی می خوره، منار دراز امّا مؤذن توش نیست.
پناه می برم از منار بی بلال، پناه می برم از سجاده بی حضور قلب، پناه می برم از كتابخانه های لوكسی كه مطالعه كننده نداره، ظاهر شیك ظاهر شیك ظاهر شیك، حالا پناه می برم از این كه ظاهرم خوب باشد، امام سجاد می فرماید اگر توی جامعه من را عزیز می كنی پهلوی نفسم ذلیلم كن كه غرور نگیرم توازن باشد «لَا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً» هر چه توی جامعه عزت ظاهری برای من بوجود می آوری، در باطن خودم را بزرگ نبینم. خوب «اللهم انی اعوذ بك من شر ما عملت و من شر ما لم اعملٌ» خیلی قشنگه، می گوید خدایا از كارهایی كه كردم پناه به تو می برم كه چه غلطهایی كردم و از غلطهایی كه نكردم باز هم به تو پناه می برم.
6- خطر از دست دادن دین در مصیبت ها
چون یك سری خطرها هم هست كه هنوز پیش نیامده، بنده الآن اینجا نشستم واقعاً دین دارم؟ چه می دانم دین دارم یا نه؟ چون هنوز من توی بورسم، توی سرازیری اگر یك ماشین تند می رود ماشاءا. . . كف بزنید، بابا سرازیری است، توی سرازیری هر بشكه ای بنز است بی ام وه است، توی سرازیری كه معلوم نیست ماشین سالم است، توی گردنه ها معلوم
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 5
می شود، ما الآن می دانی چرا می گوییم دین، دین كه ما می گوییم، چون نون توش است، این كه می گوییم دین چون نان تویش است، اگر یك وقتی دین باعث شد كه نانمان قیچی شد آنوقت می شود دیو، شیطان هم می آید می شود دیو، بگذار نانمان قطع شود آنوقت ببینیم دین داریم یا نه؟
یك مثل زدم، توی ایران مشهور شد، گفتم اگر می خواهید ببینید قرائتی دین دارد یا نه، سه تا تلفن به او كنید، دینش معلوم می شود، الو بفرمایید صدا و سیما از این هفته و از این سال ماه رمضان برنامه شما قطع شد، الو بفرمایید نیروی انتظامی، ماشین و حافظت پاسدارهایی كه به شما دادیم تا 24 ساعت برگردان، الو بفرمایید آقا خانه سازمانی كه از دولت در اختیار شما گذاشتیم را لطفاً تخلیه كنید، سه تا تلفن به من بشود، چیزهای كه به من دادند از من بگیرند، بعد معلوم می شود دین هست یا دین نیست و لذا امیرالمؤمنین می گوید: خدایا پناه به تو می برم «من شر ما عملت و من شر ما لم أعمل» از خطراتی كه هنوز پیش نیامده، خدایا پناه می برم از تلفنهای نشده، از تلفنهایی كه شده، پناه می برم كه توی تلفن چقدر حرف زدند، اوه خانم بر می دارد، هی شوهرش می گوید بابا اینقدر تلفن نكن من راضی نیستم پول تلفن زیاد می شود، می گوید اگر می شود یك صندلی هم بخر كه من پای صندلی راحت بشینم، چون اگر ایستاده دو دقیقه حرف می زند، اگر بشیند بعضی خانمها تخته صندلی را می برند بغل خوابشان همینطور خوابیده صحبت می كند انگار قهوه خانه قنبره چهل دقیقه، شوهرش داره جون می كنه، واقعا شبهه كنید اگر بیش از دو سه دقیقه حرف می زنید از شوهرتان اجازه بگیرید، اگر شوهرتان راضی نباشه می گوید بابا خوب تلفن می خواهی بكنی دو سه دقیقه، تلفن مال اضطراره خوب حالا كم حرف بزن، آقا بله الحمدلله آشی خوردیم و به سلامت، حالا یك اش خوردم اش خوردم می شود یك ثانیه اش خوردیم، می گوید بله رفتیم سبزی خریدیم سبزی ها را شستیم و بالاخره سبزی ها را هم می گویند نمی دانم با چی چی شستیم بعد بالاخره عدس گرفتیم پاك كردیم آن را قابلمه را گذاشتیم سر چراغ، بابا ولم كن، بگواش خوردم این اش خوردن را اینقدر كه پول سبزی می دهد و عدس، اینقدر هم پول تلفن می دهد. یك كسی كاشان ما سوار خر شده بود، خره نمی رفت، هی پاش را می زد زیر شكم الاغه، هی می گفت هن هن، این الاغه نمی رفت، آخرش گفت اینقدر كه پام را از این طرف آوردم، اگر از این طرف رفته بودم رسیده بودم.
حالا شوهرها دو تا پول باید بدهند، یكجا پول اش و سبزی یك جا پول گزارشی كه خانم از این اش به دخترها و دامادها و خواهرها و بردارش می گوید، البته همه كه این طور نیستند بعضی ها این طورند، تلفن اگر صاحبش راضی. . . آب هم همینطور است اگر حمامی راضی نباشه شما گیری نمی توانی بگویی من وسواسی هستم.
7- دوری از اسراف در مستحبات
امروز یك كسی می گفت من یك بشكه آب می ریزم برای غسلم، خدا از سر تقصیراتت بگذرد، می خواهد با وضو باشد با یك لیوان آب می توانی وضو بگیری چرا ده تا لیوان وضو می گیری، آخه آدم مستحب با وضو باشد ولی مستحب بشرطی است كه اسراف نكند، اسراف گناه كبیره است، حضرت امام توی رساله اش تحریرالوسیله نوشته، اگر كسی نصف لیوان آب دور بریزد اسراف كرده است، نصف لیوان آب بیخودی اسراف است، اسراف گناه كبیره است و گناه كبیره آدم
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 6
را فاسق می كند، این می خواهد مستحب انجام بدهد آب می ریزد، پناه می برم از كارهایی كه انجام داده ام از كارهایی كه انجام نداده ام، چقدر ما اسراف كردیم توی وزارتخانه ها چه خبر است، اوه اوه صرفه جویی معنیش این نیست كه رفاهیات و زمین ورزش، آخه گاهی هم سمپاشی می كنند شیطنت می كنند نه هر كه می خواهد ورزش كند هیچ جلوی تفریح را نمی گیریم فقط پولهای ولخرجی را جلویش را بگیریم اگر جلوی ولخرجی ها را بگیریم یعنی آنجایی كه می شود خرج نكرد نكنیم یكساله دو ساله فقر ایران برطرف می شود.
حالا من یك چیزی از آموزش و پرورش بگویم، ما تقریباً دویست میلیون جلد كتاب داریم برای آموزش و پرورش برای بچه ها، دویست میلیون پانصد تومان، چهارصد تومان حالا نمی دانم چقدر كمتر بیشتر دویست میلیون پانصد تومان چقدر می شود، ماشین حساب ندارم دویست میلیون پانصد تومان چقدر پول می شود، آنوقت به همه معلمین نمی شود یكی چند میلیون وام داد، مشكل مسكنشان حل بشود. لااقل توی شهرهای كوچك كه می شود حل شود یعنی ما دوسال بچه هامون كتاب را تمیز نگه دارند مشكل معلمها حل شده، نمی خواهیم وقتی هم طرح می كنیم می گویند آقای قرائتی ببین كتاب وقتی یكسال خوانده شد از نظر جامعه شناسی از نظر روانشناسی یك ژست های كارشناسی هم می گیرند كه بسیاری از كارشناسها را بنده یك جو هم قبولشان ندارم.
كارشناس مخ است نه مدرك، ممكنه شما مدرك داشته باشید مثل من ممكن است عمامه داشته باشم دین نداشته باشم، ممكنه كسی عمامه نداشته باشد دین داشته باشد، دین غیر از عمامه است، مدرك غیر از عقل است، ما داریم آدمهایی كه مدرك دارند اما سوز، شور، عشق ندارند، اگر هواپیما بود مأموریت قبول می كند اتوبوس قبول نمی كند.
اگر یك كاری بود كه با كار نازك نان كلفت بخورد كارشناس است، اگر گفتند یك كار كلفت بكن نان نازك بخور اصلاً فرار می كند از جمهوری اسلامی می رود بیرون از ایران.
می گوید از نظر جامعه شناسی و از نظر روانی و از نظر نمی دانم چی چی تربیتی، آقا روانشناس كه تنها تو نیستی، دنیا دیگر هم روانشناس دارد، خوب گوش بدهید چه می گویم، ما كشوری داریم كاغذ تولید می كند و به دنیا صادر می كند، در خود آن كشور كتابهای آموزش و پرورش را نه بار می خوانند، یعنی نه بار این بچه می دهد به بچه دیگر، بچه دیگر به بچه دیگر. كاغذش را می فروشد به دنیا، آنوقت ما باید نفت بفروشیم با دلار كاغذ بخریم، ما گدایی می كنیم این كاغذ را می خریم، یكبار مصرف می كنیم، او كه كاغذ می فروشد نه بار. این حرفها چی چیه؟ مثلاً علمای قدیم یك كتاب را نسل اندر نسل می خواندند آنوقت علمای قدیم از نظر روانشناسی كمبود دارند.
گفتیم آقا اذان صبح بگو، گفت آخه اذان صبح مردم خوابند، از خواب می پرند، روانی می شوند، می گویم پس همه دنیا دیوانه اند، چون همه دنیا اذان صبح می گویند، كشورهای اسلامی فقط جمهوری اسلامی می گوید روانی. ماه رمضان كه مسجدها اذان صبح می گویند مردم ماه رمضان دیوانه می شوند، چی چی می گویی روانی، اون جای دیگر است دنبال چه می گردی.
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 7
صد و شصت و پنج تا موشك افتاد دزفول، زمان جنگ، مردم دزفول چون دین داشتند روانی نشدند، یكی از این موشكهای دزفول بیفتد دانشكده روانشناس غربی ها، اساتید دانشكده روانشناسی روانی می شوند. هی توی سر ما نزنید من روانشناسی را قبول دارم، منتها می گویم این كه می خواهی شما هر چیز را تحلیل كنی این اون نیست كه می گویی، كارشناس را قبول دارم تخصص را قبول دارم روانشناس را هم قبول دارم اساتید دانشگاه را هم احترام می گذارم اما بعضی كه اسراف یعنی معلم گرسنه است كاغذ اسراف می شود، اسراف و گرسنگی معلم را نمی بیند، این اصطلاحات روانشناسی را سرپوش می گذارد به یك بزرگواری گفتم این چیه داری می سازی، مسجد می سازی بساز، گنبد هم می سازی بساز، چون گنبد بهترین سقف است، چون از نظر فنی هم از همه سقفها محكم تر است، هم در مقابل باد و طوفان و هم هوا را می كشد زیرش، از پنجره های زیر تخلیه می شود، گنبد از نظر معماری و فنی بهترین سقف است، گنبد طوری نیست، اما این منار، حالا دو تا می خواهی چكار كنی، خود جمكران ده ها و صدها هزار نفر روی خاك می خوابند، بغلشان منار می رود بالا، آدمه جا ندارد سیمان می رود بالا.
آخه آدم نمی داند اینها را چه جوری بگوید، می گویند اینها جزء شعائر مذهبی است، این شعائر مذهبی را امام صادق نفهمید، پیغمبر نفهمید، تو فهمیدی. به اسم شعائر مذهبی كه ما نمی توانیم ولخرجی كنیم، توی خانه خانمها ولخرجی می كنند می گوییم خانم اسراف است، می گوید آبرو داریم، حالا آبرو داری یعنی حضرت زهرا بی آبرو بود. مسأله دیروز یادتان نرود، دیروز یك چیزی گفتم یك كسی یك فیلسوفی سیگار می كشید، یك نابینا بغلش نشسته بود، گفت آقا چقدر سیگار می كشی، گفت از بس كه تو عالم سیر و سلوك و عرفان و فلسفه و لاهوت و ملكوت و جبروت دارم فكر می كنم، گفت پس حضرت علی باید هروئین بكشه. آخه اگر این شعائر مذهبی است این شعائر مذهبی را اهل بیت نفهمیدند، نغوذُ بالله.
ولخرجی می كنیم با اسم آبرو، پس حضرت زهرا آبرو نداشت كه ساده زندگی كرد. این را می گوییم شعائر مذهبی این را می گوییم درشان ما. این شان را امیرالمؤمنین متوجه نشد برای خودمان درست می كنیم، می گوییم شان ما این است، آبروی ما این است، عزت نظام است.
اتفاقاً یك چیزهایی داریم كه پیغمبر عكس این فكرها آمده، چون روز فتح مكه پیغمبر سوار یك الاغ بی پالان شد، یك كسی گفت بیا پایین، گفت چیه؟ گفت آخه روز فتح مكه، رهبر مسلمانها سوار یك الاغ بی پالان شده، گفت الاغه خیلی جان دارد تو هم بیا پشت سر من دو پشته، یعنی این كه می گفت بیا پایین می گفت عزت اسلام، پیغمبر فرمود ولش كن این حرفها را، تو هم بیا سوار شو دو پشته، عزت اسلام وقتی است كه بگوییم توی كشور جمهوری اسلامی شكم گرسنه ای نیست، عزت اسلام به منار و كاشی و محراب نیست، عزت اسلام به لوستر نیست، عزت اسلام این است كه توی این مسجد، آخوندش چه می گوید، هیئت امنا چقدر مخ دارند، چند تا جوان را جذب كردند، عزت مسجد به جذب جوانها است، به لوستر و منار و كاشی و محراب نیست، اصلاً خط را گم كردیم خط را گم كردیم به همین خاطر حالا.
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 8
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ» یكی از شرها نفس است، حرص می زنیم، یكی از شرها دعایی است كه مستجاب نمی شود، یكی از شرها كینه هایی است كه داریم، اینها خطرات خودمان است.
خدایا تو را به حق محمد و آل محمد همه ما را از این غل و زنجیرهای بد، از این مفاسد بد اخلاقی، مفاسد اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی از این عیبهایی كه مثل غل و زنجیر ما را قفل كرده و نمی گذارد درست فكر كنیم از همه این شرور، همه ما را برهان. نور یقین و علم و معرفت و خلوص و عبودیت و مزه فهم دین و عمل به دین و نشر دین را به همه ما بچشان.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است