تفسیر سوره فلق (5)

بسم الله الرّحمن الرّحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
سوره های كوچك را تفسیر می كردیم سوره توحید را گفتیم سوره فلق را گفتیم. . . «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» بگو پناه می برم، اول قرآن می فرماید «بِسْمِ اللَّهِ» یعنی از خدا كمك می خواهم آخرش هم می گوید: «أَعُوذُ» اول آن تكیه به خدا آخرش هم پناه به خدا اول خدا آخر خدا، به پیغمبر می گوید بگو پناه می برم ما كه چیزی نیستیم پیغمبر تمام عضوهایش بیمه شده است. . . چشم پیغمبر كج نرفت، قلب پیغمبر «مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَی» (نجم/11)قلب پیغمبر دروغ باور نمی كند زبان پیغمبر «وَمَا یَنْطِقُ عَنْ الْهَوَی» (نجم/3)پیغمبری كه خیلی خدا به او توجه دارد بگوید «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» «الْفَلَقِ» یعنی شكافتن، شكافتن سیاهی با سپیده صبح، شكافتن سنگ با خروج چشمه و آب، شكافتن دانه در دل خاك، هر شكافتن عدم با آفرینش و هستی ولی «الْفَلَقِ» با همه. . . مشارق و مغارب یكبار توی قرآن آمده است. . . یعنی همه هستی یك سمت تو تنهایی هم یك سمت. . .
1- تلاوت قرآن پیامبر، هم وزن اعمال مردم
قرآن می فرماید، پیغمبر، من به سه چیز احاطه دارم «وَمَا تَكُونُ فِی شان وَمَا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ» (یونس/61)در هر شرائطی كه هست، آن قرآنی كه تو تلاوت می كنی بعد همه اعمال شما هم یك سمت، می فرماید «وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَیْكُمْ شُهُودًا» یعنی من شاهد سه چیز هستم همه كارهای همه شما، تلاوتی هم كه تو داری تنهایی نظارت دارم كارهایی هم كه تو تنهایی می كنی نظارت دارم یعنی توی این آیه همه مردم یك كفه ترازو هستند كار پیغمبر هم یك كفه، تلاوت هم خودش یك كفه، از این آیه معلوم می شود كه تلاوت قرآن چقدر وزن دارد، احاطه خداوند بر همه كارها، احاطه خدا به تلاوت شخص پیغمبر كه قرآن تلاوت می كند خیلی مهم است.
گاهی وقتها كه كسی مهم است، می گویند پنج هزار نفر از هیئت آمده بودند خانه ما غذا بخورند، فلانی هم آمده بود، یعنی حساب فلانی از همه هیئت جداست، اگر یك شخصیت محبوب و مشهور كه همه مردم او را دوست دارند بیاید توی خانه شما وقتی دیدی. . . ما روز عاشورا مثلاً اطعام دادیم هیئت ده هزار نفر آمده بودند فلانی هم آمده بود یعنی. . . اینجا می گوید همه شما هر كاری بكنید من می بینم، پیغمبر هم كه قرآن می خواند من می بینم، كارهایی هم كه پیغمبر می كند من می بینم، یعنی حساب پیغمبر از حساب همه جداست «وَمَا تَكُونُ فِی شان وَمَا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ» در هر شأنی كه هست، قرآنی كه تلاوت می كنی، اینها مال شخص پیغمبر است «تَكُونُ» فرد است و مال یك نفر است «تَتْلُوا» مال یك نفر است یعنی تو یك نفری، كارهایی كه می كنی، تو یك نفری قرآنی كه می خوانی. بعد باقی مردم همه با هم «وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَیْكُمْ شُهُودًا» آنوقت خدا «رَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِب» (معارج/40)را یكبار می گوید،
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 2
«رَبِّ النَّاسِ» یكبار می گوید، «رَبِّ الْفَلَقِ» یكبار، «ربك» دویست و چهل و دو بار، خدایی كه تلاوت شخص پیغمبر یك كفه تراوز، همه مردم هم یك كفه ترازو، خدا به این پیغمبر می گوید «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» (فلق/1)یعنی نگو من پیغمبر هستم، چشم تو «مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَی» (نجم/17)، «مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَی» ، زبان تو «وَمَا یَنْطِقُ عَنْ الْهَوَی» ، با همه عصمت و عظمتی كه داری، آخر كار كه قرآن تمام شد بگو «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» (ناس/1)آدم از این آیه ها می فهمد كه هر كس در هر شرایطی نیاز به پناهندگی دارد، وقتی پیغمبر با این عظمت مأمور می شود كه به مردم بگوید، نمی گوید: «قل نعوذ» همه با هم پناه ببرید «قُلْ أَعُوذُ» یعنی من تنهایی پناه می برم، پیغمبر با همه عظمتش مامور می شود از طریق «قُلْ» كه امر است، پیغمبر با همه عظمتش مامور می شود كه پناهندگی شخص خودش را به مردم اعلام كند كه من خودم پناه می برم این آدم چه می گوید؟
یك چیزی را ما فكر می كنیم كه ساده است، اصلاً ما هستی را ساده گرفته ایم، حالا هی دنیا كه پیشرفت می كند طبیعت چقدر پیشرفت می كند در یك لیوان آب اینقدر نیرو است كه بتواند یك شهر را برق بدهد. . . ما می گوییم نفت همین است كه توی چراغ است حالا دنیای پتروشیمی چقدر مواد درست می كند؟ نان چیه؟ همین كه نانوا آرد می گیرد و نان می پزد بیش از دویست و شصت گروه بر روی این نان كار می كنند، این چیزها را ساده نگیرید، ما فكر می كنیم اشك چشم همین آب شوری است كه از چشم بیرون می آید، همین آب چشم از ده ماده تشكیل شده است، حالا این دندانی كه ساده است تا الآن، ممكن است بعداً بیشتر بشود، تا الآن كه من خدمت شما هستم یازده رقم دندانپزشك در یازده رشته تخصص دارند، یعنی یك دندان ما یازده نوع دندانپزشك متخصص دارد، این چیزها را ساده نگیرید نه طبیعت را ساده بگیرید، و نه ماوراء طبیعت را ساده
2- علم به قیامت كافی نیست، باور لازم است
بگیرید ما خودمان را زده ایم به عالم بی خیالی، اگر آدم بداند اینقدر عمرش را هدر نمی داند اگر بداند یك دقیقه چیه، از لحظه های عمر استفاده می كند ما باورمان نیامده، مثل حاج آقایی كه می آید توی خانه می گوید من فردا چك هایم برگشت می خورد پول توی حساب ندارم. . . فقط خواب از سر حاج آقا می پرد، چون حاج آقا می فهمد كه چه خبر است، فردا آبرویش توی بازار می ریزد، چك اش را برگشت می زنند، می آیند او را زندان می برند، حاج آقا باورش آمده خواب از سرش پریده، خانم و بچه ها فهمیدند كه حاج آقا. . . ولی این فهمیدن به یقین و باور نرسیده است.
الآن به هر كس بگویند پهلوی مرده بخواب می ترسد، اما به مرده شور بگویند پهلوی مرده بخواب سرش را می گذارد روی شكم مرده و می خوابد، ما هم می دانیم كه مرده كاری ندارد مرده شور هم می داند، منتهی ما هنوز باور نكرده ایم مرده شور باور كرده است. اگر كسی باور كند دیدش فرق می كند، ما هنوز باور نكرده ایم وگرنه اگر باور كنیم كه خدا ما را می بیند كه چرا این آهنگ را گوش می دهیم چرا وقت را تلف می كنی؟ اگر باور كنیم كه دقیقه های عمرمان ارزش دارد، چقدر زنجیر دست می گیرید از اینطرف می چرخاند تمام كه شد از آنطرف می چرخاند، یك كسی چای می خورد. . . زنجیر دست گرفته همچین، تمام كه شد همچین، باورمان نیامده كه بابا این دقیقه های عمر مهم است، مردم از پوست
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 3
پرتقال مربا درست می كنند، در بعضی از كشورهای غربی از زباله هایشان استفاده می كنند، آنوقت ما جوانی مان را همینطور هدر می دهیم.
3- حضرت خدیجه، الگوی مردان و زنان با ایمان
خوشا بحال كسی كه بفهمد خدیجه فهمید. خدیجه خیلی فهمید، در انتخاب همسر فهمید، اینقدر پولدار آمدند خواستگاریش، خودش را به پول نفروخت، قرآن می فرماید زنی كه خودش را به پول نفروشد این امام مردها است، امام مردها؟ باسمه تعالی بله! زن امام مردها؟ ! بله، «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَه یَ فِرْعَوْنَ» (تحریم/11)یعنی خدا نمونه ای را خلق كرده است برای مردم با ایمان، حالا اینجا هم شامل مرد می شود و هم شامل زن می شود، مثل اینكه می گوییم عابرین محترم از پیاده رو عبور كنید، نه اینكه زنها بروند وسط خیابان بگویند عابرین گفته عابرات كه نگفته، اینجا وقتی كه می گویند عابرین یعنی هم عابرین و هم عابرات، ولی به هر حال با اینكه زن است یك كلمه ای گفته كه بیشتر به جنبه ی زنها توجه دارد، مردم و همه امت از این خانم یاد بگیرید، از زن فرعون یاد بگیرید، مگر زن فرعون كی بود؟ گفت «رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّه یِ» (تحریم/11)نگفت: «اللهم ادخلنی الجنه ی، یا زوجنا من حور العین» ما می گوییم خدایا برویم بهشت این نمی گوید خدایا بروم بهشت می گوید. . .
انتخاب شوهر را از خدیجه یاد بگیرید اگر پسر خوبی بود كمالاتی داشت دخترتان را به او بدهید حتی اشكالی ندارد كه ما دلاّل پیدا كنیم اگر پسر خوب بود، البته خوب نه یعنی اینكه خوشگل و تپل، خوبی غیر از خوشگلی است، خیلی از خوشگل ها خوب نیست و خیلی از معمولی ها خوب هستند، داماد كیلویی یا متری نیست داماد كمالات است. . . یك كسی گفت من در عمرم با خانمم دعوا نكرده ام گفتم چه جوری؟ گفت هر وقت من می آیم خانه زنم نیست و هر وقت زنم می آید خانه من نیستم. . . این توافقات چیزی نیست حضرت خدیجه خواستگارهای متعدد داشت، گفت من با پیغمبر، تحقیر شد او را بایكوت كردند.
خدیجه خوب معامله ای كرد كثیر داد كوثر گرفت، مال كثیر خودش را داد در عوض خدا به او فاطمه داد «إِنَّا أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ» (كوثر/1)پیغمبر هم خیلی وفادار بود گاهی یك گوسفند می كشت گوشت آنرا به زنهایی می داد كه زمانی كه خدیجه زنده بوده با خدیجه رفیق بوده اند به رفیق های خانمش بعد از. . . تقریباً هر روز یاد خدیجه می كرد، خدیجه مقامی دارد كه امام سجاد (ع) به او افتخار می كند. . . من نوه خدیجه هستم زنی شد كه امامان ما به او افتخار می كنند، خدیجه مادر بزرگ یازده عیسی شد، مریم با همه عظمتش مادر یك عیسی بود و خدیجه مادر یازده عیسی، كه عیسای مریم پشت سر عیسای خدیجه نماز می خواند. . . خیلی خدیجه به گردن ما حق دارد یك زن الله اكبر. . . (هستند زنهایی كه. . .
در اندونزی داشتم می رفتم، سفری پیش آمد من دیدم كه. . . روز آخر گفتند تو اصلاً نمی خواهی اندونزی را ببینی؟ . . . خدایا همه مرده ها را بیامرز، بچه بودم گفتم آقا می خواهم بروم چراغانی، گفت محسن! گفتم بله، گفت این لامپ را می بینی؟ آنجا هم صدتا مثل این است گفتم حالا. . . گفت آخر شما كه اینجا برای ماموریت آمده ای یك گشتی هم بزن
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 4
روز آخر ما گفتیم گشت بزنیم عرض كنم به حضور جنابعالی كه گفتند یك پاساژ است كه فرمش چطوری است، . . . رفتیم توی پاساژ. . . این خانمه یادش آمد كه نماز نخوانده توی یك همچین پاساژ مهمی تنهایی یك زن نماز خواند آنوقت. . . گفتم قرائتی راستش را بگو تو كه رئیس ستاد نماز هستی اگر یادت بیاید كه نماز نخوانده ای شهامت داری وسط این پاساژ نماز بخوانی؟ . . . یك مدتی این خانم اندونزی در مخ من اثر كرد گاهی وقتها آدم نگاه می كند كه. . . حضرت امام رفته بود مكه خودش نقل كرد كه رفتم كتابی خریدم تا خواستم پول بدهم صدای اذان بلند شد این كتاب فرش پول توی دستم بود نگرفت گفتم خوب پول را بگیر گفت نماز نماز! یعنی كار. . . در مخ یك مرجع تقلید پنجاه سال اثر می كند هنوز من این نماز زن اندونزیایی برایم الگو است. )
. . . بعضی ها هم هستند كه می گویند اگر بگویم خداحافظ این قدیمی است باید بگویم مرسی! . . . بعضی ها آب هستند اینقدر شل هستند كه توی هر ظرفی شكل همان ظرف در می آیند از خودش هیچ اراده ای ندارد. خداوند به پیغمبر می گوید بگو «أَعُوذُ» پناه می برم، . . . با هم این سوره را بخوانیم «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» بگو پناه می برم از شر آفریده ها، . . .
4- پناه بردن به خدا از استفاده نادرست نعمت ها
خدایا پناه می برم از بد مدیریتی، بعضی ها. . . راجع به مدیریت چیزی بگویم؟ خدا رحمت كند، سلام و صلوات خدا بر آیت الله شهید صدر ایشان كتابی دارد بنام اقتصادنا، ما یك وقتی اقتصادنا را زمان طاغوت پهلوی یكی از شاگردان مهم ایشان كه الآن هم یكی از مراجع هست می خواندیم، آیت الله شهید صدر در كتاب اقتصادنا این آیه را آورده «سَخَّرَ لَكُمْ» سَخَّرَ لَكُمْ، سَخَّرَ لَكُمْ، سَخَّرَ لَكُمْ الانهار، سَخَّرَ لَكُمْ البحر، سَخَّرَ لَكُمْ الشمس» ، هی می گوید دادیم به تو خورشید، آب، آخرش گفته «إِنَّ الْإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ» (براهیم/34)یعنی همه چیز داری تو عقلت نمی رسد كه اینها را خوب مدیریت كنی، امكانات هست مدیریت نیست، این سوء ولایت مدیریت بد، حالا مدیریت، تربیت یك رقم مدیریت می خواهد، خانه داری یك نوع مدیریت می خواهد، بیت المال مدیریت می خواهد، همه چیز مدیریت می خواهد، (حتی این پیشنماز این مهری هم كه نماز می خواند این مهر پیش نماز هم مدیریت می خواهد. یك پیش نماز مهر چهار گوش می خرید گفتند چرا مهر چهار گوش می خری گفت یكبار مهرم گل بود سرم را كه برداشتم مهر گل بود چسبید تا سرم را برداشتم افتاد تور تور شد رفت. من پیشنماز بودم مهر نداشتم عقبیهای من پشت سر من چه خاكی توی سرم كنم دیگه تصمیم گرفتم مهری كه می خرم چهارگوش بخرم یعنی مدیریت.
خدا رحمت كند آقای فلسفی را آقای فلسفی می گفت دستمال در كدام كیسه باشد مدیریت می خواهد دستمال یكبار وسط منبر عطسه كردی آب دهنت افتاد روی ریشات فوری همچین كنید دیگه روی منبر دنبال دستمال نگردی مردم را حالشون بهم بزنی یعنی در جای دستمال كجا باشد مهر چه جور باشد این مدیریت است) من یك وقت گفتم چند سال پیش بود كی بود گفتم ما سبزی خوردن را مدیریت نداریم ما یك سبزی كه می خوریم چهار بار پول گل كشی می دهیم، چون كامیون سبزی، سبزیها را با گل می آورد توی میدان، پول گلش را هم چون وزن می كند پول گلش را هم می گیرد این مال كامیون. وانت و تاكسی بار گلها را از میدان می آورد، سبزی فروش از میدان تا دكانش، باز هم پول گلش را از
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 5
ما می گیرد، ما دو كیلو سبزی می خوریم نیم كیلو یك كیلو كه گل و اینها است، دومرتبه می ریزیم توی سطل، ماشین شهرداری می آید این گلها را بر می دارد می برد توی بیابان، یعنی یكبار گل از بیابان تا میدان، پولش را ما می دهیم، از میدان تا دكان بقالی، پولش را ما می دهیم، از بقالی تا خانه خودمان حمالی می كنیم، از خانه گل را می بریم توی بیابان، یعنی برای نیم كیلو سبزی سه بار پول گل می دهیم، این را می گویند مخ، این مدیریت در سبزی خوردن است. شكم مدیریت می خواهد الآن خلبانها اگر یكی از آنها كتلت بخورد باید اون یكی ماست بخورد، چون هواپیمای مسافربری دو تا خلبان دارد چون اگر دو تا كتلت بخورند، یك وقت گوشت مسموم باشد، دوتای آنها حالشان بهم می خورد، هواپیما می افتد پایین، یعنی اگر این پختنی خورد آن یكی حاضری و برعكس. این مدیریت است، این مدیریت تنظیم، تقسیم، توزیع، تدبیر، بد مدیریت می كنیم والا چیزی هست مخ نیست، چیزی هست. برنامه ریزی آموزشی، شب ها كه بچه ها امتحان دارند تلویزیون فیلمهای پر جاذبه می گذارد بچه هی فردا امتحان دارد هی یك خورده می خواند به تلویزیون نگاه می كند فردا می بینی یك میلیون بچه روفوزه شد خوب این مدیریت نیست كه وقتی بچه ها امتحان دارند این فیلمها را پخش نكند مدیریت.
صبح كه بچه صبحانه خورده مخش كار می كند ورزش و نقاشی و خطاطی و كارهای الكی دولكی، دم ظهر كه خسته شد شده گرسنه اش هست حالا ریاضی و فیزیك خوب رفوزه می شود.
5- توجه به تربیت دینی فرزندان
مدیریت آموزشی، مدیریت ورزشی، مدیریت تفریح، تفریح ما مدیریت می خواهد مدیریت تربیتی به یك بچه گفتند: اسم پدریت چیه، گفت گاو، گفتند چرا جسارت می كنی، گفت آخه اون همش مرا صدا می زند گوساله. خوب اگر من گوساله ام لابد خودش هم. . . ببینید در این كه چه جوری با بچه حرف بزنیم مدیریت می خواهد كه چه كلمه ای را بگوییم، بگذارید قرآن بخوانم، وقتی بد حرف زدی بچه ات هم بد زبان در می آید، این مادری كه دخترش را بی حجاب می برد توی خیابان، بهش می گوییم مادر این دخترت، می گوید هنوز نه سالش نشده است این فكر می كند سر نه سال میتواند بگوید ایست، فوری ایست، بابا اگر یك كسی هشت سال تریاكی شد نمی شود گفت به راست راست به چپ چپ، بله قربان نمی كشم، اگر یك كسی معتاد شد دیگه جلوی اعتیادش نمی شود گرفت، تو این بچه را این رقمی می آوردی بیرون حالا اون نه سالش نشده است، واجب نیست حجاب، ولی سر نه سال تو دیگر كنترل دستت نیست، حدیث داریم بچه را اولین كلمه ای را كه در سه سالگی یادش می دهی این كلمه را یادش بده، لا اله الا الله هفت ماه و بیست روز، صبر كن حالا این هفت ماه و بیست روز از نظر علمی، باید ثابت بشود، بنده حالا بلد نیستم، این هفت ماه و بیست رو چه خاصیتی. توی این دوره واقع می شود بعد از هفت و ماه بیست روز بگو این كلمه را یاد بده، كلمه دوم محمد رسول الله بعد از یك مدتی كه شد مثلاً پنج سالش كه شد وقتی نماز می خوانی، بغلت بنشیند، مثلاً شش سالش كه شد كم كم صورتش را بشورد، هفت سالش كه شد یعنی یك جوری این را همین طور تربیتش كن كه اول نه سال دیگه نماز درست بخواند نماز بلد باشد.
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 6
اگر ولش كردی حاجی است می آید مكه می گوید السلام علینا و علی ابا عبدالله الحسین، بابا ول كردی حالا سر پیری می خواهیم درستش كنیم (اون یكی می گوید السلام علینا و علی عبیدالله ابن زیاد، عبادالله الصالحین یكی ابا عبدالله الحسین می گوید، یكی عبیدالله ابن زیاد می گوید. ) نمی شود بچه را رها كرد حالا بزار پولها جمع بشود خمس خواهم داد بابا وقتی طناب كلفت شد نمی توانی پاره كنی سال به سال خمست را بده كه. . . حدیث داریم یك قلك بگذارید هر وقت یك پول حلالی گیرت آمد كه صد درصد حلاله این را بیندازید بگویید: «هَذَا لِلْحَجِّ» (كافی/ج /4ص 280)، حدیث است «فَقَالَ هَذَا لِلْحَجِّ» ، یك ذره یكی ذره پولت را جمع كن كه وقتی می خواهی بروی مكه یك مرتبه مكه به تو فشار نیاورد. بعضی كارها تدریجی است كما این كه شیطان هم تدریجی است، قرآن می گوید خطوات الشیطان شیطان گام به گام منحرفت می كند شما هم باید گام به گام خودت را هدایت كنی، او گام به گام اثر می گذارد ولی ما فكر می كنیم به یك امر، نمی شود.
(والله هی حرفهایم پرت می شود نمی دانم هی یك چیزهایی می بینم یك چیزهایی می شنوم خدایا ما بلد نیستم خودت درستش كن ما سبزی خوردن بلد نیستم لباس پوشیدن بلد نیستیم یك كسی وقتی جوراب می خرید جورابهاش را چند جفت یكرنگ می خرید گفتم چرا گفت اگر یك جفت سرمه ای قهوه ای سفید باشد یك از آنها كه سوراخ شد باید جفتش را دور بیاندازم اما وقتی دو سه جفت جوراب همه رنگ است اگر یكی هم سوراخ شد یك لنگش را دور می اندازم یعنی در خرید جوراب مخ می خواهیم. )
(ما یك لیوان درست می كنیم مال قهوه خوری یكی مال چای خوری یكی مال شیر خوری یكی مال شربت خوری بابا می شود از اول لیوانی درست كند لباس كه می خریم شما اگر یك لباس توسی بخری هم عید می پوشی هم محرم اما اگر لباس سفید بخری محرم خجالت می كشی بیایی بیرون لباس مشكی می آیی بیرون می گوید چه كسی مرده. از رنگ لباس كتابی كه می خریم كتابی كه چاپ می كنیم خانه ای كه می سازیم خانه ای كه می سازیم جوری مدیریت است الآن مهندسین ما جوری با كمال تأسف خانه می سازند بعد می بینی توی این خانه حیاء مراعات نشده است همسایه ها مراعات نشده اند آفتاب مراعات نشده قبله مراعات نشده است نمی دانم بسیاری از چیزهای بهداشتی رعایت نشده در ساخت خانه در ساختن، خریدن، فكر كردن، درس خواندن، دریاداشت من آیت اللهی را سراغ دارم هشتاد سال بسیار ملا است بسیار بسیار ملا است اما بنده خدا رفته یادداشت كند از این نوك برای این كه صرفه جویی كند از این نوك نوشته تا این جا ریز نوشته حالا هیچ جنی نمی تواند بخواند هشتاد سال مطالعه به خاطر دو كیلو كاغذ. بابا یك خورد گشاد می نوشتی با خودكار مشكی بنویس كه فتوكپی اش خوب در بیاید با خودكار سرخ نوشته ریز نوشته است حالا هیچ جنی نمی تواند بخواند هشتاد سال مطالعه بخاطر یك خودكار مشكی و دو كیلو كاغذ رفت هوا. مدیریت در نوشتن هم چیز ما داریم پناه می برم من سوءً) امام سجاد می فرماید: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ سُوءِ وِلَایَه ی» یعنی بد مدیریت كنند برای مدیریت خوب. خدایا به مدیران ما مدیریت مرحمت بفرما.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است