ازدواج (15)

بسم الله الرّحمن الرّحیم
«الهی انطقنی بالهدی والهمنی التقوی»
جلساتی راجع به ازدواج صحبت میشود در جلسه قبل گفتیم كه مشكلات ازدواج را خودمان هم می توانیم حل كنیم البته اگر قانون مجلس هم باشد كه مجلس خیز گرفته چه بهتر رئیس جمهور هم همت كند چه بهتر رضا شاه رفت بازدید تو پادگان از سرباز خانه دم آشپزخانه گفت غذا چیه سرباز دستش را ادب گفت قربان البته من بخواهم ادب بدهم دست چپم را باید بالا ببرم كه شما كه نگاه میكنید فكر كنید دست راست است چون من دست راستم پهلوی شما دست چپ می شود گفت قربان گفت غذا چیست گفت قربان آبگوشت است رضا شاه رفت در قابلمه را بلند كرد دید پلو است گفت پسر این كه پلو است گفت قربان چه بهتر حالا اگر همه كمك كنند كه قربان چه بهتر اگر مجلس هم نتوانست رئیس جمهور هم نتوانست خودمان میتوانیم مشكلات را حل كنیم گیر هم هیچ كجا نیست جز خودمان «عَلَیْكُمْ أَنفُسَكُمْ» (مائده/105)اگر هر جلسه ای با یك كلمه آشنا بشویم خیلی قشنگ است «بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ» ، مسأله ازدواج علیكم انفسكم در آیه قبل «أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ» (صافات/95)را گفتم گفتم با دست خودمان یك چیزی را میتراشیم بعد توش گیر می كنیم با دست خودمان آداب و رسومی را درست كرده ایم توش مانده ایم حالا آن اتعبدون یك آیه بود این یك آیه دیگر است.
1- حل بسیاری از مشكلات در دست خود ماست
«عَلَیْكُمْ أَنفُسَكُمْ» برشما باد خودتان یعنی بابا خودت خودت را خودمان خودمان را حل كنیم خودمون مشكلات خودمان را حل كنیم علیكم انفسكم خوب یكی از مشكلات مثلا من نامه ای داشتم از خواهری نوشته كه جناب آقای قرائتی من میل دارم ازدواج كنم این خواهر بزرگم هم میل دارد ازدواج نكند آن راه بندان كرده برای من و پدرم هم میگوید تا دختر اول بیرون نرود دختر دوم را هم شوهر نمیدهیم خوب حالا این از كجاست گیر كجاست مثلا رئیس جمهور بیاد حل كند تبصره دو از ماده فلان اول دومی بعدا اولی این تبصره ای نیست این را باید خود دختر و پسر حل كنند خود پدر و مادر باید حل كنند ما گیر هستیم مثلا عید قربان میشود من كه پول ندارم گوسفند بخرم ندارید شریك شوید بیست نفرشریك شوند یك گوسفند بخرند و بكشند مگر قربانی را یك نفر باید بكشد وقتی پول ندارند 000 به آقا میگوییم آقا مسجد شما خلوت است میگوید آقای قرائتی من هشتاد سالم است با این سن كه نمیتوانم مطالعه كنم با این سن كه نمیتوانم سخنرانی كنم با این سن كه نمیتوانم رابطه برقرار كنم با جوانهای دانشجو و دبیرستان خوب آقا گیر تو كسی نیست خود شما میتوانید گیر را حل كنید خوب چه جوری حضرت آیت الله حضرت حجه الاسلام شما پسرطلبه ندارید شاید داشته باشید دامادت طلبه نیست شاید باشد شاگرد طلبه نداری شاید باشد برادر خانمت طلبه نیست اصلا تو محله تو منطقه یك استاد دانشگاه یك طلبه جوان سراغ نداری یك دانشجوی زبل سراغ نداری، سراغ داری بهش
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 2
بگو بیا آقا جان من پیر شده ام تو تازه نفس هستی نماز جماعت برای من پیر ارتباط با جوانها مال تو جوان حالا یا طلبه یا دانشجو یك كسی كه به هم بخورند آخر گاهی وقتها به هم نمیخورند مثل اسفناج و گلابی یكی یكی خوبند ولی هیچ وقت اسفناج و گلابی قابل پیوند نیست نه.
2- برای رفع مشكل، از دیگران مشورت و مشاركت بخواهیم
قرآن می گوید اگر هم میخواهید شریك بشوید با كسی شریك شوید كه گروه خونتون بهم بخورد به موسی گفتند برو پیش فرعون گفت من هارون بیاد «هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی» (قصص/34)او بیانش از من بهتراست «أَشْرِكْهُ فِی أَمْرِی» (طه/32)او را در كار من شریك كن «اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی» (طه/31)پشت من را به او ببند من را تقویتم كن پس ببینید با این كه موسی پیغمبر اولوالعزم است، پیغمبر اولوالعزم گفت فلانی هم بیاید بی اثر نیست قرائتی بیست و شش سال است كه در تلویزیون است من دیگر این نامه ای خواندم جلسه قبل و باقیش را امروز می خوانم این نامه برای یك بچه مدرسه ای است از آفریقا بنده ریش سفید دیدم این نامه بچه آفریقایی قشنگ است یك آقای مهندس بزرگواری هم این را ترجمه كرده است من دیدم خوب است این را برای شما بخوانم چه اشكالی دارد خدا رحمت كند آیت الله شهید اشرفی آقا زاده اش میگفت تو كه تو تلویزیون صحبت میكردی شهید چهارم این پیرمرد می نشست و می نوشت گفتم آقا شما استاد قرائتی هستی چند برابر قرائتی سواد داری گفت قبول است اما فعلا من پیر شده ام و قرائتی جوان است البته آن زمان كه من اول انقلاب بود بیست سال پیش و فعلا این حدیث را دم دست دارد بگذار من بنویسم چرا مزاحم هستی گاهی وقتها چه اشكالی دارد چه اشكالی دارد بنده ممكن است اگر با یك وزنه بردار رفیق بشویم مسجد را شلوغش بكنیم من اگر با یك فوتبالیست شریك شویم مسجد شلوغ شود اگر یك استاد دانشگاه با یك آخوند جفت بشوند اطلاعات دانشگاهی اطلاعات حوزوی ممكن است مسجد شلوغ شود اصلا چهارتا دانشجو با هم رفیق بشوند می توانند مشكلات منطقه را حل كنند خیلی كار میشود كرد وقتی به ما میگویند در یك لیوان آب اینقدر انرژی خدا گذاشته است كه میشود یك برق را شهر داد، یك شهر را برق داد یك شهر را برق میدهیم از نیرویی كه در یك لیوان آب است اگر یك همچین حرفی معاون وزیر خارجه میگفت در ژاپن یك سطل آب بود گوجه كاشته بودن از این بته گوجه پنجاه كیلو گوجه گرفتن حالا ما از یك باغچه چند متری باید پنجاه كیلو بگیریم یا نگیریم ما هنوز چاه های حفاری نشده داریم استعدادهای كشف نشده داریم خیلی میتوانیم كار بكنیم یك قصه براتون بگویم شخصی آمد خدمت پیغمبر میخواهم بگم خودمان حل كنیم خیلی منتظر دولت نباشیم البته حضرت عباسی احدی به من نگفته كه این حرفها را بزن اینها چیزهایی است كه خودم من 00 هرچی می گویم از خودم است یك چیزی كه خودم بپسندم كسی به من تلقین نكرده كه این را بگو.
3- شیوه پیامبر برای رفع مشكل فقر
یك كسی آمد خدمت پیغمبر گفت یا رسول ندارم یك پولی به من بده بروم زندگی كنم فقیر هستم حضرت گفت فقیری جون كه داری گفت آقا من وسیله ندارم ابزار كار ندارم حضرت مقداری نگاه كرد و گفت برو در خانه ات و هرچه هست
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 3
بردار و بیار گفت آقا بسمه تعالی هیچی یك كسی نمی رفت شناسنامه بگیرد بالاخره بلندش كردن تو ماشین بردنش اداره ثبت گفت بنویسید هیچ ابن هیچ ابن هیچ خودم هیچم بابام هیچ است جدم هم هیچ گفت بابا هیچی ندارم بالاخره پیغمبر گفت الا و لابد باید یك چیزی بیاوری رفت یك پلاسی بود یك فرش پاره جاجیم از این فرش پاره ها یك فرش پاره پلاسی را برد اشت آورد گفت بسم الله سرمایه من همین است حضرت گفت كی حاضر است این را بخرد پلاس كهنه و پاره یك كسی گفت من یك درهم میخرم گفت بده به من پول را پلاس را فروخت و پول را گرفت گفت برو این را یك كله تبر بخر نه چوبش را كله ای اش را آن آهنش را رفت بازار و با همان یك درهم یك كله خرید حضرت فرمود كه كی یك دسته بیل دارد یك دسته كلنگ یك دسته كلنگ كی در خانه اش است یك كسی گفت ما یكی در انبار خانه مان هست گفت برو بیارگفت من خودم می خواهم تبر این را بسازم دسته را پیغمبر در سر این تبر كرد و بغلهاش را هم كوبید و این را سفتش كرد و گفت این تبر این ابزار تولید برو بیابان هیزم بیاورو بفروش و خرجت را در بیاور گدایی ممنوع حالا این مصوبه دولت بود رئیس جمهوربود اون كسی كه فقیر بود هرچه كه داشت آورد پلاس پیغمبر از حداقل استفاده كرد از حداقل ما از حداقلها میتوانیم استفاده كنیم اگر بگویند هركس جنس زیادی دارد در خانه اش بیاورد بیرون آیا تو ایران كسی هست كه یك چمدان لباس زیادی نداشته باشد حالا بعضی خانه ها كه یك كامیون لباس دارند ولی آن خانه فقیرها هم یك ساك لباس زیادی دارد آن وقت اگر ما حساب كنیم ده ملیون ساك لباس زیادی داریم، ده ملیون ساك یعنی چهل و پنجاه تا كوه لباس تو زیرزمینها می پوسد و بچه ها سرما می خورند.
4- امر به معروف عملی برای ازدواج فرزندان
باید خودمان مشكلات ازدواج را حل كنیم «عَلَیْكُمْ أَنفُسَكُمْ» (مائده/105)، خوب والدین كه وضعشان خوب است واجب است پسرشان را دخترشان را امر به معروف كنند یكی از معروفها ازدواج است پدر بیاید من سراغ دارم پدری كه به پسرش گفت بیا آقا جان تو اتاق تنهایی تو الآن هفده سالت است و كم كم میل به همسر داری من میتوانم تو را دامادت كنم راضی نیستم گناهی بكنی به هوای اینكه همسر نداری هروقت خواستی به خودم بگو آقا بچه بی حیا میشود، خواهش میكنم این حرفها را نزن اگر قرار است بی حیا بشود جای دیگر بی حیا میشود اصلا ما گاهی وقتها خودمان را به خواب میزنیم این بچه شهوتش را به همه رفقایش گفته فقط به باباش نگفته باباش هم می گوید بچه من بسیار آدم عفیفی است آره هیچی حالیش نیست چرا خودمان را به خواب میزنیم مگر الآن دیواری برای خانه ها مانده است مگر ماهواره و اینترنت چیزی دیگر گذاشته است من خانه یك پیرمردی رفتم، پیرمرد ریش سفید یك جوانی آنجا نشسته بود گفتم كه این آقا كی هست گفت ایشان بنده زاده است گفتم ایشان داماد هم شده است گفت از طریق چی چی چی اصلا دیوارها برداشته شده است ما خیال میكنیم پدر باید البته پدرهایی كه امكانات دارند اونها كه امكانات هم ندارند نمیدانم این مسأله را گفتم یا نگفتم یك چیزی بگویم زیادی گوش بدهید مسأله جدیدی است میخواهم بگویم حواستان را جمع كنید توجه توجه بسم الله الرحن الرحیم یكی از واجباتی كه خیلی مهم است امر به معروف است، امر به معروف هم لبی نیست امر به معروف لبی كه یك تذكر بدهی مال آدمهای فقیر بی چیز است یك تاجری كه میتواند چهارتا جوان
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 4
را به ازدواج دعوت كند اینها را عروس كند و داماد كند و میداند كه بخاطر نداشتن همسر اینها گناه میكنند بر این تاجر واجب است از باب امر به معروف جلوی این منكر را بگیرد امر به معروف واجب می گویند امر به معروف واجب است همین است خوب اسلام برای اینكه كار را راحت كند گفته آقا پدر ومادرها مخارج ازدواج خود و فرزندانتان جزو مئونه است خمس ندارد اگر بنده جهزیه خریدم برای دخترم دیگر خمس ندارد یعنی اون جزو زندگی ام است یعنی پدری اگر بچه اش را داماد كرد آنچه كه خرج دامادی بچه اش می كند بطور متعارف خمس ندارد نه متعارف ببین این كه میگویند زندگی خمس ندارد هر چه خرج كنی خمس ندارد یعنی هر چه بطورعادی خرج كنی اگر یك جایی كشید كه طرف سوت می كشد خمس دارد زیاد شد خمس دارد مثلا بنده اگر گفتند انگشتر آقای قرائتی دو تومان است خمس ندارد پنج تومان ده تومان بیست تومان سی تومان اگر گفتند تا ده و پانزده تومان خمس ندارد ولی اگر گفتند یك انگشتر دست من است چهارصد هزار تومان انگشتر قرائتی چهارصد هزار تومان تا سوت كشیدی معلوم است خمس دارد علامت خمس سوت است این سوت كه میكشی یعنی تو این كلاه برای سر تو گشاد است و اگر نه ممكن است آدم پولهایش جمع بشود بگویند آقا چقدر پول داری من الآن بیست ملیون دارم خوب بیست میلیون چهار ملیون خمسش است باید خمس بدهم می روم خرجش می كنم فردا میروم یك ماشین بیست ملیونی میخرم نخیر ماشین بیست میلیونی برای تو زیاد است «رَحَمَ اللهُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ» درود بر كسی كه قدر خودش را بداند طلبه جوانی بود لمعه میخواندیم سال چهارم و پنجم طلبگیمان بود سال چهل و دو بود امام رضوان الله تعلی علیه دست می زد روی منبر میگفت وای بر علمای ساكت نجف وای بر علمای ساكت تهران وای بر علمای ساكت مشهد هی دست میزد و میگفت وای وای اول انقلاب بود امام فریاد میكشید ما هم بچه طلبه بودیم رفته بودیم ببینیم امام صحبت می كند درسش را كه نمیفهمیدیم رفته بودیم ببینیم سخنرانیش را گوش بدهیم من گفتم وظیفه ما چیست با همشاگردیمان گفتیم برو آقا پیش امام بگو ما چه كار كنیم رفت پهلوی امام گفت وظیفه ما چیست امام دید یك بچه طلبه هست گفت شما چه میخوانی گفت ما سال چهارم هستیم طلبه ها بندگان خدا چهار سال كه میخوانند تازه هیچی میشوند دانشگاه خیلی خوب است چهار سال كه درس بخوانی مهندس میشوی ما میوه مان دیر میرسد ما آیت الله اراكی نود سالگی به مرجعیت میرسد یعنی از حالا درسهای آخوندی خیلی دیر نتیجه میدهد میگفت آب رود نیل قورت من است خواب اصحاب كهف چرت من است یعنی چهار و هشت سال ما هیچ وقت به طلبه چهار ساله نمیگوییم فاضل به طلبه هشت ساله هم فاضل نمیگوییم طلبه دوازده سیزده سال كه شد میگوییم ها ثقه الاسلام حجت الاسلام بفهمی نفهمی بیست سال كه درس خواند حالا میگویم یك مقدار فتیله اش را بكش بالا حجه الاسلام بیست و پنج سال كه شد میگوییم حجه الاسلام و المسلمین سی سال كه شد می گوییم حالا یك آیت الله هم بهش گفتیم همینطورهفت هشت ده سال مثل ارتش نیست كه چهار سال چهار سال بشود و سرتیپ امام جمعه یك جایی میگفت كه ما با آقایون با هم اول انقلاب برادر و برادر بودیم ما هی درس خواندیم اون یكبار رفت شد تیمسارو سردار ما هنوز برادرخالی هستیم و یك كسی هم از این برادرها عصبانی شده بود اول انقلاب هی به هم میگفتند برادر میگفت ما رفتیم گفتیم خانواده شهید هستیم یك چیزی به ما بده نوشت برادر مدیر
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 5
كل بازرگانی مثلا امام جمعه نوشت به مدیر كل بازرگانی مدیر كل بازرگانی هم نوشت برادر نمی دانم مدیر كل روابط عمومی او نوشت برادر انبار داری همینطور هی برادر برادر به هم نامه نوشتند و آخرش هم گفتند نداریم گفت انشا الله خدا بی برادرم كند كه یك دور من را هی برادر برادر چرخاندید آخرش هم گفتید نداریم حالا توجه كنید اگر كسی می داند كه این جوان و این دختر و پسر آسیب پذیر است و گناه میكند و مشكلش گناهش با ازدواج حل میشود و من میتوانم با وام و یا غیر وام او را دامادش كنم واجب است بر من كه برای جلوگیری از منكر كمكش كنم تامین ازدواج جوان تامین.
5- ازدواج بر حج و عمره مستحبی مقدم است
ازدواج جوانها ازحج ازحج مستحبی مهمتر است با عمره و حج مستحبی كسی به گناه نمی افتد اینقدر من خنده ام می گیرد پدر و مادرهای كه پشت سر هم میروند عمره و بچه هاشان تو خیابان گناه میكند و این هم فكر میكند كه كار خوبی میكند دین را باید از اهلش پرسید اینقدر آدمها وصیت میكنند كه در وصیت نامه شان مردم آزاری میكنند لطفا كجا خاكم كنید بابا تو برف است نمیشود برد آنجا خاكت كرد لااقل زنده ات مردم آزاربودی تو را به خدا مرده ات مردم آزاری نكن وصیت كه میكنی برو پیش عالم وصیت كنید هر جا كه درد سر برای مردم نیست هر جا درد سر نیست خاكم كنید یخورده آسان بگیرد بعضی ها در وصیت نامه شان هم من سراغ دارم كسی از این سیاسیون بود البته نه از این سیاسیون دانه درشت از این بچه سیاسی ها آخه این بچه سیاسیها هم خیلی شورش میدهند مثل پول خورد پول خورد وزن ندارد جرق و جرقش زیاد است هزاری كه شد لا اقل آرام میگیرد ولی جرق جرق سه تا چیز كم اذیت میكند خورده قرض و خورده پول و خورده علم خورده قرض مثلا كسی یك ملیون خواسته باشد آدم زجر نمی كشد اما این هفده هزارتومان میخواهد اون چهل پنج هزارتومان میخواهد این خورده قرض آدم را شكنجه میكند یكی هم خورده پول است وزنی ندارد یكی هم خورده علم است چهارتا كلمه درس خوانده است خدا را بنده نیست غرور علمی خورده علم حالا یكی از این خورده سیاسی ها رفته بود جبهه وصیت كرده بود چنانچه مردم راضی نیستم آن جناح مخالف در تشیع جنازه من شركت كند ببینید وقتی آدم عقلش كم است دینش كم است حتی می رود جبهه شهید هم میشود اما در وصیت نامه شهید مینویسد كه فتنه را اضافه كنید در مقابلش در مقابلش داشتیم كه وصیت كرده بود اگر من شهید شدم جنازه من را خاك نكنید تا جناحهای سیاسی بیایند روبوسی كنند تشیع جنازه بیایند یعنی یكی با وصیتش تفرقه ها را وحدت میكند یكی با وصیتش تفرقه را بیشتر میكند خیلی ها عروسی كه میكنند میگویند بگذار در عروسی مان دخترمان عروس می شود بگذار همه فامیل كه با هم قهر هستند دعوت كنیم آنجا هم صندلیهاشون را پهلوی هم بگذاریم و خلاصه اش اینها را ضمن اینكه دخترمان عروس میشود پسرمان داماد میشود این فامیل و همسایه هم كه با هم قهر هستند یعنی دلش میخواهد از عروسی یك اصلاح ذات البینی هم بشود بعضی ها نه نخیر اگر به این بگوییم او نخواهد آمد اگر به او بگوییم این نخواهند آمد همینطور یكجوری می كنیم كه خیلی وصیت كردن عقل میخواهد الآن همه چیزی عقل میخواهد نمیدانم این را برای شما گفتم یا نه این مهر نماز را به شما گفتم گفتم گفتم خوب یك كسی آمد پهلوی
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 6
من گفت آقای قرائتی به به به چه ماه رمضانی مكه بوده ام چه ماه رمضانی كیف كردم گفتم چه كردی گفت شبها تا صبح نماز تراویح می خواندیم.
گفتم نماز تراویح باطل است اهل سنت می خوانند بخوانند اما از نظر شیعه نماز جماعت فقط نماز واجب را میشود به جماعت خواند نماز مستحبی جماعتی نیست گفت پس هیچی گفتم هیچی باید از امام صادق بپرسی سی شب شب تا صبح عبادت كرده بود گفتیم بله از نظر امیرالمؤمنین مردود است گفتم دیگر چه كردی گفت اول غروب هم افطار كردم خوب افطارت را هم باید از مرجع تقلیدت بپرسی شاید بعضی از مراجع اجازه بدهند بعضی مراجع اجازه ندهند شما باید طبق نسخه عمل كنید. ما باید طبق نسخه عمل كنیم الآن خانه شهرداری بیاید بگوید نمای خانه طبق نقشه نیست پایان كار به تو نمیدهند نقشه باید طبق نظر مهندس باشد حالا ما بالاخره یك كسی نماز كه میخواند شك بین دو و سه كه میكرد بلد نبود چه كند همچین میكرد نمازش را باطل می كرد می گفت خدایا این مفت كه نیست این مفت برای خودت از اول الله اكبر می گفتی بابا اصلش حق نداری وسط نماز نمازت را بشكنی می گفت مفت دادم فكر می كرد اگر مفت بدهد یك عبادتی هم 000 بابا گاهی اسلام وصله پینه را قبول دارد نو را قبول ندارد وقتی گفتی الله اكبر دیگر حق نداری نمازت را بشكنی باید وصله اش كنی مثل مسافر مسافر كه سوار شد حق نداری پیاده اش كنی میتوانی از اول سوارش نكنی اما اگر سوارش كردی پیاده اش كنی میتواند برود از تو شكایت كند نماز مستحبی هم به هر حال بسیاری از افراد بارها مكه می روند بارها عمره می روند تو فامیلشان هم جوانهایی گناه می كنند و ایشان هم می توانند با پول عمره جلوی گناه را بگیرد.
6- اولویت دادن به ازدواج جوانان در بودجه های دولت
خوب یك صلواتی بفرستید آقای قرائتی شما تو این دو جلسه همه بارها را رو دوش ما گذاشتی در آن آیه گفتی «أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ» (صافات/95)با دست خودتان آداب و رسومی درست كرده اید كه توش گیر كرده اید. در این آیه هم گفتیم «عَلَیْكُمْ أَنفُسَكُمْ» (مائده/105)گیر در خودت است دولت هیچ وظیفه ای ندارد چرا یك مسأله هم برای دولت بگوییم «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» بر دولت اسلامی واجب است بودجه های تفریحی و رفاهی كه نبودنش ضرر نمیزند برای ازدواج به كار بگیرد بودجه های دولت دارد بودجه های تفریحی و رفاهی این بودجه های تفریحی و رفاهی گاهی تفریحی و رفاهی واجب است مثلا اینكه یك زیر گذراست یك پل است مردم تو ترافیك هستند اذیت می شوند مشكل آفرین است آنهایی كه مثل سد است سیل می آید یك سری چیزها هستش كه بعضی از بودجه ها واجب است بعضی ها واجب نیست بودجه هایی كه واجب نیست وضرری به نظام وفرد وجامعه نمیزند اگر این بودجه ها تفریحی رفاهی خرج ازدواج بشود مشكل ازدواج حل میشود منتها به شرط اینكه خودمان هم یك تكانی بخوریم وقتی زلیخا عاشق یوسف شد و درها را بست یوسف نگفت خوب درها كه بسته است ما كه چاره ای نداریم قرآن میگوید «وَاسْتَبَقَا الْبَابَ» (یوسف/25)فرار كرد منتها یوسف ولو در بسته است زلیخا همه درها را قفل كرده بود تو باید یك فراری از خودت نشان بدهی بعد اگر تو فرار كردی خدا درقفل شده را رویت باز میكند باید از ما هم یك حركتی بكنیم شما بگو بنده
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 7
این انگشتر كه واجب نبود این انگشتر واجب نبود این كار هم لازم نیست این كار هم لازم نیست از خودت و از ضروریاتت بزن بعد دولت هم میتوانند بودجه های تفریحی و رفاهی كه نبودنش ضرر نمیزند خرج ازدواج كند خوب اگر یك قانونی گفت فلان عمل را انجام بده قانون است كه این پول را خرج كنی ولی شما میدانی كه این پول واجب نیست باید نامه بنویسند مردم به نماینده های مجلس كه تذكر بدهند این قانون را عوض كن چون این قانون شما «لا قربه فی النوافل. . . » یك قانونی یك پولی تصویب میكند برای یك كاری شما میدانی كه این پولی كه اینجا خرج بشود در مقابل یك مثل بچه، بچه یك چیزی بر میدارد میخورد مادرش می بیند با این غذایی كه این میخورد دیگه غذای رسمیش را نمیتواند بخورد مادر باید جلوی دست بچه اش را بگیرد بگوید آقا جان نخورغذا میپزد من برای تو غذا پخته ام این غذا برات خوب نیست تو این غذا را می خوری دیگه اون غذا را نمیتوانی بخوری یك بودجه ای گاهی تصویب میشود ولی مردم منطقه شوراهای اسلامی مردم و انجمنها میدانند این بودجه ای كه دارد تصویب میشود در مقابل كار واجب زمین میماند چی چی بگویم چقدر كار واجب مانده است ما چقدر روستا داریم كه مسجد ندارد چقدر روستا داریم كه طلبه ندارد حالا انشا الله خدا سلامتی بدهد به مقام معظم رهبری و مراجع قم این مسأله دفتر تبلیغات و سازمان تبلیغات و مدیریت و همه بسیج شده اند و چند هزار تا طلبه را چه تابستان و چه غیر تابستان به هجرت وا داشتن ما جایی داشتیم كه مثلا هشتاد تا روستا بوده یك طلبه نبوده است آیا این هشتاد تا روستا طلبه نمی خواهند. یك چیزی بهتون بگویم كه كلافه شده ام مغزم بهم ریخت داشتم از منطقه ای می آمدم گفتم بروم نماز بخوانم این تكه اش را گفتم و بقیه اش را نگفتم رفتم نماز بخوانم گفت شما تلویزیونی هستید گفتم بله دوید رفت به مردم گفت قرائتی آمده نماز بخواند تو مسجد لب جاده بود و غروب بود رفتیم نماز بخوانیم دو سه تا پیرمرد ما را دیدن و گفتن برو بگو بیا تا اینجایش را گفته بودم از اینجاش نگفته بودم تا ما رفتیم نماز بخوانیم مسجد پر از جوان شد گفتم این روستا اینقدر جوان دارد گفتند بله گفتم این همه جوان تو روستا شغلتان چی هست تو معدن طلا كار میكنیم معدن طلا گفتم معدن طلا اینجا هست گفتند بله اینجا معدن هست گفتم خوب روحانیتون كیست گفتن پول نداریم آقا بیاوریم گفتم مگر یك آقا چقدر خرجش هست آخه آقا با پنجاه تومان صد تومان دویست تومان اگر یك آقای درجه یكی حالا تو بورس باشد حالا یك طلبه معمولی مگر چقدر مثلا یك زندگی معمولی و در ثانی اینهمه جوان رو معدن طلا كار میكنید گفتم از اون وزیر باید توبیخ بشود اون وزیری كه اینهمه جوان را تو معدن طلا بكار می برد آنوقت یك خورده مغز وزیر برای اینكه بالاخره جوانها نماز هم میخواهند بخوانند یا نه انجمن اسلامی روستا خواب است یا بیدار وزیر خواب است یا بیدار معاون وزیر خواب است یا بیدار خود جوانها خوابند یا بیدار امام جمعه منطقه خواب است یا بیدار آخه اینجا چند كیلومتری قم است در راه دلیجان موته معدن طلای موته اشتباه نمیكنم اسمش موته است دیگرخیلی همچین وا رفتم موته كجا است موته نزدیك قم پر از جوان معدن طلا وزیر ومعاون وزیر و امام جمعه و حوزه و دانشگاه و همه با هم خوابشان برده است.
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 8
7- توجه به نماز در ادارات و سازمان ها
بیمارستان ساخته می شود وزیر را می برند برای افتتاح وزیر یك وقتی وزیر بود بردن و دید و گفتن آقا این دفتر را امضا كنید طرف وقتی می خواست امضا كند به این هیئت امنا گفت خوب من این بیمارستان با عظمت را كه میخواهم بنویسم نماز خانه نداشت اینها به هم نگاه كردن و گفتند نماز خانه نه گفتند خوب می گوییم این اتاق نماز خانه است اون اتاق نمازخانه بعضی ها كه اصلا پرت هستند یك سالن ساخته بودند، یك نفر را برده بودند گفتند آقا ما منتظربودیم شما افتتاح كنید حالا بفرماید قبله را این ور بیندازیم یا اون طرف اختیار با شما هست این فكر میكند قبله مثل صندلی است میشه این طرف و آن طرف گذاشت اصلا حواسش پرت است كجا درس خوانده این آقا اصلا نمی داند چه چیزهایی ما تو جامعه مان دیده ایم گفت حالا بالاخره رد شویم. وزیر بهداری گفت نماز خانه این بیمارستان گفت آقا اون اطاق است گفت بریم بیینیم گفتند نمیخواهد همان اطاق كنج است گفت من باید ببینم رفت و دید این اطاق بیمارستان است گفت اینجا كجاش نماز خانه است گفت حالا نماز خانه اش میكنیم گفت چی چی آویزان است و آبی است و میخواند گفت ماهی گفت ماهی كه آویزان نیست گفت آویزانش می كنیم گفت آبی نیست گفت رنگش میكنیم گفت نمیخواند گفت نوار تو شكمش میزاریم اینجا یك سجاده میگذاریم میشود نمازخانه وزیر گفت من بجای اینكه تشكر كنم شما را توبیخ میكنم صدها ملیون تومان خرج كردید یك اطاق برای نماز بیمارها و عیادت كنندگان شما كه از نماز و از خدا و محل عبادت برای مذاكره رئیس سه تا سالن گذاشتی یك سالن دفتر یك سالن تلفن چی یك سالن آمفی تئاتر یك سالن كنفرانس ده پانزده رقم سالن در اینجا جاسازی كرده اید یك نمازخانه نساخته اید من از اینكه از شما تشكر كنم معذورهستم هرگز از شما تشكر نمی كنم مقام معظم رهبری فرمود اگر وزرای ما همشون مثل ایشان حساس بودن خدا رحمت كند شهید رجایی را وارد پادگان شد در اصفهان شهید رجایی گفت چه صدایی میاد صدای اذان است گفتند بله آقا صدا از تو پادگان نیست از بیرون است چون پادگان گفته بودن اذان را خاموش كنید چون اگر رجایی بفهمد كه صدای اذان است سخنرانیش را قطع می كند اونوقت دستور داده بودن روابط عمومی كه اذان پادگان امروز پخش نشود كه رجایی به سخنرانیش ادامه بدهد وسط سخنرانی گفت این چه صدایی است اینها یادشان رفته بود كه از تو شهر صدا میاد گفت پس چرا اینجا صدا نمیاد همه رسوا شدن بعد هم گفت وقتی اذان هست تلفن خدا صدا میكند و تلفن خدا كه صدا میكند ما باید گوشی را بر داریم این درست نیست قرآن میگوید اگر صدای اذان را شنیدی بازهم نشستی در ایمانت شك كن شك كنم بله قرآن میگوید انما یعنی فقط انما المؤمنین یعنی فقط مؤمن اینها هستند كه «إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ» ، وقتی می گوید الله اكبر «وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» دلش توبریزد اگر صدای اذان را شنیدی و هیچ ابرو به خم نیاوردی این دارد استكان میشوید اذان هم می گوید بابا الله اكبر «حَیَّ عَلَی الصَّلَاه ی» ، حی علی الفلاح دارد استكان می شوید اگر كسی صدای اذان شنید و تكان نخورد در ایمانش شك كند چون قرآن میگوید فقط مؤمن كسی است كه «إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» (انفال/2)دلش تو بریزد آخرین دقیقه یك كلمه بگویم دو تا آیه در قرآن فرقش چیست یك آیه داریم با یاد خدا دل تو می ریزد یك آیه داریم با یاد خدا دل آرام می گیرد بالاخره تو میریزه یا آرام می گیرد «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 9
(رعد/28)یعنی دل آرام می گیرد «وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» ، «ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ» دل تو میریزد دوتا آیه ظاهرش متضاد است من این را با یك مثل حل كردم بچه دستش را تو دست باباش كه میزارد بچه هم به بابا و نه نه دلش آرام میگیرد هم اگر خلاف كند از ترس بابا ونه نه دلش تو میریزد یعنی بچه هم به امید مادر و پدر دلش آرام میگیرد هم از خلافكاری نسبت به مادر و پدركه فهمیدن دلش تو میریزد ما باید هم با خدا دلمان آرام بگیرد هم از خوف خدا و تقوا و پروایی كه نسبت به حریم الهی داریم دلمان تو بریزد خدایا یك جگری به ما بده یك همتی به ما بده یك خط شكنی به ما بده یك جسارتی به ما بده كه تمام بافته هایی كه بنده به عقل و وحی نیست بافته های خیالی بافته های رسوم بافته ها و آداب بافته های كه پاش به هیچ جا بند نیست جز اینكه گیر می دهد به كار ما از جمله گیر می دهد به ازدواج این بافته های ناخواسته را ان شا الله با یك همت و جسارت حل كنیم تا ان شاالله ازدواج آسان بشود.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است