وظایف مرد و زن در خانواده

بسم الله الرّحمن الرّحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
جلساتی راجع به ازدواج ما صحبت كردیم و حالا اینها برای ازدواج نكرده ها، اینهایی كه ازدواج كرده اند همسرداری هم مسؤولیت دارد روشی دارد، خیلی ها همسر دارند ولی زندگیشان شیرین نیست یا كم شیرین است یا تلخ است. یك مقداری پای سفره قرآن و حدیث بنشینیم ببینیم دین ما به ما چه می گوید.
حقوق خانواده: عنوانمان معاشرت، آیین همسرداری، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» بعد از ازدواج همسرداری: قرآن می فرماید كه «قُوا» ، «قُوا» یعنی حفظ كنید «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَه یً وَ فِی الْآخِرَه یِ حَسَنَه یً وَ قِنا عَذابَ النَّار» (بقره/201)بعد می گوییم «قِنا» ، «ق» همین «قوا» است، «ق» ، «قوا» ، «قِنا» ، «نا» یعنی ما، حفظ كن ما را، «ق» یعنی حفظ كن، به خدا می گوییم «قِنا عَذابَ النَّار» ، یعنی تو ما را حفظ كن، اینكه می گویند تقوا، تقوا از همین «قُوا» است یعنی حفظ كن. تقوا داشته باش یعنی خودت را حفظ كن. «قِنا» یعنی خدایا ما را حفظ كن. «قوا» یعنی خودتان، خودتان را حفظ كنید. «قُوا أَنْفُسَكُمْ» خودتان را حفظ كنید «وَ أَهْلیكُم» خانواده تان را هم حفظ كنید. «وَ أَهْلیكُم» (تحریم/6)انسان باید مواظب خودش و بچه هایش باشد. مواظبش باشد معنایش این نیست كه در را روی خانه ببندد، مثل آن مرد نا اهلی كه خانمش از طبقه بالا رفته بود پایین مادرش را ببیند، گفت راضی نیستم، در را روی زنش قفل می كرد.
1- حفظ خود و خانواده از آتش دوزخ
حفظ كن یعنی چه؟ گاهی حفظ كردن به این است كه آدم، مرد خودش را آرایش كند. به امام صادق گفتند چرا به خودت میرسی، چرا خودت را تمیز می كنی، فرمود بعضی از زنهای بنی اسراییل دلیلی كه فاسد شدند این بود كه مرد خودش را درست نمی كرد، اگر مردی به خودش نرسد زنش فاسد می شود. یكی از راههایی كه حفظ كنید این است كه. . . زن هم همینطور است، اگر زن هم خودش را آرایش نكند مردش فاسد می شود. زن باید خودش را برای مردش آرایش كند، مرد هم باید خود. . . نیازهای طبیعی را باید در نظر گرفت. یك روز كسی آمد خدمت امام صادق (ع) دید امام یك پیراهنی پوشیده، صورتی ما می گوییم، یعنی سرخ كم رنگ، مثلا مثل این رنگ این گل، گفت آقا این پیراهن یكخورده، سرخ تند هم نیست، یعنی صورتی است، شما امام صادقی، فرمود زنم دوست دارد. البته به شرطی كه حلال باشد وگرنه به بعضیها می گوییم آقا صورت شما این رقمی كه اصلاح كرده اید حرام است، می گوید خانم اجازه نمی دهد. آنجایی كه حلال است من می گویم. كار به حرامهایش. . . آنجایی كه حلال است زن و مرد می خواهند با هم باشند، با هم باشند. گاهی وقتها حفظ به این است كه خانم رانندگی یاد بگیرد، چون اگر خانم رانندگی یاد نگیرد مجبور است هی سوار ماشین نامحرم بشود و مشكلاتی دارد. به شرطی كه از كلمه من سوء استفاده نشود، دیدی من را بفرست رانندگی، یك ماشین هم برایم بخر. آخر من گیرم در تلویزیون، هر چه حرف می زنم. . . یك حرف می زنم به نفع خانم است، خانم به
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 2
شوهرش می گوید ببین چه می گوید. یك حرفی می زنم به نفع مرد است می گوید ببین چه می گوید. حضرت عباسی به نفع كسی حرف نمی زنم، من هر چه دین است ان شاء الله خواهم گفت. (این كه زن بتواند رانندگی كند، به شرطی كه باز، نكند رانندگی كند كه برود در بیابانهای مناطق. . . كه قاچاقچی ها هستند. در حدی كه نیازهای خودش را تامین كند و نیازش به نا محرم نباشد. باز این. . . ببین آخر هر كلمه ای بگویی سوء استفاده می شود. یك كسی گوسفند می خرید و خانه اش می كشت، گفتیم آقا چه خبر است، بهش گفتم، گفت والله دیدم خانمم برود دكان قصابی، دستش را نامحرم می بیند، گفتیم حالا هفته ای یك گوسفند در خانه بكشیم. یعنی هر كس هر غلطی می خواهد بكند، به اسم خانواده، به اسم تقوا می تواند آن غلط را. . . بگویید، بكند.
2- سوء استفاده از مقدسات
سوء استفاده نكنید. چون بالاخره كعبه را هم كه ابراهیم ساخت ازش سوء استفاده كردند، سالها بت بردند و داخلش گذاشتند. برای یك مسجد یك گنبد هم كه می سازی كلاغ سوء اسثفاده می كند، می رود رویش می نشیند. سوء استفاده را من كار ندارم. از هر چیزی ممكن است سوء استفاده كنند. مگر این قرآن مقدس نیست، شاه برای اینكه بگوید من آدم خوبی هستم آخر عمرش قرآن چاپ كرد. مگر قرآن مقدس نیست، معاویه در جنگ صفین قرآنها را. . بگویید، سر نیزه كرد. پس می شود از هر مقدسی سوء استفاده كرد. من حساب سوء استفاده را نمی دهم. ما وقتی می گوییم محرم و صفر دو ماه لازم نیست مراسم تعطیل باشد، می گوید آقا شما اجازه می دهید در عاشورا تمبك بزنند، من كی گفتم در عاشورا تمبك بزنند. گفتم دو ماه لازم نیست عروسی ها تعطیل بشود. عشورا تعطیل بشود، شهادت امام حسن هم تعطیل بشود. دو ماه لازم نیست، اما نه معنایش این باشد كه شما روز عاشورا تمبك بزنید. من یك چیزی می گویم، برمی دارند یك چیز دیگر بهش بند می كنند، آنوقت یك علم شنگه راه می اندازند. می گویند ببین این هم شیخمان قرائتی است، ببینید اگر دین درست معرفی بشود.
امام رضا (ع) فرمود: بگذار حدیث را بنویسم، ممكن است. . . خوش حافظه در ایران خیلی داریم، حدیث هم چهارتا كلمه است حفظ می كنند، «فَإِنَّ النَّاسَ» ، «انّ» یعنی چه، «النَّاسَ» یعنی چه، معرفت هم می دانید یعنی چه، می گویند فلانی معرفت دارد یعنی شناخت دارد. «انّ النّاس لو» ، یعنی اگر «لَوْ عَلِمُوا» ، «عَلِمُوا» یعنی معرفت داشته باشد «فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ» ، یعنی خوبیها، محاسن، كلام هم یعنی كلام، «لَاتَّبَعُونَا» ، «فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا» (بحارالانوار/ج /2ص 30)امام رضا فرمود: بدرستی كه مردم اگر بدانند چقدر قشنگ ما حرف می زنیم همه مرید ما می شوند. هر جایی دیدید كسی از اسلام فرار كرد دو تا گیر دارد یا اسلام معرفی نشده یا آن كسی كه اسلام را معرفی كرده خودش به آنچه كه گفته عمل نكرده.
3- اسلام ناب، اسلام بدون پیرایه و خرافه
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 3
آنوقت امام هم می فرمود: اسلام ناب، امام رضوان الله تعالی علیه آخر عمرش به هر دلیلی می گفت اسلام ناب. ما می خواهیم ببینیم ناب چیست، ناب یعنی اسلام بی پیرایه، یعنی بند و بستش. . . (یك چیزی اضافه نكنیم. از بس كه من حرف می زنم و سخنرانی زیاد دارم و این است كه نمی دانم چه چیزی را كجا گفتم. یك نانوایی كه، چند تا نانوایی كه در یك شهر است، وقتی چند تا نانوایی ها را بستند آن نانوایی كه باز است سرش. . . این نانوایی های قبلی بستند. مرحوم فلسفی، مرحوم علامه جعفری، مرحوم ابوترابی، مرحوم نمی دانم كی، بسیاری از بزرگان ما، اساتید ما، همدوره های ما، هم استادان ما، هم همدوره های ما، هم بعضی ها كه سنشان كمتر از ما بوده، خیلیها یا شهید شدند یا از دنیا رفتند، آنوقت این نانواها كه بازند سرشان شلوغ است. من سرم شلوغ است خیلی حرف می زنم، الآن یك چیز خیلی خوبی در ذهنم است نمی دانم گفته ام یا نگفتم، این قاضی شلاق را برد در خانه دكان پدرش زد، گفته ام، نه آن آقا می داند گفته ام، خوب پس گفته ام هیچی، خوب پس نمی گویم. حالا دوبار می گویم، اشكالی دارد، مگر شما گل را دوبار بو نمی كنید) یك استاد دانشگاهی بود، حدود ده سال اسیر بود در یزد، بعد كه آزاد شد در یك جلسه ای ما دیدیمش، گفت آقای قرائتی یك خاطره می خواهم برایت بگویم، گفتم بگو، حالا استاد دانشگاه حدود ده سال هم هست حالا ده سال نه زیر ده سال بود اسیر بود، گفتم خاطره ات چیست، گفت من یك دوستی دارم این استاد دانشگاه می گفت، این خیلی ضد آخوند بود، از آخوند متنفر بود، رفتم در خانه اش تا تو آمدی در تلویزیون خاموش كرد، گفت من با این آخوندها خوب نیستم، گفتم خوب این شیخ چه گناهی كرده این كه نه وكیل است، نه وزیر است، نه پول دارد، نه زور دارد، گفت نه پول داریم دزد ببرد، نه زور داریم شیطان ببرد، این را، خلاصه اش گفتم می شود بگویی، گفت ها بعد معلوم شد آن آقایی كه از آخوند ناراحت شده دلیلش این بوده كه یكی از بستگانش یا دوستانش جرمی كرده می خواستند شلاقش بزنند این شلاق را كه می خواستند به او بزنند بردند در دكان پدرش زدند كه غیر این كه شلاق خورده آبروی پدرش هم بگویید. . . رفته این می گوید گیرم مجرم بود چرا آبروی پدرش را بردید بعد هم شلاق را كه به او میزده كیف میكرده وقتی آدم شلاق می زند به خلافكار باید غصه بخورد نباید لذت ببرد، من از اینكه قاضی یك همچنین دستوری داد و این. . . عمل كرد من دیگر با این آخوندها خوب نیستم، مسجد هم نمی روم، جمعه جماعت نمی روم ول كن بابا. می گفت این آقای استاد دانشگاه كه چند سال اسیر بود می گفت رفیقم این ناله ها را كرد. گفتم خیلی خوب اشكال شما وارد، حالا ببین این قرائتی نیم ساعت بیشتر حرف نمی زند، الآن بیست دقیقه اش گذشته، این پنج دقیقه آخر را روشن كن ببینیم چیست. گفت حالا چون تو مهمان ما هستی با زور تو چشم. می گفت روشن كردیم، تا روشن كردیم می گفت تو این كلمه را گفتی، می خواهم حرف امام رضا را بگویم كه اگر مردم را اسلام را درست بگوییم مردم عاشق می شوند. می گفت اتفاقا حرف تو رسید به اینجا كه اگر یك قاضی می خواهد دستور بدهد یك كسی را شلاق بزنند خوب بزنید اما چرا در دكان پدرش، چرا وقتی شلاق را می زنی تابش می دهی، چرا وقتی می زنی كیف می كنی، چرا میگویی هون، هونش دیگر كجای اسلام است. تاب دادن شلاق در اسلام نیست، خنده اش در اسلام نیست، هون گفتنش در اسلام نیست، در دكان پدرش. . . بگویید در اسلام نیست، پس ببینید این اسلام ناب نیست. اصل شلاق درست است اما تو این شلاق را
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 4
یكجوری می زنی كه فتنه بپا می كنی، آبروی پدر را هم میریزی. می گفت تا این را گفتی این آقا گفت من هم همین را می خواهم بگویم. (هر كجا یك كسی بدش آمده از اسلام، از اسلام تا حالا ما ندیدیم كسی بدش بیاید، یا اسلام درست معرفی نشده، مثلا می گوییم ازدواج موقت، یك مشت افراد سوء استفاده می كنند زنشان را رها می كنند، ازدواج موقت مال چه كسی است، چه شرایطی است، در چه شرایطی است، اگر آمار زن بیشتر شد، آمار مرد كمتر شد، اگر زن. . . مرد دانشجو است نمی تواند تشكیل زندگی بدهد، پول ندارد، خانه ندارد، خرجی ندارد، اگر اگر اگر یك مشت اگر است كه این فسادی پیش می آید. وقتی در تهران ما حدود یك میلیون زن بیوه هست و زن بیوه ها هفتصدو پنجاه هزار نفرش را مثلا فرض كنید جوانند، از این جوانها چهار صد هزارتا را بگویید اینقدر تقوا دارند كه تا آخر عمر دسته گلی به آب نمی دهند. خوب سیصد و پنجاه هزار زن جوان كه همسر ندارد تقوایش هم مثل حضرت فاطمه نیست خوب این بالاخره نیاز دارد و پسر هم نمی آید این را بگیرد بعد مردهایی هم هستند زنشان یا مریضند یا چه هستند یا مسافرند یا دور از آواره هستند، یا و یا و یا هزار تا. هزار تا مشكل زنها دارند و هزار تا مشكل مردها اسلام گفته این مشكل را با یك عقد موقت حل كنید. حالا افرادی می آیند زن خودشان را رها می كنند سوء استفاده می كنند آن اسلام از نابیش می رود بیرون اسلام كه از نابیش رفت بیرون ازدواج موقت یك چیز بدی می شود. اسلام گفته وقتی وضو میگیرید بینی ات را هم بشوی مسواك هم بكن، خوب به چه قیمتی، به قیمت ولو جمعیت در صف هستند حالا شما می خواهی مستحب انجام دهی، این آقا می خواهد وضو بگیرد این دارد مستحب انجام می دهد. آدم حرصش میگیرد. این آقا غسل واجب دارد، آن آقا دوش را معطل كرده، آین آقا می خواهد روضه برود دوبله پارك كرده، این آقا می خواهد روضه بخواند بلند گویش مردم آزاری می كند. آن آقا می خواهد اتاقش را جارو كند خاكروبه ها را میریزد پای درخت درختهای شهرداری هم خشك می شود. یعنی ما بد عمل می كنیم. )
امام رضا فرمود اگر اسلام را درست عمل كنید و درست بگویید و گوینده صادق باشد همه مردم شیعه می شوند. حالا. . . «قُوا أَنْفُسَكُم» اینكه می گوییم همسرتان را نگه دارید به چه قیمتی، نیازهای طبیعی من.
4- سفارش قرآن به رعایت معروف، در خانواده
در قرآن بیست و هشت تا معروف داریم اینطور كه در ذهنم است چهارده تا معروف مال خانمهاست. یعنی مال همسرداری است. معروف، معروف یعنی عرفی «عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» (نساء/19)با خانمهایتان عرفی، عرفی یعنی معقولی، بطور معمولی زندگی كنید. اگر معمول این است كه مثلا فرض كنید انسان با خانمش یك همچنین عروسی برود، اگر معمول این است، معمول متدینین، یعنی یك جوری نكنید كه زن شما بگوید كه كاش پایم می شكست زن این آقا نمی شدم. این آقا خیلی نمی دانم، می خواهد خیلی مثلا خشك بودن زندگی بد جوری عمل كردن این باعث می شود كه. . . من باید جوری زندگی كنم كه اگر یك خواستگار آمد سراغ دختر من خانواده ام بگوید داماد چكاره است بگویم داماد طلبه است بگوید طوری نیست. اگر شرایط دامادی را دارد بهش می دهیم. نگوید بابا من بر پدر و مادرم لعنت كه زن آخوند شدم، دیگر دخترانمان را به آخوند نمی دهم. این پیداست آخوند بدی است. كه دیگر هر آخوندی كه زنش حاضر
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 5
نشود دخترش را به یك طلبه بدهد این زندگی آخوندی یك جایی گیر. . . یكخورده خشك گرفته. یعنی سخت گیری كرده كه این، مثل فنر، فنر را وقتی دستت را گذاشتی فشارش دادی تا دستت را برداشتی می پرد بالا.
5- توجه به نیازهای طبیعی در زندگی زناشویی
جوری باید زندگی كنیم كه زن عقده ای نشود، مرد عقده ای نشود، بالاخره مرد نیازهایی دارد، به خانمش می گوید آرایش كن، میخواهی مثل این زنهای. . . آنوقت یك حرف زشتی هم می زند، تو خیابان باشم، خوب زنهای تو خیابان تو خیابانش بد است آرایشش كه خوب است. اصل آرایش كه خوب است حالا این آرایش كرده برای غیر شوهرش آن بد است و الا من كه اصل آرایش نیاز انسان است. آمد پهلوی پیغمبر گفت یا رسول الله شما گفتید خانمها خودشان را آرایش كنند خوب من شوهرم كور است فرمود كور است دماغ كه دارد، عطر بزن، به هر حال اگر نابیناست از بوی عطر تو استفاده كند. حضرت وقتی می خواست از خانه بیاید بیرون عمامه اش را قشنگ می بست گاهی هم كه آیینه نبود در آب خودش را درست میكرد (و گاهی هم كه عطر نداشت یك روز به خانمش گفت شما روسریتان بوی عطر نمی دهد، گفت چرا روسری من بوی عطر می دهد، روسری خانمش را گرفت تر كرد، روسری عطری وقتی تر شود عطرش چیز می شود آنوقت روسری تری كه معطر بود به سر و گردنش مالید. ) و پولی كه پیغمبر برای عطر میداد بیش از پولی است كه برای خورد و خوراك می داد. و چقدر بوی خوش فكر را باز می كند، بخصوص اگر عطرها عطرهای طبیعی باشد نه عطرهای گازوییلی. الآن اگر به ما بگویند به یك عكاسهای ما به هنرمندان ما بگویند كه عكس یك خادم مسجد بكش به نظر شما چه قیافه ای می كشد می گه همون عمو عباس كور مشد عباس كر به هر هنرمندی بگویند عكس یك خادم را بكش به نظر شما چی چی می كشد خادم مسجد بخوانم قرآن می گوید خادم مسجد چهار نفر داریم چهار تا خادم مسجد اسمشان در قرآن است حضرت ابراهیم حضرت اسماعیل حضرت مریم حضرت زكریا، زنش حضرت مریم بوده اون سه تاش هم پیغمبر بودن پیغمبر خادم مسجد بوده الآن خادم مسجد یك مشت آدم پیرمرد مریض تنگ سینه نمی دانم به جای اینكه یك جوان هم بعضی هاشان اینطوری هستند وقتی یك بچه می رود در مسجد می گه مگه اینجا عروسی عمه ات است با قرتی بازی آمده ای برو یعنی اگر كسی شیك هم بیاد در مسجد خادم مسجد این را از مسجد می پراند.
6- خنده و گریه، شادی و غم در كنار یكدیگر
باید زندگی زندگی قرآنی باشد اگر ما دین را بگیریم همه چیزی توش هست دین برای ما تفریح گفته دین خنده را قبل از گریه گفته است «وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكی» (نجم/43)هم می خنداند و هم می گریاند. بنده اگر بتوانم یك سایت خنده داشته باشم و مردم ایران را بخندانم نه خنده های دلقكی مثل بعضی كارهای هرزه كه تو تلویزیون نشان می دهد خنده های حكیمانه یعنی هم بخندند هم یك چیزی یاد بگیرند من اگر بتوانم قرائتی سایت خنده داشته باشد خنده های حكیمانه چند ملیون جوان مال من است اگر خودم بی عرضه بودم تقصیر كسی نیست به چه دلیل من مردم را بگریونم ولی نخندانم مگر مسلمان نیستی قرآن می گوید خداوند «أَضْحَكَ وَ أَبْكی» هم می خنداند و هم می گریاند زندگی باید معروف باشد هر چیزی كه نیاز طبیعی است طبیعت اولاد می خواهد طبیعت زیبای می خواهد طبیعت طبیعت طبیعت حالا
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 6
امیرالمؤمنین فرمود، ببخشید روایتی داریم: «الرجل مسؤول عن اهله و المرئه ی راعیه ی علی ولدها» [الرجل راع علی أهل بیته و كل راع مسؤول عن رعیته و المرأه ی راعیه ی علی مال زوجها و مسؤوله ی عنه ] (عوالی اللیالی/ج /1ص 205)همه مسؤول هستیم تامین رفاه.
7- خدمت حضرت موسی به همسرش در بیابان طور
مرد باید زندگی خانمش را تامین كند حضرت موسی (ع) با خانمش داشت می رفت خانمش ظاهرا حامله بود و شب سردی بود به خانمش گفت بمان بروم، آتش بیاورم گرم شویم رفت آتش بیاورد آنجا گفت: «إِنِّی آنَسْتُ نارا» قرآن می گوید من آنجا یك آتشی از دور می بینم به خانمش گفت اینجا مكث كن و بمان «لَعَلِّی آتیكُمْ» یعنی بروم آتش بیاورم گرم شویم تا رفت آتش بیاورد خطاب رسید نه تو باید پیغمبر بشوی ولی به هر حال از این معلوم می شود پیغمبر اولوالعزم هم باید دنبال رفاه زندگی خانمش باشد «لَعَلِّی آتیكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَی النَّارِ هُدیً» (طه/10)
یكی از هنرهایی كه زنها قدیم داشتند و كم كم این هنر دارد ور می افتد این است یكی از چیزهایی كه زندگی را شیرین می كند این است كه مرد، خانم بار زندگی مهمانی را كم كند دوتا مهمان آمد پهلوی حضرت ابراهیم، حضرت ابراهیم می فرماید تا این مهمانها را دید حالا این هم مهمانی می گوید كه «فَراغَ إِلی أَهْلِه» حضرت ابراهیم رفت سراغ خانواده اش «فَجاءَ» پس آورد «بِعِجْلٍ سَمینٍ» (ذاریات/26)یك آیه دیگر دارد حضرت ابراهیم (ع) دوتا مهمان آمد تا مهمانها نشستند حضرت ابراهیم «ف» این «فا» یعنی فوری هرجا «فا» می بینید یعنی فوری، فوری پا شد اینطور نیست كه مثل بنده باشند متاسفانه من یك بار مهمان آمد خانه ام چند ساعت نشست و رفت وقتی رفت تو كوچه یادم افتاد كه برایش چای نیاوردم مهمان تا نشست «ف» ، «ف» یعنی فوری پذیرایی كنید «راغ» یعنی جیم شوید، جیم شوید جیم شو آخه گاهی وقتها می گم كه پاشم بروم یك چیزی بیاورم می گه نه خانم بنشین خواهش می كنم بنشین نه بفرما اگر می خواهی چیزی برای مهمان بیاوری به مهمان نگو می روم بیاورم تا بگوید نه خواهش می كنم بنشین «راغ» یعنی جیم شو «إِلی أَهْلِه» یعنی از چلو كبابی غذا نیاورد حاج خانم پخت، پخت خانم، پخت خانم مرد هم بعد هم چی چی آورد «عجل» فا یعنی فوری این فا یعنی فوری هرچی فا است یعنی فوری «ف» فوری «جاء» آورد چی چی آورد یك گوساله آورد یك آیه می گوید گوساله چاق بود «سمین» ، یك آیه می گوید گوساله كبابی بود یعنی آبگوشت نبود.
(حالا این چه خانمی داشت حضرت ابراهیم كه توانست فوری یك گوساله چاق را كباب كنه حالا این آشپزخانه اش چقدر بود تابه اش چقدر بود مایتابه، مایتابه اش چقدر بود چطور این را به سیخ كشید آخر این پذیرایی از مهمان خوب من نوكر تو نیستم كه پاشو خودت برو مهمان آوردی از چلو كبابی غذا بیاور من نمی توانم زندگی گرم نمی شود وقتی انسان یكی از چیزهایی كه زندگی را شیرین می كند این كه مرد حساب كند كه اگر از بیرون غذا می آورد چقدر خرجش می شد اگر خانم می پخت چقدر خرجش خانم می گوید مرد می گوید این خانم خودش را به زحمت انداخت برای اینكه بار زندگی را از روی من كم كند به شرط اینكه مرد هم بگوید خوب ما به التفاوت پول را یك پولی بدهد به خانم اون را به عنوان كلفت حسابش نكند بالاخره شما بیرون چقدر می خواستی پول بدهی من این پذیرایی را به بهترین وجه
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 7
انجام دادم بهداشتی تر و تمیزتر خصوصی تر ولی من بخاطر مهمانی آنقدر از زندگی تو كم كردم شما هم در مقابل اون تفاوتی كه می خواستی بدهی بیرون كمك من كن زندگی را می شود شیرین كرد) .
8- سفارش خانواده به نماز و تكالیف دینی
مسائل معنوی «وَ كانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاه ی» (مریم/55)، «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاه ی» (طه/132)این كه آدم به دین بچه اش برسد پاشو نمازت را بخوان امر به نمازش كند داریم وقتی می روید مسجد دوتا چیز را هم ببرید مسجد كه می روید دوتا چیز با خودتان ببرید چیه «خُذُوا زینَتَكُمْ» ، «خُذُوا» یعنی با خودتان ببرید چی چی «زینَتَكُمْ» ، زینتتان را با خودتان ببرید «خُذُوا زینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (اعراف/31)مسجد می روید زینت ببرید آنوقت زینت چی هست یك آیه دیگر می فرماید كه «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَه یُ الْحَیاه یِ الدُّنْیا» (كهف/46)می گوید مسجد می روی زینت بردار برو زینت چیست مال و بچه زینت است یعنی مسجد می روی یك خورده پول جیبت بگذار كه فقیر دیدی تو مسجد بهش بده مسجد می روی دست بچه ات را هم بگیر و ببر مسجد می روی دخترت را هم ببر، مسجد می روی دخترت را هم ببر.
(مكه كه می بینند هم دیگر را می گویند شما كی آمدید مدینه، مدینه جلو هستید یا مدینه عقبی مدینه رفتی نرفتی با چه كاروانی آمدی با چه پروازی آمدی پروازت مدینه نشست جده نشست اونجا از هم می پرسند كاروانها تو بهشت هم كاروانها از هم می پرسند ببخشید شما كی وارد بهشت شدید)
در قیامت داریم كه بهشتی ها از هم می پرسند چطور شد آمدی بهشت یكی از دلایل این كه «إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فی أَهْلِنا مُشْفِقین» (طور/26)ما نسبت به بچه هامان دلهره داشتیم حالا نماز خواند خواند نخواند نخواند من اجبارش نمی كنم خواست بخواند نخواست نخواند خوب بچه ات خانم این دختره بی چادر می آید بی روسری می آید خوب آقا هنوز تكلیف نشده است خوب تكلیف نشده اگر تكلیف شد سر تكلیف شما می توانی این را یك مرتبه عوضش كنی مثل اینكه آدم به یك كسی تریاك بدهد بگوید این هنوز پانزده سالش نشده است حالا پانزده سالش رسید حالا كه بچه است تریاك برایش طوری نیست بگذار بكشد سر پانزده سال می گویم بسمه تعالی نكش واقعا اگر یك كسی معتاد شد به یك كاری با یك نكش می تواند خودش را نگه دارد اگر بچه شما از كوچكی عادت كرد به بی حجابی اونوقت سر نه سالگی شما می توانی بگویی حجاب منتها باید یك حجابی هم باشد كه این حجاب تحمیلی نباشد به اینكه كه آدم هی عرض كنم حضور شما كه یك جوری باشد كه طراحی حجاب طرحی باشد كه دختر از دین فرار نكند.
(ما من به طلبه ها گفتم كه اتفاقا دیروز جلسه داشتیم برای طلبه ها گفتم كه هیچ وقت بیش از اسلام ببینید پیغمبرزیادی گوش بده حرف نو می خواهم بزنم زیادی گوش بده حرف نو نو است پیغمبر فرمود: «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا» (بحارالانوار/ج /18ص 202)چی بگویید «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه» رستگار می شوید پیغمبر آمد و رفت امیرالمؤمنین آمد امام حسن امام حسین امام سجاد امام باقر امام صادق امام كاظم امام رضا بعد از صد سال صد و چند سال امام رضا فرمود: «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه» بگوید منتها به شروطها امام رضا فرمود: «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه» شروطی هم دارد «وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا» (بحارالانوار/ج /3ص 7)من هم جزء «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه» هستم یعنی نمی شود «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه» بگویی و امام معصوم را قبول
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 8
نداشته باشی بین «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه» خالی و شروطش صد و چند سال، اگر پیغمبر روز اول می گفت بگوید: «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه» و بگویید كه بعد از امیرالمؤمنین و بگید اگر اگر او اگر می خواست همه خاندانش را روز اول بگوید ممكن بود قبول نكنند. )
شما اگر می خواهید نماز شب خوان درست كنید بگویید آقا نماز شب یازده ركعت است «قُلْ هُوَ اللَّه» هم می توانی نخوانی یعنی یازده سوره حمد نشسته هم می توانی بخوانی هم بدون «قُلْ هُوَ اللَّه» می توانی بخوانی نماز مستحب را نماز شب را و هم نشسته اگر اینطور گفتیم نماز شب خوان زیاد می شود بعد از یك مدتی كه نماز شب خواند بگو ببین «قُلْ هُوَ اللَّه» كه بخوانی چنیین است و چنان است باز یك خورده كه خواند بگو به چهل تا مؤمن كه دعا كنی سیصد تا العفو كه بگویی یعنی هی بعدا بنده بودنش را اضافه كن از ساعت اول اضافه نكن یعنی باید شیوه شیوه آرامی باشد بچه هامان را حدیث بخوانم.
9- تربیت دینی فرزند از دوران كودكی
حدیث داریم كه بچه را سه سالگی این كلمه را یادش بده سه سالگی این كلمه را یادش بده «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» ، سه سال و هفت ماه و بیست روزش كه شد حالا ممكن است این هفت ماه و بیست روز در آینده كشف بشود كه این هفت ماه و بیست روز چه انقلابی در روح بچه پیدا می شود سه سال و هفت ماه و بیست روز این كلمه را یادش بده «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه» یك مدتی كه شد وقتی نماز می خوانی این بچه را بیاور بقلت بنشیند یك مدتی كه شدحالا مدتش را من حفظ نیستم چون حدیثش را من خیلی (ره) ذره یك جوری كنیم كه این هفت سالگی هشت سالگی این كم كم با نماز آشنا بشود از سه سالگی شروع كنیم سال هست كه دیدم صورتش را بشور بگو حالا وضو بگیرد نه وضو درست همین را بگو درست بس است همینطور ذ حدیث داریم بچه ها را تا سه سال چیزی بهشان تحمیل نكنید بله یك وقت یك بچه تیزهوشی است نابغه ای طوری نیست حالا قبل از تكلیف قرآن حفظ كند اما اگر بچه ها بچه معمولی هستند اینكه به بچه معمولی بگویم چند جزء قرآن حفظ كن نه آیه داریم و نه حدیث بنده هنوز به عنوان یك آخوندی كه شصت سالم هست چیزی ندیده ام كه بچه را قبل از تكلیف بگیم چیزی حفظ كن حدیث آن است كه بچه را هفت سال آزادش بگذار، «دَعِ» ، «دَعِ» با دال و عین، «دَعِ» یعنی رها كن «دَعِ ابْنَكَ یَلْعَبُ سَبْعَ سِنِین» (كافی/ج /6ص 46)بچه ات را هفت سال آزادش بگذار از هفت سالگی به بعد قبل از تكلیف كار دین باید یك جوری باشد دین باید روان باشد بین دونماز بارها گفتیم كسی مسأله نگوید سخنرانی نكند دوتا نماز جماعت را بخوانیم هر كس ماند می خواهد یك حدیث گوش بدهد گروگان نگیریم تو مسجدها بگوییم اگر ما مسأله نگوییم در می روند خوب در بروند شما یك چیزی بگو در نروند خوب وقت تمام شد حرفهام تمام نشد خلاصه ما از قرار معلوم اگر سر سفره قرآن بنشینیم دین ناب را بدون پیرایه ها بدون سلیقه های شخصی بدون آداب و رسوم خود دین دین دین یعنی بدون پیرایه ها بگیم خود دین را امام رضا فرمود همه عاشقش می شوند اگر دیدید عاشق نشدن مثل شیری است كه بچه می خواهد برود تو سینه مادرش شیر بخورد اگر دیدید بچه رفت تو سینه مادرش بعد پس زد معلوم می شود مادر به سینه اش فلفل مالیده است اگر مادر به سینه اش فلفل
برنامه درسهایی از قرآن سال 48 . ج1، ص: 9
مالید این بچه مردم آب می خواهند اگر آب دادی به طرف پس داد معلوم می شود كه توی آب مگس افتاده است یا معلوم می شود این آقای كه آب می اورد آدم كثیفی است اگر آب توش
مگس نباشد دست آدم كثیفی هم نباشد معلوم می شود همه معده ها آب می خواهد و همه بچه ها می روند رو به سینه مادرهایشان اگر دیدید كسی از اسلام فرار كرده باید دید قصه چی هست اسلام ناب زندگی جوریست كه كسی نمی گوید خوشا به حال اینهایی كه دین ندارند مؤمنین می توانند چنان زندگی كنند كه تمام آنهایی كه ایمانشان ضعیف است بگویند اگر می خواهیم زندگیمان شیرین بشود برویم مثل مسلمانها زندگی كنیم مثل مؤمنین مثل حزب الهی ها زندگی كنیم بله می شود یك جوری زندگی كرد كه عرض كنم حضور جناب عالی كه آدم بگوید كه من پشیمانم كه زن این آقا شدم هم دیگر دخترش را به مشابه شوهرش ندهد.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است