شیوه های دعوت به راه حق (2)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
بحثی را داریم تحت عنوان شیوه برخورد و شیوه دعوت. اسلام دعوت به خیر را واجب می داند در اولین آیاتی كه بر پیغمبر نازل شد فرمود: «تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ» (عصر/3)یعنی بعد از آنكه خودت ایمان آوردی ایمان قلبی كافی است؟ نه «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» (عصر/3)همه كارهایت هم باید صالح باشد تازه می گوید باید سفارش به حق كنی. تواصی باب تفاعل است یعنی همه نیاز داریم اینطور نیست كه یك قشری واعظ باشند یك قشری نباشند خود واعظ را باید به او نامه داد كه آقا اینجا منبر طول كشید اینجا حدیث را خواندی سندش را نگفتی اینجا مراعات نشد چون ما هم كه منبر می رویم به شدت نیاز به تذكرات داریم همه به هم تذكر دوستانه بدهیم دعوت به حق كنیم افرادی هستند همسایه هستند به او می گویی آقا من همسایه شما هستم كتابی دارم توی خانه كتابهایی دارم این لیست آن است اگر خواستی مطالعه كنی من این كتاب را به شما هدیه می دهم بعد از یك ماه به من پس بده همدیگر را سفارش به حق كنیم و سفارش كنیم كه اگر توی این حرفها یكمرتبه یك كسی گفت به تو چه مگر فضولی «وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» (عصر/3)حوصله كن نگو آقا من رفتم گفتم حالم را گرفتند اگر حال تو را گرفتند از پیغمبرها كه بالاتر نیستیم پیغمبر را خدا به آنها می گوید «قُل» به مردم بگو بعد می گوید: «وَ إِنْ تَوَلَّوْا» یعنی ممكن است گوش ندهند تو حرفت را بزن یك درصد هم گوش بدهند ما موفق هستیم بالاخره نمی شود كه یك تریاكی سالی چند نفر را تریاكی كند من نماز خوان سالی یك نفر را نماز خوان نكنم روز قیامت پهلوی پیغمبر و شهدا و خدا خجالت می كشیم بس است دیگر حالا پهلوی تریاكی ها هم خجالت بكشیم؟ كه تریاكی بگوید من در راه خودم تولید داشتم تو در راه خودت تولید نداشتی ما دیگر روز قیامت پهلوی تریاكی ها حال نداریم شرمنده بشویم.
1- دعوت به راه حق، وظیفه دینی است
منتهی این شیوه می خواهد من توی این جلسه خدا لطف كند حقی را به زبان ما جاری كند.
«ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَه یِ وَالْمَوْعِظَه یِ الْحَسَنَه یِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» (نحل/125)دعوت كن به راه خدا، امر است و امر مال وجوب است مگر اینكه قرینه ای داشته باشیم كه واجب نیست شیر یعنی شیر اما اگر قرینه داشت كه مثلا توی حمام شیر دیدیم شیر كه توی حمام نمی آید لابد مرد شجاع است اگر توی حمام باشد آدم می گوید مراد مرد شجاع است اما اگر توی حمام را نگویی خود شیر یعنی همان حیوان درنده، اینجا دلیلی نداریم پس واجب است نگوییم به ما چه عیسی به دین خود موسی به دین خود این حرف غلط است نگوییم من و او را توی یك قبر. . . یاسوج این حرفها را می گویند؟ كاشان ما می گویند می گویند من و او را توی یك قبر نمی گذارند هر كاری می خواهد بكند به ما چه؟ (چطور فیلم های هرزه شان
برنامه درسهایی از قرآن سال 38 . ج1، ص: 2
را می آورند لب مرز رها می كنند و می روند چطور سی دی مجانی می دهند كه بچه های ما را. . . چطور فرمول پپسی را به ایرانیها یاد نمی دهند و به هیچ كشوری یاد نمی دهند چطور فرمولهای علمی اف شانزده را یاد نمی دهند اما مواد مخدر را برای ما می فرستند عكس سكس را برای ما می فرستند آنچه باعث تزلزل و سستی عقاید است توی اینترنت برای ما پخش می كنند چطور آنها دزد فكر ما دزد ناموس ما دزد ارزشهای ما هستند آنوقت شما می گویی. . . ) آنها می آیند توی آستین ما پسر و دختر ما را می دزدند فكرش را می دزدند روحش را می دزدند آنوقت من و شما بی تفاوت باشیم؟ نمی شود باید دعوت كنیم.
2- دعوت به سوی خدا، نه خود
دعوت هم سلیقه شخصی نباشد به راه خدا نمی گوید: «ادع الی قبیله» دعوت به قبیله و دعوت به سلیقه و دعوت به حزب و خط سیاسی اینها هیچكدام سبیل رب، راه خدا نیست دعوت به راه خدا باشد.
راه خدا هم عرفان و خانقاه و اینها نیست راه عرفان همان راهی است كه امیرالمؤمنین داشته تا امام زمان (ع) امام زمان هم فرموده وقتی من نیستم مجتهد به دو شرط یكی اعلم باشد یكی هوی و هوس در وجودش نباشد آن راه خداست، راه دعوت فرق می كند اگر مردم تحصیل كرده هستند حكمت و استدلال حكمت یعنی حرف محكم و مستدل اگر مردم خیلی فكری و عملی نیستند كه از راه استدلال باشد از راه موعظه اگر مخالف هستند اصلا بیگانه است جدال، موعظه به شرط اینكه حسن باشد جدال به شرطی كه احسن باشد حكمت یعنی استدلال كه حسن و غیر حسن ندارد از دَم تا دُم همه اش خوب است اما موعظه دو تا برگ دارد موعظه می شود موعظه بد باشد یا خوب می گوید از آن موعظه خوبها یعنی خود گوینده به حرفهایش عمل كند كه آدم بگوید راست می گوید: «أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُون» (حجرات/15)جدال احسن چون این خودی است خودی مثل آب می ماند با یك قاشق شكر شیرین می شود اما مخالف ترش است تلخ است اینرا باید شكرش را زیاد كنیم تا بیاید با ما ولذا جدال را گفته أحسن موعظه را گفته حسن، خوب حالا راه دیگری نیست؟ می گوید خدا بهتر می داند كه اگر كسی بناست بیاید توی راه از یكی از سه راه است كه خدا كه خلق كرده می داند چی آفریده گفته اینهایی كه من آفریده ام سه دسته هستند یك دسته از طریق حكمت یك دسته از طریق موعظه یك دسته از طریق جدال اینها می آیند توی راه یعنی خواهش می كنم چهارمی را خودت روی آن نگذار.
3- همه ما نیاز به موعظه داریم
همه نیاز به موعظه داریم دیشب از كامپیوتر كلمه «عِظْنِی» را زدیم اینقدر «عِظْنِی» داریم كه همه به هم می گفتند موعظه كن من را، انسان گاهی وقتها نیاز دارد كه كسی برایش حرف بزند نیاز دارد كسی با او ارتباط عاطفی برقرار كند گاهی وقتها هم كه یك تلفن به كسی می كنی زیر و رو می شود ارتباط عاطفی هم غیر از ارتباط اینترنتی و خطبه نماز جمعه و منبر و اینها است من خودم توی تلویزیون سخنرانی میلیونی دارم اما بعد از بیست و پنج سال به این نتیجه رسیدم كه گاهی خانه یك نفر می رویم پنج دقیقه با یك نفر حرف می زنیم اثر آن پنج دقیقه از اثر آن میلیون بیشتر است گاهی یك دانشجو را باید خصوصی توی دفتر رئیس دانشگاه با او حرف زد گاهی وقتها امام جمعه باید خصوصی با
برنامه درسهایی از قرآن سال 38 . ج1، ص: 3
یك نفر صحبت كند مقام معظم رهبری از خانواده شهدا تجلیل می كند اما گاهی می رود خانه خانواده شهدا آن ده دقیقه حسابش با آن سخنرانی میلیونی فرق می كند.
امام صادق فرمود شخصی به امام حسین (ع) گفت: «عِظْنِی بِحَرْفَیْنِ» یك موعظه دو كلمه ای به من بگو «فَكَتَبَ إِلَیْهِ مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِیَه یِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا یَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِی ءِ مَا یَحْذَرُ» (كافی/ج /2ص 373)یعنی اگر خواسته باشی مشكلاتت را با گناه حل كنی بیشتر به دردسر می افتی یعنی هیچوقت از راه گناه مشكلت را حل نكن بگو دروغ بگویی بلكه این قلم گیرم بیاید مثلا خرجی بچه هایت را از راه دروغ می خواهی؟ همه دروغ ها را كه گفتی ده میلیون جمع كردی لقمه حرام به بچه ای می دهی بچه ات از لقمه حرام بزرگ می شود یك دسته گلی آب می دهد كه ده میلیون هم باید روی آن بگذاری كه جنایت بچه ات را. . . با دروغ پول جمع كردی جهازیه خریدی برای دخترت دامادت بلایی سر دخترت می آورد كه آن جهازیه ده میلیونی حاضر می شوی همه اش به هم بریزد یعنی آنچه پول دادی هوا می رود. امام حسین فرمود كسی كه می خواهد با گناه مشكلش را حل كند هیچوقت به جایی نمی رسد و اگر هم به جایی برسد خدا خوب كه گرفت همه را واژگون می كند، با تقلب نمره بیست آوردی بعد توی استخدام گیج می شوی آن آقا با صداقت نمره شانزده آورد بخاطر صداقتش گره هایش باز می شود «وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی» (لیل/6) «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی» (لیل/7)اگر كسی تقوا داشته باشد تاب كارش را باز می كنم «وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَی» (لیل/8)اما اگر كسی اهل بخل باشد بی تقواها را ببیند بی تفاوت باشد گرسنه ها را ببیند و بی تفاوت باشد «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَی» (لیل/10)كارش را تاب می دهم بسیاری از ما كه كارمان تاب می خورد باید ببینیم كجا گناه كرده ایم حرف امام حسین (ع) است.
4- موعظه جبرئیل به پیامبر اسلام
پیغمبر اسلام به جبرئیل فرمود: «فَقَالَ لَهُ یَا جَبْرَئِیلُ عِظْنِی» تو فرشته هستی موعظه كن گفت: «یَا مُحَمَّدُ عِشْ مَا شِئْتَ فَإِنَّكَ مَیِّتٌ وَ أَحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإِنَّكَ مُفَارِقُهُ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنَّكَ مُلَاقِیهِ شَرَفُ الْمُؤْمِنِ صَلَاتُهُ بِاللَّیْلِ وَ عِزُّهُ كَفُّ الْأَذَی عَنِ النَّاسِ» (فقیه/ج /1ص 471)هر چی می خواهی زندگی كن «فَإِنَّكَ مَیِّتٌ» چند روز دیگر می میری هر چی می خواهی یعنی اگر می دانی می میری یك خورده آرام تر «وَ أَحْبِبْ مَنْ شِئْتَ» هر كه را می خواهی دوستش داشته باش «فَإِنَّكَ مُفَارِقُهُ» آن هم رهایش خواهی كرد «وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ» هر كاری می خواهی بكن «فَإِنَّكَ مُلَاقِیهِ» همین با عملت ملاقات خواهی كرد «شَرَفُ الْمُؤْمِنِ صَلَاتُهُ بِاللَّیْلِ وَ عِزُّهُ كَفُّ الْأَذَی عَنِ النَّاسِ» فرمود: شرف مؤمن نماز شب است عزتش هم این است كه مردم آزاری نكند هر كسی را می خواهی دوستش داشته باشی فكر این هم باش كه یك زمانی از او باید جدا بشوی (یعنی جوری او را دوست داشته باش كه جدا شدنت. . . از اول جوری باش كه هر جوری شد، شد، سرنگون نشوی مثل كلمه ورامین اگر همه اش بود اسم شهر است واو آن رفت خوب رفت كه رفت می شود رامین اسم یك دانشمند است راء آن هم رفت
برنامه درسهایی از قرآن سال 38 . ج1، ص: 4
خوب رفت كه رفت می شود می گویند فلانی آدم امینی است باز معنا دارد الف آن هم رفت كه رفت می شود مین وسلیه ای جنگی است مین آن هم رفت خوب رفت كه رفت می شود ین واحد پول است یاء آن هم رفت خوب رفت كه رفت می شود نان همان كه می خوری می گوید جوری برنامه ریزی كن كه اگر پستی و بلندی پیش آمد سرنگون نشوی كلمه والله هم همینطور است اگر همه اش بود می شود قسم واو آن رفت می شود الله الف آن رفت می شود لله لام آن رفت می شود لله چون تشدید دارد لام آن رفت می شود له لام آن هم رفت می شود هو یعنی او، می گوید جوری برنامه ریزی كن. . . آخر بعضی ها برنامه ریزیشان جوری است كه اگر یك كسی كمكش نكند سرنگون می شود انسان باید یك جوری باشد هر كه رئیس جمهور شد هر كه وزیر شد هر كه استیضاح شد اصلا اینطور نباشد كه با بهار كسی بهار بشود با پاییز كسی پاییز بشود خودت یك كسی هستی با كسی جوری علاقه داشته باش كه اگر. . . ساختمان را از طبقه اول جوری بساز كه اگر پول داشتی چند طبقه بسازی پول هم نداشتی. . . جوری بنایی نكنی كه یك مهندس دیگر بیاید بگوید این ساختمان باید از ریشه خراب كرد یعنی پایه گذاری در نوشتن كتاب. . . ) ما گاهی وقتها چنان بند می شویم به كس كه اگر او با ما قهر كند ما سكته می كنیم بند می شویم به تشكیلاتی كه اگر او سقوط كند همه مان سقوط می كنیم.
آیت الله العظمی شیرازی در كربلا من بچه بودم او را دیده بودم پدر آیت الله حاج آقا محمد شیرازی كه دو سه سال پیش مرحوم شد پدر ایشان در كربلا بود استادمان می گفت از ایشان پرسیدند كه اگر هفت روز دیگر از دنیا بروی چه می كنی؟ یعنی یك مخبر صادق به شما خبر بدهد كه شما هفت روز دیگر شما زنده نیستی می گفت ایشان گفت كارهایی كه می كنم همان كارهایی می كنم كه از اول كرده ام از اول نوجوانی جوری زندگی كردم كه برای هر كاری دلیل داشته باشم و مطمئن باشم كه خدا راضی است ولذا اگر به من بگویند می میری هیچ ناراحت نیستم آدم هست كه اگر به او بگویند از این اتاق برو آن اتاق خوابش نمی برد یعنی همچین به میز چسپیده كه. . . این خیلی مهم است كه انسان اسیر كسی نباشد.
5- موعظه امیرالمؤمنین به یارانش
نوف می گوید كه گفتم یا علی «یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عِظْنِی» فرمود: «أَحْسِنْ یُحْسَنْ إِلَیْكَ» می خواهی مردم به تو خوبی كنند تو به مردم خوبی كن آقا این سنگ را توی جاده بردار ممكن است این سنگ لاستیك یك ماشین را بتركاند چشمش كور به ما چه؟ وزارت راه بر خواهد داشت بی خیال رد می شود یك خورده كه رد می شود ماشینش به سنگ می خورد لاستیكش می تركد می خواهی لاستیك تو نتركد جلوی تركیدن لاستیك مردم را بگیر. پیرزنی توی محله تان هست می روی چیزی بخری برای او هم بخر فردا پیر می شوی برایت می خرند گفت یك دیگر هم بگو فرمود: «اجْتَنِبِ الْغِیبَه یَ فَإِنَّهَا إِدَامُ كِلَابِ النَّارِ» (وسائل الشیعه ی/ج /12ص 283)از غیبت دوری كن خوراك سگ ها است اگر كسی راحت غیبت می كند این پیداست كه یك مشكلی توی وجودش هست هارون الرشید به امام كاظم (ع) گفت: من را موعظه كن، فرمود: «مَا مِنْ شَیْ ءٍ تَرَاهُ عَیْنُكَ إِلَّا وَ فِیهِ مَوْعِظَه ی» (وسائل الشیعه ی/ج /15ص 196)تو می خواهی یك چیزی یاد بگیری به هر چی نگاه می كنی موعظه است همین تخت موعظه است دیروز كسی دیگر
برنامه درسهایی از قرآن سال 38 . ج1، ص: 5
روی تخت نشسته فردا یك كسی دیگر خواهد نشست دو روز كه هستی بد مستی نكن. یك كسی آمد پهلوی من گفت آقای قرائتی می شود كه یك دلیلی برای خداشناسی بگویی گفتم خودت گفت من گفتم بله، هر وقت شك در خدا كردی یك نگاه به خودت بكن من هستم یا نیستم خوب هستم تو كه هستی خودت خودت را ساخته ای؟ نه، چون اگر خودم خودم را ساخته بودم هم جوری می ساختم كه خشگل تر بشوم هم مریض نشوم پیر نشوم پس یك قدرتی باید من را بسازد همان خداست.
یك كسی گفت آقای قرائتی انگشترت را به من بده گفتم چرا؟ گفت می خواهم تا به آن نگاه كنم یادت بیفتم گفتم به نمی دهم تا دیدی نیست یاد من بیفت! شما اگر می خواهی موعظه ببینی همین ها كه دور تو هستند موعظه هستند. عمر به ابوذر گفت موعظه كن «ارْضَ بِالْقُوتِ وَ خَفِ الْفَوْتَ وَ اجْعَلْ صَوْمَكَ الدُّنْیَا وَ فِطْرَكَ الْمَوْتَ» (بحارالانوار/ج /75ص 454)یعنی به مقدار قوتت راضی باش خیلی به فكر جمع كردن نباش.
عمربن عبدالعزیز به حسن بصری گفت من را موعظه كن. . . موعظه هایی هست كه. . . همه نیاز به موعظه داریم حتی امیرالمؤمنین گاهی به اصحابش می گفت من را موعظه كنید من از استادمان پرسیدم كه آقا این یعنی چه؟ واقعاً امیرالمؤمنین نمی دانست ایشان گفت این سؤالی كه تو از من كردی من هم از استادم كردم استام گفت هر عضوی یك عبادتی دارد اگر آدم همه اش بگوید و حرف حق نشنود عبادت گوش او از بین می رود زبانش عبادت كرده ولی گوش هم عبادت است عبادت زبان گفتن حق است عبادت گوش شنیدن حق اگر یك كسی دائماً بگوید و حاضر نباشد كه بشنود این زبانش عبادت كرده اما از عبادت گوش محروم است.
6- موعظه های خداوند به پیامبرانش در قرآن
خدا به پیغمبرش موعظه می كند «أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنْ الْجَاهِلِینَ» (هود/46)پارتی بازی ممنوع نوح به پسرش گفت خدا اراده كرده كفار را غرق كند ایمان بیاور سوار شو گفت من ایمان نمی آورم و سوار نمی شوم بالاخره وقتی آب از زمین و آسمان جوشید بنا شد كفار غرق بشوند گفت خدایا پسرم را نجات بده فرمود یعنی چه؟ پارتی بازی ممنوع نور چشم بازی ممنوع پسر پیغمبر هم چون خلاف كرده باید غرق بشود ما با كسی شوخی نداریم «أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنْ الْجَاهِلِینَ» من موعظه می كنم كه تو از جاهلین نباشی پیداست هر كس نور چشم بازی كند جاهل است ولو در هر رده علمی باشد تمام كسانی كه تحصیل كرده كه حق را نادیده بگیرند بخاطر همسایگی فامیلی دست به یك كار بزنند جاهل هستند خداوند به نوح گفت جاهل نباش، مگر نوح چه كرده بود؟ فقط گفت پسرم فرمود نه، «قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ» (هود/46)جاهل كسی نیست كه مدرك نداشته باشد ممكن است دكترا و آیت الله باشد فوق لیسانس باشد اما در نمره دادن در سرباز گرفتن در گزینش پارتی بازی كند اگر پارتی بازی كند طرف جاهل است ولو هر رشته علمی باشد (خیلی جالب است خدا به نوح می گوید جاهل نباش برای اینكه نوح می خواهد پارتی بازی كند نور چشم بازی كند. )
برنامه درسهایی از قرآن سال 38 . ج1، ص: 6
موعظه را خیلی سبك بگیرید «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَه یٍ» (سبأ/46)من یك كلمه به تو می گویم یعنی موعظه را طولانی نكن امام علی موعظه هایش كلمات قصار بود بعد نامه هایی كه می نوشت به استاندارها بعضی نامه ها یك صفحه دو صفحه چند صفحه مثلاً بالاترین نامه ها نامه به مالك اشتر است كه مثلا پنج شش صفحه است ( «ما شاءَ اللَّه» بعضی از این ایرانیها برایشان مشكلی پیش می آید نامه می نویسد شانزده صفحه بعد هم رونوشت به وكیل و وزیر حتی یكی نامه نوشته بود رونوشت شماره پانزده علامه محمدتقی جعفری جهت پیگیری هر چی می خوانیم آخر علامه جعفری این كار اجرایی ندارد ایشان توی تلویزیون دیده بود گفته بود احتیاطاً یك رونوشت هم. . . یكی دیگر نامه نوشته بود كه رونوشت عزراییل، جبرئیل، به همه فرشته ها خطاب كرده بود كه بیا نامه من را بخوان حالا چیه؟ مثلاً عدس گران شده پیاز گران شده یك مشكل شخصی داشته. ) «أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَه یٍ» یعنی حرف كه می زنید دو تا كلمه حرف بزنید تمام شد خلاصه خود خدا واعظ است.
7- موعظه لقمان به فرزندش در قرآن
مسأله موعظه توی مسائل خانوادگی موعظه لازم است پدر بنام لقمان به پسرش می گوید كه «وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ» (لقمان/13) «وَعَظَ» «یَعِظُ» فعل مضارع است مال استمرار است یعنی پدر باید موعظه اش مستمر باشد آقا ببین یك مرتبه به او گفتم گوش نداده دیگر با من حرف نزن بابا قند سفت را وقتی می شكنند ده بیست بار می زنند تا بشكند چوب سفت را هی تبر می زنند تا بشكند نگو من یك قرص به او داده ام خوب نشده بابا اینقدر باید بروی دكتر تا خوب بشود با یكبار و دو بار نه موعظه باید دائمی باشد موعظه خانوادگی مهم است.
«فَعِظُوهُنَّ» (نساء/34)در قرآن داریم كه اگر زن و شوهر برایشان مسأله ای شد مثلا زن ناشزه در آمد خرجی را می گیرد اما به وظیفه اش عمل نمی كند قرآن می گوید اول خانم را موعظه كنید خانم چرا اینطور می كنی؟ نگذارید به بیرون بكشد خودتان بین خودتان حل كنید. نمی خواهد با من حرف بزنی این آقا آمده من را موعظه می كند این حرفها نیست چه اشكالی دارد كه بچه به بزرگ موعظه كند حضرت ابراهیم به عمویش گفت: «یا أَبَت» پدر جان اینها غلط است چهار تا «یا أَبَت» اشكال دارد كه دختر كوچولو به مادرش بگوید مادر جان این حرفی كه تو زدی زشت بود برو تو دیگر حرف نزن خانم حرف می زند می گوید زن كه حرف نمی زند چرا زن حرف نمی زند؟ خیلی از زنها عقل شان بیش از مردهاست زن حرف نمی زند. . . هد هد یك پرنده است آمد به سلیمان (ع) گفت من یك چیزی می دانم كه تو نمی دانی «أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ» (نمل/22)من علم دارم به چیزی كه تو هم بلد نیستی گفت داشتم پرواز می كردم از یك كشوری دیدم مردم آنجا خورشید پرست هستند پادشاه آنها خانم است عجب این هدهد پرنده فهمید كه خورشید پرستی باطل است پرنده حق و باطل را فهیمد و پرنده زن و مرد را فهمید كه خانمی پادشاه است شغل هم فهمید كه این خانم شاه است تخت هم فهمید «وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ» (نمل/23)فهمید این تخت است یعنی نه علم به كلیات دارد علم به جزئیات هم دارد بعد هم فهمید كه این انحراف را به كی بگوید توی آن همه جمعیت آمد به
برنامه درسهایی از قرآن سال 38 . ج1، ص: 7
سلیمان گفت كارشناسی كرد خیلی ساده نگیرید كلاغ آمد چیزی را زیر خاك كرد به هابیل و قابیل گفت كه مرده را زیر خاك كن چه اشكالی دارد كه آدم چیزی را یاد بگیرد به ما گفته اند وفا را از سگ یاد بگیرد به ما گفته اند سحر خیزی را از خروس یاد بگیرید به ما گفته اند آشتی كردن را از بچه ها یاد بگیرید بچه ها ساعت هشت قهر می كنند ساعت هشت و نیم آشتی می كنند مادر بزرگش هشت ماه است كه با همسایه قهر است می گوید توی عروسی زهره خانم به من گفتند برو توی مینی بوس بنشین به او گفتند برو توی سواری من چی كمتر از او دارم؟ یك خانم بزرگ بخاطر مینی بوس هشت ماه قهر است ام بچه نه، هشت قهر می كند هشت و نیم آشتی می كند اشكال ندارد كه آدم آشتی را از بچه یاد بگیرد سحر خیزی را از خروس یاد بگیرد وفا را از سگ یاد بگیرد كلاغ معلم چند میلیارد بشر است چند میلیارد بشری كه دفن شده اند معلم همه شان كلاغ است چه اشكالی دارد آقا فكر می كند چون دانشجو است دبیرستانی حق ندارد كه با او حرف بزند فكر می كند فوق لیسانس است دبیرستانی حق ندارد با او حرف بزند فكر می كند من حجت الاسلام هستم كت و شلواری حق ندارد با من حرف بزند این خبرها نیست همه مان نیاز داریم (خدا رحمت كند امام را یك نامه ای برایش. . . وقت تمام شد؟ خیلی خوب قصه امام را یادم بیندازید كه جلسه بعد بگویم. )
خدایا روحیه تكبر را از ما دور كن هم حق بگوییم هم حق دیگران را پذیرا باشیم.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است