تفسیر سوره قصص (20)

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
سوره قصص را تفسیر می كردیم رسیدیم به آیاتی؛ «وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِی» (قصص/44)موضوع بحث: ادامه تفسیر سوره قصص آیات 44 و 45 و 46 «وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِی» ، «وَ ما كُنْتَ مِنَ الشَّاهِدین» ، «وَ لكِنَّا أَنْشَأْنا قُرُوناً فَتَطاوَلَ عَلَیْهِمُ الْعُمُر» (قصص/45)باز می گوید: «وَ ما كُنْتَ ثاوِیاً فی أَهْلِ مَدْیَن» باز می گوید: «وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّور» (قصص/46)توی قرآن ده، سیزده مرتبه خداوند به پیامبر می فرماید: نبودی كه همچنین شد. جهت اطلاع بگویم برایت چی شد. «وَ ما كُنْتَ» نبودی در قسمت غرب تورات بر موسی نازل شد آنوقت تو نبودی. «وَ ما كُنْتَ مِنَ الشَّاهِدین» تو شاهد نبودی، «وَ ما كُنْتَ ثاوِیاً فی أَهْلِ مَدْیَن» تو مقیم شهر مدین نبودی كه ببینی كه بر شهر مدین چی گذشت «وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّور» تو در كوه طور نبودی. این نبودی یعنی چی حالا جای دیگر هم هست نبودی هایی را كه خدا به پیامبر فرموده می گویم. چه پیامی دارد. «وَ ما كُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ» (آل عمران/44)نبودی آنوقتی كه سر سرپرستی حضرت مریم دعوا شد به قرعه كشید. «ما كُنْتَ تَعْلَمُها» (هود/49)نبودی كه بلد باشی «وَ ما كُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقی إِلَیْكَ» (قصص/86)خبر نداشتی كه یك روزی پیامبر می شوی. این چی می خواهد بگوید: یك سری از نعمتها است. ما الآن نگاهش می كنیم مثل اكسیژن، برگ درختان سبز، كوه و دریا، آفریده ها، خودمان. یك نعمتهایی كه حضور داریم می بینیم. برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است. . . این ها را می بینیم. اما یك سری را خبر نداریم. الآن بیننده ها وقتی بحث را می بینند توی ماه بهمن این بحث پخش می شود. در آستانه مثلاً دهه فجریم. می شود گفت: آقازاده نبودید كه چی شد نبودید كه چی بود؟ چون انسان علمش محدود است. مثلاً مگر ما چقدر سواد داریم. توان ما این است كه چند كیلو بار بلند كنیم دیگه بیش از این باشد دیگه طاقت نداریم.
1- اخبار غیبی قرآن درباره گذشتگان
علم ما هم همین چند تا كتاب است كه خوانده ایم. چون ما در یك محدودیتی هستیم كه هم علم و هم قدرت ما محدود است. باید از دنیای غیب هم یك خبرهایی به ما بدهند. گذشته و آینده چی بوده. «وَ ما كُنْتَ» یعنی پیامبر من دستت را گرفته ام و به هستی وصل كرده ام. وگرنه اگر تو باشی و یك مشت عرب هست و مكه و شتر و شراب و تب و هست همین هاست. زمان ما انرژی اتمی و بلوار و اتوبان و صف تخم مرغ و صف گوشت و تورم و قسط و دلار و سكه و رقابت و جناح سیاسی و اینها. «و ما كنت» ها چی می خواهد بگوید. این یعنی به دنیای دیگر باید متصل شد. شكنجه ها و سختی ها. به دنیای دیگر هم باید متصل شد. حالا من نمی دونم از كجا بگویم. به مناسب اینكه در نماز یك رسالتی دارم. یك تكه از نماز بگویم. خدا رحمت كند عزیز ما، عزیز عزیزان. ابوترابی كه ده سال اسیر بود، توی اجلاس نماز گفت: من یك خاطره بگویم. «بسم اللّه» من نمی دانم آنهایی هم كه می گویند من خاطره بگویم چه بگویم، چه جوریه،
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 2
اجلاس نماز بزرگان فرهنگی كشور، آیت اللّه موسوی زنجانی همین عالم بزرگوار كه از دنیا رفت. ایشان توی همان اجلاس آخر گفت من سال دیگه نخواهم بود. یه چند دقیقه توی اجلاس می خواهم صحبت كنم گفتیم تشریف بیاورید. پدر دو شهید، عالم، مجتهد، فقیه. ابوترابی گفت: من می خواهم یك خاطره بگویم. اونجا هر كس یك خاطره جالبی دارد می گوید. گفت: ما در جنگ اسیر بعثی ها و صدامی ها شدیم. خوب دهها جوان اسیر حدود صد هزار، توی شكنجه چی چی، یك بار گفتند: رئیس اینها یه چند نفر بیشتر نیستند ما رئیس این ها را بزنیم تا بمیرند. آمده، ده، پانزده نفر از ماها را از توی اسیرها جدا كردند. به قصد زدن تا مردن زدند. ما را بردند توی یك جایی مثلاً خود ایشان میخ گذاشتند روی كله اش كوبیدند. قرائتی تو همشاگردی ابوترابی بودی «وَ ما كُنْتَ» چطور پلو می خوردی و او میخ توی كله اش می كوبیدند. ایشان می گفت دو نفر را آوردند یكی زدند به اینجایش و یكی هم زدند به اینجایش چنان زدند به دو سمت چشمش كه چشم افتاد روی موزاییك ها چشم از جا درآمد و افتاد روی زمین، از كاسه بیرون آمده، افتاد روی زمین و بقیه را آنقدر زدند تا مطمئن شدند كه ما جان سالم بدر نمی بریم. خونی و بیهوش شدیم و در بعضی بُنِ رمقی بود خوب مهتاب شد و ما فكر كردیم صبح شده با همان بدن خونی پا شدیم دستها را به دیوار گذاشته اللّه اكبر یك نمازی خواندیم. افتادیم بعد فهمیدیم این صبح نبوده مهتاب بوده هنوز صبح نشده و ما خیال كرده ایم. دو مرتبه كه هوا روشن شد ما پا شده و نماز صبح خواندیم گفت: زمانی كه چشم ما از كاسه در آمد ما دو تا نماز صبح خواندیم.
2- توجه به خدمات و زحمات گذشتگان
«وَ ما كُنْتَ» نبودی كه چه صحنه هایی بود و نبودیم كه دهها هزار جوان عمودی رفت جبهه و با آمبولانس افقی برگشت. نبودی كه این كتاب هایی كه در كتابخانه ها است چه جوری دانشمندان زجر كشیده اند. نبودی كه این كلاس كه شما نیز آن نشسته اید چقدر زحمت كشیده اند. آزمایشگاه و آبسردكن و استاد و كتابخانه و آب و برق و گاز و تلفن. و این نانی كه شما نیمه خور می كنی «وَ ما كُنْتَ» نبودی كه این را دهها فرقه روی آن كار كرده اند تو همینطور نیمه خور می كنی و بد می پزی. این مادری كه بهش اهانت می كنی، نبودی. یادت نیست كه تو توی قنداق بودی مگس روی دماغت می نشست، دستت جان نداشت، طاقت نداشتی مگس را بلند كردی هی همچی همچی می كردی توان اینكه مگس از روی صورتت بلند كنی نداشتی و مادر حافظ تو بود نبودی كه شیرش را به تو داد و از خوابش برای تو گذشت نبودی، پس پرخاش نكن. پس قدر معلم را داشته باش. آدم وصل بشود به دنیایی دیگر. نبودیم آن وقتی كه یك تك سلول بودیم توی تاریكی های رحم مادر. سه تا تاریكی، قرآن می گوید: سه تا تاریكی در تو «فی ظُلُماتٍ ثَلاث» (زمر/6)سه تا تاریكی توی تاریكی. كجا «فی قَرارٍ مَكین» (مؤمنون/13)جایگاهی كه آرام بخش است امكان دارد برای رشد. روی این قطره آب تك سلول و اسپرم خدا طراحی كرد. «یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحام» (آل عمران/6)نبودی كه خدا. چه چشم و ابرو برایت درست كرد. نبودیم آنوقتی كه اجداد ما، این ها یه وقت یادمان می رود. وصل باید بشویم به یك دنیای دیگر. با پدرم خدا همه اموات را رحمت كند مشهد بودیم زد به گریه یك گریه ای كرد توی حرم حالی پیدا كرد. گفتم گفت آخه نمی دونی یك نگاه كردم به تاریخ سوختم. گفت: من با تو با هواپیما آمدم مشهد. ولی پدر من، بابای من می گفت: پدرم.
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 3
یعنی پدر بزرگ و جد من می گفت: پدر من می خواست از كاشان بیاید مشهد پول نداشت فقیر بود و شغلهای جزئی داشت از كم درآمدهای كاشان بود به تجار كاشان گفت شما می روید مشهد من را هم ببرید من آنجا برای شما نوكری می كنم، غذا می پزم، ظرف می شویم، اطاق می گیرم جارو می كنم همه خدمات شماها را من انجام می دهم مرا به مشهد ببرید. می گفت: تجار كاشان آمدند مشهد و برگشتند و پدر مرا نیاوردند. و پدر من در 80 سالگی مرد و توفیق زیارت امام رضا (ع) نداشت این پدر من بعد به تو نگاه می كنم كه تو پسر من هستی و یك ساعته از تهران آمدی مشهد یه نگاه به این طرف و یك نگاه به آنطرف تاریخ دلم می سوزد كه چطور این همه امكانات برای تو هست ولی برای آنها نبود. نمی دونم چون ممكن است روابط سیاسی بهم بخورد اسم كشور را نبریم یك جایی رفته بودم یه كشوری با رئیس آموزش و پرورشش صحبت كردم یك جزوه ای به من دادند كه آن جزوه را خواندیم كه نوشته بود 70 هزار مدرسه داریم كه نه نیمكت است نه موكت روی خاك می نشینند و حدود یك میلیون پزشك بی كار داریم یعنی روی خاك می نشینند و دكتر می شوند و ما روی میز نشسته و تجدید می شویم. یعنی اون روی خاك می نشیند و دكتر می شود و ما روی میز روفوزه می شویم.
3- توجّه به گذشته خویش، پیش و پس از تولّد
«وَ ما كُنْتَ» نبودی نبودی كه چه چیزها گذشت. چه سختی ها گذشت اینكه انسان یادش نرود. حساب كنیم این سیبی كه می خوریم و نان و درب چقدر روی آن كار شده چقدر آدم ها سختی كشیدند. اگر ما اتصال پیدا كنیم با دنیای دیگر. هم دنیای گذشته، قرآن می گوید: «مِنْ تُرابٍ» (آل عمران/59)از خاك بودید. مواد غذایی خاك شد گندم، نان، نان را بابا خورد شد اسپرم. شدیم ما. پس ریشه مان برمی گردد به گندم گندم برمی گردد به خاك. «مِنْ تُرابٍ» بعد می گوید «لَمْ یَكُنْ شَیْئاً مَذْكُورا» (انسان/1)اول كه هیچ، هیچ بودی. وقتی هم كه چیزی شدی چیزی كه قابل ذكر باشی نبودی. بعد می گوید: «مِنْ ماءٍ مَهین» (مرسلات/20)مهین عربی یعنی پست، مهین فارسی كه دخترها اسمشان مهین است یعنی ماهپاره، «ماءٍ مَهین» كه در قرآن است یعنی پست. بعد می گوید كجا بودی جایت را هم بگویم «فی ظُلُماتٍ ثَلاث» توی سه تا تاریكی بودی. اونجا جایم كجا بود؟ جایگاه خوبی برایت درست كردم «فی قرارٍ» هر كدام یك آیه است منتهی من از هر آیه یك كلمه اش را می نویسم و اگر همه آیه را بنویسم گیج می شوند «فی قَرارٍ مَكین» در یك جایگاه خوب؛ اونجا خدا در رحم مادر شما را بهتان شكل داد. خوب وقتی شكلمان داد چی شدیم. «مُضْغَه ی» (مؤمنون/14)شدیم یعنی گوشت نرم، بعد از «مُضْغَه ی» ، «عَلَقَه ی» شدیم بعد از آن استخوان بندی شد «عِظاماً» (مؤمنون/14)روی آن پوست رویاندیم «فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْما» گوشت، بعد روح دمید، «وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی» (حجر/29)روح خدا در شما دمیده شد. تازه آمدی به دنیا «لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً» (نحل/78)هیچ چیز بلد نبودید. و چه نعمتی است كه آدم هیچ چیز بلد نیست. شما می دانید آدم وقتی به دنیا بیاید عقل داشته باشد چقدر زشت است. مثلاً به دنیا آمده مادر قنداق او را باز می كند نجس كرده، از مادرش خجالت می كشد. اگر عقل می داشت هر روز صبح به صبح خجالت می كشید مادرش بغلش كرده خجالت می كشد دیدی بچه توی قنداق است دست میكند ماه را بگیرد فاصله سرش نمی شود، چقدر تا حالا بچه از
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 4
پشت بام پرت شده، فاصله نمی فهمد. تا حالا یك كرّه خر پرت نشده. یعنی بچه حیوان فاصله را می فهمد ولی بچه انسان روزهای اول فاصله را «لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً» هیچ چیز بلد نبودید. بعد «عَلَّمَكُم» بعد برای شما فطرت قرار داد. «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی» (روم/30)فطرت یعنی وجدان كه خودتان حق و باطل را تشخیص می دهید «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» (شمس/8)خیر و بد را می شناسد، یعنی یه جوری قرار دارد كه حق و باطل را از روز اول می فهمد ببینید بچه دوساله یك سیب دارد می گوید این سیب را بگیر من بروم دستهایم را بشویم می گویی باشه برمی گردد می بیند سیبش خورده شد. این نمی تواند بگوید این سیب امانت بود و به امانت خیانت. امانت و خیانت بلد نیست اما شروع می كند به گریه كردن. این گریه یعنی ای خائن یعنی می فهمد كه كار تو كار بدی بود یعنی بچه از دو سالگی می فهمد یه بچه را توی قنداق یك قاشق چایخوری بهش بدهی وقتی می خواهی از او بگیری تنگ می گیرد. یعنی چیزی كه توی دست من است مال من است. كسی كه حیازت كند مالك می شود. یعنی چیزی كه من توی دست گرفتم، نه حیوان ها می فهمند. اگر یك الاغی سر كرد توی آغل و مقداری علف به دهن گرفت، یك الاغ دیگر بخواهد بگیرد لگد می زند. اول من، نوبتی است یعنی فطرت داد و بعد از فطرت عقل داد، بعد از عقل وحی داد. بعد مسأله تربیت، بعد به جامعه گفت امر به معروف كنید می بینید چیزی خوب است تشویق كنید. فسادی را دیدید از منكر، فساد. بعد هم می گوید اگر لغزش پیدا كردی من می بخشم. بخشش، این اجمالا خط سیر ا ست هیچی بودیم، مواد غذایی خاك بودیم خوشه گندم شدیم، چیزی هم كه شدیم چیز قابل ذكری نشدیم وقتی هم قابل ذكر بودیم پست شدیم، توی تاریكی های سه گانه بودیم. جایگاه محكمی بودیم، خدا طراحی كرد و گام رشد كردیم، وقتی به دنیا آمدیم هیچی سرمان نمی شود علم و حافظه به ما داد. «وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِی» پیامبر نبودی آن زمانی كه به موسی تورات دادیم. نبودی از افراد شاهد و ناظر، تو مقیم مدین نبودی كه چه شرایطی بر اهل مدین گذشت چه كردیم، تو در جانب طور نبودی كه ما چطور یعنی وقتی خدا به پیامبرش می گوید نبودی، چند تا نبودی «وَ ما كُنْتَ» دیگر هم هست من فكر كردم این آیه های «وَ ما كُنْتَ» را پهلوی هم بگذاریم می خواهد بگوید پیامبر اگر می خواهی خداشناسیت رشد كند باید به دنیاهای دیگر هم متصل شوی. كه قبل از تو و بعد از تو چی می شود. خوب انقلاب كه ساده به دست نیامده، می دانی شهید رجایی چقدر كتك خورد. برای نمازی كه می خواست توی زندان بخواند شما الآن دكمه كامپیوتر را می زنی. یكی از مراجع موجود، آیت اللّه صافی می گفت: من یك حدیث می خواستم یك دور تاریخ بغداد را دیدم. تاریخ بغداد 16 جلد است هرجلدی حدود 700 صفحه است. 16 تا 700 صفحه را مطالعه كردم برای كار. الآن كامپیوتر آمده یك كلمه اش را پیدا كنید، «وَ ما كُنْتَ ثاوِیا» یا مثلاً فرض كنید «مُضْغَه ی» دگمه اش را بزن هر چه «مُضْغَه ی» توی آیات و روایات است ستون می آید. یك كتاب است بنام «اوائل» یعنی اول چیزها، مثلاً اول كسی كه عطسه كرد. خونه خشتی ساخت، فلان شعر را گفت، كسی كه این رقم خط را نوشت، لباس دوخت، اول، اول، اول. مال آیت اللّه شوشتری كه از علمای مهم شوشتر بود. كه خدا رحمت كند ربّانی املشی كه زمان طاغوت آنجا تبعید بود مرحوم شهید آیت اللّه مطهری آمده بود اهواز من هم بودم گفت می خواهم بروم شوشتر دیدن ربانی املشی و دیدن آیت اللّه شوشتری گفتم ایشان گفت: از نوابغ دهر است. این آیت اللّه شوشتری 50،
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 5
60 جلد كتابهای مهمی نوشته است یكی از آن ها اوائل است. من این كتاب را دیدم، كه چند هزار مورد اوائل است. مثلاً شما چند تا اول می شناسی اول كسی كه. . . مثلاً ده تا اول كسی كه سد ساخت، پل ساخت و برق اختراع كرد، آمپول چیز كرد. اول و اول، خیلی به مغزت فشار بیاوری ده تا 20 تا 30 تا، دو سه هزار اوائل فكر كردم از كجا آورده؟ دیدم گفتم از كجا این ها را آورده؟ مگر می شود. از آیت اللّه استادی پرسیدم كه این كتاب را چه جوری نوشته. گفت: ایشان از اول جوانی اش یك قوطی داشت. همین طور كه مطالعه می كرده تا می رسیده به اول كسی كه. می نوشته و می انداخته توی قوطی. پیر كه شده این قوطی هم پر شده. شده كتاب اوائل. یعنی برای نوشت كتاب اوائل 70، 80 سال باید خیز گرفت تا در پیری آدم كتاب اوائل بنویسد حالا می روی پای كامپیوتر می گویی اوائل، اول من هرچی هست توی هر كتابی هست یعنی 80 سال شده یك دقیقه. «وَ ما كُنْتَ» نبودی زمانی كه زجر كشیده اند تا كتاب اوائل نوشته اند اینكه انسان وصل و متصل بشود كه چی بوده و چی شده. نبودی كه خانه را بابایت یك آجر، یك آجر با حمالی و قسط. یكی كسی می گفت: من از همه بانك ها قرض كرده ام جز بانك خون، این فایده وصل به تاریخ است. امیرالمؤمنین به امام حسن (ع) می فرماید: حسن جون تو نگاه نكن من جوان هستم ولی چون وصل به تاریخ هستم انگار در همه آن ها حضور داشته ام. اگر كسی تاریخ صد سال را مطالعه كند عمر صد ساله دارد. و اگر تاریخ 500 سال را مطالعه كند عمر 500 ساله دارد. امیرالمؤمنین (ع) به پسرش می فرماید: گرچه من در زمان های قبل نبوده ام اما چون تاریخ را خوب می دانم انگار وصل به هستی هستم. حالا «وَ ما كُنْتَ» هنگامی كه فرمان نبوت را به موسی دادیم در جانب غربی كوه طور حضور نداشتی، از شاهدان نبودی. باز می گوید: «وَ لكِنَّا أَنْشَأْنا قُرُونا» ما اقوامی را در اعصار مختلف خلق كردیم و زمان های طولانی بر آنها گذشت. آثار انبیاء محو شد دو مرتبه به تو كتاب آسمانی دادیم. تو در سمت كوه طور نبودی كه چنین، بعد می فرماید: «وَ لكِنْ رَحْمَه یً مِنْ رَبِّك» (قصص/46)این ها كه به تو می گوییم «وَ لكِنْ رَحْمَه یً مِنْ رَبِّك» راجع به این، یعنی این اطلاعاتی كه ما به شما می دهیم،
«وَ لكِنْ رَحْمَه یً مِنْ رَبِّك» خدا به پیامبرش می گوید: خبر نداری تو نبودی خاطرات گذشته را برایت می گویم برای اینكه «رَحْمَه یً مِنْ رَبِّك» چون پروردگار تو می خواهد به تو لطف كند تو را در جریان حوادث گذشته قرار می دهد. اطلاع از تاریخ رحمت است. به مناسبت «رَحمه یً» امروز صبح یه چیزهایی گیرم آمده كه می گویم: 563 بار كلمه رحمت توی قرآن آمده. رحمان، رحیم. آنوقت رحمت خدا هم از رحمت های ممتاز است. یكجا داریم بحث رحمت و هم یكجا «خَیْرُ الرَّاحِمینَ» (مؤمنون/109)، بهترین رحمت را انجام می دهد و هم یكجا داریم «أَرْحَمُ الرَّاحِمین» (اعراف/151)و هم داریم «كَتَبَ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَه ی» (انعام/12)خداوند رحمت است منتهی «خَیْرُ الرَّاحِمینَ» ، «أَرْحَمُ الرَّاحِمین» ، «كَتَبَ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَه ی» یعنی خدا واجب كرده كه به مردم رحمت كند. خدا بهترین رحمت و بیشترین رحمت كنندگان، و هرچه هست خدا رحمت است. باران، وحی، و هرچه ما داریم رحمت است منتهی تا خدا نگیرد قدرش معلوم نمی شود. همینكه شما درس می خوانی رحمت است. اگر شما هر چه می خواندی نمی فهمیدی چی می شد. همین كه چشم باز است و می فهمی اگر نمی فهمیدی، فكر نكنیم نعمتها باید باشد. قرآن می گوید: فكر نكن شب و روز باید بچرخد. «إِنْ جَعَلَ اللَّهُ
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 6
عَلَیْكُمُ اللَّیْلَ سَرْمَدا» (قصص/71)كره زمین را حركتش را كند می كردیم مثل خانه هایی كه كپسول گاز را می آورند روی شمعك. اگر حركت را می آوردیم روی شمعك و حركت كند بود طول می كشید شب به چه كسی تلگراف می كردی روز، اگر روز طول می كشید به كسی تلگراف می گفتی شب، اگر بچه وقتی بدنیا می آمد به جای مكیدن سینه مادر فوت می كرد زن زاییده می گوید: بچه بخور، فوت می كند، حالا همه كارشناس ها و اساتید دانشگاه را بیاورید. علمای قم، همه علما را جمع كنید بگویید زنمان زاییده عوض مكیده فوت می كند، با چه وسیله كمك آموزشی و فیلمی، و سرودی و چه وسیله ای، هرچه هست رحمت است، كتاب آسمانی و پیامبر رحمت است.
4- رحمت گسترده الهی در هستی
حالا اینجا یه چیزی هم برای عروس و دامادها بگویم؛ یك رابطه پیامبر با ما و یك رابطه هم ما با پیامبر داریم، یك رابطه هم عروس و دامادها با هم دارند. رابطه، سه نوع رابطه:
- رابطه پیامبر (ص) با ما مردم. رابطه رحمت است چون قرآن می فرماید: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَه یً لِلْعالَمین» (انبیاء/107)پیامبر تو رحمت هستی برای مردم. پیامبر، پیامبر رحمت است. كما اینكه قرآن و كتابهای آسمانی هم رحمت است. كما اینكه قرآن و كتابهای آسمانی هم رحمت است.
- رابطه مردم با پیامبر: رابطه مودّت است. آیه قرآن داریم كه؛ پیامبر به مردم گفت من هیچ مزد از شماها نمی خواهم شما فقط مودّت داشته باشید به اهل بیت من. رابطه پیامبر با مردم، رحمت، مردم با پیامبر مودت، او نسبت به ما رحمت چون علومی را در اختیار ما می گذارد كه ما بلد نبودیم، ما هم باید نسبت به پیامبر و اهل بیتش (ع) عشق بورزیم.
- رابطه عروس و داماد: قرآن می فرماید: «وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّه یً وَ رَحْمَه ی» (روم/21)یعنی زن و شوهر را خدا قرار داده، هم مودت و هم رحمت. این خیلی قشنگ است. رابطه پیامبر با ما رحمت است و رابطه ما با پیامبر مودّت است، رابطه زن و شوهر با هم، هم رحمت و هم مودّت است. قرآن می فرماید: «وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّه یً وَ رَحْمَه ی»
5- توجّه به قرآن، عامل دوری از خرافات
می گوید: نبودی «وَ لكِنْ رَحْمَه یً مِنْ رَبِّك» این كتاب های آسمانی رحمت بود. اگر كتابهای آسمانی نبود انسان به چه خرافاتی مبتلا می شد، فكر هم نكنید كه خرافات مال گذشته است. الآن دنیای غرب و شرق آنقدر خرافات توش هست. توی زندگی های سوپر دولوكس غربی خرافات است. مغزشان پر از موهومات است این رحمت است كه من گفتم علم و حق و باطل این است. فاصله بین حق و باطل را یادتان دادیم. اگر انبیاء و كتب آسمانی نبود انسان به كجا كشیده می شد. الآن به شما بگویند نماز نیست. كه شما از شما تشكر كن، هركس یك چرندی می شود كه قصه آن شبان می شود كه: ای خدا كجا هستی سرت را شانه كنم، چارقت سرت كنم یعنی الآن هم. به ما گفته همدیگر را دیدید بگو سلام علیكم. 46 آیه در قرآن دارد سلام است، سلام اسم خداست «السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِن» (حشر/23)، سلام یعنی خدا تو را به سلامت بدارد، سلام یعنی از من دلهره نداشته باش، سلام دعا و تحیّت است ولی در سلام هر كسی یك جوری می خواهد تكیه كند. توی مجله نوشته بود كه در یك منطقه می خواهند به من احترام كنند زبانشان را درمی آورند.
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 7
هركس طرف را خیلی دوست دارد بیشتر زبانش را درمی آورد. یعنی سلام را از مردم بگیری هر كسی، یكی دستش را همچین می كند، یكی نمی دونم هركسی یكی همچی همچی می كند. یكی همچی، یكی همچی اگر همین سلام را برداشته و به مردم بگوییم خودتان احترام بگذارید هركسی یه جوری سلام و باز هم معنا ندارد. اگر به ما بگویند سرود می گوییم بیا اذان «اللّه اكبر» آخر هم «لا اله الّا اللّه» اول و آخر «اللّه» بین دو تا «اللّه» یك دوره افكار اسلامی «اشهد ان لا اله الّا اللّه» ، «حی علی الصلوه ی» ، «حی علی الفلاح» ، «حی علی خیرالعمل» همه رسالت و نبوت و شهادت و همه اش توش هست اما به خلق واگذار كنیم ناقوس می زند. ناقوس مثل زنگهای ساعت دلنگ، دلنگ معنی و مفهوم و پیام دارد، نه ناقوس صوت است هیچ بار ندارد اما صدها میلیون شعارشان ناقوس است كه معنی ندارد اما شعار ما اذانی است كه هر كلمه اش معنا دارد. اگر نبود می گوید ما وحی فرستادیم نبودی كه وحی فرستادیم، شاهد نبودی، نبودی، نبودی اما؛ «وَ لكِنْ رَحْمَه یً» یعنی این دستورات وحی رحمت است اگر این ها نبود بشر گیج می شد و هر كس یه چیزی پهلوی خودش سلیقه ای می بافت اینكه ما همه بند به وحی كرده این رحمت است.
خدایا ما را قدردان این نعمت ها و رحمت ها، قدردان این خدماتی كه ما نبودیم، كتكهایش را خوردند ما به پلوهایش رسیدیم، ما نبودیم كه جوانهایی، ما نبودیم، ما نبودیم، تمام كسانی كه قبل از تولد ما در اسلام و تشیع و علم و تربیت و كتابها و در انقلاب و آبروی و هستی. و تمام كسانی كه ما نبودیم «وَ ما كُنْتَ» ولی به گردن ما حق دارند. روح همه را از ما راضی و ما را پاسدار خون ها و خدمات آن ها قرار بده. خدایا رهبر و دولت و انقلاب و مرز و آبرو و عزت ما را حفظ بفرما. خدایا شر همه اشرار را به خودشان برگردان. خدایا هركس بدخواه است و حاضر است ما شكسته بشویم در هم خودش را بشكن. خدایا هر كسی دوست دارد كه ما عزیز بشویم عزت مرحمت بفرما. خدایا قلب آقا امام زمان (عج) را از ما راضی بفرما.
«والسلام علیكم و رحمه ی اللَّه و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است