تفسیر سوره قصص (17)

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
در محضر مبارك دانشجویان و اساتید و بعضی از خواهران و برادران، در دانشكده منابع طبیعی كرج هستیم. به مناسبت دانشگاه یك تك جمله ای بگویم یك دقیقه ولی بحثم را شروع كنم.
1- هستی، هدیه محبوب است
ما باید مردممان دیدشان این باشد كه هستی مقدس است اگر این دید پیدا بشود دیگه اینقدر سفارش نمی خواهیم بكنیم. وقتی قرآن می فرماید: «یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْض» (جمعه/1)هستی سبحان اللّه می گوید. ابر و باد و مه و خورشید و فلك، (چیه، نه) شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبری. جمله قبلش، اگر دید ما این بود كه تمام آفریده ها هدفمندند، تمام آفریده ها بر اساس حكمت است، وقتی هستی در حال تسبیح است. با این دید اگر نگاه كنیم همه چیزی پهلوی ما كرامت دارد. علامه طباطبایی یك سیبی را كه می خواست بخورد مدتها نگاهش می كرد، می گفت این سیب چون بند به اون است. عروسی و یا دامادی را كسی دوست دارد. اگر یك خودكار داد می گوید: این از همسر جوان آمد، این یادگار دوست من است، احترام می گذارد. ما اگر هستی را آفریده دوست بدانیم برایش كرامت و هدف و حكمت قائلیم. با این دید نه شاخه ای را می شكنیم، نه چیزی را از بین می بریم، حتّی یك قطره آب پهلوی ما مقدّس است. می گوییم آب هدیه الهی است. رحمت الهی است. اگر آن دید قداست و حكمت نباشد و اون دیدی نباشد كه ما زیر نظریم و هستی صاحب و حساب ندارد. با موعظه و بخشنامه نمی شود. می گوید هستی بی صاحب است، خدایی در كار نیست، هستی به حساب است و قیامتی در كار نیست. من در خانه ای هستم كه نه صاحب دارد و نه حساب و در یك نظامی زندگی می كنم كه مبدأ و معادی نیست. صاحب و حساب، هدف و حكمتی نیست و هرچی نچاپم از جیبم رفته، بنابراین بچاپ، بچاپ كه هر چی نچاپی از جیبت رفته یعنی با آن دید یعنی با جهان بینی الهی مردم «عیان اللّه» اند. هستی قداست و هدف دارد. یك كرم كوچكی تكان می خورد. حضرت موسی (ع) نگاه كرد، دید خیلی ریز است مثل دانه های خیلی ریز، سَرِ سوزن، یه خورده نگاه كرد. گفت: خدایا این خلق نمی شد، چی می شد. مثلاً لگد كنیم، خطاب آمد موسی دفعه اولت هست كه از من پرسیدی این را برای چی خلق كرده ای. این كرم تا حالا ده مرتبه از من پرسیده خدایا موسی را برای چی خلق كرده ای؟ اگر نبود چی می شد. از این حدیث آدم می فهمد كه هیچ ذرّه ای بی هدف و حكمت نیست و هر چیز آیه ای است از آیات الهی و شكستن و نابود كردن طبیعت نادیده گرفتن حكمت خدا و مخلوق خدا، یعنی از بین بردن یك سبحان اللّه گو در عالم هستی، با این دید خیلی چیزها عوض می شود. من اگر بدانم این وَرَق قرآن است یك جور نگاهش می كنم، اما اگر بگوییم بابا یك كاغذ نوشته شده ای، یك جور نگاه می كنم. هستی آیه الهی است. حالا این تك جمله ای كه حالا به مناسبت مخاطبین یادم آمد. بحثی كه داشتم دنبال می كردم برای یك مدّتی
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 2
هم قیچی شد، سوره قصص بود تا آیه 39 هم آمدم. آیه 39 را برایتان معنا كنم، كه انشاء اللّه دو سه جلسه بلكی انشاءاللّه تمامش كنیم. لااقل یك سوره مفصل گفته باشیم.
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم»
«وَ اسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ» (قصص/39) «وَ اسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ» بحث فرعون است كه می گوید: فرعون و لشگرش. استكبار، الآن معنای استكبار زیاد است، به كار می برد، مستكبر و استكبار. من راجع به استكبار یك بحث فشرده ای برایتان داشته باشم.
2- تفتیش عقاید، خصلت مستكبران تاریخ
اول اینكه: استكبار و نشانه های آن در قرآن
1- كنترل عقاید، یا تفتیش عقاید: وقتی ساحرها ایمان آوردند به موسی (ع) گفت: «آمَنْتُمْ» شما ایمان آوردید؟ «آمَنْتُمْ» یعنی «آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ» (اعراف/123)قبل از آنی كه من اذن بدهم شما ایمان آوردید، شما حق ندارید بدون اجازه من ایمان بیاورید. گفتند: بابا ما معجزه دیدیم می خواهیم ایمان بیاوریم. فرمود: حق ندارید. عقائدتان باید. . .
یك روز معاویه تصمیم گرفت چهارشنبه نماز جمعه بخواند. همه نماز جمعه خواندند و كسی جرأت نكرد بگوید امروز چهارشنبه است و نماز جمعه مال روزِ جمعه است. این استكبار است.
مسئله دیگر: 2- محور سیاست و اقتصاد: خودشان را محور می دانند اگر منافع ما در خطر است، هر گاه، هر جای كره زمین ترور شود. اگر منافع ما در خطر است همه جا لشگركشی می كنیم، و همه چیز را كن فیكون می كنیم. قرآن می فرماید: «أَنَا أُحْیی وَ أُمیت» (بقره/258)نمرود می گفت: من هر كس را بخواهم زنده اش می كنم و بِهِش وام می دهم، قرضش داده و كمكش می كنم، اسلحه اش می دهم اصلاً زنده اش می كنم و هر كس را بخواهم بمباران می كنم، مرگ و حیات دست من است «اَنَا» من، «اُحیی» احیا می كنم، «وَ اُمیت» می میرانم، ملاك و محوریّت منم.
3- جلوه ها، جلوه با زرق و برق: «أَ لَیْسَ لی مُلْكُ مِصْر» (زخرف/51)فرعون می گفت: آیا نیست، مگر نمی بینید حكومت مصر دست من است؟ «وَ هذِهِ الْأَنْهار» (زخرف/51)مگر نمی بینید نهرها «تَجْری» جاری است، «مِنْ تَحْتی» مگر نمی بینید كاخ من روی آب است. «أَ لَیْسَ لی مُلْكُ مِصْر» دنبال یه چوپان راه افتاده اید، چوپان است. نگاه كنید كاخ ها، باغ ها، یعنی با زرق و برق چشم ها را خیره می كند.
3- تهدید و تطمیع، شیوه طاغوت ها در برابر پیامبران
4- ارعاب: مستكبر می ترساند. فرعون می گفت: «لَأُقَطِّعَنَّ» (اعراف/124)قطعه قطعه می كنم. «أَیْدِیَكُمْ» دستهایتان را و «أَرْجُلَكُمْ» و رجل پاهایتان را «مِنْ خِلاف» به خلاف یكدیگر، دست راست با پای چپ، یا دست چپ با پای راست. خلاصه دو تا دستتان را قطع نمی كنم كه با پا بروید یا دو تا پا را قطع نمی كنم كه سینه خیز بروید. جوری قطعه قطعه تان می كنم كه فلج و فشل صد در صد بشوید، ارعاب از كارهای مستكبر است. دیگه چی؟ خودنمایی حالا
5- تطمیع: فرعون می گفت: شما اگر توانستید با سحر و جادو آبروی موسی را بریزید به همتان سكه می دهم. یكی
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 3
پرسید اگر ما آبروی موسی را بریزیم با سحر و جادو «إِنَّ لَنا لَأَجْرا» (اعراف/113)آیا اجری به ما می دهی؟ سؤال كردند، سؤال «قَالَ» . فرعون گفت «نَعَم» بله كه اجرتان می دهم، بلكه «إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِین» اصلاً شما از مقربین درگاه من می شوید، اصلاً كارت سبزتان می دهم صاف بیایید در كاخ. (تطمیع)
6- اسكورت، دنگ و فنگ و تشریفات: در قرآن داریم همین سوره قصص آخرهایش است می گوید: «فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فی زینَتِه» (قصص/79)قارون خارج شد وقتی می آمد توی مردم، در یك زینت قارونی می آمد. یه جوری چشم ها را جلب می كرد كه می گفتند: «لَیْتَ لَنا» ای كاش برای ما بود «مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُون» دیگه چی؟
7- رفت و آمدهای وحشت آور، سفرهای كذایی. قرآن می فرماید كه: این ها سفرهایی می كنند كه یك وقت كه فلان مسئول با فلان مسئول، یك وقت ممكن است در یك هفته چند تا كشور بروند یك جلساتی در اطاق های در بسته بگذارند. می گفت: گیج نشوید. «فَلا یَغْرُرْك» (غافر/4)مغرور نكند شما را «تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاد» از رفت و برگشت های كسانی كه كافرند در شهرها گیج نشود كه اینها چی بودند، سفرها چیه؟ همچین گاهی یك سفرهایی می كنند و این سفرها مثل كسی كه توی این بازی ها یك كسی پیچ می كند، چیزی نمی گوید فقط همچین می كند كه آنكه نشسته بگوید این ها چی گفتند به همدیگر، یعنی یك جنگ سرد، یك دلهره ای و ایجاد تشویشها.
4- ساخت برج بلند برای دیدن خدا
ساختمان های بلند: فرعون می گفت: «ابْنِ لی صَرْحاً» (غافر/36) «صَرح» یعنی برج، برای من یك برجی بساز بروم بالای برج، به خدای موسی تیراندازی كنم، بروم بالای برج دید بیندازم ببینم خدا هست یا نیست. «ابْنِ لی صَرْحاً» دیگه حالا تخته جا ندارد «صَرح» با صاد و ح جیمی. «فَاجْعَلْ لی صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلی إِلهِ مُوسی» (قصص/38)یك برج بلند بساز با آجر من بروم بالا اینكه می گوید خدای آسمان ها كوش. ببینید این آیات ما فرعون و قارون و نمرود است. اما وقتی پهلوی هم می گذاری سیمای یك مستكبر نو، نو است و هیچ كدام از این ها هنوز تاریخ مصرفش تمام نشده، الآن در دنیای ما كدام یك از این ها تاریخ مصرفش تمام شده، تفتیش عقائد تمام شده؟ مرگ و حیات جامعه را بند به خودشان كردند. ما بخواهیم باید نفس بكشید، نخواهیم نباید نفس بكشید. بخواهیم افغانستان را بمباران می كنیم. نخواهیم به تركیه وام می دهیم، اصلاً می بخشیم. در اختیار ما بگذارید همچین می كنیم، نگذارید همچین. محور منم، زرق و برق تمام شده تاریخش؟ ارعاب تاریخش تمام شده، تطمیع، تشریفات، سفرهایی كه باعث دلهره برای دیگران است، تاریخش تمام شده؟ اینكه می گویند قرآن بخوانید و در آن تدبّر كنید معنایش این است. یعنی یك قصّه می گوید، بعد می گوید روی این قصّه فكر كن، تطبیق بده با شخص خودت، با نظام موجود در آن جامعه ای كه در آن زندگی می كنی، و با نظام های دیگر، با خط كش قرآن خودتان را متر كنید. زندگی فردی هم همینطور است. یعنی ما الآن هم توی خانه ها هم گاهی وقتها یك كسی عقیده اش را می ترسد بگوید. و بعضی محورها مثل پدر سالاری، مادر سالاری و عروس سالاری و مادر شوهر سالاری هست. توی زندگی های فردی هم تك محوری هست. زرق و برق: ما همین الانی كه خدمت شما صحبت می كنیم، چقدر مدرسه داریم، همین الآن كه حتّی نیازهای اولیه مثل سرویس بهداشتی
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 4
برای بچّه ها نیست. یك وقتی معاون وزیر آموزش و پرورش كه مسئول ساخت و ساز مدارس بود یه آماری داد، خیلی وحشت آور، ولی مثلاً فرض كنید برای دكور فلان سالن یا فلان منار، كاشیكاری كجا، لوستر كجا، استخر كجا، یعنی الآن زرق و برق نداریم؟ تشریفات نداریم؟ تطمیع الآن نیست؟ توی خانه ها، توی شركت ها، بسیاری از نیروهای ما الآن در جمهوری اسلامی جایگاه خودشان، مثلاً مهندس آب است، رفته كاخانه پنبه. مهندس نساجی است رفته ذوب آهن. نمی دانم وزیر كجاست، حالا وزیر نیست رفته، نمی دانم اصلاً یك جاهایی كه می گوییم این، اصلاً این رشته ای كه انتخاب كرده ربطی با تخصصش ندارد. می گوید: می دانی اینجا چقدر می دهند بهش؟ یعنی افرادی كه تخصص پیدا كرده اند و مهارتی دارند، در غیر جای خودشان كه مثلاً حقوقشان بهتر است. چقدر یعنی چند هزار و نیرو داریم. همین الانی كه بنده حرف می زنم در جای خودش كار نمی كند؟ به خاطر تأمین معاش، تطمیع و ارعاب و سفرهای دنگ و فنگ دار نیست؟ اجمالاً معنای تدبّر در قرآن این است و گرنه حالا من بنشینم، فرعون چه كرد؟ فرعون به من چه؟ نه می گوید: فكر كن، زور گفتن ممكن است انسان توی خانه خودش زور بگوید. حالا دانشجوست، خواهرش راهنمایی است. خفه شو، پا شو، حرف نزن. یالّا اتو كن، به تو گفتم اتو كن، خوب حالا این هم یك آمریكایی كوچولو است در خانه، چون زورگویی كه شاخ و دم ندارد. زور می گوید به خاطر اینكه دو كلمه، صد تا كتاب بیشتر خوانده، زور می گوید به باقی ها. به هر حال توقع بیجا. می گفت: فرعون می گفت: «لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْری» (شعرا/29)اگر غیر از من خواسته باشید سراغ كسی دیگر بروید، زندانتان می كنم. «ما أُریكُمْ إِلاَّ ما أَری» (غافر/29)اصلاً راهی وجود ندارد جز اینكه من می گویم. استبداد مطلق، این ها كه می خوانم عربی ها آیه قرآن است. (خیلی قرآن زنده است. من دنبال این می گردم كه یك آیه و حدیثی پیدا كنم كه، من نمی دانم آن ها كه می گویند این دستورات این مال اون زمان بوده، اگر یك لحظه، یك دقیقه، یك نمونه بگویند كه این تاریخش گذشته، من سوره مجادله را در تفسیر نور دارم می نویسم رسیدم به اینكه یك طلاقی داریم در زمان جاهلیّت داشتیم كه مرد به خانمش می گفت تو مثل مادرم هستی، مثلاً كمرت، بدنت مثل مادرم هست، اگر یك كلمه ای بگوید «ظهرك امّی» كمرت مثل كمر مادرم هست، این طلاق است منتهی فرقش با طلاق ما این است كه، در طلاق ما می شود دوباره برگردند، عروس و داماد، زن و شوهر با هم زندگی كنند، یا اگر خانمی طلاق گرفت، می تواند با یك همسر دیگری تشكیل زندگی دهد. ولی این یك طلاقی بود كه دیگر با مرد خودش حرام بود. با همه مردهای كره زمین حرام بود. یعنی یك زندگی فَشَل می شد به خاطر یك عصبانیتی كه یك مرد به خانمش گفته تو مثل مادرم هستی، برای همیشه حرام. این را می گویند «ظهار» در كتب فقهی هم هست، من می گفتم كه الآن دیگه «ظهار» نیست. این تاریخ مصرفش تمام شد، بعد دیدم نه خیر، الآن هم هست یك مقرراتی در همین دنیای سرپردولوكس یك مقرراتی هست به مراتب، به خاطر یك، پایش به هیچ جا بند نیست، نه به عقل و نه به علم و نه به وحی، در دنیای تمدن امروز، اگر یك روز بنده طلبه ای كه سوادم هم خیلی كم است تصمیم بگیرم قوانین احمقانه، ظالمانه، جابرانه بیاورم روی تخته سیاه، چند باید تخته را پر كنیم، خلاف عقل و علم و وحی است. پایش به هیچ جا بند نیست، چه مدنیتی مگر هركس سوپر دولوكس شد عقلش كار می كند، اینقدر سوپر دولوكس هایی داریم كه
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 5
توی كلّه كسی نیست نگاهش می كنی ولی خالی خالی است تمام كارهایش ضد عقل است والّا چه كسی است كه خیلی چیزها را نداند. مثلاً ضرر شراب الآن بر كسی پوشیده است؟ مصرف شراب و ضرر آن را هم ببینید كجایش به عقل می خورد، الآن ضرر سیگار بر كسی پوشیده است روی كره زمین؟ در كره زمین صاحب عقل و فكر و اندیشه هست كه ضرر سیگار برایش روشن نباشد؟ ضرر سیگار از نظر علمی و مصرف سیگار و ضرر آن و مصرف و ضرر شراب. و بسیاری از دستوراتی كه، اینطور نیست كه حالا اگر یك جایی سفینه ای بالا رفت و یا اف 14 ساختند، تمدّنی، صنعتی، تكنولوژی پیشرفت، ، همه كارهایشان درست باشد، استكبار و توحش سَرِ جایش هست مثل رزو اول، در صدر اسلام دختر را می كشتند، الآن با بمباران دختر و پسر را با هم می كشند، با كورتاژ و سقط جنین دختر و پسر را با هم می كشند. در صدر اسلام زمان جاهلیّت دختر را توی گور می كردند. الآن توی چاه مستراح می اندازند، سقط می كنند. توی چاه دستشویی می اندازند، در زمان جاهلیّت با چاقو و خنجر همدیگر را، و الآن هزار تا هزار تا می كشند. توحش سر جایش هست، وحی هم هست تا بشر، بشر است، تا زبان هست، دروغ هست، و تا دروغ هست، موعظه نیاز داریم مگه می شود. گفت دین برای موعظه و برای یك زمانهایی بوده و الآن دنیای علم است، دنیای علم گناهش بیشتر از دنیای جهل است. ) برویم آیه بعد. اگر علم كنار، علم با «یُزَكِّیهِم» كنار هم بچسبد، اگر علم و دین و تقوا به هم بچسبد چی می شود، اما اگر از هم جدا بشود همین می شود كه در دنیا شده. قرآن می فرماید: «فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَم» (قصص/40)فرعون مستكبر بود ما این را چه بهش كردیم «وَ اسْتَكْبَر» بعد می فرماید: «فَأَخَذْنَاه» هر كس هم زور داشته باشد، گرفتیم «و جُنُودَهُ» ، «جند» ، «جنود» خودش و جنودش را گرفتیم «فَنَبَذْنَاهُمْ فیِ الْیَمّ ِ فَانظُرْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَه یُ الظَّلِمِین» یك لطیفه ای من امروز گیرم آمده. ببین: استكبار اولش می گوید «نَبَذْ» این در مقابل استكبار ببین یك چیز خوبی را كه پرت كردند می گویند «القاء» یعنی بیانداز روی زمین «نَبَذْ» چون پست است دورش بیانداز. ببینید یك وقت انسان یك فرشی را روی زمین می اندازد. روی دوش دارد، می اندازد روی زمین. (یك دیس، بُشقاب شكستنی است پَرت می كند. اما یه وقت ته سیگار و پوست تخمه است پرت می كند یا آب دهان را، «نَبَذَ» به چیزی می گویند كه پرت كردنش براساس تحقیر باشد. چون قرآن درباره فرعون گفت: «اسْتَكْبَر» عوضش در مقابل آن گفت: «فَنَبَذْنَاهُمْ» یعنی حالا كه او خیلی، ببینیدها. چه جوری بگویم، توی قرآن چند رقم عذاب داریم. بعضی جاها «عَذابٌ شَدید» ، بعضی جاها «عَذابٌ أَلیمٌ» ، بعضی جاها «عَذابٌ مُهین» . «عَذابٌ شَدید» مثل سیلی است تَق می زنی، صدایش خیلی است. «أَلیمٌ» درد دارد ممكن است خیلی، مثل سنجاق كه فرو می كنی در بدن كسی، درد می آید و سر و صدا هم ندارد، «مُهین» مثل لجنی كه به لباس بریزید. لجن كه به لباس كسی می ریزی اهانت می شود، اما نه سوز دارد و نه درد. آنوقت خداوند آن های كه با پز دادی در مقابل پز حالگیری می كند، چون یه كسی را ممكن است ده میلیون جریمه اش كنی، می گوید: جریمه كن، تُف توی صورت من نیانداز، چون اون برای من درد دارد، اهانت می شوم و من برای خودم یك شخصیتی هستم. اونی كه شخصیّت است.
5- عذاب مُهین، در برابر خوی استكباری فرعون
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 6
قرآن می گوید: «عَذابٌ مُهین» بعضی را «عَذابٌ شَدید» ، و بعضی را «عَذابٌ أَلیمٌ» ، و بعضی را «عَذابٌ مُهین» ، چون می گوید: «اسْتَكْبَر» ، می گوید «نَبَذَ» یعنی مثل ته سیگار، یعنی محقرانه پرتش كردیم. خیلی قشنگ است، آخه عرب ها غیر از ما هستند، قرآن لقبهایش هر كلمه ای یكبار دارد. مثلاً گاهی می گوید: «سَفَرَ» ، گاهی «ذَهَبَ» ، گاهی «طَلَقَ» ، گاهی «فَرَّ» ، گاهی «هجر» ، گاهی «سار» . همه اش یعنی رفت، منتهی ما همینطور می گوییم رفت. یك كلمه رفت می گوییم مال همه. در عرب وقتی می گوید رفت، می گوید برای چی رفت، هدفش مسافرت بود، بگو «ذَهَب» ، «سَفَرَ» برای پول رفت «ذَهَب» ، گیر كرده بود «طلق» مثلاً طلاق گرفت یعنی از خانه شوهرش رفت، اما رفت یعنی گیر كرده بود در فشار اجتماعی بود «طلق» . اگر می خواستند بزننش، رفت، می گویند: «فَرَّ» اگر یك فكر مكتبی داشت، رفت می گویند: «هَجَر» هجرت كرد. اگر شبانه رفت می گویند: «سارَ» (قصص/29)یعنی، ما یك كلمه رفت را خرج همه چیز می كنیم، ولی ادبیات عرب خیلی گسترده است، هر كلمه ای را یك جایی می آورد. «نَبَذَ» یعنی كسی كه «وَ اسْتَكْبَر» ، «نَبَذَ» ، «فَأَخَذْنَاه» گرفتیم. فرعون را تمام ابر قدرتها گرفتار می شوند و پوچ و پوك. این را قرآن می گوید: مسلمان ها بخوانید، تدبّر كنید «رعب» و هارت و هورت ها شما را نگیرد. «فَنَبَذْنَاهُمْ» بالاخره یزید كو؟ تمام شد. حسین (ع) هست، ولی یزید رفت «فَأَخَذْنَاه» ، «اخذ» با قهر خودمون گرفتیم این ها را «وَ جُنُودَهُ» لشگرش را هم گرفتیم. این «جنود» كه می گوید: یعنی آقایان اگر قهر خدا بیاید فقط دانه درشتها را نمی گیرد، دانه ریزها را هم می گیرد و آخر آیه ای در قرآن داریم: مستضعفین می گویند: خدایا آخر ما چرا دیگه می رویم جهنم، گردن كلفت ها را ببر، می گوید: آخر تو هم عقب او آمدی، می گوید: خدایا «آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذاب» (احزاب/68)، «ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذابِ» خدایا عذاب او را دو برابر كن، ما یك كارگر بودیم، كارفرما او بود. او رئیس بود، برد و خورد كشتی آهن را در دریا دزدید، حالا ما یك پیچ گوشتی دزدیدیم. می گوید: نه خیر با هم «لِكُلٍّ ضِعْف» (اعراف/38)هر دو دو برابر است. علامه طباطبایی می فرماید: می دانید چرا می گوید برای هر دو دو برابر است؟ خوب آن بزرگ دو برابر حق اش است هم برد و خورد و هم یك عده مستضعفین را با خودش برد، برای دانه درشت دو برابر درست است. قرآن می گوید: «لِكُلٍّ ضِعْف» هر دو تا دو برابر. دانه درشت دو برابر بجاست، چون هم رفت و هم یك عده را با خودش برد. دانه ریز چرا دو برابر. می گویند: این هم كج رفت و هم با پیروی اش كج را تقویت كرد. درست است شل بودی و نخ بودی، ولی اگر نخ دنبال سوزن نبودی، اینقدر سوزن شیرجه نمی رفت توی پارچه. نگو بابا ما یك نخ شل بودیم آن سوزن سفت را بگیر. بله آن سوزن دو برابر چون هم رفت و هم برد، تو نخ هم دو برابر با این شلی ات، چون هم اگر بند به او نبودی، اون زور پیدا نمی كرد.
6- پیروی از ستمگران، مایه شركت در عذاب آنان
«فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ» او جنودش را هم گرفتیم. «فَنَبَذْنَاهُمْ فیِ الْیَمّ ِ» در دریا پرتش كردیم «فَانظُرْ» نظر كن. در قرآن «فَانظُرْ» زیاد داریم. امروز از این كامپیوتر ما گرفتیم 129 مرتبه خدا در قرآن می گوید «فَانظُرْ» یعنی دقت كن و سرزده نگیر و سرسری نگیر، دقت كن. 41 مرتبه اش «فَانظُرْ» دارد، حالا درباره چی در خداشناسی، در همه چیز «فَانظُرْ» دارد. در همین منابع طبیعی «فَانظُرْ» برگ درختان سبز در نظر هوشیار، «فَانظُرْ» در همین طبیعت «فَانظُرْ» در غذایی كه
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 7
می خوری شما این نانی كه می خوری من یكبار دیگر هم در تلویزیون گفتم. نان می گوییم كجا بود. كشاورز گندم تولید كرد و نانوا هم پخت، دو گروه. ولی این نان را 169 گروه روی آن كار می كنند، این را یكی از كارشناس ها می گفت معاون اجرایی رئیس جمهور می گفت، می گفت 16، آن آقای میرزاده بود زمان آقای رفسنجانی. می گفت نشسته ام حساب كرده ام 169 گروه كار می كنند تا این شده، این خاك كه آب می بردش، این خاك خیلی كار شد تا اینطور شده قابل كشت. این آب خیلی رویش كار شده، این گِل خیلی كار شده تا گل شد. «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلی طَعامِهِ» (عبس/24) «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِق» (طارق/5)در آفرینش خودت در این تك سلول و ا سپرم دقّت كن. «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلی طَعامِهِ» ببین این طعامی كه داری فقرا دارند؟ تو چند رقم میوه داری، فقرا یك رقمش را دارند؟ تو چقدر اسراف می كنی، فقرا دارند؟ «وَ لْتَنْظُرْ سَفْسٌ ما قَدَّمَت» (حشر/18)برای قیامتت چه ذخیره كردی؟ بله، خانه، ماشین، قسط ماشین، و تلفن، بچه ها، دانشگاه و كنكور همه درست شد. «بسم اللّه» چه كاری برای قیامتت كردی؟ توی قرآن 14 مرتبه گفته «بغته ی» یك مرتبه مرگ می آید. «بغته ی» یعنی ناگهان، اگر ناگهان، اگر ناگهان مرگ آمد. یك ركعت نماز با حال خوانده ای؟ پس انداز داری؟ خمس داده ای؟ اصلاً سری به یتیمان می زنی. برای قیامتت چه كرده ای؟ حالا می رسد به اینكه «فَانظُرْ» عاقبت مجرمین، ظالمین، منذرین، مكر، یعنی یه خورده به تاریخ و طبیعت دقت كنید «فَانظُرْ» فرعونی نبود، همین الآن هم درس بگیرید. «فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقِبَه یُ الظَّالِمین» (قصص/40)خدایا تو را به حق محمّد و آل محمّد ما را از انواع استكبارهای بیرونی و درونی نجات بده. خدایا مستكبرین نااهل را به سرنوشت قارون و فرعون گرفتار بفرما. خدایا تو را به حق محمّد و آل محمّد عاقبت ما را، حسن عاقبت به همه ما مرحمت بفرما.
«والسلام علیكم و رحمه ی اللّه و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است