سیره امام حسن مجتبی (ع) (3)

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
امسال ماه رمضان گذشته سیره اهل بیت را گفتیم. مقدار كمی از هر معصومی، رسیدیم به امام حسن مجتبی (ع) یك چند تا خاطره از امام حسن (ع) بگویم و یك مقداری مسائلی كه به درد، یعنی لازم است بدانیم.
1- برخورد مناسب پیامبر (ص) با كودكان
از نظر برخوردِ با بچّه، روایتی دیدم كه: حضرت در نماز عشا، سجده رفت. امام حسن و امام حسین (ع) كوچولو بودند، رفتند روی كمر پیامبر (ص) بازی كنند، حضرت برای اینكه اینها ناراحت نشوند خیلی آرام سرش را از سجده برداشت. یعنی اینقدر توی خانه مسائل عاطفی، انس بچّه با پدر و پدر بزرگ. چون حدیث داریم كه: هر كه بچّه دارد خودش هم بچه شود. احترام كودك، ما الآن چیزی داریم به نام «روانشناسی كودك» نمی دونم «برنامه كودكان» ، «روزنامه بچه ها» ، دنیا برای كودك، كتابش، بازی اش، اسباب بازی هایش، روانشناسی اش، كارهای هنری، سرگرمی اش، علمی اش، برای كودك خیلی كار كرده، اما من یك سؤال می كنم از شما كه: تا كنون تمام این دكترهای روانشناسی، جامعه شناسی و تمام این هنرمندهایی كه برای كودكان طراحی می كنند در وقت های حساس هم حاضرند كودك را به میدان بگیرند، آیاتی در قرآن كریم داریم؛ «خَلَقَ لَكُم» (بقره/29)، «سَخَّرَ لَكُم» (ابراهیم/32)، برای شما آفرید، مسخّر شما كرد «مَتاعاً لَكُمْ» (مائده/96)بگذار شعر بخوانم. ابر و باد و مه و خورشید و، هستی برای بشر است و بشر برای چیست؟ «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون» (ذاریات/56)هستی برای بشر است و بشر برای عبادت و در عبادت قلّه عبادت ها نماز است، توی نماز مهمتر جای نماز سجده است. آن وقت توی سجده بچّه ها می روند روی كمر پیامبر (ص) بازی می كنند، آن حضرت بازی آن ها را بهم نمی زند. این احترام كودك است. ما وقتی اسلام را می فهمیم، یعنی وقتی قدر آب معلوم می شود كه تشنه باشیم. اینكه افطار خوشمزه است به خاطر اینكه آدم یك چند ساعت گرسنگی كشیده. ما وقتی، كسانی كه برای دنیای كودك طراحی كرده، مقاله و تحقیقات كرده، همه را جمع كنیم، بگوییم این را ما می گوییم، حالا شما بگویید كه چه كرده اید. بعد یواش كمرش را بلند می كرد كه بچّه ها نیافتند بعد از نماز هم روی زانو می نشاند آن ها را، و در یك ماجرای دیگر یك زنی آمد یك بچّه ای، یك زن عربی، یك بچّه ای، بچّه اش را داد به حضرت، حضرت بچّه اش را بغل گرفت، حالا برای اینكه اسم روی آن گذارد. یا اذان بگوید. بچه ادرار كرد، مادرش جیغ زد، فرمود چرا جیغ زدی؟ فرمود: لباس پیامبر نجس شد، فرمود خوب نجس شود، می شورم، جیغی كه زدی در روح بچه اثر گذاشت، ترسید. كدام روانشناسی و مقاله نویس و دكتر متخصص اطفال و كسی كه راجع به طفل و كودك كار كرده، حاضر است بچه لباسش را نجس كند و مادر را توبیخ كند كه جیغ نزن، بگذار ادرار كند، من می روم می شویم. احدی تا كنون پیدا نشده یك كاری كند كه یك قدم از اسلام بالاتر باشد. «الْإِسْلَامُ یَعْلُو وَ لَا یُعْلَی عَلَیْهِ» (وسایل الشیعه/ج /26ص 14)هنوز اسلام
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 2
بالاست.
2- برخورد كریمانه امام حسن (ع) با همسایه یهودی
دو سه تا خاطره هست بلد نبودم تا دیشب، دیشب یاد گرفتم. زیادی گوش بدهید این حدیث را من تا دیشب بلد نبودم، امام حسن مجتبی (ع) یك همسایه یهودی داشت، دستشویی این همسایه دیوارش شكافته شد، آبهای آلوده و فاضلاب آمد خونه امام حسن (ع) . آن حضرت هیچی نگفت. یك روز زن همسایه آمد خونه امام حسن (ع) دید دیوار شكافته شده، آب نجس آمده این طرف، دوید رفت به شوهرش گفت آقا، آب های فاضلاب آمده خانه امام حسن (ع) . مرد یهودی آمد عذرخواهی كرد، چرا نگفتی، فرمود: «امرنی جدی» جدّم پیامبر (ص) امر كرده، «بإكرام الجار» كه همسایه را كاری نكنید كه خجالت بكشد. من اگر بگویم كه خانه شما، خانه ما را نجس كرده تو خجالت می كشیدی. من برای اینكه خجالت نكشی، روی خودم نیاوردم، داریم «فَأَسْلَمَ الْیَهُودِی» (بحارالانوار/ج /2ص 319)، یهودی اسلام آورد. ما اگر نایلون زباله را یك وقت مقابل خانه همسایه بگذاریم، البته نباید بگذاریم، داد و بیداد. گاهی وقتها توی ماشین می نشینیم برای اینكه پیاده شویم و زنگ را بزنیم، بوق می زنیم. بابا توی ماشین كه می نشینی ده تا همسایه اذیّت می شود. شما به این خانه كار داری لطفاً پیاده شو، درب این خانه را بزن، آخه چرا به خاطر اینكه توی این خانه كار دارد، برای اینكه از ماشین پیاده نشود، بوق می زند، مثلاً ده تا خانه اذیّت می شوند. «امرنی جدی باكرام الجار» خوب. اعتكاف را لابد شنیده اند از دستورات اسلام است كه انسان در ماههای عزیزی در شبهای عزیز مستحب است كه مثلاً سه روز برود در مسجد. به قول امروزی ها بنزین گیری و خودسازی كند، یك فراغتی برای بازگشت به خویشتن، مثل اینها كه درب را می بندند به حساب و كتابشان برسند، به حساب و كتاب خودش آدم برسد. امام حسن (ع) معتكف بود یك مسلمان گفت آقا من یك كاری به شما دارم اعتكافش را شكست. خیلی مهم است كه انسان اعتكافش را بشكند. این حق الناس خیلی مهم است. شما اگر می گویی «مالِكِ یَوْمِ الدِّین» (فاتحه/4)وسط نمازی یك كسی گفت: من از شما طلب دارم، طلبم را بده اگر ناراضی است كه شما نمازت را ادام بدهی، نمازت را بشكن، برو طلب مردم را بده، برگرد دوباره «اللَّه اكبر» . از امام حسن (ع) می گویم، آشنا شویم با امانمان، الگوهای ما چی اند؟ الآن بچّه ها می روند عكسی روی پیراهنشان، چیه؟ می گوید در تاریخ فلان مثلا این فلان شیرینكاری را كرد. آن وقت ما امامانی داریم كه سر تا پا كارهایشان شیرینكاری بود.
3- قطع طواف، برای برآوردن حاجت مردم
امام حسن (ع) داشت طواف می كرد، یك كسی با ایشان كاری داشت، طوافش را رها كرد. گفتند: آقا چرا طواف را رها می كنی. فرمود: حاجت بردار مؤمن، حاجت و مشكل كسی را حل كند از حج و عمره بهتر است. طواف كه جزء حج است. هم اعتكافش را شكست، در یك ماجرا اعتكاف و در یك ماجرا طوافش را شكست و در یك ماجرا آب كثیف خانه یهودی را تحمل كرد كه همسایه آزاری نكند. از نظر علمی: پادشاه روم سئوالات خیلی سنگینی را جمع كرده بود، برای معاویه فرستاد، معاویه دید كه بلد نیست، این ها را جز علی (ع) كسی نمی تواند جواب بدهد. آوردند نزد علی (ع)
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 3
فرمود: بروید پهلوی امام حسن (ع) جوابش را به شما می دهد، رفتند همه مسائل فنّی را امام حسن (ع) جواب داد. یك كسی به امام حسن (ع) رسید، گفت: تو ما را ذلیل كردی، برای اینكه صلح معاویه را قبول كردی. فرمود: «أَنِّی لَمْ أَجِدْ أَنْصَارا» (بحارالانوار/ج /44ص 147)، من یار نداشتم، اگر یاری می داشتم، معاویه تمام افراد دانه درشت لشگر مرا خرید. یك عده هم ترسیدند، فرار كردند، یك عده هم همه اش، دنبال بهانه می گشتند دَر بروند، یار واقعی نداشتم، وگرنه می جنگیدم. یك كنیزی یك دسته گل به امام حسن (ع) هدیه كرد. امام حسن (ع) فرمود: آزادش كنید، گفتند: آقا یك كنیز و یك دسته گل، آزاد، فرمود: بله، قرآن می گوید: «وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّه یٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَن» (نساء/86)آیه قرآن است. كه اگر یك كسی خدمتی به شما كرد خدمت بهتر بهش بكنید. «اذا» زمانی كه «وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّه یٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَن» . (شما الحمداللَّه همه لیسانسیه، راستش را بگویید، از باقی لیسانسیه ها بپرسید. شما كه هنوز امتحان نداده اید. كدام یك از آقایان فارغ التحصیلان دانشگاه سالی یك تلفن به رئیس دانشگاه می زند، كه آقا سلام من فلانی هستم، فارغ التحصیل دانشگاه شما هستم، می خواستم یك سلامی خدمت شما بگویم، چون حق استادی داری. اصلاً توی این ترم و واحد درسمان پهلوی استاد بود، سلامش می كنیم، كه این ترم با او كاری نداریم، از بغل ما هم رد شود. بعضی ممكن است، سلام بكنند و بعضی نكنند. بابا درس داده «من علّمنی حرف فقد صیّرنی عبداً» . یك دسته گل داد، گفت: برای همیشه آزاد. )
4- احسان امام حسن (ع) به بدگویان
شخصی از امام بدگویی كرد، دری و وری می گفت: روزی امام حسن مجتبی (ع) را دید، دارم سیره امام حسن (ع) را می گویم. امام حسن (ع) را دید سوار اسب، این شخص شاعر هم بود، نگاهی كرد و، امام فرمود: خیلی به من نگاه می كنی، فرمود: خیلی اسبت قشنگ است. پیاده شد، فرمود: افسار اسب را بگیر، مال تو. با اینكه به من فحش دادی، اصلاً روی خودش نیاورد. حالا كی مثلاً یك همچی روحیه ای دارد. اینها، لیاقت رهبری را، اینها دارند. بعضی هستند اگر سی سال پیش، من سراغ دارم الآن هم می دانم كیه، مرده است، خدا بیامرزدش، دستش را دراز كرد با یك بزرگواری، بزرگواری دستش را دراز كرد، دست بدهد با یك بزرگواری دیگر، تا اون دستش را آورد، دست بدهد، فوری دستش را پیش كشید، گفت: این به خاطر اینكه یازده سال پیش، من دیدنِ تو آمدم و تو بازدید من نیامدی. این عوض آن. گاهی یك نقطه ضعفی، یك چیزی یك جایی بوده كه حالا مثلاً، حرف زشت زد به امام. شاعر هم بود، بعد امام دید به اسبش نگاه می كند، گفت اسبت خوب است. گفت، كالِ تو. مردی خدمت امام حسن (ع) رسید. مقداری زیاد درهم به او داد، خوب درهم چون طلا و نقره است، سنگین بود. ظاهراً حالا این پیرمرد بوده، نتوانسته بلند كند یا مثلاً حالا چه جور بوده، پنجاه هزار درهم بود، گفت، به یك كسی بگو برایت بیاورد، یك كسی آمد، فرمود، یك چیزی هم به تو بدهیم، یك لباس بلند داشت، داد به اون آقایی كه آمده این را ببرد. ما وقتی می خواهیم بدهیم به دانه درشت ها می دهیم، مثلاً بنده توی تلویزیون فرض كنید یك كسی می خواهد هدیه ای به من بدهد. به من می دهد ولی به خانواده من كه مثلاً زحمت كشیده برای من غذا پخته، بچّه داری كرده، فرصت كرده ام مطالعه كنم، اگر او كمك نمی كرد كه من نمی توانستم كمك كنم، او را یادش رفته. ما افرادی هستند، مثلاً غذا می خوریم از صاحبخانه تشكر می كنیم اما كسی كه
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 4
پای دیگ است چی آشپز را یادمان می رود. معمولاً در یك پادگان و دانشگاه، چهره ها می آیند. نهضت سوادآموزی تا حالا من چهار تا لوح از یونسكو گرفته ام، منتهی زحمت اون ها كشیده اند كه كلاس ها و بیسوادها را جمع كرده اند، تو روستاها هجرت كرده اند، با حقوق كم، از پدر و مادر جدا شده اند، سرما و گرما، برف و یخ مانده اند، زحمت كشیده اند، اما پشت تلویزیون بنده لوح گرفته ام. این یكی از اشتباهات ماست. از خیلی ها غافلیم. امام حسن مجتبی (ع) هدیه داد به یك كسی، هدیه سنگین بود، می خواست یكی آمد كمكش كند. گفت یك چیزی هم به تو بدهم. (اگر بنده رفتم مثلاً اصفهان سخنرانی، می خواهند دو تا جعبه گز بدهد، خوب این برادر پاسدارم هم، این هست و این هم كه پشت فرمان نشسته من را بُرده، خوب یك جعبه هم به او بده. یكی هست هنوز توی ذهنم هست، چهارده سال است می خواهد به من یك نهار بدهد، فقط گفته می خواهم پاسدارهایت نباشند. یعنی سخاوتش در حد یك آبگوشت است) . انسان وقتی می خواهد یك چیزی بدهد. بالاخره این بچه هم دارد، نگاه می كند. اصلاً ممكن است حقّش نباشد، حقّش هم نباشد باید بهش بدهی.
5- توجّه به توقّعات طبیعی مردم
قرآن بخوانم، قرآن می گوید: «یه كسی مرده است، دارید ارثش را تقسیم می كنید، بچه ها نشسته اند یكی است وارد می شود، وارث هم نیست. می گوید: السلام علیكم. می گوید: یك خورده اش را بهش بدهید، بالاخره نگاهش خورد. كسی كه نگاهش بهش افتاد. بله اگر نگاه نمی كرد. بله اگر یك جعبه سیب آوردند پهلوی من، هر كس دید دو تا سیبش را بردارد و بخورد، یك وقت است كه سیب را می آورد و كسی نمی فهمد، نفهمد توقع هم ندارد، اما وقتی دید برای او توقع پیدا می شود و این توقعات را باید عمل كرد، آیه اش این است؛ «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَه ی» (نساء/8)یعنی حاضر شد سَرِ قسمت دارند تقسیم می كنند «حَضَر» این هم حاضر شد، گفت: السلام علیكم. اما البته اگر شخصی باشد نه اگر بیت المال بود، پتو را بهش بده بردارد ببرد. این مال شخصی است. یعنی تفقّد از افراد گمنام. من چند تا سؤال می كنم.
- تا كنون از خادمین مسجد هم تشكر شده؟
- تا حالا از آشپزهای وزارتخانه ها و ادارات و مسجدها تشكر شده؟
(از خادم های چیز تشكر شده؟ یك كسی یك سیلی خوبی به من زد، من یك شب افطاری دادم، همه شخصیّتها از دو گروه و جناح سیاسی كه در كشور هستند. افطار دعوت كردم ولی همه چهره درشت بودند، یكی آمد خانه ما، از آن سیاسی ها، گفت: آقای قرائتی من پریشب خانه تو را دیدم. گفت: خوب این هم كار درستی نیست، رفتم همه باغبان ها را دعوت كردم توی پادگان هر چه باغبان است چون خانه ما توی پادگان بود، همه باغبان ها را دعوت كردم، چون دیدم كارت غلط است می خواستم تو را گوشمالی بدهم، گفتم خیلی متشكرم، من غافل شدم، بله آدم غافل می شود. ما غافل می شویم از افرادی كه خدمت می كنند ولی گمنامند، توی جمهوری اسلامی برای گروه سرود، یك كسی كه سرود می گوید، تشویق می شود. من نمی گویم تشویق نشود. گروه سرود تشویق بشود، اما آدم داریم پنجاه سال است اذان می گوید، احدی احوالش را نپرسیده. این ها یك خورده، به همین خاطر اگر از گُل زدن تشویق شد. اما اگر كسی یك
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 5
دور تاریخ ایران را حفظ است، تشویق نمی شود. نمی گویم از فوتبال تشویق نكنید، می گویم همانطور كه او گل زد تشویقش كردید، كسی را هم كه یك كار علمی كرده است هم. . . از شیرین كاری های امام حسن (ع) این بود كه افراد گمنام را هم تشویق می كرد. بسیار خوب) . راجع به امام حسن (ع) مسئله ای هست كه می گویند زن های زیادی گرفت و طلاق داد: اول بهتون بگویم كه طلاق بدترین چیز است، حدیث داریم شعار و سخنرانی آبكی هم نیست. اینكه می گویم متن حدیث است كه: «منفورترین و بدترین حلال ها نزد خدا طلاق است» حلال است، مثل آبِ لجنِ توی جوی، شرعاً پاك است، خوردنی حلالی است، اما بدترین حلال و چطور می شود ما بگوییم امام حسن (ع) ، ماجرا این بود بنی امیّه برای اینكه امام حسن (ع) را بشكنند. چون امام حسن (ع) عین امام حسین (ع) ، عین پدرش امیرالمؤمنین (ع) خانه افراد غذا می برد، به خاطر اینكه به فقرا می رفت چیزی می داد و محبوب شده بود. می گفتند ایشان می رود درب خانه فقرا چیزی می دهد. آن وقت خانه هر فقیری می گفتند: این هم خانمش هست. و لذا گفتند: امام حسن (ع) چهارصد زن گرفت و طلاق داد. از تهمت های مهمّی بود كه به امام حسن مجتبی (ع) زدند. متنی دارد برایتان بگویم، مال مرحوم مطهری است. برایتان بخوانم، یادش به خیر!
6- تهمت طلاق به امام حسن (ع) ، از سوی بنی عباس
در اینجا لازم است كه به یك شایعه بی اساس كه دست جنایتكار خلفای عباسی آن را بوجود آورد، و در میان عموم مردم شهرت یافته، اشاره مختصر كنم، در میان عموم مردم شهرت یافته و در بسیاری از كتاب ها هم نوشته شده. (اولاً، كه بهتون بگویم، نوشتن توی كتابها سند نیست. آقا من دیشب توی اینترنت، بابا اینترنت یعنی دیوار خیابان، هر كسی می تواند بگوید زنده باد یا مرده باد، مگر اگر شما توی اینترنت دیدی حق است؟ آقا من توی خیابان تهران دیدم، دیوار تهران مگر با دیوار سبزوار و جهرم فرقی می كند. یك كیلو ذغال بده به یك كسی، بگو بنویس مرگ بر. . . ، آن هم می نویسد مرگ بر. . . ، یك كیلو ذغال می خواهد و یك آدم گُشنه، یك كیلو ذغال، اینترنت چیزی نیست كه، خودِ وسیله تكنولوژی است، من دیشب توی اینترنت دیدم، دیده باشی. قرآن می گوید: إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا» (حجرات/6). راحت می شود همه چیزی گفت، بنده تفسیر نورم را روی اینترنت گذاشته ام، هم می شود تفسیر گذاشت و هم نهج البلاغه، هم می شود، الآن مراجع ما سایت دارند، یعنی مثل دیوار می ماند. دیوار را هم می شود زنده باد، هم مرده باد، مثل كاغذ است، اینكه توی اینترنت دیدم مثل اینكه، راحت می شود آبروی همدیگر را بُرد، بسیاری از افراد فاسد سایت دارند و هر چی هم می خواهند بگویند، اصلاً جُك درست می كنند و مقدّسات را مسخره می كنند. آیه ای داریم كه: «أَ بِاللَّهِ وَ آیاتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُن» (توبه/65)می ترسم غلط خوانده باشم. یعنی برای خدا هم جُك درست می كنی؟ برای دین هم؟ ممكن است همه چیز را به مسخره بكشیم صِرف اینكه آقا توی كتاب نوشته، نوشته باشد. آقا، آقا بالای منبر گفت: «بسم اللّه الرحمن الرحیم» باید تحقیق كرد. نه نوشتن و نه، دلیل بر این است كه حق است. آیا خواهد شد كه زمانی مردم ما حق گرا باشند. خدا رحمت كند مرحوم شهید بهشتی را چنان شایع كردند كه ایشان در تهران یك خانه دارد كه ماشین های هیجده چرخ برنج رفت توی سردابش تاب خورد، برنج خالی كرد. اصلاً یك نفر نیست كه بگوید توی تهران
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 6
سردابی كه تویش هیجده چرخ دور بزند، حالا این همه برنج می خواهد چه كند؟ آخه یك آدم این همه برنج می خواهد چه كند؟ همینطور می گویند چهارصد تا زن داشت امام حسن مجتبی (ع) . مرحوم مطهری، كلمه از مرحوم مطهری است) در میان مردم شهرت یافته و در بسیاری از كتابها هم نوشته شده كه امام حسن مجتبی (ع) فرزند برومند امیرالمؤمنین (ع) از كسانی بوده كه زیاد زن می گرفته و طلاق می داده و چون ریشه این شایعه از یك قرن بعد از وفات امام بوده. (امام حسن مجتبی (ع) كه شهید شد. تا یك قرن بعد هم این حرفها نبوده. یك قرن بعد بوده و همه جا پخش شد. ) دوستان آن حضرت هم بدون تحقیق در اصل مطلب و بدون توجه به اینكه این كار در اسلام یك كار مبغوضی (مورد غضب) . منفوری است و شایسته مردم عیّاش و غافل است، نه شایسته مردی كه یكی از كارهایش این بوده كه پیاده به حج می رفت (25) بار ثروت و دارایی خودش را را بارها با فقرا تقسیم كرد. بعد حالا می گوید: چنانچه می دانیم در گردش خلافت از امویان به عباسیان. . . این یك مسأله سیاسی است. ما زمان خودمان یك مرتبه دیدم گفتند عكس امام (خمینی ره) تومان است. شما نمی دونم یادتان می آید یا نه، عكس امام توی ماه است. حالا خوشبختانه محققان با ارزش عصر اخیر در این زمینه تحقیقاتی كرده اند و ریشه این دروغ را پیدا كرده اند. اول كسی كه این دروغ را بافت، یك قاضی بود كه این قاضی منصوب منصور دوانیقی بود كه به امر منصور دوانیقی مأمور شد كه این شایعه را درست كنند.
7- شایعه پراكنی و جاسوسی، نشانه افراد منافق
دكتر شریعتی یك چیزی می گوید؟ می گوید كه: شایعه را دشمن سفارش می دهد. یكی هم این سفارش را می گیرد می سازد، عوام هم پخش می كنند. اجمالاً امام حسن (ع) این است. حالا بدین مناسبت یك مقداری راجع به شایعه صحبت كنیم: عرض كنم كه سوره توبه آیه 47 قرآن می فرماید كه: «توی جبهه یك عده می خواستند جیم شوند می گفتند: اجازه بده مرخصی، خواهرم عروس می شود، عمه ام مریض است، می خواستند از سربازی فرار كنند، قرآن می گوید كه: «اول به اینها اجازه نده» . «لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ» (توبه/43)چرا به ایشان اجازه دادی؟ «لا یَسْتَأْذِنُكَ الَّذینَ یُؤْمِنُون» (توبه/44)اونی كه ایمان دارد توی جبهه می ایستد، مرخصی نمی رود، جیم نمی شود. «إِنَّما یَسْتَأْذِنُكَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّه» (توبه/45)اون هایی اجازه مرخصی می گیرند كه می خواهند جیم شوند. ایمان به خدا و قیامت ندارند. «وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُم» قلب های اینها «ریب» دارند، شك دارند. دو دل اند، بعد می فرماید كه: «وَ لَوْ أَرَادُواْ الْخُرُوج» (توبه/46)اگر اینها واقعاً بچه جبهه بودند، آماده بودند، دوره می دیدند. حالا بعد می فرماید كه: «لَوْ خَرَجُواْ فِیكم» (توبه/47)اگر همه خارج شوند با شما جبهه بیایند «مَّا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَ لَأَوْضَعُواْ خِلَالَكُمْ» ، یعنی بین شماها شایعه پخش می كنند. این سربازها به درد نمی خورند چون منافق و ترسو، و ایمان ندارند، بهانه می گیرند، به بهانه می خواهند مرخصی بگیرند. اگر هم بیایند، «لَأَوْضَعُواْ خِلَالَكُمْ» یعنی شایعه به وجود می آورند، برای چی؟ «یَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَه ی» می خواهند فتنه به وجود بیاورند. «وَ فِیكمُ ْ سَمَّاعُونَ لهَُم» می خواهند اطلاع فروشی كنند، اطلاعاتی می گیرند و اطلاعات محرمانه را. «لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَه ی» (توبه/48)اینها قبلاً هم اطلاع فروشی می كردند. «وَ قَلَّبُواْ لَكَ الْأُمُور» امور را برای شما قلب می كنند، واژگون می كنند. اجمالاً در سوره توبه چند تا آیه هست برای افراد كه ایمان ندارند و نبودشان و حضورشان بهتر است شایعه، حدیث داریم: «كَفَی
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 7
بِالْمَرْءِ كَذِباً» (وسایل الشیعه/ج /12ص 188)در دروغ گویی مرد همین بس «أَنْ یُحَدِّثَ بِكُلِّ مَا سَمِع» هر چی شنید نقل می كند. هر چی شنید باید نقل كند. هر چی شنیدیم باید تحقیق كنیم به خصوص آدم های تحصیل كرده، هرچی شنیدید تحقیق كنید. البته من دفاع نمی كنم. جرم هایی هست و جنایتكارانی هستند و اما بیاییم یك مرتبه، یك موجی راه بیاندازیم دانشگاه اینچنین است. بابا توی دانشجوها دهها هزار بچه حزب اللهی است. حالا دو تا دانشجو هم ممكن است همچین كنند. آخوندها همچینند. بابا صد و پنجاه هزار آخوند داریم 53 تا خرابند. بازاری ها كلاه بردارند، بابا توی بازار آدم های خوبی داریم، حالا ده تا هم كلاه بردارند. اداره ای ها رشوه می گیرند، توی اداره ای ها هم آدم مخلص و خدوم داریم. حالا چند تا هم رشوه می گیرند. اینكه انسان چهار تا، صد تا، بیست تا را ببیند، یا مثلاً بگوید كاشونی ها چنینند، تبریزی ها و اصفهانی ها چنینند. این را یك مقداری مواظب قیامت باشیم «كَفَی بِالْمَرْءِ كَذِباً» در دروغ مرد هیمن بس كه «أَنْ یُحَدِّثَ بِكُلِّ مَا سَمِع» قصه را می كشند كه امام حسن مجتبی (ع) هم چهارصد تا زن گرفت. می گویم كه چهارصد تا زن، بچه هاشون چطور بودند. كسی كه چهار صد تا زن دارد، لااقل باید چهارصد تا هم بچه داشته باشد. آخر دروغ شاخ دارد، یك آقای بزرگواری كسانی كه زنش می زایید پولشان می داد. منتهی پیر شده بود. توی شلوغی می رفتند به آقا می گفتند خدا به ما بچه داده، یك صد تومانی، صد تومان قدیم هم خیلی بود. گفتند: آقا خَرَف و پیر شده. روز عید كه شلوغ است می روند، دست آقا را ببوسند. می رویم می گوییم خدا به ما بچه داده، صد تومان می گیریم. نباشد آقا را امتحان كنیم، مرجع تقلید است، رفتند گفتند. توی شلوغی می رفتند، كه آقا سرگرم یا اللّه، بفرمایید باشد. آقا قدمش مبارك، صد تومان. دو مرتبه نیمه شعبان، رمضان، و عید فطر و قربان و تولد امام حسین (ع) ، بعثت، هفت، هشت دفعه توی عیدها كه می ریختند دست آقا را ببوسند، كه اتاق پر بود، توی شلوغی دم ظهر كه هر كسی گیج است می رفت و می گفت. آقا دفعه هفتم گفت: قدر خانمت را داشته باش، پارسال تا به حال هفت بار برایت زاییده. گفت: دیدی گفتم آقا می فهمد. گاهی وقتها طرف روی خود نمی آورد، آخه بابا نامردها، امام حسن (ع) اگر چهارصد زن داشته، چهارصد تا هم، بعد این زن ها كجا بودند؟ خونه شون كجا بود؟ چی چی می خوردند؟ آخه دروغ هم حساب و كتاب دارد. خیلی امام حسن (ع) مظلوم بود. حدیث داریم: «لَیْسَ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابِع» (بحارالانوار/ج /72ص 197)یعنی هر چه شنیدی با هر چه دیدی. «الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْت» حدیث داریم در نهج البالغه است. امیرالمؤمننین (ع) می فرماید، باطل این است كه می گویی شنیدم. «وَ الْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَیْتُ» باطل این است كه بگویی شنیدم و حق این است كه بگویی دیدم. حتی با قرائنی هم نمی شود چیز كرد، حتی اگر یك قاضی مردی را از زیر لحاف كشید بیرون با یك زن نامحرمی نمی تواند بگوید زنا كردید. می تواند توبیخ و تنبیهش كند اما زنا باید ثابت شود، صِرف اینكه ایشان می رفت كه دزدی كند، می رفت كه این خلاف را، بله برای رفتنش و آماده باشش باید تنبیهش كرد، امّا جرم باید ثابت شود.
8- غیبت و تهمت، خوردن گوشت برادر است
خیلی راحت ما آبروی افراد را می ریزیم، اگر از من بپرسند توی جمهوری اسلامی مشكل ترین مسأله چیه؟ می گویم، اینكه هیچی ارزان تر از آبروی مسلمان نیست. به راحتی آبروی هم را می ریزند. آن وقت هم می دانی آبرو ریختن چقدر
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 8
خطر دارد. از اینكه گوشت كسی را بكنی بدتر است، چون اگر گوشت زنده كسی را بكنی جایش پُر می شود، آبرو كه رفت مثل گوشت مرده است دیگه جایش پر نمی شود به همین خاطر گفته اند غیبت كردن مثل خوردن گوشت مرده است. گوشت زنده جایش پُر می شود، گوشت مرده جایش پُر نمی شود. چرا می گویند، غیبت كردن مثل گوشت مرده است، چون مرده نمی تواند از خودش دفاع كند. این آقایی هم كه غیبتش را می كنی نیست كه از خودش دفاع كند. اصلاً یك بابی داریم به نام: «باب النهی بالقول بغیر علم» باب فقهی است. چیزی را كه نمی دانی نگو. «وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» (اسراء/36)چیزی را كه نمی دانید، نگویید. از تهمت هایی كه به امام حسن (ع) زدند راجع به این است. امامان ما هیچ نقطه ضعف، صد سال بعد از شهادت امام حسن (ع) منصور دوانیقی پول داد به یك قاضی نامرد. گفت: حدیث جعل كن برای شكستن بنی هاشم. هر چی شنیده اید تحقیق كنید، توی اینترنت، یا كتاب باشد بدون تحقیق چیزی را قبول نكنید من دنباله بحثم باز بحث دارم، وقت این جلسه تمام شد.
خدایا تو را به حق محمد و آل محمد، ما را از انواع تهمت ها، توطئه ها، سم پاشی ها، گرایش به باطل حفظ فرما. خدایا تمام عقیده ها و گرایش ها و گفتار و كردار ما را طبق حق قرار بده. خدایا به دست ما آبروی هیچ مسلمانی از بین نرود. خدایا اگر تا حالا لغزشی از ما سرزده، لطمه به عِرض و آبروی كسی زده ایم، گذشته های ما را بیامرز.
«والسلام علیكم و رحمه ی اللّه و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است