سیره اهل بیت (ع)

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
«الهی انطقنی بالهدی والهمنی التقوی»
بحث ما درباره سیره اهل بیت بود كه می خواستیم چهارده معصوم را بگوییم، بعد، نشد چون طول كشید، گفتم پنج تن را بگوییم، پنج تن را هم به نظرم نرسیدم بگوییم. همان پیغمبر (ص) را گفتیم و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا، آن هم گوشه اش، و رسیدیم به این كه مقاماتی كه اینها دارند، مجموعه اهل بیت، مسأله گذشت است.
1- گذشت از خطاهای دیگران
گذشت: از جانشان می گذشتند، از مالشان می گذشتند، از بچه شان می گذشتند، از تفریح و خوابشان می گذشتند، و این چیزی كه در همه اهل بیت، برجستگی است و روشن است و قله همه كمالات است، این گذشت است. و قرآن هم، اینها برای ما الگو هستند كه ما هم بگذریم، الآن نصفی از گیرهایی كه ما داریم، یا بیشتر، اكثر گیرهایی كه ما داریم، مال این است كه طرف گذشت ندارد. جنگهای خانوادگی، حالا یا خانم یك چیزی گفت، یا آقا یك چیزی گفته، خوب، مادر خانم یا مادر شوهر یك چیزی گفته، بابا، بگذر، چون گذشت ندارد یك آشوب توی خانه می شود. حالا همسایه یك كاری كرد، گذشت نیست، حالا اون جناح سیاسی یك متلكی به آن رقیبش گفت، تا قصد نابودی آن طرف آستین بالا می كند. یعنی الآن اگر واقعاً مادر فتنه ها را و آشوبها را حساب كنی این است كه گذشت نیست. و اگر گذشت باشد، من یك مقداری می خواهم راجع به گذشت صحبت كنم. بعد ببینیم آنها چقدر می گذشتند، همین امام حسن مجتبی (ع) ، و من باید بگویم روحی له الفدا، جان ما قربانش، امام حسن مجتبی (ع) فرمود اگر یك كسی بیاید درِ این گوشم فحش بدهد. بدترین كلمات را بگوید، بعد از پشت سر بیاید در این گوشم بگوید معذرت می خواهم فوری می بخشمش. یعنی حتی برای دو ثانیه حاضر نیستم كینه كسی در قلبم باشد، ما گاهی وقت هاست، كینه هایی، اوه، اوه، اوه، نیم قرنی، یك قرنی، دهساله، پنجساله، كمتر، بیشتر، برو من دیگر تا آخر عمر با تو حرف نمیزنم. چی شده؟ چی شده؟ من دیگر به تو پول نمیدهم جنس بخری، این خربزه است رفتی خریده ای؟ خاك توی سرت كنند. آقا بچه را برای همیشه قیچی می كند، دیگر اختیار خرید را از پسرش می گیرد برای این كه یك بار این دختر یا پسر، رفته جنس خریده، جنس خوب نبوده، دیگر همیشه تحقیر می شود این پسر، یا این دختر. ما گاهی وقتها سر یك خربزه یك جوانی را نابود می كنیم، یعنی اختیار را ازش سلب می كنیم، به هرحال این گذشت، اجازه بدهید من یك كمی آنچه خدا به ذهنم انداخته راجع به گذشت صحبت كنم، سیره پیامبر اسلام و اهل بیت، مسأله گذشت، درباره پیغمبر دیدیم، وحشی آمد گفت آقا من قاتل عموی تو بودم در جنگ احد، عموی پیغمبر (ص) خیلی عزیز بود. گفت من عمویت را كشتم، ببخشید، گفت بخشیدم. حرّ در كربلا آمد گفت حسین جان، من راه را، راه را روی تو بستم ببخشید، گفت بخشیدم، به امام كاظم (ع) كلی حرف زشت زد، بعد گفت معذرت می خواهم، گفت طوری نیست. برادران یوسف آمدند گفتند آقا، ما داداشت بودیم، توی
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 2
چاهت انداختیم، ببخشید، گفت طوری نیست، آخه اگر اینها، اگر دین ما این است، پس چرا بخاطر یك چیز جزئی اینقدر گیر می دهیم به هم، گذشت، گذشت و عفو، ما منابع گذشتمان فرق می كند، یك وقت گذشت از، از اینجا بنویسم كه بعد شاخه، شاخه كنم، كه تابلواش هم، گذشت از جان، گذشت از مال، گذشت از شهوت حالا شهوت را هم بنویسم لذت كه، لذت، گذشت از غذا، گذشت از مقام، گذشت از آبرو، گذشت از فرزند، بحث این جلسه را، تمام برادران و خواهران و بزرگوارانی كه، هستید پای تلویزیون ببینیم راستش، یك نگاهی به پرونده مان بكنیم ببینیم چند تِزِ گذشت توی پرونده مان بوده.
2- گذشت از جان در راه خدا
گذشت از جان، در سیره پیغمبر می بینیم، امیرالمؤمنین (ع) می فرماید، توی جبهه، آن كسی كه از همه نزدیكتر به دشمن بود، بگید، پیغمبر (ص) بود. امیرالمؤمنین (ع) خودش وقتی جای پیغمبر می خوابد، یعنی جانم پیش مرگ تو، یعنی جانم قربانی تو، امام حسین (ع) ، امام حسن (ع) ، اصلاً همه اهل بیت ما شهید شدند، گذشت از جان، آقا بلیط می گیرد از یك شهری برود یك شهر دیگر حالا اگر تابستان است قسمت آفتاب زمستان است قسمت سایه، نمی گوید بالاخره، حالا ما كه تابستانها را یك خرده آفتاب خوریم پا شویم برویم بگوییم آقا حالا تو بیا اینجا آفتاب بخور، یا اگر زمستان است، تابستان است یك مقدار سایه بودیم، حالا جایمان را می دهیم به تو، جایمان را عوض كنیم. حتی نیم ساعت به هم شهریمان جا نمیدهیم، اتوبوس می خواهد بایستد، می خواهد نماز بخواند، حالا یك نفر هم مثلاً عذر دارد، اصلاً نق می زند به اتوبوسی كه چرا نگهداشتی، من پنج دقیقه دیر شد. پنج دقیقه دیر شد برای چی؟ حالا این برادرت است، هم شهریت است، هم سفرت است، می خواهد نماز بخواند حالا تو، مانعی داری برای نماز خواندنت، حالا خوب نِق نزن دیگر. گذشت از جان، همه اهل بیت ما از جانشان گذشتند، ما اینهایی كه از جانشان گذشتند برای انقلاب، برای شهدا نباید فراموش كنیم شاید دلیل این كه به ما گفتند در نماز به مهر كربلا سجده كنید، برای این كه آنهایی كه از جانشان گذشته فراموش نشوند. در هر سجده ای، تربت حسین و یاد آنهایی كه از جانشان گذشتند، یادت نرود این عكسهای شهدا یعنی چه؟ یعنی این انقلاب الكی به دست نیامده.
3- گذشت از مال در راه خدا
گذشت از مال، راجع به گذشت از مال، مسأله ایثار «وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَه ی» (حشر/9)، قرآن می گوید كه از زمان پیغمبر افرادی بودند كه خودشان در شدت احتیاج بودند، اما باز هم می گذشتند. اباالفضل آب را آورد تا لِب دهانش، فرمود بچه های برادرم تشنه ترند. گذشت از مال، در جلسه راجع به گذشت از مال صحبت كردیم، مثلاً همین خمس، ما الآن چقدر آدم داریم كه خمس نداده؟ اگر یك پنجم مازاد زندگیت، زندگیت هرچه هست نوش جانت، خانه، یخچال، ماشین، تلفن، نمیدانم، رادیو، تلویزیون، همه اینهایی كه، اینها خمس ندارد سرمایه است چقدر است؟ سرمایه ات پارسال تا حالا تجارت كردی چقدر زیاد شده، آن مقدار كه زیاد شده بیست درصد آن زیادی را بده به این مشكلات را حل كن، آن وقت این از نظر بركاتی كه دارد. من یك خورده از این بركاتش را برایتان بگویم.
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 3
4- خمس، شرط ایمان به خدا
از نظر اعتقادی خمس دادن، حداقل، پرداخت خمس، حالا بركاتش از نظر اعتقادی نشانه ایمان است، خمس نشانه ایمان است. گفتم در جنگ بدر افرادی رفتند جبهه یعنی رفتند در جنگ بدر، جنگی پیش آمد، جنگ بدر، اینقدر هم وجودشان، نیاز بود كه پیغمبر گفت خدایا من چند تا مسلمان بیشتر توی دستم نیست، اگر امشب اینها شكست بخورند و كشته بشوند دیگر دیگر روی كره زمین كسی كه تو را عبادت كند نیست، همین چند تا بیشتر نیستند اینها را حفظشان كن.
پیغمبر دعایشان كرد، افراد منحصر بفرد بودند، اصحاب پیغمبر (ص) بودند، در جبهه بدر بودند، در عین حال می گوید شما با این كه همه خوبیها را دارید، مسلمانید، یك، پهلوی پیغمبرید، دو، از اصحاب پیغمبرید، سه، توی جبهه، جانفشانی، مشمول دعای پیغمبر، همه هست، ولی اگر خمس ندهید دین ندارید. خمس بدهید، «إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُم» (انفال/41)، این است، از نظر اعتقادی نشانه ایمان است از نظر عبادی، گفتیم یكی از عبادات خمس است، چون قصد قربت می خواهد. از نظر سیاسی اصلاً علتی كه در طول تاریخ، علما در مقابل طاغوتها می ایستادند و قیچی می كردند طاغوتها را، مسأله استقلال اقتصادیشان بود. پرداخت خمس به مجتهد جامع الشرایط، این سبب ارتباط مردم با جانشین پیغمبر است، و همین جانشینی در طول تاریخ لرزه براندام طاغوت می انداخته، تقویت بنیه مالی حوزه های علمیه، فقها، روشن كردن مردم در طول تاریخ، همین ماه رمضان، دهها هزار، روحانی طلبه می رود توی روستاها، همین مردم روستا اگر اهل خمس باشند، زندگی آقا را تأمین می كنند، این آقا هم می رود قرآن و حدیث یادشان می دهد، این آقا هم بندِ به هیچ بودجه دولتی نیست، طلبه ها، حوزه علمیه همیشه مستقل بوده، وقتی مستقل، آدم حقوق بگیر كه نمی تواند بگوید، در مقابل شاه بایستد كه، اگر امام نان خورِ دولت بود كه نمی توانست با رژیم شاه دربیفتد، از نظر سیاسی اونی كه می گوی تنباكو حرام است، حكومت ناصرالدین شاه را می لرزاند اون كه می گوید شیر را ببندید، امام فتوا داد، «بسم الله الرحمن الرحیم» سربازان، از سربازخانه ها فرار كنند، یك فتوا داد سربازها فرار كردند، یك مرتبه شاه دید پادگانهایش خالی شد، كسی می تواند فتوی بدهد، شاه را بشكند، كه خودش قدرت مالی داشته باشد، اگر سربازه فرار كرد بالاخره بگوید مردم سربازها را ببرید توی خانه هایتان، ببرید توی شهرها، غذا، لباسشان را تأمین كنید، یا بتواند در مقابل اون اجمالاً خمس، بنیه مالی است، برای مرجعیّت است، خوب، اصولاً خمس نشانه وظیفه شناسی است، وقتی خدا به من داده، شما فكر نكن كه، آقایان فكر نكنند كسانی كه پول دارند هی به مغزشان، اشاره كنند، خیلی از تو باسوادتر هست، پولدار نشده، خیلی از تو تیزتر، آخه بعضی ها فكر می كنند، مال خودشان است، مال تو نیست.
5- مال دوستی، خوی قارونی
به قارون گفتند كه، احسن، كمك كن به فقرا، «كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْك» (قصص/77)خدا به تو داده تو هم به فقرا بده، گفت خدا داده؟ مخ، مدیریت، دكترای علوم اقتصادی، خدا می گوید برو گم شو، از تو خیلی مخ دارتر بود كه نابود شد، مال مخ نیست، نمی خواهم بگویم مخ بیاثر است. مخ اثر دارد، اما كسی به مخش، به مدركش، به تجربه اش، ناز نكند، هر
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 4
كس هر چیزی دارد از خداست، حالا خدا این را به آن می دهد برای امتحان، بنده حالا، دهها هزار آخوند توی ایران هست كه از من، سواد، تقوا، همه چیزش از من بهتر است، حالا فكر نكنند من آمده ام توی تلویزیون، این یك امتیاز دارد، هیچ امتیاز ندارد، یك گنجشك است حالا یكبار روی منار نشسته، اینقدر طاووس هم هست، پایین است، تو ارزشی نداری فكر می كنی مثلاً بخاطر روانشناسی، جامعه شناسی، تحصیلات عالیه، سفارش فلان، نخیر، افرادی هم هستند همه اینها را هم دارند، نمیشود، منتهی نمیشود، باز این شدنها دلیل بر عظمت نیست نشدنها هم دلیل بر تحقیر نیست، مثل كارمند بانك، كارمند بانك هم یك روز رئیس بانك می گوید اینجا بایست، صبح تا ظهر پول می گیرد، فردا می گوید آقا توی آن باجه بایست، صبح تا ظهر پول می دهد، نه آن روزی كه پول می گیرد شرف است، نه آن روزی كه پول می دهد ذلت است، امانت است، حالا یك روز اینجا می ایستی مسئول گرفتن پول ها، یك روز آنجا می ایستی مسئول پرداخت پولها، چه آن روزی كه می گیریم پزی نیست، چه آن روزی كه می دهیم ذلتی نیست، گرفتن ها و ذلت ها چیزی نیست، گیج نشویم. هیچ كس به خودش نَنازد، گذشت از مال، داریم بدهیم، ندهیم هم خدا ازمان می گیرد، بعد حسرت می خوریم كه عجب، ما داشتیم، چرا ندادیم. «إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدی» (قصص/78)آیه قرآن است، «عِلْمٍ عِنْدی» یعنی، علمی پهلوی من است، علم اقتصاد و مدیریت، قارون گفت بخاطر آن علم اقتصاد و مدیریتِ كه پول دارم، خدا فرمود از تو باسوادتر، قویتر را نابود كردیم، از تو نیست، خدا بهت داده آن هم امتحان. «نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ» (انبیاء/35)، ما امتحان می كنیم شما را به شر، امتحان می كنیم شما را به خیر، دادنها و گرفتن ها آزمایش است، خوب، گذشت از لذتها، گاهی امتحان انسان گذشت از، گذشت از لذت ماجرای یوسف، ماجرای یوسف، صحنه گناه پیش آمد خودش را حفظ كرد، قرآن می گوید كه حالا كه خودت را حفظ كردی، «وَ عَلَّمْتَنی مِنْ تَأْویلِ الْأَحادیث» (یوسف/101)، «عَلَّمَنی رَبِّی» (یوسف/37)یوسف می گوید خدا به من یاد داد، یك چیزی را، از یك چیزی گذشت، یك چیزی گرفت، گذشت از غذا، همین ماه رمضان چرا می گویند عید فطر، برای این كه سی روز شكم گفت، بخور. خدا گفت نخور، بخور، نخور، بخور، نخور، غریزه، می ل، گفت بخور، حكم خدا گفت نخور، درگیری شد بین غریزه و وظیفه، غریزه می گوید می خواهم وظیفه می گوید بِهِت نمیدهم، بین می خواهم و نمیخواهم، بخور و نخور، سی روز این آقا، غریزه را نگه داشته و به وظیفه عمل كرده حالا می گویند عید فطر است، یعنی كسی كه سی روز وظیفه را بر غریزه ترجیح داد حالا عید فطرش است.
6- روز عید، روز پیروزی وظیفه بر غریزه
عید فطر چون داریم، «كُلُّ یَوْمٍ لَا یُعْصَی اللَّهُ فِیهِ فَهُوَ عِیدٌ» (نهج البلاغه/ص 551)هر روزی كه معصیت نكردی عید است. یعنی می ل لذت و غریزه می گوید گناه بكن، وظیفه می گوید گناه نكن، هر روزی وظیفه بر غریزه پیروز شد آن روز عید است، سی روز وظیفه گفت نخور، غریزه گفت بخور، شما، ترجیح دادید، گذشت از غذا، گذشت از مقام، گاهی آدم باید از مقامش بگذرد، این لقب را نداشته باش، حالا به شما نگویند نمیدانم چی، مادر موسی از مقام مادری گذشت، به فرعون گفته بودند امسال یك زنی، یك پسری می زاید حكومتت را واژگون می كند، دستور داد هر زنی پسر زایید
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 5
بكشندش، مادر موسی پسر زایید، خدا بهش گفت شیرش بده توی یك جعبه، توی رودخانه اش بینداز، شیرش داد توی یك جعبه توی رودخانه، به مادر هم گفت برو ببین سرنوشت این چی می شود، قصه اش را توی قصص گفته اند، بالاخره فرعون هم دید یك جعبه روی آب است، دستور داد جعبه را گرفتند دیدند یك بچه، خواست بكشندش، خانمش نهی از منكر كرد، گفت «لا تَقْتُلُوهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا» (قصص/9)نكشیدش شاید به یك دردمان بخورد، «أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدا» (قصص/9)، ما كه بچه دار نمیشویم این عوض بچه، بچه را آب آورده، این پسر غیر آن پسر است كه می خواهد حكومتت را، این را دیگر آب آورده آوردندش و هر دایه ای آوردند رفت توی سینه اش شیر بخورد. این دختر این صحنه را دید گفت «هَلْ أَدُلُّكُمْ» (قصص/12)، می خواهید بروم به یك خانواده ای بگویم كه آن شیرش بدهد؟ گفتند بگو، دختره هم یواش، یواش آمد به مادر گفت بیا، مادره آمد و نگفت من مادرش هستم، از مقام مادری، كلمه گذشت از مقام، بچه توی دلِ مادرش رفت اما مادر جرأت نكرد بگوید من، مادرش هستم، اگر بگوید، فهمیدند كه این را چه كسی زاییده، می كشندش، یعنی گاهی باید، آخر، دیگر، عزیزترین چیزها، داغترین علاقه ها، علاقه بین مادر و فرزند است، دیگر از این داغتر نداریم، از داغترین علاقه ها باید گاهی آدم، بگذرد، بگوید حالا، یك عنوانی داری بِهِت نگفتند یك چیزی را حساب نكردند، سرهنگی، گفتند سرگرد، آیت اللهی، گفتند حجت الاسلام، نمیدانم، یكسال جبهه بودی گفتند شش ماه جبهه بودی، حالا یك خورده مثلاً پایین و بالا شد، یك خورده كم و زیاد شد، ما گاهی وقتها باید از مقام بگذریم، من نمیدانم یك چیزی را، توی ذهنم می آید، هی نمیدانم گفته ام یا نگفته ام، حالا، تكرار طوری نیست، آیت العظمی حكیم، آیت الله العظمی حكیم توی مراجع شاید پرسنل ترین روحانی باشد، یعنی الآن حدود پنجاه تا روحانی، توی بیت آیت الله حكیم هست، حدود ده، سیزده تایشان شهید شده اند، مرجع تقلید است آیت الله العظمی حكیم، این آیت الله العظمی حكیم یك نماینده داشت توی یك استانی، یك آقای دیگر هم نماینده داشت، این دو تا نماینده ها با هم مسأله داشتند، آن مردم را دعوت می كرد كه تقلید آیت الله حكیم بكنید، آن هم مردم را دعوت می كرد كه مردم تقلید فلان آیت الله دیگر بكنند، این دو تا نماینده ها یك خورده با هم، رقابت داشتند تا به آقای حكیم خبر دادند، آقای حكیم گفت بیا ببینم، احضارش كردند نجف، فرمود، پس چرا مردم را دعوت می كنی بگذار مردم از هر كس می خواهند تقلید كنند، چه فرقی می كند تقلید من بكنند یا تقلید اون؟ شما چرا به فكر من هستی؟ مرا دفنم كن، انگار من رفتم زیر خاك، ا، دفن، دفن كن، ا، دفن، دفن كن «ادفن الحكیم» ، تو حكیم را دفن كن، «و ارفع الاسلام» ، به فكر اسلام باش، و «ارفع الاسلام» ، یك مرتبه حضرت امام توی مسجد فیضیه، احساس كرد كه بعضی ها، مثلاً می گویند انقلاب فقط به اسم امام تمام می شود و باقی علماء هم سهم دارند و یك همچین چیزهایی، گاهی گفته می شد، از قول بعضیها امام توی مسجد فیضیه یك جمله گفت كه همان جا زدند به گریه، جمله اش، جمله تندی بود، حالا دیگر خودش گفته است، فرمود، خاك بر سر من، اگر هدفم از این انقلاب رسیدن به مقام باشد، كلمه خاك برسرم گفت، كه آن روز خیلی هیجان شد و جیغ و شیون و گریه و چه فرقی می كند افرادی هستند كه دلشان لك می زند برای مقام، یك جمله داد به من یك كسی گفت این جمله خوب است؟ گفتم آره، گفت اگر خوب است توی تلویزیون بگو، گفتیم باشد خوب انشاءالله می گویم، گفت نه اسم مرا هم بگو، گفتم حالا
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 6
مثلاً اسمت را بگویم چی چی می شود؟ اصلاً تلویزیون چی چی است؟ حالا بنده كه بیست و چهار سال است توی تلویزیونم، بگویند قرائتی مرده، چه می كنند؟ یك عده كه می گویند هیچ چی؟ آنها كه دوستم دارند، می گویند قرائتی مرد، اِ؟ یك اِ می گویند، اِ؟ یك عده دیگر ممكن است بگویند قرائتی مرد، اِ؟ اِ؟ آنها كه با من خیلی رابطه دارند می گویند قرائتی مرد، اِ، اِ، اِ، اِ، اِ، این خلاصه مرگ آدم است، آخه چقدر آدم باید خر باشد و حماقت داشته باشد كه بیست و چهار سال كار بكند كه مردم بعد از مرگ بگویند اِ، این هم شد كار؟ چیزی نیست دنیا، واقعاً چیزی نیست، ما برای چی؟ مثلاً فوتبالیست درجه یك شدیم، توی خاورمیانه اول شدیم. خوب مثلاً چی؟ فردا كسِ دیگر اول می شود، آخر این نمیگویم گل بازی فوتبال نباشدها، من نمیگویم نباشد، می خواهم بگویم تمام سعادتها این نیست، جوانها تمام فكر جوانی اش روی یك چیز رفته است، بابا ورزش، هست، تحصیل هم هست، پدر و مادر هم هست، اخلاق هم هست، خدا هم هست، فقرا هم هستند، هنر و حرفه هم هست، آخر تو كه هنر داری، حرفه داری، سواد داری، پدر و مادر ازت راضی اند، همه همسایه ها ازت راضیند، مشكلی را حل كرده ای، فكر آینده ات هستی؟ یك چهار تا مشكل دیگر هم هست، یكی هم ورزش، تمام سرمایه ای كه دارد هرچه پول دارد پتو می خرد، بابا آخر غیر از پتو چیز دیگری هم می خواهیم، این كه انسان همچنین متمركز بشود روی این كه مثلاً فرض كن قوطی كبریت جمع كند، هر چی پول دارد قوطی كبریت جمع كند، مثلاً دلش خوش است كه در جمهوری اسلامی هیچ كس به اندازه من قوطی كبریت جمع نكرده است، هیچ كس به اندازه من تمبر جمع نكرده، هیچ كس به اندازه من نخَ سیگار جمع نكرده است، هیچ كس به اندازه من انواع سیگارهای جهان را، غصه می خورم، جوان است آرزویش این است كه انواع سیگارهایی كه در كشورها هست، توی چیزش داشته باشد، حالا مثلاً، حالا اگر شما فرض كنید 194 رقم سیگار جمع كرده اید این مثلاً چه مشكلی را از تو حل می كند؟ چه مشكلی را از جامعه حل می كند؟ غصه می خورم چرا خط را گم می كنند. این واقعاً باید بگویم «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ» (فاتحه/6)دلش می خواهد همه شیشه عطرها را داشته باشد، دلش می خواهد توی عروسی، همه، لباسش منحصر به فرد باشد، دلش می خواهد خانه كه می سازد سردرش با همه خانه ها فرق داشته باشد، اصلاً یك جوری است كه، عطسه كه می كند یك جوری عطسه می كند كه همه بگویند، آُپیشتو، چون دستش به هیچ كجا نرسیده از طریق عطسه خودش را نشان می دهد، از طریق بند كفش، راه می رود دوچرخه اش را بالا می كند، موتورش را بالا می كند، اصلاً، هِر هِر، مشكل دارد این، امام كاظم (ع) فرمود: كسانی كه دست به این كارها می زنند مشكل دارند، مشكلشان این است كه از تو، احساس كوچكی می كند، كمالی هم ندارد كه خودش را مطرح كند، دست به این زلف و نمیدانم ابرو و بند كفش و دوچرخه و موتور و سوت و عطسه و یعنی دست به كاری می زند كه بلكه مردم نگاهش كنند، تمام كسانی كه دست به این كارها می زنند، كه مردم به او نگاه كنند، از تو پوكند، نیاز به محبت دارند، كمال هم ندارند با این اطوار می خواهند مردم، نگاه مردم به خودشان جذب شود. و گرنه بوعلی سینا هیچ لازم نیست معلق بزند توی خیابان، همینطور راه می رود مردم می فهمند كه این بوعلی سیناست، قاطی نكنیم برادرها، عزیزها، دیر یا زود ریشتان سفید می شود، جوانیتان می گذرد، و بعد می فهمید این عقب چی رفته است؟
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 7
7- توجّه به محصول عمر، در هنگام مرگ
بگذار بگویم لحظه جان كندن امیرالمؤمنین (ع) می گوید، دقیقه آخر آدم توی این فكر است، فیما، این جمله توی نهج البلاغه هست، «فیما أفنیت» (تحف العقول/ص 249)، «أفنیت» یعنی فنا كردم، نابود، «أَفْنَیْتُ عُمُرِی» (كافی/ج /2ص 595)دقیقه آخر كه روح از پا و چشم و گوش گرفته می شود، انسان می خواهد از این دنیا برود، می گوید چه كردم با عمرم؟ «فیما» ، در چه چیزی، «أفنیت» فنا كردم، عمرم را، «فیما أفنیت» چقدر خوب است آدم این جمله را خیلی قشنگ بنویسد، توی اداره كارش بزند، توی مغازه اش بزند، توی اتاقش بزند، روزی یكبار نگاه كند، عمرت كجا می رود؟ جوانی ات كجا می رود؟ برادرها قدیم ها كه قنات بود، و حالا هم بعضی جاها هست، از پای كوه چاه می كندند، اول، مثلاً چاه چهل متری، سی متری، همین طور یك ذره می آمدند تا كفِ دشت كه آب می آمد رو، ته چاهها را به هم وصل می كردند، این می شد چی؟ قنات، این آب را می بردند تا به مزرعه برسانند، منتهی آب را كه می بردند به مزرعه برسانند، كشاورز با بیل عقب این آب می دوید، چون اگر یك خورده آب این ور و آن ور هرز برود، یك خورده از این ور و آن ور، یك خورده از این ور و آن ور، اگر آبها از این ور و آن ور هرز برود، چیزی از این آبها به مزرعه نمیرسد، شما هم چند تا چاره داری، اِ سلامتی، جوانی، فهم، سواد، كتابخانه، كامپیوتر، استاد، پدر و مادر، حال مطالعه، حال كار، حال خدمت، این استعدادها را باید با هم گره بزنی، كه خودت را برسانی به مزرعه، مزرعه چی هست؟ مزرعه كمال، اگر یك خورده این استعدادها این ور هرز برود، یك خورده اش از این ور، یك خورده اش از این ور، یكوقت می بینی جوانی ات رفت و شما به كمال نرسیدید، گذشت از مال، گذشت از غذا.
8- جریان تهمت به پیامبران در طول تاریخ
گذشت از آبرو، شما فكر می كنید با فحش آبروی آدم از بین می رود؟ فحش آبرو را از بین نمیبرد، هیچ كس را به اندازه پیغمبرها فحشش ندادند، به پیغمبر ما چهار رقم فحش می دادند، فحش هایی كه به پیغمبر می دادند، ساحر، كاهن، شاعر، مجنون هم می گفتند، مسخور هم می گفتند، ساحر یعنی خودش سحر می كند، مسحور یعنی یك كسی ایشان را سحر كرده، كاهن یعنی دارد از آینده خبر می دهد، پیشگویی می كند، شاعر، آن وقت هم هر دفعه این فحشها را یكجا نمی دادند، یعنی نمی آمدند بگویند كه ساحر، مسحور، شاعر، مجنون، این رقمی فحش ما كه نیست فحش بدهیم، بگوییم پدرت، مادرت، ما یك كسی را برمیداریم ده تا فحش یكجا بهش می دهیم نه این، هر یكی از این جسارتها، یك كدی داشت، مثلاً آیات ریتمی می خواند، چون بعضی آیات قرآن ریتم دارد، «وَ الَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ، وَ الصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ» (تكویر/17و18)، «وَ الْفَجْرِ، وَ لَیَالٍ عَشْرٍ» (فجر/1و2)اصلاً خود نماز ریتم دارد، «رَبّ ِ الْعَلَمِین» ، «الرَّحْمَنِ الرَّحِیم» ، «مَلِكِ یَوْمِ الدِّین» ، «نَسْتَعِین» ، «الْمُسْتَقِیم» ، «الضَّالِّین» ، «أَحَد» ، «الصَّمَد» ، «یُولَد» ریتم دارد، وقتی آیات ریتمی را می خواند، می گفتند او شاعر است، وقتی آیاتی می خواند كه از آینده خبر می دادند، می گفتند: او كاهن است، وقتی می دیدند آیاتش در دلها اثر می گذارد می گفتند ساحر است، بهر حال هیچ كس را به اندازه پیغمبر بهش جسارت نكردند، هیچ كس هم الآن توی دنیا عزیزتر از انبیاء نیستند، چه موسی، چه عیسی. چون همه انبیاء را می گفتند ساحر، قرآن یك آیه دارد كه
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 8
می گوید كه: «ما أَتَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُون» (ذاریات/52)یعنی هیچ پیغمبری نیامد مگر این كه مردم گفتند شاعر و مجنون است، ساحر و مجنون است، پس خلاصه هیچ كس به اندازه انبیاء پشت سرش حرف نزدند و هیچ كس هم آبرویش بیشتر از انبیاء نیست، شد؟ این است معنای مناجات شعبانیه، الهی، خدایا، «بِیَدِكَ لَا بِیَدِ غَیْرِكَ زِیَادَتِی وَ نُقْصَانِی» (بحارالانوار/ج /87ص 80)خدایا دستِ تو است، نه به دستِ، زیادی نفس به دست تو است، اگر خدا خواسته باشد خوش بگذرد، یك عروس و داماد فقیر، زندگی می كنند، بی آداب و رسوم، اینقدر زندگیشان شیرین است، و اگر خواسته باشد بد بگذرد، داماد همه كمال دارد، عروس همه كمال دارد، مهریه، جهازیه، هارت و هورت، زندگیشان بقدری تلخ است، لذت دست اوست، عزت دست اوست، گذشت از فرزند هم كه، بماند دیگر می گویند تمام شد، یكی از چیزهایی كه در سیره پیغمبر (ص) خیلی مهم است، این است كه همه انبیاء، پیغمبر ما، از همه چیز گذشتند، و مسأله گذشت مسأله مهمی است. خدایا ایمانی به ما بده كه هر وقت می خواهی از جان بگذریم.
آقایانی هم كه پای تلویزیون هستید و خواهرها، شما هم آمین بگویید، واقعاً گیریم، عرض كردم خیلی زن و شوهرها به خاطر این كه از هم نمیگذرند، فتنه داخلی، پدر و پسرها، حالا پسرت یك اشتباهی كرد، بگذر دیگر، حالا پدرت یك چیزی می خواستی انجام نداده، دیگر با پدرت قهر نكن چرا از خانه فرار می كنی، حالا آن طور كه بابا و ننه ات می خواستی گوش به حرف تو نداده اند، چرا فرار می كنی، به خاطر، این گذشت ما الآن چه مسائلی داریم توی این مملكت.
خدایا به حق محمّد و آل محمّد ایمان و سعه صدر به ما بده كه آنجایی كه جای گذشت است بگذریم. روحیه بزرگ، سعه صدر به همه ما مرحمت بفرما. قهرمانان گذشت، كه از همه مهمتر پیغمبر، پیغمبر اسلام فرمود: هیچ پیغمبری به اندازه من اذیت نشد، هیچ پیغمبری به اندازه من اذیت نشد، در عین حال رحمه ی للعالمین، قرآن می گوید: رحمت است برای همه عالم، با این كه از همه بیشتر اذیت شد. خدایا ارواح مقدس انبیاء و اوصیا را از ما راضی و ما را پیروان واقعی آنان قرار بده. مهدی (عج) ، امام زمان، صاحب ما، عزیز ما، كه هستی به وجود او هست، قلبش را از ما راضی و ما را از یاران امام زمان (عج) قرار بده. رهبر و دولت و امّت و ناموس و نسل و جوانها و مرز و آب و انقلاب و هرچی كه به ما دادی در پناه امام زمان (عج) حفظ بفرما.
«والسلام علیكم و رحمه ی اللَّه و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است