سیره فاطمی (4)

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
رمضان امسال گفتیم نگاهی داشته باشیم به سیره ی اهل بیت نه به طور كلّی به طور عبوری جزئی و مرور جلساتی راجع به پیغمبر (ص) اسلام صحبت كردیم جلساتی راجع به امیرالمؤمنین (ع) و جلساتی راجع به حضرت زهرا (س) راجع به حضرت زهرا یك مقداری مطلب دیگر هست می خواهم بگویم. پیغمبر ما وارث همه ی انبیاء است وارث آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی، خاتم النبیین و وارث همه ی انبیاء پیغمبر ما و زهرا تنها وارث پیغمبر ما، به یك معنا می شود گفت زهرا وارث تمام انبیاء است چون پیغمبر، زهرا (س) وارث پیغمبر ماست تنها وارث است و پیغمبر (ص) ما هم وارث همه ی انبیاء است این مقام مهمّی است روایاتی داریم كه «إِنَّ اللَّهَ یَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَه یَ وَ یَرْضَی لِرِضَاهَا» (بحارالانوار/ج /21ص 279)رضای زهرا (س) رضای خدا است، غضب زهرا (س) غضب خداست، خیلی مقام است. مریم، حضرت مریم مادر یك عیسی است و فاطمه (س) مادر یازده عیسی، وجود فاطمه (س) وجود استثنایی است. «فطم» یعنی جداست فاطمه (س) یعنی یك زن جدا، یك زن استثنایی، دور است از همه یك زن نمونه.
1- فاطمه (س) ، شب قدر پیامبر
حدیث داریم هركس فاطمه را عمیق بشناسد شب قدر را درك كرده. كی می خواهد بگوید حدیث من تا الآن كه ریشم همه سفید شده نمی فهمم یعنی چه؟ چقدر باید یك انسان جوهر و مقام و مایه داشته باشد كه آنقدر با كمال باشد كه اشرف هستی پیغمبر اسلام دستش را ببوسد. بوسیدن دست، پیغمبر (ص) به خاطر این نیست كه دخترش است دستش را می بوسد، توی دین اسلام این حركتها برای خویش و قومها نیست همین پیغمبر (ص) به عمویش می گوید خدا مرگت بده «تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَب» (مسد/1)بریده باد دست ابی لهب، خوب ابی لهب هم عموی پیغمبر (ص) است. اگر مسئله ای فامیلی باشد انسان هم باید یك حسابی برای عمویش باز كند. در دین اسلام ملاكها ارزش است نسبتها و فامیلی ها حرف بعد را می زند. خدا به نوح می گوید: «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِك» (هود/46)اگر همه مردم غرق شوند پسر تو هم باید غرق بشود. گفت «إِنَّ ابْنی مِنْ أَهْلی» (هود/45)بابا پسر پیغمبر است. فرمود پسر پیغمبر هم خطش كج شد باید غرق بشود، یعنی دین ما دینی است كه سلمان فارسی جزء اهل بیت باشد «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ» (بحارالانوار/ج /10ص 121)شیعه و سنی این حدیث را نقل كردند كه سلمان ایرانی جزء اهل بیت می شود، پسر نوح كه اهل بیت است از اهل بیت خارج می شود. خط كش ما خط كش فامیلی نیست خط كش ارزشها است. دست بوسی فاطمه الزهرا (س) یك چیزی نیست كه حالا بابا است دست بچه اش را می بوسد یعنی حمل یك مسأله عادی (ببخشید) ، حمل یك بستری عاطفی نباید كرد چون حالا بالاخره بابا است دستش را می بوسد. قرآن به پیغمبر (ص) می گوید تو نور هستی «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِدا» (احزاب/45)من تو را شاهد قرار دادم. بعد می گوید: «وَ سِراجاً» (احزاب/46)من تو را نور قرار دادم. پس پیغمبر (ص) نور خداست،
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 2
چون قرآن می گوید: «إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِدا» بعد می گوید: «وَ سِراجاً» سراج یعنی چراغ.
2- برنامه دشمن برای خاموش كردن نور پیامبر
اگر خدا به پیغمبر (ص) می گوید چراغ است جای دیگری می فرماید كه هیچ كس چراغ خدا را خاموش نمی تواند بكند. «یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّه» (توبه/32)می خواهند نور خدا را خاموش كنند ولی هرچه بیشتر فوت كنند «یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّه» حق می ماند. اینجا امسال بحث آمد در خرم آباد ضبط می كنم. توفیقی بود خدمت عزیزان خرم آبادی هستیم. من از خرم آباد یك خاطره ای دارم یك وقتی هم در تلویزیون شاید گفته باشم نمی دانم گفته ام یا نگفتم، جای دیگر كه گفتم ولی امروز یك چیزهایی به ذهنم آمد به مناسبت این هم برای شما بگویم جوانهای خرّم آبادی و هم همه ی ایرانی ها گوش بدهند حدود سی سال پیش برادر من سربازی بود در خرّم آباد پادگان بدرآباد، بدرآباد است دیگه، من طلبه نوی بودم. ریش های مشكی داشتم، طلبه نویی بودم. آمدم خرّم آباد دفعه ی اولم هم بود رفتم پادگان دم در پادگان به برادرم گفتم كه می شود بیایم تو، گفت نه بابا اینجا پادگان است شیخ راه نمی دهند به آن دژبانی كه دم در وایستاده بود، گفتم آقا می شود من بیایم توی پادگان سخنرانی كنم. گفت بله، گفتم بیایم سخنرانی كنم. گفت مگر اینجا روضه است برو برو آشیخ برو وایستادیم یك سرگردی آمد، بهش گفتیم. گفت آقا شیخ خیلی ساده ای بیایی پادگان برای سربازها صحبت كنی همین طور به این سادگی گذشت. تیمساری آمد هر درجه داری آمد ما التماسش كردیم نشد. برادرم هم ترسید گفت داداش اگر بیایی تو سخنرانی كنی بعد كه تو بروی من را زندان می كنند، ما را به خیر تو امید نیست شر نرسان ما را دیدی برو. گفتم آخه من از قم آمدم تو را ببینم یكی دو تا حدیث هم بخوانم. گفت نمی شود، روی آخوند حساس اند گفتم من از آخوندی می روم بیرون لباس كت شلوار می پوشم اگر لباس ساده بپوشم می شود بیایم تو. گفت نه. گفتم می شود سربازها بیایند بیرون گفت نه گفتم می شود همشهری ها بیایند دم در آخر چند تا كاشونی. گفتم كاشونی ها، بگویید بیایند گفت نه نمی شود. گفتم می شود اسم سخنرانی را نبری من بروم یك چیزی بخرم تو برو به همشهری ها بگو برویم یك چیزی بخوریم به هوای چیزی خوردن بیایید. گفت دیگه اون را نمی دانم گفتم پس من می روم شهر یك چیزی می گیرم می آیم اینجا تو برو به دو سه تا همشهری ها بگو بیایند چیزی بخورند، آنوقت همین طور كه چیزی می خورند من یك حدیث می خوانم (از لباس آخوندی رفتم بیرون آمدم خرم آباد 30، 40 كیلو كاهو گرفتم یك جوی آب تمیزی بود، یك نهر آبی بود، چشمه بود، یك چشمه ای بود آنجا نشستم یادم نیست كجا بود، نشستم شستم مقداری هم سكنجبین و كاسه گرفتم و دو مرتبه یك تاكسی بار گرفتم و این كاهوهای شسته و این سكنجبین را بردم آنجا، این دفعه دیگر آخوند نبودم دژبانم نشناخت من را. برادرمان را خبر كردیم گفتیم كه به سربازهای كاشانی بگو بیایند كاهو بخورند، اصلاً هم نگو برادر من آخوند است، اصلاً نگویی سخنرانی كن. بگو آمده كاهو بخورید. گفت باشد رفت یك هفده نفر از بچه های كاشان را، نمی دانم تو ذهنم هست هفده نفر بود چند نفری هفده، هیجده نفر، اتفاقاً از بچه های كاشان كه سربازی بودند، اینها آمدند و من خواستم همین طوری كه كاهو می خورند حدیث بخوانم. ترسیدم این دژبان نگاه می كرد خوب یك كسی سخنرانی كند، اونها هم كاهو بخورند خوب بالاخره می گوید
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 3
چیه. به اینها گفتم من می خواهم صحبت كنم اما شما نگاه به من نكنید یك الاغی آنجا بود گفتم چند تایتان بروید آنور الاغ، رویتان را آنور كنید چند تا هم. . . هر كدامتان یك سمتی بنشینید كه كج و كور نظامی و صفّی ننشینید. هر كدام دو تاتان به یك سمتی كاهو بخورید، الاغ هم وسط باشد. من هم با كاهو ور می روم اما عوضی كه كاهو بخورم یك حدیث می خوانم. خر را گذاشتیم جلو یعنی خر را گذاشتیم وسط قرائتی و خر و سرباز هر كدام به یك سمتی نشستند، كاهو شروع كردند خوردن و من لابه لای كاهو خوردن یك حدیث گفتم) این وضع پادگان ما بود در سی سال پیش در شهر شما كه الآن هستم امروز صبح یعنی امروز /15 همین امروز صبح شخصی آمد پهلوی من، گفت من امیرلشگرم تقاضا دارم بیایی سخنرانی كنی. گفتم كجا. گفت شما كه آمده اید خرم آباد سخنرانی می كنی برای تلویزیون، توی پادگان ما هم بیا. گفتم كجا، گفت من پادگان بدرآبادم. تا گفت بدرآباد یاد. . . گفتم عجب (من سی سال پیش می خواستم یك حدیث بخوانم مجبور شدم از آخوندی بروم، بیرون كاهو بشورم، هر كدام به یك سمتی بنشینیم با خر و سرباز و قرائتی، همه قاطی شویم یك جوری باید این رقمی ما حدیث بخوانیم و امروز هم امیر لشگر آمده گفته چندین هزار لشگر سرباز بیا حدیث بخوان. پس خون شهید مدنی حرام نشد. خون شهدای ما، شهید مدنی یكی از پایگاههایش خرم آباد بود. شهید مدنی نجف بود، منتهی وقتی می آمد ایران چند روز خرم آباد بود، چند روز همدان، مدنی ها، صیاد شیرازی ها، این عزیزان از ما كه شهید شدند حرام نشد بنده همان قرائتی هستم اون قرائتی هم بهتر از این قرائتی است چون اون موقع تازه نفس بودم دیگر وارفته ام ولی در عین حال نگاه می كنم این خون ها چه كرد) .
3- استقبال دانشمندان و متخصّصان از امام زمان (ع)
برادرها به همین دلیل كه جایی كه راهمان نمی دادند حالا استقبال می كنند. داریم امام زمان (عج) كه ظهور كند همه درها روی حضرت مهدی باز خواهد شد مخترعین كره ی زمین حدیث داریم مكتشفین و دانشمندان كره ی زمین خواهند آمد خدمت امام زمان (عج) اسلام خواهند آورد و تمام تخصصشان را خدمت امام خواهند گذاشت همین طور كه در ارتش ما بسیاری از خلبانهایی كه آمریكا تحصیل كرده بودند بسیاری از مسئولین رده بالای قوه ی نظامی كه تحصیلات عالیه داشتند و قبلاً در اختیار اسلام نبودند خوب مسلمان بودند اما حكومت دست آن ها نبود تا امام ظهور كرد، آمدند خدمت امام با امام بیعت كردند كه تمام تخصص شان را در اختیار امام گذاشتند.
4- سختی و آسایش در كنار یكدیگر است
«إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً» (شرح/6) «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا» (شرح/5)آیه ای دیگر داریم: «سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً» (طلاق/7)توی قرآن 12 تا «العُسر» است، 36 تا «یُسر» یعنی مشكلات و آسانی ها را پهلوی هم قرار می دهیم مشكلات 13 آسانی هاست. 12 تا كلمه «العُسر» است یعنی سختی، 36 تا كلمه «یُسر» و در تاریخ ما هم همین طور بوده، كربلا یك نصف روزی امام حسین (ع) زجر كشید زیر سم اسب رفت. خانواده اش چی چند روزی اینها اسیر بودند اما بعد 1400 سال ماِ می بینیم كه كلماتشان، حرفهایشان این معنای این است كه «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً» خدا انشاءاللَّه قسمت كند بروید مكه نماز جماعت میلیونی می بینید یك مرتبه یاد خدیجه (س) می افتید كه عجب یك زن به یك مرد اقتدا می كند. نماز
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 4
جماعت 3 نفره، علی بود از مردها، خدیجه بود از زنها، چه طور نماز جماعت 3 نفری، شده نماز جماعت میلیونی، آدم حالا می فهمد قرآن چه می گوید «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَك» (شرح/4)پیغمبر (ص) «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَك» نام تو را بلند می كنیم نگران نباش «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَك» . تو نیكی كن و در دجله انداز. خیلی این دعوتی كه امروز این امیر لشگر از من كرد تا فهمیدم مال بدرآباد است یك مرتبه بدرآباد و بدرآباد را پهلوی هم گذاشتم خیلی برایم شیرین بود. نماز نور خداست، خاموش نخواهد شد. ممكن است یك جایی تارك نماز زیاد باشد، عوضش یك نمازهای عاشقانه از كشورهای دیگر برمی خیزد. دوستی را من سراغ دارم یعنی بعداً باهاش دوست شدم نه كه حالا دوست من بود استاد دانشگاه است كمونیست بود، بعد مسیحی شد. مكتب مسیحیت را مطالعه كرد قانعش نكرد، چون در مسیحیت حرفهای اشكال دار خیلی است. بعد از مسیحیت آمد مسلمان شد در میان فقهای اسلامی شافعی، حنبلی و مالكی و جعفری و شیعه ای مطالعه كرد همه را. آمد شیعه شد در بین شیعه ها آمد ایران رفت خدمت امام عاشق اسلام شد، عاشق امام شد. ایام جنگ بود، رفت جبهه صحنه هایی از جبهه را دید. ساكن اتریش و بچه ی اتریش است. برگشت در آن جا گفت من راه خودم را بعد از چند سال پیدا كردم. بنیان گذار شیعه در آن قبیله شد، قبیله خودش من رفته بودم اتریش، جلسه ای داشت همه ی كسانی كه شیعه شده بودند، جمع كرده بودند. چه جوانهایی جه خواهرهایی، چه برادرهایی، چه جلساتی، توی جلسه شان هر كس غذای خودش را می آورد. چون می گفت بودجه نداریم، هر كسی مثلاً غذای خودش را می آورد. ایشان صحبت می كرد، بعد همان جا غذا می خوردند حالا كم كم هر سال یك كاروانی از طرفدارانش را بر می دارد می آورد مكه. پسرش را فرستاد ایران فارسی یاد گرفته خیلی راحت و پسرش هم الآن حجه یالسلام شده. غصّه نخورید فلانی تارك الصلوه ی شده باید غصّه بخوریم اما اگر یك آبی اینجا فرو می رود جای دیگر به صورت یك آب زلال در می آید، فقط شرمنده خواهد شد كه چطور آن از راه دور گرفت و این از راه نزدیك نگرفت. چطور بعضی ها با كتاب قرضی نمره بیست آوردند، بعضی ها بابایشان كتاب فروش است، توی شهرستان كتابخانه هست، هوای معتدل دارند، باز هم نمره شان ضعیف است. از این امكانات باید استفاده كنیم (شما مردم عزیز چیزهایی دارید كه استانهای دیگر همه استانها شرایط شما را ندارند استان شما استان پرآبی است، شما با كمبود آب مواجه نیستید. چند روز پیش من زاهدان بودم، امسالی كه همه جا باران آمده باز هم آنجا آب را با ماشین می خرند. پرآبی یك نعمتی است مخصوص شما، یك هوای معتدل مخصوص شماست نه یخ بندان بعضی از استانها را دارید نه داغی بعضی از استانها را. معتدل هوای معتدل همه ی خانها تقریباً اسلحه دارد و همه حالت بسیجی دارند. همه ی نژاد انقلابی هستند. زمانی كه استان شما بنی صدر را شناخت و باهاش یرخوردی كرد آن زمان همه ی ایران زنده باد بنی صدر می گفتند. ولی استان شما بنی صدر را قبل از استانهای دیگر شناخت یعنی فهم مكتبی و انقلابی شما بالاست هوایتان هم معتدل است بنابراین در این شرایط یك شرایطی است كه باید فرق بكنید بچّه های قم كه در كنار قم هستند، بچّه های مشهد كه در كنار امام رضا (ع) هستند باید فرق بكنند. بچّه های همدان، بچّه های استانهایی كه هوایشان سرد است، باید دو برابر خوزستانی ها مطالعه كنند چون آنجا تابستان هم می شود مطالعه كرد خوزستان آتش ازش در می آید. تابستان هر استانی هر شرایطی دارد، آنوقت
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 5
خوزستانی ها یك شرایطی دارند كه باز همدانی ها ندارند. هر كسی از آن شرایطش اگر آن طوری كه باید استفاده نكند قیامت حسرت خواهد خورد. قرآن برای قیامت خیلی اسم گذاشته «یَوْمَ التَّلاقِ» (غافر/15)، «تَّلاق» با ت دو نقطه یعنی تلاقی «یَوْمِ الْحِساب» (ص/16)، «وَ یَوْمَ الْقِیامَه ی» (بقره/85)اسم توی قرآن زیاد است، قیامت یكی از اسم های قیامت «یَوْمَ الْحَسْرَه یِ» (مریم/39)است یعنی روزی كه آدم حسرت می خورد عجب) هیچ مكتبی زهرا (س) ندارد و لذا امام در وصیت نامه اش می گوید «ما مفتخریم كه زهرا (س) از ماست» ، «ما مفتخریم كه امام باقر (ع) از ماست» «ما مفتخریم كه مذهب فاطمه (س) از ماست» مذهب فاطمه (س) را هم برایتان بگویم. فاطمه زهرا (س) از نظر علمی خبر از آینده داشت و كتابی داشت این زهرا (س) سرچشمه علم امامها بود. گاهی می رسیدند خدمت امام صادق (ع) . می گفتند آقا آینده چه می شود. امام صادق (ع) می فرمود باید بروم كتاب مصحف را بخوانم، مصحف مادرم است. می رفت باز می كرد می خواند می گفت آینده چنین می شود، چنان می شود. یعنی علم زهرا (س) سرچشمه علم امام صادق (ع) هم بود. امام صادق (ع) علومش از سه چهار چشمه بود، یكی چیزهایی كه خدا بهش القا می كرد، یكی چیزهایی كه از جدش شنیده بود، یكی از چیزهایی كه از كتاب مصحف مطالعه می كرد.
5- ماجرای تسبیحات حضرت زهرا (س)
این تسبیحات حضرت زهرا (س) را برایتان بگویم ماجرایش چیه. در جنگها خوب اسیر می گرفتند، بعضی از جنگها زنها شركت می كردند. زن اسیر داشتیم، مرد اسیر داشتیم یك ذره، یك ذره اسلام شده بود طرفداران اسلام «یَدْخُلُونَ فی دینِ اللَّهِ أَفْواجا» (نصر/2)گروه گروه فوج فوج می آمدند، مسلمان می شدند. كم كم بازار اسلام گرم شد، تنورش داغ شد. فاطمه الزهرا (س) هم كم كم كارش زیاد شد و بچه هایش زیاد شدند و بچه داری و خانه داری و آموزش و خسته می شد. كارهای خانه هم سنگین بود آرد كردن گندم، مال ایشان بود. تهیه نان و غذا مال ایشان بود. شیر دادن و تربیت و آمد و رفت زنهای مدینه و یك روز آمد و گفت بابا جون می شود شما به یك خانمی بگویید بیاید یك چند ساعت كمك ما بكند یك كلفتی، كنیزی، یك خادمی، یك زنی بیاید توی خانه كمك بكند پیغمبر (ص) نگاهی كرد و فرمود شما 34 بار اللَّه اكبر بگو، 33 بار هم الحمداللَّه، 33 بار هم سبحان اللَّه. ما كنیز می خواهیم، ایشان می گوید بگو اللَّه اكبر. به نظرم پیغمبر (ص) می خواهد بگوید فاطمه جان خواهش می كنم از این حرفها با بابایت نزن. اصلاً جوابش را چیز دیگر جواب داد فاطمه ی زهرا (س) چیز دیگری گفت، پیغمبر (ص) چیز دیگر جواب داد. شاید می خواسته بگوید از این حرفها را اینجا نزن. گفت باشد خوب فاطمه زهرا (س) هم گرفت كه نباید به پدرش از این حرفها را بزند. دختر پیغمبر (ص) مثل باقی دخترها یك نخ مشكی داشت این 34 تا گره بهش زد همین طور كه یك سانت یك گره، یك گره، یك گره، 34 تا گره. گفت باشد هر وقت ذكر بگوییم اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، هر یك اللَّه اكبر، الحمداللَّه، سبحان اللَّه، كه می گفت یكی از گره ها را از زیر دستش رد می كرد. ماجرا بود تا جنگ احد پیش آمد، فاطمه الزهرا (س) هفته ای دو بار می آمد احد. تقریباً یك ساعت و نیم راه است یا دو ساعت. سر قبر حضرت حمزه، یك روزی مقداری خاك قبر را برداشت گل كرد و از گل خاك حمزه، عموی پیغمبر (ص) ، مهره ساخت تویش را خالی كرد، شد تسبیح تربت، منتهی تربت حمزه. سبحان
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 6
اللَّه، اللَّه اكبر، این شد تسبیح حضرت زهرا، تا كربلا پیش آمد به جای خاك احد، خاك كربلا و ثواب هزار ركعت نماز دارد
6- یاد فاطمه (س) ، به دنبال هر نماز
و در تعقیب ها هیچ تعقیبی به اندازه ی تعقیب حضرت زهرا (س) علیها ارزش ندارند. همین 34 تا اللَّه اكبر یعنی ما با نماز با حضرت زهرا با این تسبیحش متصل می شویم، مثل اینكه با هر آب خوردنی می گوییم سلام بر حسین، مثل اینكه با هر نمازی در سلام می گوییم: «السَّلَامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا النَّبِیُّ» ، مثل اینكه در هر نمازی صلوات بر پیغمبر (ص) و اهل بیتش می فرستیم. یعنی ارتباط ما با پیغمبر (ص) «السَّلَامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا النَّبِیُّ» با اهل بیت پیغمبر (ص) تشهدمان صلوات می فرستیم با امام حسین (ع) به خصوص آب كه می خوریم و سجده خاك كربلا نماز ما همراه با ولایت است، نماز ما همراه با شهادت است، یعنی حسین (ع) فراموش نشود، ولایت فراموش نشود، زهرا (س) فراموش نشود. خیلی مكتب عجیبی داریم، خیلی مكتب عجیبی داریم. شما یك نماز كه می خوانی نماز شما به شرطی قبول می شود كه تغذیه های شما درست باشد، اگر غذای شما مشكل داشته باشد در قبولی نماز شما اثر دارد، اگر شما آبروی یك مسلمانی را بریزید در قبولی نماز شما اثر دارد اگر شما حق فقرا را، زكات ندهید در نماز شما اثر دارد یعنی این نماز خواسته باشد پرواز كند شرایطش این است كه آبروی مردم محفوظ بماند غیبت نكنیم، شكم فقرا سیر بشود زكاتت را بدهی تغذیه ی خودت درست باشد. خط فكری ات، ولایت رهبری ات ولایت امیرالمؤمنین را داشته باشی یعنی قبولی نماز چنان، نماز قبولی اش بند شده به كارها كه یك نمازگزار واقعی اگر یك نماز درست بخواند همه كارهایش اتوماتیك خودش هم درست می شود، توی نماز ما از طریق تسبیحات حضرت زهرا (س) با حضرت زهرا آشنا می شویم. فاطمه الزهرا (س) خیلی مقام داشت. در زمان فاطمه الزهرا (س) فدك منطقه ی بسیار وسیعی بود درآمدی داشت كه این درآمدش را پیغمبر (ص) وصیت كرده بود مال زهرا و فكر زهرا، خود زهرا كه زندگی اش ساده بود. علی بن ابیطالب كه زاهدترین فرد بود. فدكی كه دادند مال زندگی شخصی زهرا (س) نبود. من در جلسه قبل گفتم یك بار مقداری یك مقدار گردنبند، یك خورده نقره بود گردنبند نقره را پیغمبر (ص) در گردن زهرا (س) دید، چیزی نگفت ولی عبوس كرد. فوری حضرت زهرا (س) در آورد، گفت بده به فقرا.
7- فدك، پشتوانه اقتصادی اهل بیت (ع)
زهرا (س) زندگی اش زاهدانه و امیرالمؤمنین زاهدانه بود. اما فدك باید دست این زاهد باشد كه خرج فكرشان بكنند، چون بالاخره اسلام خرج دارد. نباید گفت آقا برای خدا، ابوالفضل هم كه برای خدا جنگید اسبش جو می خواهد یعنی باید یك امكانات مادی فكر را دنبال كند اموال خدیجه كمك كرد به فكر پیغمبر (ص) ، ولی فدك را گرفتند. گفتند چرا می گیرید یك حدیث دروغین ساختند غصب فدك. حالا ما سیره را هم سیره ی فاطمی اونی كه پشتوانه ی مالی بود فدك بود درآمد سرشاری داشت منطقه بزرگی بود كه این درآمدش خرج تفكر علوی بشود. آمدند گرفتند فاطمه زهرا (س) (یك پارچه ای دور سرش پیچید به زنها گفت بزنید من می خواهم یك سخنرانی بكنم كه این سخنرانی نیست است می خواهم حكومت را ببرم روی هوا، حكومتی كه رهبرش علی ابن ابیطالب نباشد صد هزار نفر در غدیر خم گفتند
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 7
شاهد بودند كه گفتند علی چطور شد كه حكومت را آدم دو شاهد داشته باشد دادگستری حقش را می گیرد چرا شوهر من صد هزار شاهد داشت نتواند حقش را بگیرد) یك سخنرانی كرد كه در حدیث و تاریخ آمده آنقدر مردم توی مسجد گریه كردند كه در طول تاریخ مسجد نبوی هیچ وقت به اندازه آن روز گریه، یك سخنرانی كرد حدود چهل و پنجاه آیه ی قرآن توی سخنرانی اش گفت كودتا كرد بعد گفتند چرا حق شوهرم را غصب كردید گفتند حدیث داریم «نحن» ما «نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ» (بحارالانوار/ج /28ص 104)ما گروه انبیاء «لَا نُورِث» ارث نمی گذاریم. بنابراین پیغمبر (ص) ارث ندارد، هر چی هست مال همه ی مسلمانها است جالب این است كه این «نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ» قرآن است یا حدیث، حدیث است چطور شد كه ما حدیث رفتیم بخوانیم شما گفتید: «كفانا كتاب اللَّه» حدیث نخوانید «كفانا كتاب اللَّه» كتاب خدا كافی است، حدیث را نخوانید، ها چطور شد ما كه رفتیم یك حدیث بخوانیم گفتید قرآن هست، حدیث نخوان منتهی برای گرفتن فدك خودشان حدیث خواندند. یعنی با حدیث دروغین فدك را گرفتند و ما حدیث راست رفتیم بخوانیم گفتند نه حدیث نخوان یك بام و دو هوا «كفانا كتاب اللَّه» كتاب خدا كافی است. ضربه ی علمی شد چون همه ی حرفها كه در قرآن نیست، در قرآن كه نگفته نماز صبح دو ركعت است در قرآن فقط می گوید: «وَ أَقیمُوا الصَّلاه یَ» (بقره/43)نماز بخوانید و اما دو ركعتی اش توی حدیث است در قرآن می گوید: «وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتیقِ» (حج/29)طواف كنید اما هفت بار یا هشت بار توی حدیث است ما هزاران مسئله ای واجب و مستحب داریم كه اصلاً در قرآن وجود ندارد. قرآن یك كتاب قانون اساسی است. توی قانون اساسی كه همه تبصره ها نیست قانون اساسی كه چند بند كلی دارد، منتهی هر بندی اش مفصلش اهل بیت است. اگر همه ی حرفها در قرآن بود كه حضرت نمی گفت «كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی» (بحارالانوار/ج /2ص 99)كتاب و اهل بیت. دیگر اهل بیت نمی خواستیم قرآن باز می كردیم همه چیزی توش بود. قرآن كلیات را می گویند جزئیاتش با اهل بیت است. فدك را گرفتند و این یك سرمایه كلانی بود و فاطمه الزهرا (س) سخنرانی كرد چه سخنرانی، بعد توی سخنرانی اش ناله ها زد یك ناله هایی زهرا زد كه مسجد رفت روی هوا. گریه ای از مردم گرفت. به خلیفه ی اول گفت چطور شد تو از پدرت ارث ببری، من از پدرم ارث نبرم مگر قرآن نمی گوید: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ» (نمل/16)داوود پیغمبر (ص) بود قرآن مستقیم می گوید: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ» یعنی حضرت سلمیان از حضرت داوود ارث برد. اصلاً زندگی پیغمبران هم مثل زندگی ما است مثل اینكه بگوییم شما پیغمبری نباید بخوری غذا، شما پیغمبری نباید بچه ات را دوست داشته باشی. مسائل عاطفی، مسائل غریزی، مسائل فطری، مسائل حقوقی كه فرقی بین پیغمبر و غیر پیغمبر نمی كند كه به هر حال خیلی زهرا (س) حالا با همه ی عظمتش با یك دست آسیاب سنگین داشت گندم آرد می كرد بچه اش هم شیر می داد یك روز پیغمبر آمد دید كه زهرا دارد با یك دست گندم آرد می كند با یك دست بچه اش را شیر می دهد بعد آنوقت تازه ذكر خدا را هم می گوید. یعنی پیغمبر گریه كرد. فرمود فاطمه جان این تلخی های دنیا را با شیرینی های آخرت عوض نكنی «وَ لَسَوْفَ یُعْطیكَ رَبُّكَ فَتَرْضی» (ضحی/5)نابینا آمد توی خانه ی زهرا (س) فرمود: وایسا. گفتند یا زهرا نابینا است، چشم ندارد كه شما چادر سر می كنی. فرمود بالاخره من عطر زدم. چشم ندارد، ولی ممكن است بوی عطر من در نابینا اثر بگذارد ممكن است او از
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 8
راه بینی، بوی عطر از من می آید چشم ندارد، ولی او «وَ هُوَ یَشَم» (بحارالانوار/ج /43ص 91)شبهای جمعه تا صبح احیاء می گرفت و امام حسن (ع) می گفت گوش دادم از سرشب تا صبح به مسلمانها دعا كرد. گفتم مادر جان یك دعا هم به خودت بكن فرمود: «الْجَارُ ثُمَّ الدَّارُ» (بحارالانوار/ج /13ص 427)اول باید به مردم دعا كرد آیه نازل شد كه «لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً» (نور/63)به پیغمبر محمّد نگویید، بگویید یا رسول اللَّه. فاطمه (س) هم می گفت یا رسول اللَّه. بابایش گفت نه تو یا رسول اللَّه نگو تو بگو یا ابه، من همین كه تو به من بگویی بابا، این كلمه بابایی كه تو به من می گویی برای من شیرین تر است كه تو بگویی رسول اللَّه. این مال عموم مردم است تو به من بگو بابا. بگو رد شویم یازده فرزند معصوم به قدری عزیز است كه همه ی امامان افتخار می كردند به فاطمه (س) .
8- فاطمه (س) ، الگوی امام زمان (ع)
حضرت مهدی (عج) حدیث داریم فرمود من از مادرم الگو می گیرم الگوی من زهرا مادرم است یك جمله ای دارد. حضرت مهدی (عج) كه الگوی من مادرم است. امام حسین (ع) در كربلا فرمود من مادرم زهرا (س) است، افتخار می كنم، شما به من می گویید بیایم بله قربان به یزید بگویم، می دانید مادر من كیه، من شیر زهرا خوردم كسی كه شیر زهرا می خورد به یزید بله قربان بگوید، حواستان كجاست من مادرم زهراست، یعنی كسی كه شیر زهرا را بخورد زیر بار طاغوت نمی رود. امام سجاد (ع) در مسجد شام تو سخنرانی اش گفت من افتخار می كنم مادرم زهرا است. همه ی امامان ما به زهرا افتخار می كردند و ما هم افتخار می كنیم كه علاقمند زهرا (س) هستیم. خدایا با آبروی زهرا (س) دین و دنیای ما، آبرو و عزّت و رهبر و دولت و امت و ناموس و نسل و انقلاب ما را حفظ بفرما.
«والسّلام علیكم و رحمه ی اللَّه و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است