سیره امام علی (6)

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
بینندگان عزیز، روز یتیمی همه ماست، كه بحث را گوش می دهید، چون پیغمبر فرمود من و علی پدر شما هستیم، و روز شهادت علی یعنی روز شهادت پدر، پدر فكری، پدر علمی، پدر سیاسی، پدر مصنوعی، پدر واقعی، پدری كه ارزش انسانیت ما بند بند به آن پدر است، وگرنه كه پدر و مادر طبیعی كه در خیلی موجودات دیگر هم هست، اون معرفت و شناخت و اون كمالات است كه امیرالمؤمنین (ع) پدر ماست، این روز را تسلیت می گویم و می خواهم ماه رمضان امسال كه راجع به سیره صحبت كرده بودیم.
1- لباس ساده و سفید برای دوری از تكبر
مقداری هم از سیره امیرالمؤمنین (ع) قبلاً گفته ام، حالا هم یك مقداری بگویم، یك، لباس امیرالمؤمنین (ع) خیلی ساده بود، پرسیدند چرا ساده است، فرمود «هذا ابعد لی من الكبر و اَجدرَ ان یقتدی بی المسلم» ، لباس ساده می پوشم تا تكبر نگیردم، چقدر اونها مواظب خودشان بودند، امام زین العابدین (ع) لباسی شیكی پوشید آمد توی كوچه برگشت به خانمش گفت این لباس را ببر یك لباس دیگر می خواهم بپوشم، گفتند، چرا، گفت این لباس شیك است وقتی پوشیدم توی خیابان خواستم راه بروم، كانی است بعلی بن الحسین، انگار دیگر من امام سجاد دیروز نیستم، این لباس در روح من دارد اثر می گذارد، خواهرها و برادرها شیك پوشی حلال است، اما برای بعضی ها خوب است ساده باشند، بخصوص مسئولین، من باید یك لباسی بپوشم كه یك مسلمان هم نگاهش به من خورد آه نكشد، رنگ لباسش بیشتر سفید بود نه بخاطر باز بعضی، آخه بعضی ها ممكن است لباس سفید بپوشند، باز برای این كه بین همه نشاندار باشند، می گوید لباس سفید پوشیدم كه این، این لباسی است كه چون لباس كفن هست می خواهم هرگاه نگاهم به سفیدی لباس افتاد از خدا غافل نباشم، احدی در تاریخ نیست كه بگوید من چیزی یاد علی داده ام ولی هزاران نفر هستند كه بگویند از علی چیزی یاد گرفته ام، داریم، «وَ أَمَّا غِنَاهُ عَنِ النَّاسِ فَإِنَّهُ لَمْ یُوجَدْ عَلَی بَابِ أَحَدٍ قَطُّ یَسْأَلُهُ عَنْ كَلِمَه ی» (بحارالانوار/ج /40ص 112)، هیچ وقت علی بن ابیطالب (ع) را در خانه هیچ معلمی و پای درس هیچ استادی ندیدند بجز پیغمبر، عدالت علی، فرمود بیت المال، ولا بیت المال عمارا، عمار و ابن یتهان مسئول بیت المال بودند، «فَكَتَبَ» نامه نوشت، شرح وظائف، «الْعَرَبِیُّ وَ الْقُرَشِیُّ وَ الْأَنْصَارِیُّ وَ الْعَجَمِی» (بحارالانوار/ج /40ص 106)، عرب و عجم و قریشی و انصاری و مهاجر و انصار «وَ كُلُّ مَنْ فِی الْإِسْلَام» ، همه آدمهایی كه مسلمان هستند «مِنْ قَبَائِلِ الْعَرَبِ وَ أَجْنَاسِ الْعَجَم» ، چه عرب، چه عجم باید بیت المال بینشان، مساوی تقسیم بشود، عدالت.
2- كمك به محرومان، مخفیانه و آشكارا
صدقه علی، یكروز امیرالمؤمنین (ع) آمد خدمت پیغمبر فرمود «یَا عَلِیُّ مَا عَمِلْتَ فِی لَیْلَتِك» (بحارالانوار/ج /40ص 104)
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 2
دیشب چه كردی؟ فرمود چطور؟ فرمود «نَزَلَتْ فِیكَ أَرْبَعَه یُ مَعَالی» چهار كمال درباره تو نازل شده، حضرت فرمود پدر و مادرم فدایت راستش را بخواهی من چهار درهم داشتم، یك درهمش را شب دادم، یك درهمش را روز دادم، یك درهمش را علنی دادم، یك درهمش را مخفیانه، آن وقت آیه نازل شد «الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهار» (بقره/274)لیل و نهار شب و روز، «سِرًّا وَ عَلانِیَه یً» چه سری و چه علنی، این آیه درباره امیرالمؤمنین (ع) نازل شد، سرعت كار، خطاب به كارمندهای دولت است، برو فردا بیا، برو فردا بیا، «لم یقدم الیه احد» (اختصاص/ص 148)احدی خدمت علی نرسید كه بهش بگوید «عد غدا» برو فردا بیا، «أو دفعه» یا بگوید برو، «إنما یفصل القضاء مكانه» هر كه می آمد حرف می زد همان لحظه قضاوت می كرد «ثم لو جاءه بعد لم یكن إلا ما بدر منه أولا» اگر این قاضی مثلاً در قضاوت به نفع یكی است به ضرر یكی، این طور نیست كه اگر بروند بعداً بیایند تجدید نظر نبود، اگر ده روز دیگر، دو ماه دیگر، ده ماه دیگر هم می آمدند باز همین مسأله را مطرح می كردند باز جواب همان جواب بود، تجدید نظر مال ما است كه محدودیت علمی داریم، اما كسی كه وصل به علم الهی است، «مِنْ لَدُنَّا عِلْماً» (كهف/65)، او دیگر صد دفعه هم بروی پهلویش، همان حرف را بهت می زند چقدر نسبت به پیغمبر علی، امیرالمؤمنین، چقدر عاشق پیغمبر بود، یكبار پیغمبر در بعد از فتح مكه فرمود، «أَنَا عَنْكَ رَاض» (بحارالانوار/ج /35ص 321)، علی من از تو راضیم «فَبَكَی» ، تا گفت من از تو راضیم زد به گریه، «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا یُبْكِیك» ، گریه نكن علی جان چرا گریه می كنی من گفتم از تو راضیم گریه ندارد، فرمود چطور گریه نكنم و حال آن كه رسول خدا می گوید من از تو راضیم، به به، بعضی از یاران امام حسین (ع) كه شهید می شدند، امام حسین (ع) می آمد كربلا بالای سرشان، می گفت آقا تو از من راضی هستی یا نه، من فقط یك چیز می خواهم، می خواهم تو راضی باشی، خدایا به آبروی امیرالمؤمنین، آقامان، حضرت مهدی را از ما راضی كن.
3- حمایت از مظلومان، خصوصاً زنان
دفاع از مظلوم، می گوید یك روز علی بن ابیطالب را در آن هوای داغ دیدم كنار دیواری گفتم یا علی هوا داغ است این ساعت چه می كنی؟ گفت آمده ام یك مظلومی را اگر هست نجات بدهم بیچاره ای هست كمكش كنم، همینطور كه می گفت یك زنی آمد گفت یا علی شوهرم ظلم كرده، قسم خورده كتكم بزند، حضرت علی (ع) سرش را پایین انداخت بعد سرش را بالا كرد فرمود نه، من نمی توانم در كشوری كه من، حكومتش دست من است، شاهد باشم كه شوهر به زنش بگوید كه كتكت می زنم، دست بلند كند روی زنش نمی شود، گفت بیا برویم، امیرالمؤمنین (ع) در آن هوای داغ عقب آن خانم رفت در خانه، در را زد جوانی آمد، به جوان گفت تقوی داشته باش، به خانمت می گویی می زنمت؟ فرمود به تو چه، به شما ربطی ندارد، نشناخت این علی است، همینطور كه می گفت به تو چه امیرالمؤمنین (ع) شمشیرش را كشید، تا شمشیر را كشید مردم آمدند گفتند سلام علیكم، سلام علیكم، سلام علیكم، این فهمید طرف، آقا امیرالمؤمنین است، خیلی جا خورد، افتاد روی دست و پا و خلاصه هی گفت یا امیرالمؤمنین «اعْفُ عَنِّی» (بحارالانوار/ج /40ص 112)، عفو كن، «وَ اللَّهِ لَأَكُونَنَّ أَرْضاً تَطَؤُنِی» من حاضرم صورتم را بگذارم پا بگذاری روی كف، من جسارت كردم گفتم به تو ربطی ندارد، بعد به زن گفت برو توی خانه، و امیرالمؤمنین در هوای داغ می آید می ایستد
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 3
كنار می ایستد كه یك بیچاره ای را نجات بدهد، خدایا این، اینهایی كه من می خوانم نمی دانم كی بهش عمل می كند، ولی حالا علی را بشناسیم، گرچه از بنده شما منصرف شوید، اگر من تشابهی به علی ندارم خوب شما دل از من بكن، اما دل از علی نكن، علی این است، ما باید بدانیم كه الگوهایمان اینها بودند، خوب سعی كنیم مثل علی كه نمی توانیم باشیم لااقل كمتر اذیت كنیم، خدا می داند گاهی وقتها یك كارمند دولت، می تواند این كسی كه مراجعه كرده ده دقیقه كارش را راه بیاندازد، این ده دقیقه را ده روز می كنند، ده روز را ده سال می كنند،
4- توجّه به مستحبّات در نافله
امیرالمؤمنین چقدر به مستحبات عنایت داشت، در جریان درخواست خادم كه حضرت فرمود كه، فاطمه زهرا رفت پهلوی بابایش گفت یك خادمی بیاید من چهار تا بچه كوچولو دارم آموزش زنهای مدینه هست، كوچولوها هستند، شوهرم توی جبهه هست، یك خانمی بیاید كمك من كند، فرمود سی و چهار بار اللّه اكبر، سی و سه بار الحمدللّه، سی و سه بار سبحان اللّه، حالا تا اینجایش را شنیده اید، از روزی كه این را شنیدم دیگر این سی و چهار بار اللّه اكبر، سی و سه بار الحمدللّه، سی و سه بار سبحان اللّه قطع نشده، مگر شب صفین آن هم وقتی یادم آمد آخر شب گفتم، یعنی یك چیزی را كه فهمیدم مستحب است سعی كنیم مستحبها را، بعضی اولیاء خدا خیلی عنایت به مستحبات دارند، اصلاً علامت عشق ما به خدا كارهای مستحب است، نماز واجب را كه خوب همه می خوانند، یعنی خیلی ها می خوانند، عشق ما به خدا این است كه چقدر مستحب می خوانیم، و مستحبات، نقش مستحبات یك رساله ای است، یكی از محققین نوشته مستحبات چقدر در آدم اثر دارد مثلاً اگر حدیثی داریم جمعه ناخنشان را بگیرند، یك حدیث هم داریم پنجشنبه، گفتند یكی از علما را دیدند یكی از ناخنهایش بلند است یكش كوچك، آن طرف گفت یكدستش را پنجشنبه می گرفت یك دستش را جمعه، كه به هر دو مستحب عمل كند، اینقدر اینها، توجه داشته باشیم به نافله، به تلاوت قرآن به صدقه، به صله رحم، به عیادت مریض، به مستحبات، موج می آید گاهی مستحبات را از ما می گیرد مثلاً صلوات یك مستحبی است كه به اصطلاح تشكر هم هست، یعنی اگر شما گفتید مثلاً آقای قرائتی، مثلاً این سخنرانی اش خوب بود یا این مقاله اش خوب بود، برای سلامتی آقای قرائتی صلوات، وقتی صلوات می فرستید ضمن این كه من تشویق می شوم شما هم ذكر خدا برای قیامتت ثبت می شود و چون صلوات ذكر خداست، اما اگر به احترام من كف زدی، حرام نیست و با كف هم تشویق می شوم اما چیزی برای قیامت شما ذكراللّه ثبت نمی شود، فقط ثواب تشویق مؤمن ثبت می شود، اما اگر صلوات و تكبیر گفتی بخاطر تشویق من هم تشویق مؤمن است و هم ذكر خداست، اما اگر كف زدی ثواب تشویق مؤمن داری اما ثواب ذكر اللّه نداری، حیفیم، یك آدم محاسبه گر، شما می خواهی یك هندوانه بخری می گویی آن بقالی هندوانه اش بهتر است، آن پارچه رنگش ثابت تر است، این چینی گلش بهتر است، چطور در پارچه و گل صلاح می دانیم هر كدام بهتر است، كف حلال، صلوات هم حلال، اما دو حلالی است كه ابزار تشویق است، یكیش ابزار تشویق است با ذكراللّه، یكیش ابزار تشویق، ابزار تشویقی است، شما كه صورتت را می شوری خوب قصد وضو هم بكن، كه ضمن این كه صورتت را شستی وضو هم داشته باشی، ما می توانیم كارهایمان را «صبغه یاللّه» ، رنگ آمیزی الهی داشته باشیم، خیلی
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 4
ساده زندگی می كرد. امیرالمؤمنین (ع) یك الاغی بود یكوری سوارش شد، دیدید الاغها یكوری سوار می شوند بعد گفتند آقا چرا همچینی گفت بابا، ول كن بابا، مثل مثلاً فرض كن كه پشت موتور می نشینند می گویند بابا ول كن حالا ماشین هم نبود موتور، گیر نمی داد به چیزی، یكبار داشت می رفت یكی از كفشهایش پاره شد با یك لنگه كفش راه می رفت، همینطور كه می رفت این بنده را می دوخت، یعنی هم وصله می كرد، هم راه می رفت با یك كفش، گیر نبود، ما گیریم، یعنی بنده كه می آیم مسجد، اگر توی خیابان عمامه ام به شاخه درخت بند بشود بیافتد می بینم اِ عمامه ندارم می گویم تلفن می كنم الو، ببخشید به مسجد بگویید یك مانعی پیدا شد من امشب مسجد نمی آیم یعنی یك نماز جماعت را كه این همه ثواب دارد بخاطر این كه حالا عمامه ام توی جوب افتاده تعطیل می شود، یعنی گیر می دهیم سر یك چیزی، زنگ می زند آقا مدرسه تعطیل است، چرا؟ عذری دارم، چرا؟ مثلاً بچه ام كفشم را انداخته توی حوض، حالا با دمپایی بیا سر كلاس، گاهی وقتها چهل تا بچه سر كلاس بدون معلمند بخاطر یك لنگه دمپایی، بخاطر یك لنگه دمپایی، ما گیر می دهیم، خودمان هم خودمان را گیر گذاشته ایم، مثل بت پرستها شده ایم، بت پرستها با دست خودشان بت می تراشیدند، تا بت دست، كه تراشیده دست خودشان بود گریه می كردند، ما هم یك آداب و رسومی درست كرده ایم كه هر كه می رود مكه باید سوغاتی بیاورد، اینقدر پلو بدهد، چند روز بنشیند، یك مكه ای درست كرده ایم كه با بند و بیلش چند میلیون می شود، آن وقت همه می گویند آقا ما نمی توانیم برویم مكه، اگر واجبات را حذف كنیم، بگیریم مستحبات را یك مقداری، نه مستحباتی، مستحباتی كه گفتم، تشریفات و تجملات را حذف كنیم خیلی ها می توانند، خیلی عبادتها را انجام بدهند. امیرالمؤمنین ناشناس می رفت خرید می كرد، یك روز رفت، می خواست یك مقداری كرباس بخرد، در دكان یك شیخی، گفت یا شیخ قمیصا، یك پیراهن به من بده، فوری دید تا امیرالمؤمنین است پا شد گفت سلام علیكم، پاشد احترام، گفت بنشین، خداحافظ رفت در یك پارچه فروشی دیگر گفت آقا یك مقداری پارچه به ما بده، باز پارچه فروش دوم شناخت گفت سلام علیكم، پاشد ایستاد، گفت بنشین، آمد گفت یك جایی بروم كه كسی مرا نشناسد چون وقتی می شناسند پارچه بهتری می دهند، قیمت ارزانتری حساب می كنند، ما برعكسیم، ما می گوییم به قصابه بگو كه این گوشتها را برای فلانی می خواهم، ما می گوییم كه برای فلانی كه حتماً چیز خوب به ما بدهد، او می گوید نه نگویید تا هرچه به همه می دهد، یعنی چه، خیلی فاصله است، خیلی فاصله است، خدایا، ما اصلاً شرمنده هستیم، بنده خودم را می گویم، اصلاً شرمنده هستم كه بگویم شیعه هستم، خیلی فاصله داریم، امیرالمؤمنین می دانید اذان می گفت، آقایانی كه پای تلویزیون نشسته اید پارسال تا حالا كدامتان اذان گفته اید؟ آخه چطور سال می آید و می رود ما یكی اذان نمی گوییم، در سال یكبار اذان بگویید، صدایی كه از زمین به آسمان می رود صدای اذان است می گویند، ما نمازمان مثل علی است، اذانمان، تجارتمان، جنگمان، زن داریمان، با این كه پیغمبر كارها را تقسیم كرد.
5- كمك به همسر در امور خانه
عرض كردم زهرا و امیرالمؤمنین آمدند گفتند یا رسول اللّه كارها را تقسیم كن فرمود كارهای توی خانه مال فاطمه، كارهای بیرون خانه مال علی، كارهای بیرون را انجام می داد باز می آمد توی خانه كمك زهرا هم می كرد، نمی دانم
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 5
صلواتی بفرستید.
خوب راجع به امیرالمؤمنین، شهادت امیرالمؤمنین این بحث را گوش می دهید، كی بود آقا؟ هفتاد كمال دارد امیرالمؤمنین كه احدی روی كره زمین آن هفتاد تا را ندارد، یعنی هفتاد امتیاز منحصر به فرد، تنها نوزادی كه در كعبه متولد شد، علی بود، تنها كودكی كه در دامن پیغمبر متولد شد، علی، تنها كسی كه اولین دفعه به پیغمبر از مردها ایمان آورد، علی بود، تمام جوانی اش را در راه مبارزه داد، پدرش ابوطالب بزرگترین حمایت كنندگان پیغمبر، مادرش فاطمه بنت اسد، زنی كه به احترامش دیوار كعبه شكافته شد، اولین گروهی كه از مكه هجرت كردند آمدند مدینه، رهبر آن گروه بود، با این كه حقش را از نظر سیاسی گرفتند، و حكومت را ازش گرفتند، در عین حال كارهایی كرد، منزوی شد اما به كارهای فرهنگی می رسید، این همه خطبه، خطبه های نهج البلاغه خطبه های حضرت علی نیست، چندین كتاب نوشته اند مستدرك نهج البلاغه، یعنی خطبه هایی كه، این خطبه های نهج البلاغه، بخشی از سخنان امیرالمؤمنین است، امیرالمؤمنین چند برابر آنچه در نهج البلاغه هست سخنرانی داشته، آن وقت چه سخنرانی، مثلاً یكبار گفتند می توانی شما یك سخنرانی كنی كه در كل سخنرانیت نقطه نداشته باشد، یك سخنرانی بكن كه حرفهایش فقط با ح جیمی و ه دو چشم و صاد و عین و همزه، یعنی از پنج شش تا حرفهای بی نقطه شما كلمه بسازید، یك سخنرانی كرد خطبه بی نقطه، خطبه بی الف، الآن هست به كاشیكاریهای حضرت عبدالعظیم، این صحن جدیدی كه ساخته شده كاشی كاری هایش خطبه بی نقطه، خطبه بی الف، كارهای فرهنگی یك، دوم كارهای كشاورزی، مزرعه هایی كه تولید كرد، گردآوری قرآن، قرآنی كه آیاتش را گردآوری كرد، دهها قنات، دهها نخلستان، هر وقت ازش سؤال می كردند قهر نمی كرد، با اینكه حكومت را ازش گرفتند در عین حال خلفا هر وقت به بن بست علمی می رسیدند، از امیرالمؤمنین (ع) سؤال می كردند راحت جواب می داد، ممكن است فردی را قبول نداشته باشد، اما نظام را قبول داشت، چون نظام را قبول داشت كمك می كرد، آخه ببینید، ممكن است گاهی فرد را قبول نكند، خدا رحمت كند دكتر بهشتی را، زمان طاغوت، توی ماشینش نشسته بودیم ساعت یازده شب یك جایی می رفتیم، حدوداً یازده، دوازده، بود، رسید به چراغ قرمز ایستاد، هیچ كس هم نبود توی خیابانهای تهران، گفتم دكتر بهشتی هیچ كس نیست، شما هم كه شاه را قبول نداری برو، گفت من نظام را قبول ندارم، نظام شاهنشاهی را، اما نظم را قبول دارم، باید بایستم، نظام را قبول ندارم اما نظم را قبول دارم، امیرالمؤمنین (ع) فرمود من فرد را قبول ندارم اما نظام را قبول دارم، وقتی نظام را قبول داریم باید كمك كنیم، نباید بگوییم حالا كه همچین شد پس ما نیستیم، اصلاً بعضی ها قهر می كنند، ما همچین گفتیم و همچین شد پس ما نیستیم، اصلاً بعضیها قهر می كنند، ما همچین گفتیم و همچین شد، پیشنهاد كردیم نشد، گفتیم گوش ندادند، بهرحال گفتید، گوش ندادند مگر خدا هر چی می گوید مردم گوش می كنند، صبح تا شام مردم گناه می كنند، خدا، خدایی خودش را می كند، «تَخَلَّفَ سُكَّانُ أَرْضِكَ عَنْ طَاعَتِكَ فَكُنْتَ عَلَیْهِمْ عَطُوفاً بِجُودِك» (بحارالانوار/ج /88ص 200)، در دعا می خوانیم خدایا دائما مردم سكنه زمین دارند معصیت می كنند ولی دائماً هم تو داری بهشان لطف می كنی، در دعای ابوحمزه ثمالی كه سحرهای ماه رمضان خوانده می شود یك جمله اش این است كه: «خَیْرُكَ إِلَیْنَا نَازِلٌ» دائماً خیر تو بر ما نازل می شود، «وَ شَرُّنَا إِلَیْكَ صَاعِد» همیشه از طرف ما
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 6
شر می آید و همیشه از طرف تو خیر می آید انسان نباید بگوید نخیر، چطور مرا دعوت نكرد من هم دعوتش نمی كنم او سوغاتی نیاورد من هم نمی آورم، او از من مشورت نكرد من هم از او مشورت نمی كنم، مگر معامله می كنید، امیرالمؤمنین (ع) حق مسلمش را بهش ندادند اما در مشورت ها كمك می كرد حتی توی جبهه ها، بعضی از لشكرهایی كه خلفایی برای این در آن ور می فرستادند به حسن و حسین می گفت شما هم بروید كمك كنید، چون آن كار شخصی نیست، كار مال اصل اسلام است وقتی كار مال اصل اسلام است شما هم باید كمك كنید، خیلی مهم است اینها، اینها را وقتی مقایسه می كنیم با زندگی خودمان می بینیم همه را نمره مان صفر است، نه این هم نه صفر عادی صفرهای بزرگ، سیاسیون، نمی دانم، روشن فكرها، نمی دانم همه ما با هم جز، جز یك افرادی كه روحشان خیلی بالاتر از این حرفهاست، خیلی همسرش را دوست داشت، جملاتی كه بعد از شهادت حضرت فاطمه زهرا گفت نشانه عشق امیرالمؤمنین به همسرش، علی كی بود؟
6- نهج البلاغه، یادگار بزرگ امیرالمؤمنین (ع)
من یك صفحه از نهج البلاغه را امروز برایتان می خوانم بالاخره، روز شهادت امیرالمؤمنین ببینیم حضرت، می شنوید بحث را، روز شهادت كه می شنوید یك خورده هم با متن حرفها آشناتر شویم، نهج البلاغه سه قسمت است، قسمت اول نهج البلاغه خطبه ها است، خطبه یعنی بیشتر معارف و اصول عقاید است، وسط نهج البلاعه نامه هاست، كه به مسئولین می گوید چطوری كشورداری كنید، آخر نهج البلاغه موعظه است، كلمات حكمت و كلمات قصار، موعظه می كند، پس عقائد، سیاست، اخلاق، توی این نامه ها، هفتاد و هفت تا نامه توی نهج البلاغه، نامه زیاد است، هفتاد و هفت تایش توی نهج البلاغه است، نامه بیست و پنج، این نامه را من فتوكپی كرده ام برایتان بخوانم، ببینید چقدر حرفها قشنگ است، ما الآن توی كشورمان موجهایی راه می افتد ببینید این نامه دوای درد این موجها هست یا نه، كار به موجها هم ندارم ولی دوست دارم با نهج البلاغه آشنا شویم.
7- نامه 25 نهج البلاغه، خدامحوری، مردم سالاری
نامه بیست و پنج اسمش هم نامه به مسئول زكات، می گوید شما كه می روید زكات بگیرید، خوب می دانید زكات از گاو و گوسفند و كشمش و خرما و گندم و جو و طلا و نقره و این حرفهاست، می گوید تو كه می روی زكات بگیری شیوه برخوردت چی باشد، اصلاً نیروهای انتظامی اگر پای تلویزیون هستند گوش بدهند، اداره دارای و مالیات گوش بدهد، تمام كارمندهای دولت این نامه را عنایت كنید سه چهار دقیقه من انشاءاللّه فوقش پنج دقیقه من این نامه را می گویم، عنایت كنید خیلی نامه، من خودم از وقتی با این نامه آشنا شدم هم زیاد می خوانم، هم دو سه بار كلافه شدم یعنی بعضی وقتهایش هم گریه كردم، كه آخر چرا مثلاً ما نمی فهمیم، چرا مثلاً ما باید، با اینها آشنا نیستیم، غصه خورده ام ای كاش اول طلبگی، از روز اول طلبگی من را با نهج البلاغه آشنا می كردند7 نمی گذاشتند حالا كه ریشم سفید شد، ببینم نهج البلاغه چه می گوید، غصه خوردم حالا ببینید نامه را، الآن توی مملكت ما یك عده می گویند خدامحوری، یعنی همه چیزها باید رنگ الهی داشته باشد، به امر خدا فی سبیل اللّه باشد درست هم هست، یك عده می گویند مردم
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 7
سالاری، آن هم حرف درستی است، یك عده می گویند رافت و تمدن، منتهی هركسی یك تیكه این را می گویئ، این نامه را من می خوانم، ببینید چقدر حضرت امیر قشنگ گفته، فرموده مسئول زكات می روی، برو «انْطَلِقْ عَلَی تَقْوَی اللَّهِ» (وسایل الشیعه/ج /9ص 133)، «انْطَلِقْ» یعنی حركت كن «عَلَی تَقْوَی اللَّهِ» ، «تَقْوَی اللَّهِ» ، یعنی وقتی می روی زكات بگیری برای شكمت، ماموریت می روی واقعاً برای حل مشكل برو، خیلی كارمندهای دولت اصلاً ماموریت كه می روند برای همان حق ماموریت می روند كار ندارند كه كار شد یا نشد، می گویند بالاخره ما می رویم یك سفر هم یك تفریح می كنیم ماشین دولت هم زیر پایمان است حق ماموریت هم می گیریم، می گوید برای خدا برو «تَقْوَی اللَّهِ» بعد بگو كه «لَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَكْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّه» (وسایل الشیعه/ج /9ص 133)حق نداری بیشتر بگیری، نگیر «أَكْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّه» ، از حق اللّه بیشتر نگیر اینجا هم باز یك اللّه است، خدامحوری، بعد به مردم بگو «عِبَادَ اللَّه» شما كه بندگان خدا هستید، «عِبَادَ اللَّه» ، باز اینجا اللّه است، بندگان خدا، بگو من فرستاده علی هستم كه علی ولی اللّه است، آمده ام از شما زكات بگیرم كه زكات باز حق اللّه است، می خواهم تقسیم كنم «عِبَادَ اللَّه» ، می خواهم زكات شما را بگیرم در «عِبَادَ اللَّه» ، در بین مردم، بندگان خدا تقسیم كنم، چه جوری تقسیم كنم، «عَلَی كِتَابِ اللَّه» ، طبق خدا می خواهم تقسیم كنم، «كِتَابِ اللّه» ، دیگر چی، طبق سنت رسول اللّه، طبق قانون رسول اللّه، ببینید چقدر اللّه اللّه است؟ برای خدا برو تقسیم می خواهیم بكنیم زكات را بین فقرایی كه «عِبَادَ اللَّه» هستند، تقسیمان هم طبق قانون كتاب اللّه قرآن و سنت رسول اللّه است چند تا اللّه است؟ این خدا محوری همه كارها بر اساس خدا، بعد می گوید، یك، مردم سالاری، بعد می گوید آقا مردم را احضار نكن «تَقُومُ فِیهِم» (فقیه/ج /4ص 179)، تو برو بین مردم، یكبار مردم نگوییم پاشوند، بیایند. «تَقُومُ فِیهِم» ، «هم» یعنی مردم، «حَتَّی تَقُومَ بَیْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِم» (وسایل الشیعه/ج /9ص 133)، سلام كن به مردم، «عَلَیْهِم» ، «هم» یعنی مردم، به مردم بگو كه «فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِكُم» (وسایل الشیعه/ج /9ص 133)سؤال از مردم، سؤال از مردم، به مردم بگو «فَهَلْ لِلَّهِ فِی أَمْوَالِكُم» ، «هل» ، «هل» یعنی آیا، آیا زكات دارید؟ اگر گفتند نداریم قبول كن اعتماد كن به مردم، اعتماد به مردم، اعتماد به مردم، اگر گفتند زكات نداریم نگو نخیر، من باید بازرس بفرستم ببینم راست می گویی یا دروغ، اعتماد كن به مردم، سلام كن به مردم خیّر هم، اختیار بده به مردم، نگو آقا فلان شتر را بده، به مردم بگو زكات لازم است حالا هر كدام از شترها را خواستند بدهند، اگر یك شتری داد پشیمان شد، گفت ببخشید آقا، من این چهار تا شتر را به قصد زكات دادم اما این را بده چهار تا شتر دیگر بردار «فَإِنِ اسْتَقَالَكَ فَأَقِلْهُ» ، اگر معامله را خواست برگرداند، برگرد، معامله را برگردان، مردم را «لَا تُرَوِّعَن» ، مردم را حق نداری بترسانی، «مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُم» ، توی خانه مردم حق نداری بروی، توی مزرعه شان حق نداری بروی، همه اش مردم سالاری است، مردم را احضار نكن، یك، مردم سالاری است، سلام بهشان كن، مردم سالاری است، اختیار بهشان بده، مردم سالاری است، اگر گفتند زكات نداریم به حرفشان اعتماد كن، مردم سالاری است، اختیار بهشان بده، مردم سالاری است، اگر گفتند زكات نداریم به حرفشان اعتماد كن، مردم سالاری است، در دادن زكات بهشان، اگر بگویید، اختیار بده كه هر شتری را خواستند بدهند مردم سالاری است، اگر شتری را دادند بعد پشیمان شدند خواستند عوض كنند، باز به حرفشان اعتماد كن، مردم سالاری است، نترسانشان، مردم سالاری است، توی خانه شان نرو مردم
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 8
سالاری است، پر از مردم سالاری است این نامه و اما رافت، می گوید آقا رافت در حد اعلاء، نكته یك شتر را می آوری بین شتر و بچه شتر فاصله باشدها شتر را به قصد زكات می آوری ممكن است بچه شتر مادر را نبیند جیغ بزند، بین شتر و بچه اش فاصله نینداز، اگر گاو را به عنوان زكات می آوری شیرش را همه اش را ندوش، یك خورده شیر توی پستون برای گوساله بگذار، اللّه اكبر، اگر خواستی حیوانها را كه داری می آوری، حیوانهای زكاتی را، خسته نكنی ها، توی راه رفاه بهشان بده، اگر خواستی سوار شتر بشوی یك شتر را یك ساعت سوار نشوی یك شتر را ده دقیقه همه را یكجور سوار شو، مثلاً اگر سه ساعت پیاده روی است، شش تا شتر، هر شتر را نیم ساعت، اللّه اكبر، عدالت حتی نینداختن بین مادر و بچه حتی توی حیوانها اللّه اكبر می دانید كی است آخه با داشتن علی ما چی چی می گوییم، هر كه می گوید خدامحوری، رهبرش علی است، از علی باید بگوید، مردم سالاری، عالیترین حرفها را حضرت علی زده، خلاصه اش یك كلمه بگویم هیچ كس حرف نو برای زدن ندارد بنده هم اینجا اعلام می كنم طلبه كم سوادی هستم هركس توانست یك حرف نو از شرق یا غرب بگوید، كه ما بهتر از آن را توی نهج البلاغه و قرآن نداشته باشیم ما چون از نهج البلاغه و قرآن دستمان خالی است تا یكی یك چیزی می گوید هورا می كشیم، هیچ خبری نیست، همه حرفهای منطقی ریشه اش توی قرآن است منبع علم امیرالمؤمنین بود، ولی این را شهید كردند، «السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا أَبَا الْحَسَن» ، سعی كنیم كمی خودمان را به امیرالمؤمنین نزدیك كنیم از تجملات كمی دوری كنیم، كمی به عدالت، یك كار عادلانه، حداقل هر روزی یك كار عادلانه بكنیم، فرقی بین افراد نگذاریم، امیرالمؤمنین (ع) در نگاههایش عدالت داشت اگر یك لحظه به این نگاه می كرد یك لحظه هم به اون نگاه می كرد، نگاه عادلانه، حركت عادلانه، و دنیا هر چه فاسق تر و فاسدتر، شرق و غرب، هرچی توی لجن بیشتر بروند ارزش علی بیشتر می شود، هرچه هوا داغتر بشود قدر آب را بیشتر می دانند، دنیا به سمت اسلام خواهد آمد، یك زمانی امیرالمؤمنین (ع) مطرح خواهد شد، حضرت مهدی (عج) خواهد آمد، عدالت علوی را مطرح خواهد كرد، یكی از دعاهایی كه شب قدر باید بكنیم ظهور آقا امام زمان (عج) است، خودمان را آماده كنیم برای شب بیست و سوم كه به احتمال قوی، شب قدر شب بیست و سوم است، یا علی دنیا گذشت، غنچه بود برای هیچ كس گل نشد برای تو هم گل نشد، عرضی بود، خدایا تو را به حق امیرالمؤمنین (ع) قسمت می دهیم ما را با امیرالمؤمنین روز به روز آشناتر و توفیق پیروی آقا، شناخت آقا به ما مرحمت بفرما. دین ما و دنیای ما، رهبر ما و دولت ما، ناموس ما و نسل ما، عاقبت ما، انقلاب ما، مرز ما حفظ بفرما. ایمان كامل، بدن سالم، عقل قوی، رزق حلال، اولاد صالح، علم مفید، نیت خالص به همه ما مرحمت بفرما. همه مشكلات همه مسلمین را برطرف بفرما. كسانی كه سالهای قبل در عزای امیرالمؤمنین عزاداری كردند و الآن نیستند همه را با امیرالمؤمنین محشور كن. سال دیگر هستیم نمی دانم، نیستیم، نمی دانم، ولی دعا باید بكنیم این رقمی خدایا اگر بناست باشیم عمر ما را در راه رضای خدا قرار بده. اگر شب قدر مقدر كردی، مقدر می كنی كه ما دیگر نباشیم، سال آخر عمرمان است، باز هم خدایا حسن عاقبت به ما مرحمت و ما را با ایمان كامل و با گناهان بخشیده از دنیا ببر. روح امام و شهدا از ما راضی و بالاتر از آنها روح انبیاء و اوصیاء از همه ما راضی روح همه پدران و مادران و نیاكان و مراجع گذشته از ما راضی بفرما. به
برنامه درسهایی از قرآن سال 18 . ج1، ص: 9
خانواده های مبتلا، به خانواده هایی كه سوختند، خانواده های شهدا، جانبازان، اسرا صبر و اجر مرحمت بفرما. نسل ما را تا آخر تاریخ بهترین یاران اسلام قرار بده. ما را مشمول دعای خاص امام زمان (عج) قرار بده.
«والسلام علیكم و رحمه ی اللَّه و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است