سفر معنوی (2) ، آخربینی

بسم الله الرّحمن الرّحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
ترجمه اش این است كه خدایا زبانم حق بگوید و كج نفهمم، «الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی » .
1- آخر و پایان كار را دیدن
چند جلسه گذشته ما راجع به سیر و سفر و جهانگردی صحبت كردیم، در پایان فكر كردیم یك مقداری دید خودمان را از دور خودمان، بالاتر ببریم و محدود فكر نكنیم. چون معنای سیر یعنی به خانه و محله و كشورت قناعت نكن. یعنی محدودیت را بردار و یك خورده بازتر، چون دیشب یك شعری را از مثنوی دیدم كه می گوید بعضی ها آخور را می بینند و بعضی ها آخر را می بینند، آخوربین و آخربین.
یك كسی نگاه به حیوان می كند، اگر آخور بین است می گوید چه علف های خوبی دارد می خورد، كسی كه آخربین است می گوید وضعی كه دارد این است كه آخر به قصاب و كشتارگاه خواهد انجامید. یعنی یكی آخور را می بیند و یكی كشتارگاه را.
وقتی به ابلیس گفتند سجده كن گفت من به آدم سجده نمی كنم این از گِل و من از آتش، نژاد من از این بهتر است، مثنوی می گوید: ابلیس گِل را دید اما دین انسان را ندید. در جلسه قبل گفتم تكرار می كنم مولوی می گوید:
هر كه آخربین تر او مسعودتر، مسعود یعنی كسی كه سعادت دارد هر كه آخر را ببیند، آدم مسعودی است. با سعادتی است، یعنی عمیق فكر می كند. فكرش اوج دارد یعنی روشنفكر است، روشنفكر واقعی این است، روشنفكر كسی است كه غیر از پیش پایش یك خورده عقب تر را هم ببیند.
2- هر محدودیتی بد نیست
پس موضوع بحثمان: ادامه بحث سفر معنوی، آخربینی، شكستن محدودیت ها است.
انسان وقتی كفش پا می كند خودش را محدود می كند ولی این محدودیت به نفع پا است. محدودیت مثبت و منفی داریم. كما این كه توسعه هم مثبت و منفی دارد، ممكن است مرض سرطان در بدن توسعه پیدا كند، اما توسعه مثبتی نیست، نه هر محدودیتی منفی، و نه هر توسعه ای مثبت است، باید اینها را دقت كرد.
هركه آخور می بیند باید او طرد شود. می گوید خودم، كتم، شلوارم، خانه ام، ماشینم، تلفنم، قبیله ام، نژادم، آنكه فقط خودش را می بیند، مطرود است یعنی باید طرد شود، اما آنكه روشنفكر است فكرش اوج دارد، این با سعادت است.
خیلی از لذت ها هست ولی آخرش آتش است.
امیرالمؤمنین می فرماید: «لَا خَیْرَ فِی لَذَّه یٍ مِنْ بَعْدِهَا النَّارُ» (بحارالانوار/ج /41ص 104) ، در لذت هایی كه بعد از آن آتش است این خیر ندارد. لذتی كه بعدش آتش است خیری ندارد.
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 2
یعنی نگاه نكن به كلاهبرداریِ امروز، نگاه كن به زندان بعدش، با دروغ كلاه سر مشتری گذاشتن، بعد می فهمد كه فلانی گران فروش و كلاهبردار است مشتری هایش كم می شود.
گاهی افراد می گویند سود كم كن. من دیدم بالای سر یك مغازه نوشته سود كم، سود كم كه گرفتی مشتری زیاد می شود مشتری كه زیاد شد فروش زیاد می شود، فروش كه زیاد شد سودش زیاد می شود، اگر كم سود گرفتی مردم می گویند فلان جا ارزانی است، جنس هایش ارزان است، می ریزند شلوغ می شود، زیاد می خرند، دو نفر سودش زیاد است، افرادی كه قدم اول سود زیاد می گیرند، مارك گرانفروش بهشان می خورد برای مثلاً مقداری پول، سود زیادی گیرش می آید، اما مارك گرانفروش، اما سود كم گرفتی عزیز می شود می گویند: فلانی رحم دارد. بی انصاف نیست. ارزان فروش است. می ریزند سر مغازه ات شلوغ كه شد كم هم كه سود ببری، وقتی مشتری زیاد شد سود هم زیاد می شود.
آدم محدود، سفر را سفر مادی می داند؛ توشه را همین فلاكس چایی و ساندویچ و پلو، راه را همین جاده های اتوبان، مسابقه را فوتبال و والیبال، سود و زیان را چك و پول و دارو و بیماری، ولی كسی كه عمیق تر است یك خورده بالاتر فكر می كند این یك تكه اش را گفته ام دیگر تكرار نمی كنم از این به بعدش را برای شما می گویم، چون می خواستم آن جلسه تمام شود، تمام نشد. حالا می رویم سراغ غذای معنوی.
3- غذای جسم و غذای روح
غذای معنوی، در قرآن می فرماید: «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلی طَعامِه» (عبس/24) یعنی انسان به طعامش نظر كند. حالا نگاه به غذایت كن ببین تركیباتش از چیست؟ نگاه به غذایت كن ببین بهداشتی است یا نه، نگاه به غذایت كن ببین حرام است یا حلال؟ معانی زیادی دارد، حالا همه اش، طعام مادی است، همانی كه می رود توی شكم، اما اسلام یك خورده دید شما را بلندتر می كند. می شود مقاله ای نوشت. دین این است كه دین، دید را اضافه می كند، شعارمان این باشد كه: «دین دید می آورد» بی دین بسته فكر می كند. كسی كه دین نداشته باشد، می گوید غذا همین غذایی است كه می خوریم، اما وقتی سراغ دین می رویم.
امام می فرماید: منظور از «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلی طَعامِه» این نیست كه در شكم می رود، هر چی كه وارد بدن بشود طعام است، چه غذا باشد و چه فكر. اگر كسی یك فكری را هم به شما القاء می كند، مواظب باشید این چه حرفی است كه می زند.
امام كاظم (ع) می فرماید: پای سخنرانی چه كسی نشسته ای؟ پای هر حرفی بنشینی و آهنگ او را گوش بدهی عبد او شده ای.
عید ظاهری، یك عید داریم كه آدم لباس خوب می پوشد و علف ها سبز می شود و درخت ها گل می دهد و آدم تخمه می شكند، شیك و پیك و تبریك و خوب این عید است همه دنیا عید است.
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 3
عید معنوی: مثلاً می گویند عید غدیر عید است، عید قربان عید است، اینها عید معنوی است، یعنی چه؟ یعنی سی روز غریزه گفت بخور، وظیفه گفت ماه رمضان است نخور، غریزه می گوید بخور، وظیفه می گوید نخور، اینجا سی روز كشتی گرفتی بین غریزه و وظیفه، وظیفه بر غریزه غالب شد روزه گرفتی، حالا می گوید عید بگیر.
خدا به ابراهیم می گوید: بچه 13ساله ات را بكش، وظیفه می گوید بكش، غریزه پدری می گوید نكش، بكش، نكش، حضرت ابراهیم چاقو را می گذارد، وظیفه بر غریزه پیروز می شود، می گوید: حالا عید قربان است. عید قربان عیدی است كه وظیفه بر غریزه پیروز شد.
یك كسی می خواهد كلاهبرداری كند، كلاهبرداری كن مشتری نمی فهمد. كلاه سرش بگذار، غریزه می گوید: پول هایش را بگیر، وظیفه می گوید: خوب قیامت چی می گویی؟ جواب خدا را چه می دهی؟ هر روزی كه وظیفه بر غریزه پیروز شد، آن روز عید، هر روزی كه گناه نكنی آن روز عید است، عید معنوی. عید معنوی روز پیروزی وظیفه بر غریزه، این هم عید معنوی است، غذای معنوی عید معنوی.
4- علم واقعی
علم معنوی: علم مادی چیست؟ همین چیزهایی كه می خوانیم. درسی می خوانیم نمره می گیریم. این علم مادی است. علم معنوی چیست؟ علم معنوی این است كه هر چی آدم باسوادتر می شود، عبودیتش بیشتر می شود. آقایان تحصیل كرده كه پای تلویزیون هستید من نمی دانم مدرك شما چقدر است، وقتی با سوادتر شدی، بیشتر دست مادرت را می بوسی؟ احترامت به معلم و دبیر و استاد دانشگاه بیشتر است؟ طلبه ها هر كدام با سوادترند بیشتر دست مراجع را می بوسند، اگر سرباز آموزش نظامی یاد گرفت حاضر است سرباز را ببوسد كه این بود كه به من آموزش داد، دست آن مربی شنا را ببوسم كه به من شنا یاد داد. این به من كامپیوتر یاد داد، اصولاً حضور ما در مسجد بیشتر می شود؟ بندگی ما نسبت به خدا، نسبت به استاد و پدر و مادر، اگر هر چی با سوادتر شدیم، تواضعمان بیشتر شد این علم معنوی است، و گرنه یك چیزهایی حفظ كرده ایم، من فكر می كنم گفته باشم این از حرف هایی است كه تكرارش اشكال ندارد.
من رفتم پهلوی علامه طباطبایی گفتم قرآن یك آیه دارد كه «إِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء» (فاطر/28) علما از خدا می ترسند، گفت بله، گفتم: من اول كه سوادم كم بود سال اول طلبگی ام سر نماز یك حالی داشتم. گریه می كردم، اما كمی سوادم بیشتر شد سر نماز حواسم پرت می شود، پس این چیست؟ گفت: آدم كه از خدا می ترسد. من یك كمی آدم شده ام اما از خدا نمی ترسم.
علامه فرمود پس معلوم می شود چیزهایی كه تو خوانده ای علم واقعی نبوده است، یك چیزهایی حفظ كرده ای، مثل نوار ضبط صوت، یك چیزهایی را حفظ كرده ای، اگر علم واقعی بود، عبادتمان بیشتر می شد.
یك كسی را می بردند گزینش كنند، گفت چه كنم كه قبول شوم، گفت: هر چی مؤدب تر حرف بزنی، نمره ات بیشتر است، گفت: چه جوری؟ گفت: اگر گفت سلام، بگو سلام علیكم، اگر گفت سلام علیكم بگو: علیكم و رحمه ی الله، اگر گفت
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 4
سلام علیكم و رحمه ی الله، بگو سلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته، گفت خیلی خوب، وارد اتاق كه شد مسئول گزینش گفت: سلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته. این دید دیگر چیزی ندارد بگوید گفت سبحان ربی العظیم و بحمده!
خوبی معنوی: می گویند فلانی وضعش خوب است، یعنی چه؟ می گوید: خانه، ماشین، تلفن، تلفن همراه، سرمایه و. . . اینها همه نعمت است، اما خوبی معنوی چیست؟ روزی چند تا دروغ می گوید؟ چند تا غیبت می كند؟ چقدر مواظب خودت هستی؟ ممكن است بگوییم شانس دارد دزد خانه اش را نبرده، اما شیطان دینش را برده است.
به یك كسی گفتند: حالت چطوره؟ گفت هی الحمدلله نه مالی داریم كه دزد ببرد نه دینی كه شیطان ببرد.
خوبی معنوی، قرآن بخوانم، «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب» (بقره/177) .
قبله اول ما بیت المقدس بود. حالا چرا قدس بود؟ چون داخل كعبه بت بود پیغمبر نمی خواست، رو به كعبه نماز بخواند كه خیال كنند احترام می كند. رو به بیت المقدس نماز می خواند، یهودیها آمدند گفتند: كه رو به قبله ماست؟ پس حالا كه رو به قبله ماست پس شما فتوكپی ما هستید. فوری آیه نازل شد قبله را عوض كنید كه یهودیها به شما منت نگذارند. قبله كه عوض شد، سر و صدا شد، قبله عوض شده، می فرماید: «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب» خیر این نیست كه آن طرف نماز بخوانید یا این طرف «لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّه» (بقره/177)
خوبی این نیست كه خانه شما چقدر بوده چقدر شده؟ خوبی این است كه در این خانه چقدر نماز خوانده ای؟ تلویزیون شما سیاه و سفید است یا رنگی؟ چهارده اینچ است یا 16 یا 24، چقدر چیز یاد گرفتی؟ این قالی ابریشم است یا موكت، چند تا گرسنه رویش غذا خورد؟ ممكن است موكت باشد گرسنه ها بیایند روی آن غذا بخورند، و ممكن است ابریشم باشد سال می آید و می رود تو این اتاق مهمانی یك گرسنه، سیر نمی شود، آقا مهر شما یك سانت است یا یك وجب، یك مهر آورده ام از كربلا یك وجب در دو وجب، چند ركعت نماز خواندی؟ مناره مسجد چند متر است؟ چند نفر روی آن اذان گفته اند؟ مناره را متر نكنید، هیأت ابوالفضل یك علامت دارد، 16 طبقه، 14 تا پهلوان می كشند، خیلی خوب چه كسی با فكر ابوالفضل آشنا می شود؟ علامت ها را نشمارید، راهپیمایی سر و تهش را نبینید، یك خورده از این كه هستیم بالاتر برویم.
5- دشمن واقعی
جنگ معنوی: یك جنگ داریم با صدام، داشتیم 8 سال جنگ، ولی جنگ معنوی می گوید دشمن خودت توی خودت است. چطور؟ حدیث داریم: «أَعْدَی عَدُوِّكَ نَفْسُك» (بحارالانوار/ج /71ص 271) ، بزرگ ترین دشمن تو نفس توست.
چطور نفس تو دشمن شماست؟ می گویم: اگر یك كسی فردا بیاید در دبیرستان، دانشگاه و حوزه قفل بزند و بگوید من نمی گذارم درس بخوانند بچه ها، حوزه، دانشگاه، آموزش و پرورش نمی گذارم درس بخوانند، اگر كسی در مدرسه را قفل كند، و مانع تحصیل بشود، سؤال می كنم دشمن هست یا نه؟ گاهی وقت ها كسی قفل نمی كند، نفست قفل می كند، می گوییم، آقا نمازت را بلد نیستی؟ به بغلی بگو آقا جان من نمازم را می خوانم ببین چطور است؟ من بروم پهلوی این؟ بلد نیستی قرآن بخوانی، صدایش بزن بگو تو بلدی؟ من شاگردم، من شاگرد این؟ غرور نمی گذارد پس غرور قفل
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 5
می كند، گاهی دشمن قفل می كند و گاهی غرور، نمی گذارد چیزی یاد بگیریم. اینقدر آدم داریم كه غرورش مانع این است كه. . .
افرادی هستند همینطور كه دشمن در را قفل می كند، غرورشان در علم را روی اینها قفل می كند، این هم دشمن است، غرور هم دشمن است حسادت هم دشمن است، اینكه كدام بزرگ ترین دشمن است، دشمن كیست؟ ما می گوییم دشمن ما آمریكا و اسراییل است، حق هم هست. اما گاهی هم دشمن ما خودمان هستیم. گاهی ممكن است خودم آمریكا باشم، می گویم: آمریكا چیست؟ آمریكا تجاوز می كند به افغانستان، شما زور می گویید به این و آن، تو به خواهرت توی خانه زور نمی گویی، با لگد بلندش می كنی تا پیراهنت را اتو كند؟ شما هم زور می گویی منتها یك آمریكای كوچولو هستی، یعنی آمریكا زور می گوید، شما هم زور می گویی، تجاوز به حریم هوایی، خدا لعنتشان كند، شما كه سیگار می كشی دودت را توی حلق بغلی می كنی آیا شما تجاوز به حریم هوایی نمی كنی؟ ایشان می خواهد از اكسیژن سالم استفاده كند شما اكسیژنش را دودی می كنی؟ پس شما هم تجاوز به حریم هوایی می كنی. ما نباید همینطور حساب كنیم. دشمن آن است كه مدرسه را قفل می كند، غرور شما هم دشمن است.
6- زیبایی واقعی
اما زیبایی معنوی، «حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإیمان» (حجرات/7) دین می خواهد شما را بالا ببرد بگوید از این لباس شیك بیا بیرون، كفشش برق می دهد اما مخش را برق نمی دهد، مخش راكد است، مخ راكد است ولی كفش برق می دهد. بعضی ها چرم را جلد كتاب می كنند، بعضی چرم را كفش می كنند، یكی چرم را خرج پا می كند یكی خرج فكر، افرادی هستند اگر چند هزار تومان كفش باشد می خرند این چه مملكتی است؟ ببخشید چی شده؟ می دانی سه تا كتاب خریده ام اینقدر، ببخشید كفش را چند خریدی؟ چرا كفش كه می خری داد نمی زنی؟ پایت می كنی داد نمی زنی تا خرج مغزت می كنی؟
زیبایی معنوی: یك دزد را گرفتند بردند كلانتری، گفت عجب ما هر روز صبح چهار تا قل می خواندیم امروز یادمان رفت بخوانیم؟ یعنی آن دزد هم قل هو الله می خواند برای دزدی، گاهی وقت ها اصل كارش دزدی است، بحث از عدالت می كند، سرش را در می آورد از ماشین فحش می دهد می گوییم فحش نده بد است می گوید حقش است اسم فحش را می گذارد حق، اسم تقسیم دزدی را می گذارد عدل.
زیبایی معنوی: حتی جوانهایی را داریم هرزه هستند به دختر مردم نگاه بد می كند، اصلاً خیلی هرزه است به هركسی نگاه بد می كند، اما در عین حال وقتی خودش می خواهد داماد شود می گوید مادر برو سراغ یك دختر پاك، خودش چشم هایش ناپاك است، یعنی همان ناپاك وقت ازدواج دنبال دختر پاك می گردد. پاكی همین است. «زَیَّنَهُ فی قُلُوبِكُمْ» این زینت معنوی است.
كشاورزی معنوی: «الدنیا مزرعه الاخره» (بحارالانوار/ج /70ص 148) .
7- زكات معنوی
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 6
زكات معنوی: «زَكَاه یُ الْعِلْمِ نَشْرُه» (مستدرك الوسائل/ج /7ص 46) ، زكاتی كه گندم و جو و گوسفند و اینهاست حالا باسوادتر شده ای حالا زكات علم نشر آن است.
حجاب معنوی: خودبینی ها، ذخیره معنوی. دوست معنوی: می گویند: دوست مادی همین هاست كه پول بستنی و آب میوه و ساندویچ، گفت و شنید و گل و بلبل، ولی دوستی معنوی آن است كه واقعاً عیبت را به تو بگوید، ولو ناراحت می شود، هر كسی عیبت را به تو گفت آن دوست واقعی است. و هر كس تو را خنداند و به عنوان دلقك از تو استفاده كرد دوست واقعی نیست.
8- هدیه واقعی
. هدیه معنوی: هدیه ظاهری، همین كادوهاست كه برای هم می برند و هدیه معنوی آن است كه ببخشید یك عیبی من می خواهم به شما بگویم.
امام صادق (ع) فرمود: هر كسی عیب مرا به من بگوید بهترین هدیه را به من داده.
هدیه كادو نیست اگر كسی به شما عیب شما را گفت دوستش داشته باش، چون هدیه است. رزق معنوی، شیرینی معنوی، پاكی معنوی.
خدایا، دید ما را از شكم و شهوت و خوراك و پوشاك و دید ما را از محدودیت های منفی نجات بده.
دنیای ما را آباد كن، ولی آخرت ما را آبادتر بفرما.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است