سیر و سفر (3) ، انبیاء و اولیاء و امام خمینی (ره)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
1- سفرهای انبیاء و امام خمینی
بینندگان عزیز بحث را در آستانه ایام حساسی گوش می دهید. موضوع هفته های قبل ما به مناسبت جهانگردی سفر بود. در این جلسه می خواهم اشاره كنم به سفرهای انبیاء و بعد هم به سفرهای امام خمینی «ره» و بعد هم، ورود امام خمینی به ایران.
اما سفرهای انبیاء، انبیاء كه خیلی سفر داشته اند ما پنج تا سفر از پیامبران اولی العظم را می گوییم. یعنی پیامبرانی كه كتاب داشته اند. چون یك پیغمبر محور بوده و باقی انبیاء فتوكپی قبلی بوده اند، بلندگو بوده اند.
مثلاً فرض كنید ما یك امام داریم و بقیه نماینده امام هستند در خط امام می شوند. مثلاً حضرت ابراهیم پیامبر بود، حضرت لوط یكی از یاران حضرت ابراهیم بود، او هم خودش پیغمبر بود ولی.
سفر نوح، سفر حضرت ابراهیم، سفر حضرت موسی، سفر حضرت عیسی، سفر حضرت رسول اكرم حضرت محمد (ص) .
2- ماجرا و سفر حضر نوح
اما سفر نوح برای نجات امت بود. قصه نوح را كم و بیش شنیده اید، 950 سال تبلیغ كرد، سنش چقدر بود؟ نمی دانم. این 950 تا هم شوخی نیست.
چون می فرماید: «أَلْفَ سَنَه یٍ إِلاَّ خَمْسینَ عاماً» (عنكبوت/14) هزار تا 50 تا كم.
گاهی وقت ها آدم می گوید: من دو ساعت است در صف نانوایی ایستاده ام. دو ساعت است توی برفها ایستاده ام، دو ساعت است زیر آفتاب ایستاده ام، این دو ساعت معلوم نیست واقعاً 120 دقیقه است، یا مبالغه می كند، اما اگر گفت: دو ساعت 18 دقیقه كم، اگر گفت: 18 دقیقه كم معلوم می شود ساعتش دقیق است.
در بیان عدد گفته اند: دو ساعت، گاهی وقت ها عدد مبالغه است.
مثلاً داریم كه: یهودی ها دوست دارند هزار سال عمر كنند.
می فرماید: «یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَه یٍ» (بقره/96) یعنی دوست دارد هزار سال عمر كند.
یعنی: معنایش این است كه دوست دارد هزار سال عمر كند یعنی دوست ندارد هزار و صد سال عمر كند؟ چرا هزار و صد سال را هم بیشتر دوست دارد اما وقتی می گوید: «أَلْفَ سَنَه یٍ» هزار سال، مبالغه است. گاهی عدد برای مبالغه است، دو ساعت زیر آفتابم، دو ساعت توی برفم، هزار سال می خواهد عمر كند، گاهی مبالغه نیست، دقیق است، اعداد قرآن كد است، بعضی هایش عین آن است، یعنی یك ذره كم و زیاد نمی شود.
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 2
مثلاً می خواهد بگوید: اصحاب كهف 309 سال خوابیدند، اگر گفت سیصد و نه سال می گوییم شاید مبالغه است، ولی می گوید: سیصد سال خوابیدند بعد می گوید نه تا هم اضافه كنید.
«وَ ازْدَادُوا تِسْعاً» (كهف/25) لحن عبارت یك جوری است كه نمی گوید: سصید و نه سال، اول می گوید: سصید سال، نه سال هم اضافه كنید. «وَ ازْدَادُوا تِسْعاً» این خمسین سنه، «أَلْفَ سَنَه یٍ إِلاَّ خَمْسینَ» .
خب بالاخره عده كمی به او ایمان آوردند و خسته شد و به درگاه خدا ناله كرد كه خدایا من نهصد و پنجاه سال دعوت كردم، هر چی می گویم اینها گوش نمی دهند، توهین، جسارت، خدا بهش گفت: به امر ما كشتی بساز.
«اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا» (مؤمنون/27)
صنعت، تكنولوژی، به دست انبیاء به الهام و «وَحْیِنا» من وحی می كنم كه كشتی بساز، كشتی را كه می ساخت تق، تق، تق، مردم مسخره اش می كردند:
«وَ كُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ» (هود/38) مسخره می كردند.
مثل اینكه پیامبری ات گل نكرد به نجاری افتاده ای، بعضی ها مسخره می كردند. هر آدم عاقلی كه كشتی می سازد، لب دریا می سازد آخر تو كه كشتی می سازی. چه جوری كشتی را می خواهی در آب بیاندازی؟ گفت: خیلی خب حالا شما مسخره كنید، یك زمانی هم ما شما را مسخره می كنیم، به هر حال، كشتی كه ساختند به زمین دستور داده شد، هرچه آب داری بجوش، زمین جوشید و به قول قرآن «بِماءٍ مُنْهَمِرٍ» (قمر/11) آب از زمین و آسمان جوشید، زمین زیر آب رفت، حضرت نوح مؤمنین را سوار كرد.
«بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها» (هود/41) تا خلاصه یك سفر دریایی. قرآن می گوید:
«یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ» (هود/48) اینجا فرودای به سلام و بركات.
سفر برای نجات امت، همه مؤمنین را سوار كرد، هم مؤمنین و هم حیوان ها را از هر حیوان نر و ماده را سوار كشتی كرد كه نسل حیوان ها هم منقرض نشود.
باز این هم خودش درسی است برای محیط زیست كه باید برنامه ها جوری باشد كه نسل حیوان ها منقرض نشود. پس ببینید چند تا قصه است. تا حالا هفت، هشت تا نكته گفته ام. آنهارا بگویید.
1- بسم الله تاریخش مال اسلام نیست.
2- صنعت تاریخ طولانی دارد.
3- صنعت كشتی سازی به امر خداست. «اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا»
4- اعدادی كه قرآن می گوید دو جور است، اعداد مبالغه ای و اعداد دقیق و این عدد، عدد دقیق است كه می گوید 950 سال نوح عمر كرد.
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 3
5- سه تا پیامبر را خداوند سه جا حفظ كرد، یكی پیامبر را روی آب حفظ كرد و یك پیامبر را زیر آب و یك پیامبر را كنار آب. پیامبری را كه روی آب حفظ كرد نوح، پیامبری را كه زیر آب حفظ كرد یونس و پیامبری را كه كنار آب حفظ كرد یوسف بود كه برادرانش او را به چاه انداختند، كنار آب حفظش كرد. رو آب، زیر آب، كنار آب.
گر نگهدار من است آن كه من نمی دانم
شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد
3- سفر و ماجرای حضرت ابراهیم
سفرهای پیامبران هم تاریخی است. خود پیامبران كه تاریخی هستند سفرهای آنها هم، یعنی همه اش ابتكار و منحصر به فرد است. نمونه ندارد. خداوند، ابراهیم بچه دار نمی شد. تا استانه صد سالگی به درگاه خداوند ناله و گریه كرد. در سن حدود صد سالگی بچه دار شد.
حالا می خواهد ابراهیم را آزمایش كند می گوید: زن و بچه ات را بردار برو در بیابان ها، اولش كه هنوز نوجوان بود به او گفت: برو در بیابان ها، سفر ابراهیم به مكه، در بیابانی كه نه آب بود و نه گیاه، «بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ» (ابراهیم/37) گفت: این زن و بچه كه شیر خواره هم هست، هنوز سیزده، چهارده سالش نشده، آغاز تولد، بگذار و برو، ابراهیم اسماعیل را گذاشت، من می ترسم بگویم از حرفم پرت بشوم، بالاخره. این سفر ابراهیم به مكه بعد هم پایه های مكه را بالا برد.
«وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ» (بقره/127) حضرت ابراهیم پایه های كعبه را بالا برد بعد هم گفت: «رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا» .
از این تقبل هم یك نكته ای استفاده كنیم كه، هر چی كار مهم باشد ولو ساختن كعبه و هر چه آدم مهم باشد ولو حضرت ابراهیم اگر خدا قبول نكند ارزش ندارد،
مثل ماشین، درشكه یا بنز اگر كلیدش گم بشود هیچ كدام راه نمی رود. اصل این است كه كلیدش باشد.
كلید قبولی، «رَبَّنا تَقَبَّلْ» گاهی وقت ها خدا یك كار كم را قبول می كند و كار بزرگ را قبول نمی كند، مهم این نیست كه چه كسی كار می كند، مهم این است كه چكار می كند، كی كار می كند، هر كی می خواهد باشد، چه كار می كند؟ هر كاری باشد، مهم این است كه خدا قبول كند.
گاهی یك نخ كوچك مورد نیاز است و قبول می شود و گاهی یك طناب كلفت مورد نیاز نیست و قبول نمی شود.
ابراهیم بزرگ، كعبه بزرگ را می سازد و تازه می گوید: «رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا» .
به همین خاطر ما نباید نگاه كنیم كی چكار كرده، قبول شده یا نه. سفر ابراهیم هم بركتش این بود، بنیانگذار كعبه شد، یعنی پایه های كعبه را بالا برد و بنیانگذار شهر مكه شد، در آن زمان مكه شهری نبود. حالا بركات این سفر چیست؟
4- سفر حضرت موسی
قرآن می گوید: «أَسْرِ بِعِبادی» (طه/77) یا الله بنی اسراییل را بردار و برو كنار دریا، رفت و دیدند، جلوشان دریاست، پشت سرشان هم فرعون با لشكری می آید تا اینها را بكشد گیج شدند، جلو رویشان دریا پشت سرشان دشمن، گفت خدایا، حالا بگو چكار كنم، گفت هیچی عصایت را بزن به دریا، عصایش را زد به دریا خشك شد رفتند.
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 4
حالا جالب این است كه وقتی گچ می كشی سفید می شود، وقتی زغال می كشی سیاه می شود. می گویند: یك علت یك معلول بیشتر نمی شود داشته باشد، یا سفید می شود یا سیاه. اما عصای موسی چه علتی بود، كه یكبار به دریای تر می زند خشك می شود یك وقت به سنگ می زندتر می شود.
«اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ» (بقره/60) یك آیه است و «اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ» (شعراء/63)
یه موسی و یك عصا، یك قدرت، یك آدم، یك چوب، هیچ تغییری هم نكرده.
5- سفرهای حضرت عیسی
سفر عیسی كه تقریباً دائم السفر بود. او دیگه تقریباً دائم السفر بود.
6- سفرهای پیامبر اسلام
پیغمبر ما هم 5، 6 رقم سفر داشت. سفر تجاری، سفر عاطفی، سفر علمی، سفر تبلیغی و حكومتیؤ سفر نظامی، سفر عبادی و سفر سیاسی هم داشت، عبادی، آموزشی و سیاسی. انواع سفرهارا داشت.
اما سفر تجاری همان وقتی كه مال التجاره را از مكه به شام برد. سرمایه خدیجه، هنوز خدیجه همسرش نشده بود، خدیجه خانمی سرمایه دار بود، سرمایه اش را گرفت.
از این هم معلوم می شود كه سرمایه بد نیست، علاقه به سرمایه بد است. ببین مال خوب است، مال پرستی بد است. وطن خوب است كه انسان وطنش را دوست داشته باشد. وطن پرستی بد است. لباس خوب است لباس پرستی بد است. هر چیز خوب تا مادامی كه به پرستش نرسد خوب است. پول خوب است، امام پول پرستی، یعنی چه؟ پول پرستی یعنی، علم و تقوا و عاطفه و وجدان، همه را به خاطر پول زیر پا می گذارد.
ورزش خوب است، ورزش پرستی بد است. كه آدم از درسش هم به خاطر فوتبال عقب می افتد، به مادرش هم جسارت می كند، نان هم نمی گیرد، یعنی پدر و مادر و تحصیل همه چیزها را زیر پا می گذارد برای گل زدن، این دیگه پرستش ورزش بد است.
ورزش دوستی، خوب، پرستش ورزش بد است. علمدوستی خوب، اما پرستش علم بد است. من فقط می خواهم مدرك بگیرم، حالا كار ندارم دو تا هم دروغ گفتم، تقلب كردم، من فقط نمره بگیرم، من می خواهم مدرك بگیرم به هر قیمتی می خواهد باشد، هر چیزی به پرستش برسد بد است، ما فقط خدا را می پرستیم.
سفر عاطفی
پیغمبر وقتی 6 سالش بود مادرش او را از مكه به مدینه برای دیدن دایی ها و فامیل برد.
سفر علمی
معراج، سفر هوایی، فضایی دومین فضانورد هستی
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 5
«سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذی بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ» (اسراء/1) بعد می گوییم: معراج رفت چكار كند؟ قرآن می گوید: «لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا» تا آیات و نشانه های الهی را نشانش بدهیم.
سفر تبلیغی و حكومتی
هجرت به مدینه
7- سفر سیاسی، عبادی رسول اكرم
سفرهایی كه پیامبر برای جنگ رفت كه دورترینش تبوك بود. تبوك الآن مرز عربستان است. كسانی كه از عراق می آیند با ماشین مرزشان تبوك است.
سفر عبادی و آموزشی
حج الوداع، سال آخر عمرش پیامبر مكه رفت، تبلیغات كردند، كه هر كه می خواهد برود مكه بیاید مدینه از اطراف مدینه با كاروان پیغمبر برود كه مراسم و مناسك حج را پیغمبر، در مسیر آموزش بدهند، یعنی آموزش عملی، آموزش عملی هم بهتر از آموزش كلاسی است. دكترها دانشكده های پزشكی، دانشكده نظامی همه دانشجوها در رشته های مختلف ممكن است سر كلاس یك فرمول هایی را یاد بگیرند. اما بعد از این فرمول ها باید بروند تجربه كنند. یعنی آنچه خوانده برود عملی كند.
حجه الوداع: یعنی حجی كه در آن وداع، خداحافظی بود، آخرین حج.
سفر سیاسی: مردم را از همه دنیا در غدیر خم جمع كنند. خط امام و رهبری را تعیین كند، تبیین خط رهبری، تبیین، بیان كردن خط رهبری معصوم: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ» (كافی/ج /1ص 286) سفر چیز مقدسی است. حالا شما این سفرها را بگذار پهلوی سفرهایی كه:
1- برای گناه می روند.
2- برای غفلت می روند، خاصیتشان این است كه یك كباب می خورند، و نیم كیلو هم تخمه می شكنند، و چرت و پت هم می گویند. البته تفریح خوب است. تفریح منهای گناه خوب است. سفرهای باردار. آقا می خواهیم برویم مسافرت هر كس یك خاطره شیرینی كه برای خودش اتفاق افتاده بگوید، هم تجربه منتقل شود، هم بخندیم. جون خنده هم لازم است، اگر خنده لازم نبود قرآن نمی فرمود: «وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكی» (نجم/43) در قرآن یك آیه داریم كه خدا می خنداند و می گریاند، اگر خنده بد بود، خدا نمی خندانید، این هم درست نیست كه همه اش آدم گریه كند. یعنی انسان به همان مقدار كه اشك و ناله می خواهد به همان مقدار هم خنده می خواهد. حالا بعضی ها همه اش می خواهند ناله كنند، بعضی ها هم همه اش می خواهند بخندند، «أَضْحَكَ وَ أَبْكی» هم خنده و هم گریه.
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 6
امام رضا فرمود: یك ساعتی را برای تفریح و لذت كنار بگذار. حدیث داریم: دین ما دین جامعی است. هیچ مسئله ای را فروگذار نمی كند. به تمام ابعاد روحی انسان رسیده و50 درصدی هستند كه گریه دارند خنده ندارند. و50 درصدی هستند كه خنده دارند گریه ندارند.
قصه همان شنا است كه گفتند: شنا بلدی؟ گفت 50 درصد، گفت چه جوری؟ گفت شیرجه می روم دیگه بیرون نمی آیم. یعنی 50 درصدی های ناقص.
سفر سفر مقدسی است. گفتم كه در قرآن بارها فرموده: «سیرُوا فِی الْأَرْضِ» (انعام/11) .
حتی گاهی افراد هم كه سفر نمی كنند می فرماید: «أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ» (یوسف/109)
چون بحث در شهر قزوین پر می شود، شما حساب كنید، در خود این قزوین، اواخری كه ما یاد داریم مثلاُ، استاد امام قزوینی بوده است. آیت الله رفیعی. در قزوین بود كه آیت الله رفیعی نمی شد در نیروی هوایی شهید بابایی قزوینی بوده. من سفارش می كنم كه زندگی شهید بابایی را باید جزوه كنند و جزو كتاب های درسی باشد. اگر خواستند یك وقتی برای دبیرستان ها و دانشجوهای كشور اخلاق بنویسند، زندگی شهید بابایی، زندگی رجایی، كتاب اخلاق باشد. اخلاق ملموس.
یك وقت می گویند چه كرد، ما نمی دانیم راست است یا دروغ. یك وقت می گوییم این است و با چشم های خودت می بینی. «وَ إِنَّها لَبِسَبیلٍ مُقیمٍ» (حجر/76) قرآن می فرماید: اگر قوم لوط را داغان كردیم چه كردیم؟ این جاده است. در راه كه می روید خرابه هایش را ببینید «لَبِسَبیلٍ مُقیمٍ» یعنی در راهتان است.
یك شهرداری حرف می زد می گفت: هركسی می تواند دروغ بگوید. من نمی توانم دروغ بگویم، من شهردارم. وقتی گفتم: مثلاً تهران چهل تا پل دارد مردم در یك لحظه پل ها را می شمارند، یكی كم بود می گویند مثل سی و سه پل اصفهان نمی شود سی و دو تا باشد آدم بگوید سی و سه تا یكی می شمارد. بله می شود گفت: در ایتالیا چند پل، آدم نمی داند راست می گوید یا نه، اما اصفهان را نمی شود سی و سه پل را دروغ گفت. چون هر كسی نگاه كند می شمارد.
ما باید تاریخمان تاریخ های زنده باشد. ابوترابی كی بود؟ آیت الله رفیعی كی بود؟ رجایی كی بود؟
8- سفرهای تاریخی امام خمینی
امام 6 تا 7 تا سفر داشته، هر سفری هم یك مبنی داشته است. اولین سفر امام به اراك بوده، از خمین به اراك، 2- از اراك به قم، حالا ما سفر حجش را حساب نمی كنیم. سفرهای زیارتی اش را حساب نمی كنیم، مكه یك بار رفته و نمی دانیم چند بار كربلا رفته، از خمین به اراك، از اراك به قم، از قم به تركیه، از تركیه به عراق، از عراق به كویت، از كویت به فرانسه، از فرانسه به ایران. شب دوازده بهمن. آن وقت هر حركتی یك زیر بنایی دارد كه ریشه مبنایی دارد.
خوشا به حال كسی كه حرف هایش ریشه داشته باشد.
بعضی حرف ها بی ریشه است. آدم ها بی ریشه اند. ولی بعضی ها ریشه دارد، ریشه ها.
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 7
سفر از خمین به اراك ریشه اش چیست؟ آیه قرآن، قرآن می فرماید: «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَه یٍ مِنْهُمْ طائِفَه یٌ» (توبه/122) از هر فرقه ای یك نفر بیاید فقیه شود. سفر برای طلبه شدن، الآن هم ما طلبه كم داریم.
از خمین آمد اراك، از اراك رفت قم برای چی؟ چون استادش حاج شیخ عبدالكریم حائری رفت قم، مردم جمع شدند گفتند چرا شما اراك حوزه علمیه می سازید؟ بیا قم حوزه علمیه درست كن. كنار حضرت معصومه، شهر قدیمی و مذهبی. اراك هم خوب است ولی حالا قم قداستش بیشتر است. آیت الله حائری استخاره كرد كه طلبه ها را از اراك به قم بیاورد.
«وَ أْتُونی بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعینَ» (یوسف/93) حضرت یوسف گفت: بروید همه دارو دسته تان را بیاورید، این آیه آمد كه همه فامیل را بیاورید اینجا.
بالاخره حوزه را منتقل كرد و آیت الله العظمی گلپایگانی، آیت الله العظمی امام خمینی همه علمایی كه آنجا گردش بودند همه را به قم كشید بعد به تركیه.
سفر به تركیه اش این بود كه: «الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ» (حج/40)
تبعید بود، مردان خدا در راه حق تبعی می شوند، بعد تركیه گفتند: او را بفرستیم عراق چرا؟ چون در نجف آیت الله العظمی زیاد است وقتی زیاد است آنوقت امام را پهلوی آن آیه الله ها نورش كم می شود. یعنی وقتی آنجا مرجع تقلید هست، حوزه علمیه نجف هزار سال سابقه دارد، آنجا آنقدر علمای قدیمی هستند، دیگه امام توی ایران گل كرد آنجا دیگه گل نمی كند اصلاً بردنش در عراق برای اینكه نورش كم شود.
«وَ مَكَرُوا مَكْراً» (نمل/50) قرآن می گوید: اینها حیله زدند.
ایشان رفت در نجف هم گل كرد، ولایت فقیه را آنجا بین علما مطرح كرد، دولت عراق گفت: اینجا باید تابع من باشی. امام خمینی فرمود: من نه تابع شاه می شوم نه تابع صدام، گفتند بیرونت می كنیم. گفت من فرودگاه به فرودگاه می روم و ناله خودم را می زنم من ساكت نمی شوم.
یادم می آید از این آیه كه به شعیب گفتند: «لَنُخْرِجَنَّكَ یا شُعَیْبُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْیَتِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فی مِلَّتِنا» (اعراف/88) یا هرچی ما می گوییم گوش بده یا اگر تو می خواهی برای خودت یك خط فكری داشته باشی بیرونت می كنیم. من بیرون می روم. رفت فرانسه. قرآن می فرماید: «إِنَّ أَرْضی واسِعَه یٌ فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ» (عنكبوت/56) زمین بزرگ است. یك جا نمی توانی كار بكنی پاشو برو جای دیگر «فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ» . شب دوازده بهمن به ایران برگشت.
«إِنَّ الَّذی فَرَضَ عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلی مَعادٍ» (قصص/85) قرآن می فرماید: «إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلینَ» (قصص/7) ما به مادر موسی گفتیم: موسی را شیرش بده بگذارش در جعبه و بیاندازش در رودخانه این جعبه را برمی گردانیم: «إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْكِ» ما این را بر می گردانیم. «وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلینَ»
امام را به تركیه پرت كنید، و از تركیه به عراق و از عراق به كویت و از كویت به فرانسه بالاخره شب 12 بهمن با عظمت برمی گردد. با ماشین زمان شاه كه یكی دو تا سرهنگ این طرف و آن طرفش نشسته بودند رفت و با استقبال
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 8
پنج میلیونی برگشت. این نقشه خدا است، ورود امام خارج شد با دو نفر، وارد شد با پنج میلیون. شاه در ایران نتوانست حكومت كند. امام از بیرون كشور را اداره می كرد و رهبری می كرد. اگر خدا بخواهد كسی در ایران نمی تواند رهبری كند. اگر خدا بخواهد شاه با همه قدرتش فلج می شود. امام دست خالی پیروز می شود. پیغمبر یتیم، رجایی هم یتیم، رجایی رئیس جمهور می شود و آدم هایی كه پول پدر و مادر و زور و پاری دارند فلج می شوند. دست خدا را در این حركت ها ببینید.
خدایا تو را به حق محمد و آل محمد سفرهای ما را مبارك كن. تحصیلات ما را مبارك كن. خدایا بركت را در علم و مال و سفر و فكر قرار بده. روح شهدا از ما راضی، روح مراجع، امام، پدران و مادران، اساتید و مربیان، روحشان از ما راضی، رهبر و دولت و ملت و نسل و ناموس ما را حفظ بفرما. آنها كه به مملكت خیانت می كنند دستشان بشكن و آنهایی كه خدمت می كنند كمكشان كن.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است