سیر و سفر (2) ، هجرت و جهانگردی

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
1- سفر و جهانگردی در اسلام
در جلسه قبل مقداری راجع به سیر و سفر و جهانگردی و به هر حال گشت و گذارحرف هایی را زدیم، وقتمان تمام شد حرف هایمان ماند، در این جلسه باقی اش را بگوییم.
اصولاً سفر اهدافی و بركاتی و آدابی دارد. من اگر بتوانم انشاء الله خیلی فشرده در این جلسه بگویم، چیز خوبی است.
پس دنباله بحث سیر و سفر و جهانگردی، گفتیم در قرآن 14 مرتبه كلمه «سیروا» آمده یعنی راه بیافتید، خیلی بركت دارد، افرادی كه مسافرت می كنند آدم های باسواد انگیزه دار و خوش فكری هستند، عیاش نباشند تا یك پولی خرج كنند برای رسیدن به هوی و هوس. والا خب ممكن است انسان صدها دلار بدهد كه در یك اطاق یخی یك شب در فلان كشور بخوابد، حالا مثلاً كه چی؟ آدم یك وقت ها فكر می كند جز عیاشی و رسیدن به هوی و هوس هیچ هدفی در كار نیست.
2- انگیزه های سفر
اما سفرهای هدف دار: قرآن می فرماید: «سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا» (نمل/62)حركت كنید تا عبرت بگیرید.
1- عبرت، 2- تحصیل، 3- خدمت، 4- تجارت، 5- نجات خود، 6- نجات دادن دیگران 7- زیارت 8- سیاحت.
1- عبرت:
اینها سفرهای مقدس است كه برای هر كدام یك آیه بخوانم اما برای عبرت كه شما نوشتید می فرماید: «سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا» سیر كنید تا صاحب نظر بشوید و عبرت بگیرید، بنگرید یعنی چیزی یاد بگیرید، ببینید تا درس بگیرید.
2- تحصیل:
حضرت موسی به خضر گفت اجازه بده در بیابانها عقبت بیایم به شرط اینكه چیزی یاد من بدهی. قرآن بخوانم: «هل» یعنی آیا «هَلْ أَتَّبِعُكَ» (كهف/66)یعنی تبعیت كنم «هَلْ أَتَّبِعُكَ» اجازه می دهی من عقب تو راه بیافتم پیرو تو باشم به شرط آنكه «عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً» (كهف/66)به شرط آنكه از چیزهایی كه خداوند به تو داده به من یاد بدهی.
یعنی موسی عقب حضرت خضر در بیابانها بیابان گردی كند یك چیزی یاد بگیرد این سفرهای علمی است. اصلاً سفر معراج سفر علمی است، قرآن می فرماید:
«سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِه» (اسراء/1) «سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِه» منزه است خدایی كه شبانه پیامبرش را به معراج برد، پیامبر رفت معراج چه كند؟ «لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا» (اسراء/1)تا آیات آفاقی را به پیامبر نشان بدهد. معراج سفر علمی بود.
3- خدمت:
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 2
ذوالقرنین كه قرآن قصه او را می گوید كه از این طرف كره زمین به آن طرف رفت. همه اش به خاطر اینكه به مردم خدمت كند.
4- تجارت:
قرآن می فرماید «لِإیلافِ قُرَیْشٍ» (قریش/1) «رِحْلَه یَ الشِّتاءِ وَ الصَّیْفِ» (قریش/2)شتا یعنی زمستان، صیف یعنی تابستان، صیف با صاد یعنی سفرهای زمستانی و تابستانی به خاطر تجارت بین مكه و شام.
5- برای نجات خود:
قرآن می فرماید عده ای كه هجرت نمی كنند و در فشار جامعه فاسد، فاسد می شوند لحظه مرگ فرشته ها می گویند: «فیمَ كُنْتُم» (نساء/97)شما چه كاره بودید، می گویند ما مستضعف بودیم. قرآن، فرشته ها به آنها می گویند: مستضعف بودید نمی توانستید بروید. پس چرا نشستید؟
اگر یك جایی نشسته اید تیغ دارد آنطرف بنشین، چرا هجرت نكردی؟ تنها گناهی كه در قیامت یقه می گیرند كه چرا مرتكب شدی این است كه می گویند چرا هجرت نكردی؟
3- ماجرای سفر امام رضا و اهداف مأمون
حالاچون بحث در آستانه تولد آقا امام رضا (ع) پخش می شود دو خاطره هم از سفر امام رضا (ع) بگویم. سفر امام رضا
مأمون درمرو حكومت دستش بود نگران بود كه امام رضا (ع) در مدینه كودتا كند. دغدغه داشت 5، 6 تا دغدغه داشت:
1- از امام رضا دغدغه داشت
2- از انقلابیون كه در شهرها اطرافش هستند دغدغه داشت.
می گوییم: همین امام رضا كه می گوید دنیا ارزش ندارد، وقتی بهش دادند دو دستی گرفت. ما می آوریم ولیعهدش می كنیم كه وقتی پست ولیعهدی را گرفت می گوییم بیا این هم امام رضا كه می گفت دنیا ارزش ندارد دیدید چطور وقتی به پادشاهی رسید گرفت. می خواست آبروی امام رضا را بریزد. . بعد می آوریم او را در دربار زندانش می كنیم و به مردم می گوییم كه گفته است ملاقات ممنوع. كه مریدهایش كه رفتند آقا را ببینند دست آقا را ببوسند، می گویند ملاقات آقا ممنوع است.
این امامان را به مدت طولانی زندانی می كردند، بعد كه یكی یكی از مریدها كه می آمدند می گفتند آقا گفته به كسی اجازه ملاقات ندهید، مردم عصبانی می شدند، ناراحت می شدند، توی ذوقشان می خورد. هم می گوییم امام رضا (ع) ریاست طلب است ولیعهدی مأمون را پذیرفت، هم ساداتی كه توی شهرها می خواهند كودتا و انقلاب كنند می گوییم به تو چه اگر مأمون بد بود خود امام رضا بغل دستش ولیعهد مأمون است. و اگر منكری بود او خودش جلویش را می گیرد.
مثلاً در یك ماشین یك آیت الله نشسته است یك آهنگ بدی هم بود یك طلبه حرف بزند مردم می گویند: آشیخ بنشین، حضرت آقا اینجا نشسته است تو مسلمان تر از آقایی.
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 3
ما اگر امام رضا را بیاوریم در دربار تحت كنترل نگه داریم هر سیدی خواست قیام كند، می گوییم تو حرف نزن اگر لازم باشد خود امام رضا در مركز قیام می كند.
1- ما هم جلو انقلابیون شهرها را می گیریم، 2- مریدها را به آقا بدبین می كنیم. 3- هم خود امام را زیر نظر می گیریم 4- هم اگر جنایتی كردیم مردم فحش به هر دو می دهند، كه اگر بد بود ولیعهدش امام رضا او چرا دیگر ساكت شد. یعنی شریك جرم هم درست می كنیم كه بگوییم دو تا بودیم.
مأمون ده، یازده تا هدف شیطانی داشت و به خاطر این اهداف شیطانی امام رضا را آورد. ضمناً در مدینه هم تبلیغ می كنیم كه امام رضا را می بریم تا به او پست بدهیم. مریدها را هم در مدینه از امام رضا جدا می كنیم. می گوییم بله امام رضا به پست كه رسید ما را ول كرد و رفت. رفت پایتخت، دیگر با ما فقرا نمی نشیند. رفت آنجا نانش چرب است. ما از آوردن امام رضا از مدینه به مرو خیلی می توانیم استفاده های سیاسی بكنیم. مأمون یازده تا نقشه داشت. هیأت بلند پایه، باید گفت هیأت آمدند مدینه، گفتند: اعلی حضرت سلام رسانیده بیایید برویم.
ایشان فرمودند: من نمی آیم، من در مدینه نان خالی بخورم، بهتر از این است كه در پایتخت بهترین غذاها را بخورم. گفتند ببین زور است، نیایی شما می بریم، بهتر این است كه خودت بیایی.
گفت، خیلی خب، پس فامیل ها جمع شوند روضه بخوانیم. جمع شدند، شروع كردند روضه خوانی. گفتند: ولیعهد رفتند.
فرمود: اگر ولیعهدی می بود روضه نمی خواندم. شما نمی فهمید این روضه یعنی چه؟ یعنی رفتم دیگر برنمی گردم. امام رضا یك روضه خوانی راه انداخت. سر قبر جدش گریه ها كرد. یك خداحافظی كرد. حركت امام رضا (ع) در مدینه جوری بود كه به همه فهمانید كه سفر مرگ است. ولیعهدی نیست. بنابراین یك وقت نگویید امام رضا ما را ول كرد و رفت پایتخت.
دوم این كه گفتند مسیر راه را از جایی و راهی قرار بدهید كه مریدها و پیروان آقا نباشند، مسیر را از شهرها و روستاهایی قرار بدهید كه ایشان یار نداشته باشند.
ولی در هر حال سفرش به قم افتاد، سفرش به نیشابور افتاد، در نیشابور گفتند: یك چیزی بگو، امام رضا فرمودند:
«كَلِمَه یُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی» (بحارالانوار/ج /3ص 7)توحید حصن من است.
«كَلِمَه یُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی» ، «حصن» یعنی دژ، قعله. می دانید فرق بین قلعه و زندان چیست؟ قلعه را از تو می بندند و زندان را از بیرون.
توحید قلعه است. یعنی یك كاری كه برای خدا كردی می ماند برای این آقا سلام علیكم فردا پستش را می گیرند، تمام پست ها می پرد، اما كاری كه برای خدا كرد می ماند. هر كس كارش برای خدا باشد می ماند و اگر برای غیر خدا باشد می پرد.
اگر می خواهید كارتان در قلعه محكم باشد و بماند مخلص باشید آدم مخلص برای خداست. نه هیچ وقت عقده ای می شود. نه هیچ وقت می بازد، من برای خدا كار كرده ام اجرم محفوظ است مردم فهمیدند فهمیدند، قدردانی كردند
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 4
نكردند. چه بگویند زنده باد یا مرده باد. من معامله با خدا كرده ام. آدمی كه با خدا معامله می كند یك آرامشی دارد. مثل آدمی كه در دستش طلاست حالا هی بگویند سفال، سفال، سفال تو خودت می دانی طلاست، یك آرامشی دارد. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ» (رعد/28)توحید قلعه خداست.
بعد «وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِی» (بحارالانوار/ج /3ص 7)هر كسی داخل شد «حصنی» هر كسی وارد قلعه شد «أَمِنَ مِنْ عَذَابِی» از عذاب من ایمن پیدا می كند.
امام رضا وقتی در سفر مرو، دم دروازه نیشابور دید كه جمعیت ریخته اند می گویند: یك چیزی بگو، فرمود:
توحید قلعه الهی است هر كسی وارد این قلعه شود از عذاب الهی محفوظ است.
هزاران قلم بدست نوشتند، بعد امام رضا (ع) هیچ نگفتند. یك مدتی هیچ نگفتند، بعد فرمودند: «بشرطها» یعنی شرط هم دارد، این توحید «لا اله الا الله» شرط دارد «بشروطها» و بعد فرمودند «وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا» (بحارالانوار/ج /3ص 7)
من هم از شرطها هستم.
شرط هیچوقت از مشروط جدا نمی شود. یعنی اگر گفتند نماز شرطش این است كه وضو بگیری، یك لحظه اگر وضو نداشته باشی نماز درست نیست، شرط رانندگی این است كه لاستیك داشته باشی، یعنی اگر یك لحظه ماشین پنچر شود، ماشین می ایستد شرط برود، مشروط هم می رود. یك لحظه وضو نباشد، نماز هم نیست.
گفت من شرط نمازم یعنی یك لحظه شرط و مشروط از هم جدا نمی شوند. یعنی هیچوقت توحید از امامت جدا نمی شود.
پس آقایانی كه امامت را قبول ندارند، باید گفت در توحیدشان، می گویند: «لا اله الا الله» ولی امام رضا (ع) فرمودند: توحید شرط دارد، شرطش هم امام زنده است «و انا من شروطها» چون اونی كه مهم است امام زنده است، امام مرده را گنبدش را هم طلا می گیرند. امام زنده را می كشندش، چون اونی كه مخالف است و نفس می كشد، اونی كه می گوید آره و نه و اونی كه در مقابل طاغوت می ایستد. هر كجا دیدید طاغوت حساسیت دارد معلوم می شود آن حق است. هر كجا دیدید او حساس است، مثلاً آمریكا می خواهد كی نباشد. اونی كه می خواهد او نباشد، اسراییل می خواهد كی نباشد. پیداست اون حق است.
«وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا» امام رضا (ع) فرمودند من شرط توحید هستم. خوب این قصه را متوجه شدید، این را كجا گفت؟ بگویید نیشابور، از نیشابور رفت مرو. مأمون الرشید جلسه گرفت كه پست ولیعهدی را بگیرد. تمام سران لشگری و كشوری با یك جشن با عظمتی، بعد هم گفته بودند باید ولیعهدی را قبول كن زوری است، باید قبول كنی چون ما یازده تا نقشه دارتیم و می خواهیم یازده نقشه ما عملی شود.
گفت: خیلی خب حالا كه زوری است قبول می كنم. «بسم الله الرحمن الرحیم»
من اكنون كه مجبورم ولیعهدی مأمون را قبول می كنم به شرط اینكه در هیچ كاری دخالت نكنم.
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 5
می دانید یعنی چه؟ این امتحان هوش است. یك خرده تیز شوید. امام رضا (ع) فرمودند من شرط توحیدم در نیشابورو در مرو گفتند به شرطی كه من با مأمون هیچ كمكی نكنم.
یعنی نظام مأمون توحیدی نیست. اگر نظام مأمون توحیدی بود، من شرط توحیدم. هیچ وقت از مأمون جدا نمی شدم، اینكه آنجا می گویم شرط توحید هستم، اینجا می گویم به شرط اینكه با مأمون نباشم، پیدا است رژیم مأمون و بنی عباس، رژیم توحیدی نیستند. گرفتید چه شد؟ این كلمه «من شرط توحیدم» كلمه مرو را كلمه نیشابور را بچسبانید به كلمه مرو، در مرو گفت به شرطی كه كمك مأمون نكنم و اینجا گفت به شرط اینكه از خدا جدا نشوم، من از خدا جدا نمی شوم ولی از مأمون جدا می شوم. پس یعنی مأمون كارهایش خدایی نیست. كلید دارد. یعنی چه؟ یعنی مردم اگر منكری دیدید من شریك جرم نیستم.
یكی از سفرهای پر بركت سفر امام رضا (ع) است. چقدر برای ایرانی ها بركت داشت، ثواب زیارت امام رضا از ثواب زیارت امام حسین بیشتر است. چون امام حسین را چهار امامی ها هم زیارت می كنند، شش امامی ها هم زیارت می كنند اما امام رضا را فقط 12 امامی ها زیارت می كنند.
ثواب زیارت امام رضا از امام حسین بیشتر است. كه از افتخارات ما است.
باز یك خاطره از امام رضا راجع به مسافرت بگویم. چون بحث سیر و سفراست. دو تا برادر آمدند پهلوی امام رضا گفتند آقا ما دو تا برادریم از فلان جا آمده ایم نمازمان شكسته است یا درست؟
فرمودند: نماز تو درست و نماز تو شكسته، گفتند اِ یك بام و دو هوا؟ دو تا برادر از یك جا آمده ایم، چرا این دو ركعتی و آن چهار ركعتی؟
فرمودند: تو كه آمده ای برای زیارت مأمون مأمون طاغوت است و سفر برای زیارت طاغوت حرام است و در سفر حرام نماز چهار ركعتی است. تو كه به قصد زیارت ما آمده ای سفرت حلال و نمازت دو ركعتی است.
یعنی همانجا كه ولیعهد بود می گفت هر كسی به خاطر نگاه به شاه حركت و سفر كند، یعنی ولیعهدی بود كه بغل شاه علیه شاه، این عظمت اهلبیت ما (ع) بود، صلابت داشتند. یك كلمه رودربایستی با كسی نداشت.
خدا آیت الله شهید مدرس را رحمت كند، امام رضا گفت: چی چی از جون من می خواهی؟ گفت جانت را. می خواهم نباشی. با كسی رودربایستی، «بسمه تعالی» مرگت را می خواهم.
امام خمینی (ره) سال 42 فرمودند: رییس جمهور آمریكا بداند منفورترین آدمها پهلوی ما رییس جمهور آمریكاست.
به هرحال اهداف فرق می كند. سفر هدفش چیست؟ هدفش این است كه چیزی یاد بگیرد. هدف این است كه تجارت كند، خب، البته اگر هدف جنبی باشد اشكال ندارد، بعضی ها می روند مكه سوغات می آورند، بعضی ها متلك می گویند، چرا متلك می گویی؟ اصلاً سوغاتی مستحب است.
حدیث داریم: از سفر سوغاتی بیاور «وَ لَوْ كَانَ حَجَراً» (بحارالانوار/ج /33ص 592)اگر چه سنگ باشد. این «وَ لَوْ كَانَ حَجَراً» یعنی سوغاتی چیز خوبی است، اینكه می گویند بد است اینست كه آدم تمام هدفش سوغاتی باشد. همه اش توی
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 6
بازارها پرسه بزند، وقت نماز، دروغ بگوید 30 كیلو را بگوید 20 كیلو، نمی دونم فرض كنید یك كارهای زشت، وگرنه تجارت كه چه اشكال دارد.
سفر و جهانگردی برای مسافرت خوب است. داریم: «سَافِرُوا تَصِحُّوا» (من لایحضره الفقیه/ج /2ص 265)مسافرت كنید برای سلامتی تان خوب است.
آخر بعضی ها می روند تریاكی بگیرند، خودشان هم تریاكی می شوند. یعنی می رود او را درستش كند خودش خراب می شود. باید ببینیم به چه قیمتی چی چی را می دهیم، و چی چی را می گیریم؟ حساب شده باشد. و خود باختگی غلط است.
خدا دكتر بهشتی را رحمت كند. از كشورهای مختلف آمده بودند با او صحبت می كردند، من هم بودم. تا نماز مغرب شد گفت: با اجازه سه دقیقه «الله اكبر» همه نشسته بودند نگاه می كردند. ما فكر می كنیم كه حالا مثلاً جلسه از افراد خارج آمده اند زشت است نماز بخوانیم، خیلی با شهامت گفت: «الله اكبر»
خدا شهید صیاد شیرازی را رحمت كند، می گفت یك عده از سران كشور رفته بودیم پهلوی امام خمینی داشتیم صحبت می كردیم، یك دفعه امام همینطور كه گوش می دادند پا شدند، گفتند: آقا كجا رفتی؟ گفت نماز، حالا ما سران كشور هستیم خبر جنگ آورده ایم.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است