تفسیر سوره حجرات (28)

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
1- در ایمان امتحان می شوید
انشاء الله در این جلسه دو آیه آخر سوره حجرات را سریع تفسیرش را می گویم كه این سوره در این جلسه تمام بشود. در جلسه قبل آیه 14 بود كه بادیه نشین ها و عربهای بیابان نشین می آمدند و می گفتند قدر ما را داشته باش. ما ایمان داریم، آیه داریم كه شعار بی خود ندهید. در مرحله ایمان نیستید. مسلمان هستید ولی شما هنوز ایمان در دلتان رسوخ نكرده. روایت داریم كه ایمان درجه بالاتر از اسلام است. یعنی اول اسلام، بعد ایمان، بعد تقوا بعد ورع. اینها هم مثل سرگرد، سرهنگ، تیمسار درجه بندی دارد. حتی اولیاء هم درجات دارند، مثلاً حضرت ابراهیم اول «عبدالله» بنده خدا شد، بعد «نبی الله» شد. بعد رسول الله شد. بعد خلیل الله شد. یعنی درجات، خدا درجه را براساس آزمایش می دهد. یك امتحانی پیش می آورد. اگر از امتحان را سفید بیرون آید یك درجهبالا می برد.
مثل اینكه شما ده هزار تومان می دهی به پسرت گر رفت بازار جنس خرید، با این خرید این دفعه بیست تومان به او می دهی یك پنجاه هزار تومان نسیه به او می دهی اگر آورد دفعه بعد صد تومان اگر آورد دویست تومان تا انسان به جایی می رسد كه صدها میلیون نسیه می برد. این بخاطر این كه در طی سی سال خوش حساب بوده این ذره ذره اعتبارش زیاد شده. به هرحال ادعای ایمان می كردند آیه نازل شد دست نگه دارید شما در این حد نیستید.
در جلسه قبل در روایتی اسلام به مسجدالحرام تشبیه شده ولی ایمان به كعبه انشاءالله خدا قسمت كند بروید مكه مسجدالحرام یك مسجد بسیار بزرگی چند هزارمتری است. وسطش كعبه است فرموده اسلام مثل مسجد است و ایمان هم مثل كعبه. آن وقت تولد حضرت علی (ع) در وسط كعبه یعنی مغز ایمان امیرالمؤمنین علی (ع) است.
2- مؤمن واقعی كیست؟
حالا شما كه می گویید ما مؤمن هستیم، خدا می گوید دست نگه دارید. این آیات آخر این را می گوید، آیات آخر سوره حجرات «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُون» ، «اِنَّما» یعنی فقط در قرآن چهار تا آیه با «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُون» شروع شده یعنی مؤمن واقعی همین ها هستند. بقیه دروغ می گویند، «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَه یٌ» (حجرات/10)مومنین با هم برادرند. اگر ایمان نباشد، ریشه ای نیست. اگر ایمان باشد به هم «وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِم» یعنی دلها با هم است. وگرنه «أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِم» (انفال/63)جسم هایشان پهلو هم، دلهایشان با هم گره نمی خورد. بدن هایشان باهم قرآن می گوید «أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِم» یعنی دل باید با هم جوش بخوره «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ» (حجرات/15)مؤمن واقعی كسی است كه «الَّذینَ» مؤمن واقعی كسانی هستند كه «آمَنُوا بِاللَّه» ایمان به خدا دارند «وَ رَسُولِهِ» ایمان به رسول هم دارد.
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 2
ایمان به خدا به طوری نیست كه آدم بگوید ایمان دارم. خواستگاری سراغ دختر آدم می آید. پسر خوبی هم هست آدم می گوید كه اولاً من نمی دانم آینده چی می شود ما جرأت نمی كنیم اگر یك خانه ای، ماشین یا تلفن داشت ایمانش به خانه و ماشین و تلفنش است وقتی داماد خواستگاری آمد اگر از نظر فكری، اخلاقی و جسم سالم است دوچرخه و ماشین مهم نیست، موكت و قالی مهم نیست، مؤمن كسی است كه ایمان به خدا و رسول داشته باشد «ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا» بعد هم شك نكنید. بعضی ها ایمان دارند بعضی ها شك می كنند.
«وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ» و با مال خودش جهاد كند و «جاهَدُوا» جهاد با مال یعنی پول خرج كنید «وَ أَنْفُسِهِم» یك وقت جون می خواهد خرج كنید بعد هم «فی سَبیلِ اللَّهِ» بشود در راه خدا بشود. چون گاهی آدم پول خرج می كند برای پز دادن، جبهه می رود برای پز دادن نه برای خدا نمی رود.
3- صادق كیست؟
«أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُون» ، «أُولئِكَ» یعنی آنهایی كه این صفات را دارند، «أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُون» اینها راست می گویند، اینها صادقند یعنی بقیه دروغ می گویند، خیلی آیه روشنی است و خط كش خوبی است. بینندگان عزیز واقعاً دور از همه تشریفات امشب با این آیه خودتان را خط بزنید. «انما» یعنی فقط، فقط مؤمن فقط مؤمن اینها هستند. «امنوا» ایمان به خدا، ایمان به رسول تزلزل پیدا نكنید بعد جهاد با مال، جهاد با جان «فی سبیل الله» اخلاص، اینها شرط ایمان است.
هر هفته روضه می خواند. روضه هفتگی دارد، عزاداری، افطار، عاشورا، پیراهن سیاه، خیمه، مسجد یعنی همه كارها را می كند اما مثلاً می بینی كه در وادی پول می لنگد، در وادی جان می لنگد.
صادق كیست؟ صادق كسی است كه ایمان داشته باشد، شك نداشته باشد، از پول، مال، جان، خالصانه مایه بگذارد. اخلاص ضامن است. خوب از این آیه جامعیت اسلام هم معلوم می شود كه اسلام آدم جامعی است. جهاد با مال تنها قبول نمی كند، جهاد با جان تنها قبول نمی كند می گوید هم پول هم جان، شرك بشود قبول نمی كند خیلی اسلام دقیق می گوید اگر یك كاری كردید ولی اخلاص در كار نیست مثل اینكه آدم یك جایی می ایستد كه دوربین نشانش بدهد. مثلاً می رود صف اول نماز جماعت كه دوربین نشانش بدهد. اگر یك جایی ایستاده كه دوربین نشانت بدهد نماز جماعتت باطل است. بله اگر برای خدا ایستادی حالا اگر دوربین نشان داد، داد نداد، نداد. شما دوربین را انتخاب نكردی، شما آمدی اینجا نماز بخوانی حالا دوربین آمد، آمد نیامد نیامد. اما اگر شما گفتید نه برویم اونجا تا دوربین نشانم بدهد اگر برای این باشد نمازت گیر دارد، این سوره را بخوانیم تا مردم به ما توجه پیدا كنند.
4- چگونه به یقین برسیم؟
برادرها و خواهرها اگر یك وقت شك كردید چون می گوید «ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا» ، ممكن است بگوید ایمان دست خود مؤمن است ولی بعد «آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِه» (حجرات/15)هفته اول، هفته دوم هفته سوم این «لَمْ یَرْتابُوا» شك می كند حالا بعضی از آدمها شك می كند، جواب شك این است كه سؤال بكند، آقا نسبت به فلانی شك می كنید. آدم، خوب شك كردی سؤال كن، نگذار تو ذهنت چیزی بماند.
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 3
چند سال پیش من در دانشگاه سخنرانی می كردم، سؤال شد، طرف دار سرمایه دارها هستید یا فقرا؟ گفتم: من طرفدار حقم. حالا یك وقت می بینی البته اكثر سرمایه دارها از راه باطل پولدار شدند اما یك وقت هم ممكن است از راه درست بوده است. حالا تخصصی داشته یا نداشته، بعد گفتند: از پیغمبرها دو تاشون پولدارند شما می خواهید آن دو تا را هم خفه كنید و بكشید؟ چرا این سئوالات را می كنید، بله همه پیغمبرها چوپان و فقیر بودند اما دوتاشون پولدار بودند؛ می خواهی شما چه كنی؟ حضرت سلیمان را می خواهی چی كنی؟ می توانی بگویی: خدایا من حضرت سلیمان را قبول ندارم، بقیه را قبول دارم. حضرت یوسف وضعش خوب بود به حكومت رسید. دین ما بر اساس این رنگ و وارنگها نباید باشد.
آیه بعد، می فرماید: «أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدینِكُمْ» (حجرات/16)می رفتند پیش یك پیغمبر می گفتند قدرمان را داشته باش ما مؤمن هستیم. تو مثل ما را نداری. واقعاً من یك كسی را دیدم. غذا را كه خورد، گفت: خدایا من كه نمی تونم غذای تو را داشته باشم، لااقل بو غذای منو داشته باش، حالا با خدا شوخی می كرد. مكه بود یك كسی هوا گرم شده بود خیلی اذیت شده بود تو هوای داغ مكه گفت خدایا ما كه آمدیم اما خودت بودی می آمدی؟ حالا گاهی اینا هم می گفتند قدرمان را داشته باش. «أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدینِكُمْ» شما دینتان را به پیغمبر عرضه می كنید می گویید آن قدر شما را داشته باشد «وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْض» خدا همه را می داند، پیش قاضی و ملق بازی.
«أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدینِكُمْ» (حجرات/16)به خودتان راست بگویید، حدیث داریم اگر می خواهید دعایتان مستجاب بشود صاف با خدا بگویید یواشكی من چه كردم به كس دیگر بگویید بابا من ضعیفم چون گاهی وقتها آدم خودش هم خودش را نمی شناسد.
خدا شهید مطهری را رحمت كند. می گفت: هركس می خواهد بداند چه جور آدمی است ببیند چه جور خوابی می بیند. در خواب چند نفر را كشت ولی در بیداری ممكن است یك مورچه را هم نزند. اما در خواب می بینی یكی را كشت باید شما در خواب ببینی چی هستید انسان هر خوابی ببیند جوابش همان است. اگر تو بیداری دست از پا خطا نكرد تو رودربایستی گیر كرده نگاه می كند این دوربین ها هستند بابا دیگر درست حسابی نشستند. اگر آدم صادق باشد خدا رسوا نمی كند اما اگر به خدا كلك زدی خدا نیشت را می كند.
5- خداوند علیم است
یك كسی وارد یك جایی شد میهمانی بود یك ساعت خیلی قشنگی بود دید ساعت قشنگی است ور داشت توی كیسه ش گذاشت صاحبخانه آمد دید ساعتش نیست رفت به اتاق به خانمش گفت: ساعت در اتاق بود. گفت: بود یك ساعت پیش هم بود آمد به میهمان گفت: شما وارد شدید ساعت چند بود؟ گفت: نه، یك نیم ساعت كه نشستند غذا می خوردند یك مرتبه ساعت توی كیسه میهمان زنگ زد. خدا می آورد روزی كه انسان گناه كند «أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدینِكُمْ» كلاه سر خدا می گذارید.
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 4
حاجیها می روند مكه بعضی ها خیلی پولدارند. می گوید ببخشید آقا لباس احرام من را خمسش را حساب كن، خدا مقداری پول بهت داده خب 20 درصدش را بده می گوید نه من همان حجم درست بشود «أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدینِكُمْ» شما مگه. . . پیغمبر. . . «وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْض وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیْ ءٍ عَلیمٌ» (حجرات/16)اینجا هم داریم «وَ اللَّهُ یَعْلَمُ» هم داریم «وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیْ ءٍ عَلیمٌ» ، «علیم و یعلم» فرقش چیست؟ انباردار می داند در انبار چیه اما تمام ترجمات را نمی داند مثلاُ می داند كه این صابون است. این مسواك است. این دارو، این قرص چیه ممكن است یك انباردار بدونه چند تا كارتون و تو هر كارتون چند بسته هست و تو هر بسته چند تا عدد اما تركیبات و آثارش را دیگر نمی داند، تو این آیه هم می گوید والله یعلم هم می گوید: «وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیْ ءٍ عَلیمٌ» هم علیم هم یعلم یعنی هم كلی می دونه هم جزئی و هم آثارش را می داند.
یك كسی آمد گفت علی من چه قدر كشتم تو چند تا بله همینطور از دم می كشی من نگاه می كنم حتی اگر نسل این آدم خوبیِ و تا عمق تاریخ نگاه می كنم اگر این و نسلش بد بود می كشم اما اگر ببینم یك بچه خوبی هم داشت این را نگهش می دارم به هرحال این را برای نسلش نگهش می دارم و فرق می كنه كه هم می گوید «علیم» هم می گوید «والله یعلم» خدا عمیق می دونه ریز می دونه و اولیاء خدا هم می دونن حالا من می ترسم راضی نباشند اسمش را بیاورم الآن زنده است. یكی از بزرگان قم زمان شاه خوب یك فشارهایی بود طلبه های با سواد را می گرفتن زندانی و تبعید و فلان دو نفر به خود بنده می گفت ما تو كوچه راه می رفتیم می دیدیم هر جا می رفتیم ساواك و شاه ما را در فشارها می گذارید گفتن بیا ما عبامون را برداریم حالا كت و شلوار بپوشیم دیگر حالا آنقدر دیگر ما خسته شدیم حالا هم زندان و هم تبعید و برویم از لباس بیرون و برویم دنبال كاسبی، می گوید آن را دوتایی تو كوچه می گفتیم و احدی هم نبود رفتیم از یك كوچه دیگر كوچه دیگر رسیدن به خونه آن مرجع تقلید گفتیم حالا آقا را هم ببینیم می گفت تا وارد خانه آقا شدیم آقا یك نگاهی كرد گفت بعضی ها این را مرجع تقلید گفت: بعضی ها همینكه در فشار قرار می گیرند فكر لباسشون را بكنند حیف، حیف، بعضی ها تو چه فكرهایی هستند، می گفت خلاصه هرچی تو كوچه ها گفته بودیم آقا را كرد، خیلی خجالت كشیدیم. اولیاء خدا هم می دانند.
6- بخاطر ایمانتان منت نگذارید
آیه بعد «یَمُنُّونَ عَلَیْكَ أَنْ أَسْلَمُوا» (حجرات/17) «قُلْ» اینها منت می گذارند كه مسلمانند «قُلْ» بهشون بگو «لا تَمُنُّوا» شما منت نگذارید، یعنی بگید خدایا، یا امام زمان شب چهارشنبه برم جمكران یا الله فرشته ها از آسمونت بیافتند، یك چند شب رفتن جمكران حالا مثلاً می خواهد دستش را كه تكان می دهد ملایكه بریزند. همین كه تو با خدا حرف زدی مثل بچه ای كه بیاد پهلوی استاد بگوید آقا درس شما را خوب خواندم حالا سكه بده بابا همین كه یاد گرفتی سكه تو عیب توِ، تو بی سواد بودی حالا اومدی سر كلاس با سواد شدی حالا دیگر وقتی باسواد شدی چیزی اضافه هم می خواهی، همین كه ما به خدا می گیم خدایا، همین كه به شما اجازه می دهم تو با خدا حرف بزنی درجه گرفتی به شما اجازه می دهم نماز بخوانی حرف بزنی اصل دعا یك مثنوی یك شعری دارد می گوید همین كه تو دعا می كنی گفت و گوی تو
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 5
همین كه شیرجه می روی، ارزش است. مگر هر كی شیرجه می رود می خواهد یك شن بیاورد بیرون یا لنگه كفش بیاورد بیرون. خود شیرجه ارزشه، و لا اینكه تو استخر چیزی نباشد. شما اینها منت می گذارند كه مسلمان شدیم بگو «قُلْ لا تَمُنُّوا» شما منت بر ما نگذارید، یك تاجری آمد پهلو امام پول داد خمس و سهم امام داد و بعد گفت آقا یك رساله به ما بده گفتند كه آقا گفته رساله می خواهی برو از دكان كتاب فروشی بخرد، معنا اینطور نیست كه حالا تو پول داری من رساله مفت بهت بدم این حسابش جداست با حساب كتاب.
یك كسی آمده بود گفت اصلاً من از این اداره می روم گفتم كجا رفت؟ اصلاً من جمهوری اسلامی را قبول ندارم. تشریف بیارید ببخشید. مثلاً جمهوری اسلامی را قبول ندارید كی را قبول دارید می خوای ماشین هم سوارشی، راننده اش طلبه ام این جنایتكار این آمریكاست كه افغانستان را دارد ترور می كنه. تركیه كشورهای خلیج حالا فرض كنیم به كی می خواهی دل بسپری اگر ایران را رها كنی كجا می روی اینها كه مثلاً با ایران قهر كردند كجا رفتند؟ به كی پناه بردند؟
منصور دوانقی شاه بود یك كسی آمد پهلو او. خلیفه دوانقی دست داد منصور دوانقی گفت: من حال ندارم به تو دست بدم با پا به من دست بده پاشو دراز كرد و آن هم پای منصور را گرفت و چنین كرد گفت حق كسانی كه با امام صادق بیعت نمی كنند باید با پای منصور بیعت كنند. انگوری بدون امام شراب می شود منت نگذارید حالا مثلاً جوان دخترهای ما حجاب دارند حالا اونی كه خودش را رها كرد، كی را قانع كرد كی را راضی كرد یك مشت آدم چشم چران را راضی كرد خدا را به غضب آورد به چه قیمتی؟
آقا یا خانمی كه نماز نخواند آن مقداری كه نماز نخواند با كی حرف زد. مثلاً 5 دقیقه اگر نماز می خواند دل به خدا می داد حالا نشسته بلژیك با مكزیك دارند بازی می كنند نگاه می كند كه مثلاً توپ بلژیك كجا رفت یعنی دلی كه به طرف خدا نرود به طرف توپ بلژیك می رود 2 ساعت نشسته كه بلژیك به مكزیك گل زد یا مكزیك به بلژیك گل زد. بعد هم می گویی نماز بخوان می گوید حالش را ندارم. دو دقیقه با خدا حرف ندارد ولی دو ساعت و نیم نشسته دنبال توپ بلژیك است. حیف نیست؟ بد نیست یك خرده فكر كنیم، جوان ها به كجا رفت با خدا حرف نزنیم با كی حرف بزنیم؟ البته با همه عیب هایش یعنی گاهی وقت ها در جمهوری اسلامی آن دروغ گرفت، آن رشوه گرفت، او، او، او، همه با اولیایی كه می گویید من هفته ای دو تا استان می روم تا چهار تا و در هر استانی هم در دانشگاه سخنرانی دارم و در حوزه به همه دانشجوها می گویم بنده ضامن افراد نیستم كه این كیه من كاری به فرد ندارم. ولی من می گویم شما بخاطر فرد نیاید از من شكایت بشوید بارها این حرف ها را زدم بارها یك بار دیگر تكرار می كنم: اگر شما سوار ماشین شدید و دیدید یكی از این مسافرها، دهانش بوی پیاز می دهد خوب این بو پیاز داد. این كه تخمه می شكند. پوست تخمه می ریزد. آن هم كه پوست پرتغال می ریزد آن هم سیگار می كشد. بله این مسافرها هر كدام یك عیبی دارند. اما شما اگر پیاده شوید ماشین دیگر نیست، راننده ای نیست، همه راننده ها مستند، راننده های دیگر طاغوتند. لااقل راننده ما عادل، راننده های دیگر راننده نیستند، ماشین سالم راننده هم سالم سوار شو البته باید دنبال اصلاحات بود آقاجان چون من مخلصتم می شود سیگار نكشید، برادر جان پوست پرتغال را تو ماشین نریز، آقا ببخشید شما این كار را نكنید، هی با
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 6
امر به معروف با تقاضا، با محبت، با آموزش باید اصلاح كنیم ولا اینكه من نیستم بخاطر اینكه آن چنین كرد، عیب ها را می بینم مرد آن است كه عیب ها را اصلاح كند مرد آن نیست كه یك عیب دید از ماشین. . . .
دیگه نباید از ماشینی كه صد و پنجاه هزار تا شهید دادیم اسیر دادیم از این ماشین ها نباید پیاده شد. ماشین ما اسلام و راننده اش هم امام، مقام معظم رهبریِ مسافرها هم تحقیق كن پوچ در دنیا، بعضی ها هم كه راست درآمد در مقابل اصلاح، اصلاح نپذیرفت دادگاه، از ماشین پیاده نمی شویم.
یك قصه بهتون بگویم. یك آیت اللهی بود مرحوم شد اصفهانی ساكن آبادان آقای بروجردی آیت الله العظمی بروجردی حدود 50 سال پیش ایشان را فرستاده بود در آبادان نماینده آقای بروجردی در آبادان چون آخوند نبود طرفداران تعصبی و كمونیستی و افراد رنگ و وارنگ و مكتب خیلی بدون آخوند جبر و سوار جبر بودند. آقای بروجردی كه ایشان را فرستاد گفتن ای خاك بر سر باز هم یك آخوند آمد گفتن آقا تهمت به او می زنی به بیمارها نوشتم كه ایشان سرمایه دارد مرگ هم سرمایه دارد، یك بار گفتن این چند تا زن دارد، یك بار گفتن با قاچاقچی هاست، خود آیت الله قائمی به من گفت قصه برای سی سال پیش می گفت كه: هر روزی بلند می شویم می بینیم روی دیوارها چیزی نوشتن آخرش من گفتم مردم جمع شوید من یك حرف هایی دارم، حرف آخر را بزنم، دوستان ما جمع شدن دشمن ها هم جمع شدن كه حرف آخر لابد بریده است و می خواهد گفت: بسم الله الرحمن الرحیم. من عبدالرسول قائمی نمایده آیت الله العظمی بروجردی هستم. مدتی است در آبادان اومدم یك بار به دیوارهای آبادان نوشتن ایشان چند تا زن دارد بشنوید باور كنید، با قاچاقچی هاست بشنوید باور كنید، سرمایه دارد بشنوید باور كنید، بی سواده بشنوید باور كنید، اما اگر شنیدید قائمی از آبادان رفت بیرون این را بشنوید باور نكنید من هستم. می گفت دیگر تمام شد گاهی وقت ها می خواهند یك چیزی را بشكنند كاری ندارد دو كیلو زغال بنویس مرگ بر قرائتی یك نردبان دو پله می خواست سه كیلو زغال، ولی اول تحقیق كنیم، بعد از این كه روشن شد اصلاح كنیم.
اینها منت می گذارند كه مسلمان هستند بگو شما مسلمان نیستید. خدا بر ما منت گذاشته ما در جمهوری اسلامی هستیم. بنده سی تا كشور رفتم بعضی از شما هم شاید رفته باشید، بعضی از كشورها جنگل ندارد، بعضی كشورها آب ندارد، بعضی كشورها معدن ندارد، بعضی كشورها استعداد ندارد، بعضی كشورها شجاعت ندارد، تمام كشورهای كره زمین طاغوت حكومت می كند، این جنگ افغانستان به همه تلخی اش شیرینی هم توش هست ها، شیرینی جنگ افغانستان چی بود؟ فهمیدیم حقوق بشر یعنی چیست؟ فهمیدیم سازمان ملل یعنی چه، فهمیدیم تمدن یعنی چه، فهمیدیم آزادی یعنی چه، آزاد، تمدن، پیشرفت، تكنولوژی، حقوق بشر كلش دروغ است.
آخرین آیه «إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِما تَعْمَلُونَ» (حجرات/18)خداوند همه چیز را می داند، ریز می داند مگه می شود نداند، یعلم من خلق آن كسی كه خلق كرده می داند، آن به خدا هم اذیت نمی كند آخر می بینید گاهی وقت ها می گیم ما برای ساختن نردبان دو پله آسان است، ساختن نردبان سه پله مشكل است. اما برای خدا همه یك جور مثلاً شما نگاه كه می كنید نگاه به سنجاق می كنید یا نگاه به برج اینطور نیست كه نگاه به سنجاق برایت آسان باشد
برنامه درسهایی از قرآن سال 08 . ج2، ص: 7
ولی نگاه به برج به چشمت فشار بیاورد، نگاه كردن به سنجاق و برج هیچ كدام فشاری به چشم نیست در وجود ذهنی شما یك ماشین دو طبقه تصور كنید یا خانه سی طبقه در تصور ذهنی به مغز شما فشار نمی آید؛ برای خدا هیچ فشاری نیست، فشار چون اگر «وَ الشَّمْسِ» (شمس/1)قسم به خدا چی یا كه بگیم «وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ» (تین/1)قسم به انجیل چون انجیل خدا پیش خدا یكی است. كاه و كوه پیش خدا یكی است و خدا از همه چیز خبر دارد.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است