تكبر و استكبار

بسم الله الرّحمن الرّحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التّقوی»
چون درآستانه ی 12 بهمن هستیم و انقلاب ما بخاطر از بین بردن استكبار و طاغوت بود، بحثم بحث استكبار و تكبّر است.
1- ضرورت نظم و برنامه ریزی در امور
در محضر مبارك عزیزانی هستیم كه در سازمان نقشه برداری كشور هستند. البتّه آثار و بركات نقشه را خود مسؤولین باید بگویند. من بلد نیستم. اما اصل برنامه داشتن و نقشه داشتن و تدبیر خیلی مهم است. اینكه به «شب قدر» می گویند «شب قدر» یعنی شب برنامه ریزی: «لَیْلَه یُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (قدر/3)شب قدر از هزار ماه بهتر است. انسان وقتی كارش برنامه داشت. . . در شنا وقتی آدم كارش برنامه داشت با یك شیرجه سه متر جلو می رود. وقتی برنامه نداشت فقط دست و پا می زند و درجا می زند.
كار براساس نقشه كه باشد خانه را می دانند كجا بسازند، باد از كجا می آید، مسیر سیل كجاست، مسیر زلزله كجاست، مسیر عبور تاكسی كجاست، اطلّاع داشتن مسئله ی مهمّی است. ما آخوندها اگر بدانیم چه مطلبی در چه كتابی است به جای 20 ساعت مطالعه برای پیدا كردن مطلبی یك ساعت مطالعه می كنیم. برنامه داشتن در هرجایی خوب است.
امام رضا (ع) فرمود: زندگیتان را با برنامه ریزی تنظیم كنید. چه ساعتی برای تفریح، چه ساعتی برای كار، چه ساعتی برای عبادت، . . .
از عجایبی كه از زندگی حضرت امام (ره) تعریف می كنند این است كه؛ می گفتند: ما ساعتمان را با آمدن امام تنظیم می كنیم. یعنی وقتی امام می آید می گوییم: ساعت 8 است. اول نگاه به ساعت نمی كنیم بعد امام، بلكه اول به امام نگاه می كنیم بعد به ساعت. امروز چه روزی است؟ در دعاها برای هر ساعتی یك دعا داریم. دعای ساعت 7، دعای ساعت 8 و. . . البتّه معنایش این نیست كه آدم صبح تا شب دعا بخواند، بلكه برای آن است كه هر زمانی خواستی دعا بخوانی برای آن ساعت دعا داریم. برنامه داشتن خیلی مهم است. تدبیر داشتن خیلی مهم است.
گاهی وقتها ما چه ضررهایی می دهیم بخاطر اینكه كارهایمان برنامه ندارد. ساختمان بی برنامه، . . . بودجه هایی كه در مملكت خرج می شود بدون حساب شده، حالا چون این سازمان بند به سازمان برنامه و بودجه است.
من این جمله را بگویم: یك بودجه را یك وزارتی می آید از سازمان می گیرد نظر مجلس را هم جلب می كند و قرار است كه مثلاً یك سالن آمفی تئاتر بسازد. اگر برنامه و بودجه دقّت كند و این سالن را یك جایی بسازد كه همه سمینارها در همان باشد، اگر مثلاً به بنده پول بدهند تا یك سالن بسازم، اما سالن را در اداره می سازم و هیچ اداره ای
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 2
حقّ استفاده از آن را ندارد. و حال آنكه می توانم این سالن را طوری بسازم كه درش به خیابان باز باشد و همه سازمان از آن استفاده كنند و برنامه هایشان را در آن اجرا كنند.
مثل یك تابوت كه همه می توانند از آن استفاده كنند. برای هر مرده ای كه یك تابوت نمی سازند. یك سالن باشد و همه مراسمات در آن برقرار شود. تازه، بعد می بینیم مسجد نداریم! یك بودجه هم می گیریم برای نمازخانه! باز می گوییم: سالن كنفرانس نداریم! یك بودجه هم برای سالن كنفرانس می گیریم. بعد می گوییم: كتابخانه نداریم! بعد می گوییم. . . اینقدر پول نفله می شود.
2- بهره وری و استفاده مفید از امكانات
می تواند یك وزارتخانه یك میهمانسرا بسازد، همه مسؤولین كه می روند آنجا، مراسمشان را در همان برگزار كنند. اگر مثلاً وزارت بازرگانی یك میهمانسرا در مشهد دارد، اگر وزیر نفت هم رفت، همانجا بخوابد و. . . ما برای هر وزارتخانه ای یك میهمانسرا می سازیم! هر اداره ای یك سالن دارد. آنوقت پول مملكت آتش می گیرد. این خودش برنامه ریزی می خواهد كه چه كنیم كه با یك سالن دایماً كارهایمان را راه بیندازیم. مثلاً 7 دی روز نهضت سواد آموزی است. ما یك مراسمی داریم و در همانجا برگزار میكنیم. 3 شعبان روز سپاه است. سپاه مراسمش را در آنجا برگزار می كند و. . . الآن هر نهادی، هر وزارتخانه ای و هر سازمانی برای خودش یك سالن ساخته و یك طوری هم ساخته كه درش به روی مردم باز نمی شود. خلاصه اینكه یك مقدار باید دقّت كنیم. در مصرف عمر، در مصرف كاغذ، در مصرف بودجه، به خصوص الآن كه وضع مملكت شرایط خاصّی است بخاطر مسئله ی كم پول بودن و سود نداشتن این مسأله خیلی حسّاس است كه دقّت كنیم استفاده ی بهینه كنیم. از امیرالمؤمنین در آن نقل از ایشان پرسیدند: اینها چیست؟ فرمود: صد هزار درخت خرما. اینها صد هزار تا هسته ی خرما است و هر هسته ای می تواند یك درختی شود. از خدا یاد بگیریم. از یك اسپرم یك انسان درست می كند. یك تك سلّول را یك انسان می كند. یك شكاف گذاشته در صورت به نام دهان، این طراحی خداست. مكیدن، جویدن، كشیدن، سخنرانی، گرفتن و پس دادن اكسیژن، بوسیدن همه و همه با دهان انجام می شود. حالا اگر دست كارشناسان می دادی چند تا مهندس جمع می شدند یك لوله برای خروجی كربن درست می كنند! یك لوله كشی هم می كنند برای ورودی اكسیژن! و. . . كلّه ی ما را پر از دودكش و دكمه می كنند! از خدا یاد بگیریم و یك شكاف چند منظوره درست كنیم. اگر كارهایمان هم حساب شده باشد خیلی بیشتر می توانیم استفاده ببریم.
حوزه های علمیه می توانند این كار را بكنند. حوزه ی علمیه و دانشگاه در سال كلّی تعطیلی دارند. چرا تعطیل است؟ تابستان است. اگر تابستان است دانشجویان بندرعبّاس بروند همدان، در زمستان دانشجویان همدان بروند بندرعبّاس. با یك سفر می شود چهار ماه جلوی تعطیلی را گرفت. هوا كه گرم می شود سه ماه یكدفعه تعطیل می شود. بابا نود روز جوانی من دارد هدر می رود! خُب هوا برود! ما می توانیم جوری طراحی كنیم كه یك دقیقه از عمرمان هم حرام نشود. یك هسته خرما یك درخت شود. استفاده نمی كنیم. آدم هرچه نگاه می كند اتلاف عمر، اتلاف بودجه، اتلاف وقت، . . .
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 3
می بیند. به هرحال ضرورت دارد كه هركسی در زندگی خودش برای خودش برنامه داشته باشد. در مسجد محلّه هزار تا بشقاب باشد همه اینهایی كه میهمانی دارند همان بشقابها را بگیرند و استفاده كنند. بنده می خواهم افطاری بدهم باید پول شكستنی بدهم! او عروسی دارد، او عقد دارد، همه مان با هم بشقاب می خریم! همه مان با هم می شكنیم! عین برخوردی كه قبلاً با پیراهن عروس گفتیم. برخی چیزها هست كه هم تازه اش خوب است و هم خشكش، هم زمستان خوب است و هم تابستانش، . . . در خرید پارچه، در انتخاب رنگ، در كارهای ما خیلی هرزگی وجود دارد. خیلی اسراف می كنیم. یكسال پیاز گران است، یكسال سیب زمینی گران است. بابا یك كامپیوتر می تواند حساب كند كه ای مردم چقدر پیاز می خواهند؟ چند تا كشاورز پیاز كار داریم؟ این را وزارت كشاورزی می تواند حل كند، كار محالی نیست. و به كشاورزها بگوید: امسال شما این مقدار پیاز بكارید نه بیشتر و نه كمتر. یكسال همه پیاز می كارند و روی دستشان می ماند و یكسال همه سیب زمینی می كارند و روی دستشان می ماند. همه اش در حال تلاطمیم. نداشتن برنامه از شنا گرفته تا نرخ پیاز تا خانه در سیل تا ترافیك. . . اگر راننده بداند فلان خیابان از چه مسیری می گذرد زودتر و راحت تر به مقصد می رسد. گاهی وقتها آدم می تواند با دو تا خانه ای كه خراب می كند پنج تا بن بست را باز كند. یك وقت می بینی دو میلیون آدم نفس راحت می كشند با خراب كردن دو تا خانه. به هرحال كارتان كار مقدّسی است و ما هم باید این كار جزء فرهنگمان شود: استفاده ی بهینه از مال، از عمر، از ساختمان، . . . بحثی كه من امروز دارم در مورد استكبار و تكبّر است. به هرحال اطلّاعات ما محدود است.
قرآن می فرماید: «وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلاً» (اسراء/85)
3- تكبر و انواع آن
اولین گناهی كه در عالم شد گناه تكبّر بود. خداوند به همه گفت: سجده كنید، فرشته ها سجده كردن و ابلیس نكرد. «أَبی وَ اسْتَكْبَرَ» (بقره/34)یعنی: اِبا كرد. گفت: نمی خواهم و تكبّر كرد. اولین مخالفتی كه با خدا شد از طریق تكبّر بود. تكبّر جرم می آورد. قرآن می فرماید: «وَ أَمَّا الَّذینَ كَفَرُوا أَ فَلَمْ تَكُنْ آیاتی تُتْلی عَلَیْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَ كُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمینَ» (جاثیه/31) «فَاسْتَكْبَرْتُمْ» پس:
1- اولین گناه تكبّر بود.
2- تكبّر وسیله ی جرم است. «فَاسْتَكْبَرْتُمْ» ، «أَ فَلَمْ تَكُنْ آیاتی تُتْلی عَلَیْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَ كُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمینَ» چون شما تكبّر كردید «وَ كُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمینَ» جرمی كه شما كردید بخاطر این بود كه متكبّر بودید. تكبّر در مقابل خدا، تكبّر در مقابل رسول، قرآن می فرماید: . . .
انواع تكبّر: تكبّر در مقابل خدا، در مقابل پیامبر، در برابر امام، در برابر مرجع تقلید، در برابر مردم. همه اینها خطراتی دارد. تكبّر در برابر خدا: كسی كه نماز نمی خواند چه می خواهد بگوید؟ خدا كه به نماز او نیاز ندارد. همه مردم نماز بخوانند یا نخوانند برای او فرقی نمی كند.
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 4
مثل اینكه: همه مردم را به خورشید خانه بسازند یا پشت به آن، در خورشید اثری نمی كند. كسی كه در مقابل خدا سجده نمی كند همان شخص در مقابل یك حلقه ی طلا گردن خم می كند. به هزار كس و ناكس «بله قربان» می گوید! فقط به خدا نمی گوید! این كار از انسانی سر می زند كه عاجز است.
تكبّر در مقابل پیامبر
قرآن می فرماید: «أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوی أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَریقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَریقاً تَقْتُلُونَ» (بقره/87)وقتی رسول یك پیغامی برای شما آورد اما این پیام با نفس شما سازگار نیست، همین كه خوشتان نمی آید تكبّر می كنید. یعنی یك آقایی را دوست دارید كه طبق سلیقه ی شما حرف بزند! اگر این آقا هم سلیقه ی من بود پشت سرش نماز می خوانم وگرنه پشت سرش نماز نمی خوانم! پس شما آقا را قبول نداری نفس خودتان را قبول داری. می گوید: من با فلانی كار نمی كنم چون سلیقه ی او با من فرق دارد. پس غرض شما خدمت به جامعه نیست. اگر غرضتان خدمت به جامعه است باید با كسانی هم كه سلیقه اشان با شما فرق می كند بتوانید كار كنید. نباید تفاوتها مانع همكاری شود. هم تفاوت داریم و هم همكاری می كنیم. مگر انگشتان ما با هم فرق ندارند؟ یكی بزرگتر و یكی كوچكتر است. یكی پهن تر دیگری نازكتر است. اما در مقابل دشمن مشترك با هم جمع می شوند مشت می شوند و به سینه ی طرف می خورند. باید در مقابل دشمن مشترك با هم متّحد شد. داریم: همین كه پیامبران یك چیزی می گفتند كه طبق سلیقه ی مردم نبود، تكبر می كردند.
تكبّر در مقابل امام معصوم: بعضی ها مثلاً تا امام كاظم (ع) را قبول داشتند. به امام رضا (ع) كه رسیدند توقّف كردند. البتّه علّت هم داشت. به آنها می گویند: «واقفیه» . نماینده ی امام كاظم (ع) پول جمع كرده بودند تا بدهند به امام، وقتی نباشد بدهند به امام، امام كاظم (ع) از دنیا رفت (شهید شد) ایشان گفت: اصلاً بعد از این دیگر امامی وجود ندارد! پولها را برای خودش برداشت. اصلاً منكر امام رضا (ع) شد برای اینكه پولها را تصاحب كند. مثل این است كه شخصی می خواهد از دیگری غیبت كند ما می گوییم: غیبت نكن. او می گوید: اصلاً او كه غیبت كردن ندارد! برای اینكه راه غیبت دیگران را برای خودش باز كند او را جایزالغیبت می داند. گفت: اصلاً امام هشتمی وجود ندارد! امام هفت تا بیشتر نداریم.
4- خودمحوری و تكبر در برابر احكام
تكبّر در مقابل مرجع تقلید: مرجع تقلید فتوی می دهد. طرف یك قیافه ای می گیرد و می گوید: ما باید حتماً از ایشان تقلید كنیم؟ ! نمی شود یك آقای دیگر باشد؟ ! اصلاً دنبال یك آقایی می گردد كه بگوید: نماز صبح واجب نیست! می خواهد خمس بدهد می گوید: آقایی هست كه اگر ما خمس را بدهیم پس بدهد؟ ! این تكبّر است. هركس یك واجب را انجام نمی دهد تكبّر دارد. آقا شما یك باغ انگوری را به كسی بسپاری و بگویی: آقا باغ انگور مال تو، سندش هم به نام تو، فقط سالی دو تا از جعبه انگرها را به من بده. اصلاً ندهد شما نمی گویید: عجب گردن كلفتی است؟ ! آنوقت كسی كه خمس نمی دهد گردن كلفت نیست؟ خدا به تو داده و گفته: درصد زیادی از مردم ندارند حالا تو به آنها كمك كن. اصلاً گاهی وقتها بعضی افراد می گویند: من خودم خمسم را می دهم! دلیلی ندارد كه به مرجع بدهم! خودت كه می دهی «بله قربان گو» درست می كنی. این نفست است. چون وقتی به یك سیدی كمك كردی او می گوید: سلام علیكم، خدا
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 5
سایه ات را از سر من كم نكند! مگر تو می خواهی بله قربان گو درست كنی؟ اگر ریگی تو كفشت نیست خمست را به مرجع بده. اصلاً هرجا گفتی: خودم، خود كه آمد خدا نیست. یا خود یا خدا. آدم كه خودش را دید خدا را نمی بیند. خودبین خدابین نمی شود. نگاه می كنم كه این به من جسارت كرد. و لذا اگر كسی نسبت به شما تخلّف كند او را به اشدّ مجازات می رسانید. در اداره هستند همچنین افرادی، اگر یك كسی با رئیس اداره مخالفت كند با او برخورد قاطع و قانونی می شود، اما همین آقایی كه با این آقا برخورد كرده اگر با خدا برخورد كند هیچ طوری نیست! یك ته سیگار اگر در اتاقش باشد داد می زند، اگر ده تا ته سیگار در نمازخانه باشد داد نمی زنند! تو اگر طرفدار نظافتی فرق نمی كند، چه ته سیگار در اتاق شما باشد چه در مسجد باشد، برای هردو باید غصّه بخوریم. اما اگر تو اتاق من بود داد می زنم، تو مسجد باشد طوری نیست! اینها خیلی مشكل است. و در امتحان آدم رفوزه می شود. خود بنده هم از آن رفوزه ها هستم. وقتی مثلاً توی نهضت سواد آموزی غذا می پزیم حالا اگر غذا بد شد طوری نیست و می گوییم: آقا حواست را جمع كن و بهتر بپز. اما اگر به آشپز نهضت گفتم: من میهمان دارم 20 تا غذا برای خانه بپز، 4- 3 بار به او سر می زنم و می گویم: حواست به غذا باشد، غذا بد نشود! چرا؟ برای اینكه افطاری خانه ی خودم است. این «نفس» است. تو اگر دین داری باید خانه ی خودت با نهضت یكجور باشد. از همین پیداست كه من ساخته شده نیستم. ساختمان اداری كه می سازند ماهی یك بار به آن سركشی می كنیم. اما برای خودم كه خانه می سازم هرصبح می روم سراغ بنّا! اینجورها ما كم می آویم. من خودم را می گویم. خیلی جاها كم می آوریم. یك امتحاناتی پیش می آید كه وقتی آدم می نشیند فكر می كند می بیند كه: كم آورده است. ته سیگار اتاق من داد زدن داشت نه ته سیگار مسجد. ماشین دولت را به هر راننده ای می دهیم! اما وقتی ماشین شخصی را به كسی می دهیم می گوییم: شما گواهینامه دارید؟ كی گرفتید؟ اصلاً گزینش می كنیم. در مورد ماشین خودمان حساسیت داریم. دین وقتی است كه همه حساسیتها یكجور باشد.
بعضی ها می گویند: ما نماز می خوانیم، دیگر چه نیازی هست كه تقلید بكنیم؟ ! یك وقتی یك كسی پولی نزد امام (ره) آورد. پول خیلی زیادی بود. امام هم اوایل مرجعیتش بود. این آقای تاجر فكر می كرد كه مثلاً خیلی مهم شده است! یك توقّعی از امام داشت. امام فرمود: نقد شد پولت را بردار و برو! تو فكر می كنم منّت گذاشتی بر من كه خمس دادی؟ ! من منّت بر سرت گذاشتم كه آن كار كه تو باید انجام بدهی خدا به گردن من گذاشته تا انجام بدهم؛ اصلاً بعضی ها می آمدند پیش پیغمبر و می گفتند: یا رسول الله حواست جمع باشد و قدر ما را داشته باش! می فرمود: عجب شما منّت می گذارید كه مسلمان شده اید؟ ! خدا بر اینها منّت نهاده كه توفیقشان داد مسلمان شوند. خدا بر شما منّت گذاشت تا مسلمان شدید. وگرنه می شد مسلمان نباشیم. بنده خودم به بعضی كشورها رفته ام. احترام به گاو می گذارند. یك گاو كه می آید وسط خیابان، 200 تا ماشین توقّف می كنند! هیچ كسی جرأت ندارد بوق بزند! اگر خدا ما را رها می كرد به گاو احترام می گذاشتیم. رفتم به دانشگاهی كه 80000 دانشجو داشت. استاد دانشگاه آمد (با چشمان خودم دیدم) در مقابل بت ایستاد و. . . حالا تو منّت می گذاری كه مسلمان هستی؟ ! اگر خدا ما را رها می كرد در مقابل بت گردن خم می كردیم! به هرحال منّت نگذاریم. اگر یك چیزی گفتند گوش بدهیم.
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 6
5- تكبر در مقابل مردم و علامت تكبر
اما تكبّر در مقابل مردم: او به من گفت: چی شده مگر؟ ! علامت متكبّر این است كه حرف حق می زنی ناراحت می شود. كاری ندارد كه حق چیست، او خودش را می بیند. این آقا دیپلم است و به من فلان حرف را می زند در حالی كه من فوق لیسانسم! این آقا امروز آمده و به من تذكّر می دهد درحالی كه من ده سال سابقه ی كار دارم. سابقه و تخصّص خود را به سر دیگران می كوبد! آقا كار به سابقه و تخصّص نداشته باش؛ ببین حرف حق است یا نه؟ ! ممكن است این حرف او حق باشد. اگر حرف حق بود قبول كنیم. گاهی ممكن است یك آدم بی سواد یك حرف حقّی بزند. من این را یك وقتی گفتم. یكی از آقایانی كه همه ایران او را می شناسند و خیلی آدم مهمّی است به من می گفت: یك بار در یك جایی نشسته بودم و یك بیت شعر خواندم؛ گفتم: الهی جسم و جانم خسته گشته در رحمت برویم بسته گشته! یك بی سواد كنارم بود.
گفت: «آقا اگر جسم و جانت خسته گشته دو ساعت بخواب. در رحمت خدا هم بروی كسی بسته نگشته. » من دیدم راست می گوید. حرف حق را قبول كنیم.
دیگر علامت تكبّر این است كه قرآن می فرماید: «زُیِّنَ لِلَّذینَ كَفَرُوا الْحَیاه یُ الدُّنْیا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا» (بقره/212)
پوزخند می زنند. علامت تكبّر مسخره كردن است. هركس دیگری را مسخره می كند پیداست خودش را برتر از او می داند. قرآن در آیه ای می فرماید: چرا مسخره اش می كنی؟ شاید او بهتر از تو باشد. هیچ كاری را نباید كوچك شمرد. شاید همان كار كوچك باعث نجات یا گرفتاری ما شود. یك پوست خیار را دست كم نگیرید ممكن است چند تا پهلوان را زمینگیر كند. یك برگ زرد را تحقیر نكنید شاید همین برگ زرد توی حوضی افتاد و كشتی چندتا مورچه شد. یعنی گاهی یك برگ زرد كشتی صدتا مورچه می شود و. . . اینكه می گوییم حدیث داریم: هیچ عملی را كوچك نشمارید شاید با همان زمین بخورید. هیچ عبادتی را كوچك نشمارید شاید همان شما را نجات داد.
پس تكبّر وسیله ی استخفاف است. استخفاف یعنی سبك كردن. استخفاف كاری فرعونی است: «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ» (زخرف/54)با كلمات زشتی كه می گوید طرف را سبك می شمارد. هركس كسی را سبك شمارد پیداست كه تكبّر دارد. وقتی گفته می شود استكبار ما فكرمان فقط طرف آمریكا نرود، آمریكا رئیس مستكبرین است. اما آن مرگ آمریكا در من هم هست. یعنی آمریكا وقتی می خواهد در دنیا حرف اول و آخر را بزند یك جوانی هم كه می گوید: من كه گفتم: . . . باید همان باشد او هم آمریكای خانه اشان است. منتها او بیش از این روش نمی رسد وگرنه رگ آمریكا در او هم هست. تك قطبی همین است فرقی نمی كند كه باشد.
فرعون می گفت: «ما أُریكُمْ إِلاَّ ما أَری» (غافر/29)، «إِلاَّ ما أَری» یعنی همین حرفی كه من می زنم و بس. كسی بالای حرف من نباید حرف بزند. اینكه می گوید: این غذایی كه من گفتم باید پخته شود. آن لباسی كه من گفتم باید بخری. همین كه می گویم: «من» نشانه ی تكبّر است. تكبّر كه آمد آن شخص به «ابلیس» وصل می شود. «ابلیس كَانَ مُسْتَكْبِراً» ! !
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 7
كار مشكلی است كه انسان بتواند با تكبّر مقابله كند. یك قصّه برایتان بگویم: سلیمان آمد از جایی عبور كند، یك مورچه به مورچه ها گفت كه: «یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا یَحْطِمَنَّكُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ» (نمل/18)مورچه ها بروید توی لانه هایتان. از این معلوم می شود: حیوانها هم زبان دارند، حیوانها هم شعور دارند، حیوانها هم نهی از منكر می كنند یعنی جلوی فساد و خطر را می گیرند و هشدار می دهند. یك مورچه به باقی مورچه ها گفت: بروید به خانه هایتان، سلیمان و لشكرش می آیند و همه تان را زیر پا له می كنند حالیشان هم نیست! جمله ی قرآن است: «وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ» یعنی سلیمان و لشكریانش توجّه ندارند. كی به كی گفت: «لا یَشْعُرُونَ» ؟ ! مورچه به سلیمان گفت. یعنی اگر حضرت عبّاسی یك مورچه به من بگوید: حالیت نیست. . . حضرت سلیمان در مقابل این گفته ی مورچه تبسّم كرد. قرآن می فرماید: در مقابل بدی نیكی كنید.
6- راههای مقابله با تكبر و گستره تكبر
«ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ» (فصلت/34)بدیها را با نیكی برطرف كن. نگو: «كلوخ انداز را پاداش سنگ است» این آیه ی قرآن نیست، حدیث هم نیست. بلكه: «كلوخ انداز را پاداش عفو است» فرموده ی قرآن است. بله، اگر متكبّر بود جواب تكبّر را باید با تكبّر داد. یك جاهایی مقابله به مثل داریم.
اما بین خودی ها نباید از این حرفها پر باشد. این بچّه مسجد است، این همكار است، . . . بحث، بحثِ آمریكا و ایران نیست. بحث، بحثِ خودیها است. تو خودی ها اگر یك چیزی شنیدید قورتش دهید. طرف می گوید: حالا كه به من گفته: بالای چشمت ابروست، می خواهم حالیش كنم!
تكبّر هم مراتبی دارد. هركسی به اندازه ای كه زورش می رسد تكبّر دارد. مثل سوزن است. سوزن فرو می رود منتها اینكه چقدر بدوزد به اندازه ی نخش بستگی دارد. بعضی افراد یك وجب نخ دارند. یعنی همه مان تكبّر داریم. . . یك كسی دم مستراح نشسته بود و آفتابه می فروخت. یك كلاه گذاشته بود روی سرش و یك چوب بلندی هم دستش گرفته بود، هركس می خواست آفتابه بردارد به او می گفت: هُی! آن یكی را بردار! گفتند كه: همه این آفتابه ها كه یكی است چرا او اینطوری می كند؟ ! یكی گفت كه: این می خواسته رئیس بشه هیچ چیزی گیرش نیامده حالا اینطوری می كند. یك مشكل درونی دارد. می خواسته همه اش بگوید: بكن، نكن. روح تكبّر در او هست، جایی پیدا نكرده تا تكبّرش را اعمال كند حالا اینجا عقده اش را خالی می كند. بنابراین روح تكبّر از دبستانی شروع می شود تا رئیس جمهور متكبّر، تا آمریكای متكبّر، تا آخوند متكبّر و. . . در همه رشته ها ممكن است باشد. قرآن سیمای استكبار را می گوید. می فرماید: بخوانید و ببینید ما با متكبّرین چه كردیم؟ یادتان هست در ایران زمانی كه حزب رستاخیز شروع شد، شاه گفت: «یا در این حزب شركت كنید و هركسی نمی خواهد از ایران برود. » این تكبّر بود. یا آنچه من می گویم بگویید یا از ایران بروید بیرون! الآن اگر یك گربه روی قبر شاه ادرار كند آیا كسی هست كه بگوید: پیش. . . ! متكبّرین در دنیا هم ذلیل می شوند.
جهنّم هم كه قرآن می فرماید: «أَ لَیْسَ فی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَكَبِّرینَ» (زمر/60)جایگاه متكبّرین كجاست؟ بیایید تكبّر نكنیم. با خدا تكبّر نكنیم و نماز بخوانیم.
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 8
با مردم تكبّر نكنیم و حرف حق را گوش بدهیم. وقتی یك سرگرد حرفی می زند و شما تیمسارید اگر حرفش حق است گوش بده. اگر كسی در مورد مسئله ای به ما گفت: حالیت نیست: «فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها» (نمل/19)تبسّم كنیم. انتقام نگیریم. كسی را استخفاف نكنیم و سبك نشماریم. شاید او از تو بهتر باشد. من بارها این تكّه ی تاریخی را گفته ام: به سلمان گفتند: ریش تو بهتر است یا دم سگ؟ ! گفت: هركدام از پل صراط بگذرد آن بهتر است. شاید این كه چیزی نیست چیزی هست. و شاید اینكه چیزی هست چیزی نیست.
ما با مستكبر باید برخورد كنیم. «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ» (بقره/256)كفر به طاغوت. . . امام فرمود: «شاه باید برود» یاد 12 بهمن و 22 بهمن بخیر. «من دولت تعیین می كنم، من توی این دهن این دولت می زنم. » كسی كه دستش در دست خدا باشد چقدر شیر می شود. چقدر بزرگ می شود. تازه از فرانسه آمدند بهشت زهرا می گوید: من دولت تعیین می كنم، من توی دهن این دولت می زنم! با چه جگری، با چه جرأتی؟ جرأتی كه از خدا گرفته بود. با چه اطمینانی؟ «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28)كسی كه بند به خدا شد از شاهپور بختیار كه نمی ترسد. ما باید خطّ امام (ره) را برویم. وگرنه با یك تشر رنگ عوض می كنیم. اگر همه فشارها به ما وارد شد ما امام حسین (ع) را داریم.
امام حسین (ع) همه رقم سختی كشید. نه آب داشت حتی برای حضرت علی اصغر (ع) نه مسكن داشت و حتی خیمه هایش را سوزاندند. نه لباس داشت، حتی جبّه اش را پاره كردند! یعنی خوراك، پوشاك و مسكن نداشت. بدنش هم سوراخ سوراخ شد. زیر سم اسب هم رفت اما به طاغوت و مستكبرین «بله» نگفت. خطّ حسین (ع) این است.
7- حكمت سختی ها و آزمایشهای الهی
اینكه می گویند: روزه بگیرید، یعنی اینكه: اگر یك وعده غذا حذف شد ما هستیم. قبلاً سه وعده غذا می خوردیم، حالا دو وعده می خوریم. نابود هم نمی شویم. اگر بودجه ی مملكت نصف این هم شود می شود جمهوری اسلامی را اداره كرد. فقط باید یك مقدار جلوی ولخرجی ها را گرفت. و شاید هم این لطف خداست.
چون خدا كه آدم را دوست دارد او را امتحان می كند. یوسف (ع) در قرآن دوتا «رَبّ» دارد. یكجا می گوید: «قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنی إِلَیْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلینَ» (یوسف/33)یكجا می گوید: «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنی مِنَ الْمُلْكِ» (یوسف/101)در قصّه ی یوسف (ع) دوتا «رَبّ» داریم. یكجا یوسف (ع) می گوید: خدایا زندان، چون می خواستند یوسف را به گناه بكشند. آن خانم عاشقش شد، درها را بست و گفت: با هم باشیم! گفت: خدایا من بروم زندان بهتر از این است كه گناه كنم. بعد هم كه به حكومت رسید گفت: خدایا تو به من مَلك و حكومت دادی، از این می فهمم كه: در زندگی هم زندانش خوب است هم حكومتش. یعنی هر دو وسیله ی تربیت است. گاهی می دهند و گاهی می گیرند. مثل سربازی كه گاهی به او می گویند: صاف بدو، گاهی می گویند: سینه خیز برو. گاهی می گویند: رزم آبی، رزم خاكی، رزم شبانه، رزم روزانه و. . . همه اش بخاطر تربیت است. اصلاً شاید خدا می خواهد جمهوری اسلامی را رشد بدهد. خیلی از عزیزان ما شهید شدند و بالاخره مملكت ما صاحب ابتكار شد، صاحب نبوغ شد. خیلی از چیزها را اگر جنگ نبود نمی فهمیدیم و حالا فهمیدیم. اگر لیموترش آوردند نگو: چرا ترش است؟ اگر هنر داشته باشی
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 9
می توانی با همان لیموترش لیمونات درست كنی. همین زندان وسیله ای شد كه یوسف تبلیغات كند و بعضی از زندانی ها را هدایت كند.
شاید نفت ما بخشكد و در چاهها را ببندند و هیچ كس نفت ما را نخرد، آنوقت ما باید بمیریم؟ ! اجداد ما كه در ایران زندگی می كردند مگر با نفت نفس می كشیدند؟ ! ما از خاكمان نمی توانیم بهتر استفاده كنیم؟ از آبمان، از نیروهایمان؟ از ساختمان هایمان؟ شاید این لطف خداست كه اینطور شده. اگر یك زمانی گندم كم شود دیگر نانواها خمیر نمی پزند؟ آنوقت است كه نان ارزش پیدا می كند. هر فشاری رمز بدبختی نیست. برخی فشارها رمز صرفه جویی است. اگر فشار مرض نبود علم داروسازی درست نمی شد. اگر خطر زلزله نبود علم خانه های ضد زلزله پیدا نمی شد. همیشه همه سختی ها وسیله ی رشد و ترقّی است. ما فقط باید بدانیم خدا دوستمان دارد. مثل بچّه: یكوقت آب سرد روی پایش می ریزد (زمانی كه تب دارد) و یك وقت با آب گرم او را می شویند (موقعی كه ادرار كرده) اگر ما بدانیم كه مادر دوستمان دارد برایمان فرقی نمی كند كه آب گرم رویمان بریزد یا آب سرد. ما باید بدانیم كه خدا دوستمان دارد. تمام حوادث تلخ و شیرین، برای آن است كه رشدمان دهد.
8- نقش و تأثیرات توجه به خدا و عمل خود
طرف می گوید: من نماز نمی خوانم! چرا؟ چون من استخاره كردم خوب آمد. بعد كارم را شروع كردم و ضرر كردم! این فكر می كند خدا و. . . همه باید دنبال سلیقه ی او باشند؟ ! یك بچّه مدرسه ای رفته بود امتحان جغرافیا بدهد. معلّم پرسیده بود: كوه هیمالیا كجاست؟ گفته بود: در تانزانیا! اقیانوس اطلس كجاست؟ گفته بود: در شوروی. خلاصه اینكه معلّم هرچه سؤال كرده بود او غلط جواب داده بود. بعد آمده بود و می گفت: خدایا! كوه هیمالیا را ببر تانزانیا!
گاهی وقتها ما یك راه غلطی را می رویم بعد می گوییم: خدایا تو درستش كن. هیچكس نمی گوید: علّت اینكه امسال باران كم آمد این بود كه: مسجدها خلوت شده بود. علّت اینكه من سر نماز حضور قلب ندارم این است كه این نگاه بد را كردم. نگاه بد به این دختر كردم و لذّت بردم. دیگر این چشمی كه حرام دید از خوف خدا گریه نمی كند. هیچكس نمی گوید: من بودم! مثل برخی بچّه ها، وقتی بیست می گیرند می گویند: بیست گرفتم. وقتی صفر می گیرد، نمی گوید: صفر گرفتم، می گوید: صفرم دادند! نگوییم: این چه مملكتی است؟ بگوییم: تو چه آدمی هستی؟ زبانت درست است؟ بچّه داریت درست است؟ زن داریت درست است؟ مردم را كار نمی گذاری؟ صداقت داری؟ تو آدم صالحی هستی؟ یك مقدار برگردیم ببینیم كه ریشه ی مشكلات كجاست؟ اینكه اولیای خدا دعایشان مستجاب می شود علّتش این است كه: هرچه خدا می گوید آ نها گوش می دهند. خدا هم می گوید: تو هم هر دعایی كنی من مستجاب می كنم. حالا خدا هرچه می گوید ما گوش نمی كنیم! بعد می گوییم: خدایا! همچین كن! بعد هم می گوییم: جرا دعایمان مستجاب نمی شود؟ مگر خدا كارگر شماست؟ ! چند درصد از دستورات خدا را شما عمل كردید و حالا انتظار دارید خدا دعایتان را مستجاب كند؟ !
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 10
خدایا! رگه های تكبّر را در درون ما بخشكان. خدایا! انواع تكبّرها را از ما برطرف بفرما. حق طلبی، حق جویی، حق دوستی و حق خواهی را در ما زنده بفرما. روح امام كه با بزرگترین متكبّرین درافتاد و روح شهدا را از ما راضی و خوشنود بفرما. بزرگترین مستكبرین زمان ما آمریكا را روز به روز خوار بفرما. به مسلمین توفیق خودشناسی، خودیابی و بازگشت به استعدادهای درونی و بازگشت به نیروها و امدادهای الهی بگردان. ما خودمان را در انقلاب كشف كردیم. خدایا! روز به روز به عزّت نظاممان بیفزای.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است