حقوق در اسلام (1)

بسم الله الرّحمن الرّحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التّقوی»
1- حقوق در اسلام
این برنامه اولین بحث در سال 1377 است. عید نوروز را به همه عزیزان تبریك می گویم. فكر كردم كه هفته های اول سال را با بحث حقوق شروع كنم. از حق خدا گرفته تا حق طبیعت. حق خدا، حق پیغمبر (ص) ، حق امام (ع) ، حق حكومت، حق مردم، حق همسر، حق طفل، حق فرزند، حق طبیعت، حق حیوان، و. . . همه حقوق، حقوق انسانی و غیر انسانی و ضد انسانی. توجه به حقوق بشر فرق بین حقوق بشری كه دنیا درست كرده با حقوقی كه قرآن می گوید. در این مورد كتاب زیاد است. اگر خدا نظر كند این بحث، بحث خوبی در بیاید و بعد هم به صورت كتاب درآید.
نارسایی حقوق بشر: اصولاً این حقوقدان ها نمی توانند برای بشر، حقوق وضع كنند. این گفته دلیل هم نمی خواهد. ما سابقا هر چه می گفتیم دلیل می خواست. الآن حرفهایمان بی دلیل قبول شده است. می گوییم كه این سازمان ملل است. همین حق وتو داشتن خودش نوعی ضد حقوق است. به چه دلیل یك گروه می گوید من حق دارم حق همه را از بین ببرم. می گوید: اگر همه رأی دادند من به تنهایی حق دارم رأی همه را باطل كنم. همین سازمان ملل در دوره حقوقش ضد حقوق وجود دارد. اینكه دیگر دلیل نمی خواهد. حق وِتو یعنی حق زور. و گرنه مسلمان ها كه جمعیتشان بالای یك میلیارد نفر است باید یك حق وتو داشته باشند. اگر حقِ مكتب است، حق سرمایه است، سرمایه كشورهای اسلامی (بخصوص نفت) بیشتر از خیلی كشورهاست. اگر حقِ سابقه است، تمدن ما سابقه فكری و فرهنگی ما از آنها بیشتر است. زمانی كه بوعلی سینا داشتیم آنها علف می خوردند! (بعضی از آنها) ایران كشوری است كه در جنگ دوم دفاع كرد هم اسلحه ساخت، هم طراحی كرد، هم ساخت و هم صادر كرد. هم صادر می كند، هم پیش می رود. اگر حق وتو قانونی است، ملاكش چیست؟ جمعیت مان بالای یك میلیارد است. مغز، سابقه تمدن است، هوش است، نبوغ است،
در این چند ساله بچه هایمان در هر مسابقه ای كه رفته اند نفر اول شده اند. آنجایی هم كه نفر دوم می شوند. من سوء ظن دارم. چون در یكی از مسابقات بین المللی من بودم. نفر اول در حفظ قرآن، یك ایرانی شد. در صوت قرآن هم نفر اول یك ایرانی شد و با فشار حكومت شان، ایران را دوم اعلام كردند! بعد داورها آمدند پیش آقایی كه نفر دوم شده بود گفتند: ما را حلال كن، ما حق تو را دزدیدیم. به ما گفتند: نمی شود كه ایران هم در حفظ و هم در قرائت نفر اول شود. لا اقل در صوت آنها را نفر دوم كنید تا آبروی ما نریزد. من وقتی آن صحنه را دیدم كه از 37 كشور در آنجا بودند. از آنجا فهمیدم كه هر جا ایران دوم شد نكند نفر اول بوده و. . . من می گویم ایران اول است. من سوء ظن دارم.
2- به چند دلیل حقوق بشر ناقص است
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 2
علت كوتاهی حقوق بشر: 1- اطلاعات محدود است. اطلاعات و علم بشر محدود است. و كسی كه اطلاعاتش محدود است نمی تواند قانونش قانون خوبی باشد. چون به مقدار پله های نردبان خودش بالا می رود. اگر كسی یك لیوان داشت و به دریا زد نمی تواند بگوید آب دریا این است. باید بگوید لیوان من اینقدر گرفت.
2- دخالت غرائز: انسان غریزه دارد. از كجا معلوم است كه این قانونی كه برای حقوق بشر وضع كرده است غریزه اش را داخل نكرده است. از كجا معلوم غریزه اش باشد. بالاخره انسان تحت تأثیر قرار می گیرد. می گویند: به كلاغ گفتند برو یك بچه كلاغ خوشگل بیاور رفت بچه خودش را آورد. یك شعری است كه می گویند: كس نگوید كه دوغ من ترش است. جمله ای داریم: «حُبُّكَ لِلشَّیْ ءِ یُعْمِی وَ یُصِمُّ» (من لایحضره الفقیه/ج /4ص 380)یك كسی كه چیزی را دوست دارد. . . وقتی دو تا بچه در كوچه دعوا می كنند، مادر یكی از آنها می آید دست بچه خود را می گیرد و آن دیگری می گوید: برو گمشو. كاری ندارد كه حق با كیست؟ از كجا معلوم كه حق با آن دیگری باشد. چون مادر است و علاقه دارد نمی تواند قضاوتش درست (حق) باشد الان اگر مجلس بگوید: یك مقدار پول داریم. هر وزیری می گوید: بده به من. وزارت بهداشت و درمان می گوید: آقا اولین مسئله جان مردم است. وزارت راه می گوید: بابا اگر جاده نباشد چگونه می توانید این مریض را به بیمارستان بفرستید؟ وزارت كشاورزی می گوید: مردم اگر غذایشان خوب باشد مریض نمی شوند. مسئله اصلی تغذیه است. وزارت آموزش و پرورش می گوید: ارزش بشر به مغزش است. همه اینها درست می گویند.
یك شخصی رفت چلوكبابی، غذا خورد و پول نداد! گفتند: پول! گفت: درست می گویید. گفتند: خب اگر درست می گوییم پس بده، هر چه گفتند گفت درست می گویید. یك نفر كه غذا می خورد وقتی صحنه را دید گفت: آقا مردم آزاری نكن پولش را بده. گفت: تو هم درست می گویی! یك نفر دیگر گفت: آقا، شاید پول ندارد. گفت: ها، تو هم درست می گویی. واقعاً هر وزارت خانه ای درست می گوید.
3- دخالت حوادث: یك زمانی كه ایران در جنگ بمباران می شد. شهرداری می گفت: هر جا خانه می سازید باید پناهگاه هم بسازید. یعنی حادثه باعث شد كه قانون عوض شود.
4- دخالت قدرتها (طاغوتها) : خیلی جاها اگر بخواهند یك چیزی را تصویب كنند اگر ابر قدرتی نهیب بزند ممكن است كه نظرشان عوض شود.
5- اصولاً قداست ندارد. قانون بشر مقدس نیست. به چه دلیل باید قانون من برای شما مقدس باشد؟ من كی هستم؟ مادران ما را آزاد زاییده اند. نه شما بله قربان گوی من بوده اید نه من بله قربان گوی شما، تو چه كاره هستی كه برای من قانون وضع می كنی؟ آقا بنده درس خوانده ام، خب بنده هم هنر دارم. یك لیسانس خیلی از بنا مهمتر است؟
6- قانون بشر جامع نیست. یعنی از یك زاویه بررسی می كند. یك بنا اگر به یك ساختمان نگاه كند از آن چیزی می فهمد. یك مهندس برق از آن چیزی دیگر می فهمد. یك قطعه زمین را اگر به چند نفر بدهی هر كسی روی متد
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 3
خودش آن را اندازه می گیرد. اسلام است كه همه چیز را با هم می بیند. به خاطر اینكه قانون اسلام از طرف خداست. خدا بر همه چیز حاكم است و بر همه چیز احاطه دارد، چون خالق همه چیز است.
برخی همه چیز را از بعد اقتصاد حساب می كنند. می گویند: فلان چیز سود آور است. اگر همه چیز بر اساس سود آوری باشد پس عوض گندم، پرتغال بكاریم. عوض گندم، خیار و هندوانه و گوجه بكاریم! بعد هم می بینی بعد از ده سال چه بلایی سر كشور می آید. اگر همه چیز را از زاویه سیاسی ببینی از نظر اخلاقی رشد نمی كنی. بله همه مردم رشد سیاسی كرده اند اما آیا از نظر اخلاق هم رشد كرده اند؟ محبت چی؟ تهمت چی؟ سوء ظن چی؟ وقتی ما اخلاق مان رشد می كند سیاست بلد نیستیم. وقتی اطلاعات سیاسی مان وسیع می شود افت اخلاقی داریم. وقتی كمر می بندیم تا اقتصاد را درست كنیم می بینیم كه بله، خیلی ها را استثمار كردیم، آیا انسان حق خود را دارد؟ در تمام دنیا خودكشی ممنوع است. وقتی انسان مالك و حاكم بر خودش نیست چطور مالك شما باشد؟ آیا می شود معاملات سفیهانه انجام داد؟ آیا من می توانم یك خانه را با بستنی یا با تریاك و شراب و. . . عوض كنم؟ در تمام دنیا این معامله باطل است.
در تمام تاریخ و نزد همه عقلاء و حقوقدان ها معاملات سفیهی و اكراهی باطل است. می گوید: خانه خودم است. می گوید: حق نداری.
7- هدف انسان چیست؟ چون حقوق بر اساس هدف است. باید دید هدف چیه؟ یك وقت آدم بچه اش را مدرسه می فرستد تا در خانه شیطانی نكند. یك وقت هم او را می فرستد تا ادب بیاموزد و لذا وقتی معلم دانش آموز را به علت بی ادبی تنبیه می كند والدین نوع اول به معلم می گوید: شما به چه حقی فرزند ما را تنبیه كرده ای؟ یا مثلاً به بچه می گوید: برو مسجد، شلوغ نكن. ما باید اول دیدمان را روشن كنیم. ما دید الهی داریم یا دید غیر الهی؟ اگر دیدمان دید غیر الهی باشد هدف از هستی این است. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ» (ذاریات/56). هدف این است كه انسان قرب معنوی پیدا كند و در قرب معنوی، نردبان انسان كوتاه است. یعنی انسان نمی داند چه چیزی او را به خدا نزدیك می كند.
گاهی وقتها ما فكر می كنیم كه به خدا نزدیك شده ایم در حالیكه دور شده ایم. من یك شب رفتم حرم امام رضا (ع) . آخر شب بود و حرم خلوت می شد. خادمان حرم گفتند: می خواهی تا صبح تنهایی در حرم بمانی؟ گفتم: از خدا می خواهم. خیلی حرف دارم كه به امام رضا (ع) بگویم. من هم عبا را كنار زدم و صورتم را به ضریح چسباندم. یك مرتبه به ذهنم آمد كه آقای قرائتی! می خواهی در حرم باز شود زائرین بیایند تو؟ گفتم: تنهایی بهتر است! دیدم همان وقت كه صورتم را به قبر گذاشته ام و خیال می كنم وصل شده ام همان وقت بخل دارم. چون می خواهم من باشم و شما نباشید. همین بخل است. آقا زیارت خیلی چسبید هیچكس در حرم نبود! خیلی آدم بیخودی هستی. شما كیف می كنی كه دیگران با امام رضا (ع) حرف نزنند. آن وقتی كه ما فكر می كنیم اوج عرفان است اوج حرص است، اوج بخل است. ما حالیمان نیست. مثل بچه ای كه فكر می كند اگر زیاد بخورد خوب است. به نظر خودش موفق است اما به نظر یك پزشك تغذیه
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 4
او دارد خودكشی می كند. ما متوجه نیستیم كه چیزی ما را به خدا نزدیك می كند. اصلاً نمی دانیم بنابراین حقوق بشر كوتاه است. در این جا چند سؤال مطرح است كه مطرح می كنیم و جواب می دهیم.
سؤال: نیازها بستر حقوق هستند و دایماً متغیرند و باید حقوق هم شناور باشد. اصلاً حقوق از كجا می آید؟ اگر ماشینی نباشد و فقط یك ماشین باشد آن از هر طرف می تواند برود. گردش به راست، گردش به چپ. اما اگر زیاد شد تصادف می كنند باید یك افسر بیاید و قانون وضع كند. پس نیاز به بستر می شود كه حقوق داشته باشیم. یعنی یك نفر حقوق نمی خواهد. وقتی خیلی شدیم درگیر می شویم، تضاد و تزاحم و تصادف می شود آن وقت می آیند می گویند: اینجا از این طرف برو، فلانی این حرف را بزند، آن حرف را نزند، این جا چراغ قرمز را بایستد، موقع چراغ سبز برود. وقتی نیاز پیدا شد قانون وضع می شود. نیازها هم همیشه متغیر است. پس باید قانون هم متغیر باشد.
3- انسان و اجتماع
انسان به تنهایی نیازی به قانون ندارد. وقتی زیاد شدیم قانون می خواهیم. چون بشر دایماً زیاد می شود و هوی و هوس و حرصش نیز دایماً زیاد می شود پس قانون هم باید توسعه پیدا كند. آنوقت چطور قانون 1400 سال پیش قرآن به درد زمان ما می خورد؟ چون جمعیت بیشتر شده حرص و طمع بیشتر شده، رفاه طلبی و تنوع طلبی بیشتر شده قهراً نیاز ما به حقوق تازه هم بیشتر می شود، پس قانون قرآن ما به درد امروز ما می خورد یا نه؟ جوابش این است كه: ما یك مبنا داریم مثل آجر، آجر مبنای ساختمان است. حالا اینكه این ساختمان را دو متری بسازیم، سالن بسازیم، آمفی تأتر بسازیم، مسجد بسازیم، پل بسازیم، . . . آجرش فرق نمی كند. ساختمانش هم مهندس می خواهد. به ما هم گفته اند باب اجتهاد مفتوح است. یعنی همیشه یك مجتهد عادل با داشتن آن چهار چوب قرآن و حدیث می تواند طبق نیاز قانون بسازد و لذا ما هیچ وقت به بن بست بر نمی خوریم.
بگذارید كمی راحت تر بگویم. در زمان خودمان قانون اساسی داریم، یك جای قانون اساسی مبنا را گفته. وقتی مبنا را گفته یك مجمع تشخیص مصلحت نظام هم پیدا می شود كه در جاهایی كه قانون اساسی اسمی از آن صحنه را نیاورده (وقتی كه یك مسئله تازه ای پیدا می شود) فرض كنید كه مثلاً جمهوری اسلامی اجازه دارد سران كشورها را دعوت كند یا نه؟ این مسئله نه در مجلس تصویب شده و نه در قانون اساسی. اینجاست كه مسئولین نظام در شورای مصلحت می نشینند بر آورد می كنند و سود و ضررش را می سنجند و نظر می دهند كه این سفر انجام شود یا نه؟ بنابراین مبنا هست، مصالح كلی هست، چارچوبش هست، مهندسِ عادلِ بی هوا و هوس (مجتهد عادل) ، (فقیه جامع الشرایط) هم هست. كه فقیه جامع الشرایط می آید از آن سیم هایی اسلام در اختیارش قرار داده برای هر قفلی یك كلید درست می كند. اینكه باب اجتهاد باز است اصطلاح آخوندی است، برای اینكه مردم هم بفهمند معنایش این است كه: مجتهد كلید ساز است. یعنی آهنش را دارد، اطلاعات هم دارد، سوهان هم برای كم و زیاد كردن دارد و می تواند طبق دندانه ها آنها را كم و زیاد كند. آیا حكم خدا عوض می شود. حكم خدا دو رقم است. بعضی احكام عوض نمی شوند مثل نماز صبح، بعضی چیزها عوض می شود مثل لباس. نماز صبح در زمستان و تابستان یك جور است، لباس تابستانی و
1
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 5
زمستانی فرق می كند. ما قوانینی داریم ثابت و قوانینی داریم شناور. حقوق هم می تواند ثابت یا شناور باشد این حقوق شناور برای افراد هم هست. مثلاً برای روزه خوار سه تا جریمه گفته اند كه هر كدام را خواست می تواند انجام دهد: آزاد كردن برده، 60 روز روزه گرفتن، 60 نفر فقیر را غذا دادن. این حكم شناور است. اگر كسی كسی را كشت قانونش شناور است. می شود او را قصاص كرد و می شود پول خون او را گرفت (در صورت رضایت ولیّ دم) كسی اگر شراب خورد 80 ضربه شلاق دارد. اگر همه مردم جمع شوند كه این 80 ضربه را 79 ضربه بكنند امكان ندارد. ثابت است. كسی اگر زنا بكند (در صورتی كه همسر نداشته باشد) صد ضربه شلاق دارد. دو لیتر هم گریه كند صد ضربه شلاق دارد. یكی هم اضافه بزند قاضی را می خوابانند و او را شلّاق می زنند. می گویند: چرا یكی اضافه زدی. یك سری چیزها حكمش ثابت است اما برخی چیزها اختیارش دست قاضی است شخصی اگر یك خلافی كرده كه حد ندارد بلكه گوشمالی دارد، اینجا اختیار با قاضی است. اگر بدنش حال دارد او را می زنند، اگر حال كتك خوردن ندارد پولش را می گیرند، اگر هم پول نداشت دو ماه زندان می كنند. اگر زندان هم نمی تواند بماند سرش را بزنید و عكسش را در روزنامه بزنند كه فلانی اختلاس كرده است.
سؤال: شما می گویی بهترین حقوق را اسلام تعیین می كند سؤالم این است: حقوق مال تضاد منافع است. مثلاً الان وقتی نفت پیدا شد صدها قانون را پشت خود می آورد، قبلاً كه نفت نبود قانونش هم نبود. ماشین كه پیدا شد ترافیك ایجاد می شود، و صدها قانون راهنمایی و رانندگی وضع می كند و. . . بنابراین اسلامی كه زمان مردم شتر سوار آمد، نفت و ماشین و هواپیما و. . . نبود، آیا حقوق آن زمان به درد این زمان می خورد؟ می گوییم: علم دست مجتهد است و می تواند بر طبق نیازها از (قرآن، روایت) قانون وضع كند.
یك سؤال دیگر هم هست كه می ترسم سنگین باشد ولی ان شاء الله كه روان بگویم. آن آقایی كه می خواهد قانون وضع كند نباید مجتهد اعلم باشد؟ در كلمه «اعلم» چند رقم معنا است. اعلم یعنی چه كسی؟ اعلم یعنی بیشتر یا بهتر؟ مثلاً قالی فروش درجه یك در بازار قالی كیست؟ آن كسی است كه قالی بیشتری دارد یا آن كسی كه قالی كمی دارد اما قالی دارای نقشه و بافت بهتری هستند. بهترین زمینی كه برنج می دهد زمینی است كه برنج بیشتری می دهد یا برنج بهتری؟ «اعلم» كسی است كه بیشتر می داند یا بهتر می داند؟ این خودش دو تا نظریه است. ممكن است یك مجتهد 300 مسئله را بداند اما خوب بداند؟ دوم اینكه: منظور از اینكه بیشتر می داند، بیشتر فكری است یا بیشتر عملی؟ گاهی ممكن است یك كسی از نظر علمی، اجتهاد، استنباط، استدلال و فكر و نظر بهتر از دیگران بداند اما در اجرای، قدرت و تطبیقش كم است. یك كسی داریم كه دو میلیون پول دارد اما بلد نیست خرج كند، یك كسی هم صد هزار تومان پول دارد اما بلد است كجا خرج كند. آیا قدرت تطبیق هم جزئش هست یا نه؟ نباید همینطور گفت: آقا فلانی 16 سال درس خوانده، فلانی 14 سال. فلانی 8 سال قالی می بافد فلانی 6 سال. باید دید بافت كدام بهتر است. باید دید در دنیای عرضه كدامیك می تواند این قانون را تطبیق دهند. یعنی موضوع را بشناسند. دشمن را چه كسی می شناسد؟ استكبار را چه
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 6
كسی بهتر می شناسد؟ مثلاً باید به برخی آیات دقت كنیم. این آیه را تقریباً همه حفظ هستند: «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ» (انفال/60)یعنی دشمن خدا را بترسانید. ممكن است
یك كسی 5 تا چاقو در جیبش باشد، هروئینی هم از او نترسد، چون حال زدن ندارد. ممكن است یك كسی هم فقط یك چوب در دستش باشد اما از او می ترسند چون می بینند كه بزن است، با یك چوب جلوی همه می ایستد. «اعلم» یعنی چه؟ یعنی كیلویی؟ ! كسی كه بهتر می داند؟ كسی كه بیشتر می داند؟ اعلم یعنی در فكر یا در قدرت تطبیق؟ اگر بهتر بداند آیا باید این آیه را دور اندازیم؟ كار كار فنی است. صاف نمی شود گفت كه: بله، ما 12 تا حدیث داریم كه گفته اعلم باشد. خیلی خوب، اما اعلم یعنی چه؟ خود فقهاء در درسهای خارجشان اعلم را دو جور معنا كرده اند: كسی كه بهتر می داند، كسی كه بیشتر می داند. اعلم یعنی علم نظری؟ آیا علم تطبیق هم جزء آن است یا نه؟ یعنی قدرت تطبیق علم حساب می شود یا نه؟ یك كسی ممكن است 20 تا گلوله بزند و اثر نكند یك كسی هم ممكن است یك گلوله بزند و طرف را از پا در بیاورد. حالا تیرانداز به كدامیك از اینها می گویند؟ به كجا بزند؟ چه زمانی شلیك كند؟ آیا اینها هم جزو علم است یا نه؟ بنابراین ما در مسئله حقوق باید حساب كنیم كه 1- حقوق كه وضع می شود بر اساس نیازهاست. نیاز زمان ما با نیاز زمان صدر اسلام فرق می كند. چطور حقوق آن زمان قابل تطبیق با این زمان است؟ جوابش این است كه: چون همیشه ما، امام داریم، معصوم داریم، ولی فقیه داریم، چارچوب قرآن و سنت داریم، با این چارچوب می تواند طبق قانون، مثل اینكه میرزای شیرازی فرمود: تنباكو حرام است یعنی حساب كرد كه این درآمد تنباكو به جیب چه كسی می رود؟ برای امام زمان (ع) جشن گرفتن مستحب است. حدیث داریم: قَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (ع) : «یَفْرَحُونَ بِفَرَحِنَا» (تحف العقول/ص 122)آخرهای زمان شاه بود كه امام (ره) فرمود: كسی روز نیمه شعبان چراغانی نكند. یعنی جلوی مستحب را گرفت.
4- اختیارات ولی فقیه
من اولین دفعه كه ولایت فقیه را شنیدم یك طلبه نوی بودم كه حدود 20 یا زیر 20 سالم بود. در نجف درس می خواندم، رفته بودیم كربلا، امام از تركیه به كربلا آمد. یك كسی از امام (ره) سؤال كرد: آقا! یك سؤال دارم گفت: روی كره زمین یك مشت مسلمان هستند. توی مسلمانها یك مشت پولدارند. توی پولدارها یك مشت مكه می روند. تازه مقدار طواف حدود /125 متر است. این /125 متر به همه نمی رسد و لذا برخی كتفشان درد می گیرد. حالا اگر همه مردم كره زمین مسلمان شدند و همه پولدارها خواستند به مكه بروند. آخر این /125 متر به كجا می رود؟ ! آنوقت در مكه خانه كرایه ای از كجا بیاوریم؟ مكه مگر چند خانه دارد؟ امام فرمود كه: در آن زمان ما طواف را حرام می كنیم. می گوییم كه هر حاجی یك طواف بیشتر نكند. چون سه تا طواف واجب است. آن هم در فاصله 20 روز. بقیه طوافهای مردم مستحب است. گفت: شما می توانید مستحب خدا را حرام كنید؟ فرمود: بله. حساب می كنیم نیاز جامعه را با مكان و قانونگذاری می كنیم. من برای اولین بار در آن جا فهمیدم كه: عجب! ولایت فقیه یعنی چه. دو تا نمونه برایتان می گویم: پیغمبر اسلام (ص) زكات بر نه چیز بست. گندم و جو و خرما و كشمش و گاو و گوسفند و. . . حضرت علی (ع)
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 7
كه آمد و حكومت را به دست گرفت بعد از خلفاء چهارم حضرت امیر (ع) شد. آن حضرت به اسبها هم زكات بست. اسبدارها راهپیمایی راه انداختند: ما خواهان حذف مالیات از زكات هستیم. به حضرت گفتند: پیغمبر به اسبها زكات نبسته بودند چرا شما بستید؟ فرمود: من رئیس حكومت اسلامی هستم، وضع اقتصاد مردم و كمبودها این است. هر كه اسب دارد یك مقدار بدهد. و این كار را می توانم انجام بدهم. از این حدیث معلوم می شود كه حقوق و قانونها شناور هستند.
امام كاظم (ع) زندان بودند، وقتی شیعیان می رفتند به آن حضرت خمس بدهند ساواكی های هارون الرشید آنها را می گرفتند. امام كاظم (ع) از داخل زندان پیام داد: خمس را حلال كردم. هنوز هم برخی مردم می گویند: مرجعی سراغ ندارید كه خمس را حلال كند؟ امام كاظم (ع) شهید شدند. باز برای اینكه ببینند چه كسی شیعه است بدن امام (ع) را روی پل بغداد گذاشتند، سه روز بدن مبارك را آنجا نگه داشتند. كسانی را كه جیغ می كشیدند می گرفتند. (چون شیعه بودند) چون شیعه است كه برای شهادت امام جیغ می كشد. بعد هم امام رضا (ع) امام شد.
اینكه امام رضا (ع) چگونه امام شد جالب است. وقتی امام كاظم (ع) را به شهادت رساندند گفتند سعی كنیم كه دیگر كسی امام نشود چون وقتی بزرگ شدند كسی حریفشان نمی شود. خانه های بچه های موسی بن جعفر (ع) را محاصره كردند. امام رضا (ع) هم تا مدتی بیرون نیامدند. بعد از مدتها كه بیرون آمدند به دربار اطلاع دادند كه علی بن موسی (ع) بیرون آمد. می خواستند ببینند كه اینها چه كار می كنند كه اینقدر در دل مردم جای می گیرند. امام رضا (ع) هم برای اینكه رد گم كند رفت به میدان حیوان فروشها! وقتی خاطر حكومت جمع شد و جریان عادی سازی شد، در این موقعیت امام رضا (ع) شروع كردند به نیرو گرفتن. گاهی وقتها باید رد گم كرد. آیه داریم كه رد گم كنید. حضرت یوسف (ع) خودش می دانست كه آن پیمانه را كجا گذاشته است. ولی اگر صاف می رفت سراغ آن خورجین، می گفتند: ها! خودت گذاشتی خودت هم آوردی. و لذا قرآن می فرماید: برای اینكه رد گم كند «فَبَدَأَ بِأَوْعِیَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ أَخیهِ» (یوسف/76)شروع كرد از دم همه خورجین ها را گشت. آیات زیادی پیدا كردم درباره رد گم كردن. كارهای اطلاعاتی و جاسوسی: بعد مردم فارس نامه نوشتند به امام رضا (ع) كه: آقا سلام علیكم ما از علاقمندان پدرت موسی بن جعفر هستیم. پدر شما خمس را بخشید ما مردم تقاضا داریم كه جنابعالی هم خمس را ببخشید: امام رضا (ع) یك تشری زد، یك برخوردی كرد كه: مگر خمس بخشیدنی است. پدرم كه خمس را بخشید برای این بود كه وقتی شما می آمدید خمس بدهید گیر می افتادید. فرمود: نمی خواهم كه شما گیر بیافتید. خمس بخشیدنی نیست تا یك ریال آخرش را هم باید بدهید. از این معلوم می شود كه در یك شرایطی می شود خمس را بخشید. در یك شرایط می شود به اسب هم زكات بست. در یك شرایطی می شود طواف را حرام كرد.
گاهی برخی افراد آروغ می زنند كه دنیا رو به پیشرفت است و تكامل اجتماعی و نیازها باعث می شود كه قوانین شناور شوند، ما این قانونهای كهنه را نمی خواهیم. برخی هم از خودشان بی سوادتر حرفشان را تأیید می كنند.
برنامه درسهایی از قرآن سال 77 . ج1، ص: 8
مرد آن است كه چراغ را روشن كند و در روز حرف بزند. پیش یك كسی حرف زدن كه اطلاعاتش از خودش كمتر است كه هنر نیست. ما نباید اجازه بدهیم یك كسی ما را به یك اتاق یا سالن ببرد و حرفش را بزند. من خودم شكار یكی از اینها شدم. حدود 25 سال پیش طلبه جوانی بودم و برای جوانها كلاس های خوبی داشتم، كلاس هایم هم گل كرده بود. یك كسی بود به نام آشوری، یك آدم بسیار انقلابی. گفت: من پی تو می گردم! مرا به یك خانه برد و 4- 3 ساعت حرف هایی به من گفت. گفت: در جلسه ات این حرفها را به جوانها بگو: من هم 10- 8 سال درس عربی خوانده بودم به او نگفتم كه حرفهایت غلط است، گذاشتم تا آخرش بگوید. حرفهایش را كه زد (آن زمان من چند ماهی میزبان استاد شهید مطهری بودم) آن شخصیت این را نمی دانست. به او گفتم: پس فردا شهید مطهری به خانه من می آید، من حرفهایت را به او می گویم، اگر خواستید خودتان هم بیایید. گفت: تو مگر با ایشان رابطه داری؟ گفتم: من مرید ایشان هستم. گفت: خائن! غصه خورد برای اینكه حرفهایش لو رفته بود. آخر این چه دینی است كه اگر یك طلبه تازه كار بود برایش سه ساعت حرف بزنی، اما اگر مطهری آمد حرفی نداری؟ و لذا هر كسی حق ندارد پای هر سخنرانی بنشیند. كسی می تواند پای هر سخنرانی بنشیند كه قدرت تحلیل داشته باشد و لذا می فرماید: «فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» (زمر/18)یعنی باید قدرت شناخت احسن را داشته باشد. برخی می گویند: آزادی علم است، بله درست است. شما به شرطی داخل چاه بروید كه بتوانید بیرون بیایید. اگر قدرت بیرون آمدن دارید آنگاه وارد چاه شوید. روحانی بالای منبر به شرطی می تواند اشكال را طرح كند كه بتواند آن را جواب بدهد. و گرنه نباید طرح كند.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است