داستانهای قرآن، داستان حضرت ابراهیم (ع) 3

بسم الله الرحمن الرحیم
امسال ماه رمضان گفتیم قبل از افطار قصه های قرآن را گوش دهیم. چند تا فایده دارد:
یكی این كه قرآن وارد تلویزیون كه می شود ما وخیلی ها پای تلویزیون دنبال صوت خوب برادرمان آقای رضاییان كه از قاریان قرآن است و در مسابقات بین المللی اول شده اند، قرآن را می بینیم و با هم می خوانیم و من هم خیلی ساده برایتان معنا می كنم گاهی با ترجمه، گاهی با تفسیر.
صدها آیه در قرآن داستان انبیاء و تاریخچه ی آنها را گفته است. آشنایی با تاریخ انبیاء خیلی مهم است.
یكی از چیزهایی كه در تاریخ انبیاء است این است كه قرآن نمی گوید مثلاً فلان پیامبر سنش چقدر است، چند تا بچه دارد. اسم خانمش چه بود، معمولاً می گوید انبیاء حرف شان چه بود. فكرشان چه بود. مانند آن است هنگامی كه می خواهند بگویند حرف بوعلی سینا چه بود. بیایند بگویند بوعلی سینا چند كیلو بود! ؟ بلوزش چه رنگی بود خوب این كه بوعلی شناسی نیست. بوعلی سینا را اگر كسی خواسته باشد بشناسد باید با افكار او آشنا شود.
برای ما حركت انبیاء، راه انبیاء، ایثار و اخلاص و سوز و منطق انبیاء، مهم است. از حضرت نوح، از حضرت آدم از حضرت موسی انبیاء را گفتیم. از حالا در این جلسه هم باز هم می خواهیم قصه ای از انبیاء بگوییم. قصه ی حضرت ابراهیم.
1- ابراهیم (ع) صدیق و پیامبر بود
1- «وَ اذْكُرْ فِی الْكِتابِ إِبْراهیمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا» (مریم/41).
پیامبر! تاریخ ابراهیم را یادت باشد. بخوان. ابراهیم صدیق بود، صدیق یعنی چه؟
صدق: راست گفتن. صادق: راستگو، صدیق به كسی می گویند كه فكر و عمل و گفت و تمام وجودش و تمام زندگیش، صادقانه باشد.
گاهی یك كسی زبانی چیزی می گوید و عملش چیز دیگر، گاهی ظاهر با باطن فرق می كند.
صدّیق یعنی كسی كه جز حقیقت چیز دیگر در وجودش نیست. ابراهیم صدیق بود و پیامبر بود.
2- ابراهیم (ع) با مهربانی عموی خود را از بت پرستی نهی می كند
این ابراهیم اول مشكلش در خانه ی خودش بود چون یك عمو داشت به نام آذر كه بت پرست بود.
این پسر نوجوان با عموی تقریباً بزرگ سالش دارند بحث می كنند. منتهی عرب ها به عمو می گویند پدر.
آمد به عمویش گفت: پدر جان.
2- «إِذْ قالَ لِأَبیهِ یا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ وَ لا یُغْنی عَنْكَ شَیْئاً» (مریم/42).
گفت: پدر جان برای چه بت سنگی را عبادت می كنی؟ او گوش ندارد نمی شنود و نمی بیند آخه بت سنگی برای چه؟ هیچ خاصیتی به حال تو ندارد. یك مگس رویش بنشیند قدرت ندارد آن را از خودش دور كند.
برنامه درسهایی از قرآن سال 27 . ج1، ص: 2
ما باید خیلی صلوات بر پیامبر بفرستیم كه اگر پیامبر نبود ما هم پرستش های انحرافی داشتیم.
صدها میلیون آدم منحرف هنوز دارند بت می پرسند. شما دیدید مسجد بابری را گرفتند و بت خانه كردند. الآن ما چند میلیون بت پرست داریم.
پدرجان این بت چیست كه می پرستی.
«یا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جاءَنی مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِكَ فَاتَّبِعْنی أَهْدِكَ صِراطاً سَوِیًّا» (مریم/43).
حضرت ابراهیم گفت: بابا جان این خودش شیوه ی امر به معروف و نهی از منكر است كه آدم وقتی خواست كسی را نصیحت كند نگوید آهای با آقا با پدر با حرف زشت نمی شود اگر بگویی احمق كه به حرفت گوش نمی دهد.
ابراهیم خداپرست با یك بت پرست ببینید چه جور حرف می زند.
می گوید: پدر جان خداوند یك چیزی به من داده كه به تو نداده است. نگو حالا تو آمدی به من بگویی.
یك وقت یكی از امام ها با یك غلام مشورت كرد. برده گفت: آقا خواهش می كنم. شما با من مشورت می كنی. امام فرمود: چه اشكالی دارد خدا به ذهن تو یك چیزی القا كند كه چیز نو باشد (البته این ها برای درس است) و گرنه امام و پیامبر بند به علم الهی است. برای این كه به ما درس بدهند.
ابراهیم صد ساله با بچه ی سیزده ساله مشورت می كند. اگر خواستید كسی را رشد بدهید، باید با او مشورت كنید. حرف زدن خوب.
پدر جان خداوند یك علمی به من داده كه من چیزی بلد هستم كه شما نمی دانید شما اگر گوش به حرف من بدهی شما را به راه حق و راه راست دعوت می كنم و شما را از این بت پرستی و سنگ پرستی و چوب پرستی نجات می دهم. باز دارد موعظه می كند. موعظه ی پسر برادر به عمو.
«یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ إِنَّ الشَّیْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیًّا» (مریم/44).
پدرجان عبادت شیطان را نكن بت پرستی شیطان است سنگ و چوب پرستی شیطان است.
شیطان شما را وادار و وسوسه كرده و خیال می كنی كارت درست است.
«یا أَبَتِ إِنِّی أَخافُ أَنْ یَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّیْطانِ وَلِیًّا» (مریم/45).
حضرت ابراهیم نشسته نهی از منكر می كند نسبت به عمویش. كسی كه می خواهد كسی را نصیحت كند اول باید از خودش شروع كند.
3- شیوه قرآن اول خود سازی بعد جامعه سازی است
خدا به پیامبرش می گوید اول خودت را درست كن لباس هایت را تطهیر كن اول خودت را درست كن بعد كه خودت را درست كردی بعد به زن و بچه ات بگو. قرآن می گوید: اول به دخترهایت بگو بعد به خانمت بگو بعد به خانم مردم بگو.
وقتی می خواستی تبلیغ كنی اول به مردم مكه بگو. اول به فامیل هایت بگو. اصلاً سیستم دعوت این طوری است. اول خود، بعد دختر و پسر و بچه، بعد فامیل، بعد محله.
برنامه درسهایی از قرآن سال 27 . ج1، ص: 3
این شیوه ی تبلیغ است در قرآن داریم آن جا كه می گوید پیامبر خودت را تطهیر كن، می گوید: «وَ ثِیابَكَ فَطَهِّرْ» (مدثر/4)لباسهایت را تطهیر كن «وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ» (مدثر/5). از پلیدی ها دور شو. اول خودسازی بعد جامعه سازی.
كسی كه می خواهد زنجیر را از پای جامعه باز كند باید اول زنجیر را از پای خودش باز كند اگر زنجیر از پای خودت باز شد می توانی. كسی كه پای خودش در زنجیر است می گویند: رطب خورده را نمی شود منع رطب كرد. ولی معنای این، این نیست كه تا آدم خودش را اصلاح نكرده و تا زن و بچه آدم اصلاح نشده است، نهی از منكر نكند. چون گاهی وقت ها آدم حرف می زند و بچه اش، گوش نمی دهند اما غریبه ها گوش می دهند.
ولی در گفتن اول باید به خانواده گفت حالا اگر خانواده گوش ندادند نباید بگوییم چون من به بچه های خودم گفتم گوش ندادند به بچه های مردم هم نمی گویم. اول به بچه هایت بگو بعد به دیگران. اگر بچه هایت گوش ندادند رهای شان كن.
4- چهار رقم زن و شوهر كه در قرآن آمده
ما در قرآن چهار رقم زن و شوهر داریم. زن و شوهری كه هر دو خوب. زن و شوهری كه هر دو بد، زن و شوهری كه شوهر خوب است زن بد، زن و شوهری كه زن خوب است مرد بد. همه اش در قرآن هست.
هر دو خوب، فاطمه و امیرالمومنین (س) «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْكیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً» (دهر/8)هر دو با هم افطاری خود را دادند به فقیر و مسكین سه شب تا رفتند افطار كنند در خانه را زدند. فقیر درِ خانه را می زد. آن ها هم در سفره چیزی نداشتند نان خالی بود نان خالی را هم با زحمت درست كرده بودند حضرت امیر رفت كارگری كرد گندم و جوی آورد و حضرت زهرا (س) با دست خودش این را آرد كرد و نان كرد و بعد دم افطار نماز مغرب را خواندند و تا رفتند سر افطار درِ خانه را زدند. یتیم می زد در خانه را شب بعد اسیر شب بعد. . . یعنی همین طور با هم كمك می كردند بعضی از زن و شوهرها هر دو بد جنس هستند مثل ابولهب و همسرش. با این كه عموی پیامبر بود خیلی بدجنس بود و همین طور خانمش. دین، خویش و قومی ندارد. گاهی می گوید مرده باد فامیل. زنده باد بیگانه.
مرده باد فامیل «تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَبٍ وَ تَبَّ» (مسد/1). ابولهب عموی پیامبر است و زن او هم زن عمو است. «وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَه یَ الْحَطَبِ» (مسد/4). یعنی گاهی زن و شوهر هر دو با هم بد جنس هستند.
گاهی مرد خوب است و زن بد مثل حضرت نوح و حضرت لوط. دو پیامبر بزرگوار هر دو خوب بودند ولی زن های آن ها بدجنس بودند.
گاهی زن خوب است مرد بد مثل فرعون كه بد بود و همسرش آسیه خوب بود. به هر حال همه رقمش را داریم.
5- عموی ابراهیم او را تهدید می كند
این جا قصه ی حضرت ابراهیم با عمویش است. «قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتی یا إِبْراهیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنی مَلِیًّا» (مریم/46).
برنامه درسهایی از قرآن سال 27 . ج1، ص: 4
گفت: ابراهیم تو مثل اینكه از بت های ما داری اعراض می كنی. تو بت پرست نیستی. من سنگ بارانت می كنم. من تو را تنبیه می كنم سنگسارت می كنم از من دور شو.
تو بت پرست نیستی؟ نخیر نیستم.
6- چگونگی برخورد با عكس العمل نهی شوندگان از منكر
گاهی آدم نهی از منكر می كند. می گوید به توچه نمی خواهم. گاهی هستند می گویند خانم چرا می خواهی بروی جهنم حیفی. خدا گفته حجاب داشته باش. خدا گفته تقوا داشته باش. تقوا و حجاب كه به نفع شماست. كشورهایی كه بی حجابی زیاد دارند فساد هم در آن جا زیاد است. زیبایی خوب است اما چرا دل جوان ها را می بری. می گوید به توچه.
حالا اگر یك كسی نهی از منكر كرد و طرف گفت به توچه. مثل عموی ابراهیم كه به ابراهیم گفت به تو چه اگر گفت به توچه. چه كنیم؟
«قالَ سَلامٌ عَلَیْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّی إِنَّهُ كانَ بی حَفِیًّا» (مریم/47).
با آدم هایی كه پرخاش می كنند شما بامدارا رفتار كنید. قرآن می گوید: «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» (فرقان/63)بندگان خوب خدا علامتی دارند یكی این است كه وقتی یك كسی به آن ها تشر می زند، می گوید سلام علیكم. با سلامت و یا سلام علیكم یعنی با سلامتی رد می شوند یعنی پرخاشگر نیستند.
امر به معروف و نهی از منكر معنایش كتك كاری نیست با زبان می توان خیلی كارها انجام داد. خانم این كار خلاف است نكن. به تو چه. یكی دیگر می آید خانم نكن. به تو چه. اول وقتی می گفت به تو چه هجده درجه بود. نفر دوم می شد هفده درجه به شما ربطی ندارد، نفر سوم خانم گناه نكن یعنی هر چه بیشتر آدم به این خانم بگوید آن به تو چه گفتنش هی كم می شود. این قدر می گویند و می گویند تا این آب می شود.
آمریكا قلدرترین قلدرهاست. ما هم حدود یك میلیارد مسلمان داریم اگر هر مسلمانی صبح به صبح بگوید آمریكا نكن این آمریكا می گوید عجب! روزی یك میلیارد آدم به من می گوید نكن خیلی قوی باشد، یك هفته دوام می آورد.
شما گفتید مرگ بر شاه همه گفتید مرگ بر شاه تا این كه شاه رفت. همه چیز داشت اما معلوم می شود زبان از مسلسل زورش بیشتر است. ما هنوز از زبان مان خوب استفاده نكرده ایم ما هنوز نگفته ایم. یكی می گوید ده تا هم نمی گویند. یك حلقه كه به آب ته چاه نمی رسد اگر حلقه ها به هم چسبید یك زنجیر شد آن وقت می رسد باید همه به هم بچسبند. و لذا قرآن می گوید: اگر می خواهید نهی از منكر كنید مومنین و مومنات یعنی همه، دم همدیگر را داشته باشید. «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» (توبه/71).
پیداست قبل از امر به معروف باید یك هماهنگی قبلی باشد. مثلاً می گوید آقا در این محله یك آدم بدی است می گوید خوب من امشب می روم شما هم فردا به او زنگ بزن پس فردا هم نامه بنویس هفته ی دیگر هم به مدیر كل می گوییم به او تذكر دهد.
برنامه درسهایی از قرآن سال 27 . ج1، ص: 5
بالاخره می بینید از چند طرف می گویند آب می شود. یكی می گوییم فایده ندارد، قبول است ولی باید پشت سر هم گفت. گاهی وقت ها می گوییم مادر این طور با بابا حرف نزن. مادر می گوید: خفه شو تو دیگر حرف نزن. بگو: خیلی خوب، فرمایشی نیست. قهر نكن. این جا حضرت ابراهیم گفت: سلام علیكم به بت پرست گفت: سلام علیكم بعد گفت: من در حق تو دعا می كنم.
علی تهرانی رفته بود بغداد در آستین صدام از رادیو بغداد به امام جسارت می كرد. به امام گفتند شما رادیو بغداد را گوش می دهی علی تهرانی دارد حرف های زشتی می زند. فرمودند: بله، دعا می كنم خداوند ایشان را نجات بدهد. ایشان گیر افتاده اند. گاهی انسان گیر می افتد و خودش هم نمی داند.
7- ابراهیم از عمویش كناره گیری كرد و در عوض خداوند به او دو پسر داد
عموجان گیرافتادی بت پرست شدی من دعا می كنم خداوند شما را نجات دهد.
«وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسی أَلاَّ أَكُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیًّا» (مریم/48).
حضرت ابراهیم (ع) به عمویش گفت: من از شما كناره می گیرم. شما می خواهید بروید ویدئو ببینید بروید من جزء شما نیستم. شما می خواهید قمار كنید من جزء شما نیستم. این فیلم، فیلم بدی است من نیستم این كتاب، كتاب بدی است من نیستم. «وَ أَعْتَزِلُكُمْ» یعنی یك آدم مومن وقتی دید حرفش اثر نمی كند نباید بگوید حالا كه اثر نكرد پس ما هم قاطی شویم، باید كناره گیری كرد. من از شما كناره می گیریم و دعا می كنم خداوند كمكم كند و امیدوارم به دعای خداوند.
حدیث داریم وقتی دعا می كنید آنچنان امیدوار باشید كه انگار استجابت لب در است. وقتی آدم های فاسد توبه می كنند، به قدری خدا این ها را دوست شان دارد كه دعای او مستجاب می شود. چون این میهمان نو است آن ها خودی هستند این نو است دعا می كند مستجاب می شود. گاهی وقت ها یك آدمی خیلی گناه كرده می آید می گوید خدایا به من بده همین كه می گوید من بد هستم خداوند همین را می خواهد. این ها خیلی مهم است.
گاهی افرادی خوشحال هستند می گویند الحمدلله روزه مان را گرفتیم افطاری دادیم شب قدر را درك كردیم نمی دانم چه كردیم. . . مدرك گرفتیم. گاهی هم می گوید موفق نشدیم این چنین شد. . . گاهی همان كه موفق نشده اثر می كند.
«فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ كُلاًّ جَعَلْنا نَبِیًّا» (مریم/49).
همین كه خداوند دید پیامبر (حضرت ابراهیم) موعظه كرد عمو را (یك) ، عمو تشر زد گفت: سنگ سارت می كنم (دو) او در مقابل سنگسار با محبت جواب داد (سه) و وقتی دید درگیری شد گفت نه شما همان عموی من هستید من درگیری ندارم سن شما بالاست احترام شما سرجایش اما من معذورم من در خط شما نیستم. (چهار)
قرآن می فرماید: همین كه ابراهیم خطش را جدا كرد خداوند دو تا پسر به ایشان داد اسحق و یعقوب كه یعقوب پدر یوسف است كه دیگر سلسه ی انبیاء از این بود.
یعنی گاهی یك دختر خانم یك آقا پسر از یك گروه منحرف جدا می شود خدا او را به یك درجه ای می رساند. اگر می خواهید به جایی برسید از گروه فاسق خطتان را جدا كنید.
برنامه درسهایی از قرآن سال 27 . ج1، ص: 6
وقتی حضرت ابراهیم خطش را جدا كرد یعنی اگر خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو را خواسته باشی بگویی، خداوند كمكت نمی كند. تا دیدی این خلاف است بگو من نیستم. همه نشسته اند در عروسی یك مرتبه شما خودت را بكش كنار، برو كنار، بگو اول وقت است می خواهم نماز بخوانم. در یك اتاق دیگر نمازت را بخوان بعد دوباره بیا در عروسی بنشین. آن وقت تو عروسی كه پا شدی رفتی نماز خواندی، آن وقت ببین خدا چه بهت می دهد.
تا دل نكَنیم به جایی نمی رسیم. باید دل كند تا به جایی رسید.
3- «وَ لَقَدْ آتَیْنا إِبْراهیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عالِمینَ» (انبیاء/51).
ما حضرت ابراهیم را رشدی كه باید داشته باشد را دادیم و ما نسبت به ظرفیت و لیاقت و اهلیت او عالم بودیم. از این جا ابراهیم دارد با عمویش صحبت می كند.
8- سؤال و جواب ابراهیم با عمو و قومش درباره علت پرستش بتها
«إِذْ قالَ لِأَبیهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثیلُ الَّتی أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ» (انبیاء/52).
معلوم می شود عمویش دار و دسته داشت. حضرت ابراهیم به عمویش و قومش یا به عمویش و قوم خودش گفت: این ها همه مجسمه است. آخر این مجسمه ها چیست؟ آخر آن مجسمه ها پهلوی آن بزرگ بود. حضرت ابراهیم گفت: چیست این مجسمه ها؟ یعنی مجسمه ها را مسخره كرد. این بت ها چیست كه می پرستید؟ این مجسمه های بی روح و بی خاصیت كه این قدر برای شما مقدس است چیست اینها؟
گفتند: «قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدینَ» (انبیاء/53).
گفتند: پدران ما سیزده بدر داشتند ما هم داریم چهارشنبه سوری داشتند ما هم داریم آثار باستانی نیاكان است پدران ما بت پرست بودند ما هم بت پرست هستیم دلیل و منطق نداریم ولی خوب آباء و اجداد ما عبد اینها بوده اند ما هم عبد اینها هستیم.
حضرت ابراهیم فرمود: «قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ فی ضَلالٍ مُبینٍ َ» (انبیاء/54). فرمود: هم خودتان و هم اجدادتان گمراهید. حالا دخترعمو مهریه اش اینقدر بوده است. خوب بیخود بوده است.
پسرخاله ام این چنین داماد شد. خوب باشد. آدم نباید این قدر خط پذیر باشد ما باید به دیگران مد بدهیم نه این كه مد بگیریم. انسان زنده انسانی است كه خودش خط داشته باشد. خط پذیری هنر نیست. خط دادن به دیگران هنر است. ما باید نقشه ای بكشیم كه به دیگران خط بدهیم.
خوب پدرتان متوجه نبوده است گمراه بوده است، خودتان هم گمراه هستید. حضرت ابراهیم گفت: بابایت هم نمی فهمیده است.
امام صادق آمد منزل یك كسی میهمانی. گفت: این خانه تنگ است. گفت: خانه ی مرحوم ابوی است. گفت: مرحوم ابوی شما پول نداشت تو كه پول داری در این خانه ی تنگ خفه می شوی. گفت: یادگار پدرم است. آخرش امام صادق فرمود: پدرت كه از بی پولی خانه دار بود تو اگر این رقمی باشی تو نمی فهمی.
برنامه درسهایی از قرآن سال 27 . ج1، ص: 7
آدم در شرائطی مجبور است یك جور زندگی می كند حالا اگر یك الاغی مرحوم پدر ما داشت. در زمان ماشین و هواپیما هم باید الاغ داشته باشیم و بگوییم این الاغ پدرمان است! بیا از وسط خیابان برو.
«قالُوا أجِئْتَنا بِالْحَقِ ام أَنْتَ مِنَ اللاَّعِبینَ َ» (انبیاء/55).
گفتند: راستی حق می گویی، راستش را می گویی؟ یا این كه شوخی می كنی. جدی می گویی یا شوخی می كنی؟
تو قبول نداری بت ها را؟ فرمود: نه قبول ندارم. می دانی رب ما كیست؟
«قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذی فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلی ذلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدینَ َ» (انبیاء/56).
گفت: پروردگار ما همان پروردگاری است كه زمین و آسمان ها را آفرید. خدای ما اوست بعد هم گفت: می دانید من چه خواهم كرد؟ تهدید كرد.
«وَ تَاللَّهِ لَأَكیدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرینَ َ» (انبیاء/57).
به خدا قسم بت های تان را می شكنم. این طور نیست كه یك راه كجی بروید و من هم بروم. به خدا قسم بت ها را می شكنم ولی یك وقتی كه كسی نباشید.
9- ابراهیم بتها را شكست
«فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاَّ كَبیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ َ» (انبیاء/58).
یك روز كه مردم رفته بودند بیرون شهر، در شهر هیچ كس نبود. حضرت ابراهیم یك تبر دست گرفت و آمد بت خانه و همه ی بت ها را تكه تكه كرد و تبر را انداخت گردن بت بزرگ و بت بزرگ را نگه داشت آمدند بت خانه دیدند بت ها همه فرو ریخته است.
«قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمینَ» (انبیاء/59).
گفتند: چه كسی بتها را شكسته؟ گفتند: یك جوانی به نام ابراهیم.
«قالُوا سَمِعْنا فَتًی یَذْكُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهیمُ» (انبیاء/60).
یك جوان منشأ تحول شد. گفتند: یك جوانی بود بد می گفت به بت پرستی و بت ها حتماً كار، كار اوست.
«قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلی أَعْیُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ» (انبیاء/61). گفتند احضارش كنید روبروی مردم اقرار كند. ابراهیم را احضار كردند گفتند: تو بت ها را شكستی؟
«قالُوا أاَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا یا إِبْراهیمُ» (انبیاء/62). گفتند تو بت ها را شكستی؟ ابراهیم گفت: از بت بزرگ بپرسید اگر حرف می زند. این رئیس بتهاست و باید حمایت كند از خودش. اگر دشمن آمده باید حمایت كند. بالاخره شما بت پرستید از بت بزرگ بپرسید. این ها یكه خورده، سرشان را پایین انداختند فهمیدند كه ابراهیم چه می خواهد بگوید، آن ها از خجالت خیس عرق شدند. حضرت ابراهیم ضربه به بت های آنها زد آخرش هم ضربه به مغزهایشان زد. فرمود: وای به حال شما «أُفٍّ لَكُمْ» وای به حال شما. وای به حال شما كه سراغ غیر خدا می روید.
«أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ» (انبیاء/67). وای به حال شما كه سراغ غیر خدا می روید.
برنامه درسهایی از قرآن سال 27 . ج1، ص: 8
10- ابراهیم را با منجنیق در آتش انداختند
گفتند: خوب چه كنیم. گفتند: این جوان را باید در آتش بیندازیم. هر كسی هیزم آورد، كوه هیزم آتش زدند، دریای آتش. ابراهیم را با منجنیق انداختند در آتش. ما به آتش گفتیم: «قُلْنا یا نارُ كُونی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهیم» (انبیاء/69).
ای آتش ابراهیم را نسوزان. خداوند اگر بخواهد. . .
منتهی كی؟ چه وقت آتش برای ابراهیم گلستان می شود به شرطی كه ابراهیم از تنهایی نترسد. خانم ها و برادرها هر یك از شما به تنهایی می توانید ابراهیم شوید. هر كس از شما می تواند خط انحرافی را كور كند. فقط باید ایمان به هدفش داشته باشد. (یك) منطق داشته باشد. (دو) ، اراده داشته باشد (سه) ، قصد قربت داشته باشد (چهار) از تنهایی نترسد (پنج)
اگر ما در خط ابراهیم بودیم خداوند آتش ها را برای ما. . .
خیلی از آدم هایی كه الآن می روند سر قبر امام دسته گل می گذارند، زمانی كه امام بود و جنگ بود رادیو و كشورش دری وری به انقلاب و نظام می گفت. دیدید آتش جنگ خاموش شد و رئیس جمهوری و مسئولینش آمدند ایران و با شرمندگی سر قبر امام دسته گل هم گذاشتند. همان حرف های زشت تبدیل شد به دسته گل. منتهی اگر در خط امام بودیم. ابراهیم یكی نیست هر كسی می تواند شعاعی از روح ابراهیم در وجودش باشد. هر كسی می تواند تبری از تبرهای ابراهیم را دست بگیرد.
خدایا به آبروی ابراهیم و تمام انبیاء به ما یك ایمان و اراده بده كه در تمام مفاسد راه حق را بشناسیم برویم دیگران را دعوت كنیم و خودمان در راه فاسد آب نشویم هضم نشویم. الهی آمین.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است