داستانهای قرآن، داستان حضرت موسی (ع) - 4

بسم الله الرحمن الرحیم
در خدمت خانواده های شهدا و برادران بسیجی و جمعی دیگر از عزیزان هستیم. بحث ما در ماه رمضان امسال نگاهی به داستان انبیاء بوده است. درباره ی زندگی حضرت آدم در دو جلسه صحبت كردیم. درباره ی حضرت نوح در سه جلسه صحبت كردیم. حالا داستان موسی را می گوییم. نام موسی بیش از هر پیامبری در قرآن آمده است. ما فعلاً از سوره ی اعراف شروع می كنیم. چون ماه رمضان ماه قرآن است، ما با قرآن شروع می كنیم و برادر عزیزمان قرآن را می خواند. كسانی كه قرآن را باز كرده اند، می توانند همراه ایشان بخوانند كه در ماه رمضان یك آیه ی قرآن هم خوانده باشند. بعد هم من خیلی ساده داستان را نقل می كنم طوری كه بچه ی ده ساله هم بتواند داستان را بفهمد. از آرزوهایی كه من دارم این است كه برای بچه ها یك تفسیر بنویسم. چون قرآن می گوید: «هذا بَیانٌ لِلنَّاس» (آل عمران/138). قرآن بیان مردم است. بچه ها مردم هستند. تفسیر ما سنگین است. البته تفسیر سنگین هم باید داشته باشیم ولی تفسیر روان هم باید داشته باشیم. امیدوارم بتوانم خیلی روشن قصه ی موسی (ع) را بگویم. قصه ی حضرت موسی قصه ی مهمی است. پس باسوادهایی كه پای تلویزیون هستند می توانند قرآن را باز كنند و سوره ی اعراف را بیاورند. از سوره ی اعراف آیه صد و سه شروع می كنیم.
«ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسی بِآیاتِنا إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَظَلَمُوا بِها فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقِبَه یُ الْمُفْسِدینَ» (اعراف/103). بیش از صد و سی مرتبه اسم موسی در قرآن آمده است. زندگی حضرت موسی را می شود در پنج دوره تقسیم كرد.
1- مراحل زندگی موسی
1- دوره ای كه متولد شد و مادرش ترسید و به فرمان خدا عمل كرد. چون به فرعون گفته بودند: امسال پسری متولد می شود كه كاخ تو را زیر و رو می كند. فرعون گفته بود: اگر زنی نوزاد پسر به دنیا می آورد، بچه اش را بكشید. مادر موسی، موسی را به دنیا آورد. دید بچه پسر است. ترسید كه فرعون او را بكشد. به مادر موسی وحی شد كه موسی را شیر بدهد و داخل صندوق بگذارد و داخل رودخانه بیاندازد. به خواهر موسی گفت: دنبال رودخانه برو و ببین سرنوشت او چه می شود. ساحل و موج این صندوقچه را كنار انداخت. فرعون هم كنار رودخانه مشغول تماشا بود. صندوقچه را گرفت و در صندوقچه را باز كرد و دید كه یك پسر در این صندوقچه است. در یك لحظه خواست كه او را بكشد. خانم موسی گفت: او را نكش. امیدوارم خداوند از طریق این بچه به ما نفعی برساند. چون زن فرعون زن خوبی بود. من خودم زنی را سراغ دارم كه نزد من آمده و التماس كرده كه شوهر من نماز نمی خواند. شوهرش را دعوت كرده و من با ایشان صحبت كردم. شوهرش هم تصمیم گرفت كه دیگر نماز بخواند. یعنی زن هایی داریم كه شوهرشان را به نماز وادار می كنند. زن هم می تواند امام و رهبر باشد. زن هم می تواند دیگران را نجات بدهد. زن می تواند انبیاء را نجات بدهد. یكی از زن هایی كه انبیاء را نجات داد، زن فرعون بود. با این كه در كاخ فرعون بود و فرعون طاغوتی بود، اما این زن به قدری خوب بود كه توانست موسی را نجات دهد. پس یك دوره، دوره بچگی موسی است.
برنامه درسهایی از قرآن سال 27 . ج1، ص: 2
2- یك دوره، دوره ی ازدواج موسی است كه داماد پیامبری به نام شعیب شد. پیامبری داماد پیامبر شد. پدر زن و داماد هر دو پیامبر بودند. ازدواج موسی تاریخچه ای دارد.
3- یك دوران، دوران درگیری با فرعون تا غرق كردن فرعون است.
4- یك دوره هم دوره ای است كه فرعون غرق شده و حكومت به دست حضرت موسی است.
5- یك دوره هم دوره ای است كه یاران موسی سراغ گوساله پرستی رفته اند.
2- موسی (ع) با معجزه به سمت فرعون رفت
زندگی موسی را در چند مرحله می شود تفسیر كرد. علامه طباطبایی می فرماید: هیچ پیامبری به اندازه ی موسی معجزه نداشته است. چون بنی اسرائیل خیلی آدم های لجوجی بودند، برای همین موسی معجزه های زیادی آورد تا بلكه این ها آدم شوند. ما حضرت موسی را همراه با معجزه هایی به سمت فرعون و دار و دسته اش فرستادیم. این كه موسی به سراغ فرعون می آید، معلوم می شود كه اولین كار انبیاء مبارزه با طاغوت است. طاغوت كوبی و طاغوت شكنی و بت شكنی شرح وظیفه ی انبیاء است. حالا چه بت سنگی و چه گوشتی باشد. فرعون بت بود. می گفت: «فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلی» (نازعات/24). به مردم می گفت: من خدای شما هستم. «فَظَلَمُوا بِها» موسی را فرستادیم ولی ظلم كردند و به آیات و معجزات ایمان نیاوردند. پس این آیه می گوید: موسی سراغ فرعون آمد. «وَ قالَ مُوسی یا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ» (اعراف/104). موسی نزد فرعون آمد و گفت: «یا فِرْعَوْنُ» از این كه می گوید: یا فرعون! این درس گرفته می شود كه انبیاء از كسی نمی ترسند. نگفت: ابرقدرتا، ملكوتا، شاهنشاها! فرمود: ای فرعون! این خودش خیلی مهم است. «إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ» . من رسول خدا هستم. چرا گفت: «یا فِرْعَوْنُ» انبیاء دیگر می گفتند: یا قوم! ولی حضرت موسی می گوید: «یا فِرْعَوْنُ»
3- تفاوت موسی با انبیاء دیگر در دعوت
فرق بین باقی انبیاء و موسی این است كه در زندگی انبیاء حكومت تشكیل نشده بود و قبیله، قبیله بودند. و لذا پیامبرها به قبیله ها می گفتند: یا قوم! ای قبیله ی من!
در زمان فرعون دیگر قبیله ها به سوی یك تشكیلات شهرنشینی و حكومتی پیش رفته بودند و موسی سراغ شاه رفت. یعنی انبیاء دیگر سراغ قبیله می رفتند، اما موسی سراغ حكومت آمد. چون زندگی قبیله ای یا قومی بود. زندگی فرعون حكومتی بود. «یا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ» من فرستاده ی خدا هستم. به فرعون خیلی برخورد كه یك چوپان این چنین با او سخن بگوید. موسی با همان لباس های چوپانی آمده بود و یك چوبدستی در دست داشت.
4- موسی پیامبری خود را به فرعون اعلام كرد
موسی گفت: من پیامبر هستم و تو باید از من اطاعت كنی. فرعون خیلی ناراحت شد و در یك لحظه گفت: او روانی شده است؟ او موجی است؟ چوپان پیامبر شده و آمده و مرا دعوت می كند؟ در یك لحظه فرعون هیجانی شد و گفت: او دارد بیهوده می گوید. برای این كه موسی بگوید: من بیهوده نمی گویم، گفت: هرچه من می گویم، درست است. «حَقیقٌ
برنامه درسهایی از قرآن سال 27 . ج1، ص: 3
عَلی أَنْ لا أَقُولَ عَلَی اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَیِّنَه یٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنی إِسْرائیلَ» (اعراف/105). هرچه من می گویم حق است. برای تو وحشت آور است ولی هرچه می گویم حق است. من پیامبر هستم و تو باید از من اطاعت كنی. دلیل آن هم این است كه من بینش دارم. «قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَیِّنَه یٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنی إِسْرائیلَ» . از این آیه معلوم می شود كه انبیاء معصوم هستند. حرف یاوه نمی زنند. حرف انحرافی نمی زنند. «حَقیقٌ عَلی أَنْ لا أَقُولَ عَلَی اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ» . من جز حق چیزی نمی گویم. یعنی من معصوم هستم. «قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَیِّنَه یٍ» . یعنی من معجزه دارم. هم معصوم هستم و هم معجزه دارم. شرح وظایف من این است كه بنی اسرائیل را كه به بردگی كشیده ای، آزاد كنم. من آمدم بنی اسرائیل را نجات بدهم. فرعون حرف های موسی را شنید و گفت: «قالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآیَه یٍ فَأْتِ بِها إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقینَ» (اعراف/106).
5- معجزات حضرت موسی
فرعون گفت: شما معجزه داری؟ معجزه ات كجاست؟ اگر معجزه داری بیاور تا من ببینم. اگر صادق هستی و راست می گویی معجزه ات را نشان بده. «فَأَلْقی عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبینٌ» (اعراف/107). موسی عصایی را كه در دست داشت بر زمین انداخت. تا عصا را انداخت، عصا تبدیل به اژدها شد.
عصای موسی خیلی كاربرد دارد. یك جا به سنگ می زند و از آن آب در می آید. یك جا به دریا می زند، دریا خشك می شود. عصا را در كاخ رها می كند، عصا اژدها می شود. حالا موسی از كجا می دانست كه عصا اژدها می شود؟ می گویند: تعزیه خوان ها برای روز عاشورا، شب عاشورا تمرین می كنند. موسی قبلاً تمرین كرده بود. یعنی خود خداوند كه به موسی گفت: تو پیامبر هستی گفت: عصا را بینداز. موسی عصا را انداخت. عصا به مار تبدیل شد. بنابراین خاطرش جمع بود كه اگر عصا را بیندازد اژدها می شود. قرآن می گوید: «أَنَّها جَانٌّ وَلَّی مُدْبِراً» (قصص/31). دفعه ی اول كه حضرت موسی پیامبر شد به خدا گفت: چه طور من بفهمم كه پیامبر هستم. خدا برای این كه به موسی نشان دهد، گفت: عصا را بیانداز. موسی عصا را انداخت. عصا به یك مار كوچك تبدیل شد. وقتی نزد مردم آمد و عصا را انداخت، عصا تبدیل به مار عادی شد. وقتی نزد فرعون رفت و عصا را انداخت، عصا به ماری بزرگ تبدیل شد. چون فرعون گردن كلفت بود و لذا باید جلوی آدم گردن كلفت اژدها باشد. یعنی بر حسب هر مخاطبی یك طور ظاهر شد. مثل آسپرین بچه كه با آسپرین بزرگترها فرق می كند. به خاطر این كه مخاطبین مختلف بودند، باید معجزه ایشان فرق كند. «فَأَلْقی عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبینٌ» . عصا را انداخت و یك اژدها شد. «وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذا هِیَ بَیْضاءُ لِلنَّاظِرینَ» (اعراف/108). معجزه ی دوم حضرت موسی این است كه دستش را در جیب خود كرد. وقتی دستش را بیرون آورد دید كه كف دستش نور می دهد. گفت: این هم معجزه ی دوم است. ید بیضا كه می گویند، همین است. «ید» به معنی دست است. «بیضاء» به معنی سفید است. در فارسی می گوییم: فلانی با ید بیضاء آمد. یعنی با قدرت و هیبت آمد. گفت معجزه ی دوم من این است. دست مرا می بینی. فرعون دید كه او دو معجزه كرد. عصا را انداخت و اژدها شد. از كف دستش هم نور می آید. حالا باید چه كند؟
برنامه درسهایی از قرآن سال 27 . ج1، ص: 4
6- فرعون به موسی تهمت ساحر بودن زد
«قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلیمٌ» (اعراف/109). اطرافیان گفتند: او ساحر است. او ساحر دانشمند و زبر دستی است. هدفش چیست؟ او آمده تا حكومت را بگیرد. هدفش نبوت و دعوت و ارشاد نیست. او حسودی كرده و نمی تواند حكومت فرعون را ببیند. او آمده است تا كاخ مرا تصرف كند. «یُریدُ أَنْ یُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَما ذا تَأْمُرُونَ» (اعراف/110). موسی می خواهد ارض شما را بگیرد. یعنی می خواهد زمین شما را بگیرد. مواظب باشید.
جای دیگر می گوید: «إِنِّی أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دینَكُمْ» (غافر/26). فرعون گفت: من می ترسم موسی دین شما را عوض كند. یك جا می گوید: «یُریدُ أَنْ یُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ» می ترسم زمین های شما را بگیرد. یعنی به یك عده می گفت: اگر گوش به حرف موسی دهید دینتان را عوض می كند. به یك عده می گفت: زمین های شما را می گیرد. به هر حال تهمت زدن آسان است. فرعون وقتی معجزه ی حضرت موسی (ع) را دید گفت: موسی یا می خواهد دین و فكرشما را منحرف كند یا می خواهد قدرت مالی شما را بشكند. حالا چه كنیم؟ فرعون گفت: او ساحر است ولی مردم كه قبول نمی كنند. گفت: یك اطلاعیه به تمام كشور می دهیم كه هركس می تواند سحر و جادو كند به اینجا بیاید. با سحر و جادو موسی را وادار می كنیم كه با ساحران ما مبارزه كند.
«قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ أَرْسِلْ فِی الْمَدائِنِ حاشِرینَ» (اعراف/111). «أَرْجِهْ وَ أَخاهُ» موسی و هارون با هم آمدند. گاهی در امر به معروف و نهی از منكر یكی فایده ای ندارد. فرعون خیلی گردن كلفت بود. وقتی خداوند به موسی گفت: برو فرعون را موعظه كن. موسی گفت: تنهایی كه نمی شود. خدا گفت: پس موسی و هارون با همدیگر بروید. موسی و هارون برادرش، دو نفری رفتند. گاهی در امر به معروف و نهی از منكر، آدم باید تنهایی برود. گاهی تنهایی فایده ندارد و باید دو نفری رفت. گاهی می گوید: «فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ» (یس/14)باید دو نفر بروند و یك نفر هم پشتیبانی كند. مثل جنگ كه گاهی فرد به فرد است و گاهی هم یك گروهی جلو می روند و از عقب هم پشتیبانی می شوند.
7- جمع كردن ساحران جهت مقابله با موسی
گفتند: موسی و هارون را نكشیم. فعلاً به آن ها مهلت بدهیم و مامورانی در شهرها بفرستیم تاتمام ساحرها را در دربار جمع كنند. «یَأْتُوكَ بِكُلِّ ساحِرٍ عَلیمٍ» (اعراف/112). «وَ جاءَ السَّحَرَه یُ فِرْعَوْنَ قالُوا إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبینَ» (اعراف/113). ساحرها از اطراف كشور به دعوت فرعون در دربار جمع شدند. «وَ جاءَ السَّحَرَه یُ فِرْعَوْنَ قالُوا إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبینَ» . آن كسی كه در دربار می آید، هدفش اسكناس است. كسی كه یار خدا باشد دور شاه جمع نمی شود.
ساحرها گفتند: اگر آبروی موسی را بریزیم، اجر و پولی به ما می دهی؟ اگر ما غالب شدیم و پیروز گشتیم و رقیب تو را شكستیم، اجر و پولی به ما می دهی؟ فرعون گفت: بله! پول كه چیزی نیست. اصلاً یك ورقه، كارت سبز به شما می دهم. شما جزء مقربین من می شوید. شما مرا از شر این رقیب نجات بدهید و موسی را بكشید، بعد من یك كارت سبز به شما
برنامه درسهایی از قرآن سال 27 . ج1، ص: 5
می دهم تا شما مستقیم به كاخ بیایید و از مقربین من شوید. «قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبینَ» (اعراف/114). از این پیداست كه ارزش پست سیاسی از پول بیشتر است. «قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبینَ» .
یكی از اهداف انبیاء و ساحرها این است. انبیاء كه معجزه انجام می دهند، هدفشان ارشاد است. انبیاء می خواهند مردم را ارشاد كنند اما ساحرها می خواهند مردم را بچاپند. در یكی از جلسات قبل گفتم كه بین سحر و معجزه هفت تا هشت تفاوت وجود دارد. گفتم: معجزه تمرین نمی خواهد ولی سحر تمرین می خواهد. معجزه استاد نمی خواهد ولی سحر دوره می خواهد. سحر مربی و استاد می خواهد. ساحر هدف های مختلفی دارد و یكی از هدف هایش این است كه بالاخره به زبان می آورد و می گوید: پول چه شد؟ ساحرها برای پول كار می كنند، ولی انبیا برای ارشاد مردم كار می كنند.
8- مقابله حضرت موسی با ساحران
ساحرها آمدند و در برابر موسی ایستادند. گفتند: اول تو سحر می كنی یا ما سحر كنیم؟ این ساحرها غرور خاصی داشتند. چون هم تعدادشان زیاد بود و هم مطمئن بودند كه كسی به آن ها نمی گوید كه بالای چشمتان ابرو است. با یك غروری گفتند: یا موسی! یا اول تو عصایت را بیفكن یا ما مشغول شویم. موسی فرمود: اول شما انجام دهید. «قالُوا یا مُوسی إِمَّا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمَّا أَنْ نَكُونَ نَحْنُ الْمُلْقینَ» (اعراف/115). حضرت موسی فرمود: «قالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظیمٍ» (اعراف/116). وقتی ساحرها طناب و چوبی كه داشتند رها كردند، چشم های مردم را سحر كردند. یعنی به چشم شان آمد كه این ها دارند تكان می خورند. حالا این طناب ها را با جیوه مخلوط كرده بودند و آفتاب به این ها می خورد و این ها تكان می خوردند. درست مثل سرابی كه آدم فكر می كند، چشمه ی آب است. چشم مردم را سحر كردند. چون ساحر به چشم كار دارد. انبیا به بصیرت كار دارند. بین بصر و بصیرت تفاوت است. او چشم می خواهد و این دید می خواهد. یك وحشتی هم در مردم بوجود آوردند. چون مقدار زیادی چوب و طناب ریختند و همه شان با هم تكان خوردند. یك وحشت و رعبی در مردم ایجاد كردند.
یك سحر بزرگی را بوجود آورند. طوری كه حضرت موسی هم ترسید كه نكند مردم با این حركت نكند گول بخورند. خدا فرمود: نترس! تو در دستت عصا داری. الآن عصا را می اندازی و اژدها می شود و تمام این طناب ها را می بلعد. كسی كه به خدا متصل است از حركت های سیاسی، از تبلیغات، از تهدیدات و از جوسازی ها نمی ترسد. تو به یك قدرت غیبی متصل هستی. در قرآن داریم كه موسی هم ترسید. یعنی این كه ترسید كه مردم تحت تأثیر این حركت قرار بگیرند. خدا فرمود: كسی كه به خدا متصل است، نباید بترسد.
در جای دیگر داریم: «فَأَوْجَسَ فی نَفْسِهِ خیفَه یً مُوسی» (طه/67). سحر علیه معجزه! ما مذهب علیه مذهب داریم. شاه گاهی یك آخوندی را علیه آخوند دیگر می تراشید. در مقابل سال چهل و دو كه امام فریاد زد، شاه قرآن چاپ كرد. یعنی قرآن علیه قرآن است. در جنگ با امیرالمومنین قرآن را بر سر نیزه كردند. قرآن كاغذی در مقابل قرآن ناطق است. یعنی همیشه یكی از جنگ های سیاسیون این است كه یكی را می تراشند كه رقیب درست كنند. رقیب تراشی مذهب علیه مذهب، مسجد علیه مسجد! منافقین در مدینه آمدند و یك مسجد ساختند. كه مردم را از مسجد پیامبر به آنجا
برنامه درسهایی از قرآن سال 27 . ج1، ص: 6
بكشند. آیه نازل شد كه آن مسجد برای ضربه به این مسجد است. رفتند و با كلنگ آن را خراب كردند و آنجا را محل ریختن زباله ها كردند. مسجد را آتش زدند. چون آن مسجد برای خدا ساخته نشده بود. آن مسجد را علیه مسجد پیامبر ساختند.
«وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظیمٍ» یك سحر بزرگی انجام دادند. حالا خدا چه می كند؟ خدا می گوید: موسی حالا تو عصا را بینداز. «وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَإِذا هِیَ تَلْقَفُ ما یَأْفِكُونَ» (اعراف/117). به موسی وحی كردیم. خطاب كردیم كه حالا عصا را بینداز. موسی عصا را انداخت. یك باره با تمام قدرت «تَلْقَفُ» همه ی طناب ها را بلعید. پیامبرها در تمام شرایط بحرانی از خدا كمك می گیرند. خدایا این سحر و جادو! حالا بگو چه كنم. دیگر این جا باید تو به من كمك كنی. هر وقت حقیقت پیدا شد، باطل ها همه ذوب می شوند. حقیقت و معجزه كه پیدا شد، همه ی باطل ها می روند. خورشید كه درآمد، همه ی تاریكی ها برطرف می شود. باطل یك غولی است كه دلهره می آورد، اما چیزی در درون ندارد. اراده ی خدا همه ی توطئه ها را خنثی می كند. خداوند اراده كرد كه از طریق معجزه ی موسی همه ی سحر و جادوها از بین رفتند.
9- روشنی حق و شكست ساحران و ایمان آوردن آنها
«فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا یَعْمَلُونَ» (اعراف/118). حق روشن شد. و عمل آن ها همه پوچ شد. «فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرینَ» (اعراف/119). كار ساحرها مغلوب شد و ساحرهایی كه باد در دماغ شان انداخته بودند و در كاخ آمده بودند و می خواستند از فرعون جایزه بگیرند همه ناراحت برگشتند. وقتی معجزه رادیدند. «وَ أُلْقِیَ السَّحَرَه یُ ساجِدینَ» (اعراف/120). همه ی ساحرها كه با پول فرعون آمده بودند، همه طرفدار موسی شدند. یك مرتبه سجده كردند و گفتند: زنده باد موسی! زنده باد موسی!
بالاخره حق پیروز است. شاه دلش به نیروهای مسلح خوش بود. همان خلبان شاه آمد و طرفدار امام شد. همان سرهنگ و سرتیپ شاه آمدند و طرفدار امام و امت شدند. حق پیروز است و باطل نابود می شود. انسان در یك لحظه تغییر عقیده می دهد. این ها ساعت هشت طرفدار فرعون بودند. اما ساعت هشت و ده دقیقه طرفدار موسی شدند.
به هر حال آن چیزی كه خیلی مهم است این است كه فرعون دید كه روبروی مردم رسوا شد. هرچه خدا بخواهد همان می شود. بالاخره راه انبیاء پیروز است و راه فرعون ها از بین خواهد رفت.
خدایا به ما ایمانی بده كه در سحر و جادوهای سیاسی و اقتصادی، در رنگارنگ های اجتماعی و اقتصادی، در حركت های مختلف، ما راه تو و انبیاء را محكم بگیریم و هیچ حادثه ای ما را از تو منحرف نكند.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است