حب و بغض

بسم اللّه الّرحمن الّرحیم
یكی از مسائلی را كه قرآن و نهج البلاغه با بیش از صدها حدیث و ده ها آیه، در این زمینه سفارش كرده است، مسئله ی حب و بغض، دوستی و دشمنی، دوستی برای خدا، دوستی در راه خدا، دشمنی برای خدا و دشمنی در راه خدا است. این مسئله ای است كه انسان خیال می كند كه مورد نیاز نیست، اما صبح تا شام همه ی كارهای ما روی یك حب و بغض هایی است كه وقتی دقت می كنیم، می بینیم ممكن است در مرز خدا نباشد. یك كسی را دوست داریم، یك كسی را می كوبیم، یك كسی را بلندش می كنیم، به یك كسی رأی می دهیم، یك كسی را كاندیدا می كنیم، پشت سر كسی نماز می خوانیم، به كسی می زنیم. چه قدر از اینها خدایی است و چقدرش غیر خدایی است؟ خیلی هم حساس است و از مو باریك تر است و از شمشیر تیزتر است و همان صراطی است كه در قیامت گفتند.
انتخاب درست این است كه انسان ببیند كجای این حب و بغض ها برای خداست، كجای این حب و بغض ها شیطنت و وسوسه های نفسی است، این كار من هم نیست كه بگویم، كار كسانی است كه خودشان را ساخته باشند، اما من یك مقداری آیات وروایات در این زمینه نقل می كنم. شاید جلسه ی ما مفید باشد و مورد رضای خدا باشد و شاید یك اثری هم داشته باشد. گرچه گاهی انسان به مرز می رسد. پس بحث ما، دوستی و دشمنی با خدا و در راه خداست.
انسانی نیست كه دوستی و دشمنی نداشته باشد. هركسی به كسی محبت و عشق دارد و نسبت به یك كسی بغض دارد و از او ناراحت است. منتها معیارهایش فرق می كند. به قول طلبه ها حیث آن فرق می كند.
1- گستره نقش و آثار محبت
و اما این محبت چه كار می تواند بكند و چه نقشی دارد؟ نقش محبت را بگویم. نقش محبت در مسائل فرهنگی، در مسائل اقتصادی، در مسائل خانوادگی، در مسائل سیاسی، از همه مهم تر در مسائل عبادی، در مسائل تربیتی، حساب كنیم محبت چقدر نقش دارد؟
- اما در مسائل فرهنگی: اصولاً اگر یك كسی، یك كسی را دوست داشته باشد، از آن اثر می گیرد. شكل خود را شكل او، حرف زدنش را حرف زدن او و در مجموع می خواهد مثل او باشد و مثل او حرف بزند. اگر محبوب های ما، الگوهای خوبی باشند عامل خوبی برای رشد ما هستند، یعنی آن كسی كه دوستش داریم و عكسش را پخش می كنیم، یك آدم دوست داشتنی باشد. شما حساب كن در زیارت جامعه داریم كه می گوید: «بِمُوَالَاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِینِنَا» (من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 615)زیارت جامعه خیلی مهم است، از بهترین زیارت هاست، یعنی سیمای امام از زیارت جامعه روشن می شود كه امام چه مقامی دارد. می گوید: امام، امام عزیز، امام معصوم، چون عشق تو را دارم، دستورات شما را عمل می كنم. یك معلم و شاگرد اگر همدیگر را دوست داشته باشند، شاگرد به حرف های معلم عمل می كند. رابطه باید چنین رابطه ای باشد وگرنه اگر رابطه ی معلم و شاگردی تجاری شد، یعنی او برای پول درس داد، او
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 2
هم برای نمره درس می خواند، استاد برای پول، شاگرد برای نمره، آن وقت وضع یك وضع نامطلوب پیش می آید. شما حساب كنید، شاگردان امامان ما به آنها می گفتند: «روحی له الفداء» بگذار جانمان را قربانتان كنیم. بعضی می آمدند می گفتند: «بِنَفْسِی أَنْت» ، جانم قربان تو «بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی» پدر و مادرم فدای تو، ببینید این محبت، آن عشق باعث می شود كه این طور جاذبه پیدا كند. محبت به یك عالم، محبت به یك استاد و. . . خلاصه در تعلیم و تربیت، اگر انسان با محبت چیزی را گوش بدهد و آن كسی كه درسش می دهد محبوبش باشد، حرف به دلش می نشیند و در جذب مطالب هم مؤثر است. اما اگر فقط به خاطر نیاز باشد، رابطه مان با استاد نظیر رابطه ای می شود كه با برفروب ها داریم، روزهایی كه برف می آید، ما كاری به مردم نداریم. فقط می آییم، می گوییم: آقا چند می گیری برف ها را پایین بریزی؟ می گوید: صد تومان، دویست تومان، سیصد تومان، كمتر و بیش تر، خوب با پنجاه تومان كم و زیاد می گویم برو برف ها را پایین بریز. برف هم كه پایین ریخت، دیگر هیچ پولی به او نمی دهیم.
رابطه ی ما با معلم، مثل رابطه ی ما با راننده ی تاكسی نباشد. آقاجان مسیرت به فلان منطقه می خورد، سوار می كند، پیاده می كند، پول می گیرد، هیچی به هیچی. این طور نباشد. امسال شاگرد من هستی، درست درس بخوان، امتحان بده و نمره خوب بگیر محبت تزریقی است. آمپولی است كه باید هم در بدن حوزه و هم در بدن آموزش و پرورش و دانشگاه زده شود، هر جایش كم است كه هیچ، هر كجایش هم هست كه الحمد لله.
- محبت در مسائل اقتصادی: یك كارگری كه با علاقه كار می كند، این چه می كند؟ یك كار بیش تر می كند، چون دوست دارد و به كارش علاقه دارد. كار را بهتر می كند چون دوست دارد. در كار از خودش ابتكار نشان می دهد، چون علاقه دارد. خسته نمی شود، چون نشاط دارد. اگر در سیستم اقتصادی محبت باشد، یك شاگرد با استادش، یك كارگر با كارفرمایش، یك بنا با آن عمله، اگر بر اساس محبت باشد، كار را سر هم بندی نمی كند.
2- تأثیر و نقش محبت در مسائل سیاسی
- نقش محبت در مسائل خانوادگی: اگر در مسائل خانوادگی محبت باشد، مهر كم می شود، چون همدیگر را دوست دارند. حالا كار به پول ندارد، گفت: پنج سكه به اسم پنج تن، گفت: نه، چهارده سكه به اسم چهارده معصوم. گفت: خوب بگو، هفتاد و دو سكه به اسم هفتاد و دو تن. گفت: بگو صد و بیست و چهار هزار سكه به اسم صد و بیست وچهار هزار پیغمبر، بگو پول می خواهم! چه كار به پیغمبر و امام داری؟ این هم هرچه سكه می خواهد می گیرد و هم به خاطر این كه بگوید مذهبی هستم، اسم از امام و پیامبر می برد. اگر محبت باشد، مهر كم باشد مهم نیست، قناعت در زندگی بسیار مهم است. قانع باشند خودشان مشكلات را تحمل می كنند، چون كه علاقه دارند. اگر از هم نقطه ضعفی دیدند، عفو می كنند. محبت در خانواده چه اثراتی دارد؟ بهانهها از بین می رود و اینكه سر مهریه چانه می زنیم، سر جهازیه چانه می زنیم، در رفتن از مشكلات، كینه در رأی گیری ها، این ها به خاطر این است كه محبت نیست.
- محبت در مسائل سیاسی: كسی كه رهبرش را دوست داشته باشد، از او اطاعت می كند. نماینده ی مجلس اگر دوستش
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 3
داشته باشد، از او اطاعت می كند. در مشورت، در انتخابات باید محبت باشد. دو سه روز دیگر ایام انتخابات معلوم می شود كه چه كسی بر اساس محبت یا از روی بغض، انتخاب شده است. آقا نظر شما چیست؟ می گوید: فلانی خراب است. یعنی فلانی چون با شما خوب نیست هیچ كمالی ندارد؟
حدیث تازه ای است برایتان بگویم. من این حدیث را چند روز پیش از یكی از محققین و علمایی كه در كنفرانس اندیشه اسلامی شركت كرده بود شنیدم. یكی از دانشمندان لبنان، حدیثی را نقل كرد، خیلی زیبا بود. این حدیث خوبی است، همه ی این هایی كه مدیركل هستند و وزیر و وكیل هستند و رئیس هستند و هركسی كه در مملكت مسئول هست درهر رده ی مسئولیت، خوب به این حدیث عمل كند.
پیغمبر (ص) فرمود: من گاهی یك انسانی را به كار می گیرم با این كه غیر از كسی است كه دوستش دارم و به كارش گرفته ام. یعنی كسی محبوب تر از او پهلوی من وجود دارد. گاهی پست را به كسی می دهم كه در چشم من از نظر محبت نمره ی ده است، با این كه دیگری را پانزده درجه دوستش دارم اما حكم معاونت را به عهده ی آن كه ده درجه دوستش دارم می گذارم. چرا؟ برای این كه او بیدارتر است و تدبیرش بیش تر است. من اصرار نمی كنم چون دوستش دارم می خواهم كه معاون من باشد.
الآن می گویند: چون او را دوستش ندارم، اگر ایشان باشد من با او همكاری نمی كنم. ولی اگر ایشان باشد من با او همكاری می كنم. پوست كنده بگویم، اصلاً معامله می كند. می گوید: شما اگر فلانی را سرپرست نهضت سوادآموزی قرار دادی، من و فلانی هوایش را داریم اما آقای قرائتی! اگر خواسته باشی فلانی را سرپرست كنی ما با ایشان همكاری نمی كنیم. می گویند: دلیل شرعی دارید؟ منكری از او سر زده است كه نهی از منكر كنیم؟ هشداری، یك تذكری، می گوید: آقا ما دوستش نداریم. ملاك این است كه با من نیست. گروه خونش به من نمی خورد. خیال می كنند می خواهند زن و شوهر شوند. گروه خونش به من نمی خورد. پیغمبر (ص) فرمود: گاهی یك انسانی را به كار می گیرم با این كه دیگری نزد من محبوب تر است از كسی كه به كار گرفته ام. كسی را به كار می گیرم با این كه دیگری را بیش تر دوست دارم. اگر دیگری را بیش تر دوست داری، پس چرا این پست را به او ندادی؟ می گوید: برای این كه او بیدار است و در مدیریت نقشه و دید دارد. چون بعضی دین دارند. بعضی هم دین و دید دارند. بعضی دین دارند، دید ندارند. و بعضی دید دارند، دین ندارند. خوشا به حال كسی كه هم دید داشته باشد و هم دین داشته باشد. ما آدم هایی داریم كه واقعاً دین دارند، اما راحت می شود كه سر آنها كلاه گذاشت. ما آدم هایی را داریم كه بسیار سیاستمدار هستند، اما خیلی راحت غیبت می كند، انگار غیبت حلال است. اصلاً یك خورده ترمز در دهانش نیست. راحت هرچه دلش می خواهد می گوید.
امام صادق (ع) فرمود: ای كعبه! خیلی مهم هستی، بعد در ادامه گفت: آبروی مسلمان ها از تو خیلی مهم تر است. بهترین جاها كجاست؟ مكه است. بهترین ماه ها كدام است؟ ماه حرام است. بهترین شهرها بلد امین است، مكه از بهترین جاها
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 4
است. پیغمبر اسلام در منی افرادی را جمع كرد، فرمود: ماهی از ماه ذی الحجه بهتر است. شهر حرام، بلد حرام و یوم حرام. این روز، روز عید قربان است، بهترین روز، بهترین شهر، بهترین زمان، بهترین مكان، به شما بگویم، حرف مهمی می خواهم بزنم. گفتند: بگو یا رسول الله! فرمود: آبروی یك مؤمن از همه ی این ها احترامش بیشتر است، مكه مهم است، آبروی یك مؤمن از مكه مهم تر است. كعبه مهم است، «رَبَّ الْبَیْتِ الْحَرَامِ وَ رَبَّ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ رَبَّ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرَام» (بحارالانوار، ج 97، ص 154)همه ی این ها مهم هستند، اما آبروی مؤمن از همه ی این ها مهم تر است. محبت در مسائل سیاسی، بسیار خوب است.
3- تأثیر و نقش محبت در مسائل عبادی
محبت در مسائل عبادی: قرآن یك آیه دارد و می گوید: بعضی ها كه نماز می خوانند، من نمازشان را قبول ندارم. نماز میخواند، اما چرا قبول نكردی؟ می گوید: وقتی این ها نماز می خوانند در حال كسالت هستند. یك طوری كه تا الله اكبر می گوید، دهان دره می كند، گردنش را می خاراند، عطسه می كند. اصلاً نمی خواهد نماز بخواند و لذا تا نماز را خواند مهرش را كناری می اندازد و می دود. انگار كه تحت فشار بود. بعد هم می گوید: ما كه نمازمان را خواندیم، راحت شدیم. به رفیقش می گوید: بلند شو، تو هم نمازت را بخوان، راحت شوی.
آیه ی قرآن است. می گوید: با این كه پول می دهند «وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاه یَ إِلاَّ وَ هُمْ كُسالی وَ لا یُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ كارِهُونَ» (توبه/54)بابا پول داده است. می گوید: قبول نیست. چرا؟ برای این كه كار آن كراهت دارد. یعنی خلاصه در پول دادن عشق و نشاط ندارد. می گوید: تو را به خدا نگذار یك عده به جبهه بیایند. چرا؟ «لَوْ خَرَجُوا فیكُمْ ما زادُوكُمْ إِلاَّ خَبالاً» (توبه/47)این ها جبهه هم بیایند، دسته گل آب می دهند. تا یك توپ می آید، آنچنان این طرف می پرد كه خراب می شود. نگذارید این ها بیایند. خلاصه اش اگر آدم با بی حالی نماز بخواند، نه این كه حالا نخوانیم، باید بخوانیم، نباید بگوییم: حالا كه خدا قبول نمی كند، پس من هم نخوانم. حالا كه وضو نداریم، پس نماز نخوانیم. نه می گوییم: هم وضو بگیر و هم نماز بخوان. اگر گفتیم: نماز بی وضو قبول نیست، معنایش این نیست حالا كه قبول نیست پس نخوانیم. باید وضو گرفت و باید نماز هم خواند.
متن قرآن است كه نمازی كه با كسالت باشد، قبول نیست. پول دادنی كه با اكراه باشد، قبول نیست. جهادی كه با زور باشد، اگر هم بیایند ضررش بیش تر است. محبت می خواهد، محبت خدا و محبت اولیای خدا را می خواهد. اگر امور تربیتی ما خواست سركلاس صحبت كند، یا معلم تعلیمات دینی یا روحانی یا پدر و مادر ما، هر كس می خواهد به بچه اش بگوید: نماز بخوان! قبلاً بنشیند یك دقیقه با بچه اش حرف بزند. آقاجان، پسرجان، دخترخانم، می دانی خدا چه نعمت هایی به تو داده است؟ همه ی هستی به فدای این است كه تو زحمت بكشی. ابر و باد و مه و خورشید و فلك در كارند، برای این كه تو استفاده كنی، همه هستی به خاطر تو است، آن وقت تو یك سری تكان نمی دهی؟ حال نداری نماز بخوانی؟ خدا به موسی می گوید: موسی، مردم را عاشق من كن. می گوید: چه طوری؟ می گوید: بنشین نعمت های
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 5
من را برایشان بشمار و بسیاری از آیه های قرآن نعمت های در آن است. «وَ اذْكُرُوا»
اصلاً مأموریت و یكی از شرح وظایف انبیا همین است كه «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ» (ابراهیم/5)ایام الله را یاد مردم بیندازند. ایام الله بیست و دوم بهمن چه روزی بود؟ دوازدهم فروردین چه روزی بود؟ پیغمبر! مردم را تذكر بده و به ایام الله دعوت كن. علامه طباطبایی ایام الله را معنا می كند، به این معنا كه روزهایی كه خداوند به مؤمنین لطف كرد یا بر دشمنان غضب كرد، ایام الله است.
همه ی روزها، روز خداست. اما این را كه به او ایام الله می گویند به خاطر این است كه خداوند بر دشمنان خودش غضب كرد و بر دوستان خودش لطف كرد. این مطالبی بود درباره محبت در مسائل عبادی.
4- تأثیر و نقش محبت در تربیت
در مسائل تربیتی. قرآن در مسائل تربیتی محبت را اصل می داند و لذا می گوید: «الرَّحْمنُ» (الرحمن/1)و بعد می گوید «عَلَّمَ الْقُرْآنَ» (الرحمن/2)نمی گوید: «الْحَیُّ الْقَیُّومُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ» ، «القادر المتعال عَلَّمَ الْقُرْآنَ» سوره داریم به نام «الرَّحْمن» می گوید: «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ» یعنی آن كسی كه طالب علم است و می خواهد معلم باشد، نزدیك ترین صفت به معلمی چیست؟ رحمت و محبت است. اصولاً مملكت ما را محبت اداره می كند. این جبهه های پر رونق را چه كسی اداره می كند؟ جبهه ها پر رونق است، اصلاً می توان برای جبهه آیین نامه نوشت؟ می توان گفت كه جبهه تبصره و ماده دارد؟ اینكه جوان جلو برود و پرپر بشود، تبصره و آیین نامه نمی تواند داشته باشد. این محبت به اسلام و امام است و محبت اگر الهی شد، ارزش دارد. محبت غیر الهی زود می پرد. آقا شما من را دوست داری، من هم شما را دوست دارم اما من و شما كه همدیگر را دوست داریم، اگر من یك سیلی در گوش شما بزنم، یك سیلی هم شما در گوش من بزنی، همه چیز تمام می شود. زن و شوهری كه همدیگر را دوست دارند، خدای نكرده یك سیلی، دو تا برادر یك سیلی، شریك و شاگرد یك سیلی، همه ی دوستی هایی كه در بازار و اداره و خانه است با یك سیلی خلاص می شود. اما این چه محبتی است كه نسبت به اسلام است كه امام حسین (ع) خودش و بچه هایش برای اسلام پرپر می شوند؟ تازه می گوید: «رضاً برضاك، لَا مَعْبُودَ سِوَاكَ» جز تو هیچ كس لیاقت ندارد، من بنده ی او باشم. راضی هستم به هر آنچه كه تو می خواهی. این محبت غیر از آن محبت های دیگر است. در محبت های عادی اگر كت را پاره كنند، كفش را گم كنند، همه چیز بهم می خورد. آن محبتی كه دل ها را نگه می دارد همان محبت خدایی است. ما سوراخ دعا را گم كرده ایم. حالا این كه سوراخ دعا را گم كردیم، یك قصه ای دارد كه خوب نیست در تلویزیون بگویم.
یك كسی لیسانس داشت، بچه ی دزفول بود، لیسانس روان شناسی داشت. می خواست برود دكترای روان شناسی بگیرد. گفتند: الحمدلله خوب است كه در مملكت ما رشته ی روان شناسی، هم شاگردش و هم استادش به خدا ایمان دارند. اما شما كاری به ایران نداشته باشید، روان شناسانی كه به خدا ایمان ندارند را در یك سالن جمع كنید، بگو: آقا كفش هایتان را در بیاورید و در این سالن شركت كنید. همه ی پروفسورها و فیلسوف ها و تمام كسانی كه در روان شناسی
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 6
درجه یك هستند، از كره ی زمین، از شرق و غرب، عالیترین مغزهای روان شناسی را در یك سالن جمع كردید، كفش هایتان هم پشت در است، بعد به یك نفر بگو: لطفاً برو پشت در و كفش این آقایان را تا به تا كن. بعد هم آن جا یك سخنرانی برایشان كن و یك بستنی هم به آنها بده. . . بحث علمی، كنفرانسی، قطعنامه ای، به یك كار علمی، تحقیقی، اجتماعی، سیاسی مشغول شوند، بعد هم وقتی می خواهند بیرون بروند، می بینی آقایانی كه عمری در روان شناسی تحقیق كرده اند، حال كه كفش هایشان تا به تا شده است، همه ی آن ها عصبانی می شوند. بعد پشت در برو و به آن ها بخند. بگو ما شهری به نام دزفول داریم كه حدود صد و هفتاد موشك بر سر مردمش خورد، روانی نشدند، اما دمپایی شما كه عوض شده، شما دیوانه شده اید، اگر ما ایمان به خدا را حذف كنیم، هیچ علمی جای آرامش آن را نمی گیرد.
یك كسی خیلی چاق بود، برای چاقی خودش به خارج رفته بود تا لاغر بشود. شخص دیگری گفت: بی خود به خارج رفتی. دوای تو دست من است. گفت: چه كار كنم؟ گفت: یك كم غیرت داشته باش. یك خرده غصه بخور، این قدر چاق نمی شوی. البته شوخی كرد. آدم هایی هستند كه خیلی غصه می خورند، خیلی هم چاق هستند. البته این شوخی بود. ولی من جدی می گویم. آقا آرامش می خواهی؟ بسم الله الرحمن الرحیم، قرآن دوا داده است. می گوید: آرامش می خواهی؟ «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28)یاد خدا آرامش می دهد. اگر یاد خدا به تو آرامش ندهد، قرص خواب و اعصاب و چنین نگاه كن و چنین بپوش و چنین كن. این ها می تواند یك عروسكی باشد، ولی یك عروسك كار بچه را نمی كند.
5- توجه به نعمت های پیرامون خود
عشق به خدا را فراموش نكنید. بهترین محبت ها، محبت به خداست. حالا چه كنیم خدا را دوست بداریم؟ در نعمت های خدا فكر كنید. بگوییم كه خداوند كجا به ما لطف كرده است؟ همین كه یك چنین رهبری به ما داده است. یك چنین امتی به ما داده است. یك چنین جبهه ای به ما داده است. تنها ضعف را نبینیم. بعضی از كشورهای همسایه ما خاك را از كشورهای دیگر می آورند. ما كشور داریم كه موزائیك صادر می كنند. كشور داریم كه آجر وارد می كند. هستی همه برای ما است.
ما دو نوع نعمت داریم: نعمت های عمومی و نعمت های خصوصی. اجازه بفرمایید یك مثالی بزنم. شما یك خوشه گندم را حساب كن. ما یك خوشه ی گندم داریم و می خواهیم كه اگر اجازه بدهید با یك خوشه ی گندم مصاحبه كنیم. ای خوشه ی گندم، حالت خوب است؟ می گوید: نه، چرا؟ می گوید: هشت ظلم به من كرده ای. من به تو ظلم كردم؟ چه كار كردم؟ می گوید: یك، كتك به مادرم زدی. مادرم زمین است، آرام بود، با سم گاو، با نوك بیل، با نیش تراكتور، مادرم را زدی. بعد من یك خوشه ی آرامی بودم، آمدی مرا درو كردی، من را بریدی، من كه دانه ی گندم ریزی هستم با تو چه كار داشتم؟ زیر سنگ آسیاب بزرگ مرا له كردی. آیا طاقت داشتم كه یك چنین سنگی را روی كمر من بگذاری؟ تو خودت حاضر هستی كه زیر این سنگ بروی؟ دیگر چه؟ خوب كه آرد شدم، تازه من را دست یك مقدار خمیر ترش
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 7
دادی، خمیر ترشیده را با من مخلوط كردی، بعد به یك خمیر گیر دادی، تا زمانی كه برق نبود با دست من را میمالاندی، وقتی هم كه برقی شد با برق من را ورد می دادی. خلاصه تا می شد من را مالاندی، بعد هم دست یك نانوا دادی. نانوا تا می خوردم توی سرم زد. من را روی زمین پهن كرد، خوب دیگر چه؟ بعد كمرم را سفت به تنور كوبیدی كه اگر كسی كمر خودت را این طور به زمین بزند، دیگر تا آخر عمر بلند نمی شوی. تازه پوست صورتم را هم با آتش تنور سوزاندی. تازه وقتی كه نان شدم، مرا زیر دندان هایت گذاشتی و جویدی.
پس ببینید:
1- به مادرم زدید، من را از مادرم جدا كردید.
2- پر و بالم را شكستید.
3- زیر سنگ آسیاب مرا له كردید.
4- مرا با خمیر ترش مخلوط كردی.
5- با مشت و مال خمیرگیر، اذیتم كردی.
6- بعد هم با دست نانوا و شاطر توی سرم زدی.
7- كمرم را به تنور زدی و پوست صورتم را سوزاندی.
8- مرا زیر دندان هایت له كردی.
ای مردم من به شما چكار كرده ام؟ تازه ای كاش می خوردی و یك الله اكبر می گفتی، خوردی و فحش دادی. دیگر این یعنی همه ی: «سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ» (لقمان/20)، «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ» (ذاریات/56)همه را آفریدیم كه تو در خط خدا باشی، همه ی زحمت ها بر من آمد تا من را خوردی، زور پیدا كردی. دو ركعت نماز با توجه نخواندی. دروغ گفتی، غیبت كردی، تهمت زدی. ای كاش من همه ی زحمت ها را می كشیدم، ولی آخرش یك نتیجه ی خوبی می داد.
این مصاحبه ای كه ما با گندم داریم، چه به ما می گوید؟ ما به آن چه بگوییم؟ ما به او می گوییم: ای گندم، اگر این زحمت ها بر شما وارد نمی شد، این زحمت ها دلیل بر این نیست كه ما تو را دوست نداریم. گاهی وقت ها می گویند: اگر خدا ما را دوست دارد، چرا جنگ تمام نمی شود؟ اگر خدا ما را دوست دارد، چرا این مریض شد؟ چرا این از دنیا رفت؟ چرا فقر، چرا سیل، چرا زلزله، چرا درنده، چرا گزنده، چرا خزنده، چرا میكروب، چرا شیطان، چرا، چرا؟ اگر خدا دوستمان دارد پس این همه سختی، برای چیست؟ برای این كه ما خدایی شویم. تا این سختی ها برگندم وارد نشود، خون انسان و سلول بدن انسان تأمین نمی شود، اگر خواسته باشیم، گندمی انسانی بشود، باید این فشارها را تحمل كند. انسانی هم اگر خواسته باشد كه خدایی بشود، باید سختی را ببیند. قرآن می گوید: بشر، اگر مثل گندم تو را زیر سنگ آسیاب گذاشتند «فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ» (انعام/42)چون من هم می خواهم انسان خدایی بشود.
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 8
اگر شیطانی است خدایی بشود. ، خاكی است آسمانی بشود. اگر خواسته باشیم یك انسانی ملكوتی بشود: «فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ» بعد هم می شود «لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ» سختی كه به او وارد شد «یَتَضَرَّعُونَ» تضرع می كند و اتصالش با مبدأ هستی برقرار میشود، این ارزش است.
حدیث داریم: گاهی انسان دعا می كند، خدا به فرشته ها می گوید: فرشته ها شاهد باشید من دعای این را مستجاب كردم، اما اگر امروز به او بدهیم دیگر به سراغ ما نمی آید. یك خرده او را معطل كنید. مثل سابق كه در مغازه ها می نوشتند، «نسیه ممنوع است چون میل دارم شما را ببینم. » یعنی چه؟ یعنی اگر تو نسیه بگیری در می روی و من دیگر تو را نمی بینم. یعنی چه؟ روایت است كه بعضی ها اگر واقعاً مشكلشان حل شود، دیگر سراغ خدا نمی روند. برایتان قرآن بخوانم: «وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَ لكِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبیرٌ بَصیرٌ» (شوری/27)قرآن می گوید اگر رزق توسعه پیدا بكند، روزگارتان، كارتان، و اگر وضعتان خوب شود، اگر خداوند رزق و روزی را توسعه دهد، اگر همه ی مردم مشكلاتشان حل شود، این ها تجاوز و گردن كلفتی می كنند. الآن كشورهایی كه پیشرفته هستند، تجاوزشان، بیش تر است.
محبت خدا، نشانه اش نماز و انفاق است. یك كسی پهلوی پیغمبر آمد و گفت: «إنی أحبك فقال استعد للفقر» (مجموعه یورام، ج 1، ص 223)تو را دوست دارم. فرمود: «استعد للفقر» اگر من را دوست داری، خودت را آماده كن برای این كه زندگیت را روی شمعك بیاوری. بسیاری از چیزهایی كه داری، باید بدهی. اگر پیغمبر را دوست داری «استعد للفقر» آماده شو برای این كه زندگیت فقیرانه باشد. ما كه می گوییم: یابن الحسن! ای امام زمان، یا حجه ی بن الحسن، عجل علی ظهورك! حدیث داریم، هركس منتظر امام زمان (عج) است، باید زندگیش را روی شمعك بیاورد تا حضرت مهدی (عج) تشریف بیاورد. نمی شود كه یك كسی این قدر بخورد و یك كسی هم هیچ نداشته باشد. امام زمان (عج) كه تشریف بیاورد، در زمان حكومت امام زمان (عج) برهنه ای، گرسنه ای و ظلمی و طاغوتی وجود نخواهد داشت و كسی كه منتظر حكومت امام زمان (عج) است نمی تواند یا حجه ی بن الحسن بگوید و مستعد نباشد.
6- دوست داشتن خوبان و دشمنی با بدان
امام باقر (ع) فرمود: «إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ فِیكَ خَیْراً فَانْظُرْ إِلَی قَلْبِكَ فَإِنْ كَانَ یُحِبُّ أَهْلَ طَاعَه یِ اللَّهِ وَ یُبْغِضُ أَهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَفِیكَ خَیْرٌ وَ اللَّهُ یُحِبُّكَ وَ إِنْ كَانَ یُبْغِضُ أَهْلَ طَاعَه یِ اللَّهِ وَ یُحِبُّ أَهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَلَیْسَ فِیكَ خَیْرٌ وَ اللَّهُ یُبْغِضُكَ وَ الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ» (كافی، ج 2، ص 126)بعضی ها می پرسند، راستی بگو ببینیم، من چه طور آدمی هستم؟ می خواهی ببینی آدم خوبی هستی یا نه؟ من خودم گاهی افرادی را دیدم كه از همدیگر می پرسند: آقا به نظر شما من چه طور آدمی هستم؟ امام باقر (ع) یك خطی داده است. گفته است كه با این خط كش خودت را متر كن، «إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ فِیكَ خَیْراً» اگر می خواهی ببینی كه واقعاً در تو خیر هست یا نه، به قلبت نگاه كن، اگر اهل طاعت را دوست داری، در تو خیر هست. اگر گناهكارها را دوست داری، در تو خیر نیست و این خطرناك است.
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 9
مسئله ی محبت مسئله ی مهمی است. آدم نباید گناهكار را دوست داشته باشد. وقتی آدم گناهی را دید، باید بلند شود و با قدرت جلوی آن را بگیرد، اگر قدرت و بازو ندارد، با زبان جلوی آن را بگیرد. اگر قدرت و بازو ندارد، لا اقل با قلبش ناراحت باشد و كسی كه گناهكار را ببیند، نه با مشت و نه با بیان و نه ناراحتی قلبی داشته باشد، حدیث داریم كه حضرت امیر (ع) می فرماید او مرده است.
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) : «مَنْ تَرَكَ إِنْكَارَ الْمُنْكَرِ بِقَلْبِهِ وَ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ بَیْنَ الْأَحْیَاءِ فِی كَلَامٍ هَذَا خِتَامُهُ» (تهذیب الأحكام، ج 6، ص 181)این مرده است عین زنده، مرده ی عمودی است، چون مرده دو رقم است: افقی كه در قبرستان خوابیده اند و مرده ی عمودی كه: «فَهُوَ مَیِّتٌ بَیْنَ الْأَحْیَاءِ» یعنی مرده ی عمودی است. راه می رود، باد هم در ریه هایش می رود، اما خاصیت ندارد. انسان در مقابل بدی باید عكس العمل نشان دهد.
7- اقسام مردم در برخورد با خوبی و بدی
مردم هم در این زمینه ها چهار قسم هستند:
1- بعضی مردم هم بد را و هم خوب را می گویند. یعنی از بد نهی می كنند كه چرا این كار را كردی، نسبت به بدی ها انتقاد می كنند. خوبی ها را هم تشویق می كنند. تشكر و تشویق از خوبی ها، نهی و انتقاد از بدی ها. این ها انسان هستند.
2- بعضی ها نه به بد كار دارند، نه به خوب كار دارند. این ها سیب زمینی هستند. آدم بی خاصیت هستند. باشد و نباشد فرقی برایشان نمی كند. اصول دینش خوراك، پوشاك، مسكن است. چه كسی به مجلس برود؟ به من ربطی ندارد. چه كسی نرود؟ به من ربطی ندارد. نماز جمعه خلوت است یا شلوغ است؟ به من ربطی ندارد. جبهه چه طوری است؟ والا نمی دانم. اصلش سیب زمینی است، یعنی این ها را باید كیلویی حساب كرد. مثلاً باید گفت: در ایران چقدر آدم داریم؟ مثلاً همانطور كه می گوید: سه تن سیب زمینی داریم. باید گفت: سه تن هم نفس كش داریم. نمی شود به این ها آدم گفت.
3- بعضی خوبی را می گویند و بدی را نمی گویند. این ها هم متملق و چاپلوس هستند. هرچه خوبی است می گوید، ولی بدی ها را نمی گوید. مثل لنگ است. لنگ وظیفهاش چیست؟ لنگ ستار العیوب است. امروز دور پای یك نفر دیگر می رود. یكی دیگر به حمام می رود دور پای او می رود. یعنی بعضی آدم ها مثل لنگ هستند. هر ساعتی دور پای یك كس دیگری هستند. این ها چاپلوس هستند.
4- بعضی بدی را می گویند و خوبی را نمی گویند. این ها هم حسود هستند. اگر یك نقطه ضعف ببیند، می گوید. اما اگر صد خوبی ببیند، نمی گوید. آقا نظر شما درباره ی فلانی چیست؟ فوری بدی ها را می گوید. ایشان دیگر هیچ خوبی ندارد؟
نقل می كنند كه حضرت عیسی (ع) با جمعیتی داشت می رفت، سگ مرده ای بود، یكی گفت: سیاه است. یكی گفت: بد بو است. یكی گفت. . . هركس یك چیزی گفت، حضرت عیسی فرمود: كه همه ی این ها را گفتید، اما كسی نگفت: دندان های این سگ سفید است. ببین قرآن چه كتاب عظیمی است. قرآن می گوید: اگر یك چیزی خیلی بد است، لااقل
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 10
خوبی آن را هم بگو. آب جو بد است، اما یك خوبی هم دارد. می گوید: «وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ» (بقره/219)آب جو یك خوبی هایی دارد. بالاخره آن كس كه انگور می كارد به یك نان و آبی می رسد. شراب فروش به یك نان و آبی می رسد. آن كه شیشه می سازد، آن كامیونی كه عرق را این طرف و آن طرف می برد، آن كسی كه رنگ می زند، آن كسی كه تمبر می زند. آن كسی كه در شیشه را مهر و موم می كند. بالاخره از آب جو، چند هزار نفر نان می خورند. ولی می گوید: ضررش بیش تر است. یك كسی می گفت: آب جو در یك چهار راهی است كه وقتی خوردی آخرش یا بیمارستان، یا تیمارستان یا چاقوكشی، یا زندان و یا تصادف یا امراض كلیوی و ریه، قلب، است. ولی با همه ی این عیب هایی كه دارد، اما اسلام در عین حال و با وجود این همه مضرات می گوید: «مَنافِعُ لِلنَّاسِ» منفعت آن را می گوید. منتها می گوید: «وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما» (بقره/219)ضررش بیش تر است. اگر یك كسی را دوست نداری، فرض كن آب جو است. خوبی آن را بگو، بدی آن را هم بگو.
8- انصاف در برخورد با دیگران
ما در قرآن دو آیه داریم. یكی از این آیه ها خیلی مشتری دارد و یكی دیگر از این آیه ها غریب است. یكی از آیه هایی كه خوش شانس است این آیه است كه خیلی طرفدار دارد. آیه: «حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ» (بقره/217)یعنی به خاطر این بدی، باید همه ی آن خوبی هایش را از بین برد. الآن در جامعه ی ما متأسفانه گاهی ممكن است یك آدم این طوری پیدا شود. یك كسی یك بدی دارد، یك دسته گلی آب داد، به خاطر آن بدی «حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ» تمام خوبی هایش را محو می كنند. ولی یك آیه ای كه غریب هست و باید به غربت این آیه گریست. قرآن می گوید: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ» (هود/114)همانا خوبیها بدی ها را از بین می برد. یك بدی هایی دارد، یك خوبی هایی هم دارد. تو به خاطر خوبی هایش از بدیهای او صرف نظر كن.
یكی از همسران پیغمبر (ص) جمله ی بدی گفت. یك نفر گفت: یا رسول الله! او را طلاق بده. فرمود: آخر این خوبی ها و كمالاتی هم دارد، البته گاهی هم دهانش را باز می كند و بیهوده گویی می كند. چرا خوبی هایش را نمی گویید؟ بنابراین ببینید، اگر كسی انصاف داشته باشد، این طور برخورد می كند. قرآن می گوید: پیغمبر می آمد و با كافرها این طوری صحبت می كرد، نمی گفت: من مؤمن، تو كافر، بنشین به تو بگویم كه كافر هستی. می گفت: بنشین بحث كنیم. «وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاكُمْ لَعَلی هُدیً أَوْ فی ضَلالٍ مُبینٍ» (سبأ/24)یا ما درست می گوییم و یا اشتباه می گوییم. صاف نمی گوید كه ایشان حزب اللهی است، پس هیچ اشكالی ندارد. ایشان طاغوتی است، پس تمام خوبی هایش هم از بین می رود. یك مقداری آرام راه برویم. خدا همه ی ما را حفظ كند. اگرمی خواهی ببینی خوب هستی یا بد، ببین مهر چه كسی در دلت است؟ «مَنْ أَحَبَّ لِلَّهِ وَ أَبْغَضَ لِلَّهِ وَ أَعْطَی لِلَّهِ فَهُوَ مِمَّنْ كَمَلَ إِیمَانُهُ» (كافی، ج 2، ص 124)هركس محبتش برای خدا باشد «وَ أَعْطَی لِلَّهِ» برای خدا پول بدهد. دوستی آن برای خدا باشد. بخشش آن برای خدا باشد. «فَهُوَ مِمَّنْ كَمَلَ إِیمَانُهُ»
9- خدا محوری در دوستی و دشمنی ها
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 11
یكی از مراجع تقلید به طلبه ها پول می داد، یك نفر پهلوی آقا نشسته بود، گفت: آقا این طلبه ای كه از شما پول می گیرد، ما را دوست ندارد. ایشان فرمود: یكی از شرایط مصرف سهم امام، این است كه بنده را هم دوست داشته باشد؟ نمی شود سهم امام را به طلبه ی فقیری كه دارد درس می خواند و آدم مفیدی است داد، گرچه مرا دوست نداشته باشد؟ یكی از شرایط این نیست كه من را دوست داشته باشد. این خیلی مهم است. باید برخورد كریمانه داشته باشیم. گاهی آدم یك چیزی را می بیند، باید تغافل كند. شتر دیدی ندیدی.
یكی از مراجع تقلید، آقا سید ابوالحسن اصفهانی بود. آقا سید ابوالحسن اصفهانی، یكی از علمای بزرگی است كه یك كتابی هم نوشته است كه الآن این كتاب متن درسی حوزه ی علمیه است. آقا سید ابوالحسن اصفهانی مرجع تقلید بود. عالمی از علمای درجه ی یك بود، كه الآن كتابش را همه ی طلبه ها می خوانند، آن عالم با این عالم، یك ناراحتی داشتند. یك مرتبه آقا سید ابوالحسن اصفهانی شبانگاه، نصف شب در خانه ی ایشان رفت و گفت: آقا شما از من ناراحت هستی؟ من معصوم نیستم. شاید من یك اشتباهی كردم، نصیحتم كن. چرا شما می گویی من اشتباه كرده ام؟ قهر می كنی. خوب به من بگو كه عیب من چیست؟ شاید من عیب دارم. ایشان دید آقا سید ابوالحسن اصفهانی، این مرجع تقلید با این همه عظمت (مثل رهبر كبیر انقلاب بود) در عین حال این جا می آید و می گوید: آقا شما چرا قهر می كنید؟ شاید من یك عیبی دارم. عیبم را به من بگو. ایشان فوری می گوید: بله، واقعاً حقش این است كه تو مرجع تقلید باشی، كه با این سن زیادی كه داری، با این كمر و با این ریش و محاسن سفید در سن هشتاد، نود سالگی، در این وقت شب می آیی و به من می گویی: عیب من را بگو.
امام صادق (ع) فرمود: هر كس عیب من را به من بگوید، بیش تر دوستش دارم. نقل عیب را هدیه می گوید. پیغمبر (ص) می فرماید: مؤمن آینه ی مؤمن است. یعنی همین طور كه آینه نقطه ضعف را به انسان نشان می دهد، تو هم نقطه ضعف را به طرف مقابل بگو و آن طرف نباید ناراحت شود. اگر آینه گفت: این جا سیاه است، آینه را كه نمی شكنی، خودت را پاك می كنی. این حب و بغض ها خیلی مهم است و اگر این حب و بغض ها برای خدا نباشد، كارهای ما هم ارزش ندارد و تلاش بی خودی می كنیم.
خدا آیت الله حائری را رحمت كند، حاج آقا مرتضی حائری یكی دو سال پیش از دنیا رفت. توفیقی داشتیم، یك مدتی كم، پای درس ایشان میرفتیم. یك روز من را دید و گفت: آقای قرائتی چه می كنی؟ گفتم: این جوان ها را جمع كرده ام و برایشان كلاس داری می كنم. فرمود: آقای قرائتی اگر روز قیامت بفهمی، كارهایت برای خدا نبوده است، روز قیامت می گویی كاش رفته بودم و خوابیده بودم، چون آدمی كه بخوابد با آدمی كه جان بكند و بفهمد برای خدا نیست، خواب استفاده اش بیش تر است. آنكه خوابیده است، استراحتش را كرده است و از خدا هم دور نشده است، ولی چون تو عملت خالص نبوده باعث شده كه از خدا روز به روز دور شوی. مواظب باشیم برای چه كسی می دویم؟ چرا از این تعریف می كنی؟ یا چرا در این نهاد هستی؟ چرا در این دانشگاه هستی؟ چرا این شغل را قبول كردی؟ چرا این لباس را
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 12
پوشیدی؟ چرا با این هستی؟ چرا برای این كاندیدا تبلیغ می كنی؟ چرا پشت سر این آقا حرف زدی؟ یك خرده بررسی كنید و ببینید كه آیا همه اش برای خداست یا نه؟ یك مقداری تحلیل كنیم. نكند یك مرتبه روز قیامت بیاید، آن وقت روز قیامت هیچ فایده ای ندارد.
این یك دقیقه آخر را دو سه آیه قرآن بخوانم. ما در دنیا به چند چیز بسته هستیم:
1- فرزند 2- همسر 3- فامیل، پارتی بازی، پول، رفیق و به این ها بند هستیم. خدا می گوید: در روز قیامت «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ» (شعراء/88)بچه ها به دردت نمی خورند. «لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ» (مجادله/17)مال و ثروتت به درد نمی خورد. «فَلا صَریخَ لَهُمْ وَ لا هُمْ یُنْقَذُونَ» (یس/43)گاهی وقت ها زبان خیلی كارها می كند.
یك كسی در حرف زدن خیلی قهار بود، با حرف آسمان و زمین را به هم می دوخت. خیلی در حرف زدن قوی بود، استاد سخن بود. ایشان مرد و بعد از مردن ایشان، یك كسی وصیت كرد كه من را پهلوی ایشان دفن نكنید، گفتند: چرا؟ گفت: برای این كه این خیلی زبان باز بود. به هر بیانی باشد شب اول قبر گناه هایش را گردن من خواهد انداخت. من را پهلوی این دفن نكنید. قرآن می فرماید: «ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَریئاً» (نساء/112)در دنیا می شود كسی گناهش را گردن كس دیگر بیندازد، اما روز قیامت چه؟ روز قیامت كه پرده ها كنار می رود، چه كار می كنید؟
10- گستره تأثیر محبت در مسائل گوناگون
بحثمان درباره ی حب و بغض بود. دراین جا اصل نقش محبت را گفتیم، كه محبت در مسائل فرهنگی خیلی مؤثر است. در مسائل اقتصادی هم مهم است، كسی كه كار می كند، اگر محبت عامل باشد، بیش تر كار می كند. بهتر كار می كند. ابتكار دارد. نشاط دارد. در مسائل خانوادگی زن وشوهری كه با هم كار می كنند، با هم زندگی می كنند، اگر محبت باشد، سر مهریه چانه نمی زنند. قناعت می كنند. سختی ها را تحمل می كنند. عفو می كنند. بچه هایشان عقده ای بار نمی آیند. در مسائل سیاسی، اگر محبت باشد، انتقاد هست، محبت هم هست. هیچ اشكالی ندارد. الآن ما خیال می كنیم دو نفر كه از نظر سیاسی با هم بد هستند، این بدی تا آخر ادامه دارد. خلاصه اش یعنی اگر هر شب ما برای افطار خواسته باشیم خرما بخوریم، خرمای سیاسی می خوریم. خرمای سیاسی شنیده اید. چیست؟ آقا ماه رمضان است، ما را افطاری دعوت كرده اند می بینیم تنها از یك گروهی، سر سفره ی افطار هستند، وقتی گروه الف جمع می شوند كه دور هم افطار كنند، امكان ندارد یك نفر از گروه ب هم در این افطاری شركت داشته باشد. بابا گروه ب مسلمان نیست؟ روزه نیست؟ یعنی آن افطاری و آن خط سیاسی در این خرما هم اثر كرده است. می گوید: بله آدم باید حب و بغض داشته باشد. حالا كه جز ما نیست خرما هم نخورد. این خط سیاسی تا خرمای افطاری كشیده شده است و این دارد از داخل مملكت را می پوساند. فایده اش چیست؟ وقتی مردم خسته شدند، دست از هر دو گروه، هر سه گروه و هر پنج گروه بر می دارند. آب صاف را از سرچشمه می گیرند. مثل همین بسیجی ها كه در جبهه هستند، آب كه می خواهند از حسینیه ی جماران بر می دارند. این اصلاً كاری به این لوله كشی ها ندارد. وقتی لوله ها وسط راه با هم شاخ به شاخ شدند. بسیجی هم دست بر
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 13
می دارد. می گوید: ما اصلاً از خیرش گذشتیم. چند شهر بوده است، از بس كه اختلاف نظر بوده است، مردم روز انتخابات سوار اتوبوس شدند و به یك شهر دیگر رفتند، رای دادند و برگشتند. گفتند: حالا كه این طوری است ما هیچ كدام را قبول نداریم. این طور نیست كه حالا خیال كنیم اگرمسجد محل بد شد، مسجد دیگری شلوغ می شود.
محبت در مسائل سیاسی و محبت در مسائل عبادی را گفتیم. قرآن می گوید: اگر نماز با محبت نباشد، در حال كسالت باشد، قبول نیست. زكات و انفاق اگر در حال كسالت باشد، قبول نیست. اگر كسی نماز بخواند، محبت اهل بیت و ولایت علی بن ابی طالب را نداشته باشد، قبول نیست. این نقش محبت بود. این محبت ها عامل این نباشد كه خون شهدا را پایمال كنیم. غیر از این فرد كس دیگری نبود كه تو این را مسئول كردی؟ راستش را بخواهی ما از بچگی با هم بودیم و رفیق هستیم. خوب پس رفیق بازی كردی، برای كسانی كه عزل و نصبشان براساس محبت است، حدیث خواندیم. پیغمبر (ص) فرمود: من گاهی یك انسان را به كاری نصب می كنم، مسئولیتی و حكم و مقام و پستی به او می دهم. من با این كه كس دیگر را بیش تر از او دوست دارم. پیغمبر ابی ذر را خیلی دوست داشت. فرمود: یا اباذر خیلی دوستت دارم، اما پیغمبر هیچ پستی به ابی ذر نداد. فرمود: حالا كه من به تو پست نمی دهم، اصلاً تو حق نداری بعد از من هم پست قبول كنی. تو به درد مدیریت نمی خوری. متن سخن پیغمبر است. عربی آن را هم می خوانم. برای این كه آن روحانی هایی كه پای بحث نشسته اند، بدانند كه من چه دارم می گویم.
قال رسول الله (ص) : «یَا أَبَا ذَرٍّ إِنِّی أُحِبُّ لَكَ مَا أُحِبُّ لِنَفْسِی وَ إِنِّی أَرَاكَ ضَعِیفاً فَلَا تَأَمَّرْ عَلَی اثْنَیْنِ» (مجموعه یورام، ج 2، ص 172)من هر طوری خودم را دوست دارم، تو را هم دوست دارم. هرچه برای خودم می خواهم، برای تو هم می خواهم. تو را دوست دارم اما «وَ إِنِّی أَرَاكَ ضَعِیفاً» تو ضعیف هستی «فَلَا تَأَمَّرْ عَلَی اثْنَیْنِ» حق نداری حتی فرمانده ی دونفر بشوی و حق نداری بیت المال دست تو باشد. شنیدم عالمی گفت: پیغمبر به ابی ذر گفته بود، تو اصلا نباید شمشیر دست بگیری، چون آدمی بود كه زود پرخاش می كرد و جوش می آورد. آخرش هم یك استخوان برداشته بود و تیز كرده بود، گفت: این شمشیر نیست. حالا این با همین استخوان به یك نفر هم كه دروغ گفته بود، گفت: چرا دروغ می گویی؟ آدمی بسیار محبوبی هست، اما پیغمبر به همین محبوب پست نداد. در جامعه ما افراد خیلی دین داری هستند كه دید ندارند ولی آدم هایی دید دارند، اما دین ندارند. خوشا به حال كسی كه هم دین دارد و هم دید دارد. بعد نسبت به خوبی ها گفتیم، بعضی هم بدی را می گویند و هم خوبی را می گویند و از بدی انتقاد می كنند، اینها انسان هستند. بعضی ها هم كیلویی هستند، نه كار به خوبی دارند و نه كار به بدی دارند. اگر گفت: وضع چه طور است؟ می گوید: والله امروز تخم مرغ پیدا شد، پس وضع خوب است. وضع چه طور است؟ والله امروز كه سیگار گران است وضع بد است. یعنی وضع خوبی و بدی به سیگار و تخم مرغ بند است. بعضی هم خوبی را می گویند، بدی را نمی گویند، چاپلوس هستند. بعضی بدی را می گویند، خوبی را نمی گویند، حسود هستند و این هادقیق است.
خدایا دائماً درگیر این حب و بغض ها و هوی و هوس ها هستیم. خدایا به فاطمه ی زهرا (س) و به پدرش و شوهرش و
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 14
بچه هایش، در این درگیری حب و بغض ها، خودت ما را محبوب خودت و محب خودت قرار بده. عشق ما را و محبت ما را و حب و بغض ما را در راه رضای خودت قرار بده. نماز جمعه یادتان نرود. در روستاها كه می روید جهاد سازندگی كه یك خدماتی می كنید، كمك نهضت سواد آموزی هم بكنید.
خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگه دار.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است