عدالت اجتماعی، توزیع عادلانه

بسم اللّه الّرحمن الّرحیم
در این جلسه بحث ما درباره ی نظارت و بازرسی و كنترل قیمت در اسلام است. بحثی است كه تا به حال در تلویزیون مطرح نشده است. تكه های تاریخی نابی است كه شما ناظر و بازرس آن هستید. وقتی در میدان و خیابان می روید و بازار را كنترل می كنید، هم شما باید دقیق باشید و هم باید برادرها و خواهرها در جریان باشند. زن و مرد باید بدانند كه اسلام چه چیزهای خوبی دارد. اسلام فقط عبادات به معنای خاص نیست. گرچه عبادات جزء اسلام است و ركن اسلام است، اما در اسلام چیزهای نابی وجود دارد.
1- نظارت و بازرسی در اسلام
نظارت، كنترل، بازرسی و این ها از صدقه ی خون شهداست. بازرسی و نظارت، كنترل نرخ، تعزیرات حكومتی، احكام اولیه و ثانویه از مواردی است كه باید برایتان مطرح كنم.
در اسلام اشخاصی به نام عریف و نقیب بودند كه بازرس بودند. عریف از عرفه، معرفت و عارف می آید و به معنی كسی است كه می رود و شناسایی می كند. می گویند: دیوار را نقب زده است. یعنی سوراخ كرده است. نقیب به معنی كنجكاو است. عریف و بازرس در صدر اسلام بوده است. البته رابط هم بوده است. چون حاكم نمی تواند تك به تك بیاید و ببیند كه چه كار كرده است؟ یك وقت بازار كوچك است و تعداد مسلمان ها هم كم است. مسئولیت حاكم خیلی پیچیده نیست. حضرت امیر (ع) شلاق دست می گرفت و می آمد ببیند كه چه كسی، چه جنسی را به مردم می دهد؟ اگر جنسی بد بود، به او تذكر می داد. اگر به تذكر عمل نمی كرد، شلاق را بلند می كرد و او را می زد. پس وقتی شغل و كاسبی و شهر كوچك است، حاكم خودش می آید و نظارت می كند. وقتی كار گسترده تر شد، دیگر تنهایی نمی تواند و اینجا عریف می خواهد. عریف به معنی بازرس است. عریف به معنی عارف است. كسی كه رابط بین حكومت و ملت است. من یك قدری درباره ی تاریخ عریف برایتان صحبت می كنم.
درباره ی عریف حدیث های بسیاری داریم. آن روایت هایی كه می گوید: عریف یا بازرس، آدم بدی است به خاطر این است كه معمولاً بازرس ها، بازرس طاغوت بوده اند، می آمدند شیعیان ناب اهل بیت را شناسایی می كردند و به حكومت طاغوت خبر می دادند. روایت هایی كه می گویند: عریف بد است. راجع به این است.
حضرت آیت العظمی منتظری، یك بحثی دارند، در بحث خود می گویند: تمام روایت هایی كه می گوید: عریف و بازرس بد است، چون بازرس ها بازوی حكومت طاغوت بوده اند، مثل ساواكی های قبل از انقلاب بودند. یك وقت می گوید: چه كسی با شاه بد است؟ چه وقت می رود و نماز می خواند؟ كدام دختر دبیرستانی یا دانشجو چادر سر می كند؟ آن وقت نتیجه ی بازرسی قدرت شاه می شود. یك وقت هم می گویند: چه كسی مذهبی است، بروید او را بگیرید. یك وقت می گوید: چه كسی گران می فروشد؟ چه كسی جنس آشغال می فروشد؟ چه كسی تقلب می كند؟ یك وقت نتیجه اش این
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 2
است كه به مردم جنس آشغال ندهید. باید دید نتیجه چیست و هدف چیست؟ حضرت آیت العظمی منتظری می فرماید: نظر این است كه بازرس هایی كه بازوی طاغوت باشند، بد هستند.
2- حدود و شرایط نظارت و بازرسی
پیغمبر بازرس می داشت، منتها بازرس از قبیله ی خودشان بود. یعنی برای مردم قبیله اهل خود قبیله را می گفت. می گفت: خودتان بگویید: چه كسی امین شماست؟ چه كسی محبوب شماست؟ چه كسی را دوست دارید؟ چه كسی مورد اطمینان شماست؟ می گفتند: فلانی مورد اطمینان ما است. می گفت: خیلی خوب. حالا اگر شما ایشان را قبول دارید، من حرف شما را تنفیذ می كنم. پس تو عریف باش. تو رابط بین این ها و من باش. یعنی سیاست، مدیریت، كمبودها، زیادی ها، حوادث سیاسی، اجتماعی، اقتصادی را به من گزارش بده.
پس در زمان پیغمبر عریف بوده است و لكن دو شرط داشته است:
1- آدم محبوب بوده است.
2- منتخب خود مردم قبیله بوده است.
وقتی هم كه مردم قبیله به او رأی دادند كه این شخص خوب است، بعد او را حمایت می كنند. اما اگر یك كسی از بازار آزاد آمد و رئیس شد، او را تحویل نمی گیرند.
یك قصه برایتان بگویم. یكی از جنگ ها جنگ حنین بوده است. اسم حنین در قرآن هم آمده است. در جنگ حنین مسلمان ها اسیر گرفتند. شكست خورده ها از قبیله ی هوازن بودند. آن ها می گفتند: ما شكست خوردیم، اسیران ما را پس بدهید. پیغمبر فرمود: اگر خواستید اسیران را پس بدهید، همه مسلمان ها باید رأی بدهند. مسلمان ها گفتند: بله. چون صدا در صدا پیچید، پیغمبر فرمود: شاید بعضی هم گفته اند: نه. بهتر این است كه عریف ها بروند و شناسایی كنند. فرمود: عریف شما به من گزارش بدهد. این جا از جاهایی است كه پیغمبر اسم عریف را برد. یعنی بازرس شما به من گزارش بدهد. بازرس رفت، تك تك پرسید. آقا شما راضی هستید؟ تك تك گفتند: ما راضی هستیم. این آمد و گفت: یا رسول الله! من بازرس و نماینده رسمی دولت هستم. رابط بین شما و مردم هستم. بنابراین مردم تك تك اجازه دادند كه شما اسیران را به دشمن پس بدهید. یعنی این جا تصمیم بر اساس گواهی عریف و بازرس بود. در قرآن اسم نقیب آمده است، كه باز هم به معنی بازرس است. «وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقیباً» (مائده/12)یعنی بنی اسرائیل دوازده گروه بودند. هر گروهی یك نقیب و بازرس و یك محور، رابط، مدیر و مدبر داشتند.
بازرس كارها را به چه كسی می گوید؟ این بازرس خودش مستقیم به حكومت نمی دهد. از نظر درجه بندی، مردم كارشان را به بازرس و بازرس به یك كس دیگر می داد. این جا اسمش آقای محتسب بود. محتسب چه كسی است؟ كسانی هستند كه از طرف حكومت حق دارند كه نرخ را كنترل كنند. حق دارند، شغل ها را تعیین كنند. تو حق نداری این جا قصابی درست كنی. تو حق نداری این جا مغازه بزنی. تو حق نداری این جا چاه بزنی و. . . . محتسب كسانی
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 3
بودند كه یك اختیاراتی از طرف حكومت داشتند. بازرس ها اطلاعاتشان را به محتسب می دادند، محتسب هم تصمیم آخر را می گرفت. اداره ای هم به نام حسبه داشتیم كه قدرت امر به معروف و نهی از منكر داشت.
ما دو رقم امر به معروف و نهی از منكرداریم: 1- عمومی 2- خصوصی
اجازه بدهید یك طرحی بكشم. یك خیابان است كه یك تابلو زده اند، این جا اول خیابان كه یك طرفه است. باید ماشین ها از این طرف بروند. یك ماشین از آن طرف می آید. چراغ هایش را روشن كرده است و می آید. خیابان یك طرفه است اما ماشین دارد از این طرف می آید. تمام ماشین هایی كه از این طرف می آیند وظیفه دارند. همه ی ماشین ها بوق می زنند. این بوق نهی از منكر است. گفت: چند بوق داری؟ گفت: چهار بوق دارم. بوق سلام! بوق نهی از منكر كه چرا تخلف كردی! بوق عروس كه برای وقتی است كه عروس می آورند! یك بوق هم پلیس می زند، با آژیر می آید، روی دوشش علامت است. كاغذ و برگه ی جریمه دست اوست. او یك قدرتی هم از طرف دولت دارد. پس ببینید دو نهی از منكر است. نهی از منكر عمومی، كه همه ی مردم باید بگویند چرا؟ نهی از منكر خصوصی كه باید یك مقام رسمی بگوید: چرا؟
محتسب كیست؟ محتسب كسی است كه بازرس ها همه اطلاعاتشان را به او می دهند. او می تواند كنترل كند و جلو كار را بگیرد، جلو واردات را بگیرد، جلو صادرات را بگیرد، جلو جاده را بگیرد، عزل و نصب كند، تشر بزند، تهدید كند، آب را قطع كند، تلفن را قطع كند، پرونده باطل كند، توقیف كند، سهمیه را قطع كند، اخطار بدهد، مالیات اضافه كند، این ها قدرت هایی است كه در صدر اسلام بوده است. اسمش هم محتسب است. كسی كه نماینده ی رسمی دولت است و بازرسان همه بازوی آقای محتسب است.
قاضی كیست؟ قاضی كسی است كه باید دو طرف دعوا پهلوی او بروند و شكایت كنند تا بعد قضاوت كند، ولی محتسب می تواند بپرسد مثلاً این كتاب چند است؟ سی صد تومان است. خیر این كتاب نرخش باید دویست باشد. یا الله شروع به جریمه می كند. نمی گوید: كسی از شما شكایت كرده است. ولی قاضی تا كسی شكایت نكند، قضاوت نمی كند. اما محتسب همین كه دید گران است، خودش جریمه را می نویسد. دیگر به این كار ندارد كه آیا مشتری ها گله داشتند یا نه؟ مشتری گله نداشت اما جنس گران هست. محتسب می تواند یك طرفه ببرد و بدوزد. اما اگر قاضی باشد باید دو طرف دعوا پیش او بیاید. پس عریف و محتسب دو لغت اسلامی است. در اصطلاحات فقه هست و روایت هم داریم كه اهل سنت نقل كرده اند، در سنن ابی داود كه می فرماید: مردم بدون عریف زندگی هایشان تأمین نمی شود. باید افرادی باشند كه بازرس باشند.
3- شرایط بازرسان و ناظران
اما بازرس باید چگونه آدمی باشد؟ من قابل نیستم كه برای شما چیزی بگویم. اما از روی مطالب آیت الله العظمی منتظری كه سلسله درس هایی دارند، تكه ای را برای شما نقل می كنم.
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 4
ایشان می فرماید: (بازرس) باید عاقل، هوشیار، مورد اطمینان، متعبد به اسلام، دل سوز، حافظ اسرار و بی عقده باشد. اگر آدم عقده ای باشد، اگر آدم خرده حساب داشته باشد، نمی تواند بازرس باشد. بد نیست من دو حدیث از آدمی كه عصبانی است و كینه دارد بخوانم. حدیث داریم: «نَهَی رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَنِ الْأَدَبِ عِنْدَ الْغَضَبِ» (كافی، ج 7، ص 260)داریم وقتی عصبانی هستی، بچه ات را ادب نكن. اگر طبیعی باشد عقل می گوید: او را دو بار بزن، اما وقتی عصبانی هستی چهار بار می زنی. حدیث داریم: وقتی عصبانی هستی، بچه ی خودت را هم ادب نكن. چون طبیعی فكر نمی كنی. اگر آدم هیجانی بشود، حرف هایش و قضاوت هایش از اعتبار می افتد. اگر یك كسی را شلاق زدند و از او اعتراف گرفتند، كتك خور بوده است و هر چه كه او گفته است، فایده ندارد. اگر كسی ترسید، كتك خورد، در فشار قرار گرفت و اقرار كرد، آن اقرار ارزش ندارد. ببینید باید انسان حالش حال طبیعی باشد. پیش داوری نداشته باشیم كه آمده ایم این كار بشود. آمده ایم این كار نشود. آخر گاهی اوقات بازرس می گوید كه: نمی شود كه ما دست خالی برویم. فردا دولت خواهد گفت: تو كه حقوق می گیری چه كردی؟ پس چهار نفر را جریمه كنیم، پولی كه می گیریم حلال باشد. شما خیلی راحت برو اگر مجرم است گزارش بده، مجرم هم نیست دیگر كاری نداشته باش. این طور نباشد چون شما بازرس هستی، حتماً باید یك كاری بكنی. آن وقت اگر این طور باشد خدایی نكرده مثل ساواكی های زمان شاه می شود. گفتند: كه یك ساواكی یكی از اساتید حوزه ی علمیه را داشت می زد. گفت: ببخشید ما شما را می زنیم، چون از دولت حقوق می گیریم، اگر شما را نزنیم حقوق ما حرام است. بازرس دو رقم است، گاهی آدم سراغ خودی ها می رود و می ببیند چه كسی جنس را گران فروخته است؟ گاهی سراغ دشمن می رود. ما آدم هایی را داریم كه مسلمان هستند، متأسفانه وقتی به پول می رسند، كلاه برداری می كنند و حق و ناحق می كنند. كم فروشی، گران فروشی و احتكار می كنند. همه ی این هایی هم كه این كارها را می كنند، همه ی آن ها روز عاشورا پیراهن سیاه می پوشند. سینه می زنند و گریه هم می كنند. خیلی هایشان هم آدم خوبی هستند، ولی دسته گل آب می دهند. پس یك عده خودی هستند و متأسفانه خراب هستند، آخوند قرآن و حدیث بلد است، ولی امكان دارد بعضی اوقات بد از آب در آمده باشد. در سرش قرآن و حدیث است ولی خراب در آمد. گاهی توطئه گر است و وابسته به شرق و غرب است. آیت العظمی منتظری در درسشان می فرمایند: بازرس خودی باید با بازرس غیر خودی فرق داشته باشد. بازرسی كه می رود ببینید كارهای اطلاعاتی چیست؟ توطئه ها چیست؟ او باید واقعاً با سوءظن وارد بشود، چون این ها اساسشان بر اساس توطئه است. خوش بین نباشد. بازرسی خودی، با بازرس غیر خودی فرق دارد. گرچه خودی باشد گاهی هم شلاق بخورد، هیچ اشكالی ندارد. قنبر خودی بود، یار مخلص حضرت علی بود. یك جا خود حضرت علی او را خواباند و او را شلاق زد. اگر خودی باشد و شلاق بخورد اشكالی ندارد. ولی در عین حال باید اساس این باشد.
یك وقت قرآن می آید و می گوید كه: «وَ كَتَبْنا عَلَیْهِمْ فیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ» (مائده/45) «السِّنَّ بِالسِّنِّ» دندانت را شكستند، دندانش را بشكن. «وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ» یعنی
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 5
بینی ات را بریدند، بینی اش را ببر. «وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ» گوشت را بریدند، گوش او را ببر. مو به مو و مقابله به مثل است. یك آیه داریم این طور است. یك آیه داریم كه می گوید: نه «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَكَ لِتَقْتُلَنی ما أَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیْكَ لِأَقْتُلَكَ» (مائده/28)، تو اگر به زن بزنی، من به تو كاری ندارم. پس یك وقت خودی است، اگر خودی است مثل دستوری است كه امام به ما دادند. امام بزرگوار در سال های قبل می فرمود: ای حجاج زائران خانه ی خدا، اگر سعودی هم به شما حمله كرد، شما كاری نكنید چرا؟ چون امام فرمود: برخورد این طوری باشد. چون آن ها «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» می گویند. ولی بالاخره «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» می گویند. آن جا هم یك آیه داریم «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَكَ لِتَقْتُلَنی ما أَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیْكَ لِأَقْتُلَكَ» تو هم دست دراز كن من را بكشی و من تو را كاری ندارم و لذا پارسال چهارصد نفر از عزیزانمان را از دست دادیم و حال آن كه بچه های حزب اللهی هم در مكه بودند كه می گفتند: ما می توانیم بعد از این كه این همه شهید دادیم، بعضی از این گردن كلفت های سراسری را بگیرم و در كوچه خفه كنیم. همه ی این هایی كه به مكه رفتند، پیرزن نبودند. ما جوان های رشیدی داریم كه دست تنهایی می توانند دو نفر را بزنند. اما امام فرموده بود شما دست نگه دارید. خانه، خانه ی امن است. به احترام خانه و به خاطر گل روی امام جوان های ما دست نگه داشتند. یك وقت كتك می خوریم و به خاطر خدا هیچ نمی گوییم.
پس یك جا باید هیچ نگفت. یك جا هم باید مو را از ماست بیرون كشید «وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ» شما وقتی می روید بازرسی می كنید، قهراً هیچ كس از شما خوشش نمی آید. كسی كه خوشش نمی آید، ممكن است چهار متلك هم بگوید. ولی این متلك ها شما را تحریك نكند. شما واقع هرچه می خواهی بگویی بگو، من برنامه ای دارم كه با حسن خلق می گویم، جریمه ی تو چیست؟ چه می كنی؟ جنسی كه آوردی كجاست؟ فاكتور تو كجاست؟ وزنت چه قدر است؟ با چه معیاری جنس می دهی؟ شما بازرسی خودت را دقیق انجام بده، ممكن است چهار تا متلك به تو ب گویند. توقع نداشته باشید كه مردم دعا كنند.
اجازه می دهید یك چیزی بگویم؟ ما یك شب به شهردار گفتیم: آقای شهردار، می دانی چرا مردم به ما آخوندها سهم امام می دهند؟ دستمان را هم می بوسند؟ ولی به شما عوارض شهرداری می دهند و ناراحت هستند؟ گفت: نه! گفتم: به خاطر این كه ما اول برای مردم آیه و حدیث خوانده ایم. مردم به خدا ایمان پیدا كرده اند، بعد هم پول می دهند. به آقایی پول می دهند كه دوستش داشته باشند. اگر آقایی را دوست نداشته باشد، خمسش را به او نمی دهد. می رود به آقایی كه دوستش دارد می دهد. پس اول محبوبیت هست. آیه و حدیث هم هست، یعنی یك خرده كار فرهنگی شده است. خود قرآن هم این طور است. پیغمبر ما چهل سالگی به پیغمبری رسید. 55 سالگی گفت: زكات بدهید. یعنی 15 سال طول كشید، تا به مردم بگوید زكات بدهید. یعنی 15 سال كار كرد، بعد از 15 سال گفت: زكات بدهید. یك خرده كار فرهنگی بشود، بعد پول گرفته شود. هنوز كار فرهنگی نشده است. می گوید: آقا پسرم بزرگ شده است و از سربازی می آید. از بسیج و سپاه می آید. می خواهم دامادش كنم. طبقه ی بالا را ساخته ام، شما یك مرتبه می گویی 170
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 6
هزارتومان عوارض نوسازی شده است. آب بندی نشده است، یك سوت می كشد و به هر چه شهردار است فحش می دهد. شما می گویی: آخوندها پول می گیرند، دعایشان هم می كنند. اما ما در شهرداری پول می گیریم فحشمان می دهند. علتش این است كه شما كار فرهنگی نكرده اید.
در جریان باشید كه كار یك كار ظریفی است. یك سمت آن حرام قطعی است، یك سمت واجب قطعی است. و شما بین حرام و واجب راه می روید.
كنترل قیمت، نظارت، جلوگیری از تجاوز سرمایه دار بر محرومین، این جلوگیری شرعاً واجب است. از آن طرف هم كشف اسرار شخصی و بیان اسرار شرعاً حرام است. یعنی واجب است كه شما كار را دقیق انجام بدهید و اگر دقت نكنید حرام و خطرناك است. حالا من می خواهم با مردم صحبت كنم. حرف هایم با ناظرها تمام شد.
4- حدود و تعزیرات و نمونه تعزیرات حكومتی
برادرها و خواهرها تعزیرات حكومتی چیست؟ ما در اسلام دو سه تنبیه داریم. یك تنبیه استاندار و مقرراتی داریم كه مثلاً می گویند: مشروبات الكلی 80 ضربه شلاق دارد ولی اگر 79 ضربه شد باید یكی دیگر زده بشود. زنای كسی كه ازدواج نكرده است، صد ضربه شلاق است و اگر همسر دارد و زنا كرده است سنگ باران است. این ها را حدود می گویند. یعنی حد و مرزش تعیین شده است. نه یكی كمتر، نه یكی زیادتر است. یك سری چیزها حد معینی ندارد و اختیار آن را به قاضی داده اند. به قاضی گفته اند: تو حساب كن. 120 كیلویی است دو تا شلاق به او بزن. اگر هروئینی است، پخ كنی خودش مرده است و اصلاً شلاق نمی خواهد. این ها را تعزیر می گویند.
اما تعزیرات حكومتی چیست؟ من چند نمونه را دیده ام و برایتان بگویم. چند تلفن هم كرده ام و از علامه جعفر مرتضی كه از علمای قم است، از ایشان آدرس گرفتم.
یك خرما فروش متقلب به یك كنیز خرما فروخته بود. خرما رویش خوب بود و زیرش خراب بود. كنیز به خانه صاحب خانه برده بود و دیده بود بعضی از این خرماها فاسد است. صاحب خانه گفته بود: برو و این خرماها را پس بده. كنیز هم خرما را آورده بود تا پس بدهد، خرما فروش خرماها را بر نمی داشت. حضرت امیر رسید و فرمود: «رُدَّ عَلَیْهَا» (كافی، ج 5، ص 230)معامله را برگردان، سر این كنیز كلاه گذاشتی، گفت: نه قبول نمی كنم. فرمود: برگردان. گفت: نه. فرمود: برگردان. گفت: نه. تا سه مرتبه تذكر داد، دفعه ی چهارم «فَعَلَاهُ بِالدِّرَّه یِ» (كتاب كافی، جلد 5 ص 230)حضرت امیر شلاقش را كشید. تا شلاق حضرت امیر را دید، گفت: چشم. این را تعزیرات حكومتی می گویند.
خاطره ی دوم: حضرت علی (ع) به قاضی اهواز (رفاعه ی بن شداد) نامه نوشت. به قاضی اهواز فرمود: «أَنْ یَأْمُرَ الْقَصَّابَینَ أَنْ یُحْسِنُوا الذَّبْحَ فمَنْ صَمَّمَ فَلْیُعَاقِبْهُ وَ لْیُلْقِ مَا ذَبَحَ إِلَی الْكِلَابِ» (دعائم الإسلام، ج 2، ص 176)به قصاب ها امر كن، ذبح گوسفندها را خوب انجام بدهند. «فمَنْ صَمَّمَ فَلْیُعَاقِبْهُ» نمی شود كه هر كس طناب گردن بیاندازد و با یك چاقو سر ببرد. در ذبح باید چهار رگ بریده شود (البته چهار رگ نیست، دو رگ است، یك رگ این طرف است، یك رگ آن
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 7
طرف است. دو لوله هم هست، یكی از آن ها مال نفس است، یكی مال غذا است. این دو راه و دو رگ می شود چهار راه می شود كه این چهار رگ باید بریده شود. ) حالا بعضی قصاب ها چنان چاقو می كشیدند كه تمام گردن یك جا كنده می شد. حضرت امیر فرمود: اگر قصابی این طور ذبح می كند «فَلْیُعَاقِبْهُ» او را گوش مالی بده. چگونه؟ «وَ لْیُلْقِ مَا ذَبَحَ إِلَی الْكِلَابِ» گوشت هایش را جلو سگ ها بینداز. این را تعزیر حكومتی می گویند، چون امیرالمؤمنین حاكم بود. قصاب ها را این گونه تنبیه كرد.
حالا حدیث می خوانم كه اگر خود بازرس خلاف كرد با او چه كنیم؟ بعضی ها می گویند: به روحانیت توهین شد، به مسئول مملكتی توهین شد. این طور نیست. خدا می داند اگر یك مسئول مملكتی به بنده بگوید: آقای قرائتی چون شما این بحثی كه در تلویزیون كردی بحث منحرفی بود، تو برای ما حق حرف زدن در تلویزیون را نداری. اگر این را به من بگویند: من پشت گوشم سرخ می شود. حواسم جمع می شود. دیگر حدیث چرت و پرت نمی خوانم. وقتی حكومت اسلامی ما محكم می شود كه یكی دو آدم سرشناس هم دو سه ضربه ی شلاق بخورد. این كه ما می گوییم: وقار ما، شان ما، این ها نیست. باید مردم مطمئن بشوند. حالا من دو سه حدیث می خوانم كه اگر بازرس خودش رفت تا مجرم را بگیرد، خودش مجرم شد، چه باید كرد؟ معصوم كه نیستیم. خیلی ها هستند كه می روند غرق شده را بگیرند و خودشان در دریا غرق می شوند. شما كه از حضرت یوسف بالاتر نیستید. قرآن درباره ی حضرت یوسف می گوید: من خودم را تبرئه نمی كنم، ممكن است من هم دسته گل آب بدهم.
5- تعزیر بی احترامی به مسجد و خورنده گوشت خوك
خاطره ی سوم: «رَأَی قَاصّاً فِی الْمَسْجِدِ فَضَرَبَهُ بِالدِّرَّه یِ وَ طَرَدَهُ» (كافی، ج 7، ص 263)یعنی آمده بود و در مسجد قصه می گفت. مسجد جای قصه نیست. حضرت امیر تازیانه ای به او زد و او را از مسجد بیرون كرد.
ببینید ما داریم كسی را كه او را با شلاق ازمسجد بیرون كنند. مسجد جای عبادت است. مسجد را باید بزرگ شمرد. گاهی وقت ها مسجدهای ما خیلی سبك می شود. یك لنگه كفش گم شده است، خوب گم شده است، كه گم شده است. آخر مسجد جای بزرگی است. یك زمانی در مسجد روغن نباتی را هم تقسیم می كردند. مسجد جای كارهای عبادی، سیاسی، اجتماعی، كارهای بین المللی و كارهای آبرومند است. به همین خاطر هم گفته اند: درست نیست مستراح مسجد را كنار مسجد بسازند و باید در فاصله ی چند متری بسازند. برای این كه هركس در خیابان ادرارش می گیرد، می گوید: آقا معذرت می خواهم مسجد كجاست؟ این توهین است. باید سیمای مسجد حفظ شود. وقتی می گویند: مسجد، این طور نباشد كه جایی است كه ختم است. جایی است كه بلندگویش انسان را اذیت می كند. مسجد باید یك مركز مقدسی باشد و لذا در فقه داریم هر كس می خواهد وارد مسجد شود، كفشش را بلند كند و زیر كفشش را ببیند. ته كفشش را ببیند و بعد به مسجد برود. در مسجد را باید بوسید. امام سجاد درب مسجد می ایستاد و قدری حرف می زد و می گفت: خدایا این خانه ی توست، من بنده ی تو هستم. بنده ی تو به خانه ی تو می آید. این جا مهمان سرای توست.
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 8
خدایا از من میهمانی كن. مسجد قداست دارد. بنابراین نباید در مسجد قصه گفت. كسی در مسجد قصه گفت و حضرت علی او را شلاق زد و او را بیرون كرد.
خاطره ی چهارم: یك مرد نصرانی مسلمان شده بود، ولی با این كه مسلمان شده بود، یك مقدار گوشت خوك گیرش آمده بود، نتوانسته بود كه از آن بگذرد. این را كباب كرده بود و حضرت امیر گفت: چرا گوشت خوك می خوری، مگر نمی دانی گوشت خوك حرام است؟ البته حالا می گویند: كرم كدو و تریشین دارد. اسلام 1400 سال پیش گفت: حرام است. حالا می گویند: حرارتش می دهیم، نمی دانم با كدام درجه حرارت، كرم هایش كشته می شود؟ می گوییم: آقا نفهمیدی كه كرمش حرام است، ممكن است خاصیت دیگر آن حرام باشد و حالا نفهمیده باشیم. حرام، حرام است. حدیث داریم، حرام پیغمبر تا قیامت حرام است و حلالش تا روز قیامت حلال است. خلاصه گفت: چرا و حضرت امیر هم او را یك شلاق زد.
6- تعزیر پیمان شكنان و معامله باطل
خاطره ی پنجم: شخصی به نام حنظله بن ربیع بوده است، ایشان جزء حزب الله بوده است. فرار كرده و رفته جزء گروه قاسطین شده است. حضرت امیر فرمود: خانه اش را خراب كنید. «أمر علی (ع) بهدم دار حنظله ی» (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3، ص 176)به خاطر این كه او فرار كرد و به معاویه ملحق شد. چون به معاویه ملحق شد، فرمود: خانه اش را خراب كنید.
خاطره ی ششم: معامله را باید یا متری یا كیلویی انجام داد. یك كسی همین طور معامله كرد، گفت: می دانی؟ نپرس چند كیلوست، همین طور پانصد تومان است. حضرت امیر فرمود كه: او را بیاورید. حضرت علی (ع) می فرماید: ما آدم هایی را دیدیم كه چكی معامله می كنند. یعنی بی حساب و كتاب كلی می فروشند، حالا چند متر است، چند كیلوست؟ چند لیتر است؟ همین طور به فلان مبلغ می فروشند. حضرت فرمود: چه كسی كتكش می زند. این حدیث هم در سه كتاب هست. (سنن نسائی، مسند احمد، سنن ابی داود، ج 3 ص 281)
یك كسی زعفران وزن می كرد، یك خرده به نفع یكی و به ضرر دیگری چربش كرد. حضرت امیر باز تازیانه را كشید و بلند كرد و فرمود: باید همه را یك طور بكشی. تو برای آن یكی قدری چربش كردی.
7- تعزیر و تأدیب با وجود هزینه ها و مخارج
در جنگ خندق دو سه الاغ خوب بود. كشتند و در دیگ گذاشتند و آب گوشت درست كنند. حضرت فرمود: گوشت الاغ مكروه است و ثانیاً ما در جنگ الاغ ها را برای حمل و نقل وسائل می خواهیم چرا آن ها را كشتید؟ مگر من به شما نگفتم كار به الاغ ها نداشته باشید. خلاصه آن وقت حضرت، دیگ ها را به زمین ریخت، دیگ آب گوشت را در جنگ برگرداند. این را تعزیرات حكومتی می گویند. گفتند: آقا دیگ آب گوشت حیف شد؟ حضرت فرمودند: نه! فرمان عملی باید عمل بشود.
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 9
قرآن می گوید: موسی آمد دید سامری با طلاها گوساله درست كرده است. گفت: تمام این گوساله ای كه با طلا درست كرده ای، تمام طلا را می سوزانم و خاكسترش را به دریا می ریزم. یعنی گاهی باید طلا را سوزاند و این را تعزیر می گویند. گاهی باید آدم بزند شیشه را بشكند. البته نه به خاطر این كه چرا پیراهن من را اتو نكردی؟ نه به خاطر چیزهای جزئی، گاهی وقت ها یك تشرهایی لازم است. وقتی قبر رضا شاه را خراب كردند، یك عده گفتند: این سنگ های مرمر سالم خوبی بود. رضا شاه باید قبرش خراب بشود، حتی اگر سنگ هایش هر قیمتی داشته باشد. محو سلطنت، یك ارزش است. مگر بت هایی كه حضرت ابراهیم خراب كرد مفت بود؟ قرآن می گوید: «فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً» (انبیاء/58)تكه تكه كرد. طلا را می سوزاند اشكال ندارد. ابراهیم بت های قیمتی را خراب می كند، در جمهوری اسلامی قبر رضا شاه حتی اگر صد میلیون قیمت داشته باشد باید خراب بشود. محراب بعضی مسجدها بد بود. حضرت فرمود: محراب ها را خراب می كنم.
بد نیست قصه ی سمره را برای همسایه ها بگویم. یك باغی كنار خانه بود. این باغ هم دارای درخت بود. كنار باغ یك درخت هم آقایی به نام سمره داشت. آقای سمره وقتی می خواست سراغ درخت خود بیاید، مستقیم سراغ درخت خود می رفت. صاحب باغ می گفت: این جا زن و بچه ی من هستند یك یا الله بگو. گفت: نمی خواهم. من مالك هستم. سهمیه دارم. یك درخت دارم. هر وقت بخواهم می آیم. گفت: خیلی خوب بیا، ولی یك یا الله بگو. گفت: نمی گویم. پیش حضرت رسول از او شكایت كرد. البته این سمره آدم شیطانی بود. پول می گرفت و علیه حضرت علی (ع) حدیث دروغ می گفت. از یزید پول گرفت و به كربلا آمد تا امام حسین را بكشد. خیلی بد جنس بود. در طول تاریخ دائم حرام زادگی می كرد. اما الآن یك تكه از این را می گویم. پیغمبر فرمود: جناب سمره، گفت: بله. حضرت فرمود: یا الله بگو. گفت: نمی گویم. گفت: بیا درختت را بفروش. گفت: نمی فروشم. گفت: یك جای دیگر درخت به تو می دهم. گفت: نمی خواهم. من در بهشت یك درخت به تو می دهم و برای تو ضمانت می كنم. گفت: نمی خواهم. پیغمبر فرمود: برو درختش را بكن و در كوچه بینداز. «لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ فِی الْإِسْلَام» (وسایل الشیعه، ج 26، ص 14)وقتی چند بار گفتم، گوش ندادی.
8- تعزیر مزاحمان و قانون شكنان
بنابراین اگر گفتند: ساعت 10 به بعد كسی بوق نزند، بعد شهربانی یا كمیته حق دارد بیاید هر عروسی كه ساعت 12 بوق می زنند، یا هر سخنرانی كه بلندگوی مسجدش دیگران را اذیت می كند، حق دارند كه بوق تاكسی و بلندگوی مسجد را بشكنند. بلندگوی مسجد و بوق تاكسی كه بی وقت بوق می زند بعد از تذكر، حق شكستن هست و این را تعزیرات حكومتی می گویند.
یك خاطره ی دیگر: یك خانه ی تیمی بود، می گوید: آدم های فاسق در آن جمع می شدند و برنامه داشتند. حضرت امیر فرمود: خانه را خراب كنید. خراب كردن خانه ی تیمی فساق، خراب كردن مسجد ضرار اشكالی ندارد. مسجد ضرار
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 10
مسجدی بود كه به اسم نماز در آن توطئه می كردند. بانی آن هم منافقین بودند. آن خانه را خراب كرد. یك كسی آمده بود و وسط بازار را گرفته بود و سد معبر كرده بود، یك جایی ساخته بود، حضرت فرمود: این دكه را كه ساختی راه بندان كرده ای. گفت: دیگر حالا ساخته ایم. فرمود: خراب كنید. خراب كرد و جاده را صاف كرد (سنن بیهقی)
یك خیمه ای بود كه یك جایی برپا كرده بودند، كه آن جا جای این كار نبود. یعنی در محل غیر مجاز، محلی كه اجازه نداشتند. دكان باز كرده بودند، (نباید اینجا دكان باز كنید) این آقا آمده بود خیمه زده بود. فرمود: «فحرقها» خیمه اش را آتش بزنید. خیمه ای كه بی جا زده شد، آتش گرفت.
9- توجه و رسیدگی به جرایم بازرسان
پس ما تعزیرات حكومتی داریم. یك چیز هم بگویم كه اگر بازرس دسته گل به آب داد چه كنیم؟ در اهواز (ابن حرمه) بازرس بود. از طرف حكومت حضرت علی (ع) ایشان بازرس شده بودند. كف دست ایشان یك پولی گذاشته بودند. گفتند: شتر دیدی ندیدی! قصه لو رفت. قصه كه لو رفت «فَكَتَبَ إِلَی رِفَاعَه یَ إِذَا قَرَأْتَ كِتَابِی هَذَا فَنَحِّ ابْنَ هَرْمَه یَ عَنِ السُّوقِ وَ أَوْقِفْهُ لِلنَّاسِ وَ اسْجُنْهُ وَ نَادِ عَلَیْهِ وَ اكْتُبْ إِلَی أَهْلِ عَمَلِكَ لِتُعْلِمَهُمْ رَأْیِی فِیهِ وَ لَا تَأْخُذْكَ فِیهِ غَفْلَه یٌ وَ لَا تَفْرِیطٌ فَتَهْلِكَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ ذَلِكَ وَ أَعْزِلُكَ أَخْبَثَ عُزْلَه یٍ وَ أُعِیذُكَ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ فَإِذَا كَانَ یَوْمَ الْجُمُعَه یِ فَأَخْرِجْهُ مِنَ السِّجْنِ وَ اضْرِبْهُ خَمْسَه یً وَ ثَلَاثِینَ سَوْطاً وَ طُفْ بِهِ فِی الْأَسْوَاقِ فَمَنْ أَتَی عَلَیْهِ بِشَاهِدٍ فَحَلِّفْهُ مَعَ شَاهَدِهِ وَ ادْفَعْ إِلَیْهِ مِنْ مَكْسَبِهِ مَا شُهِدَ بِهِ عَلَیْهِ وَ مُرْ بِهِ إِلَی السِّجْنِ مِهَانًا مَقْبُوضاً وَ احْزِمْ رِجْلَیْهِ بِحِزَامٍ وَ أَخْرِجْهُ وَقْتَ الصَّلَاه یِ وَ لَا تَحُلْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مَنْ یَأْتِیهِ بِمَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ أَوْ مَفْرَشٍ وَ لَا تَدَعْ أَحَداً یَدْخُلُ إِلَیْهِ مِمَّنْ یُلَقِّنُهُ اللُّدَدَ وَ یُرَجِّیهِ الْخَلَاصَ فَإِنْ صَحَّ عِنْدَكَ أَنَّ أَحَداً لَقَّنَهُ مَا یَضُرُّ بِهِ مُسْلِماً فَاضْرِبْهُ بِالدِّرَّه یِ وَ احْبِسْهُ حَتَّی یَتُوبَ وَ مُرْ بِإِخْرَاجِ أَهْلِ السِّجْنِ إِلَی صَحْنِ السِّجْنِ فِی اللَّیْلِ لِیَتَفَرَّجُوا غَیْرَ ابْنِ هَرْمَه یَ إِلَّا أَنْ تَخَافَ مَوْتَهُ فَتُخْرِجُهُ مَعَ أَهْلِ السِّجْنِ إِلَی الصَّحْنِ فَإِنْ رَأَیْتَ لَهُ طَاقَه یً أَوِ اسْتَطَاعَه یً فَاضْرِبْهُ بَعْدَ ثَلَاثِینَ یَوْماً خَمْسَه یً وَ ثَلَاثِینَ سَوْطاً بَعْدَ الْخَمْسَه یِ وَ ثَلَاثِینَ سَوْطاً الْأُولَی وَ اكْتُبْ إِلَیَّ بِمَا فَعَلْتَ فِی السُّوقِ وَ مَنِ اخْتَرْتَ بَعْدَ الْخَائِنِ وَ اقْطَعْ عَنِ الْخَائِنِ رِزْقَهُ» (دعائم الإسلام، ج 2، ص 532)حضرت علی به قاضی نامه نوشت و گفت: بازرس رشوه گرفته است، «إِذَا قَرَأْتَ كِتَابِی» تا نامه ی من به دست تو رسید، فوری عزلش كن. دوم: «وَ لَا تَأْخُذْكَ فِیهِ غَفْلَه یٌ» از او غافل نشوی زیر نظرش داشته باش. سوم: تمام مردم را جمع كن «لِتُعْلِمَهُمْ رَأْیِی فِیهِ» به مردم بگو كه نظر علی از ایشان برگشته است. چهارم: زندانش كن. پنجم: روز جمعه او را از زندان بیرون بیاور و 35 ضربه ی شلاق به او بزن. ششم: او را بردار و در بازار اهواز بگردان. بگو این بازرسی است كه پول گرفته و چیزی نگفته است و به بازاری ها بگو: اگر از كس دیگری هم گرفته است، بیاید بگوید. آری من هم یك دو ریالی به او دادم. او را در بازار بگردان. در زندان همه زندانی ها آزاد باشند، اما این بازرسی كه خیانت كرد پایش را با طناب ببند. شب ها زندانی ها را آزاد كن كه در زندان بیایند و قدم بزنند اما بازرسی كه خیانت كرده است پایش را باز نكن. اگر دیدی جان دارد یك 35 تای دیگر هم به او بزن. یعنی تعزیرات حكومتی برای خود بازرس است.
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 11
قربان این دین بروم كه مو را از ماست بیرون می كشد. خدا می داند اگر اسلام درست پیاده بشود، همه ی مردم می گویند: این ها راست می گویند. مشكل ما این است كه یكی فرار می كند، یكی فرار نمی كند. و یك مثل زشتی است كه من بزنم، ولی در مثل مناقشه نیست. یعنی كاری به زشت و زیبایی مثل نداشته باشید. قرآن می گوید: «إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَه یً فَما فَوْقَها» (بقره/26)خدا مثل مگس هم می زند. زمان قدیم افرادی بودند 10، 15 الاغ داشتند، برای ساختمان ها آجر می كشیدند، این الاغ جلویی كه می ایستاد، چون الاغ ها قطار بودند، یكی یكی می ایستادند. صاحب الاغ مدام به الاغ آخری شلاق می زد. بابا آن جلویی ایستاده تو به آخری شلاق می زنی؟ این مال ایستادنشان است. وقتی هم راه می رفتند، هر آجری از الاغ جلویی می افتاد این را بر می داشت و روی الاغ آخری می گذاشت. یك وقت نشود كه ما این طور بشویم. اینطور نباشد كه كسی دو میلیون، دو میلیون، 10 میلیون، 10 میلیون، صد میلیون، صد میلیون بچاپد، بعد ما برویم یك آدامس فروش را جریمه كنیم. آن وقت اگر آدامس فروش را جریمه كردیم او هم می گوید: خیلی خوب، یعنی تو كه مرا 20 هزار تومان جریمه كردی، همین امروز آدامس 8 تومانی را 9 تومان می كنم. یك آدامس دو ریالی را سه ریال می كنم. خلاصه آخری چوبش را می خورد. مواظب باشید یك طوری برنامه ریزی كنید كه واقعاً مجرم تنبیه بشود. اما بارش روی دوش دیگران نباشد. خوب دینی داریم. من گاهی كه این حدیث ها را می بینم كیف می كنم و گاهی كتاب را می بوسم. گاهی از بس خوشم می آید پا می شوم و در كتاب خانه راه می روم. نمی دانم چه كنم؟ می خواهم به بالا بجهم. گاهی اوقات می نشینم یك سوره از قرآن را برای آن عالمی كه این حدیث را از صدر اسلام به ما رسانده است می خوانم. دین ما دین خوبی است، یا درست بیان نشده است یا درست به آن عمل نشده است.
خدایا این جمهوری اسلامی را، رزمندگانش را پیروز بگردان. اسرا را آزاد، توطئه های دشمن را خنثی بگردان، كمبودهایش را جبران بگردان، كدورت هایش را تبدیل به صفا بفرما.
خدایا ما را طوری قرار بده كه زمینه ساز حكومت حضرت مهدی باشیم. خودت ما را در وقت هایی كه لغزش پیدا می كنیم، فكری، بیانی، مالی، خودت همه ما را حفظ كن. امام ما را تا ظهور حضرت مهدی حفظ كن.
برادرهای كاسب، امیدوارم چنان انصاف حاكم بشود كه نیاز به بازرس نباشد. برادرهای بازرس، شما هم خیال نكنید كه خیلی آدم های خوبی هستید. اگر این پول هایی كه این داشته باشد، شما هم داشتی، شاید تو هم این طوری بودی. بنابراین ضمن این كه بازرسی می كنید، خودتان، خودتان را خیلی آدم پاك وقدوس حساب نكنید. بگذار این 10، 15 میلیونی كه این آقا به تو دادند و گران فروشی نكردی باز معلوم می شود. . . یعنی ضمن این كه او را جریمه می كنید، خودتان هم به خدا پناه ببرید. ما روز عاشورا گریه می كنیم. بر یزیدی ها لعنت می كنیم. اما می گوییم: خدایا به تو پناه می بریم شاید ما هم اگر در كربلا بودیم، جزء یزیدی ها بودیم. هم گران فروش و محتكر را تنبیه كنید، هم خودتان به خدا پناه ببرید.
خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است