كسب و كار، غش در معامله

بسم اللّه الّرحمن الّرحیم
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التّقوی
بحثی درباره ی سرهم بندی، بدكاری، كج كاری، كم كاری، كم فروشی، كلك، خدعه، حیله، درباره ی غش با مردم، گران فروشی و. . . داریم. در این زمینه ها یك بحث هایی داریم ولی ما فقط شاخه ارشادی و تبلیغی را می گوییم. اجرای آن با دولت و با بازوها و قدرت هایی كه دارد است. دولت به وسیله ی تعزیراتی كه دارد، تنبیهاتی كه دارد، جلوی آن را بگیرد. ولی همیشه قبل از هر كار اجرایی باید كارهای فرهنگی بشود. ما حالا كار فرهنگی را می كنیم. ببینیم قرآن در این زمینه چه می فرماید.
1- قرآن و ممنوعیت انواع غش و كلك
موضوع بحث: انواع غش با مردم
قرآن می فرماید: «وَیْلٌ» وای بر كسی كه كم فروش است. وای به كسی كه كم كاری می كند. به اداره دیر می آید، دیر سركلاس می رود، كم می فروشد. باید مسافر را آن جا پیاده كند، آن جا پیاده نمی كند. باید درست درس بدهد، بد درس می دهد. «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» (مطففین/1)در آیه ای دیگر می فرماید: «إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَه یً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» (نساء/29)می گوید كه داد و ستد باید یك طوری باشد كه هر دو طرف راضی باشند. بعد می فرماید: «وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» خودكشی نكنید. پیداست كه اگر در معاملات سر یكی كلاه برود، یكی كلاه بگذارد و روی حق و رضایت عمل نشود، این قتل نفس است. جالب است كه می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَه یً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحیماً» (نساء/29)این «لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» كنار «تِجارَه یً عَنْ تَراضٍ» آمده است. تجارت باید بر اساس رضایت دو طرف باشد. آزادی، انتخاب، اراده و رضایت باشد. بعد دنبالش می گوید: اگر این كار نباشد، خودتان را نكشید. اگر این طور نباشد جنگ است. قرآن می فرماید: «وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ» (هود/85)كم فروشی نكنید تا مفسد نباشید.
تعبیرات قرآن خیلی تند است. یك جا می گوید: دارید خودكشی می كنید. یك جا می گوید: مفسد هستید. كلمه ی مفسد، كلمه خودكشی، كلمه ویل، این سه تا تعبیر بسیار تند است كه قرآن به كسانی می گوید كه سرهم بندی می كنند. حالا سر هم بندی هم مربوط به بازار و خیابان نیست و همه انواعش هست. من ان شاءالله توضیح خواهم داد.
پیغمبر می فرماید: «أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِیهِ فَقَدْ طَابَ مَكْسَبُهُ إِذَا اشْتَرَی لَمْ یَعِبْ وَ إِذَا بَاعَ لَمْ یَحْمَدْ وَ لَا یُدَلِّسُ وَ فِیمَا بَیْنَ ذَلِكَ لَا یَحْلِفُ» (كافی، ج 5، ص 153)هركس چهار عمل را انجام دهد كسبش خوب است: 1- وقتی می خواهد بخرد «لَمْ یَعِبْ» عیب نگذارد، چون بعضی هستند وقتی می خواهند یك چیزی را بخرند، روی جنس عیب می گذارند كه نرخش را پایین بكشند. 2- وقتی می خواهد بفروشد «لم یَحمَد» خیلی ستایش نكند. 3- «وَ لَا یُدَلِّسُ» تدلیس یعنی چیزی را
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 2
جور دیگر نشان دادن، كچل را مودار تلقی كردن، سیاه را سفید مطرح كردن و. . . 4- و «لَا یَحْلِفُ» همچنین سوگند نخوردن است.
درحدیث دیگر داریم هر كارگری و هر اهل حرفه ای خوب است سه شرط داشته باشد: «حَاذِقاً بِعَمَلِهِ مُؤَدِّیاً لِلْأَمَانَه یِ فِیهِ مُسْتَمِیلًا لِمَنِ اسْتَعْمَلَهُ» (بحارالأنوار، ج 75، ص 235)یعنی تخصص داشته باشد و كارشناس باشد. «مُؤَدِّیاً لِلْأَمَانَه یِ فِیهِ» امانت را درست حفظ كند. اگر یك ماشینی دست او دادند، چیزهای ماشین را برندارد به یك ماشین دیگر ببندد، جا به جا كند. «مُسْتَمِیلًا لِمَنِ اسْتَعْمَلَهُ» بانشاط كار كند. میل داشته باشد آن كسی كه می گوید: این كار را انجام بده، بر اساس نشاط و محبت باشد. زوری و بخش نامه ای نباشد. با عشق كار بكند. خوب كسی است كه كارگر و كارمند تخصصی داشته باشد. تعهد داشته باشد. درامانت تغییر ندهد و نشاط روحی داشته باشد.
2- پرهیز از كلاهبرداری و خود فروشی
گاهی وقت ها بازاری یا خیابانی یا كارگر یا كارمند خیال می كنه كه اگر طرف ناشی بود و سر هم بندی كرد، یك پولی به جیب زد، ممكن است یك كسی كلاه برداری بكند، چند هزار تومان گیرش بیاید، به دنیا رسیده است اما آخرت را از دست داده است. در قرآن آیه زیاد داریم كه می فرماید: «فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ» (بقره/16)این تجارت سود نبود. دینت را دادی و این قدر گرفتی. به همین خاطر حدیث داریم: هركه می خواهد ببیند چقدر می ارزد، ببیند به چند هزار تومان خلاف می كند. اگر هزار تومان كف دست شما گذاشتند خلاف كردی، دو هزار تومان می ارزی. اگر نه با دو هزار تومان حق و ناحق نمی كنی، با صد هزار تومان بیاید یك چیزی را می بلعی، شتر دیدی، ندیدی. پس نرخ شما صد هزار تومان است. حدیث داریم هركسی هرجا سقوط كرد نرخش همان است و اما نرخ علی چند است؟ امیرالمؤمنین فرمود: اگر هستی را به من بدهند كه پوست جو از دهان مورچه بگیرم، به خلاف نمی گیرم. هستی را به من بدهند كه در باره ی یك پوست جو از دهن مورچه كج بگویم، كج نمی گویم. هرچه هست می گویم. واقع را می گویم. مو به مو، هرچه شد، شد.
دو روز كه ما بیش تر زنده نیستیم. مگر دنیا چقدر می ارزد؟ خانه ی ما صد متر است، یك عمر دزدی كنیم، خانه ی ما دویست متر می شود، روی حق راه برویم. سوار دوچرخه می شویم دزدی كنیم، یك عمر سوار ماشین می شویم. ماشین و دوچرخه به اندازه ی شرف انسان نمی ارزد. جمله ی زیبایی است كه می گوید: نه مرگ آن قدر ترسناك است و نه زندگی آن قدر شیرین كه آدم شرفش را فدا كند. باید مواظب این ارزش باشیم. شما كه بازرس هستید و در خیابان و بازار برای بازرسی پخش می شوید، باید دقت كنید. آن آقا هم باید دقت كند. بنده هم باید دقت كنم. بازرس همه ی ما خداست. وقتی شما در مغازه سرك می كشی كه ببینی چیست یا در انبار چیست، ببینی كه احتكار كرده یا چه می فروشد، همین طور كه گردنت را می كشی، خدا هم درباره ی شما می گوید: تو رقیبی، یعنی تو او را می بینی، خدا هم تو را می بیند كه حق می گویی یا باطل حرف می زنی. یعنی از روی دقت می گویی یا عقده ای داری؟
عدالت عدالت است. چون دو چیز آدم را منحرف می كند. یك وقت آدم یك كسی را دوست دارد، شتر دیدی ندیدی
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 3
می گوید. یك وقت هم از یك كسی بدش می آید. نخ و طناب نشان می دهد و این خطر برای همه ما هست. از روحانی و غیر روحانی، از بازاری و اداری، همه گرفتار هستیم. انسان هستیم، اما ضعیف است. خود قرآن می گوید: «خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعیفاً» (نساء/28)انسان ضعیف است.
یك جا می گوید: «قَوَّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ إِنْ یَكُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقیراً» (نساء/135)یك آیه ی دیگر هست عین همین است، كلمه هایش كمی پس و پیش است. می گوید: «قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ» (مائده/8)جمله بندیش فرق می كند، ولی كلماتش یكی است. این می گوید: «قَوَّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ» آن یكی می گوید: «قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ» این دو تا آیه با هم چه فرقی دارند؟ یك جا می گوید: محبت كسی تو را منحرف نكند. یك جا می گوید: بغض كسی تو را منحرف نكند. و لذا یك جا می گوید: «شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِكُمْ» یعنی برای خدا بگو گرچه به ضرر پدرت باشد. اگر راستش را بگویم، برادرم را جریمه می كنند، راستش را بگو «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ» (شعراء/88)پدر و مادر هیچ كدام روز قیامت به دردت نمی خورند، راست بگو، خودت هم تخلف كردی بگو من تخلف كردم. شهادت برای خدا باشد، گرچه به ضرر خودت باشد. «أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ» اگر به ضرر پدر و مادرت یا بستگانت یا خودت هم هست حق را بگو. مرد باشیم. مرد آن است كه حق بگوید. نكند ما یك وقتی برویم عیب دیگران را پیدا كنیم، ولی از خودمان غفلت كنیم. چون خیلی خطرناك است. بسیار كسانی هستند كه به خاطر این به دریا می روند كه غرق شده ای را نجات بدهند و خودشان غرق می شوند. خیلی از شما قوی ترها غرق شدند، شما كه جای خود دارید. بنابراین شغل بسیار خطرناكی دارید.
3- جایگاه حساس نظارت و بازرسی
می دانید لقب شما در فقه ما چیست؟ در فقه به بازرس كه رابط بین مردم و حكومت است عریف می گویند، جمعش هم عرفا می شود. عریف و عارف یعنی كسی كه یك قدم پهلوی دولت و یك قدم پهلوی امت است و گزارش حال امت را به دولت می دهد. رابط بین دولت و امت را عریف می گویند. یعنی نسبت به كار معرفت دارد. یعنی مسائل را در می یابد و گزارش تهیه می كند. رابط بین حاكم و امت است. پیغمبر ما عریف داشته است. یعنی به یك افرادی گفته است كه پخش بشوید، تمام مسائل مردم را به من بگویید. امیرالمؤمنین عریف داشته است. مسئله ی عریف یعنی باید حاكم اسلامی افرادی را به عنوان عیون و چشم ها و بازرس داشته باشد. منتها چقدر بازرس خطرناك است؟ آن وقت درباره ی عریف بگویم، به قدری عریف خطرناك است كه اباذر غفاری وقتی می خواست بمیرد، گفت: اگر من مردم وصیت می كنم، عریف من را دفن نكند. چون نمی شود عریف بازرس باشد و خودش گول نخورد.
برای این كه یك وقت می بینی انسان واقعاً چنان سفت است كه هیچ اسیدی او را آب نمی كند و گرنه وقتی كف دست آدم سكه گذاشتند یا یك چك سفید امضا گذاشتند، هركس باشد شل می شود. باید چقدر قوی باشی؟ شغل بسیار خطرناكی است. به قدری شغل شما خطرناك است كه ابوذر می گوید: من را عریف كفن نكند. عوضش اگر كار را به
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 4
عدالت انجام بدهیم، بازوی حكومت اسلامی می شویم. یعنی جلوی هر خائنی، هر محتكری، جلوی هر سوء استفاده كنی را می گیرد و امت راضی می شوند و اگر امت از حاكم راضی باشد و اگر بین حكومت اسلامی و امت علاقه باشد، این حكومت هیچ وقت سقوط نمی كند. یعنی اگر عادل باشید، حافظ حكومت اسلامی هستید. و اگرلنگ بزنید به درد كفن كردن هم نمی خورید.
پس عریف دو نوع است: خطرناكش به درد كفن كردن هم نمی خورد، خوبش بازوی حكومت است. هر روز صبح به صبح خیلی باید ترمزتان قوی باشد و باید از خداوند استمداد كنید. برای این كه یوسف برایش صحنه ای پیش آمد، آن خانم درها را بست و آرایش كرد و گفت: خلاصه من برای تو آماده هستم. یوسف می گوید: اگر لطف خدا نبود، من هم گول خورده بودم. یعنی یوسف ها باید با امداد الهی خودشان را حفظ كنند. باید خیلی دقت بكنیم. شهادت برای خدا است، گرچه به ضررت باشد، بعد می گوید: «وَ لا یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاَّ تَعْدِلُوا» (مائده/8)با كسی خرده حساب را تصفیه نكن. گاهی وقت ها شما به بازرسی می روی، تا وارد می شوی به كارخانه نگاه می كنی، یك سوت می كشی و می گویی: این از آن پدر سوخته هاست. خود شما را باید بخوابانند شلاق بزنند. تعزیر حكومتی شما این است، كه چرا هنوز چیزی را ندیده ای و گزارش تهیه نكرده ای به این آقا پدر سوخته گفتی؟ شما باید اول چند شلاق بخوری كه تحقیق نكرده درباره ی كسی حرف زدی. دقیق بروید و بررسی كنید، بعد ممكن است از پدر سوخته، پدرسوخته تر باشد. ممكن است هیچ چیزی ندارد و شما بی خودی به او پدر سوخته گفته باشی.
4- عمل با رعایت تقوا و عدالت
دو آیه پشت سر هم هست، یكی می گوید: بازاری تقوا داشته باش، یكی هم می گوید: بازرس تو هم تقوا داشته باش. آیه ی بازاری می گوید: «وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُم» (هود/85)كم فروشی نكن. احتكار نكن. به بازرس هم می گوید: «وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» (اسراء/36)همین طور نگو به نظرم این چهارده تن است. یا بگو نمی دانم، یا وزن كنید و بگویید. اگر شما بگویی چهارده تن است و سیزده تن باشد، دروغ گفته ای. اصل این نیست كه برای دولت پول درست كنیم. گاهی وقت ها آدم می گوید: هرچه بیش تر جریمه كنم، خزانه ی دولت پر پول تر می شود. ما را خدا خلق نكرده كه خزانه ی دولت را پر كنیم. ما خلق شده ایم كه بنده ی خدا باشیم. راستش را بگوییم، آن وقت اگر راست گفتیم، خود خدا از زمین و آسمان بركاتش را بر دولت نازل می كند. یك باران می آید گندم خوب می شود. این كمك به دولت است. در جنگ یك حادثه پیش می آید، طوفان می شود، غبار می شود، در وقت عملیات یك حادثه ای طبیعی پیش می آید، میلیاردها تومان به نفع جبهه می شود. شما بنده خدا باش، خدا می داند كه چگونه دولت را حمایت كند. گاهی باید سفت خواباند و شلاق زد و به احدی هم رحم نكرد. گاهی هم اصلاً نمی شود حرف زد، چون من واقعاً به علم نرسیده ام كه حرف بزنم. آن جایی كه باید قاطعیت باشد، قاطعیت است، آن جایی هم كه ما نمی دانیم پیش داوری نكنیم. كار شما كار خیلی دقیقی است.
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 5
دو بچه دو خط نوشتند و به امام حسن كوچك دادند، گفتند: كدام یك از ما بهتر نوشته است؟ امیرالمؤمنین فوری گفت: یا حسن مواظب باش! اگر الكی بگویی تو بهتری یا تو بهتر نیستی، خدا روز قیامت تو را عقاب می كند. الكی نگو به نظرم این بهتر است، به نظرم آن بهتر است. به زور نمی شود به یك كسی گفت كه تو خوب هستی، به زور هم نمی شود به كسی گفت كه تو بد هستی و به همین خاطر من وقتی می خواستم برای شما صحبت كنم، پرسیدم شما كه بازرس هستید، در صنف شما كارشناس هست یا نه؟ چون اگر خواستیم ببینیم كه مسگر، مس دزدیده یا نه، خودمان هم باید از مس و مسگری سر در بیاوریم. اگر یك كسی را از دانشگاه آوردند و گفتند: ببین مسگر دزد است یا دزد نیست. اصلاً این از مس خبر ندارد. بنابراین باید در كار شما كارشناس باشد. آخوند، آخوند را می شناسد. طلا فروش، طلا فروش را می شناسد. بنابراین ضمن بازرسی اگر كارشناسی از همان حرفه نداشته باشید و لذا درباره ی عریف داریم كه عریف را از قبیله ی خودشان تعیین می كردند.
پیغمبر ما از خود قبیله رابط درست می كرد كه تمام افراد آن قبیله را عمیقاً بشناسد. قرآن درباره ی پیغمبر می گوید: «رَسُولاً مِنْهُمْ» (جمعه/2)یعنی چه؟ یعنی ازخودشان، اگر پیغمبر از خودشان نباشد بادردها آشنایی ندارد. من آخوند گاهی وقت ها، چون اهل یك جایی نیستم، به یك جا كه می روم، سر من كلاه می گذارند. اجازه بدهید یك كلاهی كه سر من گذاشته اند بگویم. بگذارید یكی به خودم بگویم تا راه برای شما باز بشود. بنده می خواهم سخنرانی كنم. با ماشین وارد فلان شهر می شوم. تا وارد می شوم و می روم سخنرانی بكنم، جمعیت هم نشسته اند. بالاخره پشت دوربین می روم، فرضاً یك نامه ای به ما می دهند كه آقای قرائتی لطفا بگویید در راهپیمایی دیروز، هنگامی كه بارندگی می شد، چند چتر جا گذاشته اند؟ بیایند كجا بگیرند؟ من ساده هم می گویم: كه آقایان دیروز در راهپیمایی چند چتر جا گذاشته اند، همه زیر خنده می زنند. برای چه می خندند؟ معلوم می شود اصلاً دیروز راهپیمایی نبوده است و بارانی نیامده است و چتری هم جا گذاشته نشده است. منتها یك رندی برای این كه فهمید من وارد شهر شده ام با هیچ كس تماس نداشته ام و صاف پشت دوربین آمده ام، می گوید: خیلی خوب، یك شیخ ساده، وارد شهر شده است، این را سر كار بگذاریم. به راحتی من را با ریش و عمامه سر كار می گذارند. گول زدن كاری ندارد. گول زدن من یا شما فرقی نمی كند.
5- نجات در تقوا و توكل بر خدا
باید دو راه برویم. یكی اگر آدم خیلی تقوا داشته باشد. قرآن می گوید: آدم هایی كه تقوا داشته باشند «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً» (انفال/29)امام هیچ وقت سرش كلاه نمی رود. در او چنان تقواست كه فرقان دارد. قرآن می گوید: به آدم های با تقوا فرقان می دهیم. یعنی حق و باطل را تشخیص می دهد، هیچ وقت دو شاخ برق را در تلفن نمی زند. دو شاخ تلفن را در برق نمی زند. فرقان به او می دهم. یعنی به او می گوییم.
یك آیه ی دیگر دارد كه می گوید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِكُمْ كِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 6
نُوراً تَمْشُونَ بِهِ» (حدید/28)یعنی به آدم های باتقوا یك نوری می دهیم كه در سایه ی نور الهی راه را گم نمی كنند. «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» (طلاق/2)با تقوایان هیچ وقت در بن بست نمی مانند «وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» (آل عمران/101)كسانی كه می گویند: خدایا من نمی دانم، ولی حالا كه گفته اند: این كار را انجام بده، چشم انجام می دهم اما خودت من را كمك كن. پس بر خدا توكل كن. اعتصام یعنی اینكه انسان خودش را در دست خدا رها كند، بعد هم مشورت، دقت، كلاس دیدن، دوره دیدن، این ها باید باشد. البته الحمدلله برای شما كلاس گذاشته اند، اما این كلاس ها اگر در كنارش نور نباشد نمی شود. قرآن می گوید: «وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فی لَحْنِ الْقَوْلِ» (محمد/30)ای پیغمبر! من یك دیدی به تو می دهم كه مردم حرف كه می زنند از لابه لای حرفهایشان می فهمی كدام راست می گویند یا دروغ می گویند. بصیرت جرم شناسی و مردم شناسی به تو می دهم. بازرس از لا به لای حرف ها متوجه شود، این شغل خیلی خوبی است.
قصه ای است كه به كسی می گویند: بدترین غذا را درست كن، زبان بره را درست كرد. گفتند: بهترین غذا را درست كن، باز زبان بره را درست كرد. گفت: این بهترین و بدترین است، گفت: تا زبان چه بگوید؟ اگر زبان خوب بگوید: بهترین است ولی اگر بد بگوید بدترین است. به همین خاطر شغل شما مثل قاضی است.
قضات چهار دسته اند: سه گروه از ایشان به جهنم می روند.
1- قاضی كه حق بفهمد و به حق حكم كند، این به بهشت می رود. 2- قاضی كه حق نفهمد و حق حكم نكند، الحمدلله این شاخه ی دومش در جمهوی اسلامی نیست، چون قاضی های ما سواد دارند. 3- حق را می فهمد ولی حكم نكند. 4- حق نمی فهمد، ولی تصادفاً به حق حكم می كند.
6- كیفر خیانت و ناراحتی در معامله
«إِنَّ التَّاجِرَ الصَّدُوقَ مَعَ السَّفَرَه یِ الْكِرَامِ الْبَرَرَه یِ یَوْمَ الْقِیَامَه یِ» (فتح الأبواب، ص 160)حدیث داریم بازاری اگر راست بگوید بااولیای خداست. اگر كسی كلك بزند «لا دین لخداع» (غررالحكم، ص 291)كسی كه خدعه كند دین ندارد. «الخائن لا وفاء له» (غررالحكم، ص 460) «رَأْسُ الْكُفْرِ الْخِیَانَه یُ» (غررالحكم، ص 460)راس و بالای كفر خیانت است «من مكر بالناس رد الله سبحانه مكره فی عنقه» (غررالحكم، ص 291) «مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی شِرَاءٍ أَوْ بَیْعٍ فَلَیْسَ مِنَّا وَ یُحْشَرُ یَوْمَ الْقِیَامَه یِ مَعَ الْیَهُودِ» (من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 13)كسی كه در كارش یا در وزن كردن یا در معرفی كردن كلك بزند، خداوند او را با قوم یهود محشور می كند.
یك نفر درجبهه تیر خورد، همه گفتند: شهادت بر تو مبارك باد. پیغمبر گفت: شهید نیست. این لباس كه پوشیده است. لباس گناه پوشیده است. لباسی كه پوشیده است، حرام است. چون با لباس حرام به جبهه رفته است، اگر تیر هم بخورد، شهید نیست.
كسی كه كلك بزند، روز قیامت با همان كلك محشور می شود و در قیامت رسوایی دارد. كلك نزنیم راست بگوییم.
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 7
بازاری ها، اداری ها، كارگر و كارفرماها، آیا نمی شود راست گفت؟ آیا ما اگر دروغ بگوییم زندگی مان تأمین می شود؟
افرادی چند نوع شغل دارند، اما همه ی ایشان با بدبختی زندگی می كنند. افرادی هم هستند یك شغل ساده دارند ولی زندگی شان با راحتی است، خدا جبران می كند، خدا شكور است. هرچه حقت باشد به تو می دهند. این طور نیست كه اگر انسان كلك زند وضعش با كلك خوب بشود. اگر مقدر باشد كه شما به خوشی برسی از همین راه ساده به خوشی می رسی. اما اگر مقدر نباشد كه به خوشی برسی با دوز و كلك به خوشی نمی رسی. با مشتری اینطور برخورد نكنید. گاهی وقت ها جنس هرساعتی یك قیمت دارد. هر كوچه و هر خیابانی یك قیمت دارد. هر شهری یك قیمت دارد. یك خرده در زمینه ی آثار حقوقی، آثار دنیوی، آثار اجتماعی صحبت كنیم.
7- انواع و اقسام غش و كلاهبرداری
انواع غش: غش گاهی علمی است. گاهی سیاسی است. گاهی تبلیغاتی است. گاهی روانی است و گاهی اقتصادی است.
غش های علمی: مخصوصاً كتاب را سنگین می نویسد تا بگویند نویسنده مرد دانشمندی است. این كلك علمی است. در كلك علمی بیان و قلم را طوری می چرخاند كه بگویند خیلی مهم است و ما الآن این مسئله را در مملكت خودمان داریم. در بعضی از نشست ها كه آدم ناظر است، بعضی از برادرها را می بیند كه می گویند آقا این طور بنویسیم؟ ما می گوییم روان بنویسید كه بفهمند. می گوید اگر بفهمند كه خواهند گفت كه این چیزی نبود. یك چیزی بنویسیم كه گیج بشوند. این یك رقم كلاه برداری است. قرآن می گوید: «وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَریقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ» (آل عمران/78)چنان زبان خود را می چرخاند كه آدم خیال می كند علی است و از وحی است، حال آن كه این از كتاب نیست.
غش های سیاسی: «إِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَه یِ خِیَانَه یُ الْأُمَّه یِ» (نهج البلاغه، نامه 26)در انتخابات، یك فرد متوسط را خیلی عالی نشان می دهد و بسیار عالی برایش جو سازی می كند. عالی را با جو سازی سقوط می دهد، متوسط را با تبلیغات بالا می برند. این ها غش سیاسی است «إِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَه یِ خِیَانَه یُ الْأُمَّه یِ» بزرگ ترین خیانت ها خیانتی است كه آدم می داند در مملكت نمره 14هست، در این شهر دور هم می نشینند، در جلسات شبانه روزی و با یك بند وبست هایی و یك زرنگی هایی و یك خط بازی هایی می نشینند و برای نمره 13 رأی جمع می كنند و حال آن كه (بینی و بین الله) می فهمند كه نمره 14 هم وجود دارد. منتها می گویند ما نمره ی چهارده را دوست نداریم. ازخودمان نیست. این از ما نیست. 13 را كه دوست داریم برایش تلاش می كنیم. 14 را كه دوست نداریم متروك می گذاریم. «إِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَه یِ خِیَانَه یُ الْأُمَّه یِ» بزرگ ترین خیانت این است كه آدم مسئولیت را به كسی كه متوسط است بدهد، آن هم به خاطر این كه با من هست یا با من نیست.
غش تبلیغاتی: «من أعظم المكر تحسین الشر» (غررالحكم، ص 291)بزرگترین مكر این است كه انسان شر را تحسین
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 8
می كند.
غش اقتصادی: این كلاهبردارهایی هستند كه در كوچه و بازار راه می روند.
یك غش هم هست كه آدم به آن توجه ندارد. می گوید: «الخائن من شغل نفسه بغیر نفسه و كان یومه شرا من أمسه» (غررالحكم، ص 460)این هم خائن است. هركس امروزش از دیروزش بدتر بود به خودش خیانت كرده است. این خیلی مهم است. این دیگرسیاسی و اجتماعی و اقتصادی نیست. انسان باید هر روزش از دیروزش بهتر باشد. اگر كسی امروزش از دیروزش بدتر بود این به خودش خیانت كرده است.
پس انواع غش: گاهی انسان سر خودش كلاه می گذارد. گاهی سر امت كلاه می گذارد. گاهی سر مسئولین كلاه می گذارد.
ابوالاسود دوئلی یك نامه به علی بن ابیطالب نوشت، یا علی به این دلایل فلان نماینده شما آدم بدی است، حضرت علی نامه نوشت گفت: متشكرم كه تو با سند نقاط ضعف نماینده مرا به من گفتی. اگر با سند اثبات می كند باید از او تشكر كرد. سند ندارد چیزی نگوید. آدمی كه غش می كند و خیانت می كند، شهادت و گواهی او را در جامعه قبول نكنید. این یك بایكوت اجتماعی است.
آدمی كه در بازار و اداره كلك می زند، در هر لباسی حتی در قیافه ی انسان نیز شیطان است. حدیث داریم «المكور شیطان فی صوره ی إنسان» (غررالحكم، ص 291)خوشی نكن كه سر فلانی كلاه گذاشتم سر خودت كلاه گذاشتی «وَ لا یَحیقُ الْمَكْرُ السَّیِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ» (فاطر/43)قرآن می گوید: كلكلی كه به مردم می زنی، به خودت زده ای. از این كار چه قدر گیرت آمد؟ با این كلك سه هزار تومان به دست آوردی. اگر بنده یك خانه و یك ماشین دارم، نباید بگویم الحمدالله در سن چهل و پنج سالگی پیكان دارم، خانه هم دارم. باید حساب كنم چهل و پنج سال دارم، یك پیكان و خانه گرفتم، باز یك وقت می بینی من باخته ام.
8- بازرسی و نظارت همگانی
زرنگ آن كسی نیست كه عمر بدهد و دین بدهد و به دنیا برسد. «مَنْ فَحُشَ عَلَی أَخِیهِ الْمُسْلِمِ نَزَعَ اللَّهُ مِنْهُ بَرَكَه یَ رِزْقِهِ وَ وَكَلَهُ إِلَی نَفْسِهِ وَ أَفْسَدَ عَلَیْهِ مَعِیشَتَهُ» (كافی، ج 2، ص 325)چرا ما باید در مملكتمان یك هیئت بازرس باشد؟ بازرس ویژه برای چه است؟ اگر خود بازاری ها همدیگر را كنترل كنند، نیازی به اینگونه هیأت ها نیست. قرآن می گوید: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» (توبه/71)اگر همه ی مسلمان ها در مسجد جمع بشوند و همدیگر را كنترل بكنند. اگرهمه ی مردم یكدیگر را نهی از منكر كنند. اگر همه مردم ناظر همدیگر باشند، نیازی نیست كه یك گروهی برای بازرسی استخدام بشوند. وقتی كلك زدی به خودت كلك زدی. آقای بازاری به شما می گویم: كه شما چطوری كلك زدی؟ چه طور احتكار كردی؟ البته نمی خواهم بگویم كه همه، بعضی ها، كلك زده اند. احتكار كرده اند. آن وقت دولت چه می كند؟ دولت هم هزارها نفر را از همین جوان ها استخدام می كند، از
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 9
چهار هزار تومان تا ده هزار تومان، نمی دانم ماهی چقدر به آنها می دهد. هر ماهی مبلغی به این ها می دهد كه بیایند بازرس شما بشوند. دولت كه خودش پول ندارد، همان جرعه ای كه از تو می گیرد به این ها می دهد. پس گران بفروش تا دولت مجبور بشود بازرس استخدام كند، از خودت بگیرد و به خودت بدهد. شما بی جا ماشین را پارك می كنی، بعد هم می گویی: ما كه ماشین را اینجا پارك كردیم، خیلی خوب، بی جا پارك كردی! دولت مجبور می شود پلیس استخدام كند جلوی پارك بی جای ما را بگیرد. بعد پول پلیس شما را، از جریمه ماشین بگیرد. ما خودمان برای خودمان این كار را می كنیم. ما این همه بازرس نمی خواهیم. اگر انسان آدم با تقوایی باشد بازرس نمی خواهد.
خدا شهید قدوسی را رحمت كند، در یك كارتون پول ریخته بود، كنار مدرسه حقانی گذاشته بود و می گفت: طلبه ها هرچه می خواهند بردارند. گفتیم: آقا معلوم نیست یك وقت می بینی، یك طلبه خیلی برداشت. گفت: بگذار خیلی بردارد. بگذار ببینیم نگاهش به پول می خورد چه می كند؟ چون فردا می خواهد قاضی بشود. آدمی كه هیچ وقت پول ندیده است وقتی پول دید مثل آهك سقوط می كند، آهكی كه خشك است تا آب روی آن ریختند متلاشی می شود. یك آدمی كه نه خانه دارد، نه دوچرخه دارد، موكت ندارد، یخچال ندارد، تلویزیون ندارد، این آدم داغان داغان است و شكمش گرسنه است، این را پهلوی یك تاجر می فرستی، اگر این تاجر بیست هزار تومان كف دست این گذاشت، این مثل آهكی است كه روی آن آب بریزی. باید ایمان این جوان قوی باشد، باید ایمانش خیلی قوی باشد.
9- بازگشت هزینه های روز و كلك به خود انسان
چرا باید آن بازاری بازرس بشود و چرا این بازرس باید این طور باشد. ما تا زمانی كه به سراغ اسلام راستین نرویم، روز به روز بازرس ما بازرس می خواهد، بازرس هم كه بازرس بخواهد، ببین دیگر چه می شود. باید برگردیم به این كه خودمان به جایی برسیم كه واقعاً این خیار را خودمان در سطل زباله بیندازیم و گرنه ته خیار را در كوچه می اندازد. می خواهد دو اتاق بسازد هزار تومان ندارد، تو آدمی هستی كه خیار می خوری پوست هایش را در كوچه می اندازی. باید 37 هزار تومان را از تو بگیرند، بعد به سپور بدهند كه این پوست خیار را جارو كند. تو اگر آدم حسابی بودی، خودت پوست خیار را در زباله می انداختی و سپور پول كم تری می خواست. ما الآن در تهران تقریباً هزار سپور داریم. این هزار نفر پنج هزار تومان را از ریش خودشان می گیرند و به سبیلشان می چسبانند. اگر این ها یك مقدار خودشان مراعات كنند وضع ما خیلی بهتر می شود. قدیم زن های محله بیرون خانه اشان را جارو می كردند. اگر هركس صبح به صبح بیرون خانه اش را جارو كند و آب پاشی كند، نیاز ما خیلی كمتر می شود. البته باز هم برای جمع آوری زباله نیاز هست و بالاخره ما باز هم پلیس می خواهیم. باز هم شهرداری می خواهیم. باز هم سازمان برق، تلفن و دكتر می خواهیم. اما اگر بهداشت را رعایت كنیم، به پزشك كم تری نیاز داریم. اگر هركسی شب های زمستان یك صفحه، دو صفحه كتاب بخواند، نیازش به روحانی كم می شود. مطالعه نمی كنیم، بعد می بینیم هیچ چیز بلد نیستیم. بعد هم باید یك طلبه بیاید و. .
من بارها این را گفته ام، در نهضت سوادآموزی تقریبا به ما یك میلیارد تومان پول می دهند كه بی سوادها را باسواد
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 10
كنیم. دولت این یك میلیارد تومان پول را از كجا می آورد؟ از خودتان می گیرد. همین مالیات و عوارض و نفت و هرچه هست. البته یك میلیارد تومان چیزی نیست. البته معلم های ما ماهی هزار تومان می گیرند. ولی این یك میلیارد تومانی كه به ما می دهند تقصیر با سوادهاست. اگر هر با سوادی، دختر به مادرش، پسر به پدر، همین طور كه امام فرمود: هركس یك كتاب بگیرد و شبی نیم ساعت به بغل دستیش درس بدهد. یك میلیارد تومان صرفه جویی می شود. اگر بچه مدرسه ای ها كتاب دبیرستان را درست نگه دارند. سال دیگر صد میلیون جلد كتاب چاپ نمی شود. پولش را می دهند و چند شهرك برای معلمین بی خانه می سازند. اگر جوان های دبیرستانی تابستان كه 3 ماه بی كار هستند، یكی بیست روز عملگی كنند. همه معلمین خانه دار می شوند. اگر هر دانشجویی یك تكان بخورد، یك مقدار برای خوابگاهش یك تلاشی بكند، همه دانشجوها صاحب خوابگاه می شوند. ما خودمان شل هستیم. خودمان باید برگردیم به جایی كه نیاز به تعزیرات و بازرس نباشد. چرا كاروان حج دروغ بگوید؟ تو كه حاجی می بری، دور خانه ی خدا می گردی، راست بگو. این ها صد مسافر هستند، صد موز می خواهند. دروغ می گوید و یك جعبه موز كش می رود وقتی دزدیده شد یك بازرس می فرستند. بازرس گرفته اند پولش را از حاجی ها می گیرند. همه به هم فشار می آورند. برای این كه از همان اول یك دروغ گفت. از اول راست بگویید، هیچ نیازی به بازرس نیست. ما اشتباه كردیم. راه این تشكیلات نیست. البته مثل جنگ تحمیلی پیش آمده است. دیگر حالا در یك نظامی وارد شدیم كه بازاری و خیابانی اش دروغ می گوید. اگر كارمند وكارگرش دروغ گفت: مجبوریم كنترل كنیم. حالا ما حرفمان این است، مواظب باشید خودتان در این وسط خراب نشوید، چون شما اولش كه وارد می شوید به عنوان بازرس آدم های صافی هستید، مثل آب باران پاك پاك هستید. هرچه در جوی های خیابان برود، خطر هست كه آلوده بشود. مگر این كه جوی تمیز باشد و چون جوی ها تمیز نیست. خطر آلوده شدن من و شما هم هست. خودتان را به خدا بسپارید. پیش داوری نكنید. با تخمین حرف نزنیم.
10- بازرسی با استفاده از كارشناسان
اگر كارشناس نیستیم یك كارشناس ببریم. ممكن است به من بگویند: آقای قرائتی تو برو ببین این شیشه فروش خیانت كرده است یا نه؟ من بروم نمی فهمم. واقعاً نمی دانم. یك وقت در زمان شاه ما را در ساواك بردند. یك كسی آمد بازپرس من بود كه گفتم: حتماً این آخوند بوده است. چون سؤال ها همه سؤال های آخوندی بود. گفت: آقای قرائتی این حرف ها چه بود كه زدی؟ البته ما هم كه انقلابی نبودیم، ولی حالا یك چیزی از دهانمان در رفته بود، گفته بودیم. و الا انقلابی ها آن هایی بودند كه در زندان و زیر شكنجه بودند. ما یك طلبه عادی بودیم. بگویم كه یك وقت این وسط من خودم را با حزب اللهی ها و مجاهدین و انقلابی ها جا نزنیم. من یك طلبه عادی بودم. اما بالاخره چون مقلد امام بودیم، گاهی در زمان شاه به دولت یك تنه می زدیم. یك آدم جا افتاده ای آمد. گفت: ما پنج رقم انقلابی داریم، تو كدامش هستی؟ گفتم: بگو ببینم. یك طوری گفت، گفتم: عجب كارشناسی است، مثل این كه یك عمر آخوند بوده است. گفت:
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 11
بعضی ها هستند كه دارند حرف خودشان را می زنند، همین كه دو تا انقلابی پای منبرشان آمد، برای این كه دل این ها را خوش كنند یك تنه هم به دولت شاه می زنند كه به آن ها بگویند: ما هم انقلابی هستیم. آیا تو از این ها هستی؟ گفتم: باقی را بگو، گفت: بعضی ها روی منبر كه سخنرانی می كنند، حرف هایشان تمام می شود، ساعت را در می آورند و می بینند باید چهل دقیقه صحبت كنند، نیم ساعت شد مطلبشان تمام می شود، می گفت: در آن ده دقیقه می گویند این اسلام و اما وضع موجود، حالا این ده دقیقه دارد به ما فحش می دهد. حضرت عباسی این می خواهد چهل دقیقه اش را پر كند. بعضی ها از روی عنایت و واقعاً معتقدند كه ما خراب هستیم، مقابل ما جبهه می گیرند. چنان این هایی را كه روی منبر سخنرانی می كنند دسته بندی كرده بود و همه را هم نمره داده بود. من دیدم یك ساواكی معمولی این رقم نمی تواند باشد.
اسلام می گوید: اگر قاضی كفشش تنگ است قضاوت نكند. یك وقت می بیند همین كفش تنگ در فكرش اثر می گذارد. علامه حلی وقتی می خواست درباره ی آب چاه حكم بدهد گفت: تا در خانه ی من چاه هست، من نگرانم قضاوتم بر اساس حق نباشد. بگذار اول چاه را پر كنم تا بعد حرفی كه می زنم برای خدا باشد.
وقتی آب دهان انداختند و جسارت كردند، حضرت امیر دید اگر الآن بكشد، از روی عصبانیت است، رفت قدم زد و برگشت. میزان كه شد، به حالت اعتدال كه برگشت، فی سبیل الله قدم بر می دارد. حضرت علی می گوید: من نگران بودم كه در حال هیجان دست به كاری ببرم كه برای خدا نباشد، برای عقده و هیجان باشد. حضرت امیر به خدا پناه می برد. یوسف به خدا پناه می برد. علامه حلی به خدا پناه می برد. آن وقت نمی دانم چطور می خواهی خودت را حفظ كنی؟ خدا باید حفظت كند. آن هایی كه خیلی از شما قوی تر هستند، آن طور هستند. كارتان خطرناك است. به امید روزی كه كاسب های ما احتكار نكنند. برای چه كسی احتكار می كنی؟ آن زنی كه گوشواره می دهد و بچه اش در جبهه است، تو هم سر او كلاه می گذاری. صدام كه اذیت كند، تو هم اذیتش می كنی. خوب هر دوی شما كه صدامی شدید. این ملت مستضعفی كه، اكثر كارمندهای آن مستضعف هستند. تقریباً همه ی این كارگرها مستضعف هستند، كشاورزها مستضعف هستند. در ایران فقط5 یا10درصد هستند كه وضعشان خوب است. 90 درصد مردم ما یا در طبقه ی عادی و یا در طبقه ی مستضعف هستند. شما 5 در صد یا 10 در صد كه پول دارید، سر آن 90 درصد هم كلاه می گذارید؟ اگر قرار باشد بمباران صدام، بمب شیمیایی صدام، توطئه منافقین، امت حزب الله را بكوبد، تو هم از نظر كلاهبرداری بكوبی، پس تو هم كه هم دست صدام هستی. این كارها را نكنیم تا نیاز به بازرس نداشته باشیم.
خدایا! خودت كه بازرس همه ما هستی به ما ایمان كامل بده، تا در گردابهایی كه آدم دین می بازد خودمان را حفظ كن. خدایا! به ما ایمانی بده كه مثل زن فرعون باشیم، زن فرعون هرچه طلا و پول دید جذب فرعون نشد و تو گفتی نمونه مؤمن زن فرعون است. كاخ دید، پول دید، طلا دید، ناز فرعون دید، طرفدار فرعون نشد.
خدایا! به ما و به بازرسین ما ایمانی بده كه اگر هر رقم طمعی پیش آمد، مثل زن فرعون طرفدار موسی باشند و جذب
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 12
فرعون صفت ها نشوند. خدایا! به بازاری های ما، آن هایی كه می لنگند عنایتی كن كه كلاه برداری نكنند و اگر قابل نیستند به دست همین بازرس ها و همین تعزیرات حكومتی تنبیهشان كن.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است