جرم، كشف جرم

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التّقوی
بحث ما كشف جرم است. مسئله ی مهمی است و درباره ی تشخیص هویت است. چون گاهی اوقات كسی كاری می كند و آن را حاشا می كند. یا كاری انجام می دهد و به گردن دیگری می اندازد و برادران پلیس مسئولیت این كار را دارند. حالا این مطالبی را كه ما می گوییم مقدار كمی از آن است، ممكن است بعد به كشف جرم در قیامت كانال بزنیم، حرف زیاد است اما بحث تلویزیونی باید مثل آب جوش باشد كه به همه ی معده ها بخورد و همه ی آن هایی كه پای تلویزیون بیننده هستند، چهل دقیقه، پنجاه دقیقه به بحث ما گوش بدهند.
چند تذكر هم می دهم. بعد راجع به جرم و كشف جرم در قیامت صحبت می كنیم كه این دیگر به درد همه می خورد. تا خداوند ما را به آنجا كه راضی است ببرد.
1- قرآن و كشف جرم
اول این كه در قرآن درباره ی كشف جرم چه داریم؟ یك آیه داریم كه چون ممكن است بعضی بدانند و بعضی ندانند، من فشرده ای از آن را می گویم. یوسف خیلی خوش رنگ و آب بود. خانم عزیز مصر كه زن شاه بود، به این جوان علاقه مند شد. یك روز هم شوهرش در خانه نبود، خودش را آرایش كرد و درهای كاخ را بست و یوسف را آن جا گیر انداخت و «قالَتْ هَیْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ» (یوسف/23)گفت: من آمادگی دارم كه با تو باشم. گفت: «مَعاذَ اللَّهِ» پناه بر خدا كه من گناه كنم. بالاخره یوسف برای این كه به گناه آلوده نشود، فرار كرد، و دوید. خانم هم به دنبالش دوید. پیراهن یوسف را از پشت گرفت و پیراهن پاره شد. به در رسیدند، در كه باز شد شوهر وارد شد. خدا به این حیله ی زنها حیله بزرگ گفته است. خدا زود و همین طوری به چیزی بزرگ نمی گوید. خدا به همه ی دنیا می گوید: «مَتاعُ الدُّنْیا قَلیلٌ» (نساء/77)خدا به هستی می گوید «قَلیلٌ» اما به بعضی حیله ها بزرگ می گوید. این زنی كه حیله اش خیلی بزرگ بود، یك مرتبه تا در باز شد و دید كه الآن مسئله لو می رود، به شوهرش گفت: او به من نظر بد داشته است. بعد شوهر شك كرد. خلاصه آیه نازل شد: ببین از كجا لباس پاره شده است. اگر از پشت پاره شده پیداست یوسف فرار می كرده است و این خانم از پشت پیراهنش را گرفته و پاره شده است، و این یعنی كشف جرم است و به قول شما تشخیص هویت بدهد. «إِنْ كانَ قَمیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُل» (یوسف/26)اگر پیراهن از جلو پاره شده است، در قضاوت و كشف جرم یك طور است، اما اگر از عقب پاره شده طور دیگری است. ببینید پیراهن از كجا پاره شده است.
گاهی برای گم كردن راه، زمان و شرایط را عوض می كنند. بعضی مغازه دارها برای این كه مشتری نفهمد جنس چیست، دكان را مثل دخمه می كنند و لامپ و رنگ دیوار را طوری هماهنگ می كنند كه حقیقت پارچه معلوم نشود. و بعضی از قهوه چی ها چای را در چینی می ریزند. در استكان چینی چای كم رنگ هم، پر رنگ به نظر می رسد. ما آخوندها هم
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 2
ممكن است این كار را بكنیم. قرآن درباره ی آخوند بد می گوید: «وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَریقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْكِتابِ» (آل عمران/78)طوری مخلوط می كند كه آدم خیال می كند از قرآن می گوید. اما حضرت عباسی از قرآن نمی گوید. یعنی هم قهوه چی، هم آخوند، هم زن و مرد، همه می توانند رنگ عوض كنند. خدا باید آدم را حفظ كند. علم هم محافظ انسان نیست. ببینید لباس از كجا پاره شده است. این برای كشف جرم بود.
2- اهمیت انگشت و انگشت نگاری
یا مثلاً این سر انگشت، من زمانی می پرسیدم چرا امضا را می پیچانند؟ خوب، مثلاً فرض كنید من محسن قرائتی هستم. همین را بنویسم. پرسیدم این پیچ امضاها به چه علت است؟ گفتند: برای این كه كسی جعل نكند. گفتیم: اگر كسی بخواهد با كمی دقت پیچش را هم جعل كند، می تواند اما كمی مشكل تر است. چیزی كه قابل جعل نیست همین انگشت نگاری است. ما خیال می كردیم بی سوادها باید انگشت نگاری كنند و حال آن كه هركه با سواد است باید انگشت بزند. چون در انگشت زدن، سر انگشت هركسی مثل دیگری نیست. قرآن وقتی می خواهد از قدرتش در قیامت بگوید، می گوید: چرا در معاد شك می كنید؟ من روز قیامت همه ی شما را زنده می كنم. حتی طرح سرانگشت شما را همان طور كه بود درست می كنم. «بَلی قادِرینَ عَلی أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ» (قیامت/4)یعنی ما قدرت داریم نوك انگشتانتان را تغییر دهیم، حتی دوقلوهایی كه در یك لحظه به دنیا می آیند و به هم چسبیده اند، نوك انگشتانشان یكسان نیست. امكان ندارد كه روی كره ی زمین در طول تاریخ دو نفر پیدا شوند كه طرح سر انگشتانشان یكی باشد. بنابراین علمی ترین و دقیق ترین نشانی كه اصلاً قابل تقلید هم نیست، همین انگشت زدن است. و ممكن است مجرمی باشد و برود طرح سر انگشتش را هم با عمل جراحی عوض كند ولی باز از خطوط پا می شود تشخیص داد.
3- فرار مجرم با دروغ و صحنه سازی
قرآن برای پیدا كردن مجرم واقعی می گوید: گاهی دروغ می بافند. وقتی یوسف را به چاه انداختند، پیراهنش را با خون بزغاله خونی كردند و شب هم آمدند و گریه كردند، و كلك زدند.
البته در تاریكی درست تشخیص داده نمی شود. خدا مرحوم شهید آیت الله بهشتی را رحمت كند، زمانی حدود 28سال پیش، 29 سال پیش آیت الله العظمی گلپایگانی در قم یك مدرسه ی علمیه تأسیس كرد. مسئولین و مدیران یعنی برنامه ریزان مدرسه ایشان آیت الله مشكینی و آیت الله ربانی شیرازی وآیت الله بهشتی بودند. من هم از آن طلبه هایی بودم كه از روز اول افتتاح به آن جا رفتم. وقتی شهید مظلوم بهشتی می خواست مرا امتحان كند و از من سیوطی بپرسد، سریع خواندم. شهید بهشتی گفت: ناقلا، تند می خوانی كه غلط هایت را نفهمم. خنده ام گرفت. همین طور هم بود. آدم هایی هستند كه قاری قرآن هستند، وقتی قرآن می خوانند غلط می خوانند، لبشان را طوری می كنند كه معلوم نمی شود بالاخره «اَن» می خوانند یا «عن» می خوانند. این كلك هایی است كه گاهی آدم می زند. منتهی آن طرف مچ آدم را می گیرد و می گوید: نه! من فهمیدم. این ها می خواستند به یعقوب كلك بزنند و لذا: 1- شب آمدند 2- گریه كردند.
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 3
در كشف جرم، یكی از راه ها این است كه ببینند چه كسی بیش تر بر سرش می زند؟ چون آدم باید به كسی كه می گویند: آدم بسیار خوبی است شك كند. اگر آدم خوبی باشد شك نمی كند. این ها كه زیاد اظهار اسلام می كنند، كمی آدم به آنها شك می كند. آن ها كه نمی گویند: خیلی آدم های خوبی هستند، چون احساس می كند كه می خواهد جا باز كند. دارد همه چیز را قاطی می كند. شب آمدند و گریه كردند. قرآن هم می گوید: «وَ جاؤُ عَلی قَمیصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ» (یوسف/18)یعنی خون دروغ، پس ببینید برای این كه جرم كشف نشود. . .
حضرت سلیمان پیغمبر بود، بلقیس هم ملكه ی سرزمینی بود. سلیمان پیغمبر به بلقیس نامه نوشت كه تو شاهی و ملكه ای تو باید به خدا ایمان بیاوری و دست از بت پرستی برداری. نامه را كه به ملكه دادند، خواند و گفت: ما باید این را كشف كنیم. «وَ إِنِّی مُرْسِلَه یٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّه یٍ فَناظِرَه یٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ» (نمل/35)من یك هدیه برایش می فرستم، فكر می كنم زیر بنای این دعوت اقتصاد باشد. من اگر به او كادویی بدهم، مسئله حل بشود. زلیخا وقتی دید آبرویش رفته است، به او می گویند: چرا عاشق یوسف شدی؟ باز برای كشف صحنه زنان مصر را دعوت كرد، چاقو و میوه به دستشان داد. به یوسف گفت: از این در بیا، از آن در برو. یوسف كه آمد و رفت، زن های مصر تا او را دیدند «وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ» (یوسف/31)یا دستشان را بریدند یا چاقو را زمین گذاشتند و دست از خوردن كشیدند و بعد به این وسیله به زنان مصر گفت كه یوسف وجودی است كه شما هم كه به من متلك می گویید: چرا عاشق شدی؟ اگر او را ببینید عاشق می شوید. و باز صد رحمت به گور پدر من كه فقط عاشق شدم. شما یك بار او را دیدید ودستتان را بریدید.
و این خود یك درس است كه كسانی كه كنار نشسته اند و نیش می زنند و نق می زنند، اگر خودشان مسئولیت را قبول كنند، مشكل برایشان پیش خواهد آمد. ممكن است آن آقا ضعف دارد اما اگر آیا تو جای او باشی ضعف نداری؟ تو هم دست كمی نداری.
4- تهمت و سنگینی این گناه
اینجا می خواهم چند مسئله بگویم. یكی مسئله ی تهمت است، چون بعضی ها كاری را می كنند و گناه را به گردن دیگری می اندازند. می خواهم كمی درباره ی تهمت صحبت كنم.
ما چهار نوع دشمن داریم. بعضی از دشمنان جان می گیرند، بعضی مال می گیرند و یكی دین می گیرد و یكی آبرو می گیرد. او كه جان می گیرد، قاتل است. او كه مال می گیرد سارق است. او كه دین می گیرد عالم است، البته عالم منحرف كه تحریف می كند و بدعت می گذارد. پس ببینید اگر جان گرفت باز خوب است و شهادت می شود. اگر مال گرفت سرقت می شود. اگر دین گرفت بدعت می شود. اگر آبرو گرفت تهمت می شود و كدام یك از این ها گرفتنش آسان تر است؟ از همه آسان تر آبروست. چون گرفتن جان زور می خواهد. الكی نمی شود كسی را كشت. جرأت و زور و اسلحه و برنامه ریزی می خواهد. عقل می خواهد. برای گرفتن مال بالاخره ماشینی، تاكسی، باری، رانندگی در شب، چراغ قوه ای، طنابی، یعنی گرفتن جان وسیله و هنر می خواهد. همین طور گرفتن مال هم هنر می خواهد. گرفتن دین هم
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 4
هنر می خواهد. سامری كه دین مردم خداپرست را گرفت، حضرت موسی به سفری رفت، تا برگردد سامری گوساله ای ساخت كه صدا می داد. از طلاهای مردم گوساله درست كرد و همه خدا را رها كردند و به سراغ گوساله رفتند. خوب، سامری باید یك هنرمندی باشد كه بتواند از خود مردم بگیرد و فوراً یك گوساله درست كند. باید آدم بسیار تیزی باشد. عقل می خواهد، باید یكی باشد كه از نبودن موسی استفاده كند. سامری وقت شناس بود. الكی نمی شود از مردم چیزی را گرفت. قرآن هم درباره ی او می گوید: «له خوارٌ» (اعراف/148)مجسمه ای كه داد و بیداد می كرد. خوب، ببینید دین گرفتن هم هنر می خواهد كه مردم از خداپرستی سراغ گوساله پرستی بروند. اما تهمت زدن نه جرأت می خواهد، نه هنر و نه وسیله می خواهد. بنشین و بگو فلانی بود. از همه آسان تر این است. آن وقت این اداره ی شماست كه باید در مقابل تهمت ها جرم را كشف كند. اگر جرم كشف شد در اختیار قاضی قرار می گیرد آن وقت این «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی» (مائده/2)است. اصلاً حكومت برای این است كه حق كسی را بگیریم و به او برگردانیم. امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: كل حكومت برای من هیچ نمی ارزد. جز این كه از مظلوم دفاع كنم و كار اداره ی شما كه كشف جرم است. مقدمه ی حمایت و احقاق حق مظلوم است. ما آدم های زیادی داریم كه تهمت می زنند.
5- ضرورت صبر و تحمل در برابر تهمت ها
اول این كه به شما تهمت می زنند، خیلی ناراحت نباش چون:
1- به خود خدا تهمت می زنند، می گویند: خدا كم گذاشت، خدا بد كرد، خوب انجام داد، یعنی بسیاری از مشكلات را به گردن خدا می اندازند. سیگار كشیدی و تنگی نفس گرفتی به خدا چه ربطی دارد؟ خودت نباید سیگار بكشی. درس نخواندی و رفوزه شدی، مراعات رانندگی را نكردی و تصادف كردی. در ازدواج فقط به ظاهر و پول توجه كردی، حالا تحمل كن. بنابراین وقتی شما در ركوع خم می شوی و می گویی: سبحان الله یعنی خدا تقصیر ندارد. خوب بچه را درحوض انداختی، خدا بی تقصیر است. باید دور حوض نرده بكشی یا باید حوض را بلند بسازی. یك مقدار كوتاهی های خود را گردن خدا می اندازیم.
2- بعد به پیغمبر تهمت می زنند، تا برایشان پیش آمد بدی اتفاق می افتاد، می گفتند: این هم قدم موسی است «یَطَّیَّرُوا بِمُوسی وَ مَنْ مَعَهُ» (اعراف/131)فال بد می زدند. به یوسف تهمت زدند كه او سوء قصد داشته است. به جرم پاكی او را به زندان بردند. به ایوب تهمت زدند و گفتند: این كه خداوند او را به مرضی مبتلا كرده است چون گناه كرده است. به داود تهمت زدند، به مریم تهمت زدند. به مریم گفتند: چطور تو بچه دار شدی؟ بی شوهر؟ «وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِیًّا» (مریم/28)تو پدر و مادرت خوب بودند. یعنی تو آدم بدی شدی. «ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ» (مریم/28)پدرت آدم بدی نبود. به مریم تهمت زدند. به پیغمبر ما هم تهمت زدند، گفتند: كاهن است، شاعر است، ساحر است، اصلاً می گفتند: یك عده به او كمك می كنند «وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ» (فرقان/4)یك عده ی دیگر به او كمك می كنند. او فقط خودش نیست. كانالیزه است او را می چرخانند، خودش نیست، او را نگه داشته اند. این ها به خدا و پیغمبر تهمت
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 5
زدند. قرآن می فرماید: كسانی كه «وَ الَّذینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَیْرِ مَا اكْتَسَبُوا» (احزاب/58)
6- سرانجام رسوایی دروغ و صحنه سازی ها
اگر كسی جرمی را مرتكب شد، خوب، همه جا تهران و شهرستان نیست. در این شهرها پلیس و اداره ی كذایی و كشف علمی جرائم و جرم شناسی و تشخیص هویت می تواند تشخیص هویت دهد و آن فرد را دستگیر كند. اما این ها در روستاها كه نیست. بالاخره خیلی ها غلطی می كنند و گردن دیگری می اندازند. اما با وجود این كه اداره ای نیست، اما این جرم بالاخره زمانی كشف خواهد شد. قرآن می فرماید: «وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ» (بقره/72)هرچه كتمان كنی، زمانی كشف می شود. قرآن می فرماید: «یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ» (طارق/9)فرض می كنیم، در این بیست سال توانستی بگویی او بود، اما روز قیامت پرده كنار می رود. آن زمان می خواهی چه كنی؟ می فرماید: روز قیامت صفحه ی اول باز می شود و آدم همه ی اعمالش را می بیند. مثل كامپیوتر كه وقتی دكمه ی كامپیوتر را می زنی و می خواهی ببینی چند كلمه ی «اذا» در قرآن هست؟ دكمه را می زنی و هرچه كلمه ی «اذا» هست، روی صفحه ی مانیتور می آید. چند «قد» و چند «ان» در قرآن است. مثل یك صفحه برایت باز می شود. می گویی عجب، این چه صفحه ای است؟ «لا یُغادِرُ صَغیرَه یً وَ لا كَبیرَه یً إِلاَّ أَحْصاها» (كهف/49)ریز و درشت كارهایمان را نوشته است. این طور نیست كه حالا شما فرار كنی. كجا می خواهی بروی؟ از ملك خدا كه نمی شود فرار كرد. مرد آن است كه بگوید: من این كار را انجام دادم و آبروی دیگران را نریزد. اگر بگوید: من انجام دادم و ده شلاق هم بخورد بهتر از این است كه روز قیامت، نزد پیغمبر پرده از اعمالمان برداشته شود.
پیرمردی بود كه سواد نداشت. رفتند به او پول دادند و گفتند: بگو فلان چیز گم شده است. حالا معذورم بگویم چه بود؟ نمی دانست كه معنای آن چه می شود؟ بنده خدا گفت: چنین چیزی گم شده است. یك مرتبه جمعیت همه با هم خندیدند. فرض می كنم این جا او را دست انداختند، روز قیامت را می خواهی چه كار كنی؟ مؤمن زرنگ است، یعنی به فكر آخرتش است. افرادی ساده هستند كه ما در زمان خود این كارها را در مورد آن ها زیاد دیده ایم. البته باید این را هم بگوییم كه آقایان نباید به جاهایی بروند كه موضع تهمت است. اگر می دانی نشستن تو با او حرف در بر دارد. حدیث داریم «اتق مواضع التهم» (بحارالانوار، ج 33، ص 509)یعنی اگر به جاهایی بروی كه رنگی می شوی، نرو! رفیق بد، مكان بد، كتاب بد همه ی اینها تاثیر دارد. حال تو بگو كه آقا غرض من چیز دیگری بود. بله ولی مردم كه تقصیری ندارند. مردم وقتی این صحنه را دیدند، قضاوت های كذایی می كنند. سفارشات زیادی شده است كه در محل هایی كه قضاوت ها و افكار عمومی نسبت به شما خوب نخواهد بود، در آن محل ها شركت نكنید. كسی كه تهمت بزند، روز قیامت او را روی تلی از آتش نگه می دارند، تا خداوند به حساب دیگران برسد. كسی كه به مسلمانی تهمت بزند، جرمی انجام داده و اداره ی تشخیص هویت هم نیست. جرم شناس و پلیس و ژاندارمری و سپاه و كمیته هم نیست. جرمی انجام دادی و گفتی كه او انجام داد. حاشا كردی و به گردن دیگری انداختی، اگر این كار را كردی، امام صادق فرمود:
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 6
كسی كه گناهی را انجام بدهد و به گردن دیگری بیندازد، در قلبش ایمان آب می شود، آن چنان كه نمك در آب حل می شود.
7- انواع تهمت
اصلاً ببینید چهار نوع تهمت داریم: 1- تهمت فرد به فرد. 2- تهمت امت به امت 3- تهمت امت به فرد 4- تهمت فرد به امت. تهمت فرد به فرد هم این است كه كسی بگوید: او این كار را كرد. تهمت گروه به گروه: مثل تهمت وهابی ها به شیعه هاست كه به ما مشرك می گویند. چرا مشرك می گویند؟ برای این كه یا حسین می گوییم. می گویند: شما باید یا الله بگویید. حال اگر كسی گفت: یا حسین مشرك است. شرك این است كه ضد خدا را صدا بزنیم. امام حسین كشته شد در راه «فی سَبیلِ اللَّهِ» كسی كه «فی سَبیلِ اللَّهِ» است كه «دُونِ اللَّهِ» نیست. این شرك است. اما «سَبیلِ اللَّهِ» راه خداست. اگر ما حسین را دوست داریم به خاطر خداست. اگر او هم دو ركعت نماز صبح نمی خواند، دیگر دوستش نداشتیم. خدا به پیغمبرش می گوید: «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُك» (زمر/65)پیغمبر، تو هم كه جد حسین هستی، اگر كمی منحرف بشوی، همه چیز تمام می شود. اگر ما اولیاءخدا را دوست داریم پس این چه شركی است؟ ادب به پیغمبر را شرك می گویند. به رسول الله شرك می گویند. كرنش در مقابل آمریكا توحید است ولی ادب در مقابل پیغمبر شرك است؟ خیلی به شیعه تهمت زده اند. خدا علامه امینی را رحمت كند. در جلد سوم الغدیر تهمت های این وهابی ها را به ما نقل می كند.
گاهی یك گروه به یك فرد تهمت می زنند. همه ی شهر علیه كسی دست به یكی می كنند و ما راهپیمایی با چاقو داشتیم. دلیل ندارد من بگویم كیست، همه می فهمند. در یك شهر كوچك مردم با چاقو در دادگاه جمع شدند و گفتند: اعدام باید گردد. قصه چه بوده است؟ فلان مرد به فلان زن سوء قصدی داشته است. بالاخره قاضی دید كه مردم با چاقو دور ساختمانش جمع شده اند كه باید اعدام شود. همین الآن با یك عمل انقلابی باید اعدام شود. آخر قاضی باید ببیند حرف او چیست؟ آن یكی چه می گوید؟ خلاصه معلوم شد همه ی این ها جوسازی بوده است. باید خیلی دقت كرد، كه زمانی امتی علیه كسی حرفی می زنند كه از بیخ ریشه و مایه ندارد و كار شما كار خوبی است. جرم شناسی و كشف هویت كار خوبی است. حق را به حق دار می رساند. منتهی باید كاملاً علمی باشد. به حسب این كه به نظرم این طور است، نباید استنباط باشد. باید مقداری زمینه های تهمت را كه خودمان برای خود تدارك می بینیم، با تذكراتی كه به آقایان و خانم ها می دهم كم كنیم.
8- توصیه و راهكارهایی برای پیشگیری از جرم و كشف جرم
1- از من طلبه بشنوید، خانم ها و دخترها هیچ وقت تنها به پزشك مراجعه نكنید. به خاطر این كه پزشكان پاك دامنی هستند، ولی از تنها رفتن شما پزشكان پاك دامن ما متهم می شوند. ما پزشك پاكی داشتیم كه به خطر این كه دختری یا خانمی بی شوهر نزد او رفته است، آبروی او را از بین برده اند. پزشك های پاكی را بی آبرو می كنند، یعنی به آن ها تهمت
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 7
می زنند. و همچنین زنان پاكی متهم و بی آبرو می شوند. یكی از مواضع «اتق مواضع التهم» همین است كه هیچ مادر و دختری بدون محرم به پزشك نرود. این هم برای پزشك خوب است و هم برای مریض خوب است. ما در اینجا صحنه هایی داریم. من دیروز چهار ساعت با جمعی از قضات و دادستان از ساعت 4 تا ساعت /85 جلسه ای داشتم. ما دیروز چهار ساعت با آن ها نشسته بودیم، آن هم قضاتی كه مخصوص قتل بودند. گفتیم: آقا ما می خواهیم بفهمیم جرائم چیست؟ بالاخره می خواهم درباره ی كشف جرم در تلویزیون صحبت كنم. شما اطلاعاتی به من بدهید. این ها هم حدود 500 عكس نشان من دادند. یك عكس های عجیب و غریب و یك گزارشاتی نشان دادند كه من گیج شدم. گفتم: بعضی از این ها كه تلویزیونی نیست اما آن ها كه تلویزیونی است، می گویم. خیلی پزشك و زن پاك داشتیم كه وقتی به مركز پزشكی رفته اند از بیرون به این دو فرد پاك تهمت زده اند. تنهایی نروید تا هم پزشك و هم مریض با آبرو زندگی كنند.
2- ما الآن كه می خواهیم كاشی كنیم، 10متر كاشی برای حمام و آشپزخانه می خواهیم. باید كارشناس فنی بیایند متر كنند كه شما آشپزخانه ات ده متر است، چرا یازده متر كاشی گرفتی؟ می گوید: بابا برای حمام هم كاشی می خواهیم. می گوید: نخیر و. . . چطور برای ده متر كاشی كاری، كارشناس می آید و خانه ی ما را متر می كند، اما به یك زن جوان اجازه می دهند كه از ایران به خارج بروند؟ این مملكت جمهوری اسلامی كه جوان هایش را به اسم امام زمان به جبهه می فرستد و این طور عاشقانه به اسم امام و اسلام به جبهه می روند، نباید اجازه بدهیم زن بی شوهر بدون محرم به خارج برود. آیا خطر رفتن زن یا دختر بدون محرم به خارج بیش تر است یا خطر یازده متر كاشی گرفتن من به جای ده متر؟ دزدی من در یك متر كاشی چقدر است؟ ولی خطر برای یك زن بدون محرم بیرون از ایران چقدر ست؟ این كار را نكنیم. نمی دانم دست كیست؟ دست هر اداره ای هست. این هم كه می گویم چون دو سه هفته پیش در چند تا از كشورهای غربی بودم. به هر كشوری رفتم، به من گفتند: آقای قرائتی به جمهوری اسلامی بگویید: نگذارد زن بی سرپرست این جا بیاید. ممكن است فاجعه پیش بیاید. زن هم اگر پاك باشد، مردم آن جا پاك نیستند.
3- یكی از كارهایی كه كشف جرم را خیلی راحت می كند، این است كه اگر می دانی بیا بگو. بسیاری از آدمها می فهمند اما نمی آیند به دادستان و قاضی بگویند. می گوید: حالا به ما چه ربطی دارد؟ سری كه درد نمی كند دستمال نمی بندند. خوب، اگر نگفتی بعد كلاه برداری می شود. یك افسر بود می گفت: سربازی از سرباز خانه به منطقه ی خودش رفته و آنجا آدم كشته است بعد آمده و با گریه می گوید: مرخصی مرا همان زمان نزن، چون ترسیده بود لو برود و می خواست برگه ی مرخصی اش را عوض كند، كه بگوید: زمان انجام آن قتل من اصلاً در آن منطقه نبودم. گفتم: خوب حالا تاریخش را عوض می كنیم. گاهی وقت ها او از روی دل سوزی تاریخ را عوض می كند. حالا چه فرقی می كند؟ عوض سه شنبه بنویس پنج شنبه. اما نمی دانی كه او می خواهد چه كلاهی سرتو بگذارد. سه شنبه كه ممكن است قتلی یا فسادی انجام داده است، اگر بعد گیر كند، بگوید: من آن زمان در پادگان بودم. اجمالاً ترحم نكنید. عین واقعیت را بنویسید. بچه كه متولد می شود، همان روز تولدش را بنویس. گاهی رحم می كنند. دختری در یك شهرستان به دبیرستان
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 8
نمی رود. پدرش نزد دكتر داروخانه ی محل می آید و می گوید: آقا بنویس كه او مریض است، خوب، او هم با پدر رفیق است به پزشك محل می نویسد كه جناب پزشك بنویسید كه این دختر مریض است. خوب، دكتر هم می نویسد كه او مریض است. بعد همان روز كه مریض بود دسته گلی آب می دهد و تخلفی می كند و او را می گیرند تا او را می گیرند و می برند. بعد معلوم می شود كه آن روز كه او به مدرسه نرفته است به دنبال تخلفی رفته است. حالا تخلفش چه بوده است؟ نمی گویم. اما بالاخره كار به جایی می رسد كه می روند و دكتر داروخانه و پدر و پزشك را هم می گیرند و حال این كه این ها گناهی ندارند. آقا اگر می گوید: بنویس مریض است، بگو: من نمی نویسم. تاریخ را عوض نكنید. زمانی ممكن است عدم كشف جرم تقصیر نوك قلم شما باشد. یك نقطه پایین و بالا شود، ممكن است قضاوت زمین تا آسمان عوض شود.
9- پرهیز از گواهی دروغ
4- گواهی دروغ ندهید. اگر پلیس روی این حساب كه آقای قرائتی از معلمین ماست، حالا خیلی سخت نگیرید به اوی گواهی نامه بده برود. او كه به خاطر شهرت بنده، زودتر از بقیه به من گواهی نامه می دهد، اگر فردا من ناشی پشت فرمان نشستم و چهار نفر را كشتم، گناهش به گردن آن افسر هم هست. آقا هر كس هستی باش، مرجع تقلیدی، رانندگی تو خوب نیست. یك مقدار مقاومت كنید. خیال نكنید هر كه هر جا هست خوب است. الآن مسئولین رده بالای ما، حالا نه در سطح رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس مجلس، یك مقدار پایین تر، الآن بعضی از رؤسای دفترشان زندان هستند. معذورم كه اسمشان را ببرم. چه بوده است؟ رئیس دفتر نشسته است و دیده ورقه ی عفو زندانی ها آمده است، همین طور از آن زیر نگاه كرده، محسن قرائتی به او عفو خورده است. به بندرعباس در خانه ی فلانی رفته است. اگر شما امشب به من چهار صد هزار تومان دادی تا 48 ساعت بچه ی شما آزاد می شود. چهارصد هزار تومان گرفته در حالی كه آزادی این ربطی به او نداشته است. اتفاقاً هم آزاد شده است. بعد هم می گویند: این هم حكومت امام زمان است. چهارصد هزار تومان گرفتند و چهل و هشت ساعته بچه ی مرا آزاد كردند و حال آن كه روح قاضی و دادستان خبردار نیست. خوب عفو است، دادستان باید بنویسد. بعد خدمت آقای اردبیلی ببرد. ایشان خدمت آیت الله منتظری و امام ببرد. كلی مراحل طی شود تا اقدام به عفو شود. منتهی آن چایی ریز او را از برگه ی عفو شده ها دیده بود و رفته بود این كار را كرده بود. آن وقت او در یك شهر صد هزار نفری می گوید: بچه ی من با چهارصد هزارتومان آزاد شد.
والله دادستان و قاضی هم عادل است اما جرم هم شده است. هم به خدا ظلم شد، هم به كسی كه به حق قضاوت كرده است. هرچه از جرمی می دانید بگویید. ولی قربان خدا بروم. در این مملكت چقدر آدم خطرناك بود و یكی یكی هم لو می روند. حالا با عمامه باشد لو می رود، با اوركت هم باشد لو می رود. صورتش را سه تیغه كرده باشد لو می رود، انگشتر عقیق هم داشته باشد و صف اول نماز جماعت هم باشد لو می رود. نه این كه امام زمان خون شهدا را دوست دارد،
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 9
نمی گذارد این خون ها پایمال شوند. این زرنگی ها برای یكی دو هفته یا دو سه ماه ممكن است، ولی بالاخره به لطف اخلاصی كه بچه های رزمنده دارند، رو می شود. ما این قدر تیز نیستیم. خیال نكنید حالا مسئولین مملكت ما خیلی تیز هستند، نه آن ها هم آدم های عادی هستند و كمی از عادی بالاتر هستند. اما امدادهای غیبی می اید كه بعضی آدم ها فوراً لو می روند.
10- پرهیز از تعصب و سخن نابجا
مسئله ی دیگر این است گاهی متعصب هستند و به خاطر این تعصب اشتباهاتی می شود. مرد به زنش بدبین است. به خاطر این كه زنش وقتی به مهمانی رفته و به او شربت تعارف كردند به مردی كه میزبان بوده است گفته است: قربان دستت. آخر آدم گاهی اوقات توجه هم ندارد. پشت تلفن است می گوید: قربان شما. خوب، این رسم است. رسم است كه می گویند دست شما را می بوسم. در جلسه ای كه زن و شوهر رفته اند، صاحب خانه ی مرد شربت آورده است و زن به مرد میزبان گفته است: قربان دستت. این شوهر گفته است: كه زن من چه گفت؟ به خانه آمده و بچه اش را زده است، كاری كرده اند كه طاقت این زن تمام شده و خودش را با سه كودك در فاضلاب انداخته و هر چهار نفر از بین رفته اند. ببخشید، سه كودك از بین رفتند و زن را نجات دادند. به خاطر این كه مرد بدبین بوده است. مردها بدبین نباشید. زن ها مواظب كلماتی كه می گویید باشید.
حواستان به تذكرات جمع باشد. بچه هایی را سر راه می گذارند، از قدیم هم بوده است. دولت می آید این بچه ها را در یتیم خانه ها بزرگ می كند. یكی از آن ها كه بزرگ شده و عروس شده است، مادر شوهر یا اقوام شوهر گاهی به او می گفتند: برو حرام زاده. تو حرام زاده ای معلوم نیست پدرت كیست؟ آقا هر بچه ای كه سر راهی است كه حرام زاده نیست. ممكن است پدر دیوانه شده باشد، ممكن است مادر خسته شده باشد، ممكن است فقر به این ها فشار آورده است. هزار مسئله ممكن است كه پیش آمده باشد. یكی از این هزار تا هم این است كه ممكن است بچه حرام زاده باشد. هركس خسته شد، بچه اش را كنار كوچه گذاشت و رفت و گفت: جانم آزاد، معنایش این نیست كه این بچه حرام زاده است. از بس اقوام شوهر به او حرام زاده گفته اند، او تحمل نكرده و خودش را كشته است. نمی شود به بچه های سر راهی حرام زاده گفت. مواظب باشید. و اگر كسی به این ها حرام زاده بگوید، باید او را خواباند و شلاق زد. اگر سه نفر به یك نفر گفتند: ایشان حرام زاده است، هر سه نفر را شلاق می زنند، مگر این كه عادل باشند. تازه آن هم باید ثابت شود.
11- پرهیز از خلوت با نامحرم
مسئله ی دیگر همین كه مرد در خانه نیست احتیاط كنید. بسیاری از جرم ها كه واقع می شود از این جاست. امام را كه قبول دارید، مقلد او كه هستید. در رساله نوشته است نباید مرد و زن نامحرم در یك خانه با هم تنها باشند. اصلاً در را باز نكن. برادر شوهر محرم نیست. اقوام و همسایه ها محرم نیستند. می آید می گوید: تلفن شما را كار دارد. خوب، بگو
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 10
الآن شوهرم یا پدرم نیست. پسر جوان وقتی می آید و به دختر جوان تنها می گوید: تلفن شما را كار دارد، بگوید: پدرم خانه نیست. من معذور هستم. كمین می كنند اوقاتی كه خانه خالی است، بسیاری از حوادث تلخ به این خاطر است كه دخترانی پاك و ساده و پسرانی شیطان و گاهی بر عكس و گاهی هم هر دو شیطان هستند. گاهی هیچ یك شیطان نیستند و یك شیطان سومی می آید و شیطنت می كند. و اجمالا برای حفظ عفت خود مواظب خودتان باشید. تلفن همسایه شما را كار دارد، معذور هستم. اگر همسایه خیلی محبت دارد، یك سیم تلفن به خانه ی شما بكشد، به وسیله ای شما را خبر كند به این معنا كه با شما كار دارند. گوشی را وصل كن، یا اگر می خواهید بروید دو نفری بروید. مواظب تعبیرات باشید مثل گفتن كلمه ی قربان شما.
گاهی دو بچه ی كوچك بازی می كنند. من دیروز عكسی را دیدم كه نوشته بود كوچك ترین قاتل. نمی دانم حالا دو بچه ی كوچك چطور كوچك ترین قاتل شده اند؟ این دو بچه با هم بازی می كردند. یكی از بچه ها سنگ برداشته و پرت كرده است، سنگ به كله ی آن یكی خورده است و او از دنیا رفته است. مواظب باشیم و به بچه ها بگوییم: همدیگر را هل ندهند و با سنگ به همدیگر نزنند كه باعث ایجاد مشكلاتی می شود.
اسلام در مراسم عروسی چه دقت هایی كرده است. اسلام می گوید: زن حق ندارد خود را برای دیگری آرایش كند. ما صحنه هایی داشتیم كه زن ها به خاطر آرایش تندی كه كرده اند خودشان وسیله ی قتل خود را مهیا كرده اند. زن پاك بوده است، منتها درعروسی فلانی خودش را خیلی درست كرده است و آن آرایش تند افكاری را متوجه خود كرده است، آن وقت فكر كه می آید، فكر مثل دود است. دود كه می آید اگر از اتاق بیرون نرود، اتاق را سیاه می كند. فكر كه آمد یا باید بیرون برود یا اگر ماند، انسان را وسوسه می كند. خداوند خطرات یك سری گناهان را متوجه انسان می كند و می گوید: كه اصلا انجام نده و یك سری را می گوید: كه اصلاً نزدیكش نرو. بعضی گناهان مثل نفت است و بعضی مثل بنزین است. بنزین از دور هم می سوزد. و لذا خدا در باره ی زنا می گوید: «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی» (اسراء/32)نمی گوید: زنا بكن. بلكه حتی، نزدیكش نرو.
پسر نامردی در خانه آمده است و گفته است: من پستچی هستم. درلباس پستچی، مثل آخوند قلابی است. روغن قلابی و پول قلابی، پستچی قلابی هم داریم. گفته است: من پستچی هستم. گفته است: خیلی خوب. نامه را داخل بیندازید. گفته است: باید رسید بدهید و. . . . بالاخره مواظب باشید. هرچه ما بیش تر دقت كنیم بهتر است. این كه می گویند: اگر زنی از جایش بلند شد، تا جایش گرم است مرد ننشیند. این ها همه مسائل فساد بود.
12- توجه به ظرفیت مخاطبان
حالا از مسئله ی تقوا بگویم. گاهی در یك دبیرستان پنج دختر دست به خودكشی زدند. كه سه نفر از آنها از دنیا رفتند و 2نفر از آنها را پزشكان نجات دادند. برای این كه آن آقایی كه رفته بچه ها را هدایت كند، چنان از لقاءالله صحبت كرده و چنان گفته است كه دنیا چیزی نیست و هرچه زودتر برویم به بهشت می رسیم كه دخترها گفته اند: خیلی خوب، اصلاً
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 11
زودتر ما به بهشت برویم. گاهی اوقات ظرفیت نیست. دختران ما از دختران امام حسین كه بهتر نیستند. دختر امام حسین ظرفیت نداشت و لذا تا سر بریده ی پدر را دید شوكه شد. چرا در خرابه ی شام بچه ی 3 ساله از دنیا رفت؟ به خاطر این كه ظرفیت تحمل آن فشار را نداشت و خود زینب كبری اگر دست مبارك امام حسین و لطف خدا نبود او هم تحمل این همه مصیبت را نداشت. خود پیغمبر مگر این همه تحمل دارد «أَنْزَلَ اللَّهُ سَكینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ» (توبه/26)خدا بر قلب پیغمبر آرامش را فرو ریخت وگرنه پیغمبر مگر می توانست آن همه سختی را تحمل كند؟ بنابراین گاهی از راه تقوا دختران و پسرها را از بین می بریم و باید مواظب باشیم.
13- قیامت روز كشف جرم و مجرم
روز قیامت جرم ها كشف خواهد شد. حالا در دنیا كشف علمی جرایم، اداره ی شما چه می كند. خود شما كه مسئول كشف هویت و جرم هستید چه می كنید؟ به وسیله ی اثر انگشت، از جای پا، از گروه خون و نظایر این ها می توانید جرم را كشف كنید. اما من كه به كسی نگاه می كنم، نگاهم نگاه معنا داری است. شما نمی دانید، قرآن می گوید: «یَعْلَمُ خائِنَه یَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ» (غافر/19)كشف علم توسط خدا طوری است كه وقتی خداوند نگاه شما را می بیند همه چیز را می فهمد، هدف از گناه را هم می داند كه چرا نگاه كردی؟ و آن را هم كه در دل داری خدا می داند. قرآن می گوید: «وَ لكِنْ یُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ» (بقره/225)خدا حساب افكار شما را هم می كند. روز قیامت، روز خطرناكی است. اگر در دنیا شما می توانی از جرم فرار كنی، تهمت بزنی و گناهت را به گردن دیگران بیندازی، در قیامت چه خواهی كرد؟
به چوپانی گفتند: شیر بده بخوریم. گفت: بزغاله مال من نیست. گفت: صاحبش كه نیست. بدوش بخوریم. گفت: خدا كه هست. فرض می كنیم این جا پلیس و اداره ی كشف هویت نتوانست تشخیص بدهد، سر قاضی هم كلاه رفت، فرض می كنیم سر یعقوب را هم كلاه گذاشتی، پیراهن یوسف را آوردی و گفتی گرگ او را درید، بعد چه خواهی كرد؟ می توانی سر وجدان را هم كلاه بگذاری؟ «بَلِ الْإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصیرَه یٌ وَ لَوْ أَلْقی مَعاذیرَهُ» (قیامت/15- 14)خودت كه می توانی. قرآن چند آیه دارد كه می گوید: «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» خودت كه می دانی، جواب وجدانت را چه می دهی؟ روز قیامت چه می گویی؟ مگر قیامت دور است؟ ممكن است فردا شب اول قبر من باشد. ممكن است هفته ی دیگر، هفته ی آخر عمرم باشد.
14- پرهیز از افشاگری و كنار گذاردن حریم ها
سعی كنیم گناه نكنیم. اگر خدای ناكرده گناهی رخ داد، اگر خدا پوشاند كشف نكنیم. نباید بروید و به قاضی بگویید، آقا من گناه كردم. اگر گناهی كردید نروید بگویید، خدا نمی خواهد گناهان لو برود. هرگناهی كردی، به كسی نگو. حتی به پیش نماز و آیت الله هم نگو، من فلان گناه را كردم. خودت به خدا بگو، اما اگر كشف شد و دیدی دیگران دارند به ناحق چوب می خورند، برو جلو و بگو من بودم ایشان بی تقصیر است. اگر دسته گلی به آب داده شد، همه سعی كنیم
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 12
بپوشانیم. هیچ كس به هیچ كس هیچ چیز نگوید. اما اگر خدای ناكرده گناهی شد، هیچ نگویید، وظیفه نداریم بگوییم، اما اگر دیدید بی گناهی به اسم گناه كار شناخته شد و گناه كار تو بودی، برو بگو. آبرویت می ریزد اما طوری نیست. ده سال آبرویت می ریزد، تا ابد روز قیامت روسفید هستی. ولی اگر گناهت را روی دوش دیگران انداختی، تا ابد «خالِدینَ فیها» .
خدایا كشف جرم ما در قیامت خیلی غوغا خواهد كرد. چقدر سیر خوابیدیم، همسایه هایمان گرسنه بودند. چقدر دروغ گفتیم. چقدر آبروی دیگران را ریختیم. چقدر خیانت های ریز و درشت ممكن است در اعمالمان باشد كه خود ما هم توجه نداریم.
خدایا تو را به حق محمد و آل محمد روزی كه كشف جرم می شود، آن روز آبروی ما را حفظ كن و ما را بیامرز و مورد لطف خود قرار بده. خدایا در دنیا عده ای گناه كردند، آبرویشان رفت، عده ای هم گناه كردند آبرویشان نرفت. خدایا آبروی ما را در دنیا وآخرت نریز. آبروی مملكت و رهبر و مكتب ما را روز به روز در دنیا بیش تر بفرما. خدایا تو را به حق محمد و آل محمد قسمت می دهیم دختران و پسران و زنان و مردان ما، پاك دامنان ما را، عفتشان راحفظ بفرما.
اصلاً همه ی دنیا همین است. هر گوشت لخمی بدون استخوان نمی شود. «دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَه یٌ» (نهج البلاغه، خطبه 226)امیرالمؤمنین می گوید: هرخیری، یك شری هم دارد. «مَادُّ الْقَامَه یِ قَصِیرُ الْهمه» (نهج البلاغه، خطبه 234)قدش بلند است همتش كم است. یكی قدش بلند است و همتش كم است. یكی «طَلِیقُ اللِّسَانِ حَدِیدُ الْجَنَانِ» (نهج البلاغه، خطبه 234)بیانش نرم است، قلبش سنگ است. «قَرَنَ بِسَعَتِهَا عَقَابِیلَ فَاقَتِهَا» (نهج البلاغه، خطبه 91)یعنی خلاصه همه چیز قاطی و مخلوط است. بنابراین نگو: خوشا به حال هركس كه هم تلفن دارد، هم ماشین دارد. ندیدی كه با همین ماشین چقدر گناه كرد. با همین تلفن چه خطراتی متوجه او شد. به خصوص خانه هایی كه خطرناك است خانه هایتان را هم خیلی آپارتمانی نسازید.
یك حدیث بخوانم، ممكن است آپارتمان نشینان ناراحت شوند. پس این را نمی خوانم. اجمالاً دورنمایش را می گویم. در ساختمان های چند طبقه ای نشستن جالب نیست. بیابانی كه خانه ی آدم حیاط داشته باشد شرف دارد به شهری كه آپارتمانی باشد. و از آقایان هم تقاضا می كنم طوری نقشه ی خانه ها را بكشید كه بسیار عالی و مفید باشد. خدا پدران ما را رحمت كند، نیاكان ما را رحمت كند. خانه را به گونه ای می ساختند كه آشپزخانه و ساختمان و قسمت خانوادگی با قسمتی كه مهمان می اید و می رود جدا شود. الآن مهمان كه می آید قشنگ می فهمد كه در آشپزخانه پیاز سرخ شد. الآن زن دارد استكان می شوید. نه مثل این كه دارد قاشق می شوید. یعنی همه صدای استكان و قاشق را می فهمند. درست نیست همه ی زندگی آدم برای همه روشن باشد. البته این مهندسین مكتبی ما باید حساب كنند، خوبی های نقشه های امروزی را حساب كنند، اما فرهنگی كه زن و شوهر قاطی نباشند كه به خانه ی من مهمان بیاید و من پذیرایی كنم و به
برنامه درسهایی از قرآن سال 66 . ج1، ص: 13
سلامتی برود. شما رنگ زن صاحب خانه را نبینی و برای زن ها هم راحت تر است. یك اتاق مرتب دارد مهمان می آید و می رود. اما الآن یك مهمان كه می آید از صبح زن باید همه ی خانه را تمیز كند. باید ساختمان هایمان اسلامی شود. در زدن و در باز كردن و در تاكسی و نشستن و به پزشك رفتن، سفر زن بدون محرم به خارج، این ها باید اصلاح شود. اگر بشود، جرم كم می شود. اگر امروز در اداره ی كشف هویت، سی صد نفر هستید باید در آینده چند هزار نفر شوید. با این آپارتمان ها و راه پله و شوفاژ خانه و پشت بام و تاكسی و ترافیك، با این بساط شهرنشینی و قاطی بودن دبیرستان دخترانه و پسرانه، و طول كشیدن رفتن دختر و پسرها به مدرسه كه اتوبوس شركت واحد هم بسیار شلوغ می شود و بالاخره اگر برنامه ریزی نشود، مشكلات بسیاری را ایجاد می كند. این اداره باید در آینده وسیع تر شود.
خدایا همه ی ما را به فكر تقوا بینداز.
«والسلام علیكم و رحمه ی الله و بركاته»
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است