اسمای حسنی
«110» قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَیّاً مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الْأَسْمَآءُ الْحُسْنَی وَ لَاتَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَیْنَ ذَ لِكَ سَبِیلاً
بگو: نام اللّه را بخوانید یا نام رحمان را، هر كدام را بخوانید، پس بهترین نامها از آن اوست. ونمازت را خیلی بلند یا خیلی آهسته نخوان ومیان این دو، راهِ (معتدلی) را انتخاب كن.
نكته ها:
در بعضی تفاسیر آمده است: پیامبر در مسجدالحرام دعا می خواند و می گفت: «یااللّه، یارحمان» عدّه ای پنداشتند كه او دو خدا را می خواند كه یكی «اللّه» است و دیگری «رحمان» . آیه نازل شد و این شبهه را زدود. [1]
بعضی نام ها تنها علامت و نشان است و كاری به تطابق معنا با مسمّی ندارد، مثل شناسایی افراد از طریق صدا، لباس، ماشین، یا شناسایی كشور یا مؤسسه ای از راه آرم و نشان. امّا گاهی اسامی تنها آرم نیستند، بلكه محتوا و پیام دارند، مثل نام های مبارك خدا كه هر یك، گویای كمالی از ذات اوست.
تفسیر سوره اسراء . ج1، ص: 141
هرگاه پیامبر بلند نماز می خواند، كفّار با شعر خواندن بلند، مزاحم می شدند و هرگاه آهسته می خواند، اصحاب نمی شنیدند. نزول این آیه، دستور به قرائتی بین بلند و آهسته بود. [2]
پیام ها:
1- پیامبر باید شبهات را برطرف كند. «قل»
2- نام های خدا، همه به یك حقیقت برمی گردد و عین ذات اوست.

«ایّاًما تدعوا»
3- اسمای حُسنی وبرترین صفات، مخصوص خداوند است. «فله الاسماء الحسنی»
4- چون از سویی خدا و كمالاتش بی نهایت است، و از سوی دیگر عقل و كلمات انسان محدود، بهترین راه آن است كه خدا را به نام هایی بخوانیم كه از خود او و قرآن گرفته ایم، وگرنه انسان ممكن است به انحراف افتد واسم های نامناسب برای خدا بتراشد. «الاسماء الحسنی»
5- در دعا خواندن، انسان آزاد است كه خدا را به هر یك از نام هایش كه می خواهد، بخواند. «ایّاًما تدعوا. . . »
6- در همه ی نام های خدا، بهترین معانی و مقدّس ترین مفاهیم به كار رفته است. «فله الاسماء الحسنی»
7- اسلام، دینی میانه و معتدل است، حتّی قرائت نمازش باید با صدایی میانه باشد. «وابتغ بین ذلك سبیلاً»
8- اسلام، غیر از نیّت و عمل، به شیوه و كیفیّت عمل هم نظر دارد.

نماز باید روی آداب خاصّ خوانده شود. «لاتجهر، لاتخافت، اِبتَغ بین ذلك»
تفسیر سوره اسراء . ج1، ص: 142
اسماء الحسنی چیست؟
در روایات شیعه و سنّی آمده است: خداوند دارای نودو نه اسم می باشد كه هر كس خداوند را با آنها بخواند، دعایش مستجاب می شود. [3]
در كتاب توحید صدوق از امام علیّ بن موسی الرضا علیهما السلام از پدرانش از علی علیه السلام نقل شده كه فرمود: «انّ لِلّه عزّوجلّ تسعة و تستعین اسماً مَن دعا اللّه بها استجاب له و من احصاها دخل الجنّة» [4]
در كتاب صحیح بخاری و مسلم و ترمذی و كتب دیگر از منابع حدیث اهل تسنن نیز همین مضمون پیرامون اسم های خداوند و اینكه هر كس خدا را با آن بخواند، دعای او مستجاب است یا هر كس آنها را احصا كرده و به خاطر بسپارد، اهل بهشت خواهد بود، نقل شده است. [5]
از پاره ای از این احادیث استفاده می شود كه این اسامی در قرآن است، مانند روایتی از ابن عباس كه می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «لِلّه تسعة و تسعون اسماء من احصاها دخل الجنّة و هی فی القرآن» [6]
به همین جهت جمعی از دانشمندان كوشش كرده اند كه این اسامی و صفات را از قرآن مجید استخراج كنند، ولی نام هایی كه در قرآن مجید برای خدا بیان شده، بیش از نود و نه نام است، بنابراین ممكن است اسمای حسنی در لابلای آنها باشد، نه اینكه در قرآن جز نود و نه اسم، نام دیگری برای خدا وجود نداشته باشد.
در بعضی از روایات این نام ها آمده است، كه ما در ذیل، یكی از این احادیث را بیان می كنیم. (البتّه باید توجّه داشت كه بعضی از این نام ها به شكلی كه در این روایات آمده در متن قرآن نیست، امّا مضمون و مفهوم آن در قرآن وجود دارد) .
تفسیر سوره اسراء . ج1، ص: 143
در توحید صدوق از امام صادق علیه السلام از پدر و اجدادش از حضرت علی علیه السلام و از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده كه پس از اشاره به اینكه خداوند دارای نود و نه اسم است، به بیان آن اسامی پرداخته و فرمودند: آنها چنین است:
«اللّه، الاله، الواحد، الاحد، الصمد، الاوّل، الآخر، السمیع، البصیر، القدیر، القادر، العلیّ، الاعلی ، الباقی، البدیع، الباری ء، الاكرم، الباطن، الحیّ، الحكیم، العلیم، الحلیم، الحفیظ، الحقّ، الحسیب، الحمید، الحَفیّ، الربّ، الرّحمن، الرّحیم، الذاری ء، الرّزاق، الرّقیب، الرّؤف، الرّائی، السّلام، المؤمن، المهیمن، العزیز، الجبّار، المتكبّر، السیّد، السبّوح، الشهید، الصادق، الصانع، الظاهر، العدل، العفو، الغفور، الغنیّ، الغیاث، الفاطر، الفرد، الفتّاح، الفالق، القدیم، الملك، القدّوس، القویّ، القریب، القیّوم، القابض، الباسط، قاضی الحاجات، المجید، المولی، المنّان، المحیط، المبین، المغیث، المصوّر، الكریم، الكبیر، الكافی، كاشف الضرّ، الوتر، النّور، الوهّاب، الناصر، الواسع، الودود، الهادی، الوفیّ، الوكیل، الوارث، البرّ، الباعث، التوّاب، الجلیل، الجواد، الخبیر، الخالق، خیرالناصرین، الدیّان، الشكور، العظیم، اللطیف، الشافی» . [7]
«111» وَقُلْ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ یَكُن لَّهُ شَرِیكٌ فِی الْمُلْكِ وَلَمْ یَكُن لَّهُ وَلِیٌّ مِّنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِیراً
و بگو: ستایش از آنِ خداوندی است كه نه فرزندی برای خود گرفته است، و نه در حاكمیّت، شریكی برای او بوده و نه هرگز به خاطر ذلّت و ضعف، یاوری گرفته است. و او را به طور شایسته، بزرگ بشمار.
نكته ها:
این سوره، با تسبیح خدا آغاز شد و با حمد و تكبیر او پایان گرفت، چنانكه سوره ی مؤمنون نیز با رستگاری مؤمنان آغاز شده، «قد افلح المؤمنون» و
تفسیر سوره اسراء . ج1، ص: 144
با رستگار نشدن كفّار، پایان گرفته است. «لا یفلح الكافرون»
در روایات، تلاوت این آیه، برای ادای دین و رفع وسوسه و برطرف شدن فقر و بیماری، مؤثّر شمرده شده است.
نفی فرزند از خداوند، در مقابل یهود و مسیحیّت است، و نفی شریك در مقابل قریش و نفی ولیّ در مقابل برخی مجوسان و ستاره پرستان است. [8]
پیام ها:
1- ستایش خدا را از خدا بیاموزیم. «قل الحمدللّه. . . »
2- دلیل اختصاص ستایش ها به خدا، بی نیازی اوست. «الحمدللّه الّذی لم یتّخد ولدا»
3- عظمت و بزرگی خدا را عظمتی ویژه دانسته و او را بی نیاز مطلق بدانیم. «كبّره تكبیراً»
«الحمدللّه ربّ العالمین»

[1] . تفاسیر تبیان و فرقان
[2] . تفسیر ابوالفتوح رازی
[3] . تفاسیر طبری، المیزان و مجمع البیان
[4] . تفسیر المیزان و مجمع البیان و نور الثقلین ذیل آیه
[5] . تفاسیر المیزان، مجمع البیان و نورالثقلین
[6] . تفسیر نورالثقلین
[7] . تفسیر المیزان، ج 8، ص 376
[8] . تفسیر مجمع البیان ونمونه
کليه حقوق برای مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن محفوظ است